مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بانوان شاغل)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بانوان شاغل)
مشخصات کتاب
95A26077.jpg
مشخصات کتاب
نویسنده حسن چگنی
زبان فارسی
ناشر دفاع
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر 1395
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

در میــان موجــودات عــالم آفــرینش ، انــسان موجــودی شگفت انگیز بوده و شخصیتی پیچیده دارد؛ این پیچیدگی شخصیت به گونه ای اسـت کـه خداونـد کـریم در برخـی آیات بشر را شایستۀ بهترین ستایش هـا و در برخـی دیگـر، مستحق بدترین نکوهش هـا مـیدانـد.

قـرآن کـریم آنگـاه کــه انــسان را مــیســتاید؛ او را برتــر از فرشــتگان الهــی برمیشمارد و از او به عنـوان «خلیفـة اللـه » یـاد مـیکنـد و زمــانیکــه او را نکــوهش مــینمایــد؛ او را پــست تــر از چهارپایان توصیف میکند. بی شـک، آدمـی مـیتوانـد با تکیـه بـر بعـد فطـری و بهـره گیـری از نـورانی ذاتـی اش در مسیر هدایت و تعالی انسانی گـام نهـد و اسـتعدادهای نیکوی خود را شکوفا سازد و از خـود شخـصیتی عـالی و مورد رضایت پروردگار بسازد. معاونت تربیت و آموزش سازمان عقیـدتی - سیاسـی وزارت دفاع، با مأموریت «آموزشهای دینی در حوزههای اعتقادات، اخلاق، احکام و ...» سعی در تعمیـق معـارف دینی کارکنان خود داشته و به همین منظـور، بـا گـروهبنـدی آنان، به هشت گروه شغلی (صنعت و خدمات، بهداشـت و درمـان، مـالی و بازرگـانی، بازرسـی، اداری، نخبگـان، مدیران و خواهران) به اجرای آموزشهایی اثربخش ، اقدام کرده است .

گفتنــی اســت ، در ســال گذشــته (١٣٩٤) بــا انجــام فرایندهای نیازسنجی کارکنان، نیازسنجی سازمانی، شناسایی آسیب هـای احـصا شـده و نیـز بـا تـشکیل کـارگروههـای علمی- تخصصی ، با حضور استادان و معاونـان تربیـت و آموزش اداره های عقیـدتی- سیاسـی سـازمانهـای تابعـۀ وزارت دفاع، جلسات متعددی برگزار شـد و بـدین ترتیـب سرفصل های درسـی تعیـین و در کمیـسیونهـای مربـوط تصویب شد و بر اساس تدبیر فرمانده معظم کل قوا، مبنـی بر استفاده نیروهای مسلح از ظرفیت هـای پژوهـشگاه علـوم اسلامی امام صادق، تدوین متون آموزشی به نویسندگان این پژوهشگاه واگـذار شـد.

در فراینـد تـدوین و نگـارش متون، کارشناسان و صاحب نظران موضوعهای مربوط، بـا عنوان ناظر علمی ، بر روند کار نظارت داشـته انـد و پـس از طی فرایند یادشده، ناظران فنـی و سـازمانی نیـز مراحـل نقـد، اصلاح و تأیید متون را انجام دادهاند. امید است شما کارکنان گرانمایه و محترم، این فرصـت تربیتی - آموزشی را مغتنم شمرده و ضـمن بهـرهمنـدی از آموزشهای ارائه شده، با دیـدگاههـای ارتقـایی و اغنـایی، همکاران خود را در معاونت تربیت و آموزش یاری نمایید. مهدی حسینی معاون تربیت و آموزش سازمان عقیدتی ـ سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح بهار ١٣٩٥


مقدمه

امربه معروف و نهـی ازمنکـر از ارکـان اساسـی اسـلام و از بزرگترین واجبات اسلامی هستند که اسـلام مـیخواهـد همه چیز را با آنها اصلاح کند.

سفارش به آن نیز در قـرآن و گفتارهای پیامبر خدا  و امیر مؤمنان و امامـان دیگـر دارای لحنـی کـم نظیـر و تکـان دهنـده اسـت . در اهمیـت امربه معروف و نهـی ازمنکـر همین بس کـه خـدای تبـارک و تعـالی مـلاک برتـری و بهتـر بـودن امـت اسـلامی را در امربه معروف و نهـی ازمنکـر داشتن آنان دانسته ، میفرماید: کنتم خر أمة أخرجت للنـاس تـأمرون بـالمعروف و یتنهون عن ا لمنکر وتؤمنون بالله (آل عمران:١١٠).

شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیـدار شدهاید. به کار پسندیده فرمـان مـیدهیـد و از کار ناپسند بازمیدارید و به خدا ایمان دارید. در این آیه ، ملاک امتیـاز و برتـری و بهتـر بـودن امـت اســلام نــسبت بــه امــت هــای دیگــر، امربــه معــروف و نهـی ازمنکـر دانـسته شـده اسـت . چنـانکـه رسـول گرامـی اسلام نیز میفرمایند: «بهترین مردم، کسانی هستند کـه بیشتر به نیکی امر کنند و بیشتر از بدی جلوگیری کنند.» [۱] امربه معروف و نهـی ازمنکـر آنقـدر در نظـر حـضرت علی٧مهم بود که آن را تمامیت بخش و کامل کننده همـۀ امور میدانست و می فرمود: إن استتمام الأمور عند اللـه تبـارک و تعـالی الأمـر بالمعروف و النهی عن المنکر. [۲] همانا تمامیت بخش همۀ امور نزد خدای تبـارک و تعالی، امربه معروف و نهی ازمنکر است . این متن به منظور آشنایی فراگیران محترم با امربه معروف و نهـی ازمنکـر و برخی مصادیق این مهم در شش درس برای گروه خواهران ارائه میشود؛ با این امید که افزون بر تـرویج این دو مهم ، مورد استفاده ایشان قرار گیرد. حسن چگنی بهار ١٣٩٥

درس اول

جایگاه دو فریضۀ امربه معروف و نهـی ازمنکـر

اهداف درس

از فراگیر انتظار میرود پس از پایان این درس:

ـ به اهمیت امربه معروف و نهـی ازمنکـر در آمـوزههـای اسلامی پی ببرد؛

ـ به امربه معروف و نهـی ازمنکـر پایبند شود؛

ـ در سبک زندگی خود، جایگاه خاصـی بـرای ایـن دو واجب الهی در نظر بگیرد.

در روایات اسلامی، امربه معروف و نهـی ازمنکـر «فر یـضة عظیمه »، [۳] «أسـمی الفـرائض و أشـرفها »، [۴] و «أفضل أعمـال الخلق » [۵]خوانده شده است .این تعبیرها، جایگاه والای این فریضۀ دینی را در مقایسه با فرایض دیگر نشان میدهد.

امام خمینی نیز با توجه بـه روایـات دربـارە جایگـاه امربه معروف و نهـی ازمنکـر مینویسد: امربــه معــروف و نهـی ازمنکـر جــزو بــالاترین و شریف ترین فرایض اسلام است که سایر فـرایض به وسیلۀ آن دو اقامه میشـود و وجـوب آن دو از ضــروریات دیــن اســت و منکــر آن، اگــر توجــه داشته باشد که انکـارش چـه لـوازمی دارد و بـه لوازم آن ملتزم باشد، از کافران است [۶].

برپادارنده و حافظ فرایض دیگر

یکـــی از تعبیرهـــای روایـــات در بیـــان جایگـــاه والای امربه معروف و نهـی ازمنکـر، شأن و نقش «برپادارنـدگی، و حافظ بودن» برای فرایض دیگر است . این شـأن، مخـتص این دو واجب است و هیچ واجب دیگری چنین ویژگـی و نقـــشی نـــدارد.

البتـــه ممکـــن اســت فـــرایض دیگـــر به طورغیرمستقیم در انجام واجبات و ترک محرمات نقـش داشته باشند؛ ولی ایفـای نقـش مـستقیم در ایـن زمینـه از اختصاصات امربه معروف و نهـی ازمنکـر است . این دو فریـضه ، نـه تنهـا برپادارنـدگی، حفـظ و بقـای فــرایض دیگــر، بلکــه بقــای شــریعت اســلام را تــضمین میکنند. این است معنای سـخن گهربـار مـولای متقیـان علی٧که فرمود: «قوام الشریعة الأمر بالمعروف و النهی عـن ا لمنکر؛ امربه معـروف و نهـی ازمنکـر [عامـل ] اسـتواری و استحکام شریعت است .»

امام حـسین در خطبـۀ معـروف خـود در منـی کـه درباره امربه معروف و نهـی ازمنکـر ایراد شده، پس از تلاوت آیــۀ «والمؤمنـون و المؤمنـاتُبع ضهم اولیــاءُبعــض یــامرون بالمعروف و ینهون عن ا لمنکر» (توبه : ٧١) فرمود: فبـدأ اللـه بـالأمر بـالمعروف و النهـی عـن المنکـر فریضة منه لعلمه بأنها إذا أدیت و أقیمت اسـتقامت الفــرائض کلهــا ه ینهــا و صعبها و ذلــک أن الأمــر بالمعروف و النهی عن ا لمنکر دعاء إلی الإسلام مع رد المظالم و م خالفة الظالم و قسمة الفی ء و الغنـائم و أخذ الص دقات من ْمواضعها و وضعها فی حقها.

خداوند در این آیه از امربه معروف و نهـی ازمنکـر ـ بـه عنوان فریضه ای الهی ـ آغاز کرده است ؛ زیـرا مـیدانـست که وقتی این کار صورت پذیرد و این فریضه عملـی شـود، همۀ کارهای واجب ــ از آسـان و دشـوار ـ انجـام خواهـد شد. چون امربه معروف و نهـی ازمنکـر، فراخواندن به اسلام است ؛ با جلوگیری از ستم هـا و مخالفـت بـا سـتمگران و تقسیم سودها و غنیمت ها و گرفتن صدقات (زکـات و ...) ازآنجاکه باید گرفته شود و رساندن آنهـا بـه جاهـایی کـه باید به آنجاها برسد.

امام باقر٧چنان جایگاه ارزشمندی برای امربه معروف و نهـی ازمنکـر قائل است که در یک بیان، دو بار میفرماید: «فریضة عظیمة بها تقام الفرائض ؛ فریضه ای بزرگ اسـت کـه دیگر فرایض ، به وسیلۀ آن برپا میشود [۷].» امام خامنه ای میفرماید: عوامل بقا را در اسـلام مـشاهده کنیـد! یکـی از عوامل بقا، همین عاشوراسـت . یکـی از عوامـل بقا، امربه معـروف و نهـی ازمنکـر اسـت . بـدیهی اسـت کـه در جامعـه ، فـساد بـه وجـود مـیآیـد. هـیچ اجتمـاع بـشری نیـست کـه در آن، فـساد به وجود نیاید. این فساد، چگونـه بایـد برطـرف شـود؟ ...

بـا امـر بـه معـروف، بـا نهـی از منکـر و با دعوت به خیر [۸].

عظیم تر و والاتر از همۀ کارهای نیکو، حتی جهاد در راه خدا

در روایات دیگر، جایگاه امربه معروف و نهـی ازمنکـر در مقایـسه با فرایض دیگر مانند نسبت قطره به دریا معرفـی شـده اسـت ؛ چنانکه رسول خدا  میفرماید: و ما أعمال البر عند الجهاد فی سـبیل اللـه إلا کنفثـة فی بحر لجی ، و ما جمیـع أعمـال البـر و الجهـاد فـی سبیل الله عند الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر إلا کنفثة فی بحر لجی [۹] . همۀ کارهای نیک نسبت به جهـاد در راه خـدا، مانند قطره نسبت به دریاست .

و همـۀ کارهـای نیــک بــه ضــمیمۀ جهــاد در راه خــدا، در برابــر امربه معروف و نهـی ازمنکـر چون قطره نسبت بـه دریاست . عظمت و والایی ایـن دو فریـضه ، موجـب شـده امـام علی نیز مانند پیامبر چنین میفرماید: و ما أعمال البر کلها والجهاد فـیل اللـه عنـد ی سـب الامر بالمعروف و لنهی عـن المنکـر إلا کنفثـة فـی ٍبحر لجی . تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خـدا، در برابر امربـه معـروف و نهـی ازمنکـر بـه انـدازە آب دهانی در برابر دریایی پهناور بیش نیست . [۱۰]

بر اساس این روایت شریف ،همۀ کارهای نیک ـ حتـی جهاد در راه خدا با همۀ عظمتش ـ در مقایسه با نهی ازمنکر چیزی به شمار نمی آید؛ نمی است در برابر یمـی ، قطـره ای است در مقابل دریایی؛ چراکه بقای دین بر محور اجـرای این دستور الهـی اسـت . دیـن اسـلام بـا امربـه معـروف و نهی ازمنکر باقی میماند؛ چنانکه در جریان امربه معروف و نهـی ازمنکـر امـام حـسین دیـن اسـلام بـاقی مانـد؛ ازاین رو این فریضۀ بزرگ را با هیچ حسنه ای ـ حتی جهـاد در راه خدا ـ نمیتوان مقایسه کرد. امام خامنه ای در توضیح حدیث فوق میفرماید: امربه معروف و نهـی ازمنکـر، در مقیـاس وسـیع و عمومی خود، حتی از جهاد بالاتر اسـت ؛ چـون پایـۀ دیـن را محکـم مـیکنـد.

اسـاس جهـاد را امربه معروف و نهـی ازمنکـر استوار میکند.

پرسش ها

١.جایگاه امربه معروف و نهـی ازمنکـر را در آموزههای اسلامی بیـان کنید.

٢.چگــونگی حفــظ دیگــر واجبــات الهــی بــا امربــه معــروف و نهـی ازمنکـر را بیان کنید.

٣.جایگاه امربه معروف و نهـی ازمنکـر در سبک زنـدگی اسـلامی را تشریح کنید.

درس دوم

ولایت الهی و نفی طاغوت

اهداف درس

از فراگیر انتظار میرود پس از پایان این درس: ـ منظور از ولایت الهی را بداند؛ ـ بر نفی طاغوت پایبند شود؛ ـ در سبک زنـدگی خـود از عوامـل خـروج از ولایـت الهی پرهیز کند.

پـذیرش ولایـت الهـی و نفـی طـاغوت از مهـم تـرین مصادیق ، بلکه اعظم مصادیق معروف اسـت ؛ بنـابراین در این درس به شرح و تفصیل این دو مهم میپـردازیم .

امیـد است فراگیران محترم ضمن مطالعۀ این درس، به ایـن امـر مهم پایبند شوند و آن را در زندگی خود سرلوحۀ امور قـرار دهند.

ولایت

ولاء، ولایت ، ولایت ، ولی، مولی، اولی و واژگـانی از ایـن دست ، همه از ماده «ولی» ـ و،ل،ی ـ برآمدهاند.

ایـن واژه از پرکاربردترین واژهگان قرآنکریم است که به صورتهای گوناگون به کاررفته است ؛ به گونـه ای کـه در ١٢٤ مـورد بـه صورت اسم و در ١١٢ مورد در قالب فعـل در قـرآن کـریم آمده است . معنای اصلی این واژه –همچنانکه راغب اصـفهانی در مفردات القرآن گفته است ـ قرارگرفتن چیزی در کنار چیـز دیگر است ؛ به گونه ای که فاصله ای در کـار نباشـد؛ یعنـی اگر دو چیز، آن چنان به هم پیوسته باشـند کـه هـیچ چیـز دیگر در میان آنها نباشد، ماده «ولی» استفاده میشود.

بــرای ایــن مــاده و مــشتقات آن، معــانی بــسیاری برشـمرده انـد. راغـب اصـفهانی دربـارە خـصوص کلمـۀ «ولایت » از نظر موارد کاربرد میگوید: ولایت بـه معنـای نـصرت اسـت و امـا ولایـت بـه معنای تصدی و صاحب اختیاری یک کار اسـت و گفتــه شــده کــه معنــای هــر دو یکــی اســت و ١حقیقت آن تصدی و صاحب اختیاری است [۱۱] .

در فرهنگ فارسـی معـین ، بـرای لفـظ «ولـی» معـانی بسیاری همچون دوست ، یار، صـاحب ، حـافظ ، آن کـه از جانب کسی در کاری تولیت دارد و برای «ولایت » معنـای حکومت کردن بیـان شـده اسـت . پـس «ولایـت » همـان حکومت و سرپرستی است کـه در ریـشۀ لغـوی آن نهفتـه است .

البته این بدان معنا نیست که تمام اختیـارات مـردم بـه ولی سپرده شود؛ به گونه ای که مردم اصلا به شـمار نیاینـد. در ولایتی که شخص بر اموال صغار دارد، صغیر اصلا بـه شمار نمیآید؛ ولی دربارە ولایتی که ولیامر بر مردم دارد، این گونه نیست که مردم هیچ انگاشته شوند. مقام معظم رهبری میفرماید: معنای «ولایت » در اصطلاح و استعمال اسـلامی ایــن اســت ؛ یعنــی حکــومتی کــه در آن، اقتــدار حاکمیت هست ؛ ولی خودخواهی نیست .جـزم و عزم قاطع هست ؛ اما استبداد به رأی نیست [۱۲].

ولایت از آن خداست

ولایت تکوینی متعلق بـه خداونـد و در انحـصار اوسـت .

ولایت او بر همۀ موجودات و مخلوقات بـه صـورت عـام ، ساری و جاری است .

ولایت عام تشریعی نیـز متعلـق بـه خداوند و بر همۀ انسانها اعم از مؤمن و غیرمؤمن است ؛ امـا ولایـت خـاص تـشریعی خداونـد، فقـط مخـصوص مؤمنــان اســت و غیرمؤمنــان از آن ســهمی ندارنــد. در آموزههای اسلامی، ولایت خـدا، رکـن اساسـی توحیـد و اسلام است ؛ زیرا توحید و عبودیت در وجـود بنـدگان، در پذیرش ولایت خدا آشکار میشود. چنانکه گفته شد، خداوند صـاحب ولایـت تـشریعی خاص برای مؤمنان است ؛ به همین دلیل قرآنکریم خداوند عزوجل را ولی حقیقی مؤمنان معرفی مـیکنـد: آنجـا کـه میفرماید:«الله ولی الذین آمنوا (بقره: ٢٥٧)؛ خداوند ولی کـسانی اسـت کـه ایمـان آوردنـد»، «اللـه ولـی المـؤمنین (آلعمران: ٦٨)؛ خداوند ولی مؤمنان است .»، «اللـه ولـی المتقین (جاثیه : ١٩)؛ خداوند ولی متقیان اسـت » و «ذلـک بأن الله مولی الذین آمنوا ...(محمد: ١١)؛ این برای آن است که خداونـد مـولی و سرپرسـت کـسانی اسـت کـه ایمـان آوردند ...» نتیجۀ پذیرش ولایت خدا، خروج از ظلمات گمراهـی و ورود به نور هدایت خداست .

درواقع کـسی کـه ولایـت خداوند را میپـذیرد، خداونـد خـود او را از ظلمـت هـای گمراهی خارج و به نور هدایت وارد میکند. قرآنکریم در این خصوص میفرماید: الله ولی الـذین آمنـوا یخـرجهم مـن الظلمـات إلـی النور...(بقره: ٢٥٧). خداوند ولی کـسانی اسـت کـه ایمـان آوردهانـد [و] آنهــا را از تــاریکی بــه ســوی نــور خــارج میکند.

چه اینکه خداوند عزوجل خود نور مطلق آسمانها و زمـین است : قرآنکریم میفرماید: «الله نور السماوات و الأرض ...(نور: ٣٥)؛ خداوند نور آسمانها و زمین است ....» خداوند همواره ولایت تشریعی خـویش را بـا ولایـت پیامبر٩ و اهل بیت ٧پیوند زده است ؛ زیـرا آنـان مجـرای فیض و ولایت الهی میان آفریدگان خدا هـستند و توحیـد، اسلام و بندگی در وجود آنان تجلی یافتـه ؛ بـه همـین دلیـل مؤمنان دیگر را به ولایـت ، تبعیـت و اطاعـت از آنـان امـر فرموده است . قرآنکریم میفرماید: «إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا ...(مائده: ٥٥)؛ همانا ولی شما خدا و رسـول خدا و کسانی هستند که ایمان دارند ...» و «یـا أیهـا الـذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم ...(نـساء: ٥٩)؛ ایکسانیکه ایمان آوردهاید، از خدا اطاعت کنیـد و از رسول و صاحبان امر خویش فرمان برید ....» ازآنجاکه مؤمنـان، عـضوی از یـک مجموعـۀ ایمـانی هستند و تحت ولایت خداونـد عزوجـل ، از نـور ولایـت الهی بهره میبرند، میان آنها رابطۀ ولایـی برقـرار اسـت ؛ ازاین رو، هریک از مؤمنان به تناسب بهرهمندی از ایمان، بر برخی دیگر از مؤمنان ولایت دارد.

قرآنکریم میفرماید: المؤمنــون و المؤمنــاتُبعـ ضهم أولیــاء بعــض ...(توبه : ٧١). مردان و زنان باایمان، گروهی از آنان ولی [و یار و یاور] برخی دیگرند .... در آیۀ دیگری میفرماید: إن الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل الله و الذین آووا و نـصروا أولئـک بعـضهم أولیاءُبعض (انفال: ٧٢). کسانی کـه ایمـان آوردنـد و هجـرت کردنـد و بـا اموال و جانهای خود در راه خدا جهـاد کردنـد و آنان که پنـاه دادنـد و یـاری کردنـد، برخـی از آنان بعضیشان ولی بعض دیگرند.

طاغوت

«طاغوت» به معنای هر معبودی غیر از خـدا، هـر سـرکش متعدی و هر چیز باطل غیرخدا کـه آن را پرسـتش کننـد [۱۳]. طاغوت کسی است که در برابر خداوند سرکشی و طغیـان کرده و در طغیان خود تا آنجا پیش رفته که خود از ولایـت الهی خارج شده و میکوشد امـت را نیـز از ولایـت خـدا خارج کند. طاغوت، ربوبیت و مدیریت خداوند در عـالم را انکار میکند و ولایت پیامبران و امامان را نمیپذیرد. خداوند شیاطین را سردمدار ولایت غیرخـدا قـرار داده است .

«شیطان» یعنی دیو، اهریمن ، نافرمان، شـرور، فـرد بسیار حیله گر، متمرد، روح پلیـد و خبیـث . منظـور مـا از شیطان در اینجـا «ابلـیس » اسـت کـه از فرمـان الهـی در سجده کردن به آدم خودداری کرد، از بهشت رانـده شـد و به گمراه کردن آدمیان پرداخت . شیاطین کسانی هستند که ویژگیهای «ابلیس » را در خـود دارنـد؛ بنـابراین خداونـد شیاطین را ولی و سرپرست کسانی قرار داده که از پـذیرش ولایت الهی خودداری میکنند. قرآنکریم میفرماید:...إنـا جعلنـا الـشیاطین أولیـاء للـذین لا یؤمنـون (اعراف: ٢٧).

مـا شـیاطین را اولیـای کـسانی قـرار دادیـم کـه ایمان نمی آورند. با آماده شدن چتر ولایت شیطان، کسانی کـه بـه دلیـل تکبر، نخوت، لجاجت ، شهوت، غفلت ، شرک، کفر، نفاق و دلایل دیگر حاضـر نـشدند تحـت قیمومیـت و ولایـت خداوند عزوجل باشند، پذیرای ولایت شیاطین شدند و در جرگۀ گمراهان قرار گرفتند.

قرآنکریم میفرماید: إنمـا سـلطانه علـی الـذین یت ولونـه و الـذین هـم بـه مشرکون (نحل : ١٠٠). تسلط شیطان، تنها بر آن نفوسی است کـه او را ولــی گرفتــه انــد و کــسانی کــه بــه خــدا شــرک میورزند. در جایی دیگر چنین آمده است : فریقا هدی و فریقا حق علیهم الض لالة إنهـم اتخـذوا الـشیاطین أولیـاء مـن دون اللـه و یحسبون أنهـم مهتدون (اعراف: ٣٠).

جمعی را هدایت کرده و جمعی [که شایـستگی نداشته اند،] گمراهی بر آنها مسلم شده است . آنها [کسانی هستند که ] شـیاطین را بـه جـای خداوند، اولیای خـود برگزیدنـد؛ و آنهـا گمـان میکنند که هدایت یافته اند. خروج از نـور هـدایت و ورود در تـاریکی گمراهـی و وارد شدن خسارت بزرگ، نتیجۀ پذیرش ولایت غیرخـدا و طاغوت است.

قرآن کریم میفرماید: ...یخرجونهم من النور إلی الظلمات أولئک أصـحاب النار هم فیها خالدون (بقره: ٢٥٧). [طاغوتها] آنها را از نور، به سـوی تـاریکیهـا بیرون میبرند؛ آنها اهل آتش اند و همیـشه در آن خواهند ماند.

و من یتخذ الشیطان ولیـا مـن دون اللـه فقـد خـسر خسرانا مبینا (نساء: ١١٩). و هــرکس شـــیطان را بــه جـــای خــدا ولـــی و سرپرست خود گیرد، بیگمان به زیان آشـکاری دچار شده است . خداوند عزوجل همواره به مؤمنان هشدار داده از پرتـو نورانی ولایت او خارج نشوند و ولایت غیرخدا را نپذیرنـد که مایۀ گمراهی و نابودی آنـان خواهـد بـود. او همچنـین مؤمنان را از پذیرش ولایت و سرپرستی کافران، مـشرکان، منافقان، یهود و نصارا، دشـمنان خـدا، دشـمنان مؤمنـان، فرمانروایان ستمگر و جنود و انـصار آنـان بـه شـدت نهـی کرده است ؛ زیرا این ها ولایت ابلیس ، شـیاطین و طـاغوت را پذیرفتــه انــد.

بنــابراین مؤمنــان بایــد هوشــیار باشــند تا در دامهای آنان گرفتار نـشوند. امـروزه مـصداق آشـکار ایـن گـروههـا، رژیـم صهیونیـستی و سـردمداران امریکـا و انگلـیس هـستند. ازهمـین رو امـام خمینـی امریکـا را «شیطان بزرگ»نامیدند.

آموزه های اسلامی بی توجهی یا نادیده گـرفتن برخـی امور را علت خـارج شـدن انـسان از ولایـت خـدا و قـرار گــرفتن او در زمــرە موالیــان ولایــت شــیاطین و طــاغوت میداند و میتوان گفت این ها خطوط قرمزی برای خـروج از ولایت خدا و ورود به ولایت شیطان هستند. از مهم ترین آنها عبارتاند از: کفر، شـرک، نفـاق، انکـار ولایت معصومان کـه همـان ولایـت خداسـت ، آلـوده شدن به معصیت و گناه، آلوده شدن به ظلـم و فـساد روی زمین و ترک امربه معروف و نهـی ازمنکـر.

راه ورود در ولایت الهی

امربه معروف و نهـی ازمنکـر که برپادارندە دین و اقامه کننـده دیگر فرایض دینی است ، میتوانـد انـسانهـا را از ولایـت شیطان و طاغوت نجات دهد و بنیاد آنها را براندازد. ایـن فریضۀ الهی، از چنان توان و قـدرتی برخـوردار اسـت کـه بــه تنهــایی همــۀ مقاصــد دیــن را بــرآورده مــیکنــد.

بــا امربه معروف، دعوت به ولایـت اللـه و ولایـت ولـی خـدا کــه اصــل و معــدن و سرچــشمۀ همــۀ خــوبیهاســت ، صــورت مــیگیــرد و اعمــال صــالح ، انجــام مــیشــود. با نهـی ازمنکـر، مقابله و مبارزه با ولایت طاغوت کـه اصـل و معدن و سرچشمۀ همۀ زشـتیهـا، سـتم ، کفـر، شـرک، نفاق، گناه و فساد است ، صـورت مـیگیـرد و همـۀ آنهـا برچیده میشوند. در روایات آمده است که امربه معروف و نهـی ازمنکـر، مؤمنان را نیرو میبخـشد و بینـی منافقـان و فاسـقان را بـه خاک میمالد.

امام علی میفرماید: من أمر بالمعروف شد ظهور المـؤمنین و مـن نهـی عن المنکر أرغم أنوف الفاسقین و المنافقین . [۱۴] کسی کـه امربـه معـروف کنـد، پـشت مؤمنـان را محکم کرده و کسی که نهـی ازمنکـر کنـد، بینـی فاسقان و منافقان را به خاک مالیده است .

امام علی در وصیت به فرزندان برومند خود که در واقـع سفارش به تمام مؤمنان است ، میفرماید: ...لا تترکوا الأمر بـالمعروف و النهـی عـن المنکـر فیولی علیکم أشرارکم ....

امربـه معـروف و نهـی ازمنکـر را تـرک نکنیـد کـه درغیـراین صـورت، اشـرارتان بـر شـما سـیطره و تسلط مییابند ... [۱۵]

امام باقر٧نیـز درایـن بـاره از رسـول خـدا روایـت میکند که ایشان میفرماید: إذا لم یأمروا بمعروف و لم ینهوا عن منکر و لم یتبعوا الأخیار من أهل بیتی سلط الله علیهم شرارهم ....

اگر مردم، به معروف امر نکننـد و از منکـر نهـی ننمایند و از برگزیدگان از اهـل بیـت مـن پیـروی نکننــد، خداونــد افــراد شرورشــان را بــر آنهــا مسلط میکند .... [۱۶]

بنابراین امربه معروف و نهـی ازمنکـر همواره دافع تـسلط شـیطان و طـاغوت و جنـود آنهاسـت و اگـر تـرک شـود، درواقع راه تسلط آنها بر مردم و جامعه بـاز گذاشـته شـده است . بـا نبـود امربـه معـروف و نهـی ازمنکـر، شـیاطین و طاغوتها و نیز جنود آنها –به راحتی با وسوسه و تدلیس ـ بر فکر و اندیشه و عمل مردم مسلط میشوند و آنهـا را از ولایت ایمانی خارج و به ولایت شـیطانی وارد مـیکننـد.

پس وظیفۀ الهی ایجاب مـیکنـد کـه مـا امربـه معـروف و نهـی ازمنکـر را بــه خــوبی بــشناسیم ؛ معــروفشــناس، منکرشــــناس، وظیفــــه شــــناس، موقعیــــت شــــناس، مخاطب شناس و روششناس باشیم تا از تـوان و قـدرت و ظرفیــت بــسیار بــالای ایــن دو فریــضۀ طــاغوتبرانــداز، نظامساز و تمـدنسـاز اسـتفاده کنـیم و خـود و خـانواده و جامعه و جهان را تحت ولایت ولی خدا بسازیم .

پرسش ها

١.منظور از ولایت الهی چیست ؟

٢.راههای ورود در ولایت الهی کدام است ؟

٣.مظاهر طاغوت در زندگی بشر امروزی کداماند؟

درس سوم

کسب روزی حلال

اهداف درس

از فراگیر انتظار میرود پس از پایان این درس: ـ معنا و اهمیت کسب روزی حلال را بداند؛ ـ به کـسب روزی از راه حـلال پایبنـد شـود و بکوشـد روزی خود را از راه حلال به دست آورد؛ ـ از ارتکاب حرام در کسب روزی پرهیز کند. یکی دیگر از مهم تـرین مـصادیق معـروف، کـسب روزی حلال است .

بر اساس آیـات و روایـات اسـلامی، کـسب روزی حــلال، یکــی از مهــم تــرین زمینــه هــای تقویــت دین داری شمرده شده است . امیرالمؤمنین ، علی یکی از ویژگیهـای پارسـایان را تـلاش بـرای روزی حـلال بیـان میکنند. [۱۷] قرآن کریم حتی در سورە جمعه که توصـیۀ آن بـه شرکت در نماز جمعه ، پس از سفارش به شـرکت در نمـاز جمعه و ذکر خدا میفرماید: هنگـامیکـه نمـاز پایـان یافـت ، شـما آزادیـد در زمین پراکنده شوید و فضل خـدا را بطلبیـد (بـه دنبال روزی برویـد) و خـدا را بـسیار یـاد کنیـد؛ شاید رستگار شوید. [۱۸]

از ایـن آیـه چنـین برمـیآیـد کـه حتـی روز تعطیـل و بـه جـاآوردن اعمـال عبـادی در روز جمعـه ، مـانعی بـرای فعالیت های اقتصادی سازنده نیست . کارمندان دولت به عنوان بزرگتـرین گـروه در جامعـه ، هم به دلیل امنیت شغلی که دارند و هم به دلیل محل رجوع مردم قرارگرفتن ، ممکن اسـت اهتمـام کـافی بـرای حـلال بودن روزی خود نداشته باشند. کم کاری، پاسخ گـو نبـودن به مراجعان ، اختیار کردن شغل دوم برای درآمد بیشتر و ...در این اهتمام نداشتن ، نقـش مهمـی دارنـد. آشـنایی ایـن گروه بزرگ با آثار و برکات روزی حلال، سبب ترغیب آنان به این معروف بزرگ است .

آثار طلب روزی حلال

در آیات و روایات، طلـب روزی حـلال، یکـی از اسـباب آمرزش گناهان بیان شده است . خـدای متعـال بـا اسـباب گوناگونی گناهان انسان را میبخـشد کـه توبـه ، شـفاعت ، عبادات، ولایـت اهـل بیـت  و خـدمت بـه مـردم از ایـن اسباب هستند و یکی از این سبب هـا طلـب روزی حـلال است .

رسول خـدا فرمـود: «بعـضی از گناهـان بـا نمـاز و صدقه نیز آمرزیده نمیشوند.» پرسیده شد یا رسـولاللـه ! پـس چه چیز موجب آمرزش آن است ؟ فرمود: «جدیت و تـلاش در طلب معیشت [۱۹].» یکی دیگر از برکات طلـب روزی حـلال، ایجـاد رفـاه خانواده است که در اسلام، بسیار برآن تأکید شده اسـت ؛ به گونه ای که امام صادق میفرماید: کــسی کــه از طلــب حــلال شــرم نکنــد، بــارش سـبک ، سـختیهـایش آسـان و خـانواده اش در رفاه قرار میگیرد. [۲۰] پیامبر اکرم٩ به دست آوردن درآمد حلال را بـرای هـر مسلمانی واجب دانسته و تلاش و کارکردن در این راه را بـا جهـاد برابـر شـمرده انـد. طلـب روزی حـلال در فرهنـگ اسلامی از چنان جایگاهی برخوردار اسـت کـه پیـشوایان معصوم همواره با گفتارو عمل ، پیروان خود را به تـلاش برای به دست آوردن آن تشویق کرده و حلال بـودن روزی را ویژگی لازم و همیشگی درآمدها دانسته اند.

عوامل افزایش روزی حلال

براســاس آیــات و روایــات اســلامی، عوامــل بــسیاری در گــسترش روزی بیــان شــده کــه مهــم تــرین آنهــا تقــوا و پرهیزکاری است . خداوند در قرآن میفرماید: ومن یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه مـن حیـث ُلایحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه (طلاق : ٢ ـ ٣).

و هر کـس از خـدا پـروا کنـد [خـدا] بـرای او راه بیــرون شــدنی قــرار مــیدهــد و از جــایی کــه حسابش را نمیکند به او روزی میرسـاند و هـر کس بر خدا توکل کند، او برای وی بس است . یکی دیگر از زمینه های افزایش روزی حلال، اسـتغفار به درگاه الهـی اسـت . رسـول خـدا درایـن بـاره فرمـود: «فراوان از خدا طلـب آمـرزش کنیـد کـه آن جلـب روزی میکند [۲۱]

از راههای دیگر افـزایش روزی، دعـا و نیـایش اسـت . دعا و نیایش به درگاه خداوند از جایگاه والایی در فرهنـگ اسلامی برخوردار است ؛ به گونه ای که امامـان معـصوم دعا را سـلاح مـؤمن و مـخ العبـادة خوانـده [۲۲] و بـسیاری از معارف بلند دینی و عرفانی را از طریـق دعـا بـه اصـحاب خویش آموخته اند.

از دیگر کلیدهای وسعت رزق حلال، پنهان کردن فقر است . پیامبر اکرم دراین باره میفرمایند: کسی که گرسنه شود یا احتیاجی داشـته باشـد ولــی آن را از مردمــان پنهــان کنــد و تنهــا نــزد خداوند بگوید، بر خداونـد اسـت کـه یـک سـال روزی حلال روزیش نماید. [۲۳]

در معارف اسلامی بـر آثـار مـادی و معنـوی صـدقه و انفاق تأکید بسیار شده که یکی از برکات صـدقه ، افـزایش رزق و روزی است ؛ به گونه ای که مؤمنان به دادن صدقه در هنگام تنگدستی برای گـشایش روزی سـفارش شـدهانـد. همچنین در کنار عوامل گشایش روزی ازجمله تمیز کردن ظروف غذا، همسایۀ خـوب بـودن، ازدواج، خـلال کـردن دندانها، مهماننوازی، انگـشتر عقیـق ، خـوشاخلاقـی و مهربانی در روایات اسلامی، به عوامل فقر و تنگدستی نیز هشدار داده شده و قطع ارتباط با خویـشاوندان نزدیـک و سبک شمردن نمـاز ، سـوگند دروغ خـوردن و ...عوامـل فقر و تنگدستی برشمرده شده اند.

پیامدهای حرامخواری و بیتوجه ی به کسب حلال

خداوند متعال برای تمـام آفریـدگان، روزی حـلال مقـدر فرموده است . اگـر انـسان عجلـه نکنـد و قناعـت و صـبر درپیش گیـرد، تمـام روزی مقـدر او خواهـد رسـید؛ زیـرا خداوند میفرماید: هیچ جنبنـدهای در زمـین نیـست ؛ مگـر اینکـه روزی او بـر خداسـت . او قرارگـاه و محـل نقـل و انتقــالش را مــیدانــد. همــۀ ایــن هــا در کتــاب آشکاری ثبت است . [۲۴]

هر مالی که انسان از راه نامشروع و حرام به دست آورد، افزون بـر اینکـه معـصیت پروردگـار را کـرده و کیفرهـای اخروی را درپی دارد، در دنیـا نیـز موجـب گرفتـاریهـای جبرانناپذیر خواهد شد که بیبرکتی اموال، پذیرفته نـشدن عبـــادتهـــا از جملـــه آنهاســـت . پیـــامبر گرامـــی اسلام دراین باره فرمود: هــر شــب در بیــت المقــدس فرشــته ای فریــاد میزنـد: هـرکس مـال حرامـی بخـورد، خداونـد هــــیچ عمــــل واجــــب یــــا مــــستحبی از او را نمیپذیرد. [۲۵] برآورده نشدن دعا، از دیگر پیامـدهای بـیتـوجهی بـه کسب حلال است ؛ به گونه ای که پیامبر اکرم فرمود: کــسی کــه لقمــۀ حرامــی بخــورد، تــا چهــل روز نمازش پذیرفته نمیشود و تا چهل روز دعـایش مستجاب نمیگردد. [۲۶]

از پیامدهای دیگرحرامخواری، قـساوت قلـب اسـت ؛ چنانکه امام حسین ٧به لشکریان عمر سعد فرمود: از اینکه شما نافرمانیام مـیکنیـد، و بـه سـخن مــن گــوش فــرا نمــیدهیــد، ایــن اســت کــه شکم هایتان از حرام پر شده و بر دلهایتان مهر خورده و دیگر حق را نمیپذیرید. [۲۷] یکی دیگر از مهم ترین آثار بیتوجهی بـه رزق حـلال، تأثیر منفی بر نطفه و نسل است .

لقمۀ حرام، چنان در جان و روان یک کودک اثر میگذارد که نمیتوانـد بـه آسـانی ازافاضات نورانی حق تعالی کسب نور کند و بـه سـعادت راه یابد. خداوند در قرآن دراین باره میفرماید: (ای شیطان) برو! هرکس از آنان که از تو پیروی کند، جهنم کیفر شماست ؛ کیفری فـراوان ...، و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی .... [۲۸]

آثار و برکات روزی حلال

رزق و روزی، از مهم ترین مـسائلی اسـت کـه در زنـدگی فردی و اجتماعی بشر مطرح میشود؛ به دلیل اینکه انـسان از آغاز با آن رشد میکند و تا پایان عمر نیز بـا آن سـروکار دارد، کسب روزی حلال، آثار و فواید مهم و فراوانـی دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم :

١.آمرزش گناهان: خداوند متعال، همـواره بـا اسـباب گونـاگونی، گناهـان انـسان را مـی آمـرزد. پیـامبر اکـرم دراین باره میفرمایند: «هرکه روزی حلال خورد، فرشته ای به فرمان خدا بر سر وی بایستد و برایش آمـرزش خـواهی کند تا از خوردن فارغ آید»؛. [۲۹] استجابت دعا: یکی از اصحاب رسول خدا٩از آن حـــضرت درخواســـت کـــرد کـــه خـــدای تعـــالی او را مستجابالدعوة کند. حضرت به او فرمود: «خوراک خود را پاک کن تا دعایت مستجاب شود»؛ [۳۰]

٣.گرامی شدن نزد خداوند: امـام صـادق٧ درایـن بـاره فرموده است : «بنده، آن زمان نزد خدا گرامیتر اسـت کـه در صدد کسب درهمی حلال برآید و نتواند به آن دست یابد»؛ [۳۱]

٤.نورانیــت دل و جــان: پیــامبر اکــرم٩ درایــن بــاره میفرماینـد: «هـر کـس چهـل شـبانه روز حـلال بخـورد، خداوند دلش را روشن و نورانی میفرماید»؛ [۳۲]

٥.باز شدن درهای بهشت : یکی دیگـر از آثـار فـردی روزی حلال که بر آخرت فرد اثر دارد، بـاز شـدن درهـای بهشت است . به فرموده رسول اکرم٩ «هرکس از دسترنج حلال خود بخورد، درهای بهشت به رویش گشوده شود واز هر در که خواهد وارد شود.» [۳۳]

پرسش ها

١.عوامل افزایش روزی حلال کداماند؟

٢.آثار مثبت کسب روزی حلال در زندگی را نام ببرید؟

٣.آثار ناگوار روزی حرام در زندگی چیست ؟

درس چهارم

وقـار و متـانت

اهداف درس

از فراگیر انتظار میرود پس از مطالعۀ این درس: ـ با مفهوم وقار و متانت آشنا شود؛ ـ به خاستگاه وقار و متانت در زنان آگاهی یابد؛ ـ نمونه هایی از وقار و متانت زن در جامعه را برشمارد.

مفهوم وقار و متانت

واژگان «وقار» و «سکینه » در لغت عرب به معنای آرامـش و سکون به کارمیرونـد؛ کـاربرد وقـار در آرامـش بـدنی و ظاهری است ؛ به خلاف سـکینه کـه در آرامـش درونـی و قلبی به کار برده میشود. در معنای «وقـر» آمـده اسـت : «الـوقر: ثقـل فـی الأذن، بالفتح ، و قیـل :هـو أن یـذهب الـسمع کلـه ، و الثقـل أخـف مـن ذلک .» وقـر بـه معنـای سـنگینی گـوش اسـت و گفتـه شـده ازبین رفتن کامل شنوایی را میگویند؛ ولی ثقل در جایی به کار میرود که مقداری از شنوایی باقی باشد و اگر به کسره خوانده شود، به معنای حمل کردن شیء سـنگین بـر روی دوش یا سر به کاررفته است .

«جاء یحمل وقـره » یعنـی بـا باری که بر دوش یا سر گذاشـته بـود، آمـد. [۳۴] بنـابراین واژه «وقار» که به معنای آرامش به کار مـیرود، از ایـن جهـت است که گویا ثقل و سنگینی کـه بـر اوسـت ، سـبب شـده ساکن و آرام باشد. همچنین آمـده اسـت : «الوقـار:الحلـم و الرزانة »؛ وقار به معنای بردباری و متانـت اسـت [۳۵] کـه ایـن معنا نیز از آثار بار سنگین است که بیان شد. واژه وقار در قرآن یک مورد و مشتقات آن شـصت بـار به کار رفته است .

در بسیاری از روایات، وقار و سـکینه بـه صورت مترادف و با هم به کار رفته اند و در برخی روایـات ، معنای خاصی از سکینه ، مانند ایمان در نظر بوده است . [۳۶] «متانـت » نیـز حـالتی اسـت کـه در نقطـۀ مقابـل آن، «جلف گری» و «جلب توجه » قـرار دارد و آن را متـرادف و هم معنای با وقار و سنگینی دانسته اند.

خاستگاه وقار و متانت

زن در اسلام از مقامی والا و جایگاهی ارزشمند برخوردار است و اسلام برای حفظ ایـن جایگـاه، تـدابیر گونـاگونی اندیشیده است .

بیگمان بخش عظیمی از نقش حراست و حفاظت از این منزلت را خود زن باید عهدهدار باشد. یکی از ویژگیهای مهمی کـه اسـلام بـه زن مـسلمان بـرای حـضور در اجتمـاع داده، دارا بـودن وقـار و متانـت است توجه کنید که متانت و وقار یـک زن، گونـه ای هنـر است که زن با هنرنمایی خـود مـیتوانـد آن را اجـرا کنـد. گاهی برخی زنان ممکن است بخواهند خود را انسانهایی باوقار و متین جلوه دهند؛ ولـی لازم اسـت بدانیـد وقـار و متانت واقعی، با تظاهر به این امر تفاوت دارد.

وقار و متانت صرفا یک ویژگی رفتـاری نیـست ؛ بلکـه امری است که در باور انسان ریشه دارد و یک زن مـسلمان به حکم مسلمان بودنش و به حکم تـسلیم بـودن در برابـر فرمان الهی میتواند به بهتـرین شـکل ، ایـن ویژگـی را در خود متجلی کند. وقار و متانت ، تنها در کلام ایجاد نمیشود؛ بلکه بایـد در تک تک اعضای وجود یک زن نمود یابد. کلام و گفتار، شیوه سخن گفتن زن و خندیدن، راه رفتن و نیز نوع پوشش و لباس و همۀ حرکات و سکنات او بایـد نـشان از وقـار و متانت داشته باشد. وقار و متانت با بدحجابی و رعایت نکردن ضـوابط در ارتباط با نامحرم به دست نمیآید. وقار و متانت با سبکی و بیبندوباری سازگار نیست . وقار و متانـت یـک زن در زن بودن اوست با تمام ویژگیهای زنانه اعم از احساس و نیاز و عاطفـه و درعـین حـال بـا درنظرگـرفتن ضـوابط الهـی و اسلامی و محدود کردن آنها به حریم خصوصی خـانواده است . وقــار یــک زن بــا کوچــه گــردی و بــازارگــردی و شبکه گردیها و وبگـردیهـای بـیهـدف و بـدون دلیـل همخوانی ندارد.

متانت یک زن در تبرج نیـست ، بلکـه زن مـسلمان، تمـام زیبـایی خـود را بـه خـانوادهاش محـدود میکند. تهییج و تحریک مردان از راههـای گونـاگون، کـار یک زن باوقار نیست ؛ بلکه اسلام، متانـت زن را در باحیـا بودن او خلاصه میکند. رعایت حجاب، سـبب شخـصیت زن و عـاملی بـرای وقار و متانت او و دلیلی برای ارزشگذاری و حفظ آبـرو و شأن یک زن مسلمان است . بنابراین در یک کلام میتـوان گفــت وقــار و متانــت زن از حیــای درونــی او سرچــشمه میگیرد. هرچه حیای درونی زن بیشتر باشد، نماد بیرونـی آن به شکل وقار و متانت ، بیشترخواهد بود و برعکس .

نمونه های وقار و متانت زنان در جامعه

حرکات و سکنات انـسان، گـاهی زبـاندار اسـت . اسـتاد مطهری دراین باره میگوید: گاهی وضـع لبـاس، راه رفـتن ، سـخن گفـتن زن معنیدار است و به زبان بیزبانی میگوید دلت را به من بده، در آرزوی من بـاش، مـرا تعقیـب کـن . گاهی برعکس با بیزبانی میگوید دست تعـرض از این حریم کوتاه است . [۳۷]

اسـلام زنـان را از انجـام هرگونـه حرکتـی کـه موجـب تحریک و تهییج مردان میشود، به شدت باز داشته اسـت . در بخشی از آیۀ ٣١ سوره نور آمده است : ولا یض ربن بأرجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن . [زنـان بـه هنگـام راه رفـتن ]، پاهـای خـود را بـر زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانـسته شـود [و صدای خلخالی که برپا دارند به گوش رسد]. وظیفۀ دیگر زنان، پرهیز از اعمال و کارها جلب توجـه کننده و غیرعفیفانه است .

آنان باید در رعایت عفاف و پرهیز از امور جلب توجـه کننده مردان، بیشتر دقت و احتیاط کنند تا حتی با صـدای زینت پنهان خود، عامـل انحـراف فکرهـا و تبـاهی دلهـا نشوند. حـــضور زن در اجتمـــاع بایـــد آمیختـــه بـــا وقـــار و متانـت باشـد و از هیجـانانگیـزی و ایجـاد زمینـه هـای فساد به دور باشد. در اینجا با توجـه بـه آیـات و روایـات، در سه عرصۀ اجتماعی مسئلۀ وقار و متانت زن را بررسـی میکنیم :

وقار در رفت وآمد

آمدوشد و حضور عینی زن در جامعه نبایـد تحریـک آمیـز باشد. قرآنکریم به عنوان ترسیم آموزنـده از شـیوه حرکـت عفافآمیز دختران شعیب میگوید: فجاءته إح داهما تمشی علی استحیاء قالت إن أبـی یدعوک لیجزیک أجر ما سقیت لنا (قصص : ٢٥). چیــزی نگذشــت یکــی از آن دو زن [دختــران شعیب ] که به آزرم راه می رفت ، نزد او [حـضرت موسی ] آمد و گفت : پدرم تو را می خواند تا مـزد آب دادنت را بدهد. در تفسیر این آیه آمده است : نکره آمدن استحیا به منظور بزرگداشت مـسئله است و مقصود از با حالـت شـرم راه رفـتن ، ایـن اسـت کـه عفـت و نجابـت از طریـق راه رفتـنش هویدا بود. [۳۸]

در آیه ای دیگر میخوانیم : یــا أیهــا النبــی قــل لأزواجــک و بناتــک و نــساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک أدنی أن یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفـورا رحیمـا (احـزاب :(٥٩ ای پیغمبـر بـه همـسران و دخترانـت و بـه زنـان مؤمن بگو که جلبابهای (روسریها) خویش را به خود نزدیک کنند؛ برای آنکه شناخته شوند و مــورد آزار قــرار نگیرنــد و خداونــد، آمرزنــده و مهربان است . واژه «جلباب» که بـه زنـان فرمـان داده شـده آن را بـه خویش نزدیک کنند، در اصل لغـت ، هـر لبـاس وسـیع و فراگیر را شامل میشود؛ ولی ظاهر آیۀ فوق و کـاوشهـای تاریخی نشان میدهد مقصود، روسریهای بزرگـی اسـت که از چارقد بزرگتر و از ردا کوچک تر بود و زنـان عـرب، آن را در بیرون از خانه به کار میبردند.

قرآنکریم با فرمان به نزدیک کردن جلبابها به خـود، کــاربرد تــشریفاتی و ظــاهری جلبــاب و روپــوشهــا را برنمیتابد؛ بلکه زنان را فرا میخواند که با دقت و مراقبت ، روپوش و چادرهای خود را به خود نزدیک کنند و آنهـا را رها و بیاثر و خاصیت نکنند و در عمـل نـشان دهنـد کـه اهل عفاف، پاکی و حفظ حریم هـستند؛ نـه آنکـه بـا رهـا کردن روپوش و چادر، به گونه ای عمـل کننـد کـه گویـا از نگاه مردان بیگانه ، باکی ندارند. درواقـع ایـن آیـۀ شـریفه ، لزوم وقار و متانـت در نـوع لبـاس و رفـت وآمـد را توصـیه میکند. [۳۹]

براین اساس، نکتۀ درخور درنگی که از این آیه برمیآید و یک حقیقت جاودانی است ، آن اسـت کـه چـون وضـع لبـاس پوشـیدن و نحـوه رفـت وآمـد و گفتـار آدمـی دارای پیـام اسـت ، زن مـسلمان بایـد آنچنـان در میـان جامعـه و مـردم رفـت وآمـد کنـد کـه نـشانه هـای عفـاف، وقـار، سـنگینی و پـاکی از آن آشـکار باشـد؛ چنـانکـه بـا ایـن ویژگی، شناخته شود و در این صورت است که بیماردلانی کـه دنبـال شـکار مـیگردنـد، از بـه دام انـداختن چنـین زنــانی ناامیــد مــیشــوند و فکــر بهــرهکــشی از آنــان در خیالشان نیز خطور نمیکند.

بدین سـبب جوانـان لاابـالی همواره متعرض و مزاحم زنان جلف و بیمبالاتی میشوندکه با پوشش نـامطلوب و آرایـش و خودنمـایی در جامعـه ظاهر شده اند. پوشش زن باید کاملا نشانگر عفاف، تقوا، وقار و پاکی وی باشد؛ به گونه ای که هیچ بیماردلی در او طمـع نکنـد و حریم حرمتش از تعرض هوسآلودان مصون باشد. درواقع در آیۀ پیش بر این نکته تأکید شده است : والذین َیؤذون المؤمنین والمؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوابهتانا وإثما مبینا(احزاب: ٥٨). آنانکه بیسـبب ، مـردان و زنـان باایمـان را آزار میرسانند، تهمـت و گنـاه آشـکاری را بـر دوش میکشند. این آیـه بـه کـسانیکـه بـرای مـردان و زنـان مـسلمان مزاحمت ایجاد میکنند، هشدار میدهد و سپس بـه زنـان دستور میدهد که متانت و وقار را رعایـت کننـد تـا از آزار افراد بیمار، در امان باشند.

وقار در راه رفتن

حضور زن در اجتماع، باید آمیخته بـا وقـار و متانـت و از هیجانانگیـزی و ایجـاد زمینـه هـای فـساد بـه دور باشـد. قرآنکریم رهنمودهای آموزندهای دراین بـاره دارد. آیـۀ ٣٠ سوره نور پس از آنکه بـه چـشم چرانـی بـه طورعـام توجـه میکند و مردان و زنان مؤمن را از نگاههای شهوت آلود باز میدارد، به جنبۀ دیگری از مسئله میپردازد و میفرماید: ولا یض ربن بأرجلهن لیعلم مـا یخفـین مـن زینـتهن (نور: ٣١). [زنــان در هنگــام راه رفــتن ] پاهــای خــود را بــه زمین نزنند تـا زینـت پنهانـشان آشـکار شـود [و صدای خلخالی که بر پا دارند، به گوش برسد]. زن نبایــد بــه گونــه ای گــام بــردارد و راه بــرود کــه زینت هایش نمایان شود، مردان را به خود متوجه کنـد و از این راه، زمینۀ گسترش فساد را فراهم آورد. همچنین نبایـد زمینۀ فساد را با هیجانانگیزی از راه «گوش» فراهم آورد. [۴۰]

در تفسیر این آیه این گونه آمده است : قبلا زنها پاها را به زمین میزدند که صـدای خلخـال آنها شنیده شود. قرآنکریم آنها را از این کار نهـی کـرد. برخی گویند مقصود، ایـن اسـت کـه پاهـا را در موقـع راه رفتن ، طوری حرکت ندهند که خلخال آنها آشـکار گـردد یا صدای خلخال آنها شنیده شود. [۴۱]

همچنین دراین باره آمده است : در هــر عــصری، زنــان لبــاسهــا و کفــش هــای مخصوصی در بر مـینماینـد؛ مـثلا در چهـارده قرن پیش ، زنان عرب خلخال به پا میانداختند که وقتی راه مـیرفتنـد صـدای آن باعـث جلـب توجه مردان بود و این خود یک نوع زینـت بـرای زنان حساب میشد. از این جهت این آیـه بـرای منع از این روش نازل شد؛ مانند عصر خودمـان که بانوان کفش هایی مـیپوشـند کـه وقتـی راه میروند باعث جلب توجه مردان است . [۴۲]

آری، زنان مؤمن در رعایت عفت و دوری از اموری که آتش شهوت را در دل مـردان شـعله ور مـیکنـد و ممکـن است به انحراف از جاده عفت انجامد، آنچنان باید دقیـق و سخت گیر باشند که حتی از رسـاندن صـدای خلخـالی که در پای دارند به گوش مردان بیگانه خودداری کنند؛ این گواه باریک بینی اسلام دراین زمینه است . [۴۳] استاد مطهـری درباره این بخش از آیه گفته است : از این دستور میتوان فهمید که هر چیـزی کـه موجـب جلـب توجـه مـردان مـیگـردد؛ ماننـد استعمال عطرهای تند و همچنین آرایـش هـای جالب نظر در چهره ممنـوع اسـت . بـه طـورکلی زن در معاشـرت نبایـد کـاری بکنـد کـه موجـب تحریـک و تهیـیج و جلـب توجـه مـردان نـامحرم گردد. [۴۴]

توجه به فرهنگ حاکم در آن روزگاران، دقت در منش و روش زن جاهلی به هنگام حضور در اجتماع میتوانـد در بازشناسی مفهوم دقیـق آیـه یـاری رسـاند. برخـی از زنـان عرب، خلخال بـه پـا مـیکردنـد و بـرای اینکـه بفهماننـد خلخال به پا دارند، پای خود را محکم بر زمین میکوفتنـد و آیه آنان را از این عمل نهی میکند. [۴۵]

مطالب گذشته حساسیت ویژه اسلام را در لزوم وقار و حفظ حجاب و پوشش زن مینمایاند. درحقیقـت اسـلام برای سلامت جامعه میکوشد تا هر چیزی که زمینۀ فـساد را فراهم میآورد، کنترل کند و راه انحرافات و گناهان را بـر مؤمنان ببندد و آنان را از گرفتاریها و گمراهیها برهانـد و از همان آغاز گناه، به آن پایان دهد و انحرافها را در نطفه خفه کند.

نکتـۀ ارزنـدهای کـه برخـی عالمـان درایـن بـاره آوردهاند، این است که : ثابت شده که چه بسا صدای زینت یا بوی عطر، مهــیج تــر از رویــت خــود زن باشــد و اســلام بــه منظور حفظ سلامت جامعـه ، ایـن همـه دقـت و ظرافت به کار برده است . [۴۶]

وقار در سخن گفتن

همانگونه که بیان شد اسلام با توجه به سـلامت جامعـه و برای جلوگیری از ایجاد زمینه هـای فـساد، شـرایطی بـرای حضور زن در اجتماع قائل شده است . وقار در سخن گفتن و متانـت در کـلام و جلـوگیری از سخن هیجانانگیز نیز ازجملۀ این شرایط است . بـا دقـت در آیات و روایات خواهیم دید که اسلام از دو نظر به ایـن موضوع نگریسته که هر دو درخور توجه و دقت اسـت : ١.آهنگ سخن ؛ ٢.محتوای سخن . نرم سخن گفتن زن، گاهی از بیحجابی و بیپردگـی، اغوا کنندهتر است و از این جهت ، خداوند متعال همسران پیامبر اکرم و بـه طریـق اولـی دیگـران را از آن بازداشـته است . خداوند متعال در قرآنکریم میفرماید: ...فلات خض عن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مـرض وقلن قولا معروفا (احزاب: ٣٢).

به گونه ای هوسانگیز سخن نگویید که بیمـاردلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید. در تفسیر این آیه ، آمده است : در این جمله ، ایشان را از خضوع در کـلام نهـی میکند و خضوع در کلام، به معنای ایـن اسـت که در برابر مردان آهنگ سخن گفـتن را نـازک و لطیف کنند تا دل او را دچار ریبـه و خیـالهـای شـــیطانی نمـــوده و شـــهوتش را برانگیزنـــد و درنتیجۀ آن مردی که در دلش بیمـار اسـت ، بـه طمـع بیفتـد و منظـور از بیمـاری دل، نداشـتن نیروی ایمـان اسـت ؛ آن نیرویـی کـه آدمـی را از میــل بــه ســوی شــهوات بــاز مــیدارد و ســپس مـیگویـد: «وقلـن قـولا معروفـا» یعنـی سـخن معمول و مستقیم بگوییـد؛ سـخنی کـه شـرع و عـرف اسـلامی (نـه هـر عرفـی) آن را پـسندیده دارد و آن، سخنی است که تنها مـدلول خـود را برساند؛ نـه اینکـه کرشـمه و نـاز را بـر آن اضـافه کنی تا شنونده علاوه بـر درک مـدلول آن دچـار ریبه هم بشود. [۴۷]

دستوری که در رابطه با عفت در این آیه آمده؛ بـه یـک نکتۀ باریک اشاره میکند؛ اینکه بـه هنگـام سـخن گفـتن ، جدی و خشک و به طورمعمولی سخن بگویید؛ نه همچون زنان کم شخصیت که میکوشند با تعبیرات تحریـککننـده که گاه همراه بـا ادا و اطـوار مخـصوصی اسـت کـه افـراد شهوت ران را به فکر گناه میافکند. تعبیـر بـه «الـذی فـی قلبـه مـرض ؛ کـسی کـه در دل او بیماری است .» تعبیر بسیار گویـا و رسـایی اسـت از ایـن حقیقت که غریزه جنـسی در حـد تعـادل و مـشروع عـین سلامت است ؛ اما هنگامی که از این حد بگذرد، گونـه ای بیماری خواهد بود تا آنجا که گاه به سرحد جنون میرسـد کـه از آن بـه «جنـون جنـسی» تعبیـر مـیکننـد و امـروز دانشمندان، انواع و اقسامی از این بیماری روانی را کـه بـر اثر طغیان این غریزه و تن دادن به انواع آلودگی های جنسی و محیط های کثیف پدید میآید در آثار خود شرح داده اند. در پایان آیه میگوید: « وقلن قـولا معروفـا»؛ شـما بایـد به گونه ای شایسته که مورد رضای خدا و پیامبر و همـراه با حق و عدالت باشد، سخن بگویید. درحقیقت جملۀ «لات خض عن بالقول » به کیفیـت سـخن گفــتن و جملــۀ «قلــن قــولا معروفــا» بــه محتــوای ســخن اشاره دارد. البته «قول معـروف» (گفتـار نیـک و شایـسته ) معنـای گستردهای دارد که افزونبرآنچه گفتـه شـد، هرگونـه گفتـار باطل و بیهوده و گناهآلود و مخالف حق را نفی میکند. ضمنا جملۀ اخیـر مـیتوانـد، توضـیحی بـرای جملـۀ نخست باشد.

مبادا کسی تصور کند که باید برخورد زنـان پیامبر٩با مردان بیگانه موذیانه یا دور از ادب باشد؛ بلکه بایـد برخـوردی شایـسته و مؤدبانـه و درعـین حـال بـدون هیچ گونه جنبه های تحریک آمیز باشد. [۴۸] آری، نهی از نـرمگـویی کـه باعـث اغـوا و طمـع مـرد میشود، حجابی است که به چشم مربوط نیست ؛ بلکه به گوش مربوط است . گاهی ممکن است خانم ها گرفتار نیرنگ های شیطانی شوند؛ ازاین رو با نامحرم چنان گرم مـیگیرنـد کـه گـویی برادرشان است . کمک خواستن از نـامحرم بـرای کارهـای غیرضروری، پرسیدن از نـامحرم درحـالیکـه مـیتـوان از محارم پرسید، بحث کردن و خود را وسط انداختن ، اظهار فضل کردن به نامحرم و زیـاد کـردن مـراوده بـا نـامحرم و خلاصه همۀ ایـن مـوارد در مظـان گنـاه اسـت و معمـولا این گونه تماسها با لذت و ریبه همراه است و شرعا حـرام خواهد بود. [۴۹] امام خمینی ١ دراین باره میفرماید:

بــر زن حــرام اســت کــه بــا مــردان بــا کیفیــت هیجانانگیز و نازک نمودن گفتـار و نـرم نمـودن سخن و زیبا کردن صدا صحبت کند؛ زیرا کسی که در قلبش مرض هست ، طمع میکند. [۵۰]

پرسش ها

١.مفهوم وقار و متانت از نگاه اسلام را بیان کنید. ٢.خاستگاه و سرچشمۀ اصلی وقار و متانت را شرح دهید. ٣.برخی از نمونه های وقار و متانت زنان در جامعـه را بیان کنید.

درس پنجم

عزت نفس

اهداف درس

از فراگیر انتظار میرود پس از مطالعۀ این درس: ـ با مفهوم عزت نفس آشنا شود؛ ـ اهمیت عزت نفس در زنان را بداند؛ ـ راههای تقویت عزت نفس از نظر قرآن را برشمارد؛ ـ رابطۀ میان عزت نفس و حجاب را تبیین کند. «عزت نفس » از ترکیب دو واژه «عزت» و «نفس » تشکیل شده است . عزت از ریشه «عز» است که از نظر لغـوی بـه معنای عزیز شدن، ارجمندی و خـلاف « ذل » اسـت . [۵۱]

در قرآن نیز به معنای نیرومند، بزرگوار، تقویت و یـاری آمـده است . [۵۲] عزت که در اصل یک واژه عربـی اسـت ، در لغـت به معنای محکم و نفوذناپذیر اسـت . «ارض عزیـزة » یعنـی زمینی که آب در آن راه نیابد.

این واژه از نظـر اصـطلاحی اجتماعی به معنای حـالتی اسـت کـه از شکـست انـسان پیشگیری میکند (حالت شکست ناپذیری) و مانع مغلوب شدن او میشود. [۵۳]

نفس از نظر لغوی به معنای جان، تن ، شخص ، انسان و حقیقت است . [۵۴] نفس در قرآنکریم به عنوان یک تعبیر مجازی از حقیقـت و ماهیت انسان به کار رفته است و نوسانات وجـود انـسان را نــــشان مــــیدهــــد و بیــــانگر ســــه رتبــــۀ صــــعود و نزول در انسان است که عبارتانـد از: نفـس امـاره، نفـس لوامه و نفس مطمئنه . گاهی نیز از هوای نفس سخن میرود: ومــا أبــریء نفــسی إن الــنفس لأمــارة بالــسوء (یوسف : ٥٣).

من هرگـز نفـس خـویش را تبرئـه نمـیکـنم کـه نفس (سرکش )، بسیار به بدیها امر میکند. نفس افزون بر تدبیر و اداره فعالیت های غریزی و امیال حیوانی ، بـه تنظـیم و اداره فعالیـت هـای فـوق شـعوری و جنبــه هــای ملکــوتی وجــود انــسان مــی پــردازد. تمــامی فعالیت های گوناگون در وجود انسان بـا رهبـری ، تـدبیر و نظارت نفس صورت میگیرد. بنابراین خودهای مختلـف ، درجات و مراتب مختلفی از یک حقیقت اسـت کـه نفـس انسانی نامیده می شود.

وقتی نفس به پایین ترین درجۀ خود نزول می یابد و به تدبیریون که متعلق به عالم طبـع اسـت ، می پردازد، خود حیوانی و خود طفیلی خوانده مـیشـود و وقتی به درجات بالا صعود نموده و جنبه هـای ملکـوتی را اداره میکند، خود قدسـی یـا خـود واقعـی انـسان نامیـده می شود. [۵۵]

در آیات قرآن، ترکیب عزت نفس به معـانی گونـاگونی چون «خویشتن قوی » یـا «مـن سـخت » و «مـن مقـاوم » به کار رفته که همانا یک نیروی کنترل درونی انسان است . [۵۶] در متون اسلامی ، عـزت نفـس بـه معنـای کرامـت خـود، معرفت نفـس و شـرافت نفـس بـه کـار رفتـه اسـت و ایـن احساس کرامـت و بزرگـواری ، سرچـشمۀ همـۀ کمـالات اخلاقی و تمایلات عالی می شود.

امام هادی ٧ می فرماید: «اگر کسی در نزد خود خـوار شود، از شر او ایمن مباش .» [۵۷]

اهمیت توجه به عزت نفس در زنان

در طول سدههای گذشته ، دیدگاههای فلاسفه و شـاعران و بسیاری دیگر از دیدگاهها مؤید این اصل بـوده کـه انـسان نیاز دارد خود را خوب و منطقی و اخلاقی جلوه دهـد. در صد سال گذشته ، بسیاری از روانشناسان پذیرفتـه انـد کـه انسان به عزت نفـس نیـاز دارد. بـرای انـسان هـیچ حکـم ارزشی، مهم تر از داوری او در مورد نفس خویش نیـست .

ارزشیابی شخصی از خویشتن ، قطعیترین عامل در رشـد روانی اوست . این ارزشیابی به صورت احساسی اسـت کـه انتـزاع و شناسایی آن دشوار است ؛ زیرا پیوسـته تجربـه مـیشـود و جزیی از هر احساس و دخیل در هـر واکـنش احـساساتی انسان است . بنابراین تصوری که یک فرد از خویشتن دارد، بـه طـورضـمنی در همـۀ واکـنش هـای ارزشـی او تجلـی میکند. [۵۸]

همۀ افراد، صرفنظـر از سـن ، جنـسیت ، فرهنگی، جهت و نوع کاری که در زندگی دارنـد، نیازمنـد عزت نفس هستند. به راستی عزت نفس بـر همـۀ سـطوح زندگی اثر میگذارد. افرادی کـه احـساس خـوبی دربـاره خود دارند، معمولا احساس خوبی نیز بـه زنـدگی دارنـد. آنان میتوانند با اطمینـان بـا مـشکلات و مـسئولیت هـای زندگی روبه رو شوند و از عهده آنها برآیند. [۵۹]

بیگمان یکی از دلایل مهم توجه پژوهشگران به مفهوم عزت نفس ، تأثیر بالقوه آن بر سلامت است . پژوهش هـای اختصاصیافته به مطالعۀ تأثیر عزت نفس ، آشکار کردهاند که عزت نفس آسیب دیده، تحمل شـرایط دشـواری را کـه افراد خواهناخواه در زنـدگی روزمـره دچـار آن مـیشـوند، ناممکن میکند و برای آنها پیامدهای روانـی و جـسمانی زیانباری دارد.

این شواهد نشان میدهند گستره پیامدهای فردی ، مواردی چون اضطراب و افـسردگی، اخـتلالهـای جــسمانی و روانــی، مــشکلات رفتــاری و ارتبــاطی و پاسخ هـای مطلـوب انحـرافآمیـز ماننـد اسـتفاده ازمـواد مخدر، خرابکاری و تحریف واقعیـت را در بـر مـیگیـرد. بیگمان چنین پیامدهایی میزان آسیب پذیری فرد را به طـور فزاینده افزایش میدهـد کـه ایـن نیـز بـه نوبـۀ خـود بـرای نظامهای میانفردی و اجتماعی، پیامدهایی همچون جـدا افتادن فرد از ایفای نقش بهنجار را به دنبال دارد. [۶۰]

به طورکلی عزت نفس در بهداشـت و سـلامت روانـی افــراد نقــش محــوری و مــؤثری دارد و در پــژوهش هــای بــسیاری بــر نقــش عــزت نفــس در ســازگاری عــاطفی، هیجانی، اجتماعی و روانشناختی تأکید شده است . پژوهش ها بیانگر آن است که داشتن احساسات مثبـت درباره خود، عاملی مهم در رشد سـالم شـخص بـه شـمار میآید.

روانشناسان اعتقاد دارند احساس خودارزشمندی بالا موجب آسایش و ثبات، سازگاری اجتماعی و رفتاری ، پیشرفت تحـصیلی و نیـز مـانع بـروز اخـتلال و پریـشانی است . چنین پذیرش گستردهای از اهمیت خودارزشمندی و تأثیر آن در رشد سالم شخص ، سبب شده در دهـه هـای اخیر، موضوع و راههای تقویت و افزایش خودارزشـمندی کانون توجه روانشناسـان باشـد. افـرادی بـا عـزت نفـس بالاتر، تمایل دارند بیشتر به نقاط قوت خود توجه کننـد تـا به نقاط ضعف خـود.

همچنـین ایـن افـراد بـرای پـذیرش ارزیــابیهــای مثبــت از خــود، آمــادگی بیــشتری نــشان مـیدهنـد. افـراد بـا عـزت نفـس پـایین احتمـالا بیـشتر ارزیابی های منفی را میپذیرند. در هر صورت سـعادت و موفقیــت هــر فــرد در گــرو احــساس خودارزشــمندی و احترامی است که وی برای خود قائـل اسـت .

بـه طـورکلی وقتی میزان عزت نفـس بـالا باشـد، فـرد فعالیـت خـود را افزایش میدهد، توانایی خود را در رویارویی با مـشکلات و انجام وظایف محـولشـده در سـطح مطلـوب و بـالایی ارزیابی میکند. [۶۱] نتایج پژوهش هـای مرکـز امـور مـشارکت زنـان نـشان میدهد زنان در اداره امـور خانـه و شـغل خـود، معمـولا استانداردهای شخصی بالایی برای خود قـرار مـی دهنـد. درواقع این ضروریات را میتوان اجبارهای نقـش دانـست که برای زنان فشارآور است ؛ امـا ایـن فـشار، از تعـارض ، زمانی که شرایط تحت کنترل باشد، کمتر از زمـانی اسـت که شرایط تحت کنترل نباشد. براین اساس میتـوان گفـت تعارض نقش در زنان، از دو منبع استانداردهای خود زنـان برای خود و استانداردهایی کـه مـیپندارنـد دیگـران بـرای آنها دارند، سرچشمه میگیرد.

پژوهش ها بیـانگر آن اسـت کـه زنـان بـه دیـدگاههـای دیگران درباره آنچه ضرورت نقش مادری و همسری است ، حساساند. این زنان ممکن است در انجـام فعالیـت هـای خانوادگی کمک هایی را نیز از دیگران دریافت کننـد؛ ولـی در برآوردن آنچـه وظیفـۀ خـانوادگی آنهاسـت ، احـساس تعارض میکنند. کیفیت نقش از نظر کارشناسان به معنـای میزان رضـایت از موفقیـت کـاری، زناشـویی و خانـه داری است .

در این راستا برخی از پژوهشگران بـه تـازگی اعـلام کرده اند کیفیت هر نقش به جـای تعـدد نقـش هـا، متوجـه سلامت روانی زنان است ؛ به گونـه ای کـه زنـانی کـه نقـش حرفــه ای خــود را بــالاتر از نقــش خانوادگیــشان اولویــت گذاری کرده اند، دلهره بیشتری را گـزارش کـردهانـد. حتـی یافته های «راسو و برنارد» نیز بیانگر آن است که زنانی که با اولویــت گــذاری نقــش حرفــه ای خــود پــیش از نقــش خانوادگیشان گامی فراتر از نقش های محولۀ اجتمـاعی بـه عنوان همسر و مادر برداشـتند، آشـفتگی هیجـانی و دلهـره خواهند داشت .

همچنین زنان نگرانی بیشتری را در تعارض نقش های خانوادگی و شغلی به علت مسئولیت بیشتر زنـان نسبت به مردان دارند؛ چراکـه زنـان شـاغل گـرایش دارنـد سبک زندگی خود را با نقش مادری و همسری خود سازگار کنند؛ بنابراین ، این زنان با استفاده از یک طیف راهبردهـای خلاق، به این سـازگاری مبـادرت مـیکننـد و بـه صـورت موازی درخواسـت هـای شـغلی را نیـز پاسـخ مـیگوینـد. ازسویدیگر باتوجه به ظرفیت مـردان و زنـان بـرای اتـصال شغل و خانواده به علت سطوح متفاوت خودکاری و کنتـرل در موقعیــت کــار زنــان معمــولا در مــشاغلی کــه ســطوح پایین تری دارنـد و درنتیجـه انعطـاف کمتـری در موقعیـت کاری آنها وجود دارد، متمرکز میشوند. [۶۲]

خاستگاه عزت از دیدگاه آیات و روایات

در چند جای قـرآن تـصریح شـده تمـام عـزت نـزد خداونـد اسـت : «إن العـزة للـه جمیعـا» (نـساء: ١٣٩؛ یـونس : ٦٥؛ فاطر: ١٠)؛ بنابراین اگر کسی درپـی بـه دسـت آوردن عـزت باشـد، راهـی نـدارد؛ مگـر اینکـه خداونـد آن را بـه او عطـا فرماید و در راسـتای ایمـان و اطاعـت از خداونـد اسـت کـه انسان دارای عزت میشود. پیامبر٩ در حدیثی فرمودند: إنّربکم یقول کل یوم أنا العزیز فمن أراد عز الدارین فلیطع العزیز. [۶۳] پروردگار شما همه روزه میگوید: «منم عزیـز» و هـرکس عـزت دو جهـان خواهـد، بایـد اطاعـت عزیز کند. اگر میبینیم در برخی آیات، قرآن «عزت» را افزون بـر خداوند، برای پیامبر٩ و مؤمنان قرار میدهد: «و لله العزة و لرسوله و لل مؤمنین »(منافقون: ٨) ازآنروست که آنها نیـز از پرتو عزت پروردگار؛ کسب عزت کـردهانـد و در مـسیر طاعت او گام بر میدارند. ضمنا مؤمن اجازه ندارد عزت نفس خود را جریحـه دار و خود را ذلیـل و خـوار کنـد. در روایـت آمـده: خداونـد همـۀ کارهای مؤمن را به او واگذار کرده؛ جز اینکه به او اجازه نداده خود را ذلیل و خوار کند. مگر نمیبینـی خداونـد درایـن بـاره فرموده: عزت، مخصوص خدا و رسـول او و مؤمنـان اسـت .

سزاوار است مؤمن ، همیشه عزیز باشد و ذلیل نباشد. [۶۴] در روایتی از امام حسن ٧آمده: و إذا أردت عزا بلا عشیرة و هیبة بلا سلطان فـاخرج من ذل معصیة الله إلی عز طاعة الله عز و جل . هرگاه بخواهی بدون داشتن قبیله ، عزیز باشـی و بدون قدرت حکومت ، هیبت داشته باشـی، از سایۀ ذلت معصیت خدا به در آی و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر! [۶۵]

راههای تقویت عزت نفس از دیدگاه قرآن

با مراجعه به قرآنکریم میتوان برخی کلیدهای دستیابی به عزت نفس را استخراج کرد؛ ازجمله :

توکل به خداوند متعال

قرآنکریم میفرماید: من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا (فاطر: ١٠). کسی که خواهان عـزت اسـت ، عـزت یکـسره از آن خداست . معنای آیـۀ یـاد شـده ایـن اسـت کـه هـر کـس عـزت میخواهد، باید آن را از خداوند متعـال طلـب کنـد؛ زیـرا همۀ عـزت ملـک از آن خداونـد اسـت و انـسان در سـایۀ عبادت و پرستش خدا و تسلیم در برابر او و ایمان و عمـل صالح به عزت میرسد.

تمسک به قرآن

بنا بر آموزههای قرآنکریم ، تمسک به کلام خدا و استمداد از آن، عامل عزت و سربلندی اسـت : «تنزیـل الکتـاب مـن الله العزیز الحکیم (زمـر: ١)؛ این کتـابی اسـت کـه از سـوی خداوند عزیز و حکیم نازل شـده اسـت .» چـون خداونـد متعال سرچشمۀ عزت و عظمت است ، قرآنکریم نیـز کـه کلام و سخن اوست ، دربردارنده عوامل عزت و بزرگـواری انسان است . خداوند متعال میفرماید: فاستمسک بالذی أوحی إلیک إنک علـی صـراط مستقیم و إنه لذکر لک و لقومک و سوف تـسئلون (زخرف: ٤٣-٤٤). آنچه را بر تو وحی شده، محکم بگیـر کـه تـو بـر صـــراط مـــستقیمی و ایـــن مایـــۀ یـــادآوری [و عظمــت ] تــو و قــوم توســت و بــه زودی ســؤال خواهید شد.

توسل به پیامبر٩و خاندان پاک ایشان

قرآن درباره پیامبر اکرم مـیفرمایـد: «و إنـک لعلـی خلـق عظیم (قلـم : ٤)؛ و تـو اخـلاق بـزرگ و برجـسته ای داری .» ازجمله فضایل برجستۀ اخلاقـی، عـزت و شـرافت نفـس اســت . رســول گرامــی اســلام و اهــل بیــت  عزیــز آن حضرت مصداق اکمل ارتباط با خـدا از راه ایمـان بـه او و عمل صالح و عزت آفرینی هستند. قرآنکریم در جایی دیگر با تأکید بر پیروی و ارتباط بـا پیامبر و اهل بیت  میفرماید: یا أیها الذین آمنوا أطیعـوا اللـه و أطیعـوا الرسـول و أولی الأمر منکم فإن تنازعتم فی شی ء فـرد وه إلـی الله و الرسول إن کنتم تومنون باللـه و الیـوم الآخـر ذلک خیر و أحسن تأویلا (نساء: ٥٩). ای کسانی که ایمان آوردهایـد! خـدا را اطاعـت کنید و پیامبر خدا و اولوا الامر (اوصیای پیامبر) را اطاعت کنیـد...اگـر بـه خـدا و روز رسـتاخیر ایمان دارید. این [کار] برای شما بهتر و عاقبـت و پایانش نیکوتر است . پیامبر گرامی اسلام٩ نه از خود ذلـت نـشان داد و نـه به کسی از مؤمنان اجازه داد به ذلت تن بدهنـد؛ چنـانکـه میفرماید: «هیچ مؤمنی نباید نفس خود را ذلیـل و خـوار بشمارد.» [۶۶]

هنگامیکه از حضرت امام حسین درخواسـت شـد که سخنی که با گوش خود از پیامبر اکرم٩شـنیده را نقـل کند، ایشان این سخن را نقـل کردنـد: «خداونـد کارهـای بزرگ و والا و باشرافت را دوست دارد و کارهـای پـست و ذلیل را خوش نمیدارد.» [۶۷]

تعامل با مؤمنان

قرآنکریم میفرماید: ...و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین و لکن المنـافقین لایعلمون (منافقون: ٨). و عــزت، مخــصوص خــدا و رســول او و مؤمنــان است ؛ ولی منافقان نمیدانند. ازاین رو ارتباط با مؤمنان که افتخار بندگی خدا را دارند و عزت خویش را از سرچشمۀ اصلی، یعنی خداوند عزیز گرفته اند، میتواند عامل عزت و مانع ذلت پذیری باشد.

ارتباط حجاب و عزت نفس

حجاب با عزت نفس انسان، ارتبـاط مـستقیم دارد و بـه هـر میزان که زن، خـود را ارزشـمند ببینـد، رشـد شخـصیتی او معلوم میشود. افرادی کـه دارای حـس «خودارزشـمندی» هستند، هرگز خود را دربرابر نگـاه و جلـب نظـر نـامحرم بـه زحمــت نمــیاندازنــد. آنــان کــه ارزش و حرمــت خــود را میشناسند، افرادی خـلاق بـا ذهنـی بـارور خواهنـد بـود و تلاش پیگیـر در رسـیدن بـه اهـداف عـالی دارنـد و ذهـن و خلاقیــت و وقــت خــویش را در راه امــور گــذرا و ســطحی مانند نیازهای جنسی صرف نمیکنند؛ گرچه این نیازهـا و غریـزه طبیعـی را در چهـارچوب قـانون خـانواده مـیتـوان برآورده کرد. افرادی که میکوشند در وضعیت موجود خـود، مـورد پــسند قــرار گیرنــد و بــه تــصاحب دلهــا و جلــب دیــده میاندیشند، هرگز به فکر تغییر وضعیت موجـود نخواهنـد بود و طرحی برای آینـده و حتـی حـال نخواهنـد داشـت . هنگامیکه احساس بیارزشی برای یک زن پدید آید، برای جبران این احساس میکوشد از هر راهی که شده، از سوی دیگران پذیرفته شود.

او احساس میکند بـا برهنـه شـدن و یافتن مشتریهایی بـرای جـسم مـیتوانـد حـس و عقـده حقارت خود را جبران کند؛ ولی چنین نخواهد شد. این گونه زنان، هم عزت نفس خود را از دسـت دادهانـد و هم در جبران حس حقارت، راه مناسب را انتخاب نکردهانـد. به نظر آبراهام مازلو، هنگامی که نیـاز احتـرام بـه خـود ارضـا شود، شخص احساس اعتماد به نفس ، ارزشمندی، توانـایی، قابلیت و کفایت میکند و وجود خود را در دنیـا مفیـد و لازم مییابد. اما عقیم ماندن این نیازها موجب احساس حقـارت، ضعف و نومیدی میشود. [۶۸] حجاب کـه موجـب خودنگهـداری در برابـر نـامحرم میشود، بر عزت نفس زن میافزایند؛ زیرا در این صـورت او، خود را برای دیگران نمیخواهـد؛ بلکـه بـرای خـویش ارزش قایل است و به دیگران پیام میدهد کـه در صـورت علاقه به وی، بهای سـنگینی از نظـر روانـی و مـالی بایـد هزینه کنند.

پرسش ها

١.مفهوم عزت نفس را شرح دهید.

٢.اهمیت عزت نفس در زنان را از دیدگاه اسلام بیـان کنید.

٣.راههای تقویت عزت نفس از نظر قرآن را نام ببرید.

٤.رابطۀ میان عزت نفس و حجاب را شرح دهید.

درس ششم

تبرج

اهداف درس

از فراگیر انتظار میرود پس از مطالعۀ این درس: ـ با مفهوم تبرج آشنا شود؛ ـ با دیدگاه اسلام درخصوص تبرج آشنا شود؛ ـ آسیب های حضور زن در جامعه را فراگیرد.

مفهوم تبرج

ازجمله واژههایی که در آیات حجاب به کـار گرفتـه شـده، و تبیین دقیق آن در بحث حجاب سودمند خواهد بود، واژه «تبرج » است . تبرج برگرفته از برج است و چون ساختمان های بلند و بروج فلکی نیز به چشم بیننـده، آشـکار و ظـاهر هـستند، آنها را بروج و برج میگویند. در کتابهای لغـت ، تبـرج به معنای آشـکار کـردن زینـت بـرای مـردم بیگانـه اسـت . «إظهار المرأة زینتها و محاسنها للرجال »؛ [۶۹] اینکه زن، زینت ها و زیباییهایش را برای مردان ظاهر کند و «إظهار الزینة و ما یستدعی به شـهوة الرجـل »؛ [۷۰] آشـکار کـردن زینـت و آنچـه شهوت مرد را فرا میخواند و «تبختر و تکبر» [۷۱] دیگر معانی اهل لغت برای تبرج است .طبرسـی، تکبـر در مـشی (راه رفتن ) را تبرج دانسته [۷۲] و این گونه آن را تبیین کرده است : و حقیقـت تبـرج ، زحمـت و تـلاش بـرای ظـاهر ساختن آن چیزی است که پوشـیدن آن واجـب اســت و ایــن واژه، اختــصاص دارد بــه اینکــه زنـــی بـــرای مـــردان بـــه وســـیلۀ نـــشان دادن زینت هایش و اظهار زیباییهایش پوشـش خـود را برطرف کند. [۷۳]

در روایات، واژه «حصان» متضاد تبرج آمـده اسـت و پیامبر اکرم٩ میفرماید: «بهترین زنـان شـما ...کـسانی هستند که در برابـر همـسرشان تبـرج (اظهـار زینـت هـا) میکنند و در برابر مردان دیگر، حصان و عفیفه هستند» [۷۴] و در برخی روایات نیز واژه مقابل تبرج ، «ستر» است . [۷۵] در کهن ترین متن لغوی، یعنی کتاب العین آمده است : آنگاه که زن، زیبایی های گریبان و چهره را بنمایاند، گفتـه میشود تبرج کرده است . [۷۶] افزون بر تبرج در برابر مـردان نـامحرم، در روایـات از تبذل نیز نهی شده و آن به معنای اظهار رغبت و شـوق زن در برابر مردان است ؛ آنگونه کـه مـردان ابـراز مـیکننـد و دستور حفظ نفس به هنگام رغبت داده شده اسـت و از آن به «صیانه » نیز تعبیر میشود.

ریشۀ تبذل «بـذل» اسـت و ابتذال به معنای بخشش افراطی و بیحساب از هر چیز که در مورد زن و نوع پوشش اوسـت . هرگـاه همـۀ زیبـاییهـا به طور افراطی در معرض دید نامحرم قرار گیرد، «ابتـذال» گویند و معنایی همانند «تبرج » دارد. درمجموع تبرج را میتوان چنین تعریف کرد: هرگونه رفتار و حرکتی کـه موجـب ظـاهر شـدن زینت های زنان ـ اعـم از زیبـاییهـای طبیعـی و زیورهـای مـصنوعی ــ در برابـر نـامحرم گـردد و توجــه آنهــا را جلــب کــرده و موجــب تحریــک شهوت گردد را تبرج گویند. [۷۷]

نهی از تبرج در اسلام

آرایش زن و بستن پیرایـه بـر انـدام، بـیگمـان زمینـه هـای توجــه را پدیــد مــیآورد و بــه طــورطبیعی دلربــایی را در پی خواهد داشت . اسلام ازاینکه زن بدین گونه در میـان اجتمــاع حــضور یابــد و در برابــر نــامحرم قــرار گیــرد، باز میدارد: وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیـة الأولـی...(احزاب: ٣٣). و در خانــه هــای خــود بمانیــد و همچــون دوران جاهلیــت نخــستین [در میــان مــردم] ظــاهر نشوید. روشن است که مـراد، محـصور کـردن زن در خانـه و بریدن ارتباط او با اجتماع نیست ؛ زیرا مخاطبان آیه ، یعنی زنان پیامبر٩ ـ به شهادت تـاریخ ــ همـراه پیـامبر٩ بـه مـسافرت مـیرفتنـد، در جنـگ هـا شـرکت مـیکردنـد و پیامبر نیز منعی نفرموده است .

استاد مطهری نیز در ذیل این آیه چنین گفته است :

مقــصود از ایــن دســتور، زنــدانی کــردن زنــان پیغمبــر در خانــه نیــست ؛ زیــرا تــاریخ اســلام به صراحت گـواه اسـت کـه پیغمبـر اکـرم زنـان خود را با خود بـه سـفر مـیبـرد و آنـان را از بیـرون شـدن از خانـه منـع نمـیفرمـود. مقـصود از ایـن دستور، آن اسـت کـه زن بـه منظـور خودنمـایی از خانه بیرون نشود و مخصوصا در مورد زنـان پیـامبر اکرم این وظیفه ، سنگین تر و مؤکدتر است . [۷۸] با بررسی اجمالی آرای مفـسران مـیتـوان گفـت کـه : «قرن» به معنای استقرار در منزل است کـه هرگـز نبایـد از مفهوم آن، منع مطلق حضور زن در اجتماع تـصور شـود. آهنگ و سیاق کلام به روشـنی نـشانگر آن اسـت کـه ایـن حضور، به شرایطی مشروط است ؛ ازجمله : تبختر و تکبـر در راه رفتن ، نمایاندن زینت ، لباس نازک پوشیدن . [۷۹]

آسیب های احتمالی حضور زن در اجتماع

حضور زنـان در جامعـه مـیتوانـد از سـه جهـت فـردی، خانوادگی و اجتماعی آسیب هایی در پی داشته باشد که در ادامه به آنها اشاره میشود:

آسیب های فردی

الف ) آسیب های جسمی و روحی: از اثرات نـاگوار اشـتغال زنان، آسیب های جسمی و روحی است کـه بـه آنـان وارد می شود؛ زیرا به علت درگیری های اجتماعی و رقابت هـای شغلی که در محل کارشان رخ می دهد، بـه نـاراحتی هـای اعصاب و روان دچار می شوند. اغلب زنان کارمند، گرفتار خستگی روحـی انـد؛ زیــرا مسئولیتــشان ســنگین اســت و غیرقابــل تحمل ؛ هم باید کار بیرون را انجـام دهنـد، هـم کــار خانــه و هــم نگهــداری فرزنــد و هــم حفــظ آرامش خاطر شوهر و ایـن ،کـاری بـس سـنگین است و دشوار؛ [۸۰]

ب) خــستگی دوچنــدان: اشــتغال و فعالیــت زن در بیـــرون از منـــزل، از نقـــش مـــادری و همـــسری او در خانه نمیکاهـد؛ بلکـه او افـزون بـر کـار بیـرون بایـد در خانه ، امـور مربـوط بـه همـسر و فرزنـدان را انجـام دهـد و حق ایشان را ادا کند. همان وظایفی که در خانه برعهده زن غیرشاغل است ، پس از پایان کار خارج از منزل، در انتظار زن شاغل است . وی با وجود خستگی ناشی از کار، در خانـه نیـز بایـد بـه انواع وظایف خانگی خود، ازجمله تهیۀ غذا، پوشاک، امور بهداشتی و..بپردازد. بیگمـان ایـن خـستگی جـسمی از نظر روحی نیز وی را آسیب پذیر میکند. [۸۱]

آسیب های خانوادگی

آسیب های خانوادگی را میتوان از ابعاد گوناگونی بررسـی کرد و موارد ذیل از آن جمله اند: الف ) مشکلات عاطفی و تحصیلی فرزنـدان: کـار مـادر نوعی محرومیت برای فرزندان به شمار میرود و جدا شدن کودکان و فرزندان از مادر، موجب پدید آمـدن بـسیاری از مشکلات عاطفی و روانی در آینده خواهد شد.

سپردن فرزندان به مراکز نگهداری کـودک و دور بــودن از آنــان، مــشکلات عدیــدهای بــه دنبــال دارد. نامناســــب بــــودن شــــرایط تغذیــــه ای ، بهداشتی و احیانا عدم کارآزمودگی مربیان ایـن مراکــز، بــرای فرزنــدان کمبودهــایی را ایجــاد می کند که با توجه به ساعات حضور کمتر مـادر شــاغل در منــزل، جبــران آن دشــوار و حتــی ناممکن است . [۸۲] عده بسیاری از کودکان بر اثر دوری از مادر، احـساس تنهایی میکنند و چنین کودکانی به مادر بی اعتنا هـستند و در خانه بدرفتاری میکنند؛ ب) کاهش ارتباط با اعضای خانواده: مـشغول شـدن زن به کار بیرون از منزل، نیازمند سپری کردن چندین سـاعت از وقت خود در محیط کـار اسـت .

بـه همـین دلیـل ، مـادر کمتر در محـیط خانـه حـضور دارد و پـس از بازگـشت از محل کار ـ به دلیل خستگی ـ نمی تواند ارتباط مناسـبی بـا اعــضای خــانواده برقــرار کنــد. اشــتغال زن و صــرف ساعت های خارج از خانـه و فـشردگی کارهـای خانـه در زمـان حـضور، خـواهنـاخواه ارتبـاط اعـضای خـانواده بـا یکدیگر را کاهش میدهـد و زمینـۀ تبـادل نظـر و بررسـی مسائل و مشکلات خانواده و همفکری به منظور رفع آنهـا را محدود میکند؛ پ) نرسـیدن بـه شـوهر (نارضـایتی شـوهر): علامـه طباطبایی دراین باره میگوید: اسلام محرومیت های زنان را مانند محرومیت از جهــاد در راه خــدا بــدون عــوض و جبــران بــه مثــل نگذاشــته ؛ بلکــه کمبــود آن در فــضیلت و مزیت -که واقعا مفاخری هستند- [را] تـدارک نموده؛ مثلا نیکو داشتن شوهر را معادل جهـاد قرار داده .... [۸۳]

زنان از جهاد در راه خدا محروماند؛ ولـی شـوهرداری نیکو برای آنان جهاد به شمار میآید و پاداش آن را دارد.

اغلب مردان با کار کردن زنان در بیرون از منـزل مخالفـــت مـــی کننـــد و حاضـــر نیـــستند کـــه همسرانشان در محیط جامعه کار کنند و درآمـد بـه دسـت آورنـد؛ ولـی برخـی از مـردان ممکـن اســت بــه خــاطر مــشکلات مــالی و فــشارهای حاصل از آن و یا به اجبار تن به کار کردن همسر خود در بیرون از منزل دهند و خود قلبـا راضـی بــه ایــن امــر نباشــند و ایــن مــسئله ، مــشکلات عاطفی و روحی میان زن و مرد به وجود می آورد و گاه موجب ازهم پاشـیدگی زنـدگی خـانوادگی می شود. [۸۴] همچنین ، کار کردن زن موجـب مـی شـود وظـایف او نسبت به گذشته سنگین تر شود و او نتواند به خوبی به امور همسر خود رسیدگی کند؛ بنابراین گاهی کارهـای او را بـا بی اعتنایی رها میکند. بدین ترتیب روابط میان زن و مـرد سرد و بی روح می شود و این خود، افسردگی و اختلاف در پی دارد و نیز کار بیرون از منزل سبب می شود زن رعایـت حقوق شوهر را فراموش کند و همۀ ایـن مـسائل موجبـات نارضایتی شوهر را فراهم میکند. [۸۵]

در پرتو مهربانی و محبت زن و برآورده شدن نیازهـای عـاطفی مــرد، محبوبیـت زن حفــظ مـیشـود و افـزایش می یابد؛ همانگونه که محبت به زن و تأمین خواسـته هـای عاطفی او در حفظ و سلامت روحیۀ زن و نشاط، شادابی ، دلگرمی ، حرارت بخشیدن به خانه و محبـت بـه فرزنـدان نقش بسزایی دارد.

آسیب های اجتماعی

آسیب های اجتماعی حضور زنان در جامعه را میتـوان در این موارد بررسی کرد: الــف ) کــاهش میــزان ازدواج: کــار بیــرون از منــزل و به دست آوردن یک درآمد مکفی برای زنان، موجب برآورده شدن نیازهای ایشان می شود و استقلال مالی می یابند. این مسئله در برخی موارد بسیار خوب است ؛ ولـی بـا رهـایی از وابـستگی مـالی بـه همـسر و حفـظ اسـتقلال، ممکـن است در مواردی موجـب احـساس بـینیـازی بـه همـسر در او ایجاد شود. واقعیت این است که زنی که نیاز مالی نداشـته باشـد، تمایــل کمتــری بــرای ازدواج دارد؛ همــانگونــه کــه اگــر مــردی نیــاز جنــسی در خــود نبینــد، ازدواج نمــیکنــد؛ همچنانکـه درایـن روزهـا ایـن احـساس نیـاز نداشـتن از دو طرف فهمیده می شود و به همین دلیل ، آمار طلاق بسیار بالا رفته است . [۸۶]

ب) خطر ارتباط نامشروع با دیگـران: زنـان شـاغل در محیط اجتماعی بـا خطراتـی روبـه رو خواهنـد بـود؛ زیـرا کسانیکه از دین و ایمان تهـی هـستند یـا ایمـان ضـعیفی دارند، غریزه و نفس سرکش خود را به ویژه هنگـام روبـه رو شدن با عوامل هیجـانبرانگیـز و تحریـککننـده، از مـدار طبیعی منحرف میکنند و از دایره تقوا و عفاف گام بیـرون مینهنـد و خـود را بـه انحرافـات جنـسی مـی آلاینـد کـه پیامدهای دردناکی برای جامعه و خود آنها دارد. هر عملی مخالف فطـرت و طبیعـت انـسان، ضـربه و جنایتی بر رو ح و جسم اسـت .

انحرافـات جنـسی نیـز از عوارض و آثار ناگوار و خطرنـاکی اسـت کـه گریبـانگیـر شخص منحرف، جامعه و نسل آینده می شود کـه چـه بـسا آثار شوم آنها تا پایان عمر باقی می ماند. از همین رو دیـن مقدس اسلام کـه دیـن فطـرت و طبیعـت اسـت ، بـا ایـن انحرافات به شدت مبارزه کرده و آنهـا را از گناهـان بـزرگ شمرده است . [۸۷]

انسان مؤمن ، ناهنجاری اجتماعی را همانگونه کـه بـر زن و ناموس خود بر نمی تابد و حیثیت ربایی از زن و فرزند خـود را تحمّـل نمـیکنـد، نبایـد ایـن همـه را دربـاره زن مسلمان نیز تحمل کند. امام صـادق٧در تعبیـر لطیفـی بـه ایـن نکتـۀ خطیـر اجتماعی اشاره میکند و می فرماید: بروا آبائکم یبرکم أبناءکم و عفـوا عـن نـساء النـاس تعف عن نسائکم . [۸۸]

به پدرانتان نیکـی کنیـد تـا فرزنـدانتان بـه شـما نیکی کنند. از زنان مردم چشم پوشـی کنیـد تـا دیگران از زنان شما چشم پوشی کنند.

پرسش ها

١.مفهوم تبرج را شرح دهید.

٢.دیدگاه اسلام در خصوص تبرج را بیان کنید.

٣.آسیب های حضور زن در جامعه را توضیح دهید.

کتابنامه

قرآنکریم .

نهج البلاغه ، ترجمۀ صبحی صالح ، قم ، دارالهجره، ١٤٠٧ ق.

ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمیدبن هبة الله .

شـرح نهـج البلاغـه ، قـم ، کتابخانۀ آیت الله مرعشی نجفی، ١٣٠٤.

ابــن ابــیجمهــور احــسایی، محمــدبن زیــن الــدین .

عــوالیاللآلــی، قــم ، سیدالشهدا.

ابن اثیر، مبارکبـن محمـد.

النهایـة فی غریـب الحـدیث ، قـم ، اسـماعیلیان، .

١٣٦٧ابن احمد، خلیل .

العین ، قم ، دارالهجره، ١٤٠٩ ق.

ابـن بابویـه قمـی، محمـدبن علـی (شـیخ صـدوق).

مـن لایحـضره الفقیـه ، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

ــــــــــــــــــــ .خصال، تهران، جاویدان، ١٤٠٣ ق.

ابـن شـعبه حرانـی، حـسن بـن علـی.

تحـف العقـول، قـم ، مؤسـسة النـشر الاسلامی، ١٤٠٤ ق.

ابن قطب ، سید.

فی ظلال القرآن، تهران، احسان، ١٣٨٧.

ابن منظور، محمدبن مکرم.

لسانالعرب، لبنان، ١٤٠٨ ق.

اسـلامینـسب ، علـی.

روانشناسـی اعتمادبـه نفـس ، تهـران، شـفابخش ، .

١٣٧٦بختیاری، فرضعلی.

«بررسی عزت نفـس و رابطـۀ آن بـا هیجـانپـذیری در بین دانش آموزان مقطع راهنمایی شهرسـتان خدابنـده»، پایـاننامـه دانشگاه تربیت معلم ، ١٣٧٥.

براندن، ناتانیل .

روانشناسی حرمت نفس ، ترجمۀ جمال هاشمی، تهران، نخستین ، ١٣٧٦.

بیستونی، محمد.

ترجمـۀ مجمـع البیـان، مـشهد، آسـتان قـدس رضـوی، .

١٣٩٠پایگـــاه اطـــلاعرســـانی دفتـــر مقـــام معظـــم رهبـــری، دسترســـی در: www.

leader.ir//http:، ٢٠ اسفند ١٣٩٤.

پریور، علی.خانواده و شادکامی، فجر.

تمیمی آمدی، عبدالواحدبن محمد.

غـررالحکم ودررالکلـم ، ترجمـۀ هاشـم رسولی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٧٨.

حر عاملی، محمـدبن حـسن .

وسـائل الـشیعه ، قـم ، مؤسـسۀ آلالبیـت ، .

١٣٦٤حسینی خامنه ای، سـیدعلی.

روزنامـۀ جمهـوری اسـلامی، سـه شـنبه ١٧ فروردین ١٣٧٨.

حویزی، عبدعلیبن جمعه .

تفسیر نورالثقلین ، قم ، دارالتفسیر، ١٣٨٣.

راغب اصفهانی، حسین بن محمـد.

المفـردات فـی غریـب القـرآن، تهـران، دفتر نشر الکتاب، ١٤٠٤ ق.

ـــــــــــــــــــــ .مفردات الفاظ القرآن، تهران، مکتبة المرتضویه .

رضایی، لیلا.

«تأثیر میـزان عـزت نفـس بـر بهداشـت روان زنـان شـاغل در کارخانــۀ زیمــنس شــیراز و زنــان غیرشــاغل »، فــصلنامه تــازههــای روانشناســی صــنعتی / ســازمانی، س ١، ش ٣، تابــستان ١٣٨٩، ص ١٩ ـ ٢٩.

کتابنامه ٨٣ روشــن فــر، مرضــیه .

زن، اشــتغال، مالکیــت (در فقــه امامیــه و قــوانین موضوعه )، تهران، برگ زیتون، ١٣٨٢.

سادات، محمدعلی.

اخلاق اسلامی، تهران، سمت ، ١٣٦٩.

سیوری، جمالدین مقدادبن عبدالله (فاضل مقـداد).

کنزالعرفـان ، تهـران، مکتبه مرتضویه ، ١٣٨٤ ق.

شــولتس ، دوآن.

روانشناســی کمــال، ترجمــۀ گیتــی خــوشدل، تهــران، پیکان، ١٣٩٤.

طباطبــایی ، سیدمحمدحــسین .

المیــزان فــی تفــسیرالقرآن، قــم ، جامعــۀ مدرسین حوزه علمیۀ قم ، ١٣٦٣.

ـــــــــــــــــــ .المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمۀ سـیدمحمدباقر موسـوی همدانی، تهران، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ١٣٦٧.

طبرسی، فضل بن حسن .

تفسیرجوامع الجامع ، مشهد، بنیاد پژوهش هـای اسلامی، ١٣٧٤.

ـــــــــــــــــــــ .تفـسیر مجمـع البیـان، ترجمـۀ احمـد بهـشتی، تهـران، فراهانی، ١٣٦٠.

طوسی، محمدبن حسن .

التبیان فی تفـسیر القـرآن، مؤسـسۀ تحقیقـات و نشر معارف اهل البیت .

ـــــــــــــــــــ .تهذیب الاحکام، بیروت، دارالتعارف، ١٤١٠ق .

طیبی، ناهید.

عطر عفاف، قم ، جامعة الزهرا، ١٣٩١.

عمید، حسن .

فرهنگ فارسی عمید، تهران، امیر کبیر، ١٣٦٣.

قاسمی، جمالالدین .

محاسن التأویل ، بیروت ، دارالفکر، ١٣٩٨ ق.

ــــــــــــــــــــــ .محاســن التأویــل ، قــاهره، دارالحیــاء الکتــب العربیــه ، ١٣٨٠ق .

قاسمی، محمدعلی.

گشایش روزی، قم ، نورالزهراء ، ١٣٨٨.

قائمی، علی.

نظام حیات خانواده در اسلام، تهران، سازمان انجمن اولیا و مربیان، ١٣٧٨.

قمی، شیخ عباس، قمر.

سفینه البحار، قم ، اسوه، ١٣٦٣.

ــــــــــــــــــــ .نفس المهموم، ترجمۀ محمـدباقر کمـرهای، قـم ، مـسجد مقدس جمکران، ١٣٨١.

کلینــی، محمــدبن یعقــوب.

الکــافی، ترجمــۀ جــواد مــصطفوی، تهــران، ولیعصر، ١٣٧٥.

کوهی، محمدرضا.

آسیب شناسی شخصیت و محبوبیـت زن، قـم ، اتقـان، .

١٣٨٤مالـک ، فرشـته .

گنجینــه سـعادت (تفــسیر سـوره نــور)، تهـران، قــدیانی، .

١٣٦٢مجلسی، محمدباقر.

بحارالأنوار، تهران، دارالکتب اسلامیة ، ١٣٦٢ق .

محمدی ریشهری، محمد.

میزانالحکمه ، ترجمۀ حمیدرضا شیخی، قم ، دارالحدیث ، ١٣٧٧.

مطهری، مرتضی.

مجموعه آثار، قم ، صدرا، ١٣٩٠.

ـــــــــــــــــــــ .مسئله حجاب، تهران، صدرا، ١٣٧٢.

ـــــــــــــــــــــ .نظام حقوق زن در اسلام، قم ، صدرا، ١٣٥٧.

معصومی، سیدمسعود.

احکام روابط زن و مـرد و مـسائل اجتمـاعی آنـان، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی، ١٣٧٦.

مکارم شیرازی، ناصر و دیگران.

تفسیر نمونه ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، .

١٣٧٨موسـوی خمینـی، سـیدروحاللـه .

تحریرالوسـیله ، ترجمـۀ سـیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم ، دارالعلم ، ١٣٧٠.

ــــــــــــــــــــــ .تحریرالوسیله ، ترجمۀ علی اسلامی، قم ، دفتر انتـشارات اسلامی، ١٣٧٤.

میرجلیلی، علیمحمد.

وافی، تهران، ایران، ١٣٧٨.

نوری، حسین بن محمدتقی.

مستدرکالوسائل ، قم ، مؤسـسۀ آلالبیـت ، .١٣٦٨

پانویس

  1. عبدالواحدبن محمد تمیمـی آمـدی، غـررالحکم و دررالکلـم ، ترجمـۀ هاشـم رسـولی، تهـران، دفتـر نـشر فرهنـگ اسـلامی، ١٣٧٨، ج ٤، ص ٦١٠.
  2. محمدبن علیبن بابویه قمـی(شـیخ صـدوق)، مـن لایحـضره الفقیـه ، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات ، ج ۴، ص ۳۸۷.
  3. محمـدبن حـسن طوسـی، تهـذیب الاحکـام، بیـروت، دارالتعـارف، ١٤١٠ق ، ج ٦، ص ١٨٠.
  4. محمدبن یعقوب کلینـی، الکـافی، ترجمـۀ جـواد مـصطفوی، تهـران، ولیعصر، ١٣٧٥، ج ٥، ص ٥٥.
  5. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی، همان، ص ٣٣١ ، ح ٧٦٣٢.
  6. سیدروحالله موسوی خمینی، تحریرالوسـیله ، ترجمـۀ سـیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم ، دارالعلم ، ١٣٧٠، ج ١، ٥٢٥.
  7. محمدبن حسن طوسی، همان، ص ١٨٠.
  8. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با روحانیون، ١٣٧٥/٢/٢٦، پایگـاه اطـــلاعرســـانی دفتـــر مقـــام معظـــم رهبـــری، دسترســـی در : 1278/www.leader.ir/fa/speech//http:، ٢٠ اسفند ١٣٩٤.
  9. علیمحمد میرجلیلی، وافی، تهران، ایران، ١٣٧٨، ج ٢، ص ٢٨.
  10. نهــج البلاغــه ، ترجمــۀ صــبحی صــالح ، قــم ، دارالهجــره، ١٤٠٧ ق، ص ٥٤٢، ح ٣٧٤.
  11. مرتـــضی مطهـــری، مجموعـــه آثـــار، قـــم ، صـــدرا، ١٣٩٠، ج٣، ص٢٥٥ - ٢٥٦.
  12. سیدعلی حسینی خامنه ای، روزنامۀ جمهوری اسلامی، سـه شـنبه ١٧ فروردین ١٣٧٨، ص١٥.
  13. حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القـرآن، تهـران، دفتر نشر الکتاب، ١٤٠٤ق ، ص ٣٠٥.
  14. نهج البلاغه ، همان، ص٣٠.
  15. همان، ص ٤٢١ - ٤٢٢، نامۀ ٤٧.
  16. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٢، ص ٣٧٤.
  17. نهج البلاغه ، خطبۀ متقین .
  18. جمعه (٦٢)، آیۀ ٩.
  19. حسین بن محمدتقی نوری، مستدرکالوسائل ، قم ، مؤسسۀ آلالبیت ، ١٣٦٨، ج ١٣، ص ١٣.
  20. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب اسـلامیة ، ١٣٦٢ق ، ج ٦٧، ص ٣١٣.
  21. محمدباقر مجلسی، همان، ج ١٠٠، ص ٢١.
  22. عبدالحمیدبن هبة الله بن ابی الحدید معتزلـی، شـرح نهـج البلاغـه ، قـم ، کتابخانۀ آیت الله مرعشی نجفی، ١٣٠٤ق ، ج۱۱، ص۲۲۸.
  23. محمــدعلی قاســمی، گــشایش روزی ، قــم ، نــورالزهرا ، ١٣٨٨، ص١١٠.
  24. هود (١١)، آیۀ ٦.
  25. محمدباقر مجلسی، همان، ج ١٠٠، ص ١٤١.
  26. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، قم ، اسوه، ١٣٦٣، ج ١، ص ٢٤.
  27. شیخ عباس قمی، نفس المهوم، ترجمۀ محمدباقر کمرهای، قم ، مسجد مقدس جمکران، ١٣٨١، ص ١١٠.
  28. اسراء (١٦)، آیۀ ٦٩.
  29. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، همان، ص ١٩٨.
  30. محمدباقر مجلسی، همان، ج٩٠، ص٣٧٣.
  31. محمد محمدی ریشهری، میزانالحکمه ، ترجمۀ حمیدرضا شـیخی، قم ، دارالحدیث ، ١٣٧٧، ج ٥، ص ٢٠٥٩.
  32. همان، ص ٢٠١٦.
  33. محمدباقر مجلسی، همان، ج ١٠٠، ص ٩.
  34. محمــدبن مکــرمابــن منظــور، لــسانالعــرب، لبنــان، ١٤٠٨ق ، ج ۵، ص ۲۸۹.
  35. همان
  36. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٢، ص ١٥، ح ١.
  37. مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، قم ، صدرا، ١٣٥٧، ص ١٧٨.
  38. سیدمحمدحسین طباطبـایی ، المیـزان فـی تفـسیرالقرآن، قـم ، جامعـۀ مدرسین حوزه علمیه قم ، ١٣٦٣، ص ٢٦.
  39. محمد بیستونی، ترجمۀ مجمع البیان، مـشهد، آسـتان قـدس رضـوی، ١٣٩٠، ص ٥٨٠؛ سیدمحمدحـــسین طباطبـــایی ، همـــان، ج ١٦، ص ٣٦١.
  40. جمالالدین قاسـمی، محاسـن التأویـل ، بیـروت، دارالکفـر، ١٣٩٨ق ، ص ١٩٩.
  41. فضل بن حسن طبرسی، تفسیر مجمـع البیـان، ترجمـۀ احمـد بهـشتی، تهران، فراهانی، ١٣٦٠، ص ١٢٩.
  42. فرشته مالک، گنجینۀ سعادت (تفسیر سوره مبارکۀ نور)، تهران، قدیانی، ١٣٦٢، ص ٣٨.
  43. ناصـر مکـارم شـیرازی و دیگـران، تفـسیر نمونـه ، تهـران، دارالکتـب الاسلامیه ، ١٣٧٨، ج ١٤، ص ٤٤١.
  44. مرتضی مطهری، مسئلۀ حجاب، تهران، صدرا، ١٣٧٢، ص ١٦٢.
  45. جمالالدین مقـدادبن عبداللـه سـیوری (فاضـل مقـداد)، کنزالعرفـان، تهران، مکتبة مرتضویه ، ١٣٨٤ق ، ج ٢، ص ٢٢٤.
  46. ســیدبن قطــب ، فــی ظــلال القــرآن، تهــران، احــسان، ١٣٨٧، ج ٥، ص ٢٨٥٩.
  47. سیدمحمدحــسین طباطبــایی ، المیــزان فــی تفــسیر القــرآن، ترجمــۀ سیدمحمدباقر موسوی همدانی، تهران، بنیاد علمـی و فکـری علامـه طباطبایی، ١٣٦٧، ج ١٦، ص ٤٨٢.
  48. ناصر مکارم شیرازی و دیگران، همان، ج ١٤، ص ٢٨٩-٢٩٠.
  49. سیدمسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی آنان، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی، ١٣٧٦، ص ١٠٦ ـ ١٠٨.
  50. سیدروحالله موسوی خمینی ، تحریرالوسیله ، ترجمۀ علی اسلامی، قم ، دفتر انتشارات اسلامی، ١٣٧٤، ص ٤٣٥.
  51. حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، تهران، امیرکبیر، ١٣٦٣، ص٨٦٣.
  52. فرضعلی بختیاری، «بررسی عزت نفس و رابطۀ آن با هیجانپـذیری در بین دانش آموزان مقطـع راهنمـایی شهرسـتان خدابنـده»، پایـاننامـۀ دانشگاه تربیت معلم ، ١٣٧٥، ص٣٩.
  53. حسین بـن محمـد راغـب اصـفهانی، مفـردات الفـاظالقـرآن، تهـران، مکتبة المرتضویه ، ص ٣٤٤ ـ ٣٤٥.
  54. حسن عمید، همان، ص١١٦٦.
  55. محمدعلی سادات، اخلاق اسلامی، تهران، سمت ، ١٣٦٩، ص٦٤.
  56. فرضعلی بختیاری، همان، ص٣٩.
  57. حـــسن بـــن علـــی بـــن شـــعبه حرانـــی، تحـــف العقـــول، قـــم ، مؤسسة النشرالاسلامی، ١٤٠٤ق ، ص ٣٦٢.
  58. ناتانیل براندن، روانشناسی حرمـت نفـس ، ترجمـۀ جمـال هاشـمی، تهران، نخستین ، ١٣٧٦، ص٢٧١.
  59. علی اسلامینسب ، روانشناسی اعتماد بـه نفـس ، تهـران، شـفابخش ، ١٣٧٦، ص ٤٨.
  60. لیلا رضایی، «تأثیر میزان عزت نفس بـر بهداشـت روان زنـان شـاغل در کارخانــۀ زیمــنس شــیراز و زنــان غیرشــاغل »، فــصلنامه تــازههــای روانشناسی صنعتی / سازمانی، س ١، ش ٣، تابستان ١٣٨٩، ص ٢٠.
  61. همان
  62. همان، ص ٢٢.
  63. عبدعلی بن جمعه حویزی، تفسیر نورالثقلین ، قم ، دارالتفـسیر، ١٣٨٣، ج ٤، ص ٣٥٢.
  64. همان، ج ٥، ص ٣٣٦.
  65. محمدباقر مجلسی، همان، ج ٤٤، ص ١٣٩.
  66. محمدبن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه ، قـم ، مؤسـسۀ آلالبیـت ، ١٣٦٤، ج ١٦، ص ١٥٨.
  67. محمدبن زیـن الـدین ابـن ابـیجمهـور احـسائی، عـوالیالـلآی، قـم ، سیدالشهدا، ج ١، ص ٦٧.
  68. دوآن شولتس ، روانشناسـی کمـال، ترجمـۀ گیتـی خـوشدل، تهـران، پیکان، ١٣٩٤، ص ١١٩.
  69. مبارکبن محمدبن اثیر، النهایه فی غریـب الحـدیث ، قـم ، اسـماعیلیان، ١٣٦٧، ج ٢، ص ٤٦٣.
  70. محمدبن مکرم ابن منظور، همان، ج ٢، ص ٢١١.
  71. محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفـسیر القـرآن، بیـروت، دار احیـاء التراث العربی، ج ٨، ص ٣٣٩.
  72. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیـان فـی تفـسیرالقرآن، قـم ، مؤسـسۀ تحقیقات و نشر معارف اهل البیت ، ج ٨، ص ١٥٥.
  73. ابوعلی فضل بن حسن طبرسـی، تفـسیرجوامع الجـامع ، مـشهد، بنیـاد پژوهش های اسلامی، ١٣٧٤، ج٢، ص ٦٣٢.
  74. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج ٥، ص ٣٢٦.
  75. محمدبن علیبن بابویه قمی (شیخ صدوق)، خصال، تهران، جاویدان، ص ٥٩٠.
  76. خلیل بن احمد، العین ، قم ، دارالهجره، ١٤٠٩ق ، ج ٦، ص ١١٥.
  77. ناهید طیبی، عطر عفاف، قم ، جامعة الزهرا، ١٣٩١، ص ٣٤.
  78. مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، همان، ص١٧٠.
  79. جمالالدین قاسمی، محاسن التأویل ، قاهره، دارالحیاء الکتب العربیه ، ١٣٨٠ق ، ج ١٣، ص ٣٤٩.
  80. علی قائمی، نظام حیات خانواده در اسلام، تهران، سازمان انجمن اولیا و مربیان، ١٣٧٨، ص ١٨٧.
  81. مرضـیه روشـن فـر، زن، اشـتغال، مالکیـت (در فقـه امامیـه و قـوانین موضوعه )، تهران، برگ زیتون، ١٣٨٢، ص ٧٩.
  82. همان، ص ٨٢.
  83. سیدمحمدحسین طباطبایی ، همان، ج ٤، ص ٥١٧.
  84. مرضیه روشن فر، همان، ص ٧٩.
  85. علی قائمی، همان، ص ١٨٧.
  86. علی پریور، خانواده و شادکامی، فجر، ص ١٢٦.
  87. محمدرضا کـوهی، آسـیب شناسـی شخـصیت و محبوبیـت زن، قـم ، اتقان، ١٣٨٤، ص ١٧٣.
  88. محمدبن علیبن بابویه قمـی(شـیخ صـدوق)، مـن لایحـضره الفقیـه ، همان، ص ٢٨٨.