مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بازرسی، نظارت و حفاظت)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بازرسی،نظارت و حفاظت)
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
مشخصات کتاب
نویسنده علی حسن خانی
زبان فارسی
ناشر مرکز نشر دفاع
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ١٣٩٥
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

در میــان موجــودات عــالم آفــرینش ، انــسان موجــودی شگفت انگیز بوده و شخصیتی پیچیده دارد؛ ایـن پیچیـدگی شخصیت به گونه ای است که خداوند کریم در برخی آیـات بشر را شایسته بهترین ستایش ها و در برخی دیگر، مـستحق بدترین نکوهش ها می داند.

قرآن کریم آن گـاه کـه انـسان را می ستاید؛ او را برتر از فرشتگان الهـی برمـی شـمارد و از او به عنوان «خلیفه الله » یاد می کند و زمانی کـه او را نکـوهش می نماید؛ او را پـست تـر از چهارپایـان توصـیف مـی کنـد.

بی شک، آدمی می تواند با تکیه بر بعد فطری و بهره گیـری از نورانی ذاتی اش در مسیر هدایت و تعالی انسانی گـام نهـد و اســتعدادهای نیکــوی خــود را شــکوفا ســازد و از خــود شخصیتی عالی و مورد رضایت پروردگار بسازد.

معاونت تربیت و آموزش سـازمان عقیـدتی ــ سیاسـی وزارت دفاع ، با مأموریت «آموزش های دینی در حوزه های اعتقادات ، اخلاق ، احکام و ...» سعی در تعمیق معارف دینی کارکنان خود داشته و به همین منظور، با گروه بندی آنـان ، بـه هشت گروه شغلی (صنعت و خدمات ، بهداشـت و درمـان ، مــالی و بازرگــانی ، بازرســی ، اداری ، نخبگــان ، مــدیران و خواهران ) به اجرای آموزش هایی اثربخش ، اقدام کرده است .

گفتنی است ، در سال گذشته (١٣٩٤) با انجام فرایندهای نیازســنجی کارکنــان ، نیازســنجی ســازمانی ، شناســایی آسیب های احصا شده و نیز با تشکیل کارگروه های علمی ـ تخصصی ، با حضور استادان و معاونـان تربیـت و آمـوزش اداره های عقیدتی ـ سیاسی سازمان های تابعه وزارت دفاع ، جلسات متعددی برگزار شد و بدین ترتیب سرفـصل هـای درسی تعیین و در کمیسیون های مربوط تصویب شـد و بـر اساس تدبیر فرمانده معظّم کل ّ قوا، مبنی بر استفاده نیروهای مــسلح از ظرفیــت هــای پژوهــشگاه علــوم اســلامی امــام صــادق (علیه السلام) ، تــدوین متــون آموزشــی بــه نویــسندگان ایــن پژوهشگاه واگذار شد.

در فرایند تـدوین و نگـارش متـون ، کارشناسان و صاحب نظران موضوع های مربوط ، بـا عنـوان ناظر علمی ، بر روند کار نظارت داشته اند و پس از طی فرایند یادشده ، ناظران فّی و سازمانی نیز مراحـل نقـد، اصـلاح و تأیید متون را انجام داده اند.

امید است شما کارکنان گرانمایه و محترم ، ایـن فرصـت تربیتی ـ آموزشی را مغتنم شـمرده و ضـمن بهـره منـدی از آموزش های ارائه شده ، با دیـدگاه هـای ارتقـایی و اغنـایی ، همکاران خود را در معاونت تربیت و آموزش یاری نمایید.

مهدی حسینی معاون تربیت و آموزشسازمان عقیدتی ـ سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح بهار ١٣٩٥

مقدمه

امربـه معـروف و نهـی ازمنکـر از ارکـان بنیـادین اسـلام [۱]و بزرگ تـرین واجبـات اسـلامی [۲]بـوده و خداونـد درصـدد اصلاح همه امور با آن هاست . [۳]

توصیه به این دو فریضه اسلامی در قرآن و سخنان پیامبر خدا و امیرمؤمنان و دیگر امامان (علیهم السلام) بامفاهیم و آموزه هـایی کم نظیر و تکان دهنده همراه است . [۴]

در اهمیت امربه معروف و نهی ازمنکـر همـین بـس کـه خدای تبارک و تعالی ملاک برتری و بهتر بودن امت اسلامی را دربهره مندی آنان ازامربه معروف و نهـی ازمنکـر داشـتن دانسته ومی فرماید: كُنتُمْ خَیرَ أُمَّه أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ (آل عمــران : ١١٠)

شما بهترین امتی هـستید کـه بـرای مـردم پدیـدار شده اید: به کار پسندیده فرمـان مـی دهیـد، از کـار ناپسند بازمی دارید و به خدا ایمان دارید.

در این آیه ملاک امتیاز، برتری و بهتر بودن امـت اسـلام نسبت به دیگر امت ها در امربه معروف و نهی ازمنکر دانـسته شده است ؛ چنان که رسول مکرم اسلام نیـز مـی فرماینـد: «بهترین مردم کسانی هستند که به نیکی بیشتر امر کننـد و از بدی بیشتر بازدارند. » [۵]

رسول خدا هم به پیـروی از قـرآن بـر امربـه معـروف و نهی ازمنکر تأکیـد ویـژه داشـتند؛ آن قـدر امربـه معـروف و نهــی ازمنکــر در نگــاه آن حــضرت مهــم بــود کــه آن را تمامیــت بخــش و کامــل کننــده همــه امــور دانــسته وفرمودند:

ان استتمام الأمور عنـداللـه تبـارک و تعـالی الأمـر بالمعروف والنهی عن المنکر. [۶]

بی گمان تمامیت بخش همه امور نزد خدای تبارک و تعالی امربه معروف و نهی ازمنکر است .

پیامبراسلام (صلی الله)در آستانه رحلتشان نیز به اهمیت ایـن دو فریضه توجه داشته ، در وصیت خـود بـه علـی (علیه السلام)فرمودنـد: «من روز رستاخیز نسبت به فرایض الهی که امربه معروف و نهی ازمنکر از آن جمله است و نیزگرایش همه به آن و احیای آن ، نزد خدا با تو احتجاج می کنم .» [۷]

آنچه اینک پیش روست باهـدف آشـنایی فراگیـران بـا امربه معروف و نهی ازمنکر و برخی مصادیق این مهم در سـه بخش و یازده درس و برای گروه شغلی بازرسی ، نظـارت و حفاظت ارائه می شود؛ با این امید کـه افـزون بـر تـرویج دو فرهنگ مهم ، مورد استفاده قرار گیرد.

علی حسن خانی بهار ١٣٩٥

فصل نخست :

کلیات(جایگاه امربه معروف و نهی ازمنکر،ولایت الهی و کسب روزی حلال)

اهداف

انتظار می رود فراگیر با مطالعه فصل نخست به اهـداف زیـر دست یابد:

١. با جایگاه امربه معروف و نهی ازمنکر، ولایـت الهـی و کسب روزی حلال بیشترآشنا شود؛

٢. نسبت به یادگیری معارف دین در خـصوص ولایـت الهی ، امربه معروف ونهی ازمنکر وکسب روزی حلال پایبند باشد؛

٣. با پذیرفتن ولایت الهی ، احکام اسـلامی را در قلمـرو امربه معروف و نهی ازمنکر و کسب روزی حـلال در رفتـار سازمانی و فردی خود به کار بندد.


درس اول:

جایگاه دو فریضۀ امربه معروف و نهی ازمنکر

در روایات اسلامی از امربه مهروف ونهی از منکر «فریـضه ٣عظیمـه » [۸]، «أسـمی الفـرائض و أشرفها» [۹]، «أتـم الفـرائض » [۱۰] و «أفضل أعمــال الخلــق » [۱۱]یــاد شــده اســت .

ایــن تعبیرهــا، نشانگرجایگاه رفیع و بلند این فریـضه دینـی در مقایـسه بـا دیگر فرایض است .

امام خمینی (ره) نیـز باتوجـه بـه روایـات دربـاره جایگـاه امربه معروف و نهی ازمنکر می نویسد:

امربه معروف و نهی ازمنکر جزء بالاترین و شریف ترین فرایض اسلام است که سایر فرایض به وسـیله آن دو اقامه می شود و وجوب آن دو از ضروریات دین است و منکر آن اگر توجه داشته باشد که انکارش چه لوازمی دارد و به لوازم آن ملتزم باشد از کافران است . [۱۲]

برپادارنده و حافظ فرایض دیگر

یکی از تعبیرهای روایی در بیان جایگاه رفیع امربه معروف و نهی ازمنکر، ویژگی و نقش «برپادارندگی ، و حافظ بـودن » نسبت به دیگر فرایض است .

این جایگاه ، ویـژه دو واجـب یادشــده اســت و هــیچ واجــب دیگــری ، دارای چنــین خصوصیت و نقشی نیست ؛ البته دیگر فرایض ممکن اسـت به طور غیرمستقیم در انجام واجبات و ترک محرمات نقـش داشـته باشـند، امـا ایفـای نقـش مـستقیم درایـن زمینـه از ویژگی های امربه معروف و نهی ازمنکر به شمارمی رود. [۱۳]

امربه معروف و نهی ازمنکر، نه تنها برپادارندگی ، حفظ و بقای دیگر فرایض ، بلکه بقـای شـریعت اسـلام را تـضمین می کند؛ چنان که مـولای متقیـان علـی علیه اسلام درسـخنی گهربـار فرمودند:

قوام الشریعه الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. [۱۴]

امربه معروف و نهی ازمنکرعامل استواری و استحکام شریعت است .

امام حسین علیه اسلام در خطبه معروف خود در منـا کـه دربـاره امربه معروف و نهی ازمنکر ایراد شده ، پس از خوانـدن آیـه : «والمومنون و المومنات بعضهم ا ولیاءُ بعض یامرون بـالمعروف و ینهون عن المنکر (توبه : ٧١)»، فرمود:

فبـدأ اللـه بـالأمر بـالمعروف والنهـی عـن المنکـر فریضه منه لعلمه بأنها إذا أد یت و أقیمت استقامت الفــرائض کلهــا هینهــا و صــعبها و ذلــک أن الأمــر بالمعروف والنهی عن المنکر دعاءٌإلی الإسلام مع رد المظالم و مخالفه الظالم َ قسمه الفی ء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعهافی حقها. [۱۵]

در این آیه خداونـد از امربـه معـروف و نهـی ازمنکـر ـ به عنوان فریضه ای الهی ـ آغـاز کـرده اسـت ؛ زیـرا می دانست که چون ایـن کـار صـورت پـذیرد و ایـن فریضه عملی گردد، همه کارهای واجب ـ از آسـان و دشــوار ـ صــورت خواهــد پــذیرفت ؛ چــرا؟ چــون امربه معروف و نهی ازمنکر دعوت به اسلام اسـت ، بـا جلوگیری از ستم ها و مخالفت با ستمگران ، و تقسیم کردن سودها و غنیمت ها، و گرفتن صدقات (زکـات و...)، از آنجا که باید گرفته شود و رسـاندن آن هـا بـه جاهایی که باید به آنجاها برسد.

امام باقرعلیه السلام چنان جایگاه ارزشمندی برای امربه معـروف و نهی ازمنکر قائل است که در یک بیان دو بـار مـی فرمایـد: «فریضه عظیمه بها تقام الفرائض .» [۱۶]

دراین پیوندامام خامنه ای نیز فرمودند:

عوامل بقا را در اسلام مشاهده کنید! یکـی از عوامـل بقــا، همــین عاشوراســت ؛ یکــی از عوامــل بقــا، امربه معروف و نهی ازمنکر است ؛ بدیهی است کـه در جامعه ، فساد به وجود می آید؛ هـیچ اجتمـاع بـشری نیست که در آن ، فساد به وجـود نیایـد؛ ایـن فـساد، چگونه باید برطـرف شـود؟ ... بـا امربـه معـروف ، بـا نهی ازمنکر و با دعوت به خیر. [۱۷]

والاتر از همۀ کارهای نیک ، حتی جهاد

در بعــضی دیگــر از روایــات ، جایگــاه امربــه معــروف و نهی ازمنکر درسنجش با دیگر فرایض ، مانند نسبت قطره بـه دریا است ؛ چنان که رسول خدا می فرماید:١ .

ما أعمال البر عند الجهاد فی سبیل الله إلا کنفثه و فی بحر لجی ، و ما جمیع أعمال البـر و الجهـاد فـی سبیل الله عند الأمر بالمعروف و النهی عن المنکـر إلا کنفثه فی بحر لجی . [۱۸]

همچنین ، عظمت و والایی این دو فریضه موجب شـده است که امام علی نیز ماننـد پیـامبر درایـن بـاره چنـین فرماید:ما أعمال البر کلها وال هاد فـی سـبیل اللـه عنـد والامر بالمعروف و لنهیعن المنکـر إلاکنفثـه فـی بحر لجی. [۱۹]

تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خدا، در مقابل امربه معروف و نهی ازمنکـر بـه انـدازه آب دهـانی در مقابل دریایی پهناور بیش نیست !برپایه این روایت شریف ، همه کارهای نیک ، حتی جهاد درراه خدا با همه بزرگی آن ، درمقایسه با نهی ازمنکـر نـاچیز است ؛ نمی است در برابـر یمـی ! قطـره ای اسـت در مقابـل دریایی ! چراکه بقای دین برمحور اجرای این دسـتور الهـی است .

ازآنجاکه دین اسلام با امربه معروف و نهی ازمنکـر بـاقی مـی مانـد، چنـان کـه احیـای آن باهـدف امربـه معـروف و جایگاه دو فریضه امربه معروف و نهی ازمنکر ١٧نهی ازمنکر در نهضت امام حسین تجلی یافت .

ازایـن رو، این فریضه بزرگ با هیچ حسنه ای ، حتـی جهـاد در راه خـدا مقایسه کردنی نیست .

امــام خامنــه ای  در توضــیح حــدیث پــیش گفتــه می فرماید:امربـه معـروف و نهـی ازمنکـر، در مقیـاس وسـیع و عمومی خود، حتی از جهاد بالاتر است ؛ [۲۰] چـون پایـه دین را محکم می کند.

اساس جهاد را امربه معـروف و نهی ازمنکر استوار می کند. [۲۱]

پرسش ها

١. جایگـاه امربـه معـروف و نهـی ازمنکـر را در تعـالیم اسلامی بیان کنید.

٢. چگونگی حفظ دیگر واجبات الهی با امربه معروف و نهی ازمنکر را شرح دهید.

٣. جایگاه امربه معروف و نهی ازمنکر را در سبک زندگی اسلامی بیان نمایید.

درس دوم:

ولایت الهی و نفی طاغوت

پذیرش ولایت الهی و نفی طاغوت از مهم ترین مصداق هـا، بلکه اعظم مصادیق معروف و منکر است ؛ ازاین رو در درس حاضر، به شرح و تفصیل ایـن دو مهـم مـی پـردازیم ؛ بـااین امیدکه فراگیران ، با مطالعه آن افزون بر آشنایی بیـشتر بـا آن ، در زندگی خود آن را سرلوحه امور قرار دهند.

ولایت الهی

واژه «ولایـت » دارای معـانی گونـاگونی اسـت ؛ همچـون : «دوســـتی » و «محبـــت »؛ و نیـــز «تـــسلط داشـــتن »، «فرمانروایی »، «پادشاهی »، «حکومت کردن »؛ [۲۲] ایـن واژه همچنین به معنای «ولی بودن » و «مقام ولی »آمـده اسـت. [۲۳]

مفهوم اصلی «ولی » نیز قرارگرفتن و اتصال چیزی در کنـار چیز دیگر است ؛ به گونه ای که فاصله ای بین آن دو نباشد. به همین دلیل این واژه به معنـای «قـرب » و «نزدیکـی » [۲۴] نیـز به کار رفتـه اسـت و بـه همـین مناسـبت «ولـی » در مـورد دوستی ، یاری ، تصد ی امر، تسّلط و معانی دیگری ماننـد آن کاربرد دارد؛ چراکه در همه ایـن هـا مفهـومی از مباشـرت و اّتصال نهفته است .

در یک جمع بنـدی مـی تـوان گفـت ، بیـشترین کـاربرد «ولایــت » در معــانی دوســتی و محبــت ، زمامــداری و سرپرســتی ، و بــه معنــای تــصدی ، بــه عهــده داشــتن و صاحب اختیاری در یک کار است ؛ [۲۵] «ولی » و «مـولی » نیـز شخصی است که از این ولایت برخوردارباشد.

در تفاوت بین «ولایت » و «سلطه » باید توجه داشت که در ولایت ، پذیرش ، انقیاد و تبعیت از ولی و مولی ، همراه بـا طیب نفس وجود دارد؛ اما در «سلطه » که به معنای «قـدرت »، «تــسلط »، «فرمــانروایی »، «پادشــاهی »، [۲۶]«توانــایی » و «چیرگی » [۲۷] است ، لزوماً تبعیت و انقیاد از روی طیـب نفـس نیست و ممکن است با اکراه و اجبارهمراه باشد.

چـه بـسیار افرادی که تحت تسلط شخصی بوده و از او پیروی می کنند؛درحالی که ولایت او را نپذیرفته اند. بنابراین آنان ولی و مـولی نیستند، بلکه بایدآنان را حاکم ، سلطان و مانند آن دانست .

ولایت از آن خداست

ولایت تکوینی متعلق بـه خداونـد و در انحـصار اوسـت [۲۸] ولایت پروردگار بر همه موجودات و مخلوقات به صـورت «عام » ساری و جاری می باشد.

ولایـت عـام تـشریعی نیـز متعلق به خداوند بوده و همه انسان ها (مؤمن و غیرمؤمن ) را دربرمی گیرد. [۲۹]

اما ولایـت خـاصتـشریعی خداونـد، تنهـا مخصوص مؤمنان است و غیر مؤمنان از آن بهره ای ندارند. [۳۰]

در آموزه های اسلامی ، ولایت خدا، رکن اساسـی توحیـد و اسلام است ؛ زیرا توحید و عبودیـت در وجـود بنـدگان ، در پذیرش ولایت خدا آشکار می شود.

همان گونه که گفته شد، خداوند دارای ولایت تـشریعی خاص مؤمنان است ؛ به همین دلیل قرآن کریم ، خداوند عزّ و جل را «ولی حقیقی » مؤمنـان معرفـی مـی کنـد، آنجـا کـه » می فرماید: «الله ولی الذین َآمنـوا (بقره : ٢٥٧)؛ خداوند ولـی کـسانی اسـت کـه ایمـان آوردنـد»؛ «اللـه ولـی المـؤمنین(آل عمران : ٦٨)؛ خداوند ولی مؤمنـان اسـت »؛ «اللـه ولـی المتقین (جاثیه : ١٩)؛ خداوند ولی متقیان است » و «ذلک بـأن الله مولی الذین َآمنوا ... (محمد: ١١)؛ این برای آن اسـت کـه خداوند مولی و سرپرست کسانی است که ایمان آوردند ....» نتیجـه پـذیرش ولایـت خـدا، خـروج از تیرگـی هـای گمراهی و ورود به روشـنایی هـدایت خداسـت .

در واقـع کسی که ولایت خداوند را می پذیرد، پروردگار، خـود، او را از ظلمت های گمراهی بیرون برده و به نور هدایت رهنمون می شود؛چنان که قرآن کریم دراین باره می فرماید: الله ولی الذین آمنـوا یخـرجهم مـن الظلمـات إلـی النور ... (بقره : ٢٥٧).

خداوند ولی کسانی است که ایمان آورده اند، آنها را از ظلمت ها به سوی نور خارج می کند.

چه اینکه خداوند عزّ و جل خود، نور مطلق آسمان هـا و زمین است ؛ آنقرآن چنان که کـریم مـی فرمایـد: «اللـه نـور السماوات َ لأرض ... (نور: ٣٥)؛ خداونـد نـور آسـمان هـا و زمین است ....» آفریننده هستی همواره ولایت تـشریعی خـویش را بـا ولایت پیامبر و اهل بیت پیونـد زده اسـت ؛ زیـرا آنـان مجرای فیض و ولایت الهی بین مخلوقـات خـدا هـستند وتوحید، اسلام ودر وجود آنان تجلی یافته اسـت ؛ [۳۱]عبودیت به همین دلیل ، دیگر مؤمنان را به ولایت ، پیروی و اطاعت از آنان امر فرموده است .

قرآن کریم دراین باره می فرماید: «إنمـاولی کم الله و رسوله و الذین َآمنوا ... (مائـده : ٥٥)؛ همانـا ولـی شما خدا و رسول خدا و کسانی هستند که ایمان دارنـد ... »؛ «یا أیها الذین آمنوا أطیعواالله و أطیعوا الرسول و أولـی الأمـرو منکم ... (نساء: ٥٩)؛ ای کسانی که ایمـان آورده ایـد! از خـدا اطاعت کنید و از رسول و اولوالامر خویش فرمان برید ...»ازآنجاکه مؤمنان عضوی از یک مجموعه ایمانی بـوده و تحت ولایت خداوند عزّ و جل ، از نور ولایت الهی بهره منـد هستند، بین آنها رابطه ولایی برقرار است ؛ ازاین رو، هریـک از مؤمنان به تناسب بهره مندی از ایمان ، بـر گروهـی دیگـر مؤمنان ولایـت دارد؛چنـان کـه قـرآن کـریم درایـن پیونـد می فرماید: «المؤمنـون و المؤمنـات بعـضهم أولیـاء بعـض ... (توبه : ٧١)؛ مردان و زنان باایمان ، بعضی از آنان ولی [و یار و یاور] بعضی دیگرند ...» و در آیه ای دیگر می فرماید: إن الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل الله و الذین َآووا و نـصروا أولئـک بع ضهم أولیاءُبعض (انفال : ٧٢).

کسانی که ایمان آورده ، هجرت نمودند و با دارایی ها و جان های خود در راه خدا جهاد کردند، وکسانی که پناه دادند و یاری نمودند، آنها بعضی شان ولی بعضی دیگرند.

طاغوت

«طاغوت » به معنای هر معبودی غیر از خـدا، هـر سـرکش متعدی [۳۲] و هرچیز باطـل غیـر خداسـت کـه آن را پرسـتش کنند؛ [۳۳] طاغوت کسی است که در برابر خداونـد سرکـشی و طغیان کرده و در طغیان خود تا آنجا پیش رفتـه کـه خـود از ولایت الهـی بیـرون رفتـه و مـی کوشـد تـا امـت را نیـز از پروردگار خارج کند.

او ربوبیت و مدیریت خداوند در عالم را انکار می کند و ولایت پیامبران و امامان را نمی پذیرد.

خداوند، شیاطین را سردمدار ولایت غیرخدا قـرار داده است ؛ «شیطان » یعنی : دیو، اهریمن ، نافرمـان ، شـرور، فـرد بسیار حیله گر، [۳۴]متمرد و روح پلیـد و خبیـث .

منظـور مـا از شـیطان در اینجـا، «ابلـیس » اسـت کـه از فرمـان الهـی در سجده کردن به آدم خودداری نمود، از بهشت رانده شد و بـه گمراه کردن آدمیان پرداخت . [۳۵]شیاطین کـسانی هـستند کـه ویژگی های «ابلیس » را کسب کرده اند؛ ازایـن رو، خداونـد شیاطین را ولی و سرپرست کـسانی قـرار داده اسـت کـه از پذیرش ولایت الهی سر باز می زنند؛ قرآن کریم درایـن بـاره می فرماید: « ... إنا جعلنـا الـشیاطین أولیـاء للـذین لا یؤمنـون اعراف : ٢٧)؛ ما شیاطین را اولیای کـسانی قـرار دادیـم کـه ایمان نمی آورند!»با آماده شدن چتر ولایت شیطان ، کـسانی کـه بـه دلیـل تکبر، نخوت ، لجاجت ، شهوت ، غفلت ، شرک ، کفـر، نفـاق و... حاضر نشدند درقلمرو قیمومت و ولایت خداوند عـزّ و جل باشـند، پـذیرای ولایـت شـیاطین شـدند و در جرگـه گمراهان قرار گرفتند.

قرآن کریم می فرماید:إنمـا سـل انه علـی الـذین یت ولونـهو الـذین هـم بـه مشرکون (نحل : ١٠٠).

تسلط شیطان تنها بر آن نفوسی است کـه او را ولـی گرفته اند و کسانی که به خدا شرک می آورند.

فریقا هدی و فریقا حق علیهم الضلاله إنهـم اتخـذواالـشیاطین أولیـاء من دون اللـه ویحسبون أنهم مهتدون (اعراف : ٣٠).

جمعی را هـدایت کـرده ؛ و جمعـی [کـه شایـستگی نداشته اند]گمراهی بر آنها مـسّلم شـده اسـت ؛ آنهـا [کسانی هستند که ] شـیاطین را بـه جـای خداونـد، اولیای خود برگزیدند؛ و آنان می پندارند که هـدایت یافته اند!خروج از نور هدایت ، ورود در تیرگی هـای گمراهـی و وارد آمدن خسارت بزرگ ، نتیجه پذیرش ولایت غیرخدا و طاغوت است ؛ چنان که قرآن کریم می فرماید:...

یخرجــونهم مــن النــور إلــی الظلمــات أولئــک أصحاب النار هم فیها خالدون (بقره : ٢٥٧).

[طاغوت ] آنها را از نور، بـه سـوی ظلمـت هـا بیـرون می برند؛ آنها اهل آتـشند و همیـشه در آن خواهنـد ماند.

و من یتخذ الشیطان ولیـا مـن دون اللـه فقـد خـسر خسرانا مبینا (نساء: ١١٩).

و هر کس شیطان را به جـای خـدا ولـی و سرپرسـت خود گیرد، بی گمان به زیـان آشـکاری دچـار شـده است .

خداوند عزّ و جل همواره به مؤمنان هشدار داده است که از پرتو نورانی ولایت او هیچ گاه بیرون نروند و ولایت غیـر خدا را نپذیرند که مایه گمراهی و هلاکت آنان خواهد بـود؛ او همچنین مؤمنان را از پذیرش ولایت و سرپرستی کافران ، مـشرکان ، منافقـان ، یهودیـان و مـسیحیان ، دشـمنان خـدا، دشمنان مؤمنان ، حاکمان ستم پیشه [۳۶] و لشکریان و یاران آنان به شدت بازداشته است ؛ زیرا آنان ولایت ابلیس ، شـیاطین و طاغوت را پذیرفته اند؛ [۳۷] بنابراین مؤمنان باید هوشیار باشـند تا در دام آنان گرفتار نشوند.

امروزه مصداق بارز گروه های یادشده ، رژیم صهیونیستی و سردمداران امریکا و انگلیس هستند؛ به همین منظـور بـود که امام خمینی امریکا را «شیطان بزرگ » نامیدند.

آموزه های اسلامی بی توجهی و یا نادیده گرفتن برخی از امور را علت برون رفت انسان از ولایت خدا و قرار گرفتن او در زمره موالیان ولایت شیاطین و طاغوت می داند؛ ازاین رو، این ها خطوط قرمزی برای خروج از ولایت خدا و ورود بـه ولایت شیطان هستند؛ برخی از مهم ترین آنها عبارت انـد از: کفر، شرک و نفاق ، انکار ولایـت معـصومان (کـه همـان ولایت خداست )، آلوده شدن به معصیت و گناه ، آلوده شدن به ظلم و فساد در زمین ، و ترک امربه معروف و نهی ازمنکر.

راه ورود در ولایت الهی

امربه معروف و نهی ازمنکر که برپا دارنده دین و اقامه کننـده دیگر فرایض دینی است ، می تواند با رهایی انسان از ولایت شیطان و طاغوت بنیاد آنها را براندازد. این فریـضه الهـی ، از چنان توان و قدرتی برخـوردار اسـت کـه بـه تنهـایی همـه مقاصد دین را برآورده می سازد. با «امربه معروف » دعـوت بــه ولایــت الله و ولایــت ولــی خــدا کــه بنیــاد و کــانون و سرچشمه همه خوبی هاست صورت گرفته و اعمال صالح ، انجام می شود، و با «نهـی ازمنکـر» رویـارویی و مبـارزه بـا ولایت طاغوت که ریشه و کانون و سرچشمه همه زشتی ها، ظلم ،کفر، شرک ، نفاق ، گناه و فساد است ، صورت می گیرد و همه آنها برچیده می شوند.

چنــان کــه درون مایــه روایــات نیــز گویــای آن اســت ، امربه معروف و نهی ازمنکر مؤمنان را تقویت نمـوده و بینـی منافقان و فاسقان را به خاک می مالد؛ دراین پیوند امام علی می فرماید:من ْأمر بالمعروف شد ظهور المـؤمنینو مـن نهـی عن ا لمنکر أرغم أنوفالفاسقین [۳۸] المنافقین . [۳۹]

کسی که به معروف عمل کند پشت مؤمنان را محکم کرده و کسی که نهی ازمنکـر کنـد بینـی فاسـقان و منافقان را به خاک مالیده است .

همچنین امام علی در وصیت به فرزندان برومند خود، کـه در واقـع سـفارش و وصـیت بـه تمـام مؤمنـان اسـت ، می فرماید:...

لا تترکوا الأمر بالمعروف و النهـیعـن المنکـرفیولی علیکم أشرارکم .... [۴۰]

امربه معـروف و نهـی ازمنکـر را تـرک نکنیـد کـه در غیراین صورت اشـرارتان بـر شـما سـیطره و تـسلط می یابند...

امام باقر نیز دراین باره از رسول خدا روایت می کند که آن حضرت فرمودند:

إذا لم یأمروا بمعروف و لم ینهوا عن منکر و لم یتبعواالأخیار من أهل بیتی سلط الله علیهم شرارهم ... [۴۱]

اگر مردم ، به معروف امر نکرده و از منکر نهی نکنند و از برگزیدگان از اهل بیت من پیروی ننمایند، خداوند افراد شرورشان را بر آنها مسلط می کند....

بنابراین ، امربه معروف و نهی ازمنکر همـواره بازدارنـده تسلط شیطان و طاغوت و جنود آنهاست و اگر ترک شود در واقع ، راه تسلط آنها بر مردم و جامعه باز خواهدشد.

بـا نبـود امربه معروف و نهی ازمنکر، شیاطین و طاغوت ها و نیز یاران آنها، به راحتی با وسوسه و تدلیس ، بر فکر و اندیشه و عمـل مردم چیرگی یافته و آنـان را از ولایـت ایمـانی بیـرون و بـه ولایت شیطانی وارد می کنند؛ ازاین رو، وظیفه الهی ایجـاب می کند که ما امربه معروف و نهی ازمنکر را به خوبی بشناسیم ؛ معروف شناس ، منکرشناس ، وظیفه شناس ، موقعیت شناس ، مخاطب شناس و روش شناس باشیم تـا از تـوان ، قـدرت و ظرفیت بسیار بالای ایـن دو فریـضه کـه طـاغوت برانـداز، نظام ساز و تمدن ساز هـستند بهـره جـسته خـود، خـانواده ، جامعه و جهان را تحت ولایت ولی خدا بسازیم .

پرسش ها

١. منظور از ولایت الهی چیست ؟

٢. راه های ورود در ولایت الهی کدام است ؟

٣. مظاهر طاغوت در زندگی بشر امروزی کدام اند؟

درس سوم:

کسب روزی حلال کارکنان

یکی دیگر از مهم ترین مصادیق معـروف ، بـه دسـت آوردن روزی حلال است ؛ چنان که بر پایه آیات و روایات اسـلامی کسب روزی حلال یکی از مهم تـرین زمینـه هـای تقویـت دینـداری بـه شـمارمی رود.

امیرالمؤمنـان علـی علیه السلام یکـی از ویژگی هایی که برای پارسایان بیان می کننـد، تـلاش بـرای روزی حلال است . [۴۲] قرآن کریم حتـی در سـوره جمعـه کـه توصــیه آن بــه شــرکت در نمــاز جمعــه و ذکــر خداســت ، می فرماید:هنگامی که نماز پایان یافت ، شـما آزادیـد در زمـین پراکنده شوید و فضل خدا را بطلبید (به دنبال روزی بروید) و خدا را بسیار یاد کنید، شاید رستگار شوید!از این آیه (جمعه : ٩) مـی تـوان دریافـت کـه حتـی روز تعطیل و به جا آوردن اعمال عبـادی در روز جمعـه ، مـانعی برای فعالیت های اقتصادی سازنده نیست .

کارمندان دولت به عنوان بزرگ ترین قشر جامعه ، هم بـه دلیل امنیت شغلی و هم به دلیل قرارداشتن در معرض رجوع مردم ، ممکن است اهتمام کافی برای حلال بودن روزی خود نداشته باشند؛ کم کاری ، پاسخگونبودن به مراجعان ، داشـتن شغل دوم برای درآمد بیشتر و... نقش بزرگی در این اهتمـام نداشتن دارند؛ آشنایی این قشر عظیم با آثار و برکات روزی حلال ، در گرو ترغیب آنان به این معروف بزرگ است .افزون بر آشنایی با برکات روزی حلال ، اقدامات کنترلی مسئولان ذی ربط از جمله حفاظت ، نظـارت و بازرسـی ، در تحقق این معروف بزرگ نقش بسزایی دارد.

آثار طلب روزی حلال

در آیات و روایات ، از طلب روزی حلال بـه عنـوان یکـی از راه های آمرزش گناهان یاد شده است .

خدای متعال با دلایل گوناگونی گناهان انسان را می بخـشد کـه توبـه ، شـفاعت ، عبادات ، ولایت اهـل بیـت ، خـدمت بـه مـردم و... از آن جمله اند.

یکی از این مؤلفه های یادشده طلب حلال اسـت ؛ دراین باره رسول خـدا فرمودنـد: «بعـضی از گناهـان بـه وسیله نماز و صدقه هم آمرزیده نمی شوند»؛ ازآن حـضرت سؤال شد: پس چه چیز موجب آمـرزش آن اسـت ؟ پیـامبر فرمودند: «جدیت و تلاش در به دست آوردن معیشت .» [۴۳]

یکی دیگر از برکات طلـب روزی حـلال ، ایجـاد رفـاه خانواده است که در اسلام نسبت به این مسئله بـسیار تأکیـد شده است ؛ به گونه ای که امام صادق می فرماید: «کسی که از طلب حلال شرم نکند، بارش سبک ، سختی هایش آسان و خانواده اش در رفاه قرار می گیرند.» [۴۴]پیامبر اکرم کسب درآمد حلال را برای هـر مـسلمانی واجب دانسته و تلاش و کار کردن در این راه را با جهاد برابر شمرده اند.

طلب روزی حلال در فرهنگ اسـلامی از چنـان جایگاهی برخوردار است که پیشوایان معصومین همواره با گفتارو عمل ، پیروان خود را به تلاش برای به دست آوردن آن تــشویق کــرده و حــلال بــودن روزی را ویژگــی لازم و همیشگی درآمدها دانسته اند.

عوامل افزایش روزی حلال

بر پایه آیات و روایات اسلامی عوامل گوناگویی در فزونـی یــافتن روزی ذکــر شــده اســت کــه مهــم تــرین آن تقــوا و پرهیزگــاری اســت ؛ همــان گونــه کــه خداونــد در قــرآن فرماید: «ومن یتق الله یجع ل له مخرجا * ویرزقه من حیث لامی یحتسب ومن یتوکل علیالله فهو حسبه » (طلاق : ٢ و ٣).

یکی دیگر از زمینه های افزایش روزی حلال ، استغفار بـه درگاه الهی است که رسول خدا دراین باره فرمود: «فراوان از خدا طلب آمرزش کنید که آن جلب روزی می کند.» [۴۵]

یکی دیگر از راه های افزایش روزی ، نیایش است ؛ [۴۶]دعـا بـه درگـاه خداونـد از جایگـاهی والا در فرهنـگ اسـلامی برخوردار است ؛ به گونه ای که ائمه اطهار از دعا به عنـوان سلاح مؤمن و کانون عبادت یاد کرده و بـسیاری از معـارف بلنــد دینــی و عرفــانی را از راه دعــا بــه اصــحاب خــویش آموخته اند.

از دیگر کلیدهای وسعت رزق حلال ، پنهان کـردن فقـر است ؛ چنان که پیامبر اکرمدراین باره می فرماینـد: «کـسی که گرسنه شود یا نیازی داشته باشـد، ولـی آن را از مردمـان پنهان کند و تنها نزد خداوند بگوید، بر خداوند است که یک سال روزی حلال روزی اش نماید.» [۴۷]در معارف اسلامی بر آثار مادی و معنوی صدقه و انفـاق تأکید بسیار شده است که یکی از برکـات صـدقه ، افـزایش رزق و روزی است ؛ به گونه ای که به مؤمنان در صـدقه دادن در هنگام تنگدستی جهت گشایش روزی توصیه شده اسـت . [۴۸]همچنین ، در کنار عوامل گشایش روزی از جمله تمیز کردن ظروف غذا، [۴۹] همسایه خوب بودن ، [۵۰] ازدواج ، خـلال کـردن دنــدان هــا، [۵۱] مهمــان نــوازی ، اســتفاده از انگــشتر عقیــق ، خوش اخلاقی و مهربانی و...

در روایات اسلامی ، نسبت بـه عوامل فقر و تنگدستی نیز هشدار داده شده و از قطع ارتبـاط با خویشاوندان نزدیک [۵۲] و سـبک شـمردن نمـاز، [۵۳] سـوگند دروغ [۵۴] و... به عنوان عوامل فقر و تنگدستی یاد شده است .

پیامدهای بی توجهی به کسب حلال

خداوند متعال برای تمام آفریدگان روزی حلال مقدر فرموده است .

اگر انسان عجله نکرده و قناعت و صبر را پیـشه کنـد، تمام رزق مقدرش خواهد رسید؛ زیرا خداوند می فرماید:هیچ جنبنده ای در زمین نیست ، مگر اینکـه روزی او به عهده خداست ؛ او قرارگاه و محل ّ نقل و انتقالش را می داند؛ همه این ها در کتابی آشکار ثبت است . [۵۵]

هر مالی که انسان از راه نامـشروع و حـرام کـسب کنـد، افزون بر اینکه معصیت پروردگار را نموده و عقوبـت هـای اخروی دارد، در دنیا نیز موجب گرفتاری های جبران ناپـذیر خواهد شد که بی برکتی اموال ، قبول نـشدن عبـادات و... از جمله آن هاست و پیامبر گرامی اسلام دراین باره فرمود:

هر شب در بیت المقدس فرشـته ای فریـاد مـی زنـد: «هرکس مال حرامی بخـورد، خداونـد هـیچ عمـل واجب یا مستحبی را از او نمی پذیرد. [۵۶]»

استجابت نشدن دعا یکی دیگر از پیامدهای بی تـوجهی به کسب حلال است ؛ به گونه ای که پیـامبر اکـرمفرمـود: «کسی که لقمه حرامی بخورد، تا چهـل روز نمـازش قبـول نمی شود و تا چهل روز دعایش مستجاب نمی گردد.» [۵۷]

از جمله تبعات دیگر حرام خواری ، قساوت قلب است ؛ چنان که امام حسین به لشکریان عمرسعد فرمود:از اینکه شما نافرمانی ام می کنید، و به سخن من گوش فرا نمی دهید، این است که شکم هایتان از حرام پر شده و بر دل هایتان مهر خورده و دیگر حق را نمی پذیرید. [۵۸]

یکی دیگر از مهم ترین آثار بی تـوجهی بـه رزق حـلال ، تأثیر منفی بر نطفه و نسل است : غذای حرام ، چنان در جان و روان فرزندان اثر می گـذارد کـه نمـی تواننـد بـه آسـانی از افاضات نورانی حق تعالی کسب نور کرده و به سـعادت راه یابند.

خداوند در قرآن دراین باره می فرماید:[ای شیطان ] برو! هرکس از آنان که از تو پیروی کند، دوزخ کیفر شماست ؛ کیفری فراوان ... ، و در ثـروت و فرزندانشان شرکت جوی ... . [۵۹]


مصادیق حرام و شبهه ناک

در حوزه کاری کارکنان دولـت ، مـصادیقی از منکـر وجـود دارد که تحقق آن ، حرام خـواری را در پـی خواهـد داشـت .

مقابله با این مصادیق از جمله وظایف دستگاه هـای کنترلـی سازمان ها و نهادها، مانند حفاظت ، نظارت و بازرسی است .

اقــدامات پیــشگیرانه و هــشدارهای بــه موقــع ازســوی دستگاه های نظارتی ، منکرحرام خواری را به حداقل رسانده و به کسب روزی حلال کمک خواهد نمود.

کم کاری و دریافت های غیرقانونی ازجمله مصداق های مهم حرام خواری در حوزه کارکنان دولت اسـت ؛ در ادامـه این دو منکر اخلاقی و مسائل پیرامون آن مورد بررسی قـرار می گیرد.

کم کاری

چنان که در منابع دینی آمده است انسان در برابـر کـاری کـه انجام آن را تعهد کرده است ، باید به خوبی و نیکی بـه پایـان رســانده وخویــشتن را در برابــر آن مــسئول بدانــد.

پیــامبر اعظم فرمودند: «إذا عمل أحدکم عملا فلیـتقن ؛ [۶۰] هرگاه یکی از شما کاری انجام می دهد, آن را محکم انجام دهد.»امروزه در برخی ازسازمان های دولتی به این مهم کمتـر توجــه شــده و موجبــات خــسارت بــرای فــرد و ســازمان می گردد؛ چراکه سازمان ها از این منکر اخلاقـی زیـان هـای مادی می بینند و افراد نیز به ورطه حرام خواری می افتند که از بزرگ ترین آسیب هاست ؛ در ادامـه بـه برخـی از مـصادیق کم کاری اشاره می شود:

الف ) انجام دادن کارهای شخصیازجمله مصداق های کم کاری پرداختن به کارهای شخصی در محیط اداری است ؛ برای آشنایی بیشتر با احکام مربوط به ین آسیب درمحیط کار برخی از اسـتفتاها و پاسـخ آن ارائـه می شود:

پرسش : غذا خوردن در وقـت اداری ، باتوجـه بـه اینکـه ساعت های رسمی کار ممکن است حتـی تـا سـاعت ٢:٣٠ طول بکشد، خوردن یک وعده غذا در اثنای کار در اداره چه حکمی دارد؟پاسخ : اگر وقت زیادی نگیرد و منجـر بـه تعطیلـی کـار اداری نشود، اشکال ندارد. [۶۱]

پرسش : کارمندانی کـه در ادارات و نهادهـای دولتـی و انقلابی کار مـی کننـد و در بـین سـاعت هـای اداری ، کـار و مراجعاتی ندارند، اگـر در آن زمـان ، کـار شخـصی خـود را انجام دهند آیا اشکالی دارد؟پاسخ : تابع مقررات اداره و نهاد مذکور است . [۶۲]

کسب روزی حلال کارکنان ٣٧پرسش : اگر کارمند در محل کار خود در اداره ، ساعت های بی کاری زیادی داشته باشد و مجاز نباشد که در این ساعت ها در بخش های دیگر کار نماید، آیا جایز است در زمـانهـای بیکاری ، کارهای شخصی مربوط به خود را انجام دهد؟ پاسخ : اقدام به انجام کارهای شخصی در اثنـای کـار در محل کار، تابع مقررات و اجازه قانونی مسئول مربوطه است . [۶۳]

پرسش : ما در یک مؤسسه نظامی کار مـی کنـیم و محـل کارمان در دو مکان جداگانه اسـت و بعـضی از بـرادران در مسیر رفتن از یک مکان به مکـان دیگـر کارهـای شخـصی انجام می دهند که وقت زیادی می گیرد، آیا برای انجـام ایـن کارها باید اجازه گرفت یا خیر؟پاسخ : اشتغال به انجـام کارهـای شخـصی در سـاعات رسمی مقرر برای کار، احتیاج به اجازه مـسئول بـالاترـ کـه این حق را داشته باشد ـ دارد. [۶۴]

ب) انجام دادن عبادات در ساعت ادارییکی دیگر از مسائل مربوط به محیط کار کـه ممکـن اسـت انجام امور اداری را تحت الـشعاع خـود قـرار دهـد انجـام عبــادات اســت ؛ درادامــه بــه اســتفتاهای مربــوط بــه آن و پاسخ های ارائه شده می پردازیم :پرسش : آیا جایز است کارمندان در اداره ها و مؤسـسات دولتی اقامه نماز جماعت داشته و یا مجالس عزاداری بـر پـا کنند؟

پاسخ : اقامه نماز و بیان احکـام و معـارف و امثـال آن در هنگام اجتماع برای نماز در خصوص ماه مبـارک رمـضان و سایر ایام الله مانع ندارد، مشروط بر این که حقوق مراجعین تضییع نشود. [۶۵]

پرسش : آیا برپایی نماز جماعـت توسـط کارمنـدان در ساعت های رسمی کار جایز است ؟ و بر فرض جـایزنبودن ، اگر ملتزم شوند که پس از پایان ساعت های رسمی ، آن مقدار وقتی را که به نماز خواندن اختصاص داده اند جبـران کننـد، آیا در این صورت ، اقامه نماز در ساعات رسـمی کـار بـرای آنان جایز است ؟پاسخ : باتوجه به اهمیت خاص نمازهای یومیـه و تأکیـد زیادی که بر اقامه نماز در اول وقت شده است و باتوجـه بـه فضیلت نماز جماعت ، مناسب اسـت کارمنـدان روشـی را اتخاذ کنند که بتواننـد در خـلال سـاعات کـار اداری نمـاز واجب را به طور جماعت در اول وقت و در کمتـرین زمـان بخوانند؛ ولی باید به گونه ای مقدمات این کار را فراهم کنند که [خواندن ] نماز جماعت در اول وقت ، بهانـه و وسـیله ای برای به تأخیرانداختن کارهای مراجعه کنندگان نشود. [۶۶]

پرسش : در نزدیکی اداره ما مـسجدی وجـود دارد؛ آیـا جایز است در اثنای ساعت های رسمی کار برای شـرکت در نماز جماعت به آنجا برویم ؟

پاسخ : خارج شدن از اداره برای رفتن به مـسجد جهـت شرکت در نماز جماعت در اول وقت ، در صورتی کـه نمـاز جماعت در خود اداره بر پا نشود، اشکال نـدارد، ولـی بایـد مقدمات نماز به گونه ای فراهم شود که مدت غیبـت از اداره در ساعات رسمی کار بـرای ادای فریـضه نمـاز جماعـت ، کاملاً کاهش پیدا کند. [۶۷]

پ) خروج از محل کار در ساعات ادارییکی دیگرازمواردی که ممکن است به فعالیـت هـای اداری آسیب بزند، خروج ازمحل کاراست ؛ به استفتایی دراین باره و پاسخ آن بسنده می شود:پرسش : کارمند دولت جمهوری اسلامی گاهی از محـل ّخدمت بدون اجازه آن سازمان در تشییع جنـازه یـا مجلـس ختم شرکت می کند، [ازنظرشرعی ] حقوق دریافتی وی چـه صورت دارد؟پاسخ : اگر از وظیفـه کوتـاهی نمـوده ، بـه مقـداری کـه کوتاهی کرده مدیون است . [۶۸]

ت) تأخیر در ورودحضورنیافتن به هنگـام درمحـل کـار و نیـز عجلـه داشـتن درخروج ازاداره یـا محـل کارباعـث کـاهش بـازده کـاری هراداره ای خواهدشد؛ که درایـن زمینـه کارکنـان بایـدتابع مقررات اداری باشند:

پرسش : گاهی کارمندان دولت ، دیرتر از وقت رسمی بر سر کار خود حاضر می شـوند؛ ولـی بـرای جبـران دیرکـرد خود، یا از آن طرف دیرتر از ساعت اداری کار خود را تـرک می کنند، و یا در روز بعد کار خود را جبران می کنند ـ اگر چه در مدت تأخیر ورود نیز ارباب رجوع نداشته باشند ـ حکـم شرعی آن چگونه است ؟پاسخ : باید مطابق مقررات عمل کنند. [۶۹]

ث) تعجیل در خروجپرسش : بعضی از روزها در بعضی از کارگاه ها و ادارات ، کاری نیست که کارکنان انجام دهند؛ آیـا کارکنـان مربوطـه می توانند به علت نبودن کار در سر کار حاضر نشوند؟ یا پس از یکی دو ساعت حضور به منـزل برگردنـد؟ و اصـولاًآیـا کسی قبل از تمام شدن کار اجازه دارد به هر عنـوان از محـل کار خارج شود یا خیر؟پاســخ : [چگــونگی مواردیادشــده ] تــابع مقــررات استخدامی است . [۷۰]

دریافت وجوه غیرقانونی (رشوه، هدیه و ...)

یکی از آسیب های حوزه کاری کارکنان دولت که منجـر بـه حرام خواری می شود، دریافـت هـای غیرقـانونی همچـون رشوه ، پورسانت ، هدیه و ... است که به برخـی از احکـام آن اشاره می شود.

باتوجه به مطالب یادشده ، برخـی احکـام در خـصوص دریافت های غیرقانونی اشاره می شود.

استفتا:

پرسش : اگر شخصی برای انجام کار قانونی خود مجبور به پرداخت مبلغی به کارمندان یکی از ادارات شـود تـا کـار قانونی و شرعی او را به راحتی انجام دهند زیـرا اعتقـاد دارد که اگر این مبلغ را نپردازد، کارمندان آن اداره کار او را انجـام نخواهند داد، آیا عنوان رشوه بر این مبلغ صدق می کند؟ و آیا این عمل حرام است یا اینکه اضطراری که باعـث پرداخـت آن برای انجام کار اداری او شـده ، عنـوان رشـوه را از آن بـر می دارد و در نتیجه حرام نخواهد بود؟پاسخ : پرداخت پول یا اموال دیگر از فرد مراجعه کننـده به کارمندان ادارات که مکلف به ارائه خدمات اداری به مردم هستند، و حتماً منجر به فـساد ادارات خواهـد شـد، عملـی است که از نظر شرعی حـرام محـسوب مـی شـود و تـوهم اضطرار، مجوز او در انجام این کار نیست . [۷۱]

الف ) هدیه هدیه ، مال یا چیزی شبیه مال است که به طور مجانی به طرف مقابل داده می شود.

گاه این کاربه ظاهر هدیه ، ولی بـاطن در رشوه است ، که دراین صورت دریافت و پرداخت آن مسلماً رشوه تلقی شده و حرام است . [۷۲]

در تاریخ زندگی پیامبر اکرمآمده است که بـه او خبـر دادند یکی از فرماندارانش رشوه ای در شکل هدیه پذیرفتـه است .

حضرت برآشفت و به او فرمود: «چرا آنچه حـق تـو نیست می گیری ؟»؛ او در پاسخ با عذرخواهی گفـت : آنچـه گرفتم هدیه بود ای پیامبر خدا! پیامبر فرمود: «اگر شما در خانه بنشینید و از سوی من فرماندار محلی نباشید، آیا مـردم به شما هدیه ای می دهند؟»؛ سپس دسـتور داد هدیـه را از او گرفته ، آن را به بیـت المـال سـپردند و وی را از کـار برکنـار کردند. [۷۳]

استفتا:

پرسش : چنانچه فردی باهدف تشکر و قدردانی از کارمند، هدیه ای به او اهدا کند، حکمش چیست ؟ هر چند آن کارمند بدون هیچ گونه چشمداشتی ، کاری را انجام داده باشد.

پاسخ : هدیه در محیط کار و از جانب ارباب رجوع ، یکی از خطرناکترین چیزهاست و هرچـه بیـشتر از آن اجتنـاب کنید، به صرفه دنیا و آخرت شما، خواهد بود.

فقـط در یـک صورت ، دریافت آن جایز است و آن ، این اسـت کـه هدیـه دهنده ، با اصرار زیاد و با امتناع مـأمور از قبـول ، بـالاخره بـه نحوی آن را اهداکند.

آن هم بعد از انجام کار و بدون مـذاکره و حتی توقع قبلی . [۷۴]

ب) پورسانتپورسانت برگرفته ازواژه ای فرانسوی [۷۵] و به معنـای درصـد، میزان سود و حق دلالی است ؛ [۷۶] در اصطلاح حقوقی نیز، این کار به معنای دریافت پول ، مال یا هرچیـز بـاارزش ازسـوی مأموران دولتی در راستای انجام معاملات دولتی به نفع خود یا شـخص دیگـر مـی باشـد کـه در قـوانین از آن بـا عنـوان درصدانه یاد شده است . [۷۷]

دریافت این گونه اموال نیز، به لحاظ شرعی حرام است .

در ادامه به اسـتفتاهایی کـه درایـن بـاره از مقـام معظـم رهبری  شده اشاره می شود:استفتاپرسش : اموالی که بعـضی از فروشـندگان بـه مـأموران خرید ادارات یا شرکت ها ـ بـدون آنکـه آنهـا را بـه قیمـت تثبیت شده اضافه کننـدـ بـه خـاطر برقـرار کـردن ارتبـاط می پردازند، نسبت به فروشنده و نسبت به مأمور خرید چـه حکمی دارند؟پاسخ : پرداخت این اموال توسـط فروشـنده بـه مـأمور خرید جایز نیست و برای مأمور هـم دریافـت آن هـا جـایز نیست و آن چه را که دریافت می کند، باید به اداره یا شـرکتی که مأمور خرید آن است ، تسلیم کند. [۷۸]

پرسش : آیا کارمند یا کارگر شرکت دولتی یا خـصوصی که وظیفه اش وکالت در تأمین نیازهـای اداره یـا شـرکت از مکان های فروش است ، می تواند بر کسی که کالاهای مـورد نیاز را می فروشد، شرط کند که درصدی از سـود حاصـل از خرید، از آناو باشد؟ آیا دریافت ایـن سـود بـرای او جـایز است ؟ در صورتی که مسئول مافوق چنین شرطی را اجـازه دهد چه حکمی دارد؟پاسخ : این شرط از طـرف کارمنـد، صـحیح نبـوده و او نمی تواند سودی را که به نفع خود شرط کرده ، دریافت کنـد و مسئول بالاتر هم حـق اجـازه چنـین شـرطی را نداشـته و اجازه او دراین باره اثری ندارد. [۷۹]

پرسش : اگر کسی که از سوی اداره یا شـرکت ، وکیـل در خرید مایحتاج است ، کالایی را کـه در بـازار قیمـت معینـی دارد، به طمع دریافت کمـک مـالی از فروشـنده بـه قیمـت کسب روزی حلال کارکنان ٤٥بالاتری بخرد، آیا این خرید صحیح است ؟ و آیا جایز اسـت که از فروشنده به علت این کار، کمک دریافت کند؟پاسخ : اگر کالا را به قیمتی بیشتر از قیمت عادلانـه بـازار بخرد و یا خریداری و تهیه آن از بازار به قیمت کمتر بـرای او امکان داشته باشد، اصل عقدی که بـه قیمـت بـالاتر منعقـد کرده ، فضولی اسـت و متوقـف بـر اجـازه مـسئول قـانونی مربوطه است و به هرحال حق ندارد از فروشـنده بـه خـاطر خرید از او، چیزی برای خودش بگیرد. [۸۰]

پرسش : چنانچه اگر فرد شاغل در اداره ای (خصوصی یا دولتی ) که وظیفه او تهیه جنس است ، به رغم وجـود مراکـز گوناگونه ، به آشنا مراجعه و شرط کند که اگـر کـالا را از تـو خریداری کنم ، درصدی از سود به دسـت آمـده را شـریک خواهم بود، دراین صورت :

الف ) این شرط ، شرعاً چه حکمی دارد؟پاسخ : صورت شرعی ندارد و باطل است ؛

ب ) در صورت وجود مجوزرئـیس یـا مـسئول بـالای تشکیلات در این خصوص ؛ حکم شرعی آن چیست ؟پاسخ : اجازه رئیس یا مسئول بالای تشکیلات دراین باره به لحاظ اینکه فاقد وجاهت شـرعی و قـانونی اسـت ، فاقـد اعتبار می باشد.

ج ) اگر قیمتی بیش از آن چـه جـنس یادشـده در عـرف بازار دارد، ازسوی طرف قرارداد به اداره پیـشنهاد و قـرارداد منعقد گردد، چه حکمی دارد؟

پاسخ : اگر بیش از قیمت عادله بازار باشد، و یا به کمتر از آن بتوان جنس را از بازار تهیه نمـود، درایـن صـورت اصـل قراردادی که منعقد شده نافذ نیست ؛

د) پرداخت سهمی که بعضی از فروشـندگان بـه مـأمور خرید ادارات ، به رغم قیمـت درج شـده در برگـه صـورت حساب می دهند، چه حکمی برای فروشنده و چـه حکمـی برای مأمور خرید دارد؟

پاسخ : جایز نیست ، و هرچـه کـه مـأمور خریـد در ایـن رابطه دریافت دارد، باید به اداره مربوطه ای کـه از طـرف آن مأمور خرید بوده ، تحویل دهد؛

ه ) چنانچه فرد یادشـده ، افـزون بـر مـسئولیت در اداره ، بازاریاب شرکتی هم باشد و در خرید اجناس اداره بـرای آن بازاریابی نماید، آیا می تواند درصدی بـه عنـوان سـود از آن شرکت دریافت نماید؟

پاسخ : حـق دریافـت هـیچ درصـدی نـدارد، و هرچـه دریافت کنـد، بایـد بـه اداره مربوطـه تحویـل دهـد و اگـر قراردادی که منعقد می سازد خلاف غبطه و مـصلحت اداره باشد از اساس باطل است ؛

و) اگر فردی از طریق مسائل فوق ، سودی به دست آورد، وظیفه شرعی او نسبت به این سود چیست ؟پاســخ : دریــافتی هــای غیرمــشروع را بایــد بــه اداره مربوطه ای که از طرف آن مأمور خرید بوده ، تسلیم نماید. [۸۱]

پ) گزارش غیرواقعی و اضافه کاریازجمله آسیب های دیگرمحیط کارگزارش های غیرواقعـی ومسائل مربوط به اضافه کاری اسـت ؛ درادامـه اسـتفتاهای مربوط به این موارد وپاسخ آن ارائه می شود:

پرسش : به کارکنان ادارت دولتی نسبت به اضافه کـاری در غیــر ســاعت هــای اداری وجهــی مــی پردازنــد؛ اگــر اضافه کاری در خلال ساعت هـای اداری انجـام شـود، آیـا می توان وجه آن را دریافت کرد؟

پاسخ : [این موضوع ] تابع مقررات دولت اسلامی است و انجام کارهای محولـه در سـاعات اداری حقـوق جداگانـه ندارد.

پرسش : اگر کارمندی هرمـاه در حـدود سـی یـا چهـل ساعت در اداره اضافه کاری نماید، آیا جـایز اسـت مـسئول اداره برای تشویق کارمندان ، ساعت های اضافه کاری آنان را دو برابر حساب کند؟ مثًلـا هرمـاه بـرای آنـان ١٢٠ سـاعت محاسبه نماید؟ و درصورتی که اشکال داشته باشد، اجرتـی که برای اضافه کاری های قبلی گرفته شده چه حکمی دارد؟پاسخ : نوشتن گزارش های غیرواقعی و دریافت پول در برابر ساعات اضافه ای که کاری در آن ها انجام نـشده ، جـایز نیست و واجب است پول های اضافه ای که کارمند، مستحق دریافت آنها نبوده ، بازگردانده شود؛ ولی اگر قانونی وجـود داشته باشـد کـه بـه مـسئول اداره اجـازه دهـد تـا سـاعات اضافه کاری کارمندی را که اضافه کاری انجام داده ، دو برابـرنماید جایز است این کـار را انجـام دهـد و درایـن صـورت دریافت اجرت توسط کارمند، طبـق گزارشـی کـه مـسئول اداره از ساعات اضافه کاری او نوشته جایز است . [۸۲]

آثار و برکات روزی حلال

رزق و روزی ، یکی از مهـم تـرین مـسائل زنـدگی فـردی و اجتماعی بشر است ؛ چراکه انسان از آغاز با آن رشد می یابـد و تا آخر عمر نیز با آن سروکـار دارد؛ ازایـن رو دارای آثـار و فواید مهم و گوناگونی است که در اینجـا بـه برخـی از آنهـا اشاره می کنیم :

الف ) آمرزش گناهان : خداوند متعال ، همواره با اسـباب گوناگونی ، گناهان انـسان را مـی بخـشد پیـامبر اکـرمدر این باره می فرمایند: «هر که روزی حلال خورد، فرشته ای به فرمان خدا بر سر وی بایستد و برایش آمرزش خواهی کنـد، تا از خوردن فارغ آید»؛ [۸۳]

ب ) استجابت دعا: یکی از اصحاب رسول خـدا از آن حــضرت درخواســت کــرد کــه خــدای تعــالی او را مستجاب الدعوه کند؛ حضرت به او فرمود: «خوراک خـود را پاک کن تا دعایت مستجاب شود»؛ [۸۴].

پ ) گرامی شدن نزد خداوند: امام صادق درایـن بـاره فرموده اند: «بنده ، آن زمان نزد خدا گرامی تر است که درصدد کسب درهمی حلال برآید و نتواند به آن دست یابد»؛ [۸۵]

ت ) نورانیــت دل و جــان : پیــامبر اکــرمدر ایــن بــاره می فرمایند: «هـرکس چهـل شـبانه روز، ازحـلال بخـورد، خداوند دلش را روشن و نورانی می فرماید»؛ [۸۶]

ث ) بازشدن درهای بهشت : یکـی دیگـر از آثـار فـردی روزی حلال که به آخرت فرد مربوط مـی شـود، بـاز شـدن درهای بهشت است ؛ چنـان کـه رسـول اکـرم فرمودنـد: «هرکه ازدسترنج حلال خود بخورد، درهای بهشت به روی او گشوده شده و از هر در که خواهد وارد می شود.» [۸۷]

پرسش ها

١. عوامل افزایش روزی حلال کدام اند؟

٢. آثار مثبت کسب روزی حلال در زندگی را نام ببرید؟

٣. آثار سوء روزی حرام در زندگی چیست ؟

٤. سه مورد از دریافت های غیرقانونی در حـوزه کـاری کارمندان دولت را نام برده و توضیح دهید.


فصل دوم:

مصادیق معروف در گروه شغلی بازرسی نظارت و حفاظت

اهداف:

انتظار می رود فراگیر با مطالعه فصل دوم به اهداف زیر نائـل گردد:

١. با برخی مصادیق معروف در حوزه بازرسی ، نظـارت و حفاظت آشنایی بیشتری پیدا کند؛

٢. نسبت به یادگیری مصادیق معروف در حـوزه کـاری خود پایبند شود؛

٣. نسبت بـه تـرویج مـصادیق معـروف گـروه شـغلی بازرسی ، نظارت و حفاظـت ، در حـوزه فـردی و سـازمانی کوشش کند.

درس چهارم:انصاف و عدالت در بازرسی

اهمیت عدالت و انصاف

یکی از مهم ترین مصداق هـای معـروف ، رعایـت عـدالت وانصاف است .

خداوند در قرآن کریم در آیات گوناگون ، بـه رعایت عدالت سفارش مـی کنـد؛ ازجملـه در سـوره نحـل می فرماید: «إن الله یأمر بالعدل و الإحـسان و إیتـاء ذی القربـی(نحل : ٩٠)؛ خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می دهد»؛ چنان که ازآیات قـرآن مـی تـوان دریافـت خداوند به عـدل و احـسان و بخـشش بـه نزدیکـان فرمـان می دهد؛ امیرمؤمنان در نهج البلاغه درتبیین آیه پیش گفتـه عدل و انصاف را مترادف هم دانسته و مـی فرمایـد: «العـدل الإنصاف ؛ [۸۸] عدل همان انصاف است .»

عدالت ، میانه روی و اجتناب از دو سوی افراط و تفـریط در هر کاری است . معنای اصلی عدالت ، اقامه مساوات میان امور است ؛ آن چنان که در هرچیزی آنچه سزاوار است تعلق گیرد تا همه امور، برابر شوند و هریک در جای واقعی خـود که سزاوار آن هستند قرار گیرند؛ بنابراین عـدالت در اعتقـاد این است که به آنچه حق است ایمان آورده شـود، و عـدالت در عملفردی آن است که کاری انجـام شـود کـه سـعادت انسان در آن باشد، و کاری که مایه بدبختی است ، بـه خـاطر پیروی هوای نفس انجام نشود؛ همچنین عدالت در مـردم و بین مردم به این است که هر کسی در جای خود که به حکـم عقل یا شرع و یا عرف مستحق آن است قرار گیرد؛ نیکوکـار به خاطر احسانش احسان شده و بـدکار بـه خـاطر بـدی اش عقاب شود؛ حق مظلوم از ظالم گرفتـه و در اجـرای قـانون تبعیضی وجود نداشته باشد. [۸۹]

ازآنجاکه رفتار بشر تحـت تـأثیر خواسـته هـای درونـی اوست و این خواسته ها با رعایـت حقـوق دیگـران تطـابق نداشته و غالباً در خلاف جهت آن است ، براین اساس اسلام کنترل فردی و اجتمـاعی را در راسـتای تحقـق عـدالت ، از اهداف اساسی دین بر شمرده و عدل به مفهوم اجتماعی اش در قرآن هدف نبوت معرفی شده است . [۹۰]

بر پایه روایات نیز، همه سازوکار هستی و آسـمان هـا و زمــین و همــه موجــودات برپایــه عــدل برپاســت . [۹۱]

از امیرمؤمنان پرسیده شـد: جـود و احـسان بهتـر اسـت یـا عدالت ؟ امام درپاسخ فرمودند: «عدالت بهتر است : عدل ، هر چیز را در جای خود قـرار مـی دهـد؛ ولـی جـود آن را از جایگاهش خارج می سازد.

»درباره اهمیت عدالت در اسـلام همـین بـس کـه هـیچ قانونی در نظام اسلام نیست ، مگر اینکه از عـدل سرچـشمه گرفته است ؛ ازاین رو عدالت در اسلام از اصولی اسـت کـه تخصیص بردار نیست ؛ [۹۲] ارزش عدالت در اسلام تا اندازه ای است که گروهی اندیشمندان دینی معتقدند هـیچ امـری در اسلام نیست ، مگر اینکه هدف آن تحقق عـدالت در حیـات اجتماعی بشر است . [۹۳]

اگر چه رعایت عدالت و انـصاف دربـاره همـه مـسائل زندگی مورد تأکیـد اسـلام اسـت ، امـا دربـاره افـرادی کـه مسئولیت های خطیر و حساسی برعهده دارنـد، رعایـت آن بیشتر سفارش شده است ؛ ازجمله امـام علـی در سـخنی ،عدالت را لازمه کارامیری و فرماندهی دانسته و می فرمایـد: «العــدل نظــامالإمــره ؛ [۹۴] عــدل نظــام و پیونــد کــار امیــری و فرمانفرمایی است »؛ ازاین رو فرمانفرمایی که دادرسی نکند کار او انتظام نمی یابد.

بنابراین رعایت عـدالت در مـسئولیت هـایی همچـون بازرسی ، نظارت و حفاظت ، که از شاخه هـای فرمانـدهی و امیری است و گاه از جنبه داوری و قضاوت نیـز برخـوردار می شود، اهمیت بسیاری دارد.

انتخاب بازرس امین و وفادار

یکی از مسائلی که باید آن را مقدمه ای بر رعایـت عـدالت و انصاف در کار بازرسی دانـست ، انتخـاب بازرسـان امـین و وفادار است .

افرادی که افزون بر تخصص و مهـارت ویـژه بازرسی ، در حد امکان ، تـوان غلبـه بـر حـب وبغـض هـا و غرض ورزی ها را داشته باشند.

امیرمؤمنان درباره چگـونگی انتخـاب بازرسـان ، بـه کارگزاران خود می فرماید: «و ابعث لعیون من أهل الـصدق و الوفاء علـیهم ؛ [۹۵] بر آن ها بازرسان و کنترل کنندگانی بگمار کـه به تو وفادار و راستگو باشند.» [۹۶]

در جای دیگر نیز آن حضرت به بازرسـانی کـه بـه کـار بازرسی اشتغال دارند، صداقت و راستی در بازرسی را تأکید کرده و می فرماید: [۹۷]

و اعمل بطاعه الله فیما ولاک منهـا. و اعلـم ان کـل عمل ابن آدم محفوظعلیه ، مجزی به ؛ فاص نع خیـراـ ص نع الله بنا و بک خیراـ و اعلمنـی الـص دق فیمـا صنعت و السلام . [۹۸]

در این مأموریت که خدا به تـو سـپرده ، بـه فرمـان او باش و بدان که اعمال آدمی زاد برای خودش محفوظ است و در ازای آن پاداش می گیرد؛ بنابراین ، راسـتی و نیکی را پیشه کن تا خدا با ما و شما به نیکـی رفتـار کند!! و در مأموریتی که به انجام می رسانی ، راستی و درستی ات را به ما نشان بده .

امام علی درجای دیگر نیز در مورد ویژگی های کـسانی که قرار است درباره مردم داوری کنند این گونه می فرماید:

ثم اخترللحکم بین الناس أفضل رعیتک فی نفـسک ممن لا تضیق به الأمورلاتمحکـه الخـص وم و لا یتمادی فی الزله و لایحصر من الفی ءإلی الحق إذا عرفه و لاتشرف نفسه علی طمع و لا یکتفی بـأدنی فهم دون أقـصاه و أو قفهـم فـی الـشبهات و آخـذهم بالحجج و أقلهم تبرما بمراجعـه الخـصم و أصـبرهمعلی تکشف الأمور و أص مهم عند اتـضاح الحکـمممن لا یزدهیه إطراء و لا یـستمیله إغـراء و أولئـک قلیل . [۹۹]

برای داوری میان مردم ، برترین افراد خود را برگزین ! از کسانی که دارای سعه صدر باشند و امور گونـاگون ، آنان را در تنگنا قرار ندهد و مخاصمه و کینه توزی دو طرف دعوا، او را به خشم و کج خلقـی وا نداشـته و در اشتباهاتش پافشاری نکند و هنگامی که بـه اشـتباه خود پی ببرد؛ بازگشت به حق و اعتراف به آن ، برایش دشوار نباشد و نفس او تمایل به طمع نداشته باشد و در فهم مطالب به اندک تحقیقی بسنده نکنـد؛ بلکـه مسایل را تا پایان دنبال کند؛ کسی که در شـبهات از همه محتاط تر و در یـافتن حـق و اسـتناد بـه ادلـه ، جدی تر باشد و از فزونی مراجعه دو طرف دعوا، کمتر خسته شود و در کشف امـور، از همـه شـکیباتر و در هنگام روشن شدن حکم و حق ، از همه قاطع تر باشد؛ از کسانی باشد که ستایش ستایشگران او را نفریبد و تمجیــدهای بــسیار، او را از حــق منحــرف نــسازد وعوامل تطمیع و تهدید و چاپلوسی ، او را فریب ندهـد و البته این چنین نیروهایی ، بسیار کم هستند.

اگرچه این سخن امیرمؤمنـان علـی بـه ویژگـی هـای قضات و حاکمان دادگـاه نـاظر اسـت ، امـا افـرادی کـه در پست های حفاظت ، بازرسی و نظارت منصوب می شوند به گونه ای در معرض قضاوت قرار می گیرند؛ ازاین رو بایـسته است تاویژگی هایی همچون امانت داری ، سعه صدر و... کـه در بیان امیرمؤمنان آمده اسـت درهنگـام انتـصاب چنـین افرادی لحاظ شود.

توجه به گزارشها فارغ از عقاید و افکار

گزارشگرممکن است ریشه برخی از بازرسی ها، گزارش و اخبار منابع خبری باشد؛ در این گونه موارد انصاف وعدالت حکم می کند به تمام گزارش های رسیده ، اهمیـت داده شـود.

حتـی اگـر گزارش دهنده از نظر عقاید وافکار مخالف و متفاوت باشد.

امیرمؤمنان علی حتی به شکایت ها و اطلاعـاتی کـه از سوی افرادغیره مسلم دریافت می کرد نیز، ترتیب اثر مـی داد و آنان را از حقوق اجتماعی ، پا به پـای مـسلمانان بهـره منـد می نمود؛ آن حضرت در نامه ای به یکی از فرمانداران خود به نام عمربن ابی سلمه ارحبی کـه در منطقـه فـارس در کـشور ایران حکومت می کرد به این موضوع اشاره دارد:دهقانان مرکز فرمانداری تو از خـشونت ، قـساوت ، و تحقیر مردم و سنگدلی تو شکایت کرده اند؛ من درباره٥٨مصادیق امربه معروف و نهی ازمنکر (بازرسی، نظارت و حفاظت )آن ها اندیشیدم ، نه آنـان را شایـسته نزدیـک شـدن یافتم ، زیرا که مشرکند و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری اند، زیرا که با ما هم پیمان هـستند. پـس در رفتار با آنان نرمی و درشتی را به هم آمیز. [۱۰۰]

اکتفا نکردن به گزارشها و لزوم تحقیق در بازرسی

رعایت انصاف وعدالت در بازرسی مستلزم آن است که بـه گزارش های رسیده بـسنده نـشده ، بـه خـوبی مـورد نقـد و بررسی قرار گیرند؛ نمونه این نقد و بررسـی را مـی تـوان از داستان حضرت سلیمان در قرآن آموخت .

چنان کـه ایـن داسـتان قرآنـی تـصریح دارد، حـضرت سلیمان افزون بر اشراف کامـل بـر مـسائل خـرد و کـلان جامعه تحت مدیریتش ـ که البته بسیار گسترده و شامل جن وانس و حیوانات و پرندگان نیز بوده است ــ بـه بازرسـی و نظارت در امور آن نیز اهمیتی ویژه می دادند؛ اما بازرسی کـه با رعایت انصاف و عدالت همراه است .

به طوری که از نبـود پرنده ای در دایره وسیع حکـومتش بازرسـی و پـرس وجـو می کند.

درعین حال وقتی این پرنده با گزارشی از وضـعیت ملکه سبأ و شرک و خورشیدپرستی آنان می آید، آن حضرت با دقت به سخنان او گوش فرا می دهد.

اگرچــه برپایــه احاطــه علمــی و موقعیــت حــضرت سلیمان بیشترین گمان آن حضرت این بود که خبر مزبـور راست بوده و دلیلی بر دروغ بودن آن وجود ندارد، اما از آنجا که مسئله ساده ای نبود و با سرنوشت یک کشور و یک ملـت گره می خورد، به گزارش و گفتار یک مخبر بـسنده نکـرده ، تحقیقات بیشتری درباره آن موضـوع حـساس انجـام داد وخطاب به گزارش دهنده چنین گفت : سننظر أصدقت َأم کنت من الکاذبین (نمل : ٢٧)؛ ما تحقیق به عمل می آوریم ببینیم تو راست گفتی یا از دروغگویان هستی ؟!»؛ بنابراین حـضرت سلیمان نه گزارش دهنـده را مـتهم و محکـوم کـرد، و نـه سخن او را بی دلیل تصدیق نمود؛ بلکه آن را پایـه تحقیـق و بررسی قـرار داد. [۱۰۱] و در ادامـه نـسبت بـه بازرسـی و تعیـین تکلیف وضعیت ملکه سبأ اقدام نمود.

تفاوت قائل نشدن در بازرسی بین نزدیکان و دیگران

یکـی دیگـر از مؤلفـه هـای رعایـت انـصاف و عـدالت در بازرسی ، تفاوت قائـل نـشدن در بازرسـی بـین نزدیکـان و دیگران است ؛ چنان که این ویژگی را به خـوبی مـی تـوان در سیره امیرمؤمنان مشاهده کرد.

نامه عتاب آمیز آن حضرت به یکی از نزدیکانشان کـه در آن از او به عنوان «پسرعمو» یاد می کند در خور توجه است ؛ برخورد امام با وی گویای آن است که نظارت و مراقبت امام علی همان گونه که نسبت به کارگزاران غیر خویشاوند بـه دقت اعمالمی شـود، دربـاره کـارگزاران خویـشاوند نیـز صورت گرفته و در عکـس العمـل و مجـازات ، هـیچ گونـه تفاوتی نبوده است ؛ چنان که در بخشی از این نامه می خوانیم : فاتق الله و اردد إلی هؤلاء القوم أموالهم فإنک إن لم تفع ل ثم أمکننی الله منک لأعذرن إلی اللـه فیـک و لأضربنک بسیف الذ ماضربت بـه أحـدا إلا د خـلیی النار و و الله لـو أنَّالحـسن و الحـسین فعـلا مثـل الذ فعلت ما کانـت لهمـا عنـد هـواده و لا ظفـرا یی ی آخذَالحـق منهمـا و أزیـح من بإراده حت الباطـلی عن مظلمتهما. [۱۰۲]

پس ، از خدا بترس و امـوال آنـان را بـازگردان ! واگـر چنین نکنی و خدا به من فرصت دسـتیابی بـر تـو را بدهد، تو را کیفر خواهم داد که نزد خدا عذرخواه من باشد و با شمشیری تو را می زنم کـه بـه هـرکس زدم وارد دوزخ گردیـد.

سـوگند بـه خـدا! اگـر حـسن و حسین چنان می کردند کـه تـو انجـام دادی ، از مـن روی خوش نمی دیدند و به آرزو نمی رسیدند تا آنکـه حق را از آنان باز ستانم و باطلی را که بـه سـتم پدیـد آمده نابود سازم .

تشویق و تنبیه عادلانه پس از بازرسی

ازجمله مواردی که نشانه انصاف و عدالت در بازرسی است شناسـایی افـراد شایـسته و تـشویق آنـان پـس ازبازرسـی ورعایت شاخص های آن است ؛ زیرا تشویق نـشدن ، میـل و انگیزه کار را از نیروهای فعال و شایسته می گیرد.

تشویق باعث تنبیه خاطیان است ؛ همـان گونـه کـه امـام علــی تــشویق نکــردن نیکوکــاران را بــه منزلــه تــشویق خطاکاران دانسته و آن راکاری لازم می شمارند؛ چنان کـه آن حضرت در نامه خود به مالک اشتر می نویسد:ولایکونن المحسن و المسی ء عندک بمنزلـه سـواءفإن فی ذلک تزهیدا لأهل الإحـسان فـی الإحـسان وتدریبا لأهل الإ ساءه علی الإساءه و ألزم کـلا مـنهم ما ألزم نفسه . [۱۰۳]

هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند؛ زیـرا نیکوکـاران در نیکوکـاری بـی رغبـت و بـدکاران در بدکاری تشویق می گردند؛ پس هریک از آنـان را بـر اساس کردارشان پاداش ده .

پرسش ها

١. درباره معنای عدالت و انصاف توضیح دهید.

٢. اهمیت عدالت و انصاف در حوزه بازرسی و نظـارت را توضیح دهید.

٣. دو مورد از مصداق های معـروف عـدالت و انـصاف درحوزه بازرسی و نظارت را نام برده توضیح دهید.


درس پنجم :

تقوا و خویشتنداری در بازرسی ، حفاظت و نظارت

«تقوا» اسم مصدر از ریشه «و ـ ق ـ ی »، در لغت به معنـای پرهیز، حفاظت و مراقبت شدید و فوق العاده است . [۱۰۴]

در اصطلاح نیزتقوا مراقبت بر اعمـال و خـود را تحـت نظارت و بازرسی خداوند متعال دانستن است .

خودکنترلی ، به معنای نظارت و مواظبت فرد بر اعمـال و رفتار خویش ، و در نتیجه انجام وظایف بـه نحـو مطلـوب و پرهیز از انحراف و تخلف شغلی و اداری است ؛ خودکنترلی و نظارت بر اعمال و رفتار خود، از آموزه های اصیل اسلامی به شمارمی رود. [۱۰۵]

تقوا نیروی کنترل درونـی اسـت کـه انـسان را در برابـر طغیان شهوات حفظ کرده و از قدرت بازدارندگی و نیـروی حرکتی پرتوانی برخوردار اسـت کـه انـسان را ازافتـادن در پرتگاه ها حفظ ، و از سستی ها و خطاها بازمی دارد. [۱۰۶]

حقیقت تقوا همان احساس مسئولیت درونی است و تـا این احساس نباشد، انسان به دنبال هـیچ برنامـه سـازنده ای حرکت نمی کند؛ [۱۰۷] اما خمیرمایه چنین احـساس مـسئولیتی ، دو چیز است :

١. یاد خدا؛ یعنـی توجـه بـه مراقبـت دائمـی خداوند و حضور او در همه جا و همه حال ؛

٢. توجه به معـاد و دادگاه عدل خداوند و نامه اعمالی که هیچ کـار کوچـک و بزرگی نیست ، مگر آنکه در آن ثبت می شود.

به همین دلیـل ، توجه به این دو اصل مبدأ و معاد، سرلوحه برنامه های تربیتی پیامبران و اولیای الهی قرار داشته و تأثیر آن در پاکسازی فرد و اجتماع ، کاملاً چشمگیر است . [۱۰۸]

کسانی که مسئولیت بازرسی و نظارت در سازمان هـا را بر عهده دارند ـ باتوجه به وجود لغزشگاه ها ـ ، نیاز بیـشتری به رعایت تقوا دارند. حضرت ابـراهیم آن پیـامبر گرامـی ، می فرماید:

ربنا إنک َتعلم مانخفی وما نعلن وما یخفی علی الله من شی ء فی الأرض ولا فی السماء (ابراهیم : ٣٨).

پروردگارا! بی گمان تو آنچه را که پنهان مـی داریـم و آنچه را که آشکار می سـازیم مـی دانـی و چیـزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمی ماند.

بازرسان نیز باید این گونه با خدا مناجات کرده وهمواره خود را در محضر پروردگار بدانند تا از آفـات و پرتگـاه هـا نجات یابند.

حضرت علی نیز درباره رعایت تقوا این گونه سفارش می کند: فاتقواالله الذی أنتم بعینه و نواصیکم ْبیده و تقلبکم فی قبضته إن أسررتم علمـه وإنْأعلنـتم کت بـه قـد ی وکل بذلک حفظه کراما لا یسقطون حقا و لا یثبتـونباطلا واعلموا أنهمن یتق الله یجعل له مخرجا مـن الفتن و نورا من الظلم . [۱۰۹]

از خدایی که در پیشگاه او حاضرید و اختیار شـما در دست اوست و همه حالات و حرکات شما را زیر نظـر دارد تقوا پیشه کنید! او اگـر چیـزی را پنهـان کنیـد می داند و اگر آشکار کردید ثبت مـی کنـد؛ خداونـد برای ثبت اعمال ، فرشتگان بزرگواری را گمارده کـه نه حقی را فراموش و نه باطلی را ثبت می کنند.

آگـاه باشید! آن کس که تقوا پیشه کرده و از خدا بترسـد از فتنه ها نجات می یابد و با نـور هـدایت از تـاریکی هـا می گریزد.

در ادامه به دو مورد از مصادیق تقـوا و خویـشتنداری در بازرسی اشاره می شود.

پرهیز از تبعیض در حفاظت ، بازرسی و نظارت

یکی از مصداق های رعایـت تقـوا در حفاظـت ، بازرسـی و نظارت ، پرهیز از تبعیض است ؛ تبعیض در بازرسی بـه ایـن معناست که افراد ذی نفوذ یـا در چرخـه کنترلـی حفاظـت ، نظارت و بازرسی قرار نگیرنـد، یـا درصـورتی کـه در ایـن چرخه قرار گرفتند از کوتاهی ها و کاستی هـایی کـه در کـار آنها وجود دارد، گزارش واقعـی تهیـه نـشده و برخـوردی شایسته با آن ها صورت نگیرد.

اسلام همه افراد را در برابر قانون برابر دانسته و هرگونـه تبعیض در اجرای قانون را به هر دلیلـی کـه باشـد، موجـب سقوط و هلاکت جامعه می داند، [۱۱۰] به ویژه اگر صاحبان نفوذ و قدرت از پاسخگویی و بازرسی استثنا شوند، انگیـزه فـساد، چشمگیرتر و سقوط و هلاکت جامعه بـا سـرعت بیـشتری انجام خواهد شد.

امیرمؤمنان نیز در نامه خود به مالک اشتر، به او دستور می دهد به محض گزارش بازرسان درباره تخلف هریـک از کارگزاران به ویژه همکاران نزدیک ، با او به شـدت برخـورد کند؛ آن حضرت دراین باره می فرماید:

اگـر یکـی از آنـان دسـت بـه خیانـت زد و گـزارش جاسوسان تو نیز آن خیانت را تأیید کرد، بـه همـین مقدار گواهی ، قناعت کرده او را با تازیانه کیفر کـن و آنچه از اموال کـه در اختیـار دارد از او بـازپس گیـر، سپس او را خوار دار و خیانتکار بشمار و طوق بد نامی به گردنش بیفکن ! [۱۱۱]

بنابر سخن امیرمؤمنان نه تنها افـرادبـا نفـوذ از فراینـد بازرســی اســتثنا نمــی شــوند بلکــه دربــاره آنهــا دقــت و سخت گیری بیشتری به عمل می آید.

در سیره عملی رسـول گرامـی نیـز، عـدالت در اجـرای قانون به بهترین وجه انعکاس یافته اسـت ؛ [۱۱۲] پیـامبر بـرای ازبین بردن تبعیض در اجرای قانون ، خطاب به مردم ، درباره کوتاهی دربرابرقانون شکنان فرادسـت وضـرورت تحقـق عدالت اجتماعی فرمودند:

اقوام و ملل پیشین دچـار سـقوط و انقـراض شـدند؛ بدین سبب که در قـانون ، تبعـیض روا مـی داشـتند؛ هرگاه یکی از طبقات بالا مرتکب جرم می شـد او را از مجازات معاف می نمودند، و اگر کسی از زیردسـتان به جرم مشابه آن مبـادرت مـی ورزیـد او را مجـازات می کردند.

سوگند بـه خـدایی کـه جـانم در دسـت اوست ! در اجرای عدل درباره هیچ کس فروگـذاری و سستی نمی کنم ، اگرچه مجرم از نزدیکان من باشد! [۱۱۳]

پرهیز از سوءاستفاده از مقام (دریافت رشوه، هدیه و...)

باتوجه به حساسیت و اهمیت مشاغلی همچـون حفاظـت ، بازرسی و نظارت ، یکی از خطرهـایی کـه ایـن مجموعـه را تهدید می کند، خطر سوءاستفاده از مقام و موقعیـت شـغلی است ؛ سوءاستفاده از مقام و موقعیت مـی توانـد در اشـکال مختلفی صورت گیرد؛ ولی روشن ترین آن ها دریافت وجوه غیرقانونی ، مانند هدیـه و رشـوه در برابـر سـکوت وعمـل نکردن به وظیفه است ؛ چنان که امروزه این معضل اجتماعی در برخی سازمان ها به وضوح قابل مشاهده است .

در چنـین مواردی تنها تقوا و خویشتنداری و یاد خداست که بازرسان را از افتادن در مهلکه باز می دارد.

قرآن دراین باره می فرماید:

.

إن الذین اتقوا إذا مسهم طائف من الشیطان تـذکروافإذا هم مبصرون(اعراف : ٢٠١).

پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان شوند، به یاد [خدا و پاداش و کیفر او] می افتند؛ و [در پرتـو یـاد او، راه حـق را مـی بیننـد] و ناگهـان بینـا می شوند.

دریافت رشوه ، به ویژه در پـست هـای حـساس اشـاره شده ، یکی از بزرگ ترین موانـع اجـرای عـدالت اجتمـاعی بوده و سبب می شود قوانینی که باید حـافظ منـافع طبقـات ضعیف باشد، اثر خـود را ازدسـت داده و بـه سـود طبقـات نیرومند و برخوردار به کار بیفتـد؛ زیـرا زورمنـدان و اقویـا، همواره قادرند که با امکانات مادی در اختیار خود، از منـافع خویش دفاع کنند، و این طبقات فرودست وضعیف هـستند که باید منافع و حقوق آنها در پناه قانون حفظ شود.

بدیهی است اگر باب این گونـه مـسائل گـشوده شـود، قوانین ، درست نتیجه معکـوس خواهـد داد؛ زیـرا اقویـا از ابزارهای گوناگون مادی استفاده می کنند و درنتیجه ، قوانین ، بازیچه ای در دست آنها برای ادامه ظلم و سـتم و تجـاوز بـه حقوق ضعیفان خواهد شد؛ به همین دلیـل چنانچـه در هـر اجتمـاعی ، رشـوه نفـوذ کنـد، شـیرازه زنـدگی آنهـا ازهـم می پاشد، ظلم ، فساد و بی عدالتی و تبعیض گسترش می یابد و از قانون و عدالت جز نامی باقی نخواهد ماند؛ ازایـن رو در اسلام پدیده زشت رشوه خواری باشدت هرچه تمام تر مورد تقبیح قرار گرفتـه و محکـوم شـده اسـت همچنـان کـه در رویکرد اسلامی یکی از گناهان کبیره به شمارمی رود.

شایان توجه اینکه قبیح بودن و زشتی ایـن پدیـده شـوم زمانی بیشتراست که در لابه لای عبارات و عنـاوین فریبنـده دیگر انجام گیرد و رشوه خوار و رشـوه دهنـده از نـام هـایی مانند هدیه ، تعارف ، حـق وحـساب ، حـق الزحمـه و انعـام استفاده کنند؛ ولی روشن است این تغییر نام ها به هـیچ وجـه در ماهیت آن دگرگونی ایجاد نمی کند و درهرصورت پولی که از این راه دریافت می شود حرام و نامشروع است . [۱۱۴]

بنابراین ، پذیرش هرگونه هدیه ای از مراجعـه کننـدگان به هر عنوانی که باشد، برای کارمنـدان جـایز نیـست ؛ زیـرا باعث فساد و سوءظن بـه آنـان و تـشویق و تحریـک افـراد طمع کار بـه سـرپیچی از قـانون و تـضییع حقـوق دیگـران می شود. [۱۱۵]افزون برآنکه پاک دستی کارگزاران حکومتی را در نظر افکار عمومی مخدوش می کند.

بـرای مقابلـه بـا چنـین پدیـده شـومی ، امـام علـی ، به دست اندرکاران حکومت دستور می داد به طور زیربنـایی و بــا تنظــیم برنامــه هــایی ، تمهیــداتی را فــراهم آورنــد تــا زمینـه پیـدایش آن در همـه سـطوح جامعـه ازمیـان بـرود؛ ازجمله گرامی داشـتن قـدر و منزلـت و پرداخـت حقـوق کافی به کسانی کـه در پـست هـای کلیـدی بـه کـار گرفتـه می شوند. [۱۱۶]

پرسش ها

١. تقوا را در لغت و اصطلاح تعریف کنید.

٢. اهمیت تقـوا و خویـشتنداری در حـوزه حفاظـت و بازرسی را بیان کنید.

٣. دو مورد از مصداق هـای معـروفتقـوا را در حـوزه بازرسی و حفاظت نام برده و به اختصار توضیح دهید.


درس ششم :

تواضع در حفاظت ، بازرسی و نظارت

«تواضع » از واژه «وضع » به معنای فرونهـادن گرفتـه شـده است ؛ ازاین رو به زایمان زنان به وضع حمل تعبیر می شود، و مفهوم آن از نظر اخلاقی این است که انسان باید خـود را در برابر خدا و خلق خدا پایین تر از موقعیـت خـود قـرار داده ، فروتنی و فروروحی کند؛ و ضد آن ، تکبـر، بـزرگ نمـایی و فخرفروشــی اســت کــه از صــفات رذیلــه ، و مایــه و پایــه انحراف های فکری و عملی بسیار زشت است .

فروتنی از جمله ویژگی هایی اسـت کـه در جـای جـای قرآن از آن سخن به میـان آمـده اسـت ؛چنان کـه ایـن کتـاب آسمانی ، آن را از ویژگی های بندگان خاص خـدا برشـمرده شده است : و عبـاد الـرحمن الـذین َیمْـشون علـی الأرض هونـا(فرقان : ٦٣).

بندگان خاص خداوند رحمان کسانی هستند که بـا آرامش و بی تکبر بر روی زمین راه می روند.

در واقع توصیفی که در این آیه از «عبـاد الـرحمن » شـده است ، نفی کبر، غرور و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در چگونگی راه رفتن او آشکار می شود؛ زیـرا ملکات اخلاقی ، همیشه خود را در لابه لای اعمال ، گفتـار و حرکات انسان جلوه گر می سازد؛ تا آنجا که از چگـونگی راه رفتن یک انسان می تـوان بـا دقـت و موشـکافی بـه بخـش قابل توجهی از اخلاق او پی برد. [۱۱۷]

قرآن کریم ، در جای دیگر، راه رفتن از روی تکبر را نهـی کرده و می فرماید:و لا تمش ف الأرض مرحا إنک لـن ْتخـرق الأرض ی و لن ت بلغ َالجبال طولا (اسراء: ٣٧).

و روی زمین ، با تکبر راه مرو! تو نمـی تـوانی زمـین را بشکافی ، و طول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد!همچنین از زبان لقمان حکیم به فرزندش می فرماید: و لا تصعر خدک للناس و لا تمش فـی الأرض مرحـاإن الله لا یحب کل مختال فخور (لقمان : ١٨).

[پـسرم !] بـا بـی اعتنـایی ، از مـردم روی مگـردان ، و مغرورانه بر زمین راه مرو! کـه خداونـد هـیچ متکبـر مغروری را دوست ندارد.

هدف قرآن از بیان آنچه در آیات پـیش گفتـه آمـد، ایـن است که کبر و غرور را به طور کلی ودرهمه ابعاد آن ، محکوم کند؛ نه تنها در چهره خاص یا عمل خاصی ماننـد راه رفـتن ؛

چرا که غـرور سرچـشمه بیگـانگی از خـدا و خویـشتن ، و اشتباه در قضاوت ، گم کردن راه حق ، پیوستن به خط شیطان و آلودگی به انواع گناهان است . [۱۱۸]

البته باید توجه داشت که فروتنی بـه معنـای خـواری و ذلیل نـشان دادن خـود ـ کـه ضـد ارزش و مـورد نکـوهش می باشد ـ نیست ؛ بلکه حد و مرز تواضع را بایـد شـناخت و موارد پسندیده و نکوهیده آن را رعایـت نمـود.

شخـصی از حضرت رضا پرسید: حد و مرز تواضع چیـست کـه اگـر کسی آن را رعایت کند می توان اوراشخصی فروتن به شمار آورد؟ آن حضرت در پاسخ فرمود:تواضع دارای درجاتی است ، یکی از آن درجـات ایـن است که انسان موقعیت نفس خود را بداند و آن را بـا قلب سالم در همان جایگاه قرار دهد و برای دیگـران همان را بپسندد که برای خود می پـسندد؛ هرگـاه از کسی بدی دید، آن را با نیکی پاسخ دهد؛ خشم خود را فرو برد؛ از گناهان مردم بگذرد و آنها را ببخشد. [۱۱۹]

باتوجــه بــه آیــات و روایــات ، خــشوع در راه رفــتن ، برخــورداری از چهــره ای بــشاش و خنــدان و پرهیــز از ترش رویی با مخاطبان از جمله مصادیق تواضع هـستند کـه مسئولان حفاظت ، بازرسـی و نظـارت بایـد در رعایـت آن کوشا باشند.

اهمیت تواضع در مشاغل کنترلی

رعایت تواضع در هرحالی بـر انـسان لازم اسـت ؛ بـه ویـژه هنگامی که به سمتی منصوب می شود؛ چراکه مردم به «مقام مدیریت » احترام می گذارند و این ارزش گذاری گاه تأثیری منفی بر مدیر می گذارد؛ زیرا ممکن است او خـود را برتـر و مردم را فروتر پندارد.

باتوجه به چنین آفتـی اسـت کـه امـام سجاد در دعـای مکـارم الاخـلاق ایـن گونـه از خداونـد درخواست می کند که :و لا ترفعنی فـی النـاس درجـه إلا حططتنی عنـدنفس مثلها، و لاتحدث لی عـزا ظـاهرا إلا أحـدثت لی ذله باطنهعند نفسی بقدرها. [۱۲۰]

مرا نزد مردم از نظر رتبه و درجه بالا مبر! مگـر اینکـه به همان مقدار مرا در پیش خودم خوار گردانی ! برایم عزتی آشکار قرار مده ! مگر اینکه در باطنم بـه همـان میزان ذلیلم گردانی !بنابراین ، افرادی که در مشاغلی مانند حفاظت ، بازرسـی و نظارت به کار گمارده می شـوند، بـرای مـصون مانـدن از چنین آفت و آسیبی باید دقت کننـد هـر انـدازه کـه مقـام و موقعیتشان مهم تر و برتر باشد، باید در برابر دیگران فروتنی بیشتری داشته و به مردم بیش ازپیش احترام گذارند.

در این پیوند از پیامبر گرامی اسلاماین گونه گـزارش شده است : «برترین مردم کسی است که در مسند قـدرت و رفعت ، نسبت به مردم متواضع و فروتن باشد.»فردی که در موقعیت اجتماعی یا سازمانی مناسبی قـرار می گیرد؛ چنانچه این مقام و موقعیت را موهبتی الهی و برای خدمت به بندگان خدا بداند، دچار کبر و غرور نخواهد شد؛ چنان که امیرمؤمنان در نامه ای بـه نیروهـای مـسلح خـود می نویسد:چنانچه زمامدار اموالی به دست آورد یا نعمتـی بـه او اختصاص یافت نباید دچار دگرگونی شود؛ بلکه باید با آن اموال و نعمت ها، بیشتر به بندگان خدا نزدیـک گردیده و با برادرانش مهربانی بیشتری روا دارد. [۱۲۱]

همچنین آن حضرت یکی از شروط انتخاب بازرسان را فروتن بودن آنان می داند و می فرماید:ففرغ لأولئـک ثقتـک مـن أهـل الخـشیه والتواضـع فلیرفع إلیک أمورهم . [۱۲۲]

ای مالک ، از معتمدان خویش کسی کـه خـداترس و فروتن باشـد، بـرای نظـارت بـر زنـدگی محرومـان برگزین تا امورشان را به تو گزارش دهند.

تواضع ، زینتی است برای رفتار انسان ها و نعمتی اسـت که سربلندی را برای فرد به ارمغـان مـی آورد؛ درایـن میـان ،آراستگی رفتار مدیران و کارگزاران حکومت اسلامی به این زیور، شایسته تر و ضروری تر است .

در ایــن پیونــد حــضرت امیــر در فــرازی ازســخنان وتوصیه های خود به مالک اشتر این گونه می فرماید: «مبـادا هرگز چونان حیـوان شـکاری باشـی کـه خـوردن آنـان را غنیمت دانی .» [۱۲۳] آن حضرت در ادامه می فرماید:

به مردم نگو به من فرمـان دادنـد و مـن نیـز فرمـان مـی دهـم پـس بایـد اطاعـت شـود کـه ایـن گونـه خودبزرگ بینی دل را فاسد، دین را پژمـرده کـرده و موجب زوال نعمت هاست .

اگر با مقـام و قـدرتی کـه داری دچار تکبر یا خودبزرگ بینی شدی بـه بزرگـی حکومت پروردگار که برتر از توست بنگـر، کـه تـو را ازآن سرکشی نجات می دهـد و تنـد روی تـو را فـرو می نشاند وعقل و اندیشه ات را به جایگـاه اصـلی بـاز می گرداند. [۱۲۴]

... مبــادا هرگــز دچــار خودپــسندی گــردی و بــه خوبی های خود اطمینان کنی ، و ستایش را دوسـت داشته باشی که این ها همه از بهتـرین فرصـت هـای شیطان برای هجوم آوردن به توسـت و کـردار نیـک نیکوکاران را نابود می سازد. [۱۲۵]

از سخنان معـصومان ، بـه ویـژه امیرمؤمنـان علـی مـی تـوان دریافـت افـرادی کـه در مـشاغل کلیـدی قـرار می گیرند، باید نسبت به این مسئله اخلاقی توجـه بیـشتری داشته باشند.

حضرت خود راهکار این توجه را نیز ارائه داده و می فرماید:باد غرورت ، جوشش خشمت ، تجاوز دستت و تنـدی زبانت را در اختیار خود گیر و با پرهیز از شتابزدگی و فروخوردن خشم ، خود را آرامـش ده تـا خـشم فـرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد و تو بر نفـس ، چیره نخواهی شد، مگـر بـا یـاد فـراوان رسـتاخیز و بازگشت به سوی خدا. [۱۲۶]

بنابراین از عواملی که می تواند روح خشوع وتواضـع را در انسان زنده نموده و از کبر و غرور باز دارد یاد پروردگار و رستاخیز است .

تواضع ناپسند

یکــی از موضــوع هــای مهمــی کــه در همــه ارزش هــا و ضدارزش ها باید مورد توجه قرار گیرد، معنی کردن درست آن ها و پرهیز از افراط و تفریط است ؛ توجه نداشـتن برخـی ازافراد به این نکته مهم باعث بروزتحریف خواهدشد؛ برای نمونه خصلت صبر به گونه ای معنا شده است که درست بـر ضد معنی واقعی ، از عجز و تحمل ظلم بیـرون مـی آورد؛ در این راستا مرز بین بعضی از فضایل و رذایـل بـسیار باریـک است ؛ مانند مرز بین عزت وتکبـر، سیاسـت و دنیاپرسـتی ، قناعت و بخل ، سخاوت و اسراف ، سکوت و کنتـرل زبـان ، شجاعت و بی باکی ، زهد و ترک دنیا، عفت و تعطیلی غرایز، ذلت و تواضع ؛ و... ؛ ضابطه و معیارهـا را بایـد شـناخت تـا مرزها نیز شناخته شوند، تا کسی به جای عزت ، تکبر نورزد، و به نام قناعت ، بخل نکنـد و بـه جـای تواضـع ، بـه ذلـت و خواری یا به تملق تـن درندهـد.

همچنـین بایـد توجـه بـه استثناها داشت ؛ چرا که بسیاری از ویژگی های اخلاقی و یـا گناهان ، دارای استثنا هستند؛ برای مثال دروغ حـرام اسـت ؛ ولی گاه حتی سوگند دروغ برای حفظ مظلوم از دست ظالم واجب است .

گرچه تواضع یک ویژگی نیک و پسندیده است ، ولی در برخی موارد این خصلت نیک را باید ترک نمود، و بـه جـای آن تکبر، پسندیده است ؛ مانند صحنه جنگ با دشـمن ، و راه رفتن مغرورانه سرباز مؤمن در برابر دشمن ؛ البته درصورتی که این کار موجب ایجاد رعب دردل دشمن گردد.

چنان کـه درباره ابودجانه انصاری و تأیید رسول خدا درباره شـیوه راه رفتن او در برابر دشمن در منطقه جنگ احد، آمده است . [۱۲۷]

بنابراین در مقام بازرسی و نظارت نیز، افرادی بـا کبـر و غرور از پاسخگویی و پذیرش حق امتناع می ورزند؛ در ایـن گونه از موارد جای تواضع و خشوع ناکارآمد است ؛ بلکه بـا نهایت دقت و سخت گیری قـانونی بایـد عمـل نمـوده و از تواضع و خشوع پرهیـز کـرد؛ چنـان کـه از رسـول گرامـی اسلامگزارش شده است :هرگاه متواضعان امـت مـرا ببینیـد، در مقابـل شـان تواضع کنید و زمانی که با متکبران برخورد کردیـد، بر آنان تکبر ورزیـد کـه ایـن رفتـار موجـب ذلـت و خواری متکبران می شود. [۱۲۸]

پرسش ها

١. معنای تواضع در لغت و اصطلاح چیست ؟

٢. تواضع و فروتنی را از منظر قرآن بیان نموده ، به دو آیه دراین زمینه اشاره کنید.

٣. حد و مرز تواضع از نظر امام رضا چیست ؟

٤. در چه صورتی تواضع ناپسند است ؟ توضیح دهید.


درس هفتم :

ضابطه مندی در حفاظت ، بازرسی و نظارت

ازجمله ضرورت ها در موفقیت برنامه های سازمان ، وجـود ساختار دقیق کنترل کننده است ؛ سازمان بدون داشتن چنین نظامی ، نمی تواند به تمام اهداف مورد نظر خود دست یافتـه وچنان که باید از امکانات و منابع موجـود، بـه نحـو مـؤثر و درست بهره مند شود.

اطمینان از اینکه اجرای برنامه و هدایت آن درست انجام می شود و درصورت مشاهده انحـراف ، بـرای تـصحیح آن اقدام لازم به عمل می آید، نیازمند یک نظام مؤثر و ضابطه مند است .

بنابراین ، یکی از مصداق های معـروف در ایـن حـوزه ، اقدام های کنترل کننده ، بر پایه ضوابط و مقررات ، بدون تأثیر دادن دیدگاه های شخصی است .

چنانچه بازرسی و نظـارت نه برمبنای ضابطه و قانون انجام نشده ، بلکه بر پایـه امیـال و نظرات شخصی صورت گیرد، خود منکری است که باید بـا آن مقابله کرد.

ضابطه مندی در حفاظت ، بازرسی و نظارت ٨١ضابطه مندی از جمله اصولی است که در همه حوزه هـا، به ویژه مواردی که از حساسیت بیـشتری برخـوردار اسـت ـ مانند قضاوت ، نظارت ، بازرسی و ... ـ مورد تأکید قـرآن و روایات قرار گرفته است .

در ادامه به برخی از مصداق هـای ضـابطه منـدی اشـاره می شود.

پرهیز از دخالت دادن سلایق شخصی

قرآن بارها کسانی را که بدون مبنا دربـاره دیگـران حکمـی صادر می کنند سرزنش کرده و آنهـا را کـافر، ظـالم و فاسـق خوانده است ؛ این موضوع به خوبی گویای اهمیـت داشـتن مبنا و ضابطه در کارهاست ؛ [۱۲۹]بنـابراین ، در حـوزه حفاظـت ، بازرسی و نظارت نیز بی توجهی به ضـوابط و قـوانین و نیـز عمل بر پایه سلایق شخصی منجر به افتادن در مهلکه ظلـم و فسق خواهد شد.

اعمال سلیقه شخصی در امور کنترلـی و حـساس کـه از ابزارهای اصلاح جوامع و سازمان هاست ، سبب ازبین رفتن اصـول و بـروز فـسادهای گونـاگون اجتمـاعی مـی شـود.

امیرمؤمنان با سخنی زیبا دراین باره می فرماید:

یستدل علی ادبار الدول بـأربع : تـضییع الأصـول و التمسک بالفروع و تقدیم الأراذل و تأخیر الافاضل . [۱۳۰]

چهار چیز، نشانه انحطاط دولت هاست : ضایع کردن اصول ، اتکا به فروع ، مقـدم داشـتن افـراد فرومایـه و پست و کنارزدن افراد با فضیلت .

در صورت ِعمال سـلیقه شخـصی در حـوزه اقـدامات کنترلی ، هر چهـار مـوردی کـه امیرمؤمنـان بـه آن اشـاره فرموده اند به وقوع می پیوندد؛ یعنی افزون بـر ضـایع شـدن اصول ، افراد فرومایه و کاردان بـر افـراد شایـسته و کارآمـد پیشی گرفته و از انجام این گونه نظارت ها، نتیجه ای به دست نمی آید.

به بـاور امیرمؤمنـان رویـارویی بـا متخلفـان ، ضـامن سلامت جامعه و نظام است ؛ ازایـن رو آن حـضرت نهایـت قاطعیت را دربرابر متخلفان و قانون گریزان روا مـی داشـت ؛ چنان که این موضوع را دراغلب نامه هایی که به والیان خـود ارسال می فرمود می توان دید.

ایشان حتی مـسئولانی را کـه درمقابله با این آفت اجتماعی ، کوتاهی ورزیـده یـا از خـود سهل انگـاری نـشان مـی دادنـد بـه شـدت مـورد سـرزنش قرارمی داد؛ برای نمونه ، هنگـامی کـه آن حـضرت ، متوجـه خیانت زیادبن ابیه ، جانشین حاکم بصره (عبدالله بن عباس ) می شود، نامه ای تهدیدآمیز خطاب به وی می نویسد:

ضابطه مندی در حفاظت ، بازرسی و نظارت ٨٣به خدا سوگند! سوگندی به راستی که اگر به من خبر دهند تو در حق مسلمانان خیانت کرده ای چه کـم و چه زیاد، چنان برتو سخت مـی گیـرم کـه از مخـارج زندگی فقیر و درمانده و ندار و پریشان حال گردی .

آنچه که امام نسبت به آن اهتمام داشـت ، لـزوم ارزیـابی میزان کار کارگزاران و کارمندان حکومت بـه طـور دقیـق و بدون اعمال سلیقه های شخصی و گروهی ، بلکه برابر قانون و رعایت یکسان عدالت درباره همگان بود.

این کار موجب می شود تا چنان از سوی هریک از کارکنان ، حس مـسئولیت و ابتکاری مشاهده شود که بـرای نظـام و پیـشرفت جامعـه سودمند باشد، مورد تکریم و تشویق قرارگیرند و بـالعکس ، چنانچه ازسوی کسی تخلف و تخطی در هریک از سـطوح مدیریت جامعه مشاهده شود، بدون هرملاحظه ای ، تنبیـه و مجازات اعمال گردد.

این شیوه در جامعه سبب می شود کـه افراد لایق و کوشا در مجموعه نظام سیاسی و اجرایی کشور با دلگرمی و پشتکار به کار خویش ادامه دهند، استعدادهای خود را شکوفا سازند و در نتیجـه ، زمینـه توسـعه پایـدار در کشور فراهم شود.

مقام معظم رهبری  نیز در پاسخ به پرسشی ، بررسی و تحقیق نسبت به کار کارمندان را در چهـارچوب ضـوابط و مقررات قانونی مجاز دانسته اند. [۱۳۱]

به کارگماردن مسئولان ویژه نظارتی

اگر چه نظارت همگانی به عنوان یک وظیفه عمـومی بـرای همگان در جامعه اسلامی مورد تأکید قرار گرفته است ، [۱۳۲]امـا امروزه باتوجه به پیچیدگی های ساختارهای دولتی ، بایـسته است متولیان خاص و آموزش دیده در حوزه های گوناگون ، نسبت به بازرسی ، حفاظت و نظارت اقدام کنند.

این امر یکی از مصداق های بارز ضابطه مندی در اقدام های کنترلی است .

از دیدگاه امام علی حاکم باید بـرای اطـلاع از مـردم ، به ویژه طبقه محروم جامعه ، دستگاه خاص نظـارتی داشـته باشد تا از مشکلات زندگی آنها آگاهی یابد. [۱۳۳]

این سخن امیرمؤمنان بیـانگر ایـن مطلـب اسـت کـه افزون بر نظـارت همگـانی ازسـوی مـردم در چهـارچوب امربه معروف و نهی ازمنکر، وجود دستگاه خـاص نظـارتی برای رسیدگی به مشکلات ضروری است .

امام خامنه ای  در پاسخ به پرسـشی دربـاره نظـارت کارمندان وزارت ارشاد بر انواع فیلم ها، مجله ها، نشریات و نوارها برای تشخیص موارد مجاز آن ها می فرماید: «واجب است افرادی که برای نظارت و بررسی گمارده می شـوند از جهـت فکـری و روحـی زیـر نظـر و راهنمـایی مـسئولین باشند»؛ [۱۳۴]یعنی مسئولان برای نظارت و بازرسی موظف انـد افراد خاص و کارشناس را شناسـایی و بـه کـار بازرسـی و نظارت بگمارند.

همچنین در پاسخ بـه پرسـشی دربـاره متولیـان وقـف می فرماید: «واجب است بررسی اتهام کسانی را که متهم بـه خیانت هستند، به حاکم شرع ارجاع دهند.» [۱۳۵]

بنابراین برای جلوگیری از بی نظمـی و رعایـت حقـوق افراد و سازمان هـا، وجـود بازرسـانی ویـژه و ضـابطه منـد ضروری به نظر می رسد.

فراگیری و شمول بازرسی

یکی از مصداق های ضـابطه منـدی در بازرسـی ، شـمول و فراگیری آن و نیز نگاه یکسان به طبقات مختلـف مـدیران و کارکنان است ؛ یعنی بازرس هم در فرایند بازرسی و هـم در ارائه گزارش بازرسی مقـام و موقعیـت بازرسـی شـونده را ملاک کار قرار نمی دهد.

حضرت علـی درجایگـاه رهبـر جامعـه و حکومـت مرکزی افزون بـر نظـارت شـدیدی کـه خـود بـر والیـان و حاکمان مناطق داشت ، به طور آشکار مردم را ناظر بر کارکرد کـارگزارن معرفـی کـرده و خطـاب بـه مـردم هـر منطقـه می فرمود، اگر حاکم شما خلافی مرتکب شـد او را اطاعـت نکرده و مراتب را گزارش دهید. [۱۳۶] از این سخن آن حـضرت می توان به روشنی به شمول و فراگیری دایره بازرسی پی برد به گونه ای که هیچ استثنایی درکار بازرسی و پاسخگو بـودن در مقابل حکومت و مردم وجود ندارد.

به باور حضرت علی همـه در مقابـل قـوانین یکـسان بوده و از حقوق برابر برخوردارنـد.

حـزب ، گـروه ، طبقـه ، لباس ، ثروت و... نمی تواند موجب تبعیض و برتری افرادی بر افراد دیگر گردد؛ حتی نخبگان و دست اندرکاران نیز حق ندارند خود را از مردم عادی برتر دانسته و در مقابل قانون از حقوق بیشتری برخوردار گردند؛ چنان که آن امام خطـاب به مالک می فرماید:و إیاک و الاستئثار بما الناس فیـه أسـوه و التغـابی عما تعنی به مما قد وضح للعیون فإنه مأخوذ منـک لغیرک و عما قلیل تنکشف عنـک أغطیـه الأمـور و ینتصف منک للمظلوم . [۱۳۷]

مبادا هرگز در آنچـه کـه بـا مـردم مـساوی هـستی امتیازی خواهی ، از اموری که بر همـه روشـن اسـت

غفلت کنی ؛ زیرا به هرحال نسبت به آن در برابر مردم مسئولی و به زودی پرده از کارها یـک سـو مـی رود و انتقام ستمدیده را از تو باز می گیرند.

اولویت بندی در بازرسی

یکی دیگر از مصداق های ضابطه مندی در بازرسی ، رعایت اولویت در بازرسی است ؛ در اولویت بندی ، هم مکـان هـای حساس و خطیر و هم افراد تأثیرگذار باید مـورد نظـر قـرار گیرند.

نقاط حساس و خطیر

امیرمؤمنان با برشـمردن برخـی نقـاط حـساس ، توجـه و بازرسی از آنها را به کارگزارن خود سفارش می کند؛ ازجمله این مکان ها دبیرخانه یا محل ردوبدل شدن نامه های محرمانه و عقد قراردادهاست ؛ آن حضرت دراین باره می فرماید:

ثم انظر فی حال کتابک فول علـی أمـورک خیـرهم واخصص رسائلک التی تدخل فیها مکایدک و أسرارکبأجمعهم ْلوجوه صـالح الأخـلاق .. و لا تقـصر بـهالغفله عن إیراد مکاتبـات عمالـک علیـک و إصدارجواباتها علی الصواب عنک فیما یأخذ لـک و یعطـی منک و لا یضعف عقـدا اعتقـده لـک و لا یعجـز عـن إطلاق ما عقد علیک . [۱۳۸]

سپس در امـور نویـسندگان و منـشیان بـه درسـتی بیندیش (مراقبت کن ) و کارهایت را به بهترین آنـان واگذار و نامه های محرمانه که دربردارنده سیاست ها و اســرار توســت از میــان نویــسندگان بــه کــسی اختصاص ده کـه صـالح تـر از دیگـران باشـد. ...

و در رساندن نامه کارگزارانت به تو، یا رساندن پاسخ های تو به آنها کوتاهی نکند، در آنچه برای تو می ستاند یـا از سوی تو به آنان تحویل می دهد فراموشکار نباشد، در تنظیم هیچ قراردادی سـستی نـورزد و در بـرهم زدن قراردادی که به زیان توست کوتاهی نکند.

همکاران نزدیک

درباره افراد تأثیرگـذار امیرمؤمنـان نـسبت بـه همکـاران نزدیک تأکید بیشتری دارند؛ چرا که گـاه مـدیران بـه خـاطر نزدیکی افراد و اعتمادی که به آنان دارنـد از بازرسـی غافـل شده و ضـربات سـنگینی از ایـن ناحیـه متوجـه مـدیران و سازمان می شود.

آن حضرت دراین باره می فرماید:وتحفظ منالأعوان فإن أحد مـنهم بـسط یـده إلـی خیانــه اجتمعــت بهـا علیــه ع نـدک أخبــار عیونــکاکتفیت بـذلک شـاهدا فبـسطت علیـه العقوبـه فـی بدنه . [۱۳۹]

از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن و اگر یکـی از آنان دست به خیانت زد و گزارش جاسوسان تـو هـم آن خیانت را تأیید کـرد، بـه همـین مقـدار گـواهی قناعت کرده او را با تازیانه کیفر کن .

پرسش ها

١. چهار مورد از مـصادیق ضـابطه منـدی در حفاظـت ، بازرسی و نظارت را نام ببرید.

٢. اعمال سلیقه شخصی در امور بازرسی و نظارت چـه پیامدهایی دارد؟ سخن امیرمؤمنـان درایـن زمینـه را بیـان کنید.

٣. دو مورد از اولویت هـای نظـارت و بازرسـی از نگـاه امیرمؤمنان را نام برده و توضیح دهید.


فصل سوم:

مصادیق منکر در گروه شغلی بازرسی ، نظارت و حفاظت

اهداف:

انتظار می رود فراگیر با مطالعه فصل سوم به اهداف زیر نائل گردد:

١. با برخی از مـصداق هـای منکـر در حـوزه بازرسـی ، نظارت و حفاظت بیشتر آشنا شود؛

٢. نسبت به یادگیری مصداق های منکر در حوزه کـاری خود پایبند شود؛

٣. در جلوگیری و نهی از مصادیق منکر در حوزه فـردی و سازمانی بکوشد.


درس هشتم :

تحقیر در بازرسی ، نظارت و حفاظت

یکی از راه های تربیت و هـدایت بـشر، شخـصیت دادن بـه افراد است .

قرآن با بیان شخصیت والای نوع بشر و مواهـب الهی که به او داده شده ، ارزش فوق العاده او را یادآور شده [۱۴۰] تا با شناختن این ارزش به آسانی گوهر وجـود خـود را آلـوده نسازد و خویش را به بهای ناچیز نفروشد.

ازآنجا که اسلام انسان ها را دارای کرامت ذاتی می دانـد، حقوق اجتماعی آنان نیز از نگاه اسلام ، فارغ از دین و مذهب و موقعیت اجتماعی آنها، مهم تلقی می شود.

به همان نسبت که کرامت انسان ها مـورد توجـه اسـلام بوده به همان نـسبت تحقیـر انـسان هـا نیـز از نگـاه اسـلام نکوهیده است .

امام صادق به گزارش از پیامبر اسلاممی فرماید:

قال الله تبارک و تعال من أهان لی ولیا فقـد أرصدی لمحاربتی . [۱۴۱]

خداونـد تبـارک و تعـالی فرمـوده اسـت : هـر کـس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ بـا من نشسته است .

در جای دیگر نیز آن حضرت می فرماید:من حقر مؤمنا مسکینا أو غیر مسکین لم یزلاللـهع و جل حا را له ماقتا حتی یرجع عن محقرته إیاه .

کسی که مؤمنی را تحقیر نماید، خواه مسکین باشـد یا غیر مسکین ، ایـن عمـل پیوسـته مـورد تحقیـر و دشمنی باری تعالی خواهد بود تـا از روش نادرسـت خود بازگـشته و او را بـه دیـده یـک مـسلمانمـورد احترام بنگرد.

یکی از منکراتـی کـه ممکـن اسـت صـاحبان مـشاغل حساس مانند بازرسان ، ناظران و مـسئولان حفاظـت بـا آن روبه رو شوند تحقیر کسانی است که به نوعی دچار تخلـف یا جرم شده اند.

از نگاه اسلام برخورد بـا متخلـف و مجـرم ضمانت اجرایی برای محفوظ ماندن مردم از آلوده شدن بـه گناه و جرم است ؛ [۱۴۲] ازاین رو برای حفـظ حقـوق سـازمان و افراد، چاره ای جز برخورد قاطع و مناسب نیـست ؛ امـا ایـن برخورد باید برابر ضوابط و مقرراتـی باشـد کـه در شـرع و قانون وجود دارد.

در قوانین جزایی اسلام برای هر جرمی ، مجازاتی تعیین شده و از مجری قانون نیز اجرای بی کم وکاست آن خواسـته شده است ؛ ازاین رو کـارگزاران حکومـت اجـازه برخـورد خارج از چهارچوب مشخص شده را ندارند.

از جمله برخوردهایی که در چهارچوب مشخص شـده اسـلام وجـود نـدارد و ممکـن اسـت مـسئولان در فراینـد بازرسی و نظارت در معرض آن قرار گیرنـد تحقیـر اسـت ؛ تحقیر در قالب های گوناگون زبانی و عملی مانند زخم زبان ، استهزا، بی اعتنایی ، عذرناپذیری و... انجام مـی گیـرد کـه در ادامه به برخی از مصداق های آن به اختصار اشاره می شود.

زخم زبان

از جمله مصداق های تحقیر کـه بـه صـورت زبـانی انجـام می شود، زخم زبان زدن به افراد است .

امیرمؤمنان علـی در سخنی دراین باره می فرماید: «ضرب اللسان أشـد مـن ْضـربالسنان ؛ [۱۴۳] زخم زبان از زخم نیزه بدتر است .

»برای پیشبرد اهداف سازمانی ، عمل بـر پایـه مقـررات و قانون کافی است و کاربرد روش هایی مانند زخم زبان زدن به دیگران مجاز نیست ؛ چرا که استفاده از این گونـه ابزارهـای نامشروع موجب خدشه دار شدن و تیرگی روابط میان افـراد و گسستن پیوندها شده و از نظر عرف عملی ناپسند اسـت ؛ افزون بر این از آنجا که آزار دیگران به شمار مـی رود از نظـر شرعی نیز حرام است . [۱۴۴]

امام باقر با اشاره به آیه شـریفه «و قولـوا للنـاس حـسنا(بقره : ٨٣)؛ با مردم با خوش زبـانی سـخن گوییـد» یکـی از مصداق های خوش زبانی با مردم را پرهیز از زخم زبـان زدن دانسته و می فرماید:فإن الله عز و جـل یـبغض اللعـان ال سباب الطعـان علی المؤمنین . [۱۴۵]

خداوند، لعنت کننده ، دشنام دهنده ، زخم زبان زننده بر مؤمنان را دشمن می دارد.

همچنین آن حضرت می فرماید:کان أبوذر رحمه الله ُیقول یا مبتغـی العلـم إن هـذا اللسان مفتاح خیر و مفتاح شٍّر فاختم علـی لـسانک کماتختم علی ذهبک و ورقک . [۱۴۶]

ابوذر همیشه این چنین می گفت : ای طالبـان علـم ! این زبان کلید هر خوبی و هـر بـدی اسـت ؛ پـس بـر زبانت مهر بزن همان گونه که بر طلا و نقره خود مهـر می زنی .

روایات فراوانی درباره بازداشـتن زبـان از آزار و اذیـت دیگران در منابع روایی آمده است ؛ امام صادق نیز می فرماید:

إنأبغض خلق الله عبد اتقی الناس لسانه . [۱۴۷]

همانا نفرت انگیزترین آفریده خدا بنده ای اسـت کـه مردم از شر زبان او در هراس باشند.

بنابراین کسانی که مسئولیت برخورد با افراد متخلف یـا وظیفه بازرسی ، نظارت و حفاظت از مجموعـه تحـت امـر خود را برعهده دارند، همواره باید نسبت به بازداشتن زبـان از آزار و اذیت دیگران اهتمام داشته باشند تا بتواننـد خـدا را به گونه ای ملاقات کنند کـه زبانـشان از تجـاوز بـه آبـروی مسلمانان مصون مانده باشد. [۱۴۸]

مسخره کردن

یکی دیگر از مصداق های تحقیر که ممکـن اسـت از سـوی مسئولان حفاظت و نظـارت و بازرسـی بـر مخاطبـان آنهـا اثرات منفی و ماندگار اخلاقی بگذارد، تمسخر است .

در فرایند رسیدگی به مـشکلات در حـوزه حفاظـت و بازرسی ، تخلف ، سستی ، سهل انگاری و موارد دیگـر دیـده می شود؛ اما مسئولان به هـیچ وجـه مجـاز بـه تمـسخر فـرد متخلف یا سـهل انگـار نیـستند.

بلکـه تنهـا در چهـارچوب مقررات موجود، باید برخـوردی بایـسته وشایـسته انجـام دهند.

قرآن ، همه مردان وزنان را از تمسخر دیگران بـه شـدت بازداشته و می فرماید:

یا أیها الذین آمنوا لا یسخر قوم مـن قـوم عـسی أن یکونوا خیرا منهم و لا نساء من نساء عسی أن یکن خیرا منهن (حجرات : ١١).

ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را استهزا کنند؛ شاید آن ها از این هـا بهتر باشند، و نه زنانی از زنان دیگر شاید آنان بهتـر از اینان باشند.

در ادامه ، آیه قرآن فردی را که دست از استهزای دیگران بر نداشته و توبه نکند، ظالم دانسته و می فرمایـد:

«و مـن لـم یتب فاولئـک هـم الظـالمون ؛ و آنهـا کـه توبـه نکننـد، ظـالم و ستمگرند!»اگر چـه ممکـن اسـت فـرد متخلـف و سـهل انگـار در موقعیتی خاص و بـر اسـاس ضـوابط و مقـررات ، شایـسته توبیخ باشد، اما ممکن است نقاط قوت و بارزی در عملکرد سازمانی وی وجود داشته باشد که در صورت تحقیر نـشدن و حفظ کرامت او، کاستی هایش روبه کاهش و نقاط قوت او هر روز پررنگ تر شود؛ اما چه بـسا تحقیـر و اسـتهزا باعـث بروز نقاط ضعف جدید و ازبـین رفـتن بیـشتر نقـاط قـوت گردد؛ افزون براینکه این گونه رذایل اخلاقی باعث افـزایش کینه و دشمنی در بین کارکنان یک مجموعه خواهد شد.

امام سجاد در روایتی اسـتهزا و تمـسخر دیگـران را از جمله گناهانی می داند که موجب نزول عذاب الهی خواهـد شد. [۱۴۹]

پیامبر اکرمدر روایتی سرانجام شوم مسخره کننـدگان را یادآور شده و می فرماید:إن المستهزئین یفتح لأحدهم باب الجنه فیقـال هلـم فیجی ء بکربه و غمه فاذا جاء اغلق دونه ثم یفتح لـه باب اخر ... فما یزال کذلک حتی إنّالرجل لیفتح له الباب فیقال له هلم هلم فما یأتیه . [۱۵۰]

در بهــشت بــه روی یکــی از مــسخره کننــدگان بــاز می گردد و به او گفته می شود: بیا.

او با غم و اندوه جلو مـی رود و چـون نزدیـک شـد، در بـه رویـش بـسته مــی شــود؛ ســپس در دیگــری بــه روی او گــشوده می گردد ... ؛ این کار بارها تکرار می شود تا جایی کـه در به رویش باز می گردد و گفته می شود: بیا، بیا؛ امـا او دیگر جلو نمی رود.

باتوجه به مطالبی که بیان شد، افراد متعهد و مؤمن باید از این رفتار زشت و ناپسند دوری جسته و به این وسیله زمینـه تحقیر دیگران را فراهم نسازند، تا در روز قیامت ، خود مورد استهزا و تحقیر قرار نگیرند.

عذرناپذیری

یکی دیگر از مصداق های تحقیر در فرایند بازرسی ، نظارت و حفاظــت را مــی تــوان برخــورد خــشن و عذرناپــذیری مسئولان دانست .

تحقیقات و بررسی هـای انجـام شـده در بازرسی ها و نظارت ها گاه گویای وجـود عـذرهای موجـه متخلفان است ؛ در این موارد، شایسته است مسئولان پیش از هر اقدامی جوانب کار را سنجیده و اقدامات قانونی پـس از بررسی نواقص ، کمبودها، شنیدن عذرها و ... انجـام گیـرد.

درغیراین صورت ممکن است عذرناپذیری مسئولین سبب تخریب شخصیت بازرسی شونده و تحقیر او گردد.

درایـن پیوند امام حسن می فرماید:لا تعاجل الذنب بالعقوبه و اجعل بینهمـا للاعتـذارطریقا. [۱۵۱]

گناه را زود کیفر مده ، بلکه بین آن دو (گناه و کیفـر) راهی برای عذرخواهی باقی گذار.

اگرچه در منابع دینی به انسان مؤمن سفارش شده است تا از انجام کارهایی که مجبور به عذرخواهی شود، بپرهیزد؛ [۱۵۲]اما امکان لغزش از سوی انسان ها وجود داشـته و در برخـی مــوارد نــاگزیر از آوردن عــذر هــستند؛ در چنــین مــواقعی پذیرش پوزش از سوی مسئولان ، احسان تلقـی مـی شـود؛ زیرا پذیرش عذر مؤمنان معـذور، تبلـور غفـران و رحمـت الهی است ؛ [۱۵۳] برعکس نپذیرفتن آن ، ناپسند و موجب تحقیـر عذرآورنده می شود.

عذرناپذیری درباره کسانی کـه در خطـا و اشـتباه آنـان سوءنیتی وجود نداشته و بـر اثـر غفلـت ، گنـاهی مرتکـب شـده انـد، معقـول بـه نظـر نمـی رسـد.

روایـات رسـیده از معصومان نیز این نکته راتأیید مـی کننـد؛ چنـان کـه امـام علی می فرماید:

اقبل عذر أخیک فإن لم یکـن لـه عـذر فالتمس لـه عذرا. [۱۵۴]

عذر برادر خود را بپذیر، و اگر او عـذری نداشـت بـرای خطای او عذری بتراش .

این گونه عذرپذیری و احسان موجب می شود تا روابـط اجتماعی گرم تر و صمیمی تر شـده و الفـت میـان افـراد آن افزایش یابد و کینه ها و دشمنی ها بـه صـلح و صـفا و مهـر و محبت تبدیل گردد.

حــضرت درجــای دیگــر، عذرناپــذیری را از جملــه بزرگ ترین گناهان برشمرده و می فرماید: «أعظم الـوزر منـعقبول العذر؛ [۱۵۵] بزرگ ترین گناه ، نپذیرفتن عذر است .»

باید مورد توجه قرار داد کـه عذرناپـذیری در همـه جـا ناپسند نیست ، بلکه کسانی که تمام زشتی ها را تا جـایی کـه می توانند انجام می دهند و هنگام ناتوانی عذر مـی خواهنـد، عذرشان پذیرفته نیست . [۱۵۶]


پرسش ها

١. سه مورد از مصداق های منکر تحقیـر را در حفاظـت ، بازرسی و نظارت نام ببرید.

٢. روایتی درباره نکوهش تحقیر از امـام صـادق بیـان کنید.

٣. به چه دلیل تمـسخر از نگـاه قـرآن و روایـات منکـر دانسته شده است ؟ توضیح دهید.

٤. عذرناپذیری چگونه سبب تحقیر می شود؟

٥. از منظر قرآن در چه صورتی عـذر پذیرفتـه نخواهـد شد؟


درس نهم :

تعییر (سرزنش )

یکی دیگر از منکرات زبانی و عملی که ممکن است از سوی مسئولان انجام گیرد، سرزنش افراد خطاکـار و سـهل انگـار است .

چنان که اشاره شد، هنگامی کـه راهکارهـای قـانونی وجود دارد، کاربرد ابزارهای غیراخلاقی و ناپـسند در آگـاه کردن متخلفان ، مذموم بوده و جزء منکرات است .

سرزنش و ملامت شخصیت افراد، به انـدازه ای مـذموم است که در روایتی رسول خدا می فرمایند:

إذا زنا [۱۵۷]خادم أحدکم فلیجلدها الحد و لا یعیرها. [۱۵۸]

اگر زنی که خدمتکار شماست زنا کـرد، بایـد او را بـه وسیله حاکم شرع حد بزنید [و کیفر قانونی را دربـاره او اجرا کنید]؛ ولی او را سرزنش و ملامت نکنید.

امام صادق نیز درتقبیح سرزنش مؤمن می فرماید: من عیر مؤمناًبذنب لم یمت حتی یرکبه . [۱۵۹]

کسی که مؤمنی را بر گناهی سرزنش کند، نمیرد تـا آنکه خود مرتکب آن گناه شود.

امام زین العابدین نیز دراین باره می فرماید:کان آخر ما أ وصی به الخضر موسـی بـن عمـران أن قال له لا تعیرن أحدا بذنب . [۱۶۰]

آخرین وصیتی که حضرت خضر بـه موسـی کـرد این بود که به او گفت : هـیچ گـاه کـسی را بـه خـاطر گناهش ملامت نکن .

بنابراین ، سرزنش مؤمن به خاطر گناهی که از او سـرزده حرام است ؛ [۱۶۱] ولی این نکته قابل توجه است اگر سـرزنش در راستای امربه معروف و نهی ازمنکر و به قـصد اصـلاح فـرد مجرم صورت گیرد مردود نیست ؛ این گونه سرزنش ها بایـد به دور از چشم دیگران و با ملاحظه شرایط امربه معـروف و نهی ازمنکر صورت گیرند؛ اما اگر کسی به قصد آزار و اذیت به سـرزنش دیگـران اقـدام کنـد برابـر روایـات رسـیده از معصومان خداوند به سزای این عمل ، در دنیا و آخـرت او را مورد سرزنش دیگران قرار خواهد داد. [۱۶۲]

صبر و تحمل در برابر سرزنش بسیار دشوار است و ایـن موضوع ممکن اسـت عکـس العمـل هـای شـدیدی بـرای سرزنش کننده داشته باشد؛ چنان که امام صادق در روایتی می فرماید:إن الله تبارک و تعالی ابتل أیـوب بـلا ذنـب فـصبر ی حتی عیر و أن الأنبیاء لا یص برون علی التعییر. [۱۶۳]

خداوند تبارک و تعالی ، ایوب را بـی هـیچ گنـاهی مبتلا نمود و او صبر کرد، تا زمانی که سرزنش شـد؛ و البته پیامبران سرزنش را تاب نمی آورند.

هنگامی که پیامبرانی چون حضرت ایوب ـ که در صبر و بردباری زبانزد و ستوده شده اند ـ در برابر سرزنش تحمـل نمی کنند، حال افراد معمولی پیداست .

سرزنش کردن ممکن است به علل گونـاگونی صـورت گیرد؛ از جملـه سـوابق منفـی گذشـته ، موقعیـت فـردی و اجتماعی ، گرفتاری به بلاها و ... .

سرزنش به دلیل عملکرد گذشته

یکی از انگیزه هایی که ممکـن اسـت افـراد بـا آن سـرزنش شوند، سوابق بدی اسـت کـه در گذشـته داشـته انـد.

افـراد مسئول در حوزه بازرسی ، حفاظت و نظـارت بایـد بـه ایـن نکته مهم توجه داشته باشند که قضاوت درباره هرکس بایـد پایه حال فعلی او باشـد.

در شـأن نـزول آیـه «و لا تلمـزوابرأنفس کم و لا تنابزوا بالألقاب بئس ا سم ُالفـسوقبعـد الإیمـان »(حجرات : ١١)، [۱۶۴] آمده است :شخصی به نام ثابت بن قیس شماس که گوش هایش سنگین بود هنگامی که وارد مسجد می شـد بـرای او راه بـاز مـی کردنـد تـا نزدیـک پیـامبر بنـشیند و سخنان حضرت را بشنود.

یـک روز کـه وارد مـسجد شد و به او اجازه جلو رفتن و نزدیک پیـامبر نشـستن داده نشد، ناراحت شده و نسبت به کسی که مـزاحم جلو رفتن او شده بود از روی ناراحتی گفت : این مـرد کیست ؟ اوگفت : من فلان کس هستم ؛ ثابـت گفـت : فرزند فلان زن ؟ و نام مادر او را طوری بر زبان جـاری کـرد کـه در آن دوران (دوران جاهلیـت ) ایـن گونـه تعبیر را مایه سرزنش و ملامت می دانستند.

آن مـردشرمنده شد و از خجالت سر به زیر افکند، سپس این آیه نازل شد. [۱۶۵]

با این بیان قرآن از سرزنش دیگران به دلیل پیشه منفی که داشته اند به شدت نهی می کند.

در حدیث دیگری نیز درباره شأن نزول آیه پـیش گفتـه چنین آمده است :روزی صفیه دختر حیی بن اخطب (همان زن یهودی که از ماجرای فتح خیبر مسلمان شد و بـه همـسری پیامبراسلامدرآمد) روزی خدمت پیـامبر آمـد درحـالی کـه اشـک مـی ریخـت ؛ پیـامبر از مـاجرا پرسید؛ گفت : عایشه مرا سرزنش می کند و می گوید: «ای یهودی زاده !»؛ پیـامبر فرمـود: چـرا نگفتـی پــدرم هــارون اســت ، و عمــویم موســی ، و همــسرم محمد. [۱۶۶]

سرزنش به دلیل مصیبت ، بلا، لغزش، گناه و...

یکی از عوامل انجام سرزنش به عنوان یـک منکـر اخلاقـی ، گرفتاری ها و حوادثی است که برخی دچـار آن مـی شـوند؛ کسانی که دیگران را به سبب لغزش ، بـلا و گرفتـاری مـورد سرزنش و شماتت قرار می دهند، باید آگـاه باشـند کـه هـر انسانی در طول عمـر خـود، در معـرض وقـایع و حـوادث بسیاری که قابل پیش بینی نیست قرار داشـته ، [۱۶۷] و هـر لحظـه ممکن است انسان عـاجز و نـاتوان بـه درد و رنـج و بلایـی گرفتار شود؛ چرا که دنیا پر از درد، رنج و غم است و در یـک جمله در سختی ها پیچیده شده است ، [۱۶۸] و هر کسی به گونه ای ، کم یا زیاد به گرفتاری ها مبتلا خواهد شد؛ بنابراین سـرزنش دیگران در این گونه موارد بسیار ناپسند و مذموم است .

آن دسته از مردم که دیگران را به سبب رنـج ، مـصیبت و بلا، و گناه ، لغزش و خطا مورد سرزنش خود قرار می دهند و از گرفتاری ایشان به هر شکل شادمان و خوشحال می شوند، مانند حشرات موذی ، چون رتیـل و عقـرب هـای گزنـده و زهرآلودی هستند که با نیش زبان خود، دل رنجور دردمندان و مصیبت دیـدگان را بـه درد آورده ، مرتکـب گنـاه بزرگـی شده اند، که به یقین به سـبب ایـن عمـل زشـت و شـماتت دیگران ، به کیفر سختی در دنیا و آخـرت گرفتـار و معـذّب خواهند شد؛ چنان که امام سجاد دراین باره بـه خـدا پنـاه برده و می فرماید: اللهم ، و أعـذنی مـن شـماته الأعـداء، و مـن حلـول البلاء، و من الذل و العناء. [۱۶۹]

بـار پروردگـارا! مـرا از سـرزنش و شـماتت و شـادی دشمنان ، و ذلـت و خـواری [در نـزد مـردم ] و رنـج و گرفتاری در کارها، حفظ نموده ، پناهم بده .

پرسش ها

١. یکی از روایاتی که سرزنش کـردن مـؤمن را مـذموم دانسته بیان کنید.

٢. بر پایه سخن امام صادق صبر حضرت ایوب چـه زمانی تمام شد؟

٣. دو دلیـل عمـده سـرزنش کننـدگان بـرای سـرزنش چیست ؟ توضیح دهید.

درس دهم :

رعایت نکردن حرمت و حریم افراد(در حفاظت ، بازرسی و نظارت)

حفاظت ، بازرسی و نظارت ، از جمله مشاغل عهده دار حفظ امنیت فردی و سـازمانی کارکنـان هـستند؛ مـسئولانایـن بخش ها برای انجـام وظیفـه قـانونی خـود، گـاه نـاگزیر از برخوردهای قهرآمیـز وکـاربرد ابزارهـای سـخت قـانونی هستند.

یکی از منکراتی که در این حـوزه ممکـن اسـت رخ دهد، رعایـت نکـردن حرمـت وحـریم افـراد اسـت ؛ ایـن حرمت شکنی ممکن اسـت عوامـل گونـاگونی داشـته و از راه های گوناگونی انجام شود که از جمله آن ها می تـوان بـه خودکامگی و برتری طلبی ، عیب جویی و غیبت اشـاره کـرد که در ادامه به برخی از این مصادیق اشاره می شود.

خودکامگی و برتری جویی

از جمله عواملی که موجب رعایت نشدن حرمـت دیگـران می شود، حـس برتـری جـویی و خودکـامگی اسـت ؛ ایـن ویژگی بیشتر درباره کسانی امکان بروز دارد که در اجتمـاع خود از قدرت و جایگاهی برتر برخوردار هستند؛ ازایـن رو در منابع دینی نسبت به تواضع و فروتنی درباره بندگان خدا سفارش شده و از برتری طلبی به شـدت نهـی شـده اسـت ؛ چنان که قرآن کریم دراین باره می فرماید: تلک الدار الآخره نجعلهاللـذین لا یریـدون علـوا فـی الأرض و لا فسادا و العاقبه للمتقین (قصص : ٨٣).

این سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار مـی دهـیم که در زمـین اراده برتـری جـویی و فـساد ندارنـد؛ و سرانجام نیک ازآن پرهیزکاران است .

در سیره امیرمؤمنان علی آمده اسـت کـه آن حـضرت هنگام خلافـت ظـاهری ، شخـصاًدر بازارهـا قـدم مـی زد، گم شده ها را راهنمایی می کرد، به ضعیفان کمک می نمـود و از کنار فروشندگان و کسبه رد می شد و آیه یادشـده را بـرای آنان می خواند و سپس می فرمود:نزلت هذه الایه فی اهل العدل و التواضع من الـولاه، و اهل القدره من الناس.

این آیه درباره زمامداران عادل و متواضع و همچنین دیگر قدرتمندان از توده های مردم نازل شده است .

یعنی همان گونه که من حکومت را وسیله برتری جویی خودم قرار نداده ام ، شما نیز نباید قـدرت خـود را وسـیله ای برای چیرگی بر دیگران قرار دهید که سرانجام عاقبت نیک از آن گروهی است که نمی خواهند برتری جویی و فساد کنند. [۱۷۰]

عدم حفظ حرمت و حریم افراد (در حفاظت ، بازرسی و نظارت ) ١١١حفاظت از کرامت انسان ها، بزرگ داشتن مردم و بندگان خدا و احترام به آنان ، سرلوحه سیره رسـول اکـرمو امـام علی بوده است .

مسئولان در بخش های گونـاگون نیـز بـا پیروی از سیره بزرگان دین نباید حرمـت مـردم را بـا رفتـار وکردار خود خدشه دار کنند؛ چنان که امام علی برای حفظ حرمت مردم خطاب به آنان می فرمود:با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن می گویند، حرف نزنید و چنان که از آدم های خـشمگین کنـاره می گیرند، دوری نجویید و با ظاهرسازی با من رفتـار نکنید. [۱۷۱]

آن حضرت ، همواره از پایمـال کـردن حرمـت افـراد و خوار و خفیف ساختن آنان نهی می کرد.

تا آنجـا کـه اجـازه نمی داد هنگام سوار بودن بر مرکـب ، کـسی در کنـار ایـشان پیاده حرکت کند.

روزی وقتی امام برچهارپایی سوار بـود، فـردی بـه نـام حرب بن شرحبیل شبامی پیاده در رکاب ایشان راه می رفـت و با آن حضرت سخن می گفت ؛ امام فرمود: «بازگرد! کـه پیاده آمدنچون تو با کسی چون من برای حاکم فتنه است و برای مؤمن موجب خواری .» [۱۷۲]

از سخنان حضرت پیداست که نکوهش ایشان از رفتـار «حرب »، صرفاً یک عمل اخلاقی نیست و آن را برای والـی به مثابه فتنه ، و برای مؤمن ذلت برمـی شـمارد.

از یـکسـو، حضرت رفتار آنچنانی از هر شـهروندی بـا هـر حـاکمی را نادرست می داند؛ زیرا واژه «مثل» را به کار می برد.

از سـوی دیگر، نادرستی رفتار مذکور را به اینکـه ذلـت مـؤمن در آن است ، تعلیـل مـی کنـد؛ در نتیجـه ، مـسئولان و کـارگزاران حکومتی باید به جد از اعمالی که ذلت مؤمنان در آن اسـت ، جلوگیری کنند.

حضرت در نامه خود به مالک اشـتر دربـاره چگـونگی برخورد با مردم و پرهیز از حرمـت شـکنی نـسبت بـه آنهـا می فرماید: و لا تقولن انی مؤمر آمر فاطاع فان ذلک ادغال فی القلب ... . [۱۷۳]

به مردم نگو به من فرمـان دادنـد و مـن نیـز فرمـان مـی دهـم پـس بایـد اطاعـت شـود، کـه ایـن گونـه خودبزرگ بینی دل را فاسد می کند.

عیب جویی

آبروی مؤمن از حریم های الهی است که بـرای همیـشه و از سوی همگان باید محفوظ و محترم مانده و هیچ کس در هـر موقعیتی حق شکستن آن را ندارد.

یکی از عواملی که باعـث شکسته شدن این حرمت می شود عیب جویی و سپس انتشار عیوب دیگران است ؛ چنان کـه رسـول اکـرمدرایـن بـاره چنین هشدار می دهند:لا تذموا المـسلمین و لا تتبعـوا عـوراتهمفإنـه مـن تتبع عوراتهم ْتتبع الله عورته و من تتبع الله تعالی عورته یفضحه و لو فی بیته . [۱۷۴]

مسلمانان را مذمت نکنید و در پی زشتی هـای آنـان نباشید؛ زیرا هر کس در پی زشـتی هـای مـسلمانان باشد، خداوند زشتی او را جست و جو کرده و عیـب و زشتی هرکس را کـه جـست و جـو کنـد، او را رسـوا خواهد ساخت ، گرچه در خانه اش باشد.

امام خمینی در توضیح روایت پـیش گفتـه ایـن گونـه می نویسد:خداوند تبارک و تعالی غیـور اسـت و هتـک مـستور مؤمنین و کشف عورات آن هـا هتـک نـاموس الهـی است .

اگر انسان بی حیایی را از حـد گذرانـد و هتـک حرمات الهیه نمود، خداوند غیور، مستورات او را ـ که به لطف و سّتاریت خود ستر فرموده بـودـ مکـشوف می فرماید و هتک مستور آن را می فرمایـد و در بـین مردم ، در این عـالم و ملائکـه و انبیـا و اولیـا در آن عالم مفتضح می شود. [۱۷۵]

در مذمت و زشتی عیب جویی و هتک حرمـت مؤمنـان امام صادق نیز در روایتی می فرماید:ی علی مؤمن روایـه یریـد بهـا شـینهو هـدم من رو مروءته لیس قط من أعـین النـاس أخرجـه اللـه مـن ولایته إلی ولایه الشیطان فلا یقبله الشیطان . [۱۷۶]

کسی که به منظور عیب جـویی و آبروریـزی مـؤمنی ســخنی بگویدکــه او را از دیــدگان مــردم بینــدازد، خداوند او را از ولایت خود بیرون کرده ، به سوی ولایت شیطان می فرستد؛ ولی شیطان هم او را نمی پذیرد.

این تاکیدها و عبارت های تکان دهنـده همـه بـه خـاطر اهمیت فوق العاده ای است که اسـلام بـرای حفـظ آبـرو، و حیثیت اجتماعی مؤمنان قائل است .

غیبت

تعبیرهای آمده در آیات قرآن و روایات اسـلامی گویـای آن است که آبرو و حیثیت افراد همچون مال و جـان آنهاسـت ؛ بلکه ازپاره ای جهات حتی مهـم تـر از آن مـی باشـد! اسـلام می خواهد در جامعه اسلامی امنیت کامل حکم فرمـا بـوده و نه تنها مردم در عمل و با دست به یکدیگر هجوم نکنند، بلکه از زبان و حتی از نظـر اندیـشه و فکـر نیـز در امـان باشـند؛ چنان که هرکس احساس کند کـه دیگـری در منطقـه افکـار خود نیز تیرهای تهمت را به سوی او نشانه گیری نمـی کنـد؛

این امنیتی است در بالاترین سطح کـه جـز در یـک جامعـه مذهبی و مؤمن امکان پذیر نیست ؛ بنـابراین سـرمایه بـزرگ انسان در زندگی اجتماعی ، حیثیت ، آبرو و شخصیت او بوده و هر چیزی که آن را به خطر بیندازد، مانند آن است که جـان او را به خطر انداخته باشد.

از جمله امـوری کـه حـریم افـراد را شکـسته و باعـث به خطرافتادن این سرمایه ارزشمند اجتماعی می شود، غیبت است ؛ چنان که در منابع دینی به شدت از غیبـت کـردن نهـی شده است ؛ به گونه ای کـه از آن بـه خـوردن گوشـت بـرادر مؤمنی که از دنیا رفته تعبیر شده است . [۱۷۷]

تعبیر به «مرده » به آن خاطر است که «غیبت » در غیـاب افراد صورت می گیرد، که همچون مردگان ناتوان در دفاع از خویشتن هستند و این ناجوانمردانه ترین سـتمی اسـت کـه ممکن است انسان درباره برادر خود روا دارد.

آری تشبیه یادشده بیانگر زشتی فوق العاده غیبت و گناه عظیم آن است . [۱۷۸]

ازآنجاکه غیبت باعث بـردن آبـروی مـؤمن مـی شـود، شخص غیبت کننده در زمره محاربین با خدا قرار می گیـرد؛ چرا که در برخی از روایات ، اهانت به مؤمنان همچون اعلام جنگ با خدا بیان شده است ؛ چنان که در حدیثی قدسی آمده می خوانیم :

من أهان لی ولیا فقد أرصد لمحـاربتی و أنـا أسـرع شی ءإلی نصره أولیائی . [۱۷۹]

هر کس به یکی از دوستان من اهانـت کنـد، بـا مـن اعلام جنگ کرده و من برای یاری دوستانم به سرعت عمل می کنم .

بدیهی است فرجـام جنـگ بـا خـدا جـز سـیه روزی و رسوایی نخواهد بود.

غیبت درحقیقت ابطال هویـت و شخـصیت اجتمـاعی افرادی اسـت کـه خودشـان از جریـان اطلاعـی نداشـته و نمی دانند که درغیاب آنان چه چیزهایی مـی گوینـد، و اگـر خبر داشته و از خطری که این کار برایشان دارد اطلاع داشته باشند از آن احتراز جسته و نمی گذارند پرده ای را که خدا بر روی عیوبشان انداخته به دست دیگران پاره شود؛ چـرا کـه خدای سبحان این پرده پوشی ها را بـا هـدف اجـرای حکـم فطری بشر انجام می دهد؛ یعنی اینکه فطرتـی کـه انـسان را وامی دارد تا به زندگی اجتماعی تن داده ، و افراد بـشردرکنار هم زندگی کنند و با یکدیگر تعاون و معاضدت داشته باشند؛ حال آنکه اگر پرده پوشی خدای تعالی نبود ـ با درنظرگرفتن اینکه هیچ انسانی منـزه از تمـامی عیـوب نیـست ــ هرگـز اجتماعی تشکیل نمی شد. [۱۸۰]

عدم حفظ حرمت و حریم افراد (در حفاظت ، بازرسی و نظارت ) ١١٧دستور قرآن مبنی بر پرهیز از رذائل اخلاقی مانند غیبت ، هرگاه به طورکامل در یک جامعه اجرا شود، آبـرو و حیثیـت افراد جامعه را از هر نظر بیمه می کنـد؛ نـه کـسی مـی توانـد خودبرتربینی دیگران را وسیله تفریح و سخریه قرار دهد، و نه می تواند زبان به عیب جویی این و آن گشوده ، و بـا القـاب زشت حرمت و شخصیت افراد را در هم بشکند. [۱۸۱]

پرسش ها

١. سه مورد از مصداق های مهم رعایت نکردن حرمـت افراد را نام ببرید.

٢. سـیره امیرمؤمنـان بـرای حفـظ حرمـت اصـحاب چگونه بود؟ سخن آن حضرت به یکـی از اصـحاب را بیـان کنید.

٣. عیــب جــویی چگونــه ســبب هتــک حرمــت افــراد می شود؟ سخن امام خمینی را دراین زمینه بیان کنید.

٤. غیبت چگونه حرمت افراد را ازبین می بـرد؟ توضـیح دهید.

درس یازدهم :

رازدارنبودن در حفاظت ، نظارت و بازرسی

مسئولان حفاظت ، نظارت و بازرسی از جمله افرادی هستند که به اطلاعات محرمانه و اسرار سازمانی و فردی مجموعـه خود دسترسی دارنـد.

رازدارنبـودن مـسئولان ایـن حـوزه ، سبب انتشار و دستیابی افراد غیرمجاز به این گونه اطلاعـات شده و خسارت های امنیتی و حیثیتی ، چه برای سازمان وچه برای کارکنان آن در پی خواهد داشت .

بنابراین ، رازدارنبودن از جمله منکراتی است که ممکـن است افراد مسئول دراین زمینه مرتکب آن شوند.

رازدارنبودن دراین حوزه را می توان به دو بخش عمـده تقـسیم نمـود:

الـف ) رازدارنبـودن در امـور شخـصی ؛

ب ) رازدارنبودن در امور سازمانی .

رازدارنبودن در امور شخصی

رازدارنبودن در امور شخصی نیز خود دو گونـه اسـت : گـاه انسان رازهای شخصی خود را حفظ نکرده و از ایـن جهـتعدم رازداری در حفاظت ، نظارت و بازرسی ١١٩به شخصیت فردی وسازمانی خود ضربه می زنـد، و گـاهی نیز باتوجه به دسترسی به اطلاعات ، اسرار دیگـران را فـاش کرده و موجبات خسارت به فرد و سازمان می گردد.

در ادامه به هر یک از موارد یاد شـده بـه اختـصار اشـاره می شود.

رازدارنبودن در امور شخصی خود

کسانی که در پست هـای مهـم و حـساس ماننـد حفاظـت ، نظارت و بازرسی قرار می گیرند، باید از نظر روحی و روانی دارای شخصیتی محکم باشند تا اسرار خود را فاش نکننـد؛ چرا که افشای اسرار شخصی ، افزون بر خسارت بر فرد گـاه زیان های جبران ناپذیر سازمانی نیز در پی دارد.

در منابع دینی نیز افشای اسـرار شخـصی بـسیار مـورد نکوهش قرارگرفته است ؛ زیرا فاش کردن رازهـای خـوب ، سبب ایجاد حـسادت و توقـع بیجـای دیگـران ، و رازهـای ناخوشایند ، موجب شماتت دشمنان ، نـاراحتی دوسـتان و ذلت و خواری شخص در برابر ظاهربینان می گردد.

زمانی که اسرار، نگفتنـی اسـت یـا شـنوای راز، محـرم نیست ، دل باید صندوقچه اسرار باشد و از امانت خویش بـه بهترین صورت امانت داری کرده و آن را به گاهضرورت نیز جز به امانتدار نسپارد.

امیرمؤمنان علی دراین باره می فرمایـد: «ص ـدر العاقـلص ندوق سره ؛ [۱۸۲]سینه انسان عاقل صندوق اسرار است .»

افشای اسرار سبب دوری از موفقیت و حتـی سـقوط و شکست فرد می شود؛ چنان که امـام صـادق فرمـوده انـد: «افشاء السر سقوط ؛ [۱۸۳]برملا کردن راز، [مایه ] سقوط است .

»ازجمله عوامل انتشار اسرار شخصی و حتـی سـازمانی اعتماد بیش از اندازه به روابط دوسـتانه اسـت : افـرادی کـه مسئولیت های امنیتی دارند باید درباره رفاقت ها و دوستی ها باید دقت وحـساسیت بیـشتری داشـته ، محـدوده و انـدازه رفاقت را رعایت کنند و از تندروی های بیجا بپرهیزند؛ زیرا پیوند دوستی و یگـانگی ، همیـشه و در همـه موقعیـت هـا، محکم و پایدار نمی ماند و ممکن است پیشامدها و حـوادثی رشته دوستی را گسسته و دوسـتی آن را بـه دشـمنی مبـدل سازد؛ بنابراین دوستان یکـدل ، در روزهـای دوسـتی ، بایـد همواره از افـراط و زیـاده روی بپرهیزنـد و بـی حـساب بـه یکدیگر اظهار اعتماد و اطمینان نکنند.

چه حکیمانه است این سخن امام صادق که فرمودند:لاتطلع ْصدیقک من سرک إلا عل ما لو اطلع علیـهیعدوک لم یض رک فإن الصدیق قـد یکـونُ عـدواًیومـا ما. [۱۸۴]

دوست خود را از اسرار خود به اندازه ای آگاه ساز کـه اگرآن اندازه را به دشمن بگویی نتوانـد بـه تـو زیـان برساند؛ چـرا کـه گـاه دوسـت ، ممکـن اسـت روزی دشمن شود!امام علی نیـز دربـاره چگـونگی محـدوده دوسـتی و اطمینان به افراد می فرماید:ابــذل لـصدیقک کــل الموده و لا تبــذل لــه ُکـل الطمأنینه . [۱۸۵]

هر چه محبت داری نثار دوسـتت کـن ، امـا هـر چـه اطمینان داری به پای او مریز.

انسان خردمند باید بداند که رازهایش جزیـی از وجـود اوست و با افشای آنها در واقع ضـعف شخـصیت و سـستی اراده خود را آشکار نمـوده و بـه دنبـال افـشای آن متحمـل زیان های غیرقابل انکاری خواهد شد.

حضرت علی درباره رازگشایان چنین می فرماید:والمرء ا حفظ لسره و رب ساع فیما یضره . [۱۸۶]

و انسان اسـرار خـویش را بهتـر از هـرکس دیگـری می تواند حفظ کند.

بسیارند کسانی که بر زیان خـود می کوشند.

راز فاش شده ، همچون زندانی گریخته از زندان است که بازگرداندنش به بازداشتگاه بسیار دشوار خواهدبود؛ یا مانند تیری است که از کمان رها و گلوله ای کـه از سـلاح شـلیک می شود، هنگامی که پرتاب شد، دیگر به سلاح برنمی گردد.

به تعبیر زیبای امیرمؤمنان  : «راز تو اسیر توسـت ؛ اگـر آشکارش ساختی ، تو اسیر آن شده ای !» [۱۸۷]

بنــابراین ، رازدارنبــودن در مــسائل شخــصی دارای پیامدهایی برای انسان است ؛ ازجمله مورد شماتت دیگـران قرارگرفتن ، سر خوردگی نزد دوستان ، خفـت و ذلـت نـزد دونان در ناکامی ها و شقاوت ها، ایجاد حسادت و توقع بیجا در دیگــران ، و زیــاد شــدن دشــمنان در خوشــبختی هــا و سعادت ها.

بدیهی است هرچه فرد از نظر سازمانی مسئولیت بالاتری داشته باشد انتشار اسرار و رازهای وی پیامدهای خطرنـاک بیشتری برای او و سازمان متبوعش خواهد داشت .

رازدارنبودن در امور شخصی دیگران

کسانی که در سازمان ها، عهده دار مسئولیت هـایی همچـون حفاظت و نظارت هستند درواقع امانت دارانی هـستند کـه اسرار دیگران به عنوان امانت به آنان سپرده شده و لازم است در حفظ این امانت سنگین کوشا باشند؛ چرا که فاش نمودن راز دیگران در بسیاری از موارد موجب دامن زدن به مفاسـد اجتماعی و کینه و دشمنی خواهد شد.

درمنابع دینی افشای راز دیگران امری نکوهیده و مذموم دانسته شده است ؛ چنان که امیرمؤمنان در وصیتی بـه امـام مجتبی می فرماید:

لا تخن من ائتمنک و إن خانـکلا تـذع سـره وإن أذاع سرک . [۱۸۸]

به کسی که تو را امین قرار داده است خیانـت مکـن ! هرچند او به تو خیانـت کـرده باشـد؛ و راز او را فـاش مساز! اگر چه او راز تو را فاش ساخته باشد.

در بسیاری از موارد، اسلام اجازه داده است تا درصورت تعدی و ظلم ، به مقدار آن پاسـخ داده شـود؛ [۱۸۹] ولـی در ایـن بخــش از ســخنان امــام علــی دربــاره افــشای راز، ایــن عکس العمل ممنوع دانسته شده که گویای اثـرات تخریبـی رازدارنبودن است .

بنابراین کارمندان و کارگزارنی کـه اسـناد و مـدارکی از زندگی شخصی افراد دراختیار دارند، نسبت به حفظ اسـرار و آبروی آنها مسئول اند.

چنانچه انسانی بافاش نمودن اسـرار دیگـران رازهـای مردم را بازیچه افکار خویش ساخته و از اعتمادی کـه بـه او شده سوءاستفاده کند، دیگران بـه او اعتمـادی نداشـته و بـا سلب اعتمـاد آنـان ، موقعیـت هـای اجتمـاعی ، شـغلی و... خویش را به خطر می اندازد.

افــزون براینکــه افــشای اســرار دیگــران ، خــسارات جبران ناپذیری برای آنها به بارآورده و ضـمان و مـسئولیت شرعی این رازدارنبـودن متوجـه افـشاکننده خواهـد بـود؛ چنان که امام باقر دراین باره می فرماید:یحشر العبدیوم القیامه و ما نـد دمـا فیـدفع إلیـه یشبه المحجمه أو فوق ذلک فیق الله هذا سهمک مـندم فلان فیقول یا رب إنک لتعلم ُأنک قبضتنی و مـاس کت دما فیقول بلی سمعت من فلان روایه کـذا وکذا فرویتها علیه فنقلـت حتـی صـارت إلـی فـلان الجبار فقتله علیها و هذا سهمک من دمه . [۱۹۰]

بنده خدایی روز قیامت محشور شـود و بـا اینکـه در دنیا خونی نریخته ، به اندازه یک حجامت یـا بیـشتر خون به وی می دهند و گویند: این سهم تـو از خـون فلانی است .

او می گوید: خدایا! تـو مـی دانـی کـه تـا وقتی که جـانم را گرفتـی خـونی نـریختم ؛ خداونـد می فرماید: آری ، تو از فلانی چنین و چنان شنیدی و به زیان او بازگو کردی ، و این سخن تو دهان به دهـان به شخص ستمکاری رسید و وی بـا شـنیدن آن او را کشت ، و این سهم تو از خون اوست !بنابراین برای جلوگیری از خسران دنیا و آخرت ، توجـه به اسرار دیگـران و کوشـش در نگهـداری و افشانـشدن آن کاری بایسته و ضروری است .

رازدارنبودن در امور سازمانی

برخی از اسرار، به یک نظام ، حکومت یا تشکیلات مربـوط می شود که باید محفوظ و مکتوم بماند؛ اسراری که مهم تر و حیاتی تر از رازهای شخصی یک فرد بوده و فـاش شـدن آن درنزد دشمن ، زیـان هـای جبـران ناپـذیری بـرای جامعـه ، سازمان یا تشکیلات خودی در پی دارد.

قرآن کریم به مسلمانان دستور می دهد برای حفظ اسرار جامعه اسلامی ، از میان بیگانگان برای خود محـرم اسـراری نگیرید:یا أیها الذین آمنـوا لا تتخـذوا بطانـه مـن دونکـم لا یألونکم خبالاودوا ما عنتم قـد بـدتالبغـضاء مـن أفواههم و مـا ی صـدورهم أکبـر قـد بینـتخفـلکـم الآیات إن کنتم ْتعقلون (آل عمران : ١١٨).

ای کسانی که ایمان آورده اید! محرم اسراری از غیـر خود، برنگزینید! آن ها از هر گونه شر و فسادی درباره شما، کوتاهی نمی کنند؛ آنها دوست دارنـد شـما در رنج و زحمت باشید.

[نشانه های ] دشمنی از دهان [و کلام ] آنان آشکار شده است ؛ و آنچـه در دل هایـشان پنهان می دارند، از آن مهم تر است .

ما آیات [و راه های پیشگیری از شر آن ها] را برای شما بیان کـردیم اگـر بیندیشید!از ابن عباس گزارش شده است که ایـن آیـات هنگـامی نازل گردید که گروهی از مسلمانان بـا یهودیـان ، بـه سـبب قرابت یا همسایگی یا حق رضـاع و یـا پیمـانی کـه پـیش از اسلام بسته بودند، دوستی داشتند و آنچنان با آن ها صـمیمی بودند که اسرار مسلمانان را به آنان می گفتنـد؛ بـدین وسـیله قوم یهود ـ که دشمن سرسخت اسـلام و مـسلمین بودنـد و به ظاهر خود را دوست مسلمانان قلمداد می کردند ـ از اسرار مسلمانان آگاه می شدند؛ ازاین رو آیه یاد شده نازل شد و بـه آن گروه از مسلمانان هشدار داد که چون آنان در دیـن شـما نیستند، نباید ایشان را محرم اسرار خود قرار دهید؛ زیرا آنان درباره شـما از هـیچ شـر و فـسادی کوتـاهی نمـی کننـد و می خواهند شما همواره در رنج و عذاب باشید. [۱۹۱]

امام سجاد نیزبا انتقاد از رازدارنبودن شیعیان می فرماید: قال وددت و الله أن افتدیت خصلتین فـی الـشیعه ی لنا ببعض لحم ساعدی النزق و قله الکتمان .

به خدا سوگند! که حاضرم بـه جبـران دو خـصلت از شیعیانمان مقداری از گوشت بـازوی خـود را فدیـه دهم : شتابزدگی و راز نگهدار نبودن ! [۱۹۲]

امیرمؤمنان نیز پیروزی را درگروه رازنگهداری دانسته و می فرماید: الظفر بالحزم والحزم بإجاله الرأی والـرأی بتحـصین الأسرار. [۱۹۳]

پیروزی ، به محکم کـاری بـسته اسـت و آن هـم بـه اندیـشه بـستگی دارد و اندیـشه نیـز بـه نگهـداری رازهاست .

آن حضرت در سخنی دیگر، دستیابی بـه موفقیـت را در سایه رازداری دانسته و فرموده اند: أنجحالأمور مـا أحـاط بـه الکتمان ؛ [۱۹۴]موفق ترین کارها آن است که پنهان کاری آن را فـرا گیرد.

زیرا بسیاری از خـسارت هـا و شکـست هـا بـه خـاطر افشاگری است و ازاین روست که امام صادق پوشیده نگه داشتن اسرار را، جهاد در راه خداوند می داند. [۱۹۵]

باآنچه گفته شد شایسته نیست اسرار اجتماعی ، نظـامی ، حکــومتی و ...

کــه از اهمیــت ویــژه و فــوق العــاده ای برخوردارند، در اختیار نامحرمان قرار گیردند؛ چـرا کـه بـا استفاده از این اطلاعات ، خسارت های جبـران ناپـذیری بـه امنیت و آسایش جامعه اسلامی وارد خواهد شـد.

ازایـن رو ائمه معصومین نسبت به افشانشدن اسرار، بسیار سفارش می کردند؛ چنان که امام صادق به یکی از یاران خود به نـام معلی بن خنیس می فرماید:اسرار ما را حفظ کنید و آنهـا را فـاش نکنیـد! همانـا کسی که اسرار ما را پنهان کند و آن ها را فـاش نکنـد خداوند او را در دنیا عزیز می کند و در آخـرت نـوری بین دو چشمانش قرار مـی دهـد کـه او را بـه سـوی بهشت رهنمون می سازد.

و کسی که اسرار ما را فاش کند و آنهـا را پنهـان نگردانـد خداونـد در دنیـا او را خوارداشته و در آخرت نوری را از بین چـشمانش بـر می دارد و او را در تاریکی قرار می دهد کـه بـه سـوی جهنم رهنمون است. [۱۹۶]

نکته قابل تأمل اینکـه در برخـی روایـات ، زیـان رازدار نبودن معادل با قیمت جان اولیای الهی دانسته شده است .

ابابصیر می گوید امـام صـادق دربـاره آیـه شـریفه «و یقتلُـون الأنبیـاء بغیـر ح ـٍّق (آل عمـران : ١١٢)؛ و پیـامبران رابناحق می کشتند» فرمود:أما و الله ما قتلوهم بأسیاف م و لکن أذاعوا سـرهم وأفشوا علیهم فقتلوا.

منظـور ایـن نیـست کـه آنهـا پیـامبران خـدا را بـا شمشیرهایشان به شـهادت رسـاندند؛ بلکـه اسـرار ایـشان را فـاش نمودنـد و موقعیـت آنهـا را متزلـزل ساختند و موجبات قتل ایشان را فراهم کردند. [۱۹۷]

ازاین رو رازدارنبودن ازجمله منکراتی است کـه گـاه در صورت ارتکاب ، قابل جبران نبوده و شایسته است مسئولان حوزه امنیت ، هوشیاری خود را درایـن زمینـه بـیش ازپـیش حفظ نمایند.

باتوجه به آنچه گفته شد کشف و بیان امور خـصوصی و شخصی در برابر دیگران ، چنانچه به گونه ای مربوط به افراد دیگر نیزمربوط بوده و یا موجب ترّتب مفـسده شـود جـایز نیست . [۱۹۸]

پرسش ها

١. بر اساس سخن امام صـادق رازدار نبـودن در امـور شخصی چه زیان هایی در پی دارد؟

٢. چرا اسلام اجازه عکس العمل دربـاره افـشای سـر را نداده است ؟ سخن امیرمؤمنان دراین زمینه را بیان کنید.

٣. بر پایه سخن امام صادق منظور از کشتن انبیـا در آیه «و یقتلون الأنبیاء بغیر حٍّق » چیست ؟

کتابنامه

قرآن کریم ، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی .

شریف الرضی ، محمدبن حسین . نهج البلاغه ، محمد دشتی ، قم ، الهادی ، .١٣٧٩

علی بن الحسین . الصحیفه . السجادیه .، قم ، الهادی ، ١٤١٨ق .

ابن ابی الحدید. شرح نهج البلاغه . لابن أبی الحدیـد، قـم ، مکتبـه . آیـه . الله المرعشی ، ١٣٧٨-١٣٨٣.

ابن بابویه ، محمدبن علی . الامالی ، تهران ، کتابچی ، ١٣٧٦.

ـــــــــــــ . الخصال ، قم ، جامعه مدرسین ، ١٣٦٢.

ـــــــــــــ . علل الشرائع ، قم ، داوری ، ١٣٨٦ق .

ـــــــــــــ . معانی الأخبار، قم ، دفتر انتشارات اسـلامی وابـسته بـه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، ١٤٠٣ق .

ـــــــــــــ . من لا یحضره الفقیه ، قم ، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، ١٤١٣ق .

ابن زکریا، احمدبن فارس . معجم مقـاییس اللغـه . ، قـم ، دفتـر تبلیغـات اسلامی ، ١٣٧١.

ابن شعبه حرانی ، حسن بن علی . تحف العقول ، علـی اکبـر غفـاری ، قـم ، جامعه مدرسین ، ١٤٠٤ق .

ابن منظور، محمدبن مکرم . لسان العـرب ، بیـروت ، دارالفکـر للطباعـه .

و النشر و التوزیع ـ دارصادر، ١٤١٤ق .

ابن هشام ، عبدالملک . السیره النبویه ، بیروت ، دار المعرفه .

احسان بخش ، صادق . آثار الصادقین ، قم ، دارالعلم ، ١٣٦٦.

انصاری دزفولی ، مرتضی بن محمدامین . کتاب المکاسـب ، قـم ، کنگـره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری ، ١٤١٥ق .

کتابنامه ١٣١بخاری ، محمدبن اسماعیل . صحیح بخاری ، بیروت ، دارالقلم ، ١٤٠٧ق .

پاینده ، ابوالقاسم . نهج الفصاحه .، تهران ، دنیای دانش ، ١٣٨٢.

تشکر، احمد. رزق حلال ، قم ، صالحان ، ١٣٨٧.

تمیمی آمدی ، عبدالواحدبن محمد. غرر الحکم و درر الکلم ، سیدمهدی رجائی ، قم ، دار الکتاب اسلامی ، ١٤١٠ق .

حسینی خامنه ای ، سیدعلی بن جواد. أجوبه . الاستفتاءات (فارسی )، قـم ،دفتر معظم له در قم ، ١٤٢٤ق .

ـــــــــــــ . رساله آموزشی بر اساس فتوای حضرت آیه .

الله العظمی خامنه ای ، محمدرضا مشفقی پور، مؤسسه فرهنگی ـ هنری امـین ،١٣٩٠

خوانساری ، آقاجمال . شرح غرر الحکم و درر الکلم ، ترجمه جلال الـدین حسینی ارموی ، تهران ، دانشگاه تهران ، ١٣٦٦.

سبحانی ، جعفر. مبانی حکومت اسلامی ، داود الهامی ، قم ، توحید، ١٣٧٠.

ـــــــــــــ . معـالم الحکومـه .الاسـلامیه . ، اصـفهان ، مکتبـه . الامـام امیرالمؤمنین ، ١٤٠١ق .

شریف الرضی ، محمدبن حسین . خصائص الأئمه .، مشهد، آستان قـدس رضوی ، ١٤٠٦ق .

طباطبائی ، سیدمحمدحسین . تفسیر المیزان ، ترجمه سـیدمحمدباقر موسوی همدانی ، قم ، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، ١٣٧٤.

طوسی ، محمدبن حسن . تهذیب الأحکام ، تهران ، دار الکتب الإسـلامیه .، ١٤٠٧ق .

عاملی ، محمدبن حسن . وسائل الشیعه ، بیروت ، احیاء تراث عربی ، ١٣٧٠.

عمید، حسن . فرهنگ لغت عمید، تهران ، َاشجع ، ۱۳۸۹.

فیض کاشانی ، محمدبن شاه مرتضی . تفـسیر الـصافی ، تهـران ، الـصدر، ١٤١٥ق .

فیض کاشانی ، ملامحسن . المحجه . البیضاء فـی تهـذیب الاحیـاء، قـم ، مؤسسه انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، ١٤١٧ق .

قاسمی ، محمدعلی . گشایش روزی ، قم ، نورالزهراء ، ١٣٨٨.

قمی ، شیخ عباس . سفینه . البحار، بیروت ، دار التعارف .

ـــــــــــــ . سفینه . البحار، تهران ، دار الاسوه . و للطباعه . و النشر، ١٣٧٣.

کلینی ، محمدبن یعقوب . الکافی (ط ـ الإسـلامیه .)، تهـران ، دار الکتـب الإسلامیه .، ١٤٠٧ق .

مجلسی ، محمدباقر. بحار الانوار، بیروت ، دار إحیاء التراث العربی ، ١٤٠٣ق .

محمدی ری شهری ، محمد. میزان الحکمه ، ترجمه حمیدرضا شـیخی ، قم ، دارالحدیث ، ١٣٧٧.

مصباح یزدی ، محمدتقی . پیام مولا از بستر شهادت ، محمدمهدی نادری قمی ، قم ، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، ١٣٨٨.

مطهری ، مرتضی . ولاءها و ولایت ها، مجموعه آثار استاد شهید مطهری ، قم ، صدرا، ١٣٧١.

معین ، محمد. فرهنگ فارسی معین ، تهران ، امیرکبیر، ١٣٦٠.

مفید، محمدبن محمـدبن نعمـان . الجمـل (مـصنفات )، قـم ، المـؤتمر العالمی للشیخ المفید، ١٤١٣ق .

مکارم شیرازی ، ناصر. تفسیر نمونه ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، ١٣٧٤.

موسوی خمینی ، سیدروح الله . استفتائات امـام خمینـی ، قـم ، دفتـر انتشارات اسلامی وابسته به جامعـه مدرسـین حـوزه علمیـه قـم ، ١٤٢٢ق .

تحریر الوسیله ، قم ، مؤسسه مطبوعات دار العلم .

چهل حدیث ، تهران ، مؤسسه تنظـیم و نـشر آثـار امـام خمینی ، ١٣٨٨.

صحیفه امام ، تهران ، مؤسسه تنظـیم و نـشر آثـار امـام خمینی .

نفیــسی ، ســعید. فرهنــگ فرانــسه بــه فارســی ، تهــران ، انتــشارات صیف علی شاه ، ١٣٧٨.

نوری ، حسین بن محمدتقی . مستدرک الوسـائل و مـستنبط المـسائل ، قم ، آل البیت ، ١٤٠٨ق .

ورام بن أبی فراس ، مـسعودبن عیـسی . تنبیـه الخـواطر و نزهـه .النـوادر: المعروف بمجموعه . ورام ، قم ، مکتبه فقیه ، ١٤١٠ق .

یعقوبی ، احمدبن ابی یعقوب . تاریخ الیعقوبی ، بیروت ، دار صادر.





پانویس

  1. مقام معظم رهبری  : امربه معروف و نهی ازمنکر از ارکان اساسی اسلام است (پیام در سالگرد رحلت امام خمینی ره، ١٣٦٩/٣/١٠).
  2. مقام معظم رهبری  : فریضه امربه معروف و نهی ازمنکر یکـی از بزرگ تـرین واجبـات اسـلامی اسـت (پیـام اجـلاس پژوهـشی امربه معروف و نهی ازمنکر، ١٣٧٩/٨/٢٣).
  3. امام خمینی ره: امربه معروف و نهی ازمنکر دو اصلی است در اسـلام ، که همه چیز را می خواهـد اصـلاح کنـد (سـیدروح الله موسـوی خمینی ، صحیفه امـام ، تهـران ، مؤسـسه تنظـیم و نـشر آثـار امـام خمینی ره، ج ١٠، ص ١١٢).
  4. پیام امام خامنه ای به نخستین اجلاس پژوهشی امربه معروف و نهی ازمنکر، ١٣٧٩/٨/٢٣.
  5. خیر الّناس ... آمرهم بالمعروف و أنهـاهم عـن المنکـر (ابوالقاسـم پاینـده ، نهـج الفـصاحه .، تهـران ، دنیـای دانـش ، ١٣٨٢، ص ٤٦٨، ح ١٤٩٩).
  6. محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق )، من لا یحضره الفقیه ، قم ، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعـه مدرسـین حـوزه علمیـه قـم ، ١٤١٣ق ، ج ٤، ص ٣٨٧، ح ٥٨٣٤.
  7. قال َ رسول ُ اللهحین دَفع اْلوصیه إَلی علـی إنـی محاجـک یـوم اْلقیامه ... عَلی َفرائض الله ... من اْلأمر باْلمعروف و النهی عن اْلمْنکَر و التحَـاض عَلیـه و إحیائـه (محمـدبن حـسین شـریف الرضـی ، خـصائص الأئمـه ، مـشهد، آسـتان قـدس رضـوی ، ١٤٠٦ق ، ص ٧٢).
  8. محمدبن یعقوب کلینی ، الکافی (ط ـ الإسلامیه . )، تهران ، دارالکتـب الاسلامیه ، ١٤٠٧ق ، ج ٥، ص ٥٥.
  9. «أسمی الفرائض »، من الـسمو، أی : أرفعهـا؛ بـه معنـای بـالاترین و شریف ترین فرایض (همان ).
  10. به معنای کامل تـرین فـرایض (محمـدبن حـسن طوسـی ، تهـذیب الأحکام ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، ١٤٠٧ق ، ج ٦، ص ١٨١).
  11. به معنای برترین اعمال بندگان خدا (آقاجمـال خوانـساری ، شـرح غرر الحکم و درر الکلم ، ترجمـه جـلال الـدین حـسینی ارمـوی ، تهران ، دانشگاه تهران ، ١٣٦٦، ج ٢، ص ١٠١).
  12. ســیدروح الله موســوی خمینــی ، تحریــر الوســیله ، قــم ، مؤســسه مطبوعات دارالعلم ، ج ١، ص ٤٩١.
  13. ر.ک . محمــدتقی مــصباح یــزدی ، پیــام مــولا از بــستر شــهادت ، محمدمهدی نادری قمی ، قم ، مؤسسه آموزشـی و پژوهـشی امـام خمینی ، ١٣٨٨، ص ٢٧٥-٢٧٦.
  14. آقاجمال خوانساری ، همان ، ج ٤، ص ٥١٨.
  15. حسن بن علی بن شعبه حرانی ، تحف العقول ، علی اکبر غفـاری ، قـم ، جامعه مدرسین ، ١٤٠٤ق ، ص ٢٣٧.
  16. ان ّاْلأمر باْلمعروف و النهـی عـن اْلمْنکَـر َفریـضه عظیمـه بهـا ُتقَـام اْلفَرائض ... َفریضه عظیمه بها ُتقَام اْلفَـرائض و َتـْامن اْمـذَاهب و تحل اْلمکَاسب و ُترد اْلمظَالم و َتعمر اْلاَرض و ینَتصف من اْلاَعداء یسَتقیم اْلاَمر ... (حسن بن علی بن شعبه حرانی ، همان ، ص ٢٤١).
  17. بیانــات در دیــدار روحــانیون و مبلغــان در آســتانه مــاه محــرم.(١٣٧٥/٢/٢٦)
  18. ملامحسن فیض کاشانی ، المحجه . البیضاء فی تهذیب الاحیـاء، قـم ، مؤسسه انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، ١٤١٧ق ، ج ٤، ص ٩٩.
  19. محمدبن حسین شریف الرضی ، نهج البلاغـه ، محمـد دشـتی ، قـم ، الهادی ، ١٣٧٩، ص ٧٢٠، حکمت ٣٧٤.
  20. البته در برخی از روایات امربه معروف و نهی ازمنکر از شـاخه هـای جهاد به شمار آمده است (همان ، ص ٦٢٨، حکمت ٣١)؛ چنان کـه در جایی نیز در کنار جهاد مطرح شده است (همان ، حکمت ٢٥٢).
  21. بیانات در دیدار فرماندهان گـردان هـا، گروهـان هـا و دسـته هـای عاشورای نیروهای مقاومـت بـسیج سراسـر کـشور، در سـالروز شهادت امام سجاد ، ١٣٧١/٤/٢٢.
  22. محمد معین ، فرهنگ فارسی معین ، تهـران ، امیرکبیـر، ١٣٦٠، ذیـل واژه «ولایت ».
  23. حسن عمید، فرهنگ لغت عمید، تهـران ، َاشـجع ، ۱۳۸۹، ذیـل واژه «ولایت ».
  24. احمدبن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغـه .، قـم ، دفتـر تبلیغـات اسلامی ، ١٣٧١، ج ٦، ص ١٤١.
  25. مرتضی مطهری ، ولاءها و ولایت ها، مجموعه آثار شـهید مطهـری ، قم ، صدرا، ١٣٧١، ج ٣، ص ٢٥٥، ٢٥٦.
  26. محمد معین ، همان ، ذیل واژه «سلطه ».
  27. حسن عمید، همان ، ذیل واژه «سلطه ».
  28. «إن الله َله مْلک السماوات و اْلأرض یحیی و یمیت ُ و ما َلکُم من دون الله من ولیو لا َنصیر» (توبه : ١١٦).
  29. «قل ْ من ذَا الذی یعصمکُم مـن الله إن أَراد بکُـم سـوءًا أَو أَراد بکُـم رحمه . و لا یجدون َلهم من دون الله ولیا و لا َنـصیرًا (احـزاب : ١٧)؛ بگو: اگر خدا به شما اراده بلا و شری کند یا اراده لطف و مرحمتـی فرماید، چه کسی می تواند که شما را از اراده خدا بازدارد؟ و هرگـز خلق جز خدا هیچ یار و یاوری نخواهند یافت .»
  30. «الله ولی الذین آمُنوا (بقره : ٢٥٧)؛ خداوند ولی کـسانی اسـت کـه ایمان آوردند.
  31. رک . زیارت جامعه کبیره (محمدبن علی بن بابویه (شـیخ صـدوق )، همان ، ج ٢، ص ٦٠٩-٦١٧).
  32. محمد معین ، همان ، ذیل واژه «طاغوت ».
  33. حسن عمید، همان ، ذیل واژه «طاغوت ».
  34. محمد معین ، همان ، ذیل واژه «شیطان ».
  35. حسن عمید، همان ، ذیل واژه «شیطان ».
  36. رک . نساء(٤)، آیه ٦٠. امام علی می فرماید: «کُل ٣ حاکم یحکُم بغَیر َقولَنا أَهل َاْلبیتفهـو طَاغُوت ؛ هر حاکمی که بر خلاف نظـر مـا اهـل بیـت حکـم کنـد طاغوت است » (حسین بن محمدتقی نوری ، مستدرک الوسـائل و مستنبط المسائل ، قم ، آل البیت ، ١٤٠٨ق ، ج ١٧، ص ٢٤٤).
  37. رک . آل عمــران (٣)، آیــه ٢٨؛ نــساء(٤)، آیــات ٦٠، ١٣٩، ١٤٤؛ توبه (٩)، آیه ٢٣؛ مائده (٥)، آیات ٥١، ٥٧؛ ممتحنه (٦٠)، آیه ١.٢٦مصادیق امربه معروف و نهی ازمنکر (بازرسی، نظارت و حفاظت )
  38. حسین بن محمدتقی نوری ، همان ، ج ١٢، ص ٢٠٧.
  39. محمدباقر مجلسی ، بحار الأنوار، بیروت ، دار إحیاء التراث العربـی ، ١٤٠٣ق ، ج ٦٥، ص ٣٧٤.
  40. همان ، ج ٩٧، ص ٩٠.
  41. همان ، ج ٧٠، ص ٣٧٢.
  42. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، خطبه ١٩٣، ص ٤٠٤.
  43. صادق احسان بخـش ، آثـار الـصادقین ، قـم ، دارالعلـم ، ١٣٦٦، ج ٤، ص ١٨٤، به نقل از: مستدرک الوسائل ، ج ١٣، ص ١٣، ح ١٤٥٩٠.
  44. محمدباقر مجلسی ، همان ، ج ٦٧، ص ٣١٣.
  45. همان ، ج ١٠٠، ص ٢١.
  46. صادق احسان بخش ، همان ، ج ٤، ص ١٠٣.
  47. محمدعلی قاسـمی ، گـشایش روزی ، قـم ، نـورالزهراء ، ١٣٨٨، ص ١١٠.
  48. احمد تشکر، رزق حلال ، قم ، صالحان ، ١٣٨٧، ص ٤٦.
  49. محمدباقر مجلسی ، همان ، ج ٩٥، ص ٢٠٠.
  50. محمدبن یعقوب کلینـی ، اصـول کـافی ، ترجمـه سـیدمحمدجواد مصطفوی ، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت ، ج ٤، ص ٤٩٠.
  51. محمدبن حسن عاملی ، وسائل الشیعه ، بیروت ، احیاء تـراث عربـی ، ١٣٧٠، ج ٢، ص ١٥.
  52. همان ، ج ١٥، ص ٣٤٧.
  53. محمدباقر مجلسی ، همان ، ج ٨٤ ، ص ٣٣٤.
  54. محمدبن حسن عاملی ، همان ، ج ١٥، ص ٣٤٧.
  55. هود (١١)، آیه ٦.
  56. شیخ عباس قمی ، سفینه . البحار، دار التعارف ، بیروت ، ج ١، ص ٢٩٩.
  57. سفینه . البحار، ج ١، ص ٢٤.
  58. محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٨ .
  59. اسراء (١٧)، آیه ٦٤. ٥٣
  60. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٣، ص ٢٦٣.
  61. سیدعلی حسینی خامنه ای ،أجوبه . الاستفتاءات (فارسی )، قم ، دفتـر معظم له در قم ، ١٤٢٤ق ، ص ٤٨٢، س ١٩٧٠.
  62. سیدروح الله موسوی خمینی ، استفتائات امام خمینـی ره، قـم ، دفتـر انتشارات اسلامی وابسته به جامعـه مدرسـین حـوزه علمیـه قـم ، ١٤٢٢ق ، ج ٣، ص ٥٣٢، س ١٤٩.
  63. سیدعلی حسینی خامنه ای ، همان ، ص ٤٨٢، س ١٩٧١.
  64. همان ، ص ٤٨٣، س ١٩٧٣.
  65. همان ، س ١٩٧٢.
  66. همان ، ص ٤٨٢، س ١٩٦٨.
  67. همان ، ص ٤٨٣، س ١٩٧٤.
  68. سیدروح الله موسوی خمینی ، اسـتفتائات امـام خمینـی ره، همـان ، ص ٥٣١، س ١٤٥.
  69. همان ، ص ٥٣٣، س ١٥٠.
  70. همان ، ص ٥٢٦، س ١٢٩.
  71. سیدعلی حسینی خامنه ای ، همان ، ص ٢٧٤، س ١٢٤٧.
  72. سیدعلی حسینی خامنه ای ، رساله آموزشی بر اساس فتوای آیت الله العظمی خامنه ای ، محمدرضا مشفقی پور، مؤسسه فرهنگی هنری امین ، ١٣٩٠، ص ٥٥-٥٦.
  73. رک . ناصــر مکــارم شــیرازی ، تفــسیر نمونــه ، تهــران ، دار الکتــب الاسلامیه ، ١٣٧٤، ج ٢، ص ٨ .
  74. همان ، ص ٢٧٣، س ١٢٤٣.
  75. pourcentage
  76. سعید نفیسی ، فرهنگ فرانسه به فارسی ، تهـران ، انتـشارات صـیف علی شاه ، ١٣٧٨، ج ٢، چ ٨ ، ص ٤٨٩.
  77. در ماده ۱۰۹ قانون مجازات نیروهای مسلح چنین آمده است :قبول هرگونه هدیه یا امتیاز یا درصدانه از قبیـل وجـه ، مـال ، سـند پرداخت وجه یا تسلیم مال ، تحت هر عنوان بـه طـور مـستقیم یـا غیرمستقیم در رابطه با معاملات و قراردادهای خـارجی و داخلـی توسط نظامیان ممنوع است . مرتکب مذکور علاوه بر رد هدیـه یـا امتیاز یا درصدانه یا معادل آن به دولت به حبس تعزیری از دو تا ده سال و جزای نقدی برابـر هدیـه یـا امتیـاز یـا درصـدانه محکـوم می گردد
  78. سیدعلی حسینی خامنه ای ، أجوبه . الاسـتفتاءات (فارسـی )، همـان ، ص ٢٧٥، س ١٢٥٠.
  79. همان ، س ١٢٥١.
  80. همان ، س ١٢٥٢.
  81. همان ، ص ٢٧٦، س ١٢٥٣.
  82. همان ، ص ٤٨٣، س ١٩٧٥.
  83. عباس قمی ، سفینه . البحـار، تهـران ، دار الاسـوه . و للطباعـه . و النـشر، ١٣٧٣، ص ١٩٨.
  84. محمدباقر مجلسی ، همان ، ج ٩٠، ص ٣٧٣.
  85. محمد محمـدی ری شـهری ، میـزان الحکمـه ، ترجمـه حمیدرضـا شیخی ، قم ، دارالحدیث ، ١٣٧٧، ج ٥، ص ٢٠٥٩.
  86. محمدباقر مجلسی ، همان ، ج ١٠٠، ص ١٦.
  87. محمد محمدی ری شهری ، همان ، ج ٥، ص ٢٠١٦.
  88. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، ص ٦٧٨، حکمت ٢٣١.
  89. ر.ک . سیدمحمدحــسین طباطبــائی ، تفــسیر المیــزان ، ترجمــه سیدمحمدباقر موسوی همـدانی ، قـم ، دفتـر انتـشارات اسـلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، ١٣٧٤، ج ١٢، ص ٤٧٨.
  90. «لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتـاب و المیـزان لیقـوم النـاس بالقسط (حدید: ٢٥)؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم ، و با آن ها کتاب (آسمانی ) و میزان (شناسایی حـق از باطـل ) نـازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.»
  91. پیـــامبر فرمـــود: «بالعـــدل قامـــت الـــسماوات و الأرض » (محمدبن شاه مرتـضی فـیض کاشـانی ، تفـسیر الـصافی ، تهـران ، الصدر، ١٤١٥ق ، ج ٥، ص ١٠٧).
  92. جعفر سبحانی ، معالم الحکومه . الاسـلامیه .، اصـفهان ، مکتبـه . الامـام امیرالمؤمنین ، ١٤٠١ق ، ص ٤١٩-٤١٨.
  93. همان ، ص ٤٠٩.
  94. آقاجمال خوانساری ، همان ، ج ١، ص ١٩٨.
  95. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، ص ٥٧٨، نامه ٥٣.
  96. واژه «عیون » به معنای بازرسان و چشم های ناظر بر اعمال است .
  97. امام به مالکبن کعب ارحبی (والی عین التمر) طی حکمی مأموریت داد که با مأموران زیردست خود، منطقه گسترده ای را بازرسی کند: «َاما بعد، َفاس َتخْلف علی عملک، و اخْرج فی طائفَه . من َاصحابک، حّتی َتمر باَرض کُور ه . الـسواد، َفَتـسأل ُ عـن عمـالی ، و َتْنظُـر فـی سیرتهم فیما بین دجَه . و اْلغَریب ، ُثم ارجع الی اْلبهقُبـاذات ، َفَتـول ٤ معوَنَتها (احمدبن ابی یعقوب یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ، دار صادر، ج ٢، ص ٢٠٤-٢٠٥).
  98. همان
  99. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، ص ٥٧٦، نامه ٥٣.
  100. همان ، نامه ١٩، ص ٤٩٨.
  101. ر.ک . ناصر مکارم شیرازی ، همان ، ج ١٥، ص ٤٥١.
  102. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، نامه ٤١، ص ٥٤٨.
  103. همان ، نامه ٥٣، ص ٥٧٠، فراز ٣٤.
  104. محمدبن مکرم بن منظور، لسان العرب ، بیروت ، دار الفکر للطباعـه . و النشر و التوزیع /دار صادر، ١٤١٤ق ، ج ۱۵، ص ۴۰۲.
  105. آقاجمال الدین خوانساری ، همان ، ج ٢، ص ٢١٩، حدیث ٢٤٢٩.
  106. ناصر مکارم شیرازی ، همان ، ج ١، ص ٧٩.
  107. همان ، ج ١٧، ص ١٨٨.
  108. همان ، ج ٢٣، ص ٥٤٠.
  109. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، خطبـه ١٨٣، ص ٣٥٢، فـراز 10.
  110. جعفر سبحانی ، مبانی حکومت اسلامی ، داود الهامی ، قـم ، توحیـد، ١٣٧٠، ص ٣٩١.
  111. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، نامه ٥٣، ص ٥٧٨.
  112. در فتح مکّه ، زنی از قبیله بنی مخزوم مرتکب سـرقت شـد و از نظـر قضایی جرمش محرز گردید؛ خویشاوندان او که هنـوز رسـوبات نظـام طبقـاتی دوران جاهلیـت در مغزشـان مانـده بـود، اجـرای مجازات ـ یعنی حد سرقت ــ را نـسبت بـه آن زن ننـگ خـانواده اشرافی خود می دانستند؛ به همین دلیـل ، بـرای متوقـف سـاختن اجرای حد سرقت ، به تکاپو افتادند و به همین منظور، اسامه . بن زید را، که مانند پدرش زید، نزد پیامبر محبوبیـت داشـت ، وادار بـه شفاعت نمودند؛ ولی همین که اسـامه زبـان بـه شـفاعت گـشود، پیامبر خشمگین شدند و با عتاب فرمودند: «چه جای شـفاعت است ؟ مگر می توان حدود و قانون خدا را بلا اجـرا گذاشـت ؟» و فورًا دستور مجازات صادر نمودند. اسامه متوجه لغزش خود شـد و عذرخواهی نمود (محمدبن اسماعیل بخاری ، صـحیح بخـاری ، بیروت ، دارالقلم ، ١٤٠٧ق ، ج ٥، ص ٢٦٩).
  113. همان
  114. ر.ک . ناصر مکارم شیرازی ، همان ، ج ٢، ص ٧.
  115. سیدعلی حسینی خامنه ای ،أجوبه . الاسـتفتاءات (فارسـی )، همـان ، ص ٢٧٣
  116. «و اْفسح َله فی اْلبذْل ما یزیل ُ ع٢لَته و َتقل ٣ معـه حاجُتـه إَلـی ال٢نـاس و أَعطه من اْلمْنزَه . َلدیک ما َلا یطْمع فیه غَیره من خَاصتک؛ آن قدر بـه او ببخش که نیازهای او برطرف گردد و به مردم نیازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت آن قدر او را گرامی بدار که نزدیکان تو به نفوذ در او طمع نکنند» (محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، نامـه ٥٣، ص ٥٧٦، فراز ٦٩).
  117. ناصر مکارم شیرازی ، همان ، ج ١٥، ص ١٤٨.
  118. ر.ک . همان ، ج ١٢، ص ١٢٣.
  119. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ١٢٤.
  120. علی بـن الحـسین ، الـصحیفه . الـسجادیه .، قـم ، الهـادی ، ١٤١٨ق ، ص ٩٢، «دعای مکارم الاخلاق ».
  121. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، نامه ٥٠، ص ٥٦٢.
  122. همان ، نامه ٥٣، ص ٥٨٢.
  123. همان ، ص ٥٦٦.
  124. همان ، ص ٥٦٨.
  125. همان ، ص ٥٨٨ (و ایاک و الاعجاب بنفسک ...).
  126. همان ، ص ٥٩٠.
  127. عبدالمک بن هشام حمیری ، السیره النبویه .، بیروت ، دار المعرفه .، ج ٢، ص ٦٧.
  128. «إذَا رأَیتم اْلمَتواضعین من أُمتی َفَتواضعوا َلهم و إذَا رأَیتم اْلمَتکَبرین فَتکَبروا عَلیهم َفإن ذَلک َلهـم مذَ٢لـه . و صـغَار» (مـسعودبن عیـسی ورام بـن أبـی فـراس ، تنبیـه الخـواطر و نزهـه . النـوادر: المعـروف بمجموعه . ورام ، قم ، مکتبه فقیه ، ١٤١٠ق ، ج ١، ص ٢٠١).
  129. «و من َلم یحکُم بما اَنزَل َ الله َفأولئک هـم اْلکـافرون » (مائـده : ٤٤)؛ «و من َلم یحکُم بما أْنـزَل َ الله َفأولئـک هـم الظالمون » (مائـده : ٤٤)؛ «و من َلـم یحکُـم بمـا أْنـزَل َ الله َفأولئـک هـم اْلفاسـقُون » (مائده : ٤٤).
  130. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی ، غرر الحکم و درر الکلم ، ترجمـه سیدمهدی رجائی ، قم ، دار الکتاب اسلامی ، ١٤١٠ق ، ص ٨٠٠ .
  131. ر.ک . سیدعلی حسینی خامنـه ای ، أجوبـه . الاسـتفتاءات (فارسـی )، همان ، ص ٣١٠، س ١٣٩٢.
  132. «وْ لَتکُن مْنکُم أُمه . یدعون إَی اْلخَیر و یأمرون بـاْلمعروف و ینهـون عن اْلمْنکَر (آل عمران : ١٠٤)؛ باید از میان شما، جمعی دعـوت بـه نیکی ، و امربه معروف و نهی ازمنکر کنند.»
  133. «ففَرغ ْ لأوَلئک ثقَتک مـن أَهـل اْلخَـشْه . و التواضـع َفْلیرَفـع إَلیـک أُمورهم ؛ برای آنان از افراد مـورد اطمینـان خـود کـه خـداترس و فروتن اند فردی را انتخاب کن ، تا پیرامون شـان تحقیـق و مـسائل آنان را به تو گزارش کننـد» (محمـدبن حـسین شـریف الرضـی ، همان ، نامه ٥٣، ص ٥٨٢).
  134. سیدعلی حسینی خامنه ای ،أجوبه . الاسـتفتاءات (فارسـی )، همـان ، ص ٢٦٣، س ١٢٠١.
  135. همان ، ص ٤٩٢، س ٢٠٠٦.
  136. محمدبن محمدبن نعمان مفید، الجمـل (مـصنفات )، قـم ، المـؤتمر العالمی للشیخ المفید، ١٤١٣ق ، ص ٤٢٠.
  137. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، نامه ٥٣، ص ٥٩٠، فراز ١٤٩.
  138. همان ، ص ٥٨٠، فراز ٨٧ .
  139. همان ، ص ٥٧٨، فراز ٧٦.
  140. «و َلقَد کَرمنا بنی آدم » (اسراء: ٧٠).
  141. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ٣٥١.
  142. ر.ک . ناصر مکارم شیرازی ، همان ، ج ١٤، ص ٣٦٠.
  143. محمدباقر مجلسی ، همان ، ج ٦٨، ص ٢٨٦.
  144. در اسلام کارهایی کـه بـه ظـاهر مبـاح یـا حتـی مـستحب هـستند درصورتی که باعث آزار و اذیت دیگران شود انجـام آن هـا جـایز نیست (ر.ک . سیدعلی حـسینی خامنـه ای ، اجوبـه .الاسـتفتائات ، همان ، ص ٣٢٤، س ١٤٤٧)؛ چه رسد به کارهـایی کـه هـم از نظـر عرفی مذموم و ناپسند باشند و هم موجب اذیت دیگران .
  145. محمدبن علی بن بابویه (شیخ صـدوق )، الامـالی ، تهـران ، کتـابچی ، ١٣٧٦، ص ٢٥٤.
  146. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ١١٤.
  147. همان ، ج ٢، ص ٣٢٣.
  148. امام علی در نهج البلاغه به این مهم اشاره کرده و می فرماید: «َفمن اسَتطَاع مْنکُم أَن یلقَـی الله َتعـاَی و هـو َنقـی الراحـه . مـن دمـاء اْلمسلمین و أَموالهم سـلیم اللـسان مـن أَعراضـهم َفْلیفعـل ؛ پـس هرکس از شما بتواند خدا را درحالی ملاقـات کنـد کـه دسـتش از خون و اموال مسلمانان پاک ، و زبـانش ازعـرض و آبـروی مـردم سالم ماند، باید چنین کند.» (محمـدبن حـسین شـریف الرضـی ، همان ، ص ٣٣٦، خطبه ١٧٦، فراز ٢٢)
  149. «و الذنوب اّلتی ُتنزل ُ النقَم عصیان العارف بـالبغی و الَتطـاول ُ عَلـی الّناس و الاستهزاء بهم و السخرَّه منهم .» (محمدبن علی بن بابویـه (شیخ صـدوق )، معـانی الأخبـار، علـی اکبـر غفـاری ، قـم ، دفتـر انتشارات اسلامی وابسته به جامعـه مدرسـین حـوزه علمیـه قـم ، ١٤٠٣ق ، ص ٢٧٠).
  150. محمد محمدی ری شهری ، همان ، ج ٥، ص ٢٤٩.
  151. محمدباقر مجلسی ، همان ، ج ٧٥، ص ١١٥.
  152. امیرمؤمنان علی می فرماید: «إیاک و ما َتعَتذر مْنه َفإ٢نه َلا یعَتذَر مـن خَیر؛ زنهار از کاری که به سبب آن پوزش بخواهی ؛ چرا که از کـار خوب ، پوزش خواهی نمی شود.» (همان ، ج ٦٨، ص ٣٦٩).
  153. توبه (٩)، آیه ٩١.
  154. حسن بن علی بن شعبه حرانی ، همان ، ص ١١٢.
  155. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی ، همان ، ص ٤٤٧.
  156. «و َلیست التوبه َللذین یعملُـون الـسیئات حتـی إذا حـضر أَحـدهم اْلموت ُ قال َ إنی ُتبت ُ اْلآن و لا الـذین یموُتـون و هـم کُفـار أُولئـک أَعَتدنا َلهم عـذاباً أَلیمـا (نـساء: ١٨)؛ و بـرای کـسانی کـه پیوسـته کارهای زشت مرتکب می شوند، تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد [و در آن لحظه که تمام فرصت ها ازدست رفته ] گوید: اکنـون توبه کردم ؛ و نیز برای آنان که در حال کفر از دنیـا مـی رونـد، توبـه نیست . اینان اند که عذابی دردناک برای آنان آماده کرده ایم .» همچنین ، خداوند در آیه ٩١ سوره یونس هنگـامی کـه فرعـون در حال غـرق شـدن اظهـار ایمـان مـی کنـد، عـذر او را نپذیرفتـه و می فرماید: «آْلآن و َقد عصیت َ َقبـل ُ و کُنـت َ مـن اْلمْفـسدین ؛ [بـه اوگفته شد:] اکنون [که به نابودی خود یقین داری و زمان بازگشت به خدا سپری شده ایمان مـی آوری ؟!] درحـالی کـه پـیش از ایـن عصیان می ورزیدی و از تبهکاران بودی ؟»
  157. باتوجه به اینکه ضمیرهای بعدی مونث آورده شده ، ظاهرً «زنـت » صحیح باشد.
  158. ورام بن أبی فراس ، همان ، ج ١، ص ٥٧.
  159. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ٣٥٦.
  160. محمدبن علی ابـن بابویـه (شـیخ صـدوق )، الخـصال ، قـم ، جامعـه مدرسین ، ١٣٦٢، ج ١، ص ١١١.
  161. و حرمـــه . تعییـــر المـــؤمن علـــی صـــدور معـــصیه . منـــه . (مرتضی بن محمدامین انصاری دزفولی ، کتـاب المکاسـب ، قـم ، کنگره جهانی بزرگداشـت شـیخ اعظـم انـصاری ، ١٤١٥ق ، ج ١، ص ٣٢٨).
  162. امام صادق در روایتی می فرماید: «من أَ٢نب مؤْمناً أَ٢نبه الله فی الدْنیا و اْلآخر ه .؛ هر کس مؤمنی را سرزنش کند خدا او را در دنیا و آخرت سرزنش می کند.» (محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ٣٥٦).
  163. محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق )، علل الشرائع ، قم ، کتابفروشی داوری ، ج ١، ص ٧٦.
  164. یکدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید! و با القاب زشـت و ناپسند یاد نکنید! بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نـام کفـر بگذارید.
  165. ر.ک . ناصر مکارم شیرازی ، همان ، ج ٢٢، ص ١٧٧.
  166. همان ، ج ٢٢، ص ١٨١.
  167. «أَولا یرون أَنهم یفَتُنون فی کُل عام مره . أَو مرَتین (توبـه : ١٢٦)؛ آیـا آن ها نمی بینند که در هر سال یک یا دو بار آزمایش می شوند؟»
  168. «لقَد خْقَنا اْلإْنسان فی کَبد (بلد: ٤)؛ ما انسان را در رنـج آفریـدیم [و زندگی او پر از رنج هاست ].»
  169. علی بن الحسین ، الصحیفه . السجادیه .، همان ، ص ٢٢٨.
  170. ر.ک . ناصر مکارم شیرازی ، همان ، ج ١٦، ص ١٧٩.
  171. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، خطبـه ٢١٦، ص ٤٤٤، فـراز٢٢.
  172. «فقَال َ َله ارجع َفإن مشْی مْثلک مع مْثلی فْتَه . لْلوالی و مذَ٢ه . لْلمؤْمن .» (ر.ک . ابن ابی الحدیـد، شـرح نهـج البلاغـه .، قـم ، مکتبـه . آیـه . الله مرعشی ، ١٣٧٨-١٣٨٣، ج ١٩، ص ٢٣٤).
  173. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، ص ٥٦٦، نامه ٥٣، فراز ١٣.
  174. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ٣٥٤.
  175. روح الله موسوی خمینی ، چهل حدیث ، تهران ، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، ١٣٨٨، ص ٣٠٦.
  176. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ٣٥٨.
  177. حجرات (٤٩)، آیه ١٢.
  178. ناصر مکارم شیرازی ، همان ، ج ٢٢، ص ١٨٥.
  179. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ٣٥١.
  180. محمدحسین طباطبایی ، همان ، ج ١٨، ص ٤٨٥.
  181. ر.ک . ناصر مکارم شیرازی ، همان ، ج ٢٢، ص ١٨٥.
  182. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، ص ٦٢٤، حکمت ٦
  183. حسن بن علی بن شعبه حرانی ، همان ، ص ٣١٥.
  184. محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق )، الأمالی (للـصدوق )، همـان ، ص ٦٧٠.
  185. محمدباقر مجلسی ، همان ، ج ٧١، ص ١٦٥.
  186. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، نامه ٣١، ص ٥٣٢.
  187. «سرک أَسیرک َفإن أْفشَیته صـرت َ أَسـیره » (عبدالواحـدبن محمـد تمیمی آمدی ، همان ، ص ٤٠٣).
  188. محمدباقر مجلسی ، همان ، ج ٧٤، ص ٢٠٨.
  189. «فمن اعَتدی عَلیکُم َفاعَتدوا عَلیه بمْثـل مـا اعَتـدی عَلـیکُم (بقـره : ١٩٤)؛ هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدی کنید»
  190. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ٣٧٠.
  191. ناصر مکارم شیرازی ، همان ، ج ٣، ص ٦٣.
  192. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ٢٢٢.
  193. محمدبن حسین شریف الرضی ، همان ، ص ٦٣٤، حکمت ٤٨.
  194. عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی ، همان ، ص ٢١١.
  195. «کْتمان سر َنا جهاد فی سبیل الله » (محمدباقر مجلسی ، همـان ، ج ٢، ص ٧٥).
  196. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ٢٢٣.
  197. محمدبن یعقوب کلینی ، همان ، ج ٢، ص ٣٧١.
  198. سیدعلی حسینی خامنه ای ، أجوبه . الاسـتفتاءات (فارسـی )؛ همـان ، ص ٣١٠.