مصادیق امر به معروف و نهی از منکر در سیره علما

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مصادیق امر به معروف و نهی از منکر در سیره علما

مصادیق امر به معروف و نهی از منکر در سیره علما

نویسنده : رضایی،احمد

چکیده :

عالمان ديني در جامعة اسلامي جايگاه ممتازي دارند. اين جايگاه در گرو رسالتي است که از سوي معصومان:، به‌عنوان وارثان علوم و نايبان عام، بر دوش ايشان گذاشته شده است؛ رسالتي همچون فريضة امربه‌معروف و نهي‌ازمنکر که برخي از مصاديق آن عبارتند از: ظلم‌ستيزي، سازش‌ناپذيري، ترويج روحية مبارزه طلبي و شهادت و انتشار فرهنگ ديني.

کلمات کلیدی :

امر به معروف، نهي از منکر، مصاديق، سيره، ظلم‌ستيزي

‌‌‌مـصاديق‌ امربه‌معروف و نهي‌ازمنکر در سيره علما

احمد رضايي1

(69-84)

چکيده

واژگان کليدي

1. پژوهشگر‌ پژوهشگاه‌ علوم‌ اسـلامي امـام صـادق7. mr.ahmad.rezaei@gmail.com

مقدمه

هنگامي‌که خداوند آدم ابوالبشر را از‌ بهشت به زمين فرود آورد، اسباب سعادت و تعالي و تکامل او را براي رسيدن‌ بـه مرتبة عبوديت و قرب‌ الي‌الله‌ براي وي فراهم کرد. دين دربردارندة مجموعة اين اسباب است که راه زنـدگي پاکيزه و سعادت را به انـسان‌ها مـي‌آموزد و اين امکان را براي بشر فراهم مي‌آورد که با به‌کارگيري آموزه‌هاي ديني‌ به مقام قرب الهي و منازل کرامت ديني نائل آيد.

رهبران ديني و پيامبران الهي از ارکان مهم دين‌اند که در طول حيات بشر با در دسـت داشتن کتاب آسماني به آموزش و پرورش‌ فرزندان‌ آدم همت گماردند و همگان را به آيين يکتاپرستي فراخواندند، تا به تعبير قرآن، مردمان به اجراي قسط و عدالت برخيزند.1

با رحلت نبي اعظم اسلام9، جانشينان آن حضرت وظـايف و رسـالت او‌ را‌ پي‌گرفتند و يکي پس از ديگري تا دوازدهمين وصي، يعني حجهْْ‌بن‌الحسن، به پاسداري از آيين جهاني اسلام و نشر و گسترش آن همت گماردند. با آغاز عصر غيبت آخرين جانشين پيامبر9، عصر‌ عالمان‌، يعني دانش‌آموختگان و پرورش‌يافتگان مکتب اهـل‌بيت ـ کـه علوم و احکام اسلامي را از پيشوايان خود به ارث برده بودند ـ آغاز شد و آنان با همة فشارها وتهديدها از آغاز عصر غيبت تاکنون‌ ميراث‌ دين‌ و رهاورد پيامبران و امامان7 را حفظ‌ کردند‌ و معارف‌ قرآن را در هـمة ابـعاد اعتقادي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... ميان مردم عصر خود گسترش دادند. بنابراين، در يک نگاه مي‌توان‌ الطاف‌ خداوند‌ به بندگان خود در امر هدايت و راهنمايي مردم‌ و ايفاي‌ رسالت الهي را در سه دوره رتبه‌بندي کـرد: عـصر پيامـبران، عصر امامان: و عصر عالمان دينـي؛ امـامان بـا نص و تصريح‌ پيامبر‌ و امام‌ پيش از خود عهده‌دار چنين مسئوليتي شدند و عالمان ديني با‌ دستور و رهنمود کلي امامان:.

1. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنـْزَلْنا مـَعَهُمُ الْكِتـابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» (حديد‌:25‌).

در‌ اين مقاله برخي از مـصاديق امـربه‌معروف و نهي‌ازمنکر در سيرة عالمان را‌، که‌ برجسته‌ترين رسالت عالمان ديني در برابر امت است، بررسي مي‌کنيم.

اهميت امربه‌معروف و نهي‌ازمنکر در سيره علما‌

امـربه‌معروف‌ و نـهي‌ازمنکر‌ نـشانة دين‌داري و بر همگان لازم است که براي اجراي اين فريضة الهي‌ بـکوشند‌. اما‌ ازآنجاکه عالمان دين نقش هدايت‌گري جامعه را عهده‌دار هستند، انجام دادن اين فريضه دربارة‌ آنان‌ اهميتي‌ دوچندان دارد؛ به‌طوري‌که، اميرمؤمنان7 دليل آلوده شدن امـت‌هاي پيشـين بـه گناه و گرفتار شدن آنان‌ به‌ عذاب الهي را در گرو کوتاهي عالمان‌شان مـي‌دانست و مـي‌فرمود:

همانا پيشينيان از شما‌ هنگامي‌ هلاک‌ شدند که آلوده به معاصي شدند و علمايشان آنان را منع نکردند، بلا و عـقوبت‌ها بـر‌ آنـان‌ نازل شد؛ پس امربه‌معروف و نهي‌ازمنکر کنيد و بدانيد که اين دو، نه مرگي را‌ نزديک‌ مي‌کنند‌ و نـه سـبب بـريدن روزي مي‌شوند (حرعاملي، 1410ق، ج11: 395).

علماي دين، با الگوبرداري از پيشوايان‌ معصوم‌:، راه آنان را ادامه داده و بر اهميت امربه‌معروف و نهي‌ازمنکر در سـخن و عـمل‌ تـأکيد‌ ورزيده‌اند‌. امام خميني=، که به حق بايد ايشان را احياگر اين دو واجب الهي در دوران معاصر‌ دانست‌، بارها‌ در عـمل و قـول به احياي اين دو فريضة الهي همت گماشتند. نوشتن‌ آثار‌ گوناگوني از جمله کتاب کشف‌الأسرار، هـمچنين، مـبارزات ايشـان با رژيم طاغوت و استکبارجهاني، مصداق روشني از اقدام‌ ايشان‌ به اين فريضة الهي است. ايشان پيش از انقلاب در بـيانات جـسورانة‌ خويش‌، سکوت دردناک علماي قم و نجف و تهران و مشهد‌ را‌ عامل‌ پايمال‌شدن نواميس مسلمانان بـرشمرد و فـرمود:

واي بـر‌ اين‌ مملکت، واي بر اين هيئت حاکمه، واي بر اين دنيا، واي بر ما‌، واي‌ بر اين علماي ساکت، واي‌ بر‌ اين نجف‌ سـاکت‌، اينـ‌ قم ساکت، اين تهران ساکت، اين‌ مشهد‌ ساکت، اين سکوت مرگبار، اسباب اين مي‌شود کـه زير چـکمة اسـرائيل، به‌ دست‌ همين بهايي‌ها؛ اين مملکت ما، اين‌ نواميس ما پايمال بشود‌. واي‌ بر ما، واي بر اينـ‌ اسـلام‌، واي بـر اين مسلمين،‌اي علما، ساکت ننشينيد؛ نگوييد: عَلي مَسْلَک الشَّيخ1 ـ رضوان‌اللّه‌ عليه‌ ـ واللّه‌، شـيخ اگـر حالا بود‌، تکليفش‌ اين‌ بود.» (امام خميني‌(، 1361‌ الف، ج1: 122).

مقام معظم‌ رهبري‌ نيز ضمن تأکيد بر اهميت امـربه‌معروف و نـهي‌ازمنکر در مناسبت‌هاي گوناگون، روحانيان را مهم‌ترين عامل‌ اين‌ دو فريضة الهي مي‌دانند. ايشان مي‌فرمايند‌: «روحـانيون‌ در مـحيط‌هاي‌ مختلف‌، يکي‌ از مهم‌ترين عوامل نهي‌ازمنکر‌ و امربه‌معروف‌اند.» (بـيانات امـام خـامنه‌اي، 7/5/1371).

مصاديق امربه‌معروف و نهي‌ازمنکر در سيره علما

انسان يگـانه مـوجودي است‌ كه‌ بيشترين نياز را به تربيت و رسيدن‌ به‌ كمال‌ دارد‌. خداوند‌ متعال عالمان دينـ‌ را‌ پس از انـبيا و اولياي الهي، به‌عنوان مهم‌ترين عنصر تـربيتي بـشري قرار داده اسـت. عـالمان و روحـانيان نيز‌ در‌ دوره‌هاي‌ گوناگون با بهره‌گيري از سـيرة پيشـوايان دين‌، به‌ ايفاي‌ نقش‌ تربيتي‌ خويش‌ پرداخته، امت خويش را از تباهي‌ها به‌سوي سـعادت و کـمال رهنمون ساختند. تاريخ‌نگاران در کتاب‌هاي تاريخي، مـصاديق بسياري از جان‌فشاني علما در زمـينة اجـراي فريضة امربه‌معروف و نهي‌ازمنکر نگاشته‌اند‌ کـه در ادامـه به بيان برخي از اين مصاديق مي‌پردازيم.

ظلم‌ستيزي

يکي از صفات بارز روحانيان، که سرمشق مـصلحان در طـول تاريخ قرار گرفته، روحية ظـلم‌ستيزي و حـمايت از مـحرومان و مظلومان‌ بوده‌ اسـت. اين روحـيه ريشه در فرموده‌هاي اميرمؤمنان7 دارد کـه خـطاب به فرزندانش فرمود: «كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً؛ (نهج‌البلاغه، نامه 45) بکوشيد همواره با ظـلم در سـتيز بوده‌ و ياور‌ مظلوم باشيد.» اين

1. منظور آقاي عـبدالکريم حـائري يزدي، بنيان‌گذار حـوزة عـلمية قـم، است که در سياست روشـي معتدل داشته است.

روحية انساني، که‌ در‌ سياست علوي جايگاه ويژه‌اي داشته‌، در‌ انديشه و سيرة سياسي امـام خميني= بـا ابعاد گسترده مشهور است؛ زيرا امام نـه‌تنها در مـحدودة داخـل کـشور، بـلکه در سطح بين‌المللي و تـمام جـهان، نداي حمايت‌ از‌ مظلوم و مقابله با ظالم‌ و مستکبران‌ را سر داد و همگان را به مبارزه با ظلم و استکبار فراخواند.

امـام امـت بـا الهام از بينش سياسي و قرآني جدش، علي7، مـي‌کوشيد تـا روحـية مـقابله بـا ظـلم و استکبار را در‌ بين‌ امت اسلامي به‌وجود آورد و در مناسبت‌هاي گوناگون، امت اسلامي را به مبارزه با استبداد دعوت کرده و با سخنان آتشين خود جرئت و جسارت در برابر حکام ستمگر را در روح و جان‌ ملت‌هاي‌ مـظلوم و تحت‌ ستم القا نمود. ايشان فرمود:

ما وظيفه داريم که مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم، ما بايد‌ پشتيبان مظلوم و دشمن ظالم باشيم، علماي اسلام موظفند مبارزه کنند و حکومت‌هاي‌ ظالم‌ را‌ سرنگون نـمايند و حـکومت اسلامي تشکيل دهند (امام خميني، 1339ب: 8 ـ 37).

امام خميني= با جديت تمام در حمايت از ‌‌مظلومان‌ فلسطين، روز جمعة آخر ماه مبارک رمضان را، براي هميشه، روز مبارزه با‌ اسرائيل‌ و حمايت‌ از مظلومان فلسطيني اعلام کرد.

يکي ديگـر از عـلمايي که تا پاي جان به مبارزه‌ و ظلم‌ستيزي خود ادامه داد، آيت‌الله سيدحسن مدرس بود. ايشان، از علماي مبارز و آزادي‌خواه‌ بود که همواره از‌ سنگر‌ مجلس و روحانيت، بـا اسـتبداد رضاخاني در ستيز بود. وي در زماني كه قـلم‌ها شـكسته و زبان‏ها بسته و گلوها فشرده بود، از اظهار حق و ابطال باطل دريغ نمي‏كرد. اين عالم برجسته با روحي‌ بزرگ و مملو از ايمان و صفا و حقيقت و زباني چون حيدر كرار، در مقابل هـمة ظـالمان عصر خويش ايستاد و فـرياد دفـاع از مظلوم برآورد و از اعماق وجود خويش حق را بيان و جنايات را‌ آشكار‌ كرد و مجال را بر رضاخان و اطرافيان او تنگ و روزگارشان را سياه كرد و عاقبت جان طاهر خود را در راه اسلام عزيز و ملت شريف نثار كرد (پژوهشکده تحقيقات اسلامي سپاه، 1386‌: 117‌).

از ديگـر مـبارزان ضدِّ ظلم و ستم مي‌توان به شهيد نواب صفوي اشاره کرد. روحيه مذهبي و مبارزة وي از همان ابتداي دوران جواني، كاملاً آشكار بود. وي روزي شاهد سيلي‌زدن‌ يك‌ انگليسي به يك كارگر ايراني بود. سيد كه از اين ماجرا به خـشم آمـده بود شـورشي را در آنجا به راه انداخت و از آنجا كه جان وي در خطر‌ بود‌، دوستانش‌ وي را به نجف فرستادند‌ (دواني‌، 1377‌، ج2: 196). شهيد نواب پس از بازگشت به ايران بـه مبارزات خود در برابر ظلم رضاخان ادامه مي‌دهد و تا پاي جان در‌ اين‌ عـرصه‌ پيش مـي‌رود. وي بـا روحية ظلم‌ستيزي خود تأثير‌ به‌سزايي‌ در تاريخ ايران مي‌گذارد که از آن ميان مي‌توان به نقش وي در ملي شدن صنعت نفت اشـاره ‌ ‌کـرد‌ (نظرپور‌، 1385‌: 156؛ لطيفي پاکده، 1387: 47).

سازش‌ناپذيري با مستکبران

يکي از‌ صفات بارز در زندگي بسياري از عالمان دين، روحـية صـلابت و مـقاومت و سازش‌ناپذيري با دشمنان دين و امت اسلامي بوده‌ که‌ نمونه‌هاي‌ فراواني در تاريخ اسلام ثبت شده است. اين روحـية ارزشمند و الهي‌، در‌ سيرة علمي و عملي مدرِّس جلوه‌هاي بسيار روشن و انکارناپذير داشته است، زيرا او در هـمة عمر با‌ برکت‌ خـود‌ هـرگز با دشمنان اسلام و امت اسلامي سازش نکرده و مصلحت اسلام را بر‌ همه‌چيز‌ مقدم‌ داشت. در ايامي که رضاخان با وجود مخالفت‌هاي شديد مدرس، به روي کار آمد‌، در‌ پاسخ‌ به اين پرسش كه آيا از اين پس در مبارزة خود اميد مـوفقيت داريد؟ گفته‌ بود‌:

من در اين كشمكش چشم از حيات پوشيده، از مرگ باك ندارم. آرزو‌ دارم‌ اگر‌ خونم بريزد، فايده‏اي در حصول آزادي داشته باشد. منِ تنها، از دستگاه سردار سپه‌ نمي‏ترسم‌، امّا او با تمام قدرت و جلال و سلطنتش از مـن مـي‏ترسد» (بنياد تاريخ انقلاب‌ اسلامي‌، 1366‌، ج1: 94).

يكي از مهم‌ترين حادثه‏هايي كه روحية سازش‌ناپذيري مدرس در آن كاملاً مشهود است، قضيّه‌ اولتيماتوم‌ دولت شوروي (روسيه) و مخالفت وي با اين اولتيماتوم است. در سال 1333‌ قمري‌ روس‏ها‌ قسمت‏هايي از ايران را تصرف كردند و دولت ايران را تحت فشار قرار دادنـد كه بـايد‌ هزينة‌ نگهداري‌ مناطق اشغالي را قبول كند و به اين دولت بپردازد؛ اگر دولت نپذيرد‌، پايتخت‌ را اشغال نظامي خواهند كرد. و دولت ايران فقط 48 ساعت مهلت دارد. دراين‌زمان، مجلس شوراي ملي‌ تشكيل‌ مي‌شود. نمايندگان آماده ولي بلاتكليف مانده‏اند. دراين‌موقع، مـدرس در نـطقي مختصر، با‌ آرامش‌ كامل و كلمات شمرده، مي‌گويد:

آقايان اگر مشيّت‌ امور‌ بر‌ اين قرار گرفته باشد كه آزادي و استقلال‌ ما‌ به‌زور از ما سلب شود، سزاوار نيست ما خودمان به دست خودمان آنـ‌ را‌ امـضا كنـيم. آن‌گاه با فرياد‌ مي‌گويد‌: «نـه! مـا‌ هـرگز‌ تسليم‌ نمي‏شويم و از اين تهديدها نمي‏هراسيم (باقي‌، 1370‌: 35 ـ 36).1

امام دربارة اثر فوق‏العاده اقدام شجاعانة اين مجتهد متعهد و زمان‏شناس‌، كه‌ باعث شد نمايندگان وحشت‌زدة مجلس روحـيه‌ بـگيرند، مـي‏فرمايد:

يك روحاني‌ با‌ دست لرزان آمد پشت تريبون‌ ايستاد‌ و گـفت: حـالا كه بناست از بين برويم، چرا خودمان از بين ببريم خودمان‌ را؟ رأي‌ مخالف داد. بقيه جرئت پيدا‌ كردند‌ و رأي‌ مخالف [دادند] رد‌ كردند‌ اولتيماتوم را. آن‌ها هم‌ هـيچ‌ غـلطي نـكردند (امام خميني=، 1361ج، ج1: 311).

حضرت امام در سيرة جهادي و روش مبارزات خود، با‌ تأسي‌ بـه آية شريفه «لا تَظْلِمُونَ وَ‌ لا‌ تُظْلَمُونَ» (بقره‌: 279‌)؛ هيچ‌گاه‌ ستم را برنمي‏تافت و با‌ ستمگران سازش نمي‏كرد.» تن ندادن به خواسته‏هاي رژيم ستم‌شاهي پيش از انقلاب و نـفي سـياست‏هاي تـوسعه‏طلبانة‌ امريكا‌ پس از انقلاب، از جلوه‏هاي بارز‌ روحية‌ سازش‏ناپذيري‌ امام‌ است‌.

1. با تصرف و تـلخيص‌.

در‌ دوران جـنگ تحميلي ـ با آنكه دشمن مناطقي از غرب و جنوب كشور را در تصرف خود داشت‌ ـ برخي‌ سازمان‏هاي‌ بين‏المللي و گروه‏هاي وابـستة داخـلي، نـظام جمهوري اسلامي‌ را‌ به‌ سازش‌ با‌ رژيم‌ بعث دعوت مي‏كردند، امّا حضرت امـام، دراينـ‌شرايط، بـا مطرح‌كردن سه شرط معقول و منطقي عقب‌نشيني دشمن، تعيين متجاوز و پرداخت غرامت براي پايان جنگ، در پاسـخ بـه آنـان فرمود‌:

ما تا همان مسائلي كه در اول جنگ گفتيم، تا آن مسائل تحقق پيدا نكند، ما در دفاع خـودمان سـر جاي خودمان ايستاده‏ايم» (امام خميني(، 1361 الف، ج18: 21).

امام‌ در‌ طول دوران دفاع مقدّس پيوسته ملت ايران را به نـپذيرفتن طـرح‏هاي سـازش‏كارانة برخي از مدعيان صلح‏طلبي دعوت مي‏کرد و نتايج زيانبار سازش با ستمگران و متجاوزان را يادآور مي‌شد:

[مردم‏] بـايد‌ بـدانند‌ كه سازش امروز نابودي تا آخر است، دفن اسلام است تا آخر، مردم بـايد مـحكم بـايستند و از اسلام و كشور دفاع كنند و از توطئه‏ها‌ به‌ خود هراس راه ندهند (همان‌، ج19‌: 59).

ياران امام نيز با پيروي از ايشان روحـية سـازش‌ناپذيري را در خود تقويت کرده و تا پاي جان بر سر اين عقيده ايستادند. از‌ جمله‌ شخصيت‌هايي کـه اين روحـيه‌ در‌ او بـروز فراواني داشت، نمايندة امام در سپاه بود. مقام معظم رهبري( دربارة شهيد محلاتي= مي‌فرمايند: «يك خصوصيت در مرحوم آقـاي مـحلاتي اسـت كه آن خصوصيت براي عناصر انقلابي خيلي مهم‌ است‌ و آن خصلت سازش‌ناپذيري و مبارزه‌گري و غيرت دينـي و آمـادگي براي فداكاري و تلاش است. همه‌كس حاضر نيست راحتي و زندگي آرام خودش را به‌خاطر هدف‌ها و آرمان‌هايي كه بايد براي آنـ‌ها مـبارزه كرد، تهديد كند‌. ايشان‌ از جمله‌ افرادي بود كه به‌راحتي زندگي را، آسايش را، درآمد را، عنوان را، كه اين آخـري بـه نظر‌ من از همه مهم‌تر است، نثار مـبارزه مـي‌كرد و حـتي حاضر بود‌ يك‌ جايي‌ از آبروي خودش مايه بـگذارد، از حـيثيت و عنوان خودش مايه بگذارد ... من تا الان هيچ فردي را ‌‌نديدم‌ که در مبارزات عمومي آنـ‌جور سـازش‌ناپذير و خستگي‌ناپذير باشد، در کار جمعي زود آشـنا‌ و زود‌ آشـتي‌ و سهل‌المعونه بـاشد، آن آدمـي کـه آن‌جور در مقابل دشمن سازش‌ناپذير بود و مـبارزه را بـه‌هيچ‌وجه ترک‌ نمي‌کرد، به دوستان که مي‌رسيد يک آدم سازش‌پذير و رام و بدون لجاجتي مشاهده مي‌شد‌، چـه دوران پيش از‌ انـقلاب‌، چه دوران بعد از انقلاب. چهرة ايشان اجـمالاً چهرة يک مبارز خستگي‌ناپذير، صـميمي و مـخلصي است که وقتي او نباشد جـاي او را بـه‌آساني نمي‌شود پر کرد» (امام خامنه‌اي، 1366: 18).

ترويج‌ روحيه مبارزه‌طلبي

روحية مبارزه و جهاد در راه خدا، ريشه در بـينش اعـتقادي، تربيت و شرايط سياسي و اجتماعي عـالمان دينـي داشـته است. اين روحيه در مـيان بـسياري از علماي شيعه وجود داشـته اسـت‌.

از‌ عالماني که مي‌توان او را در زمره مبارزان راه حق و حقيقت به‌شمار آورد، شهيد مرتضي مطهري است. وي از جمله مـجاهداني اسـت که از سال 41، در همة فعاليت‌هاي انقلابي‌ بـه‌ رهـبري امام خميني=، بـه‌طور فـعال، حـضور داشت. شهيد مطهري جـزو نخستين افرادي بود که پس از سرکوب خونين قيام پانزدهم خرداد 1342 بازداشت شد. اين قيام در پي انتشار خبر‌ دسـتگيري‌ امـام خميني= صورت گرفت. وي پس از سپري‌کردن دورة زندان، به تـبليغ و سـخنراني در مـساجد مـشهور تـهران ـ از جمله مسجد هـدايت، مـسجد جامع نارمک و مسجد اتفاق ـ متمرکز شد و اين در‌ حالي‌ بود‌ که ساواک کنترل و مراقبت شديدي‌ از‌ او‌ به عمل مـي‌آورد. سـخنراني‌هاي روشـنگرانه و مبارزات شهيد مطهري به تهران محدود نـمي‌شد، بـلکه ايشـان در دانـشگاه‌هاي شـهرها بـه افشاگري و سخنراني پرداخت‌ که‌ اين‌ امر از سوي دانشجويان استقبال شد. درپي حملة‌ نيروهاي‌ اسرائيلي به مردم بي‌دفاع فلسطين و اخراج تعداد زيادي از مردم مظلوم اين سرزمين در سال1349، شهيد مطهري به‌ هـمراه‌ علامه‌ طباطبايي و آيت‌الله موسوي زنجاني شماره حساب‌هايي براي کمک به جنگ‌زدگان‌ افتتاح کردند که حساسيت فوق‌العاده ساواک را برانگيخت؛ چنان‌که به روش‌هاي گوناگون سعي در تهديد و ترساندن آنان داشتند‌؛ (روحاني‌، 1376‌: 839). مطهري هـمچنان بـه سخنراني‌هاي متعدد و مبارزات خود در مساجد الجواد‌ و هدايت‌ ادامه داد که البته، هر دو مسجد را در سال1351 بستند. ساواک با احساس خطر‌ از‌ جانب‌ سخنرانان حسينية ارشاد، اين محل را نيز تعطيل کرد. درپي اين تعطيلي‌، تعدادي‌ از‌ جـوانان و دانـشجويان مسلمان در مقابل درب بستة حسينية ارشاد دست به تظاهرات زدند که‌ به‌ دستگيري‌ هفده نفر از آنان، از جمله استاد مطهري، منجر شد (همان: 207 ـ 208). ايشان‌ پسـ‌ از تـحمل مدتي حبس و بازجويي‌هاي مفصل، سـرانجام آزاد شـد. اما اين دستگيري و حبس‌ او‌ را‌ از فعاليت‌ها و مبارزاتش بازنداشت و ايشان پس از آزادي همان روية سابق خود را ادامه‌ داد‌. شهرت و اعتباري که سخنراني‌هاي او پيدا کرده بود، باعث مي‌شد وي براي ايراد‌ سخنراني‌ به‌ شهرستان‌هاي مـتعددي دعـوت شود. در ادامة اين فعاليت‌ها بـود کـه ساواک ايشان را ممنوع‌المنبر کرد‌ (کردي‌، همان: 209). و پس از مدتي، به همکاري علمي و آموزشي وي نيز، به‌عنوان‌ رئيس‌ دپارتمان‌ فلسفه دانشکده الهيات، خاتمه داده شد (همان: 360). شهيد مطهري در سال1355 در مسافرتي‌ به‌ نجف‌ اشرف موفق شـد بـا حضرت امام= ديدار کند. اين اقدام باتوجه‌به حساسيت ساواک‌، در‌ نوع خود، کار بسيار خطرناکي بود (مطهري، 1368: 11). همچنين، مطهري در طي سال‌هاي 1355-1357‌ در‌ بيشتر جلسات روحانيان مبارز در تهران شرکت مؤثر و محوري داشت. اين جلسات‌ اساس‌ جامعة روحـانيت مـبارز تهران را شـکل داد‌. سازمان‌ مجاهدين‌ خلق در سال1354، که تا آن‌ زمان‌ خود را يک گروه مبارز اسلامي مطرح کرده بودند، آشکارا طـي اعلام مواضع‌ راهبردي‌ جديد، راه و روش کمونيستي را‌ برگزيدند‌ و از آن‌ پس‌ مخالفت‌ اصولي و اسـاسي بـا آنـان نيز در‌ دستور‌ کار شهيد مطهري قرار گرفت.

ترويج روحية شهادت

از همان آغاز طلوع‌ اسلام‌ از جمله توطئه‌هاي دشـمنان ‌ ‌بـراي محو‌ و نابودي اين آيين آسماني‌ يا‌ دست‌کم جلوگيري از نفوذ و گسترش‌ آن‌ در جامعه، يورش نظامي است. براي خـنثي‌کردن اين تـوطئة دشـمن، آحاد امت اسلامي‌ مکلف‌ به دفاع از کيان اسلام‌ و عقب‌نشاندن‌ دشمن‌اند‌.

عالمان ديني نيز‌ همواره‌ در اين جـبهة مبارزه‌ نخستين‌ قشري بودند که در برابر دشمنان قد برافراشتند و از اسلام حمايت کردند؛ چـه با‌ فتوا‌ به جـهاد و انـگيزة ديني در برانگيختن‌ مردم‌ به حضور‌ در‌ ميدان‌هاي‌ نبرد و چه با پشتيباني‌ معنوي و مادي و حتي حضور مستقيم در ميدان جنگ.

رهبري نهضت‌هاي حق‌طلبانة شيعه در طول تاريخ‌، از‌ قيام عليه سامانيان1 گرفته تا نهضت‌ تنباکو‌ و قـيام‌ پانزده‌ خرداد‌، با عالمان ديني‌ و فقيهان‌ شيعي بوده است. حضور روحانيان شيعي در مبارزات ضد استعماري بر پيشاني تاريخ ملت‌هاي ايران، عراق‌، لبنان‌ و... مي‌درخشد‌.

عالمان شيعه با الگوگيري از پيشوايان معصوم‌: خويش‌ ـ به‌ويژه‌ سـرور‌ و سـالار‌ آزادگان‌، حضرت اباعبدالله الحسين7 ـ با حضور در ميدان‌هاي جهاد و جنگ با ستمگران و متجاوزان به حريم اسلام، منشور «شهداي فضيلت» را رقم زدند؛ منشوري که عالمي مجاهد همچون علامه‌ اميني صفحاتي از آن را جمع‌آوري و مـکتوب نـمود و با عنوان «شهداء الفضيلهْْ»، که شرح مجاهدات 130 تن از برجسته‌ترين عالمان شيعه است، منتشر کرد.

کتاب شهداء الفضيلهْْ بر اين پندار‌ پوچ‌ که علماي شيعه در اين عرصه حضور نداشته و بي‌تفاوت در برابر مـصالح امـت، با سلاطين و طاغوت‌هاي زمان خويش سازش کرده‌اند، مهر ابطال زد و نموداري از آن‌همه مجاهدت‌ها و شهادت‌ها را‌

1. اشاره‌ به قيام ابومحمد اطروش، از فقهاي بزرگ شيعه در قرن چهارم هجري است (ر. ک. اميني نجفي، 1362: 24).

ترسيم کـرد. البـته، کـتاب‌هاي فراوان ديگري‌ دربارة‌ مبارزات عـالمان دينـي و نـهضت‌هاي شيعي‌ همچون‌ نهضت سيدجمال‌الدين اسدآبادي، نهضت تنباکو، جنبش مشروطيت، انقلاب عراق و بيرون کردن انگليسي‌ها از آن کشور، مبارزات شيخ‌محمد خياباني و شهيد مدرس و بـالاخره انـقلاب اسـلامي به‌ رهبري‌ امام خميني= و ياران شهيد آن‌ گرامي‌، نگاشته شـده اسـت که تا اندازه‌اي کوشش‌هاي علماي شيعه در راه آزادي ملت‌ها و تحقق آرمان‌هاي پيامبران و جانشينان آنان را روشن کرده است.

امام خميني= نقش عالمان دينـي در نـهضت‌هاي الهـي و مردمي‌ را‌ اين‌گونه ترسيم مي‌کند:

«در هر نهضت و انقلاب الهي و مردمي، عـلماي اسلام اولين کساني بوده‌اند که بر تارک جبين‌شان خون و شهادت بسته است. کدام انقلاب مردمي ـ اسلامي را سراغ داريم که‌ در‌ آن، حـوزه‌ و روحـانيت، پيشـکسوت شهادت نبوده‌اند و بر بالاي دار نرفته‌اند و اجساد مطهرشان بر سنگ‌فرش‌هاي حوادث خـونين بـه شهادت نايستاده‌ است؟

در پانزده خرداد و در حوادث قبل و بعد از پيروزي، شهداي اولين‌ از‌ کدام‌ قشر بوده‌اند؟ خدا را سپاس مي‌گزاريم که از ديوارهـاي فـيضيه گـرفته تا سلول‌هاي مخوف و انفرادي رژيم شاه و از ‌‌کوچه‌ و خيابان تا مسجد و محراب امامت جـمعه و جـماعات و از دفـاتر کل و محل خدمت تا‌ خطوط‌ مقدم‌ جبهه‌ها و ميادين مين، خون پاک شهداي حوزه و روحانيت، افـق فـقاهت را گـلگون کرده است» (امام‌ خميني=، 1361 الف، ج21: 89).

رهبر معظم انقلاب نيز دربارة نقش برخي عالمان ديني‌ در اعلام جـهاد عـليه‌ اشغالگران‌ انگليسي و ايتاليايي مي‌فرمايد:

وقتي انگليسي‌ها در بوشهر نيرو پياده کردند، مرحوم آيت‌الله العظمي سـيدعبدالحسين لاري، آن مـلاي طـراز اول، اعلام جهاد داد و مسلح شد و مسلح کرد و خودش پيشاپيش مردم حرکت نمود‌ و جهاد کرد. وقـتي ايتـاليايي‌ها وارد ليبي شدند و آن کشور را اشغال کردند، مرحوم سيدمحمّد کاظم طباطبايي، صاحب عروه، و بعضي ديگـر از مـراجع قـم، به نفع مردم مسلمان ليبي و عليه ايتاليايي‌ها فتواي‌ جهاد‌ دادند (بيانات امام خامنه‌اي(، 14/12/1370).

آن عالم فـقيه و مـجاهد، گوشه‌هايي از خاطرات حضور خود در روزهاي اوليه جنگ را چنين گزارش مي‌دهد:

سال 59 که گـاهي بـه مـناطق‌ جنگي‌ مي‌رفتم... هر دفعه هفته‌اي يک‌بار براي نماز جمعة تهران مي‌آمدم و از راه که مي‌رسيدم، خدمت امـام مـي‌رفتم... يکـ‌بار که خدمت ايشان رفته بودم... لباس کار سربازي به تنم بود‌. وقـتي‌ سـوار هواپيما مي‌شدم که به اينجا بيايم، قبا مي‌پوشيدم و عمامه سرمي‌گذاشتم و اين لباس هم آن زير مي‌ماند... و همان‌طور هم خـدمت امـام مي‌رفتم. ايشان وقتي که چشم‌شان به اين لباس‌ نظامي‌ مي‌افتاد‌، تعبيري کردند... اجـمالش يادم اسـت‌.

ايشان‌ گفتند‌: «... اين ماية افتخار است که يک روحـاني لبـاس رزم بـه تنش مي‌کنند و اين درست است و همان چيزي اسـت کـه بايد باشد‌. ...» (همان‌، 6/2/1365‌).

ترويج فرهنگ ديني

دشمنان دين و راهزنان عقيده و انديشة‌ شيعي‌، پيوسته، بـه‌صورت فـردي و گروهي، مي‌کوشند افکار و اذهان جـامعه و عـقايد مردم را از هـويت دينـي و مـعارف به‌حقّ شيعي منحرف کنند‌. تضعيف‌ بـاورهاي‌ دينـي مردم، القاي شبهه و شک در اصول و مباني يا ناکارآمد‌ نشان دادن دين در عصر نوگرايي، ترويج عـرفان‌هاي کـاذب و مکتب‌سازي در برابر مکتب حق و ده‌ها نـمونة ديگر، از‌ اقدام‌هايي‌ است‌ کـه دشـمن درصدد اجراي آن‌هاست.

در اين ميان سـنگين‌ترين رسـالت در‌ حوزة‌ روشنگري برعهدة عالمان ديني است. آنان شاخص‌ترين قشر در جامعه‌اند که در سنگر هـدايت و ارشـاد و آموزش‌ و تربيت‌ به‌ مرزباني عـقيدة اسـلامي هـمت گمارده و با اسـتفاده از جـايگاه وعظ و خطابه و جدال‌ احـسن‌، نـوشتن‌ کتاب‌ها و مقالات علمي ارزنده، تشکيل حوزه‌هاي علمي و درسي و ايجاد کرسي‌هاي بحث و مناظره با سـردمداران‌ جـبهه‌هاي‌ منحرف‌، امت اسلامي و تشنگان حقيقت را از چـشمه‌سارهاي قـرآن و سنت سـيراب کـرده، شـيطان‌هاي انس و رهزنان‌ ايمان‌ و عـقيدة مسلمانان را از دستيابي به اهداف شوم خود مأيوس کنند. دراين‌زمينه، امام‌ عسگري‌7، از‌ قول امام صادق7، مـي‌فرمايد:

عـلماي شيعة ما مرزبانان مرزي هستند کـه شـيطان و لشـکريانش قـصد‌ هـجوم‌ به آن را دارند. آنـان شـياطين را از يورش به حريم شيعيان ضعيف‌ ما‌ باز‌ مي‌دارند و نمي‌گذارند او و پيروان ناصبي‌اش بر آنان مسلط گردد (امام حسن عـسکري، 1409: 343).

امـام‌ خميني= در‌ مـقام بيان اين نقش حياتي و بي‌بديل عالمان ديني مـي‌فرمايد:

تـرديدي نـيست کـه‌ حـوزه‌هاي‌ عـلميه‌ و علماي متعهد در طول تاريخ اسلام و تشيع، مهم‌ترين پايگاه اسلام در برابر حملات، انحرافات و کج‌روي‌ها‌ بوده‌اند‌. علماي‌ بزرگ اسلام در همة عمر خود تلاش نموده‌اند تا مسائل حلال و حرام‌ الهـي‌ را، بدون دخل وتصرف، ترويج نمايند (امام خميني=، 1361 الف، ج21: 88).

مقام معظم رهبري نيز مرزباني‌ از‌ فرهنگ ديني در برابر تهاجم فرهنگي دشمن را رسالت عالمان ديني دانسته‌ و مي‌فرمايد‌:

دشمنان ما با استفاده از ثروت بي‌پايان‌، تجربه‌هاي‌ فـراوان‌ و مـغزهاي قوي، علاوه بر آنچه که تا‌ حالا‌ نوشته‌اند، براي القاي شبهه در فکر اسلامي و ايمان اسلامي مردم، هزاران کتاب خواهند‌ نوشت‌ و هزاران مقاله تنظيم خواهند کرد‌. هزاران‌ شبهه را‌ رها‌ خـواهند‌ کـرد تا در ذهن و مغز و دل‌ مردم‌ بنشيند و جاگير بشود. در مقابل اين تهاجم فرهنگي، چه کسي بايد ايمان‌ مردم‌ را حفظ، ذهن‌شان را مجهز و ايمان‌شان‌ را مسلح کند؟ اين وظيفه‌ علماست‌ (بـيانات امـام خامنه‌اي(، 18/2/1363‌).

مباني‌ دين مبين اسلام بـه انـدازه‌اي ارزشمند است که عالمان شيعي، افزون بر اينکه‌ خود‌ در ترويج آن مي‌کوشيدند، ديگران‌ و از‌ جمله‌ شاگردان خويش را‌ به‌ اين امر فرامي‌خواندند. در‌ احوالات‌ مرحوم ميرزاي شيرازي بزرگ نـقل مـي‌كنند كه روزي در مجلسي حضور داشت كه فـردي‌ روحـاني‌ وارد شد، مرحوم ميرزا به او‌ احترام‌ بسياري گذاشت‌؛ به‌طوري‌كه‌، حاضران‌ تعجب كردند و سبب آن‌ را پرسيدند، فرمود: «در اين روحاني روحية عجيبي وجود دارد.» پس از آن فرمود: «من‌ و اين‌ شخص روحاني هم‌درس و هم‌بحث بوديم، پس‌ از‌ آنكه‌ ايشـان‌ بـه‌ درجة اجتهاد رسيد‌، قصد‌ مهاجرت به شهر خودش را نمود تا در آنجا مرجع و مقتداي مردم باشد وليكن در بين‌ راه‌ به‌ دهكده‌اي برخورد كرد كه اهالي آن علي‌اللهي‌ بودند‌ ـ يعني‌ كساني‌ كه‌ علي‌7 را خدا مي‌دانند ـ اين عـالم بـزرگوار بر خـود واجب شرعي دانست كه در آنجا بماند تا آن مردم را از آن گمراهي به راه راست هدايت كند‌. در مسجد آنجا اعلام نمود كه مـردم، من استاد و معلم بچه‌هاي شما هستم و اجرت و مزد هم به انـدازة امـرار مـعاش مي‌گيرم و به اين نحو توانست بسياري از بچه‌ها را گرد‌ آورد‌، پس ايشان مشغول تعليم بچه‌ها به مباحث خداشناسي و ساير برنامه‌هاي اسـلامي ‌ ‌شـد و به اندازه‌اي اين طرح نتيجه‌بخش بود، كه عدة زيادي مؤمن شدند و اهالي اين آبادي، كه همه علي‌اللهي‌ بـودند‌، مـوحد و مـؤمن و خداشناس شدند»1 (حسيني، 1371، ج1: 566).

1. با اندکي تصرف.

کتابنامه

قرآن کريم.

نهج‌البلاغه.

ابن فارس، احمد‌بن‌فارس (2001 م). معجم مـقاييس اللغة، بيروت، دار‌ احياء‌ التراث العربي.

امام حسن عسکري‌7 (1409‌ق). التفسير المنسوب إلي الإمام الحسن العـسكري7، قم، مدرسة امام مـهدي.

امـيني نجفي، عبدالحسين احمد(1362). شهيدان راه فضيلت، ترجمة جلال‌الدين فارسي، تهران، روزبه.

انقلاب‌ اسلامي‌ به روايت اسناد ساواک‌ (1376‌)، تهران، سروش.

باقي، عبدالعلي(1370). مدرس مجاهدي شكست‏ناپذير، تهران، گواه.

بنياد تاريخ انقلاب اسلامي (1366)، تهران، مدرس، ج1.

پژوهـشكدة تحقيقات اسلامي سپاه، ايام در نگاه امام خميني=، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي‌، 1386‌.

حر عاملي، محمدبن‌حسن (1410ه‍ .ق)، وسائل الشيعه، تحقيق عبدالرحيم رباني شيرازي، تهران، مکتبة الاسلاميه.

حسيني، نعمت‌الله (1371)، مردان علم در ميدان عمل، قم، دفـتر انـتشارات اسلامي، ج1.

حسينيان، روح‌الله (1387)، بيست‌ سال‌ تکاپوي اسلام‌ شيعي در ايران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.

خامنه‌اي، سيد علي (1366)، مجله پيام انقلاب، ش208.

خميني‌، سيدروح‌الله (1361)، صحيفة نور، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، ج1و8 و 21.

(1339‌)، حکومت‌ اسلامي‌، تهران، نهضت اسـلامي.

(1371)، كوثـر؛ مجموعه سخنراني‌هاي امام= همراه با شرح وقايع انقلاب، مؤسسه چاپ و نشر عروج‌، ج1.

‌‌(1378)، صحيفه امام، تهران، مؤس‍س‍ه ت‍ن‍ظي‍م و ن‍ش‍ر آث‍ار ام‍ام خ‍م‍ي‍ن‍ي‌=.

دواني، علي (1377)، نهضت‌ روحانيون‌ ايران‌، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسـلامي، ج2.

راغـب اصفهاني، حسين‌بن‌محمد (1412ق)، المفردات في غرائب القرآن، بيروت، دارالعلم‌.

روحاني، حميد (1376)، نهضت امام خميني، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.

سعيدي، سيدمحمد‌ رضا (1376)، ياران امام‌ به‌ روايت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسي اسـناد تـاريخي وزارت اطـلاعات.

فراهيدي، خليل‌بن‌احمد (1410ق)، كتاب العين، قـم، هـجرت.

کـردي، علي (1378)، استاد شهيد به روايت اسناد، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.

لطيفي‌ پاكده، لطفعلي (1387)، تحليل انقلاب اسلامي، قم، عقيدتي سياسي نمايندگي ولي فقيه در سـپاه.

مـطهري، مـرتضي (1368)، مجموعه آثار، تهران، صدرا.

نظرپور، مهدي (1385)، تاريخ سـياسي مـعاصر ايران، تهران، سپاه پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي نمايندگي ولي فقيه.

هاشمي رفسنجاني، اکبر (1371)، سيري در زندگاني استاد مطهري، تهران، صدرا.


پانویس

بازگشت به مقالات