مراتب امربهمعروف و نهی از منکر؛ مرتبه قلبی؛ تفسیر چهارم؛ عقل؛ بیان دوم
محتویات
نکاتی پیرامون ایام
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ «أَحْسِنُوا جِوَارَ نِعَمِ اللَّهِ وَ احْذَرُوا أَنْ تَنْتَقِلَ عَنْكُمْ إِلَى غَيْرِكُمْ أَمَا إِنَّهَا لَمْ تَنْتَقِلْ عَنْ أَحَدٍ قَطُّ فَكَادَتْ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ قَالَ وَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ قَلَّ مَا أَدْبَرَ شَيْءٌ فَأَقْبَلَ»
در آستانهی روز مبارک 22 بهمن هستیم. روزی که خداوند متعال برای انقلاب شکوهمند اسلامی اتمام و اکمال نعمت فرمود و مجاهدتهای امام امت و مردم وفادار مردم کشور را به نتیجه رساند و حکومت طاغوت را برانداخت و حکومت الاهی را جایگزین فرمود.
این نعمت، نعمت بسیار بسیار عظیم القدری است. آرزو و امنیهی شیعیان و موالیان اهل بیت علیهم السلام در طول تاریخ اسلام بوده است که حکومت بر همان منهاج مرضی خداوند متعال باشد. این حکومت بحمد الله برقرار شد و در راستای وظایف عمل میکند البته با قصورات و تقصیراتی که وجود دارد. اما در عین حال اصل این نعمت نعمت بسسیار بزرگی است.
این روایت همگان را به خوش همسایه بودن با نعمتهای الاهی توصیه میکند و از منتقل شدن نعمتها به دیگران برحذر میدارد. خداوند تضمین نداده است که نعمتها مداوم باشد. اگر شکر نعمت صورت نگیرد منتقل خواهد شد. هشدار بعدی این است که اگر به دیگری منتقل شد به راحتی برنخواهد گشت. اگر خدای نکرده در اثر سستی ما و عمل نکردن ما به وظایفی که بر عهده داریم، به انقلاب ضربهای وارد شود، و معاذ الله طاغوت بازگردد با توجه به تجربههایی که آنها کسب کردهاند، بعید است که دیگر حکومت فقیه برقرار شود. مگر میگذارند که حوزه علمیه نفس بکشد. دیگه به این زودی ها امکان سر بلند کردن فقه و فقاهت و این مسائل نخواهد بود.
امیر المؤمنین علیه السلام هم دائما این تذکر را میفرمودند که بسیار نادر است اینکه چیزی به انسان پشت کند و دوباره به او بازگردد.
بنابراین همهی ما موظف هستیم آن هم بیش از وظایفی که در زمان حدوث برعهدهی افراد بود از این انقلاب محافظت کنیم. در زمان حدوث شاید نظر و فکر کسی این بود که تحقق چنین حکومتی ممکن نیست و یأس عمومی وجود داشت و امتیاز امام این بود که در آن فضا و علیه غالب امید داشتند و حرکت کردند. ولی در زمان حاضر که این حکومت محقق شده است، حفظ این مسأله واجب کفایی و در برخی موارد واجب تعیینی خواهد شد. همه وظیفه دارند که کاری انجام دهند تا این مسأله محفوظ بماند.
البته اشکال و ایراد و قصور و تقصیر وجود دارد و اینها را نمیشود انکار کرد ولی این موارد مببر این نیست که نسبت به اصل مطلب کوتاهی صورت گیرد.
در زمان معصوم هم مشکلاتی وجود داشته است چون خدا میخواهد به خاطر امتحان کردن افراد، مسائل را با اسباب عادی پیش ببرد. پس مشکلات وجود دارد ولی نباید اصل مطلب را فراموش کرد و نباید کوتاهی کرد و بلکه باید هر فرد تا حد امکان در راه اصلاح آن گام برداشت.
نکتهی دیگری که در این روایت مطرح شده است، مسألهی جوار نعم است. یکی از این نعمتهای الهی اصل همین حکومت الاهی و اسلامی است که تشکیل شده است.
یکی دیگر از این نعمتها خود امام امت است. یاد و خاطره و ایمان و سلوک و شجاعت و وظیفه شناسی ایشان، و ذوب بودن اشان در منویات اهل بیت علیم السلام نباید فراموش شود. همچنین خلف صالح ایشان که رهبری امت را بر عهده دارند، ایشان هم مِن نعم الله هستند. تقوا و توکل و جامع الاطراف بودن ایشان، تیزبینی که هم ذاتا در ایشان وجود دارد و هم به خاطر داشتن مناسب مختلفی که در انقلاب داشتهاند، نعمتی دیگر است. قدر ایشان را دانستن و اطاعت آنچه ایشان مد نظر دارند، شکر این نعمت محسوب میشود.
مسألهی سوم، شکر نسبت به این مردم عزیز و جوانهای ما است که از همان روز اول برای این انقلاب هزینه کردهاند.
نکتهای که در این بین نباید فراموش شود عنایات الاهی و اهل بیت علیهم السلام نسبت به این انقلاب است. این داستان را عرض کنم که بدانیم ارتباط با خاندان اهل بیت علیهم السلام چقدر در استمرار این راه تأثیر دارد. یکی از علمای بزرگ ما مرحوم آقای میرزا مهدی آشتیانی که از فلاسفهی بزرگ قرن اخیر هستند. ایشان مقیم شهر ری بودند. این داستان در برخی کتابها هم نقل شده است ولی من از شخصی که در مجلس حاضر بودهاند (آقای یثربی که از منبریهای قم بودند) شنیدهام.
روزی ایشان برای زیارت به قم مشرف شده بودند و در آن ایام به منزل آیت الله حاج سید محمد تقی خوانساری صاحب نماز استسقاء که قبر شریف ایشان هم در بالا سر حضرت معصومه سلام الله علیها واقع شده است، وارد شدند. مرحوم آیت الله بروجردی هم برای دیدن آقای آشتیانی به منزل آیت الله خوانساری وارد شدند. سه مرجع بزرگ در یک جلسه جمع شده بودند. آقای خوانساری رو به آقای بروجردی کرده و گفتند که به ایشان بفرمایید تا داستانشان را برای شما تعریف کنند. آیت الله بروجردی هم اظهار تمایل کردند و آقای آشتیانی چنین تعریف کردند:
من به بیماری یرقان مبتلا هستم و از آن بسیار رنج میبرم. در کنار آن، مسألهی اجتماعی در ایران اتفاق افتاده بود و آن اینکه تودهایها در تمام نقاط ایران فعال شده بودند به گونهای که روزی در شهر ری از منزل خارج شدم و دیدم که بر در و دیوارها نقش داس و چکش که نماد آنها بود، ترسیم شده است. در ان زمان بیم آن میرفت که ایران هم مانند شوروی آن زمان یک کشور کومونیستی شود، و این مسأله برای من خیلی سنگین بود.
برای استشفای بیماری میخواستم به مشهد مشرف شوم و سوار اتوبوس بودم و نسبت به این دو مسأله خیلی نگران بودنم. در راه بر اثر بیماری بیهوش شدم. در بیهوشی خدمت پیامبر اکرم رسیدم. دیدم خیمههایی نصب هست. که هر کدام برای یک معصوم بود. خدمت پیامبر مشرف شدم و نسبت به هر دو مساله شکایت کردم. حضرت فرمودند چون زائر فرزندم رضا هستی نزد او حاضر شو. خدمت حضرت رسیدم و نسبت به هر دو مسأله شکایت کردم. حضرت فرمودند این بیماری با تو خواهد بود چون قضاء الهی است (ایشان هم با همین بیماری از دنیا رفتند.) ولی مسألهی دوم حل خواهد شد. بعد فرمودند تا شما با قبور ما در ارتباط هستید این مشکلات به وجود میآید ولی خدا آنها را از بین خواهد برد.
از دفترچه خاطرات مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری خواندم که در کتاب سر دلبران هم ظاهرا چاپ شده است، که ایشان فرمودند: در بحبوحهی انقلاب به من گفته شد زیارت عاشوراء بخوان. در ایام دی و بهمن که بسیار سرد بود، با پوشیدن پوستین زیر آسمان و در سرما میرفتم و زیارت عاشورا میخواندم که چهلمین روز زیارت عاشورای من مصادف با 22 بهمن شد.
مقام معظم رهبری هم این خصوصیت را دارند که برای مشکلات اجتماعی و حکومتی کشور به اهل بیت علیهم السلام متوسل میشوند، به جمکران و حرم امام رضا علیه السلام مشرف میشوند که این روحیه باید بین ما همگانی شود و ان شاء الله بین ما کسی نباشد که فردا در راهپیمایی شرکت نکند چراکه حضور در راهپیمایی یک واجب الاهی است و امیدواریم که با عنایات خداوند متعال و وظیفه شناسی ما مشکلات هم برطرف شود.
خلاصه مباحث گذشته
در مباحث گذشته به اینجا رسیدیم که برای اثبات وجوب کراهت نفسانی نسبت به منکر و ترک معروف ممکن است به ادلهی ثلاثه تمسک شود. دلیل کتاب و سنت مورد بررسی قرار گرفت و به دلیل عقلی رسیدیم. گفته شد که دلیل عقلی را میتوان به دو بیان تقریب کرد. بیان اول آن در جلسه گذشته بیان شد و در ادامه به بیان دوم از این دلیل میپردازیم.
توضیحی در مورد موافقت التزامیه
موافقت التزامیه به این معناست که این مکلف به واجب یا حرام بودن عمل معتقد باشد. نسبت به موافقت التزامیه به این معنا عقل حکم به لزوم نمیکند یعنی عقل نمیگوید چنین موافقتی لازم است بلکه عقل صرفا میگوید آنچه را مولا گفته است انجام بده؛ مولا که نفرموده است اعتقاد داشته باش. پس علاوه بر امتثال عملی مولا، اعتقاد داشتن به حکم مشمول دلیل عقلی نمیشود. و این نکته با قبح عقلی رضا به فعل منکر صادر از دیگری منافاتی ندارد. زیرا رضا به فعل منکر صادر از دیگری هتک مولا محسوب میشود ولی عدم موافقت التزامیه موجب هتک مولا نیست بلکه از نظر عقل صرفا عدم موافقت عملیه موجب هتک مولا است؛ پس اشکال نشود این کلام شما با نکتهای که در رضا به فعل منکر دیگری مطرح کردید تنافی دارد.
بیان دوم برای بیان عقلی
کراهت نفسانی نسبت به منکر و ترک معروف عدل است زیرا عدل یعنی وضع شیء فی موضعه و این کراهت فی محله است پس قطعا کراهت مصداق عدل است. از طرف دیگر گفته میشود «العدل واجب» پس کراهت واجب میباشد. این بیان، بیان دوم از دلیل عقل میباشد چون هر دو مقدمه آن عقلی میباشد.
البته میتوان از یک دلیل شرعی هم این کبری را استظهار کرد و با این کبرای شرعی این دلیل را از موارد دلیل شرعی دانست که با این بیان استدراکی به ادلهی شرعی خواهیم داشت. خداوند متعال در آیهی 8 سورهی مائده میفرماید: ﴿اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى﴾ یا در آیهی 90 از سورهی نحل میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان﴾ که با این آیات، وجوب عدل از شرع استفاده میشود.
بنابراین عدل هم وجوب شرعی و هم وجوب عقلی دارد، پس کراهت نفسانی از انجام منکر و ترک معروف که از مصادیق عدل است نیز هم وجوب شرعی و هم وجوب عقلی دارد. شاید دلیل مرحوم امام بر این فتوا همین بیان باشد.
صغرای این بیان یک مسألهی وجدانی و مطلب درستی است. اما کبرای این بیان اشکال دارد.
مناقشه در کبرای عقلی
اینکه عقل میگوید عدل حسن است به این معنا نیست که انجام جمیع مراتب آن لازم است بلکه مراتب آن متفاوت است. گاهی مرتبهی عدل به گونهای است که اگر آن انجام نشود، مستلزم ظلم خواهد شد که در این صورت حسن عدل به میزانی است که وجوب انجام آن مرتبه استفاده میشود ولی اگر به این حد نرسد، وجوب استفاده نخواهد شد. به عنوان مثال پیرمردی میتواند خودش به تنهایی بلند شود، ولی این بلند شدن برای او دشوار است، در این صورت کمک کردن به او برای اینکه راحتتر بلند شود، مصداق عدل میباشد چون از موارد وضع الشیء فی موضعه میباشد ولی قطعا این مورد واجب نمیباشد و هیچ عقلی به وجوب این موارد حکم نمیکند.
درست است که در کلام برخی از بزرگان آمده است: «العدل واجب» ولی باید کلام این بزرگان را توجیه کرد. یعنی یا کلام ایشان ناظر به مواردی است که عدم انجام آن مستلزم ظلم است و یا اینکه کلامشان صحیح نیست.
گمان نشود که هر عملی که عدل نباشد ظلم خواهد بود، چون عدل و ظلم ضدانی هستند که ثالثی هم برای آنها قابل تصور است. پس چنین نیست که هر فعلی یا عدل یا ظلم باشد.
از نظر عقل، ظلم بجمیع مراتبه قبح لزومی دارد، چون تعدی است، ولی عدل بجمیع مراتبه واجب نیست؛ پس دلیل عقلی بر وجوب عدل بجمیع مراتبه نداریم و در ما نحن فیه کراهت داشتن نسبت به منکر صادر از دیگری به گونهای نیست که با ترک آن هتک حرمت مولا لازم بیاید. حتی گاهی گناه دیگری موجب خوشنودی انسان میشود. در روایت داریم که یکی از نعمتهای الاهی این است که دشمن انسان مرتکب گناه شود.
البته قبول داریم که کراهت داشتن مرتبهی بالای از ایمان است ولی دلیلی بر وجوب آن وجود ندارد. پس کبرای عقلی نسبت به این بیان نداریم.
مناقشه در کبرای شرعی
در شریعت مسلم است که جمیع مراتب عدل واجب نیست کما اینکه جمیع مراتب احسان نیز واجب نیست، بلکه اگر این آیات دال بر وجوب باشد، تخصیص اکثر پیش خواهد آمد. و بزرگان در چنین مواردی که اگر بخواهیم قائل به وجوب شویم تخصیص اکثر لازم میآید، میگویند همین مشکل قرینه است بر اینکه آن حکم ارشاد به مرشدٌ الیه است. یعنی عدالت را در زندگی مراعات کنید. اگر از مواردی است که واجب است حتما باید به آن ملتزم باشید و اگر چنین نیست صرفا حُسن دارد. پس حکم عدل تابع مرشد الیه است. مثل این است که مولا میگوید به وظایف دینی خود عمل کن. این حکم مولا به این معنی نیست که واجب است تمام احکام مرا اتیان کنی و در نتیجه واجب است مستحبات را انجام دهی، بلکه این حکم مولا تابع مرشدٌ الیه است، اگر واجب است به صورت وجوبی آن را اتیان کن و اگر مستحب است آن را به صورت استحبابی اتیان کن.
به برخی از تفاسیر هم مراجعه کردم که چرا اقربیت را مطرح و عینیت آن را مطرح نکرده است ولی تاکنون چیزی نیافتهام. هرچند این نکته تأثیری در استدلال ندارد ولی نکتهای است که باید مورد توجه قرار بگیرد.
با توجه به این نکات، کبرای شرعی که مطرح شد صحیح نیست و حکم به عدالت از طرف مولا یا ارشادی است یا مطلق البعث را بیان میکند.







