مراتب امربهمعروف و نهی از منکر؛ مرتبه قلبی؛ تفسیر چهارم؛ عقل؛ بیان اول
محتویات
خلاصه مباحث گذشته
برای اثبات وجوب تفسیر چهارم از معنای قلب که عبارت بود از کراهت نفس نسبت به انجام منکر و ترک معروف، به آیات پرداخیتم. در ادامه به سه طایفه از روایات (طایفهی دالهی بر انکار بالقلب و طایفهی دالهی بر کراهت قلبی و طایفهی دالهی بر سخط) پرداختیم و گفتیم که هیچ یک از این سه طایفه دال بر مطلوب و مقصود نمیباشد پس تا کنون حجتی بر مدعا نداریم.
طایفه چهارم: لوازم ایمان
یکی دیگر از ادلهای که ممکن است برای اثبات وجوب، به آن تمسک کرد این است که حب به معروف و کراهت نسبت به منکر از لوازم ایمان و اسلام است. نمیشود کسی ایمان به خدای متعال داشته باشد و از طرفی حجت اقامه شده باشد که امری واجب یا حرام است و این شخص نسبت به انجام حرام و ترک واجب کراهت نداشته باشد. اگر ایمان دارد قهرا نسبت به انجام منکر و ترک واجب انزجار قلبی خواهد داشت.
اینکه کراهت نفسانی از لوازم ایمان است علاوه بر اینکه از عقل و وجدان استفاده میشود، از برخی روایات هم به دست میآید؛ به عنوان مثال در روایت دوم از باب هفتم امر به معروف و نهی از منکر چنین نقل شده است: «عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لآَخُذَنَّ الْبَرِيءَ مِنْكُمْ بِذَنْبِ السَّقِيمِ وَ لِمَ لَا أَفْعَلُ وَ يَبْلُغُكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مَا يَشِينُكُمْ وَ يَشِينُنِي فَتُجَالِسُونَهُمْ وَ تُحَدِّثُونَهُمْ فَيَمُرُّ بِكُمُ الْمَارُّ فَيَقُولُ هَؤُلَاءِ شَرٌّ مِنْ هَذَا» محل استشهاد به روایت از این فراز میباشد: «فَلَوْ أَنَّكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْهُ مَا تَكْرَهُونَ زَبَرْتُمُوهُمْ وَ نَهَيْتُمُوهُمْ كَانَ أَبَرَّ بِكُمْ وَ بِي» که در این روایت حضرت برای ترک واجبات و انجام محرمات از واژهی «کراهت» استفاده کردهاند. و این تعبیر نشان میدهد بین مسلمان و مؤمن بودن و کراهت نسبت به ترک واجبات و انجام محرمات ملازمه وجود دارد.
همین تعبیر در روایت سوم همین باب نیز اخذ شده است. «وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَطَّابِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَهُ لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِكُمْ عَلَى عُلَمَائِكُمْ إِلَى أَنْ قَالَ مَا يَمْنَعُكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمْ مَا تَكْرَهُونَ وَ مَا يَدْخُلُ عَلَيْنَا بِهِ الْأَذَى أَنْ تَأْتُوهُ فَتُؤَنِّبُوهُ وَ تُعَذِّلُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِيغاً» که باز هم برای انجام محرمات و ترک واجبات، از تعبیر «ما تکرهون» استفاده شده است.
اگر این ملازمه (ملازمه بین ایمان و کراهت از انجام منکر و ترک معروف) وجود نداشت، این تعبیر استفاده نمیشد. پس این ملازمه را میتوان از این روایات استیناس کرد.
مناقشه در استدلال
این استدلال ناتمام است؛ زیرا این استدلال از سه مقدمه تشکیل شده است، مقدمهی اول: کراهت نسبت به انجام محرمات و ترک واجبات، از لوازم ایمان است. مقدمهی دوم: ایمان داشتن واجب است. مقدمهی سوم: هر چیزی که از لوازم یک واجب باشد، واجب است. در مقدمات این استدلال خدشه وجود دارد.
مناقشه اول: عدم وجوب جمیع لوازم ایمان
اولا مقدمهی اخیر تمام نیست، زیرا دلیلی وجود ندارد که هر چیزی که از لوازم واجب باشد، واجب خواهد شد بلکه ممکن است چیزی از لوازم واجب باشد ولی شارع آن را واجب نکند. این لازمه اگر از لوازم قهری و لاینفک واجب باشد، به عنوان مثال در محل بحث اگر کراهت از لوازم قهری ایمان باشد و هر مؤمنی قهرا این کراهت را خواهد داشت، دیگر جعل وجوب کراهت معنا ندارد، زیرا اگر شخص مؤمن است قهرا آن را داراست و امر به کراهت تحصیل حاصل خواهد بود و اگر مؤمن نیست امر مولا به کراهت نسبت به او تأثیری ندارد.
برای اینکه مطلب واضحتر شود به این مثال توجه کنید. در نماز استقبال قبله واجب است. لازمهی استقبال به قبله این است که نسبت به نقطه مقابل قبله استدبار داشته باشیم، در حالی که هیچ کس استدبار به نقطه مقابل قبله را واجب دیگری ندانسته است و اصلا احتیاجی به وجوب آن نیست. یا مثل مقدمهی واجب که باز هم وقتی مولا ذی المقدمه را واجب میکند، تحقق آن متوقف بر انجام مقدمات است ولی ممکن است مولا وجوب مقدمه را جعل نکند بلکه لزوم اتیان مقدمه را به عقل واگذار کند.
پس همانگونه که مقدمهی واجب بودن، موجب واجب شدن مقدمه نیست، صرف ملازمهی با واجب موجب نمیشود که همان حکمی که برای ملازم وجود دارد، برای لازم هم ثابت شود. بله اگر دلیلی بر وجوب اقامه میشد مشکلی وجود نداشت و ما به وجوب ملتزم میشدیم ولی اگر دلیلی بر وجوب ملازم و مقدمه وجود نداشته باشد، نفس الملازمه و نفس المقدمیه دلیل بر وجوب نمیشود.
مناقشه دوم: عدم وجوب تحصیل جمیع مراتب ایمان
ثانیا مقدمهی دوم هم تمام نیست زیرا ایمان دارای مراتب است و تحصیل مراتب عالیهی آن لازم و واجب نیست، پس نمیتوان به صورت مطلق گفت که ایمان واجب است.
مناقشه سوم: کراهت از لوازم مرتبهی عالیهی ایمان
ثالثا مقدمهی اول هم تمام نیست زیرا کراهت نفسانی لازمهی تمام مراتب ایمان نیست بلکه از لوازم مراتب عالیهی ایمان است. توضیح اینکه حب به شیء حب به لوازم آن نیز میباشد و انسان در زندگی مادی خود نیز این را درک میکند مثلا پدری که به فرزند خود علاقه دارد وقتی کفش او را هم مشاهده میکند، شاد میشود؛ مانند حضرت یعقوب که با دیدن پیراهن حضرت یوسف خوشحال شد.
مرتبهی عالیهی ایمان هم این است که با محبت و احترام ویژه و خاصی برای خداوند متعال همراه باشد (رزقنا الله تعالی) به گونهای که تمام محبوبها و مطلوبات خداوند متعال برای او محبوب و تمام مبغوضات الهی برای او مورد کراهت باشد، که در این مرحله نسبت به انجام محرمات و ترک واجبات کراهت نفسانی دارد، ولی بسیاری از مکلفین و مؤمنین در این مرتبه از ایمان نیستند و صرفا برای رهایی از عقاب و کسب ثواب عمل میکنند و ممکن است نسبت به انجام محرمات و ترک واجبات کراهت نفسانی نداشته باشند در حالی که همچنان مؤمن هستند.
جمعبندی مناقشات
خلاصه اینکه این استدلال تمام نیست زیرا کراهت نفسانی لازمهی تمام مراتب ایمان نیست و آن مرتبه از ایمان که با کراهت نفسانی از منکر ملازمه دارد بر تمام مکلفین واجب نیست و بر فرض که تمام مراتب ایمان واجب باشد و با کراهت نفسانی هم ملازمه داشته باشد، صرف ملازمه دلیل بر وجوب لازم نمیباشد.
اشکال: شخص مومنی که خوفا من العذاب به ترک محرمات و انجام واجبات ملتزم است، ممکن است به اصل فعل بما هو هو علاقه داشته باشد ولی به این فعل بما هو حرام کراهت دارد.
پاسخ: ممکن است افرادی وجود داشته باشند که با وجود اینکه ایمان دارند ولی نسبت به فعل بما هو حرام نیز کراهت نداشته بلکه علاقهمند باشند یا نسبت به انجام واجبی کراهت داشته باشند و حتی نسبت به هتک مولا هم مشکلی نداشته باشد (معاذ الله) ولی فقط به خاطر ترس از عقاب تکالیف خود را با اکراه انجام میدهند.
در همین زمان برخی از افراد هستند که متاسفانه حق خداوند را حتی به اندازهی حق شهروندی ملاحظه نمیکنند، میگویند تا مسألهی حجاب برای من حل نشود، مراعات نمیکنم. وقتی تو عبد هستی، همین که مولا گفت باید انجام بدهی. این نوع نگاه یک شرک خفی است و خودش را در کنار خدا لحاظ کرده است که میگوید باید برای من حل بشود. در کنار حقوق شهروندی، باید حق خداوند متعال و پیامبر اکرم را احیاء کنیم.
طایفه پنجم: روایات دال بر وجوب غضب
دلیل دیگری که ممکن است به آن تمسک شود ادلهی دالهی بر وجوب غضب لله یا دالهی بر وجوب مبغوض داشتن فاعل حرام و تارک واجب میباشد.
تقریب استدلال به این روایات
مبغوض و محبوب داشتن چیزی توسط شخص بدون مبادی ممکن نیست. کراهت از منکر هم از مبادی مبغوض داشتن منکر و فاعل منکر است و وقتی اصل مبغوض داشتن منکر واجب باشد، مبادی آن نیز واجب خواهد بود.
مناقشه در استدلال
این استدلال هم تمام نیست زیرا اولا اصل اینکه مبغوض داشتن فاعل منکر واجب باشد، اول الکلام است و حتی روایاتی وجود دارد که میفرماید مؤمن را ولو اینکه گناه کرده باشد، مبغوض ندارد. که ان شاء الله بحث آن خواهد آمد.
ثانیا بر فرض که وجوب بغض را بپذیریم، ملازمهای بین این وجوب و وجوب مبادی آن وجود ندارد.
علاوه بر اینکه باید دقت داشت که کراهت از مبادی غضب نفسانی است و ممکن است غضبی که در این روایات مطرح شده باشد، غضب عملی (کار غضبناکانه انجام دادن) بوده باشد که کراهت از مبادی آن نیست کما اینکه در روایت چهارم باب هشتم امر به معروف و نهی از منکر چنین نقل شده است: «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْمَجَالِسِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: دَخَلَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع عَلَى هَارُونَ الرَّشِيدِ وَ قَدِ اسْتَخَفَّهُ الْغَضَبُ عَلَى رَجُلٍ فَأَمَرَ أَنْ يُضْرَبَ ثَلَاثَةَ حُدُودٍ فَقَالَ إِنَّمَا تَغْضَبُ لِلَّهِ فَلَا تَغْضَبْ لَهُ بِأَكْثَرَ مِمَّا غَضِبَ لِنَفْسِهِ» که این غضب عملی است، چون گفت او را سه حد بزنید و حضرت فرمود اگر میخواهی برای خدا حد جاری کنی به همان حدی که خداوند گفته است عمل کن.
تا اینجا نه کتاب و نه سنت وافی به اثبات وجوب نیستند.
اگر بگویید دلایل متعددی بر این مطلب اقامه شد و همین تعدد موجب اطمینان به این حکم میشود. خواهیم گفت کثرت ما لایدل موجب نمیشود که دلالت ثابت شود یعنی با کنار هم قرار گرفتن چند صفر، ارزش و اعتباری اثبات نمیشود. ضم کردن زمانی موجب اعتبار و دلالت میشود که هر دلیل به صورت جزئی و فی الجمله دلالت داشته باشد و ضمیمهی آنها موجب اطمینان شود.
باید دقت داشت که از افتخارات فقه شیعه و علمای تشیع این است که به دنبال دلیل و برهان قاطع هستند و با استحسان و قیاس و ... حکم نمیکنند. پس نمیشود به ادلهی موهون تمسک کرد و به راحتی به شریعت نسبت داد.
دلیل عقل
دلیل عقلی دو بیان دارد.
بیان اول: لزوم و وجوب موافقت التزامیه
یک بیان ممکن است از تفصیل الشریعه استفاده شود و آن اینکه همانگونه که از نظر عقل نسبت به تکالیف موافقت عملیه لازم است، موافقت التزامیه هم لازم است. پس هم امتثال جوارحی و عملی و هم امتثال جوانحی و التزامی لازم است. بنابراین عقل حکم میکند که حق طاعت مولا دو شعبه دارد، امتثال عملی و امتثال التزامی که یکی از مصادیق این امتثال التزامی، کراهت نسبت به ترک واجب و انجام منکر است پس این کراهت هم واجب و لازم است.
مناقشه در استدلال به بیان اول از دلیل عقل
اولا وجوب موافقت التزامیه نه دلیل شرعی دارد و نه دلیل عقلی؛ زیرا دلیل شرعی بر وجوب موافقت التزامیه وجود ندارد و عقل هم موافقت التزامیه را لازم نمیداند بلکه صرفا انجام عمل و موافقت عملیه را لازم میداند چون مولا صرفا بعث به انجام کرده است. و حتی خود امام که قائل به وجوب کراهت نفسانی است، موافقت التزامیه را واجب نمیداند.
ثانیا بر فرض که موافقت التزامیه را واجب بدانیم، موافقت التزامیه به معنای کراهت نیست و کراهت اصلا مصداق آن نیست تا بگوییم از این باب وجوب دارد، بلکه موافقت التزامیه به معنای عقد القلب نسبت به آن حرام است، یعنی قبول میکنم که مولا این فعل را حرام کرده است.
ثالثا آنچه ما در صدد اثبات آن هستیم، وجوب شرعی کراهت نفسانی است و آنچه از این دلیل (بر فرض پذیرش مقدمات آن) حاصل میشود وجوب عقلی است زیرا این حکم عقل، در سلسلهی معالیل است و ملازمهای با حکم شرعی ندارد.
پس دلیلی بر وجوب کراهت نفسانی نداریم و در نتیجه نمیتوانیم به وجوب کراهت نفسانی فتوا دهیم.







