مراتب امربهمعروف؛ مفهوم شناسی مراتب
محتویات
- ۱ خلاصه مباحث گذشته
- ۲ مفهوم شناسی مراتب امر به معروف و نهی از منکر
- ۳ معانی مرحله قلبی
- ۳.۱ تفسیر اول: اعتقاد به وجوب امر به معروف و نهی از منکر
- ۳.۲ تفسیر دوم: اعتقاد به وجوب معروف و حرمت منکر
- ۳.۳ تفسیر سوم: عدم رضایت به تحقق منکر یا ترک معروف
- ۳.۴ تفسیر چهارم: تنفر و کراهت قلبی به تحقق منکر و ترک معروف
- ۳.۵ تفسیر پنجم: ابراز عدم رضایت قلبی با رفتار
- ۳.۶ تفسیرششم: ابراز کراهت قلبی با رفتار
- ۳.۷ تفسیر هفتم: صرف ابراز عدم رضایت با رفتار (در عین رضایت قلبی)
خلاصه مباحث گذشته
در جلسه گذشته بیان شد که مشهور فقهاء سه نوع قلبی، لسانی و یدی را به عنوان مراتب امر به معروف و نهی از منکر نام برده و ذیل هر کدام چندین صنف را معرفی نموده اند. همچنین بیان شد که بین این انواع و اصناف، ترتیب وجود داشته و از مراحل خفیف به شدید باید پیش رفت. در پایان نیز به این مطلب اشاره شد که برخی از فقهاء برای برخی از این مراتب و اصناف (به طور ویژه در مورد مرحله یدی و حداقل صنف جرح و قتل آن) علاوه بر شروط عمومی امر به معروف، شروطی اضافه¬ای مانند اذن امام را اضافه کرده¬اند. حال به بررسی بیشتر مفهوم هر یک از مراتب و انواع خواهیم پرداخت.
مفهوم شناسی مراتب امر به معروف و نهی از منکر
گفته شد که سه نوع از امر به معروف وجود دارد که عبارت بودند از انکار قلبی، لسانی و یدی. حال باید یکایک این مراتب و صنوف زیر مجموعه آنها را از حیث مفهوم و مصداق واکاوی نمائیم.
معانی مرحله قلبی
با استقراء در میان کتب مختلف فقهی به 14 الی 15 تفسیر متفاوت برمی خوریم:
تفسیر اول: اعتقاد به وجوب امر به معروف و نهی از منکر
برخی از فقهاء معتقدند که اولین مرتبه از انواع سه¬گانه، اعتقاد به وجوب امر به معروف و نهی از منکر است. از شیخ طوسی و قاضی ابن برِّاج (با اندکی تفاوت) می¬توان به عنوان قائلین این نظریه نام برد.
شیخ طوسی فرموده اند: کسی که شرایط عمومی امر به معروف مانند قدرت، عدم ضرر (ولو در حد گمان) برای خودش یا دیگران در همه زمانها و... در مورد او صدق کند، واجب است با قلب، زبان و دست امر به معروف و نهی از منکر نماید
و الأمر بالمعروف و النّهي عن المنكر يجبان بالقلب و اللّسان و اليد، إذا تمكّن المكلّف من ذلك، و علم أنّه لا يؤدّي الى ضرر عليه و لا على أحد من المؤمنين لا في الحال و لا في مستقبل الأوقات، أو ظنّ ذلك.
فإن علم الضّرر في ذلك، إمّا عليه أو على غيره، إمّا في الحال أو في مستقبل الأوقات، أو غلب على ظنّه. لم يجب عليه من هذه الأنواع ، إلّا ما يأمن معه الضّرر على كلّ حال.
در ادامه و در وهله بعد به تفسیر مرحله یدی میپردازند به این بیان که خود شخص عامل باشد تا بقیه نیز بدو اقتداء کنند (چه بسا وجه تقدم مرتبه یدی هم همین باشد). در مرتبه بعد نیز با دعوت مردم به خوبی ها و بیان ثواب و عقاب پیش رود.
و الأمر بالمعروف يكون باليد و اللّسان. فأمّا باليد، فهو أن يفعل المعروف و يجتنب المنكر على وجه يتأسّى به النّاس. مرحله یدی و أمّا باللّسان، فهو أن يدعو النّاس الى المعروف، و يعدهم على فعله المدح و الثّواب، و يزجرهم، و يحذرهم في الإخلال به من العقاب.
اما اگر این دو مرتبه برای آمر و ناهی (به خاطر مثلا خوف ضرر) امکان¬پذیر نبود، همین که به وجوب امربه معروف و نهی از منکر اعتقاد داشته باشد کافی است.
فمتى لم يتمكّن من هذين النّوعين، بأن يخاف ضررا عليه أو على غيره، اقتصر على اعتقاد وجوب الأمر بالمعروف بالقلب، و ليس عليه أكثر من ذلك.
بله یک امر به معروف یدی هم به معنی اعمال قوه قهریه داریم که منوط به اذن حاکم منصوب از سوی شریعت است.
و قد يكون الأمر بالمعروف باليد بأن يحمل النّاس على ذلك بالتأديب و الرّدع و قتل النّفوس و ضرب من الجراحات، إلّا أنّ هذا الضّرب لا يجب فعله إلّا بإذن سلطان الوقت المنصوب للرّئاسة. فإن فقد الإذن من جهته، اقتصر على الأنواع التي ذكرناها .
مطالب گفته شده در مورد امر به معروف ، در مورد نهی از منکر هم جاری خواهد بود. یعنی نهی از منکر به معنی اعمال قدرت، مشروط به اذن حاکم است. اما اگر اذنی در میان نباشد صرفا مراتب لسانی (به وسیله وعظ، روی برگرداندن و...) واجب خواهد بود.
و إنكار المنكر يكون بالأنواع الثلاثة التي ذكرناها: فأمّا باليد، فهو أن يؤدّب فاعله بضرب من التأديب: إمّا الجراح أو الألم أو الضّرب، غير أنّ ذلك مشروط بالإذن من جهة السّلطان حسب ما قدّمناه.
فمتى فقد الإذن من جهته اقتصر على الإنكار باللّسان و القلب. و يكون الإنكار باللّسان، بالوعظ و الإنذار و التّخويف من فعله بالعقاب و الذّمّ. و قد يجب عليه إنكار المنكر بضرب من الفعل، و هو أن يهجر فاعله، و يعرض عنه و عن تعظيمه، و يفعل معه من الاستخفاف ما يرتدع معه من المناكير.
در پایان نیز فرموده اند: اگر شخص احساس کند نهی از منکر مستلزم خطر و ضرر برای اوست، صرفا باید به وجوب و لزوم نهی از منکر اعتقاد داشته باشد
و إن خاف الفاعل للإنكار باللّسان ضررا، اقتصر على الإنكار بالقلب حسب ما قدّمناه في المعروف سواء.
پس شیخ طوسی مرتبه قلبی را به معنی اعتقاد به وجوب امر به معروف و نهی از منکر دانست؛ لکن مرحوم صاحب جواهر با توجه به اینکه مراجعه مستقیم به نهایه نداشته اند ، نظر شیخ طوسی در نهایه را به معنی اعتقاد به وجوب آن معروف و حرمت آن منکر (تفسیر دوم) معنی کرده اند
لكن عن النهاية تفسيره باعتقاد الوجوب و الحرمة
تفسیر دوم: اعتقاد به وجوب معروف و حرمت منکر
مرحوم علامه حلی از جمله کسانی هستند که مرتبه قلبی را اعتقاد به وجوب خود آن معروف و حرمت خود آن منکر دانسته و فرموده اند: فإن خاف و عجز عن ذلك كلّه اعتقد وجوب المعروف و تحريم المنكر و ذلك مرتبة القلب . شهید ثانی در مسالک و حاشیه ارشاد نیز اعتقاد به وجوب خود معروف را به منزله مرحله امر به معروف قلبی معرفی نموده اند: الإنكار القلبي يطلق على معنيين، أحدهما: إيجاد كراهة المنكر في القلب بأن يعتقد وجوب المتروك الواجب و تحريم المفعول المحرّم مع كراهة الواقع، و الثاني: الإعراض عن فاعل المنكر و إظهار الكراهة له بسبب ارتكابه.
تفسیر سوم: عدم رضایت به تحقق منکر یا ترک معروف
جناب صاحب جواهر این نظریه را به مرحوم سبزواری (مولف کفایةالاحکام) نسبت داده و فرموده : روایاتی وجود دارد مبنی بر همسانی گناهکار با کسی که راضی بدان است و حتی علت لزوم قتل فرزندان و نسلهای بعدی از قاتلین حضرت امام حسین علیه السلام (مانند داعش در روزگار ما) همین رضایت آن نوادگان و آیندگان به جنایت پدرانشان می¬باشد.
و في الكفاية بعدم الرضا بالفعل، و لعله لاستفاضة النصوص بأن الراضي بالحرام كفاعله، بل به علل قتل ذراري قتلة الحسين عليه السلام
البته با توجه به ذیل عبارت اصلی کفایةالاحکام، جه بسا این برداشت صاحب جواهر صحیح نباشد چه اینکه مرحوم سبزواری علاوه بر عدم رضایت درونی، موارد دیگری مانند اظهار آن را هم دخیل در صدق انکار قلبی دانسته اند
... و يجبان بالقلب مطلقاً بأن لا يرضى بفعل المنكر و بترك الواجب، و الظاهر أنّه يجب عليه إظهار ما يدلّ على إرادته ترك المنكر من فاعله و فعل المأمور من تاركه بأن يُظهر الكراهة في وجهه و يعرض عنه حين التكلّم و يهجره، و يدلّ عليه الأخبار الدالّة على تحريم الرضى بالحرام .
تفسیر چهارم: تنفر و کراهت قلبی به تحقق منکر و ترک معروف
در تفسیر قبل صرفا راضی نبودن (امر عدمی) برای صدق انکار قلبی کافی بود اما بنا بر این تفسیر شخص، علاوه بر آن باید کراهت و انزجار (امر وجودی) هم داشته باشد. در آینده عبارات دال بر این نظریه را دکر خواهیم کرد.
تفسیر پنجم: ابراز عدم رضایت قلبی با رفتار
صرف کراهت در قلب و بدون اظهار مصداق امر و نهی نیست، بلکه باید آنچه (از عدم رضایت و تنفر) در قلب دارد را به وسیله رفتارهایی مانند قطع رفت¬وآمد و... (و نه امر و نهی لسانی و یا اعمال قدرت) ابراز و اظهار کند. مرحوم محقق کرکی در جامع المقاصد فرموده اند:
و الذي يقتضيه التحقيق هو أن يقال: إنّ الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر لا يعقل كونه بالقلب وحده، إذ لا يعد ذلك أمرا و لا نهيا، لا لغة و لا عرفا، إذ لا يعد من اعتقد ذلك آمرا و لا ناهيا، فوجوبه من هذا الباب لا يتجه، و إنما هو اعتقاد ذلك بالقلب من توابع الإيمان بجميع ما جاء به النبي صلى اللّه عليه و آله فلا بد من اعتبار أمر آخر في المرتبة الأولى بضميمته يعد في الأمر و النهي، و هو إظهار عدم الرضى بضرب من الإعراض، و إظهار الكراهة أو الهجران .
تفسیرششم: ابراز کراهت قلبی با رفتار
این نظریه هم مانند تفسیر سابق است با این تفاوت که در اینجا کراهت قلبی (ونه صرفا عدم رضایت) را با همان شکل گفته شده (یعنی با زبان بدن و چهره نه زبان گفتار یا اعمال قدرت) اظهار و ابراز نماید. حضرت آیت الله سیستانی درمنهاج الصالحين فرموده¬اند:
الأولى: أن يأتي بعمل يظهر به انزجاره القلبي و كراهته للمنكر أو ترك المعروف، كإظهار الانزعاج من الفاعل، أو الإعراض و الصد عنه، أو ترك الكلام معه، أو نحو ذلك من فعل أو ترك يدل على كراهة ما وقع منه.
تفسیر هفتم: صرف ابراز عدم رضایت با رفتار (در عین رضایت قلبی)
ممکن است شخص آمر و ناهی حتی در نفس خود، از این منکر اشمئزاز هم نداشته باشد ولی وظیفه شرعی اش ابراز انزجار از این کار است.
بررسی عبارات دال بر این تفسیر و باقی بحث ان شاء الله در شنبه پیگیری خواهد شد.







