مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ روایات دال بر وجوب بغض عاصی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ روایات دال بر وجوب بغض عاصی

خلاصه مباحث گذشته

تفسیر نهم از مرتبه‌ی قلبی، این است که انسان نسبت به فاعل منکر و تارک معروف بغض داشته باشد. برای اثبات وجوب این تفسیر به سه طایفه از روایات تمسک شده است. طایفه‌ی اولی بیان و مورد بررسی قرار گرفت. در ادامه به دو طایفه‌ی دیگر می‌پردازیم.

طایفه ثانیه: وجوب بغض اهل معصیت بعد از عدم تأثیر

طایفه‌ی دوم از روایات که می‌توان برای اثبات وجوب بغض نسبت به فاعل منکر و تارک معروف به آن استدلال کرد، روایتی است که سابقاً هم خواندیم و در آن چنین وارد شده است: «فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ» صاحب وسائل این روایت را تقطیع کرده و صدر آن را حذف کرده است. صدر این روایت در مقام بیان لزوم امر به معروف و نهی از منکر و ارزش و اهمیت آن است و سپس مراتب امر به معروف و نهی از منکر ذکر می‌کنند. در ادامه حضرت می‌فرمایند: «فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ» اگر از امر و نهی شما متعظ شدند، بازگردید و تسلطی بر آن‌ها نخواهدی داشت. «إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ هُنَالِكَ» همانگونه که مرحوم مجلسی می‌فرماید هنالک یعنی وقتی که آن‌ها متعظ نشدند و امر و نهی شما اثر نگذاشت در این صورت «فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِكُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ غَيْرَ طَالِبِينَ سُلْطَاناً وَ لَا بَاغِينَ مَالًا وَ لَا مُرِيدِينَ بِالظُّلْمِ ظَفَراً حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ يَمْضُوا عَلَى طَاعَتِه‏»

حضرت در این روایت به این صورت تفصیل می‌دهند که اگر مراتب امر به معروف و نهی از منکر را انجام دادید و آن‌ها متعظ شدند، مطلوب حاصل شده است و دیگر شما تسلطی بر آن‌ها نخواهید داشت، ولی اگر پس از امر به معروف و نهی از منکر متعظ نشدند، آن‌ها را مبغوض بدارید.

بنابراین طبق این روایت بغض نسبت به فاعل منکر و تارک معروف واجب است ولی وجوب به صورت مطلق نیست بلکه وجوب آن در فرض عدم اتعاظ عاصی می‌باشد، و این بغض هم تا زمانی لازم است که آن‌ها به مسیر حق بازگردند پس اگر به مسیر حق بازگشتند، بغض لازم نیست.

بررسی استدلال به این روایت

این روایت را قبلاً مورد بررسی قرار دادیم.

مناقشه سندی: ارسال و مجهول بودن برخی راویان

از نظر سند حداقل دارای دو مشکل است. مشکل اول اینکه مشتمل بر «بعض اصحابنا» بوده که موجب ارسال در سند می‌شود و مشکل دوم هم اینکه مشتمل بر ابی عصمه قاضی مرو و بشر بن عبدالله است که این دو مجهول هستند و موجب ضعف سند می‌شوند.

پس اگر از راه سند بخواهیم اعتبار روایت را اثبات کنیم راهی وجود ندارد؛ ولی اگر کسی وجود روایت در کافی را برای اثبات اعتبار روایت بپذیرید، می‌تواند روایت را معتبر بداند؛ زیرا این روایت در کافی نقل شده است.

مناقشه دلالی: عدم اثبات مدعای فیض کاشانی

ظاهراً دلالت این قسمت تمام می‌باشد؛ ولی این روایت مدعای فیض کاشانی را ثابت نمی‌کند، چون فیض کاشانی این تفسیر را به عنوان تفسیر مرتبه‌ی قلبی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرد ولی این روایت وجوب بغض عاصی را به عنوان مراتب امر به معروف و نهی از منکر ثابت نمی‌کند؛ زیرا می‌فرماید بعد از اینکه امر به معروف و نهی از منکر با تمام مراتبش انجام شد و شخص عاصی متعظ نشد، بغض داشته باشید؛ پس این بغض را به عنوان تکلیف مستقلی مطرح می‌کند.

البته دلالت این روایت طبق فرض بحث ما، تمام است؛ زیرا ما این تفاسیر را صرف نظر از مراتب امر به معروف و نهی از منکر مورد بررسی قرار داده‌ایم، لذا مشکل مذکور وارد نبوده و استدلال به آن تمام است.

طایفه‌ی سوم: روایات دال بر وجوب حب و بغض فی الله

طایفه‌ی سوم روایات کثیره‌ای است که در مورد حب فی الله و بغض فی الله وارد شده است. صاحب وسائل برخی از این روایات را در باب 15، باب «بَابُ وُجُوبِ الْحُبِّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضِ فِي اللَّهِ وَ الْإِعْطَاءِ فِي اللَّهِ وَ الْمَنْعِ فِي اللَّه» ذکر کرده است. مجموع روایاتی که ایشان در این باب ذکر کرده است 21 روایت می‌باشد. مرحوم حاجی نوری هم در مستدرک 32 روایت را ذیل این باب استدراک کرده‌اند. علاوه بر این روایات، روایات دیگری هم در این باره، در ابواب دیگر ذکر شده است.

تعداد روایاتی که به حب فی الله و بغض فی الله ترغیب و تشویق می‌کنند، به حدی زیاد است که انسان اطمینان پیدا می‌کند که این مضمون از امام معصوم صادر شده است، لذا تواتر اجمالی دارد و نیازی به بررسی سندی ندارند.

خصوصیت این طایفه از روایت نسبت به دو طایفه‌ی قبل در دو جهت است:

جهت اول: در این روایات متعلق حب و بغض ذکر نشده است بر خلاف طوایف سابق که در آن‌ها شخص عاصی به عنوان متعلق حکم ذکر شده بود.

جهت دوم: ممکن است از روایات طایفه‌ی سوم استفاده شود که این حب و بغض یک وظیفه‌ی عبادی است و باید لله انجام شود ولی در دو طایفه‌ی سابق این قید ذکر نشده بود و حب و بغض به عنوان واجب توصلی بیان شده بود که اصل حب و بغض را لازم می‌دانست. شاید وجه توصلی بودن بغض نسبت به اهل معاصی، این باشد که مبغوضیت این افراد، موجب مصونیت مکلف می‌شود یعنی وقتی بغض آن‌ها را در دل داشته باشد، طبیعتاً مراوده‌ی او با آن‌ها کم خواهد شد، گرایش به آن‌ها نخواهد داشت و در نتیجه به گناه آن‌ها مبتلا نمی‌شود. از طرفی هم خود عاصی وقتی می‌بیند که مبغوض مسلمین و مؤمنین واقع شده است و به تبع مورد بی‌اعتنایی واقع شده است و با او کمتر مراوده می‌شود، او هم ممکن است کم‌کم تحت تأثیر قرار گیرد و به مسیر مستقیم هدایت شود؛ که این ثمره بدون قصد قربت هم حاصل می‌شود.

پس مستفاد طایفه‌ی اولی و ثانیه این نیست که حتماً باید لله باشد ولی این طایفه لله بودن حب و بغض را لازم می‌داند، حال این لله بودن می‌تواند دو منشأ داشته باشد:

1. محبت به اهل طاعت یا بغض نسبت به اهل معصیت برای خداست یعنی غیرت و ایمان شخص نسبت به خدا واسطه در ثبوت حب و بغض شده است و چون خدا محبوب اوست، نسبت به مطیع خدا محبت و نسبت به عاصی او بغض دارد. مثل روابط عادی که بین انسان‌ها وجود دارد، به عنوان مثال فرزندی که پدرش را بسیار دوست دارد، با دوستان پدرش دوستی و با دشمنان او دشمنی می‌کند. پس گویا اثر قهری علاقه مکلف به خداوند متعال و این صفت نفسانی او، این است که چنین حب و بغضی داشته باشد ولو اینکه در لحظه‌ی حب و بغض، امتثال امر خدا را در نظر نداشته باشد، و این غیر از قصد قربت است.

2. محبت به اهل طاعت و بغض نسبت به اهل معصیت برای امتثال امر خداست، یعنی چون خداوند متعال دستور داده است، برای امتثال فرمانش این حب و بغض را دارا می‌شود. پس صفت نفسانی او موجب حب و بغض نشده است بلکه قصد امتثال امر موجب حب و بغض شده است و این همان قصد قربت است.

فاصله‌ی بین این دو امر بسیار نزدیک است تا جایی که آیت الله حائری قدس سره که از اول بلوغ تا پایان عمرشون به این مسائل اهتمام ویژه‌ای داشتند در نوشته‌هاشون که بنده هم مطالعه کرده‌ام، نوشته‌اند که در مجلس سنای زمان طاغوت، لایحه‌ای خلاف اسلام مطرح شده بود. در همان ایام وارد مسجدی شدم که جمعیت زیادی در آن حاضر بود. از شدت ناراحتی نسبت به آن لایحه، جلو رفتم و بلندگو را گرفتم و مخالفتم را با آن لایحه اظهار کردم. بعد دولت این لایحه را پس گرفت و معلوم شد که علت پس گرفتن این لایحه تخلص از عواقب همین اعتراض در میان آن جمعیت کثیر بوده است. ایشان بعد از ذکر این جریان می‌فرماید: من نمی‌دانم این کاری که کردم برای خدا بود یا از روی تعصب دینی خودم بود.

پس فرق این دو امر آن قدر ناچیز است که ایشان با آن همه اهتمام هم، این دو را تمییز ندادند. این روایت هم می‌تواند متحمل این دو احتمال باشد.

چند روایت از این طایفه را بخوانیم.

روایت اول از کافی شریف است که در آن چنین وارد شده است: «مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ وَ أَبْغَضَ لِلَّهِ وَ أَعْطَى لِلَّهِ فَهُوَ مِمَّنْ كَمَلَ إِيمَانُهُ» هر کس حب و بغض و اعطائش همه برای خدا باشد از کسانی است که ایمانش کامل شده است.

روایت دوم: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَال: مِنْ أَوْثَقِ عُرَى الْإِيمَانِ أَنْ تُحِبَّ فِي اللَّهِ وَ تُبْغِضَ فِي اللَّهِ وَ تُعْطِيَ فِي اللَّهِ وَ تَمْنَعَ فِي اللَّهِ» وثیق‌ترین طنابی که شما را به خداوند متعال متصل می‌کند حب و بغض و اعطا و منع فی الله می‌باشد.

روایت سوم: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: وُدُّ الْمُؤْمِنِ (لِلْمُؤْمِنِ) فِي اللَّهِ مِنْ أَعْظَمِ شُعَبِ الْإِيمَانِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ فِي اللَّهِ وَ أَبْغَضَ فِي اللَّهِ وَ أَعْطَى فِي اللَّهِ وَ مَنَعَ فِي اللَّهِ فَهُوَ مِنْ أَصْفِيَاءِ اللَّهِ»

روایات بسیار فراوان است و شاید در مجموع کتب حدیث 60 یا 70 روایت داشته باشیم.

تقریب استدلال به این طایفه از روایات

در این روایات متعلق حب و بغض ذکر نشده است و حذف متعلق بر عموم دلالت می‌کند پس روایت حب و بغض شخص فی الله، حب و بغض فعل فی الله و حب و بغض صفت فی الله را شامل می‌شود. اگر بگویید حذف متعلق دال بر عموم نیست از اطلاق روایت شمول این موارد فهمیده می‌شود یعنی حب و بغض مطلقاً لازم است مشروط به اینکه فی الله باشد.

از طرفی هم در هیچ یک از این روایات به حب و بغض امر نشده است؛ بلکه فقط آثار را ذکر کرده‌اند و از بیان این آثار کشف می‌کنیم که این حب و بغض مصلحت عظیمه دارد. حال یا خود این نحوه بیان، ادبیاتی برای اثبات وجوب می‌باشد یا اینکه با ضمیمه کردن روایات دال بر وجود حکم شرعی در هر واقعه‌ای، وجوب شرعی حب و بغض فی الله را استفاده می‌کنیم.

مناقشه در استدلال به روایت

این ترغیب‌ها که در روایت داده می‌شود در مستوای واحد نیستند؛ زیرا در همین روایات اعطاء و منع فی الله هم ذکر شد و ما به ضرورت فقه می‌دانیم که تمام موارد اعطاء و منع فی الله واجب نیستند. حتی در خمس و زکات هم به زحمت، قربی بودن را اثبات می‌کنیم و دلیل صریح بر تعبدی بودن این دو امر نداریم و محقق خوئی برای اثبات قربی بودن خمس و زکات فرموده‌اند چون خمس و زکات در ادله‌ی دعائم الاسلام وارد شده‌اند یعنی پایه‌های اسلام هستند و پایه‌های اسلام حتماً باید تعبدی باشند، پس این دو امر باید به صورت قربی و عبادی اتیان شوند.

خوب ممکن است کسی بگوید بله؛ اسلام برای ترویجش مال می‌خواهد و از این جهت از دعائم الاسلام شمرده شده و نیازی به قربی بودن امتثال آن نیست.

پس معلوم می‌شود که چنین نیست که تمام مراتب حب و بغض و اعطاء و منع، دارای مصلحت ملزمه‌ی‌ دال بر وجوب باشند. بله؛ فی الجمله می‌فهمیم که چنین مراتبی وجود دارد؛ ولی اینکه این مراتب در کدام موارد و مصادیق است باید به دیگر ادله‌ی شرعی مراجعه کنیم.

حاصل اینکه از روایات طایفه‌ی ثالثه وجوب حب و بغض استفاده نمی‌شود. تنها خوب بودن و محبوب بودن آن‌ها استفاده می‌شود که این خوب بودن دال بر وجوب نیست.

بنابراین بهترین روایتی که برای اثبات وجوب بغض اهل معصیت می‌توان به آن تمسک کرد، همان روایت طایفه‌ی ثانیه می‌باشد که آن هم فقط در فرض عدم تأثیر امر و نهی این بغض را ثابت می‌کند.

در قبال این طوایف ثلاث، روایاتی داریم که این بغض واجب نیست یا حرام است که علی ایّ حال با روایات طوایف ثلاث تعارض خواهد داشت و باید هم خود این روایات و هم تعارض آن‌ها با این طوایف ثلاث را مورد بررسی قرار داد.

بازگشت به دروس خارج