مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ روایات دال بر عدم وجوب بغض

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ روایات دال بر عدم وجوب بغض

محتویات

خلاصه مباحث گذشته

تفسیر نهم از تفاسیر مرتبه‌ی قلبی، بغض نسبت به فاعل منکر و تارک معروف است. برای اثبات وجوب این تفسیر به سه طایفه از روایات تمسک شد و نتیجه‌ی بررسی این روایات این شد که بنا بر مبنای مشهور که اعتبار روایت را بر اساس سند بررسی می‌کنند، هیچ روایت معتبری برای اثبات این مدعا باقی نمی‌ماند ولی بنا بر مبنای ما که وجود روایت در کافی را برای اعتبار روایت کافی می‌دانیم فی الجمله روایت داریم و آن هم روایت طایفه‌ی دوم است. در ادامه به بررسی طوایفی از روایات که بر عدم وجوب بغض دلالت می‌کنند، می‌پردازیم.

بنا بر مبنای مشهور که اعتبار روایت را بر اساس سند بررسی می‌کنند، هیچ روایت معتبری برای اثبات وجوب بغض فاعل منکر و تارک معروف وجود ندارد ولی بنا بر مبنای ما که وجود روایت در کافی را برای اعتبار روایت کافی می‌دانیم فی الجمله روایت داریم و آن هم روایت طایفه‌ی دوم است که وجوب بغض را در فرض عدم تأثیر عاصی از امر به معروف و نهی از منکر ثابت و لازم می‌داند.

حال فرض کنیم که حتی بنا بر مسلک مشهور هم روایت دال بر وجوب بغض داریم، ولی باز هم نمی‌توان به وجوب بغض فتوا داد بلکه باید دقت شود که در مقابل این روایات، طوایف متعدد داریم که مدلولشان عدم وجوب بغض یا حرمت بغض می‌باشد که علی ای حال با آن روایات دال بر وجوب بغض اهل معصیت تعارض دارند. پس باید این طوایف را بررسی کنیم و در صورت استقرار تعارض، راه حل جمع این روایات بررسی شود.

طوایف روایات دال بر عدم وجوب بغض یا حرمت بغض مؤمن

بر اساس استقرای ناقص مجموعاً به 12 طایفه روایت برخورد کردیم. از هر طایفه برخی را ذکر می‌کنیم و بقیه را به تتبع شما واگذار می‌کنیم.

طایفه اولی: ما دل علی وجوب حب حبیب آل محمد صلی الله علیه و آله

در این طایفه چند روایت را عرض می‌کنیم.

روایت اول

یک روایت از این طایفه روایت دوازدهم از باب 15 می‌باشد که در آن چنین وارد شده است: «الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّيْلَمِيُّ فِي الْإِرْشَادِ عَنِ الْبَاقِرِ ع قَالَ: أَحْبِبْ حَبِيبَ آلِ مُحَمَّدٍ ص وَ إِنْ كَانَ فَاسِقاً زَانِياً وَ أَبْغِضْ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ ص وَ إِنْ كَانَ صَوَّاماً قَوَّاماً» این روایت به وضوح می‌فرماید که حب شخصی که حبیب آل پیامبر است ولو اینکه اهل معصیت باشد، مورد امر و واجب است پس طبق این روایت حتی ممکن است وجوب حب شافعی‌ها که محب آل پیامبر هستند را هم اثبات کرد.

طبق این روایت حب حبیب آل پیامبر مطلق است و حتی فرضی که این شخص عاصی باشد و مورد امر و نهی واقع شود ولی متأثر نشود هم می‌شود و چنین وجوبی با بغض اهل معصیت ولو در خصوص فرض عدم تأثیر از امر و نهی، سازگاری ندارد چون امر به شیء قهراً بر این مطلب دلالت دارد که ضد آن شیء محکوم به وجوب نیست.

روایت دوم

روایت دیگری که بر این مطلب دلالت می‌کند و تقریباً همین مضمون را دارد، روایت عماد الدین طبری در بشارة المصطفی است که سند آن تا جابر بن عبدالله انصاری می‌رسد و او چنین می‌گوید: «أَنَّهُ قَالَ لَهُ فِي حَدِيثٍ» که روایت مضمره است ولی ظاهر این است که این ضمیر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رجوع می‌کند. در این روایت چنین وارد شده است: «أَحْبِبْ حَبِيبَ آلِ مُحَمَّدٍ ع مَا أَحَبَّهُمْ وَ أَبْغَضِ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ ع مَا أَبْغَضَهُمْ وَ إِنْ كَانَ صَوَّاماً قَوَّاماً» طبق اصطلاح منطقی‌ها جمله عرفیه عامه است و معنا چنین می‌شود: مادامی که شخص این خاندان را دوست دارد، شما هم او را دوست بدارید و مادامی که بر بغض این خاندان هستند واجب است که آن‌ها را مبغوض بدارید.

روایت سوم

روایت دیگر که باز هم چنین مضمونی را دارد روایتی است که از امالی شیخ طوسی نقل شده و در آن چنین وارد شده است: «عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ مِيثَمٍ التَّمَّارِ مَوْلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنِّي وَجَدْتُ فِي كُتُبِ أَبِي أَنَّ عَلِيّاً ع قَالَ لِأَبِي يَا مِيثَمُ أَحْبِبْ حَبِيبَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنْ كَانَ فَاسِقاً زَانِياً وَ أَبْغِضْ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنْ كَانَ صَوَّاماً قَوَّاماً فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ هُوَ يَقُولُ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَي‏ وَ قَالَ: هُمْ وَ اللَّهِ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ يَا عَلِيُّ، وَ مِيعَادُكَ وَ مِيعَادُهُمُ الْحَوْضُ غَداً، غُرّاً مُحَجَّلِينَ، مُكْتَحِلِينَ مُتَوَّجِينَ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: هَكَذَا هُوَ عِنْدَنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)»

این طایفه بر دو وجه بر عدم وجوب دلالت می‌کند.

وجه اول از ناحیه‌ی موضوع: طبق این روایات شخص با اینکه فاسق و معاذ الله زانی است، حبیب و محبوب آل پیامبر قرار گرفته است، پس معلوم می‌شود چنین حبی جایز است، زیرا اگر بغض عاصی واجب بود، نبایستی چنین شخصی محبوب آل پیامبر قرار می‌گرفت. حاصل اینکه با توجه به موضوع این روایات، معلوم می‌شود که بغض مؤمن فاسق و اهل معصیت واجب نیست.

وجه دوم از ناحیه‌ی حکم: این روایات از ناحیه‌ی حکم هم بر عدم وجوب بغض اهل معصیت دلالت می‌کند زیرا طبق این روایات، حب مؤمن ولو اینکه فاسق باشد، مورد امر و واجب است و قهراً وجوب حب این مؤمن با حرمت بغض او قابل جمع نیست، پس وقتی حب چنین فاسقی را واجب دانست، بغض آن قطعاً واجب نخواهد بود.

طایفه ثانیه: ما دل علی وجوب حب محبی آل محمد صلی الله علیه و آله

این طایفه روایاتی است که بر وجوب محبت محبین آل پیامبر دلالت می‌کند.

روایت اول

به عنوان نمونه در کامل الزیارات چنین وارد شده است: «يَا عَبْدَ الرَّحْمَنِ أَحِبَّنَا وَ أَحِبَّ مَنْ يُحِبُّنَا» که طبق این روایت هم محبین آل پیامبر ولو اینکه اهل معصیت باشند، واجب است چون وجوب حب را به صورت مطلق بیان کرده است.

روایت دوم

در روایت دیگری خداوند متعال اوصافی را از بندگان خوب خود ذکر می‌کند. در ادامه چنین وارد شده است: «فَقُلْتُ: يَا رَبِّ! مَنْ هَؤُلَاءِ؟ فَقَالَ: هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ، وَ هَذَا الْقَائِمُ يُحِلُّ حَلَالِي وَ يُحَرِّمُ حَرَامِي وَ يَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِي، يَا مُحَمَّدُ! أَحْبِبْهُ فَإِنِّي أُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّهُ» در این روایت خداوند متعال به پیامبر اکرم امر می‌کند که هر کس امام زمان را دوست دارد، او را دوست بدار و با توجه به اشتراک احکام، حکمی که برای پیامبر ثابت شده است برای ما هم ثابت خواهد بود. پس وجوب حب محبین امام زمان برای ما هم ثابت خواهد شد.

یکی دیگر از روایاتی که بر وجوب حب موالیان اهل بیت دلالت می‌کند، همان روایت دوم از طایفه اولی است زیرا طبق برخی نسخ در آن به جای «حبیب» از تعبیر «محب» استفاده شده است. بقیه‌ی روایات این طایفه را هم باید با تتبع به دست بیاورید.

طایفه ثالثه: ما دل علی وجوب حب اخیک المسلم

در حدیثی از امام باقر علیه السلام چنین وارد شده است: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَحْبِبْ أَخَاكَ الْمُسْلِمَ وَ أَحْبِبِ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ» طبق این روایت حب برادر مسلمان واجب است ولو اینکه اهل معصیت و گناه باشد.

طایفه رابعه: ما دل علی حرمة بغض المؤمن و اولیاء الائمه علیهم السلام

یکی از روایاتی که بر این مسأله دلالت می‌کند روایتی است که در آن چنین وارد شده است: «أَبُو عَلِيٍّ فِي أَمَالِيهِ، عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَال‏ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: شِرَارُ النَّاسِ مَنْ يُبْغِضُ الْمُؤْمِنِينَ وَ تُبْغِضُهُ قُلُوبُهُمْ» کسی که نسبت به مؤمنین بغض دارد و مبغوض مؤمنین هم می‌باشد، بدترین مردم است پس معلوم می‌شود بغض مؤمنین حرام است و چون مطلق آمده است، حرمت بغض را در فرض عاصی بودن مؤمن هم ثابت می‌کند.

روایات دیگری هم در این طایفه وجود دارد که نیاز به تتبع دارد.

طایفه خامسه: ما دل علی وجوب حب المؤمن و حرمة بغضه و وجوب بغض فعل منکره

این دسته از روایات، روایاتی است که بر سه امر -وجوب حب مؤمن و حرمت بغض او و وجوب بغض فعل منکر او- دلالت می‌کند. به عنوان نمونه در روایتی از زید نرسی وارد شده است: «زَيْدٌ النَّرْسِيُّ فِي أَصْلِهِ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع‏ الرَّجُلُ مِنْ مَوَالِيكُمْ» از دوستداران شما «يَكُونُ عَارِفاً» یعنی به جایگاه شما معرفت دارد و شیعه می‌باشد «يَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ يَرْتَكِبُ الْمُوبِقَ مِنَ الذَّنْبِ نَتَبَرَّأُ مِنْهُ؟» ولی شرب خمر می‌کند و گناهان کبیره را مرتکب می‌شود، آیا به خاطر این گناهان از او تبری و بی‌زاری بجویم؟ «فَقَالَ تَبَرَّءُوا مِنْ فِعْلِهِ وَ لَا تَتَبَرَّءُوا مِنْهُ أَحِبُّوهُ وَ أَبْغِضُوا عَمَلَهُ» حضرت فرمودند: نسبت به کارش را بغض داشته باشید ولی خودش را محبوب خود قرار دهید. «قُلْتُ فَيَسَعُنَا أَنْ نَقُولَ فَاسِقٌ فَاجِرٌ؟» آیا می‌توان او را فاسق فاجر دانست؟ «فَقَالَ لَا الْفَاسِقُ الْفَاجِرُ الْكَافِرُ الْجَاحِدُ لَنَا النَّاصِبُ لِأَوْلِيَائِنَا أَبَى اللَّهُ أَنْ يَكُونَ وَلِيُّنَا فَاجِراً وَ إِنْ عَمِلَ مَا عَمِلَ وَ لَكِنَّكُمْ تَقُولُونَ فَاسِقُ الْعَمَلِ فَاجِرُ الْعَمَلِ مُؤْمِنُ النَّفْسِ خَبِيثُ الْفِعْلِ طِيبُ الرُّوحِ وَ الْبَدَنِ الْخَبَرَ» کارش فسق است ولی خودش فاسق نیست. شیعه ذاتش خراب نیست نهایتاً کارش خراب است، پس او را فاسق فاجر ندانید، فاسق فاجر، کافر و منکر و نواصب می‌باشند.

پس طبق این روایت بغض نسبت به مؤمن حرام می‌باشد.

البته مؤمن و فاسق و فاجر در اصطلاح اهل بیت معنای خاصی دارد. قهراً فاسق و فاجر در اصطلاح اهل بیت علیهم السلام کسی است که ذات ناپاکی دارد که این را از مؤمن شیعه نفی می‌کنند، چرا که شیعه از فاضل طینت ما خلق شده است و قطعاً ذات پاکی دارد. ممکن است گاهی آلوده شود ولی باز هم ذاتش پاک است و با مقداری بیماری، ناراحتی و نهایتاً عذاب دوزخ تطهیر شده و به پاکی ذاتی بازمی‌گردد.

پس این روایت هم بر دو امر دلالت می‌کند:

1. بغض مؤمن حرام است. شیعه‌ی عارف به اهل بیت ولو خطاکار باشد، بغض او حرام است.

2. حب این مؤمن واجب است.

و با توجه به این دو نکته، این روایت با روایات دال بر وجوب بغض اهل معصیت ناسازگار است.

طایفه سادسه: ما دل علی وجوب حب بعض الطوائف الخاصه

روایاتی وجود دارد که حب بعضی از افراد خاص را واجب می‌کند ولو اینکه اهل معصیت باشند. به عنوان مثال در روایتی که محدث نوری از کافی نقل می‌کند چنین وارده شده است: «أَنَّهُ قَالَ فِي رِسَالَتِهِ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ عَلَيْكُمْ بِحُبِّ الْمَسَاكِينِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَدْ قَالَ أَبُونَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَمَرَنِي رَبِّي بِحُبِّ الْمَسَاكِينِ الْمُسْلِمِينَ إِلَى أَنْ قَالَ فَاتَّقُوا اللَّهَ فِي إِخْوَانِكُمُ الْمُسْلِمِينَ الْمَسَاكِينِ فَإِنَّ لَهُمْ عَلَيْكُمْ حَقّاً أَنْ تُحِبُّوهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ أَمَرَ رَسُولَهُ بِحُبِّهِمْ فَمَنْ لَمْ يُحِبَّ مَنْ أَمَرَ اللَّهُ بِحُبِّهِ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَاتَ عَلَى ذَلِكَ (توبه نکرد) مَاتَ وَ هُوَ مِنَ الْغَاوِينَ»

که در این روایت وجوب حب مساکین ولو اینکه فاعل منکر و تارک معروف باشند، ذکر شده است.

طایفه سابعه: ما دل علی جواز حب القوم و العشیره ولو کانوا کافرین

به عنوان نمونه در روایتی از وسائل چنین وارد شده است: «مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي الْحَسَنِ ع: لَا لَوْمَ عَلَى مَنْ أَحَبَّ قَوْمَهُ وَ إِنْ كَانُوا كُفَّاراً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَقَوْلُ اللَّهِ ﴿لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَه﴾ فَقَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِنَّهُ يُبْغِضُهُ فِي اللَّهِ وَ لَا يُوَادُّهُ وَ يَأْكُلُهُ وَ لَا يُطْعِمُهُ غَيْرُهُ مِنَ النَّاسِ»

که این روایت هم جواز حب قوم و خویشان را که قطعاً مؤمنین هم در آن‌ها هستند را جایز می‌داند ولو اینکه کافر و اهل معصیت باشند، پس این روایت هم با روایات حرمت بغض مؤمن عاصی سازگاری ندارند.

طایفه ثامنه: ما دل علی جواز حب المحسن الینا و بغض المسیء الینا

این طایفه بر جواز حب کسی که به ما احسان کرده ولو اینکه فاسق باشد و جواز بغض کسی که به ما اسائه کرده ولو اینکه مؤمن باشد و گناهی غیر از این اسائه از او صادر نشده باشد، دلالت می‌کند. چند روایت را به عنوان نمونه ذکر می‌کنم.

روایت اول

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ ع: طُبِعَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْهَا وَ بُغْضِ مَنْ أَسَاءَ إِلَيْهَا» یعنی جبلی انسان و طببیعت انسان به این گونه است که اگر کسی به او احسان کند او را دوست خواهد داشت و نسبت به کسی که به او اسائه کند، او را مبغوض خواهد داشت.

روایت دوم

روایت دیگری که همین مضمون را دارد چنین است: «وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ نَفَعَهَا وَ بُغْضِ مَنْ ضَرَّهَا»

و وقتی یک امر جبلی باشد چون تخت اختیار انسان نیست، مورد تکلیف نخواهد بود.

طایفه تاسعه: ما دل علی ترخیص الحب و البغض و تفویض امرهما الی الانسان فی عصر الغیبه

به عنوان نمونه در روایت چنین وارد شده است: «إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَيْتَ، لَا تَرَى إِمَاماً تَأْتَمُّ بِهِ، فَأَحْبِبْ مَنْ كُنْتَ تُحِبُّ، وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ تُبْغِضُ حَتَّى يُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ» یعنی در زمان غیبت حب و بغض به خود شما تفویض شده است، هر کس را می‌خواهید مورد حب و هر کس را می‌خواهید مورد بغض خود قرار دهید تا اینکه امام زمان تشریف بیاورند و تکلیف را روشن کنند. لذا ممکن است کسی حب مؤمن عاصی را انتخاب کند، که طبق این روایت چنین حبی هم جایز است و با روایت وجوب بغض اهل معصیت سازگاری ندارد.

همین روایت در غیبت نعمانی چنین وارد شده است: «إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَيْتَ يَوْماً لَا تَرَى فِيهِ إِمَاماً مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَأَحْبِبْ مَنْ كُنْتَ تُحِبُّ وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ تُبْغِضُ وَ وَالِ مَنْ كُنْتَ تُوَالِي وَ انْتَظِرِ الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً»

طایفه عاشره: ما دل علی حب الشیعه فی الله

تفاوت این طایفه از روایت با روایات دیگر در این است که حب را با قید فی الله مطرح کرده است. یعنی در طوایف دیگر فقط متعلق حکم ذکر شده بود ولی در این طایفه قید فی الله هم ذکر اضافه شده است.

به عنوان نمونه در وسائل چنین نقل شده است: «وَ بِالْإِسْنَادِ الْآتِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي وَصِيَّتِهِ لِأَصْحَابِهِ قَالَ: أَحِبُّوا فِي اللَّهِ مَنْ وَصَفَ صِفَتَكُمْ وَ أَبْغِضُوا فِي اللَّهِ مَنْ خَالَفَكُمْ وَ ابْذُلُوا مَوَدَّتَكُمْ وَ نَصِيحَتَكُمْ لِمَنْ وَصَفَ صِفَتَكُمْ وَ لَا تَبْذُلُوهَا لِمَنْ يَرْغَبُ عَنْ صِفَتِكُمْ»

طایفه احدی عشرة: ما دل عی جواز الحب المنشأ من العواطف و الاحساسات البشریه للکافر فضلا عن العاصی المؤمن

روایتی که بر این مطلب دلالت می‌کند همان روایت طائفه سابعه است که در آن چنین وارد شده است: «مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي الْحَسَنِ ع: لَا لَوْمَ عَلَى مَنْ أَحَبَّ قَوْمَهُ وَ إِنْ كَانُوا كُفَّاراً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَقَوْلُ اللَّهِ ﴿لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَه﴾ فَقَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِنَّهُ يُبْغِضُهُ فِي اللَّهِ وَ لَا يُوَادُّهُ وَ يَأْكُلُهُ وَ لَا يُطْعِمُهُ غَيْرُهُ مِنَ النَّاسِ» این روایت حب اقوام و خویشان را که از عواطف و احساسات بشری نشأت می‌گیرد، ذکر کرده است.

طایفه ثانیه عشرة: ما دل علی اجتماع البغض الدینی ای البغض فی الله مع الحب الناشی من العواطف و الاحساسات البشریه

روایت دال بر این مطلب هم همان روایت اخیر است. پس روایتی که ابن ادریس از جامع بزنطی نقل کرده است از سه جهت داخل در سه طایفه از روایات می‌باشد.

و از همین روایت ممکن است جمع بین برخی از این طوایف با طوایف دال بر وجوب بغض اهل معصیت استفاده شود.

بازگشت به دروس خارج