مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم

خلاصه مباحث گذشته

تفسیر نهم از مرتبه‌ی قلب که از کلام مرحوم فیض کاشانی استظهار شد این است که انسان نسبت به شخص عاصی بغض داشته باشد. صرف نظر از اینکه چنین بغضی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر است یا خیر، در مورد حکم این بغض بحث می‌کنیم.

محل بررسی این بحث در کلام فقها

غالباً فقها این بحث را از آن جهت که شهادت چه کسانی مقبول است، در باب شهادات عنوان کرده‌اند.

صاحب وسائل هم این معنا را در باب 18 با عنوان «بَابُ وُجُوبِ حُبِّ الْمُطِيعِ وَ بُغْضِ الْعَاصِي» مورد بررسی قرار داده است. ایشان همچنین در کتاب «هدایة الامة» که اسناد روایات وسائل را حذف کرده و تلخیصی از وسائل محسوب می‌شود، این عنوان را ذکر کرده است: «الخامس فی وجوب حب اهل المعروف و بغض اهل المنکر»

این بحث در سه مقام نیاز به بحث دارد.

مقام اول: اینکه مفاد بغض چیست؟

مقام دوم: بررسی اینکه آیا خود بغض بما انه امر نفسانی متعلق حکم است یا اینکه اظهار بغض متعلق حکم قرار گرفته است و خود بغض فی نفسه حکم فقهی ندارد؟

مقام سوم: مقتضای ادله چیست؟

مقام اول: مفاد بغض

محقق اردبیلی در مجمع الفائده و البرهان از شهید ثانی چنین نقل می‌کند: «والمراد ببغض المؤمن كراهته واستثقاله لا بسبب دينيّ كفسق فيبغضه لأجله، سواء قاطعه مع ذلك أم لا» که در این عبارت بغض از مؤمن را به معنای تنفر و انزجار از او و همچنین سختیِ همراهیِ با او معنا کرده است. و در ادامه می‌فرمایند: «قال في القاموس: البغض بالضمّ ضدّ الحبّ» که طبق این بیان بغض به ضدش -که همان حبّ است- معنا شده است.

«والذي يفهم منه ومن العرف أيضا أن البغض نوع عداوة وكراهة بحيث لو وصل إليه نعمة يتألّم به، وإذا فارقت منه يسرّه، أو قريب من ذلك» و در نهایت با این عبارت می‌فرماید آنچه از قاموس (لغت) و عرف فهمیده می‌شود، این است که بغض نوعی دشمنی است به گونه‌ای که اگر نعمتی به مبغوض برسد، انسان ناراحت می‌شود و اگر نعمت از او گرفته شود و مشکلی برایش پیش بیاید، خوشحال می‌شود.

طبق این معنا اینکه فیض کاشانی می‌فرماید اگر کسی کار منکری انجام داد، باید نسبت به او بغض داشت، معنایش این خواهد بود که به عنوان مثال اگر شخصی حلق لحیه کرد، باید به گونه‌ای با او دشمنی داشت که اگر به او ضرری وارد شود، انسان خوشحال شود و اگر به او نعمتی برسد ناراحت شود.

در ادامه ایشان به تعریفی که شهید فرموده بود اشکال کرده و می‌فرماید: «والظاهر أن مجرد الاستثقال ليس ببغض، لا لغة ولا عرفا» پس هیچ یک از عرف و لغت، صرف سختی همراهی با یک شخص را بغض نمی‌گوید. «ولو كان ذلك لأشكل إذ قد يثقل على النفس لا بسبب دينيّ، بل ليس له ميل إلى اختلاطه بل اختلاط أحد لا بسبب بل هكذا يقتضي طبعه، إذ قد يكون بسبب غير دينيّ، مثل شغله عن أمره ولو كان من اكله وشربه وسائر لذّاته» اگر چنین باشد امر مشکل خواهد شد؛ زیرا گاهی انسان نه به خاطر یک امر دینی بلکه به خاطر مسائل دیگری، همراهی یک مؤمن برایش سخت می‌شود؛ به عنوان مثال گاهی انسان مشغول انجام کاری مثل مناجات با خدا یا خوردن غذا یا استراحت است و حضور شخص دیگری مانع از انجام کار او می‌شود، حال اگر مؤمنی نزد او حاضر شود، حضور او برایش سخت و گران خواهد بود که طبق تعریف شهید مصداق بغض بوده و باید قائل به حرمت آن شویم در حالی که التزام به حرمت چنین مواردی بسیار بعید است.

«وبالجملة هو معنى نجده في النفس غير الذي فسّر به» خلاصه اینکه ارتکاز ما از معنای بغض، غیر از آن چیزی است که شهید تفسیر فرمودند.

مرحوم شیخ حسن کاشف الغطاء هم در انوار الفقاهه چنین فرموده است: «و البغض عرفیة معروف» قبل از ادامه تعبیر ایشان لازم است بگوییم که مراد ایشان از این تعبیر این است که وقتی شارع لفظی را استعمال می‌کند اگر معنای دیگری غیر از معنای عرفی را اراده کرده باشد، باید قرینه‌ای بر آن معنا اقامه کند، در غیر این صورت همان معنای عرفی را اراده کرده است چون مخاطب او عرف بوده و غرض او این است که این مخاطبین را به رشد و تعالی برساند و با این الفاظ می‌خواهد او را به این مسیر رهنمایی کند؛ حال اگر قرینه‌ای بر معنای غیر عرفی اقامه نکند، همین عدم ذکر قرینه، قرینه‌ی عقلیه بر اراده‌ی معنای عرفی است. در محل بحث همین قاعده جاری است و مراد شارع از بغض همان معنای عرفی آن می‌باشد.

با توجه به نکته‌ای که بیان کردیم، معنای عرفی بر معنای لغوی هم مقدم است؛ پس اگر امر بین معنای عرفی و لغوی دوران پیدا شود، معنای عرفی مقدم خواهد شد. البته مراد از معنای عرفی آن معنایی است که عرفِ معاصرِ با استعمال آن لفظ متوجه می‌شود.

حال معنای عرفی بغض از نظر ایشان عبارت است از: «و الظاهر انه كراهة الشخص و الاشتغال [الاستثغال] منه بحيث يتألم من وصول الخبر اليه و يفرح بوصول الشر اليه» که مقداری همسو با شهید ثانی است.

البته ایشان در ادامه کلامی را ذکر می‌کند که اشکال وارد بر شهید بر ایشان وارد نشود و آن اینکه: «و أما الاشتغال [الاستثغال] من شخص لوراة [لردائة] خلقه و عدم حسن طبعه أو لانه يقرب عند ارادة البعد و يريد الجلوس عند ارادة القيام و يطيل الجلوس لصاحبه عند ارادة الانفراد فليس من البغض» یعنی اگر در برخی موارد شخص طالب تنهایی باشد و مؤمنی نزد او حاضر شود و او از این حضور ناراحت شود و یا به دلیل اموری مثل طولانی بودن حضور آن مؤمن، ناراحت شود، این موارد مصداق بغض نمی‌باشند.

البته باید دقت داشت شهید و مرحوم کاشف الغطاء که خوشحالی در موقع رسیدن شر و ناراحتی در موقع رسیدن نعمت را مطرح کرده‌اند این دو مورد را به عنوان لازمه و علامت بغض ذکر کرده‌اند نه اینکه این دو مورد را در تعریف بغض اخذ کرده باشند.

توضیح این که بغض، حالت تنفر و انزجار است و معنای آن واضح است و نیازی به تعریف ندارد. البته این تنفر و انزجار درجات مختلفی هم دارد و یکی از مراتب شدید آن این است که شخص از شر رسیدن به دیگری خوشحال و از نعمت رسیدن به او ناراحت می‌شود و با این توضیح معلوم می‌شود که این ناراحتی و خوشحالی در تعریف بغض داخل نیستند.

و ما چون این اَعلام معنای بغض را مطرح کردند، آن را ذکر کردیم و الا معنایش واضح بود و نیازی به بیان نداشت.

مقام دوم: متعلق حکم بودن بغض یا اظهار آن

به اجماع فقها نسبت داده شده است که بغض مؤمن حرام است و برخی از فقها هم گفته‌اند بغض عاصی و گناهکار واجب است.

حالا بعضی عبارات فقها را در اینجا مطرح می‌کنیم. یکی از این بزرگان شهید ثانی است که در رساله‌ی غیبت مسأله‌ی نمامی را ذکر کرده و می‌فرماید ما نسبت به چنین شخصی 6 وظیفه داریم.

1. الأول ان لا يصدّقه. اول اینکه او را تصدیق نکنیم چون با نمامی فاسق شده است و خبر فاسق مقبول نیست.

2. الثاني ان ينهاه عن ذلك. دوم اینکه او را از این کار نهی کنیم چون این فعل او منکر است و نهی از منکر واجب است.

3. الثالث ان يبغضه في الله تعالى. سوم اینکه او را به خاطر خداوند متعال مبغوض بداریم زیرا او مبغوض خداست و بغض نسبت به افرادی که مبغوض خداوند متعال هستند، واجب است.

4. الرابع ان لا تظن باخيك السوء بمجرد قوله. چهارم اینکه به مجرد قول او به برادر ایمانی خود بدگمان نشویم چون باید از گمان بد نسبت به برادر ایمانی اجتناب کرد مگر اینکه ثابت شود.

5. الخامس ان لا يحملك ما حكى لك في التحبيس والبحث. پنجم اینکه دقت کنیم که کلام او موجب نشود که در امر برادران ایمانی تجسس کنیم چون تجسس حرام است.

6. السادس ان لا ترضى لنفسك ما نهيت النمام عنه. ششم اینکه قول او را برای دیگران نقل نکنیم چون در این صورت ما نیز مانند او نمام و بلکه مغتاب خواهیم بود و یک فعل منهی عنه را اتیان کرده‌ایم.

آنچه در کلام ایشان شاهد بحث ما می‌باشد همان وظیفه سوم است که فرمود «ان یبغضه فی الله تعالی» یعنی شخص عاصی را مبغوض قرار دهد، پس طبق نظر شهید ثانی بغض نسبت به خود عاصی واجب و لازم است.

فاضل نراقی هم در مستند الشیعه می‌فرماید: «ويؤكّده الحثّ على بغض الفسّاق، والأمر بالبغض في الله» یعنی شارع مقدس نسبت به بغض فساق و عاصی حث و تشویق و ترغیب و امر کرده است.

مرحوم کاشف الغطاء هم در انوار الفقاهه می‌فرماید: «منها بغض المؤمن و الظاهر انه لو كان لعلة دنيوية فلو بغضه لإيمانه خرج عن سمت الايمان و لو بغضه لمعصية كان طاعة» یعنی اینکه گفته‌اند بغض مؤمن حرام است در صورتی است که این بغض به دلیل امری دنیوی باشد پس اگر به دلیل ایمانش او را مبغوض بدارد از دایره‌ی ایمان خارج شده است ولی اگر به خاطر عاصی بودنش او را مبغوض بدارد نه تنها مرتکب حرام نشده است بلکه این بغض او طاعت مولا محسوب می‌شود.

پس ایشان هم بغض نسبت به عصیان را طاعت و مطلوب شارع می‌داند.

مقام سوم: مقتضای ادله

اکنون باید سراغ ادله برویم و ببینیم که چه چیزی استظهار می‌شود. مجموع ادله به چند طایفه تقسیم می‌شوند.

طایفه اولی: روایات دال بر بغض عاصی

طایفه‌ی اول روایاتی است که ادعا شده بر همین مدعا دلالت دارند یعنی ادعا شده که بر وجوب بغض نسبت به فاعل منکر و تارک معروف دلالت دارند.

روایت اول

اولین روایت عبارت است از: «وَ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ نُعَيْمٍ الشَّاذَانِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ مَنْ أَحَبَّ عَاصِياً فَهُوَ عَاصٍ وَ مَنْ أَحَبَّ مُطِيعاً فَهُوَ مُطِيعٌ...»

تقریب استدلال به این روایت

طبق این روایت کسی که شخص عاصی را دوست داشته باشد، خودش نیز عاصی خواهد بود. وجه عصیان او چیست؟ وجه عصیان او از سه حال خارج نیست: یا به خاطر اینکه بغض عاصی واجب بوده و او واجب را ترک کرده و به واسطه‌ی ترک واجب، عاصی شده است و یا به خاطر اینکه حب عاصی حرام بوده و لذا با این حب، مرتکب حرام شده است و یا اینکه این روایت با این ادبیات انشای حرمت می‌کند.

اگر عصیان او به خاطر وجه اول باشد، استدلال تمام خواهد بود چون وجوب بغض نسبت به عاصی ثابت می‌شود.

اگر عصیان او به خاطر وجه دوم باشد، در صورتی که این مبنای اصولی را بپذیریم که نهی از شیء مقتضی امر به ضد آن است، با توجه به اینکه طبق این وجه حب عاصی حرام است، پس امر به بغض که ضد حبّ است، ثابت خواهد شد و درنتیجه باز هم استدلال تمام خواهد بود.

اگر عصیان او هم به خاطر وجه سوم باشد، یعنی خود این نحوه بیان، برای حبّ عاصی جعل حرمت می‌کند باز هم با پذیرش آن مبنای اصولی، استدلال به روایت تمام خواهد بود.

مناقشه در استدلال به این روایت

این استدلال محل اشکال است؛ زیرا اولاً سند مشتمل بر بعض افرادی است که مجهول هستند. ثانیاً روایت بین سه احتمال مردد است و فقط احتمال اول مدعا را ثابت می‌کند ولی احتمالات دیگر به دلیل مشکل داشتن آن مبنای اصولی مدعا را ثابت نمی‌کند، زیرا همانگونه که امر به شیء مقتضی نهی از ضد آن نیست، نهی از شیء هم مقتضی امر به ضد آن نمی‌باشد.

روایت دوم

روایت دیگری که بر این مدعا دلالت می‌کند عبارت است: «الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ، قَالَ: قَالَ عِيسَى ع تَحَبَّبُوا إِلَى اللَّهِ بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِي» یعنی با بغض اهل معاصی مورد حب خداوند متعال قرار بگیرید.

مناقشه در استدلال به این روایت

استدلال به این روایت هم تمام نیست؛ چون متعلق امر، تحبب خداوند متعال است و محقِّق و وسیله‌ی آن بغض اهل معاصی است؛ پس این بغض، وسیله و سبب آن چیزی است که محبوب است؛ لذا محبوبیت مقدمی دارد ولی اینکه وجوب نفسی و مستقل داشته باشد، از این روایت استظهار نمی‌شود.

مگر اینکه بگویید این تعبیر، بیانی برای ترغیب و تشویق است و وزانش، وزان این است که مولا بگوید «تقربوا الی الله بالصلاة» پس همانگونه که در این جمله نمی‌توان گفت نماز واجب نیست و صرفاً تقرب متعلق امر است، در محل بحث هم نمی‌توان گفت که بغض اهل معاصی مطلوب نیست.

حتی اگر این بیان را هم داشته باشیم باز هم استدلال به این روایت تمام نیست؛ زیرا این روایت سند ندارد. از طرف دیگر هم مربوط به شرایع سابق است و برای تمام شدن استدلال باید چیزی مثل استصحاب شرایع سابقه ضمیمه شود که این ضمائم مشکل دارند. پس استدلال به این روایت تمام نیست.

بازگشت به دروس خارج