مدیریت حسبه یا پلیس اسلامی الگویی برای پلیس حال و آینده
محتویات
- ۱ مدیریت حسبه یا پلیس اسلامی الگویی برای پلیس حال و آینده
- ۲ چکیده
- ۳ مقدمه
- ۴ بیان مـسئله و اهمیت موضوع
- ۵ اهمیت پژوهش
- ۶ سؤالهای پژوهش
- ۷ روش انـجام پژوهش و روش گردآوری مطالب
- ۸ محدوده زمانی و مکانی پژوهش
- ۹ پیشینه یا ادبیات پژوهش
- ۱۰ یافتههای پژوهش الف-مفهوم حسبه در قرآن،حدیث و آثـار فـقهای اسلام
- ۱۱ تاریخ حـسبه در سـرزمینهای اسلامی
- ۱۲ سازمانهای مـنعشب از نـظام حسبه
- ۱۳ تجزیه و تحلیل یافتههای پژوهش
- ۱۴ نتیجهگیری
- ۱۵ پیشنهادها
- ۱۶ منابع فارسی
- ۱۷ منابع عربی
- ۱۸ پانویس
مدیریت حسبه یا پلیس اسلامی الگویی برای پلیس حال و آینده
نویسنده : رفیعی،حسن رضا
چکیده : سازمانها و نهادهای اجتماعی و مدنی،حتی روشهای مدیریتی حاکم بر آنها،به یکباره پدید نیامدهاند.هرکدام از این سازمانها محصول تلاش و کنکاش پیشینیانی بوده است که با اصلاح خطاها و کاستیها،امانتی قابل استفاده و میراثی ماندگار را به نسل امروز سپردهاند.بدیهی است که باگذشت زمان،روند بازپیرایی و تطبیق سازمانها و امور جاری آنها با شرایط زمانی و مکانی باید ادامه داشته باشد؛در غیر این صورت دچار فرسودگی و پیری میشوند و از دور تمدن آیندگان خارج میگردند. نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران،بهعنوان بازوی اجرایی دولت در برقراری نظم و امنیت و تأمین آسایش و رفاه عمومی آحاد مردم در جامعه،سازمانی لازم الوجود و خدمتگزار است.قابلتوجه آنکه این سازمان دارای هویت و پیشینهای غنی و برگرفته از اندیشههای اسلامی است.تفکر حسبه اسلامی پشتوانه قوی فکری و سازمانهای منشعب از این اندیشه، پیشینههای تشکیلاتی و الگوهای قابل استفاده برای ادامه حضور نیروی انتظامی در نظام اداری جمهوری اسلامی و حکومت جهانی امام زمان(عج)است. مقاله حاضر برگرفته از پژوهشی مفصل با عنوان«بررسی امور انتظامی در نظام حسبه اسلامی»است که با استفاده از روش تحقیق تاریخی و گردآوری اطلاعات از منابع کتابخانهای،برای بازنمایی سوابق فقهی،حقوقی و تاریخی اندیشه انتظامی در تاریخ اسلام صورت گرفته است.در این مقاله علاوه بر اشاره به وجود اندیشه انتظامی در قرآن و حدیث معصومان،به دیدگاههای فقهای مسلمان،سیره انتظامی پیامبر(ص)و خلفای راشدین و تاریخ حسبه در سرزمینهای مسلمان نیز نیم نگاهی میشود.در پایان با استخراج خدمات نظام حسبه و نیروی انتظامی به مردم و فهرست کردن وجوه مشترک خدمات این دو نظام و سازمان، نتیجهگیری میشود که نیروی انتظامی شایستهترین وارث نظام حسبه اسلامی است.
کلمات کلیدی : حسبه( Auditing municipal )،محتسب( Police officer )،امور حسبه( Auditing offars )، معروف( Right )،منکر( Wrong )،مظالم( Litigation )،شرطه( Constable )،المعونه ( Gendarme )،داروغه( Agent-law )،شحنه( Enforcement officer )،نظم( Discipline )، انتظام( Regularity )
مدیریت حـسبه یا پلیس اسلامی،الگویی برای پلیس حال و آینده
حسن رضا رفیعی
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم انتظامی
چکیده
سازمانها و نهادهای اجتماعی و مـدنی،حتی روشـهای مـدیریتی حاکم بر آنها،به یکباره پدید نیامدهاند.هرکدام از این سازمانها محصول تلاش و کنکاش پیشینیانی بوده است که بـا اصلاح خطاها و کاستیها،امانتی قابل استفاده و میراثی ماندگار را به نسل امروز سپردهاند.بدیهی است که باگذشت زمـان،روند بازپیرایی و تطبیق سازمانها و امـور جـاری آنها با شرایط زمانی و مکانی باید ادامه داشته باشد؛در غیر این صورت دچار فرسودگی و پیری میشوند و از دور تمدن آیندگان خارج میگردند.
نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران،بهعنوان بازوی اجرایی دولت در برقراری نظم و امنیت و تأمین آسایش و رفاه عمومی آحـاد مردم در جامعه،سازمانی لازم الوجود و خدمتگزار است.قابلتوجه آنکه این سازمان دارای هویت و پیشینهای غنی و برگرفته از اندیشههای اسلامی است.تفکر حسبه اسلامی پشتوانه قوی فکری و سازمانهای منشعب از این اندیشه، پیشینههای تشکیلاتی و الگوهای قابل استفاده برای ادامه حضور نیروی انـتظامی در نـظام اداری جمهوری اسلامی و حکومت جهانی امام زمان(عج)است.
مقاله حاضر برگرفته از پژوهشی مفصل با عنوان«بررسی امور انتظامی در نظام حسبه اسلامی»است که با استفاده از روش تحقیق تاریخی و گردآوری اطلاعات از منابع کتابخانهای،برای بازنمایی سوابق فقهی،حقوقی و تاریخی اندیشه انتظامی در تـاریخ اسـلام صورت گرفته است.در این مقاله علاوه بر اشاره به وجود اندیشه انتظامی در قرآن و حدیث معصومان،به دیدگاههای فقهای مسلمان،سیره انتظامی پیامبر(ص)و خلفای راشدین و تاریخ حسبه در سرزمینهای مسلمان نیز نیم نگاهی میشود.در پایان بـا اسـتخراج خدمات نظام حسبه و نیروی انتظامی به مردم و فهرست کردن وجوه مشترک خدمات این دو نظام و سازمان، نتیجهگیری میشود که نیروی انتظامی شایستهترین وارث نظام حسبه اسلامی است.
کلید واژهها:
حسبه( Auditing municipal )،محتسب( Police officer )،امور حسبه( Auditing offars )، معروف( Right )،منکر( Wrong )،مظالم( Litigation )،شرطه( Constable )،المـعونه ( Gendarme )،داروغـه( Agent-law )،شـحنه( Enforcement officer )،نظم( Discipline )، انتظام( Regularity ).
مقدمه
بعضی از پژوهشگران معتقدند کـه واژه حـسبه،برگرفته از مـصدر احتساب و به معنی انجام کاری برای رضای خدا و پاداش اندوختن نزد اوست؛بنابراین حسبه نامی برگرفته از این مصدر و به معنی پاداش و مزد و انجام کاری است کـه در پیـشگاه خـداوند به حساب آید(راغب اصفهانی،ص 711).
بعضی دیگر نیز معتقدند که حـسبه بـرگرفته از مصدر محاسبه و به معنی مراقبت و حسابرسی فردی از دیگران است و شاید حسیب به معنی محاسب یا حسابرس نیز از این قـبیل بـاشد(حجتی کـرمانی،9631،ص 724).حسبه به معنی هرکدام از این دو واژه باشد،نظامی ناظر بر شئون مـختلف جامعه اسلامی و برخاسته از احکام نورانی دین مبین اسلام بوده است.
ریشه تفکر حسبه را باید در دو اصل اساسی اسلام،یعنی امر به معروف و نـهی از مـنکر جـستجو کرد که طلب خیر برای بندگان خدا و دفع شر از آنهاست.بنا بـه تـعبیر امام خمینی،رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران،در اثر اجرای این دو اصل در جامعه،نقیه واجبات شکل میگیرند و تـثبیت مـیشوند.ایشان مـنکر این دو اصل را، اگر انکارش از روی آگاهی باشد،کافر میداند(امام خمینی،5731،ج 2،ص 482).
فقیهان اهل سنت امور حـسبی را از اخـتیارات خـلیفه،حاکم،والی و کسی که امامت سیاسی جامعه اسلامی را به عهده دارد،میدانند.عالمان شیعی معتقدند که حسبه از اختیارات امام و پشـوای مـعصوم اسـت و در زمان غیبت از وظایف خاص فقیه جامع الشرایط یا ولی فقیه است.(ما وردی و ابی یعلی،6041،هـ ق،صص 242-042 و 482؛ حجتی کـرمانی،9631،ص 444).
بیان مـسئله و اهمیت موضوع
آنچه که نگارنده را به پژوهش در موضوع تحقیق ترغیب کرد،دغدغههایی بود که نیروی انتظامی در عـمر کـوتاه پانـزده ساله خود با آنها مواجه شد؛چالشهای فراوانی که موجب جوسازی رسانهای و نادیده گرفتن خدمات شـبانهروزی کـارکنان خدوم این نیرو گردید.از سوی دیگر شهرت و اقتدار محتسب یا پلیس اسلامی در برخورد بـا مـتخلفان و قـانونشکنان و گستردگی دامنه مسؤلیتهای این پلیس و حمایتهای معنوی و همکاری همه ارکان حکومت اسلامی با آن،بارقه امـیدی بـود مبنی براینکه پلیس جمهوری اسلامی نیز میتواند آنگونه باشد.باتوجه به اینکه تاکنون در ایـن زمـینه کـار علمی و مدونی صورت نگرفته است.یقینا اهمیت این پژوهش بر کسی پوشیده نیست و آشنایی پلیس امروز بـا پیـشینه اسـلامی و تاریخی خود از ضروریات انکارناپذیر است.
اهمیت پژوهش
هدف کلی این پژوهش عبارت است از:بررسی مبانی و مـصادیق حـسبه یا اندیشه انتظامی در اسلام و مطابقت وظایف نیروی انتظامی با آنها.
اهداف ویژه یا جزئی این پژوهش نیز به شـرح ذیـل است:
1.احصای ریشه تفکر حسبه در اسلام و محدوده امور حسبه از دیدگاه قرآن،حدیث و آثار فقهای مسلمان.
2.احصای سـیره پیـامبر اکرم(ص)در انجام امور انتظامی حسبه.
3.احصای سیره خلفای سـهگانه(ابو بـکر،عمر،عثمان)در انـجام امور انتظامی حسبه.
4.احصای سیره امام علی(ع)در انجام امور انـتظامی حسبه.
5.احصای سـیر تحول و تطور نظام حسبه در تاریخ اسلام و سرزمینهای اسلامی.
6.استخراج و تطبیق وظایف مشترک نظام حسبه اسـلامی و نـیروی انتظامی.
سؤالهای پژوهش
باتوجه به اینکه نگارنده در صدد قـیاس مـتغیرها و تأثیر یـا خـنثی بـودن آنها نسبت به همدیگر نیست؛در راستای رسـیدن بـه اهداف پیش گفته،چند سؤال را مطرح مینماید که به تبع اهداف شامل یک سـؤال کـلی و شش سؤال ویژه یا جزئی است.
سؤال کـلی:آیا در مبانی دین مبین اسـلام تـفکر انتظامی وجود داشته است؟
سؤالهای ویژه یـا جزئی:
1.خاستگاه تـفکر حسبه کجا است و محدوده امور حسبه اسلامی از دیدگاه قرآن، حدیث و فقهای اسلام چیست؟
2.سیره پیامبر اکـرم(ص)در انـجام امور انتظامی حسبه چگونه بـوده است؟
3.سیره خـلفای سـهگانه(ابو بکر،عمر و عثمان)در انـجام امـور انتظامی حسبه چگونه بوده است؟
4.سیره امـام عـلی(ع)در انجام امور انتظامی حسبه چگونه بوده است؟
5.امور حسبه در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود چه تـحولات و مـراحلی را سپری کرده است؟
6.کدام دسته از امور حسبه با مـأموریتها و وظـایف نیروی انـتظامی مـطابقت دارند؟
روش انـجام پژوهش و روش گردآوری مطالب
روش انجام پژوهـش،روش تاریخی و روش گردآوری اطلاعات،استفاده از منابع کتابخانهای است.
محدوده زمانی و مکانی پژوهش
چون هدف اصلی از انجام پژوهش بررسی سوابق اندیشه انتظامی در تـاریخ اسـلام بوده است،محدوده زمانی پژوهش از بعثت پیامبر اکـرم اسـلام در سـال سـیزدهم پیـش از هجرت تاکنون است.محدوده مـکانی تـحقیق نیز شامل دمشق و بغداد(مقر فرمانروایی خلفای اموی و عباسی)،هند،ایران،عثمانی،مصر و اندلس یا اسپانیای اسلامی است.
پیشینه یا ادبیات پژوهش
نظر به اینکه از سدههای آغـازین اسـلام،فرمانروایی سـرزمینهای اسلامی عمدتا در اختیار فرمانروایان پیر و تفکر سـنت و جـماعت بـوده اسـت،ادبیات حـسبه در مـیان اهل سنت غنی است.از میان آثار اختصاصی و ویژه در زمینه حسبه میتوان از نهایة الرتبه فی طلب الحسبه نوشته عبد الرحمن بن نصر شیزری(م 985 هق)و معالم القربة فی احکام الحسبه نوشته مـحمد بن احمد قرشی معروف به ابن اخوه(846-927 هق)یاد کرد.علامه ماوردی شافعی و قاضی ابی یعلی حنبلی نیز هرکدام،یک فصل از کتاب الاحکام السلطانیه خود را به امر حسبه و محدوده وظایف و صلاحیتهای محتسب اختصاص دادهاند.امام مـحمد غـزالی،فقیه برجسته مذهب شافعی،نیز در جلد دوم کتاب ارزشمند احیاء علوم الدین،یک فصل طولانی و مفصل را به بررسی فرضیه امر به معروف و نهی از منکر،اختصاص داده که در آن به امور حسبه و محتسب و سایر موضوعات مربوط به آن پرداخته است.
از فقهای سـلف شـیعه اثر مدونی در زمینه حسبه در دست نیست.با این وجود اکثر آنها به اندازه کافی به مبحث امر به معروف و نهی از منکر پرداختهاند که تعدادی از آثـار آنها عـبارتند از:شرایع الاسلام تألیف محقق حـلی،الوافی تـألیف ملامحسن فیض کاشانی،تحریر الوسیله تألیف امام خمینی،اجوبة الاستفتائات یا مجموعه فتواهای آیت ا...سید علی خامنهای.
در مقدمه مقاله به معانی لغوی واژه حسبه اشاره شد.در این قسمت بـه نـقل از صاحبنظران،پیرامون ماهیت عمل حـسبه بـحث میشود.بنا به نوشته ابن اخوه،حسبه از بنیانهای امور دینی است که پیشوایان صدر اسلام شخصا بدان توجه داشتند؛زیرا نیکی آن همهگیر و ثواب آن فراوان بود.در جاییکه«عمل به کار نیکو»ترک میشد، حسبه،امر به معروف بـود و در جـاییکه«عمل به افعال زشت»آشکار میشد،حسبه، نهی از منکر به حساب میآمد.به عبارت دیگر،میتوان گفت که حسبه اصلاح امور جاری در میان مردم جامعه است(ابن اخوه،8041 هق،ص 15).علامه ماوردی و قاضی ابی یعلی هردو از حسبه یک برداشت دارند و آن را ایـنگونه تـوصیف میکنند:حسبه امـر به کارهای نیکوست،در زمانی که در جامعه متروک شده باشند و بازداشتن از کارهای زشت است در صورتی انجام آنها آشکارا صورت پذیـرد.آنها معتقدند که انجام حسبه از هر مسلمانی پذیرفته و صحیح است(ماوردی و ابی یـعلی 6041 هـق،صص 042 و 482).
محقق حـلی به جای شرح مفهوم حسبه،به تعریف معروف و منکر میپردازد که زیربنای بنیان اندیشه حسبه است بنا به نـوشته ایـشان:«معروف به هر کار نیکویی گفته میشود که وصف آن زیاده بر حسن اوست و انجامدهنده بـه آنـ مـعرفت داشته یا دلیلی بر معرفت او موجود باشد.منکر نیز به هر کار زشتی گفته میشود که انـجامدهنده به زشتی آن آگاه یا دلیلی بر این آگاهی وجود داشته باشد(الحلی،3041 هق،ص 062)». امـور حسبی نیز به سـلسله کـارهایی گفته میشود که لازم است در جامعه انجام شوند ولی متولی خاصی ندارند.از اینرو،بر ولی فقیه است که یا خود شخصا آنها را انجام دهد و یا افرادی را برای انجام این کارها برگمارد(مشایخی،6731،ص 91).مجریان امور حسبه در طول تـاریخ به نامهای مختلف نامیده میشدند که معروفترین آنها «محتسب»و«متطوع»است.
محتسب کسی بود که توسط امام یا نایب او برای نظارت بر احوال مردم و بازنگری امور در راستای مصالح آنها منسوب میشد.این مصالح شامل خرید و فروش و مسائل مربوط بـه خـوراک،پوشاک،امنیت،زیستگاهها،خیابانها،و جادهها و نیز امر به معروف و نهی از منکر میشد.متطوع نیز کسی بود که بدون داشتن حکم انتصاب از سوی امام یا حاکم به انجام امور عام حسبه میپرداخت.چنین فردی بدون گرفتن حقوق مـادی از بـیتالمال و تبرعا و براساس احساس تکلیف شرعی امر به معروف و نهی از منکر میکرد(ابن اخوه،8041 هق،صص 15 و 55).
بنا به نوشته یکی از پژوهشگران،دیوان حسبه تشکیلاتی اداری در حکومت اسلامی بود که مأموران آن از صالحترین افراد جامعه انتخاب میشدند تا بـر شـئونات جامعه اسلامی نظارت داشته باشند.آنها وظیفه داشتند که با جرایم علنی و مشهود برخورد نمایند و در محدوده جرایم تعزیری مجاز به صدور حکم و مجازات افراد مختلف بودند.
این دیوان از نظر شأن و مرتبه اداری پایینتر از دیوان قـضا بـه حـساب میآمد(ساکت، 5631،صص 5-433).
یافتههای پژوهش الف-مفهوم حسبه در قرآن،حدیث و آثـار فـقهای اسلام
دیدگاه غـالب اندیشمندان و پژوهشگرانی که در زمینه حسبه تحقیق کردهاند بر این است که تفکر حسبه و سازماندهی آن برای اداره امور انتظامی جامعه اسلامی برگرفته از دو اصل مـهم و اسـاسی امـر به معروف و نهی از منکر است.
در اهمیت این دو فرضیه الهـی،آیههای فـراوانی در قر آن کریم وجود دارد که خداوند در آنها امت اسلامی،قدتمندان،اهل خیر،مردان و زنان مؤمن و پیروان پیامبر را به انجام این دو کار خدایی سفارش کـرده اسـت.خطاب خـداوند در بعضی از این آیهها عام است و شامل همه مردم میشود؛مانند آیههای 011 سـوره آل عمران،411 سوره نساء و 17 و 211 سوره توبه؛و در بعضی خاص است مانند آیه 14 سوره حج که وظیفه امر به معروف و نهی از مـنکر را خـاص مـتمکنان و قدرتمندانی میداند که خداوند به آنها مال و قدرت داده است؛همچنین آیه 751 سـوره اعـراف انجام این دو واجب را به یهودیان و مسیحیان نو مسلمان توصیه میکند؛زیر آنها پیش از بعثت پیامبر با نـام و اوصـاف ایشان در کـتابهای دینی خود آشنا بودند و بعد از مسلمانی تکلیف آنها سنگینتر میشد.
آیه 401 سوره آل عمران نیز مـانند آیـههای پیـشین راجع به اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و سفارش مؤکد به امت اسلامی بـرای انـجام ایـن دو فرضیه است.خداوند در این آیه میفرماید:«و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عـن المنکر و اولئک هـم المفلحون»و باید از میان شما مسلمانان،گروهی امت را به خیر و صلاح دعوت کنند و مردم را بـه نـیکوکاری وادار و از کـارهای ناشایست بازدارند و اینان از گروه رستگارانند.
تفاوت آیه مزبور با سایر آیات پیش گفته در این است کـه غـالب مفسران شیعه و سنی این آیه را مبنای پیدایش تفکر حسبه و تشکیل مدیریت پلیس اسـلامی یـا دیوان حسبه مـیدانند.مفسران قرآن و فقها باتوجه به واژه«منکم»،پیرامون اینکه این«من»از نظر معنایی«من»تبعیضیه یا«من»بیانیه است با همدیگر اختلافنظر دارند.به نـظر گروهی«من»مزبور«من»تبعیضیه اسـت؛بنابراین،وظیفه امر به معروف و نهی از منکر فقط متوجه گروهی از امت اسلامی است،در نتیجه ایـن دو عـمل را واجـب کفایی به حساب میآوردند.بنا به عقیده گروهی دیگر از مفسران،منظور از«من»در این آیه،«من»بیانیه است؛بنابراین،امر به معروف و نهی از مـنکر واجـب عـینی و انجام آن بر هر مکلفی واجب است.شیخ طبرسی،ملا فتح ا...کاشانی،جارا...زمخشری،فخر رازی،رشید الدین میبدی،سید محمد رشـید رضـا و علامه سید محمد حسین طباطبایی از جمله مسفران شیعه و سنیای هستند که به تبعیضیه بودن«من»و واجب کفایی بـودن امـر به معروف و نهی از منکر اعتقاد دارند.
بنا به باور شیخ الطایفه ابو جعفر مـحمد بـن حسن طوسی،بیانگذار حوزه علمی نجف اشرف و شیخ ابـو الفـتوح رازیـ«من»مزبور در آیه 401 آل عمران«من»بیانیه و امر به معروف و نهی از منکر واجـب عـینی است(طبرسی،0531،ج 4،ص 291؛کاشانی،6431، ج 2،992؛زمخشری،بیتا،ج 1،693؛فخر رازی،ج 8،صص 7-661؛میبدی،7531،ج 2، ص 332؛رشید،رضا،بیتا،ج 2،ص 62؛طباطبایی،4631،ج 3،ص 806؛طوسی،بیتا،ج 2،صص 945-845؛رازی،4331،ج 2،صـص 254-154).
عدهای هـم معتقدند که امر به مـعروف و نـهی از منکر مـورد اشـاره در آیـه مزبور،باید توسط حاکمیت اعمال شود و افرادی بـرای آن اسـتخدام شوند.این امر و نهی پوششی اجتماعی برای محافظت انسانها و بقای وحدت جامعه انسانی اسـت کـه بعد از اسلام در قالب تشکیلاتی اداری با نـامهای مختلف ماند:دیوان مظالم،دیوان قـضا،دیوان حـسبه، دیوان شرطه و دیوان المعونه نمود عـینی پیـدا کرد.
سفارش به انجام امر به معروف و نهی از منکر مورد تأکید پیامر اکرم(ص)و امامان معصوم عـلیهم السـلام نیز بوده است.حضرت محمد(ص)در ایـن زمـینه میفرماید:«لتأمرنّ بـالمعروف و لتنهون عن المـنکر او لیـسلطنّ اللّه علیکم شرارکم ثم یدعوا خـیارکم فـلا یستجاب لهم:بر شما باد که همواره امر به معروف و نهی از منکر را بجا آورید،در غـیر ایـن صورت خداوند متعال اشرار و افراد فـاسد را بـر شما مسلط خواهد کـرد و آنـگاه اسـت که به واسطه تـرک این دو واجب الهی،دعای نیکان شما به اجابت نمیرسد و از مهابت آنها کاسته میشود و افراد فاسد از آنها حـساب نـمیبرند.» ایشان در حدیثی دیگر آنهایی را که امر بـه مـعروف و نـهی از مـنکر نـمیکنند،بدترن گروه مردم توصیف مینماید.
امام عـلی(ع)نیز در زمـینه این دو فرضیه میفرماید:«و ما اعمال البرّ کلها و الجهاد فی سبیل اللّه عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کـنفثة فـی بـحر لجّی»؛تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خدا در مقایسه بـا امـر بـه مـعروف و نـهی از مـنکر مانند دمیدن در دریایی ژرف و پهناور است.ایشان در جایی دیگر این دو فرضیه را نمادی از جهاد در راه خدا معرفی مینماید که دارای سه مرحله مبارزه با دست،زبان و دل است؛که انسان ابتدا از مبارزه با دست عاجز مـیشود،بعد زبان و بعد دل.این امام همام عدم تشخیص قلبی این دو اصل را از عوامل سقوط برمیشمارد(مجلسی،8931 هق،ج 22،ص 27؛ غزالی،9531،ج 2،ص 019).
امام محمد باقر(ع)نیز در حدیثی میفرماید:«الامر بالمعروف و النهی عن المنکر خلقان من خلق اللّه فمن نصرها اعز اللّه و من خـذل اللّه الیـه:امر به معروف و نهی از منکر هر دو از اخلاق الهی محسوب میشوند،پس هرکسی که آنها را یاری دهد خداوند عزتش میبخشد و هرکسی که آنها را خوار شمارد خداوند خواری را به سوی او سرازیر میکند.»(مجلسی،8931،هق،ج 22،ص 19).
امام صادق(ع)در حـدیثی بـر اجرای این دو فرضیه توسط افراد قدرتمند و معروف شناس،که معمولا از سوی مسئولان حکومت اسلامی بدین کار گمارده میشوند،تأکید دارد راوی میگوید:«از امام سؤال شد:آیا امر به مـعروف و نـهی از منکر بر همه امت واجب اسـت؟فرمودند:خیر،پرسیده شـد:به چه دلیل؟فرمودند:«این تکلیف واجب است بر فرد قدرتمندی که افراد از وی اطاعت کنند و منکر از معروف بازشناسند،نه بر فرد ضعیفی که چیزی را از چیزی تشخیص نمیدهد و راه را از بیراهه تمیر نمیدهد».
در زمـینه ذکـر شواهد اهمیت حسبه از دیـدگاه مـعصومان به همین میزان اکتفا میشود و به دیدگاههای تعدادی از فقهای مسلمان اشاره میگردد.در میان فقهای اهل سنت که پیرامون حسبه صاحبنظرند،امام محمد غزالی،علامه ماوردی و قاضی ابی یعلی و ابن اخوه از همه معروفترند.
غزالی حسبه را دارای چهار رکن میداند:محتسب یـا حـسبه کننده،کسی که مورد بازخواست قرار گیرد یا حسبه شونده،عملی که به خاطر آن از حسبه شونده توضیح خواسته میشود و نفس و ماهیت عمل احتساب،هرکدام از این ارکان نیز خود شروطی دارند که بیان آنها موجب اطاله کـلام مـیشود(غزالی،9531،ج 2،صص 77-119).
علامه مـاوردی شافعی و قاضی ابی یعلی حنبلی هرکدام یک کتاب به نام الاحکام السلطانیه نوشتهاند.باوجودی که هریک از این دو فقیه پیـرو یکی از فرقههای اهل سنت، و هم عصر همدیگرند،ولی مطالب کتاب آنها تـقریبا یـکسان اسـت؛مشخص نیست که آنها از اثر همدیگر استفاده کردهاند یا اینکه تشابه دیدگاه آنها اتفاقی است و یا دیدگاه فقهیشان در مورد حـسبه یـکسان بوده است.این دو فقیه معروفها را به سه قسمت تقسیم کردهاند:معروفهایی که مربوط به خدای مـتعال اسـت؛معروفهایی کـه مربوط به حقوق انسانها است و معروفهای مشترک بین حقوق خدا و حقوق انسانها.آنها منکرها را نیز سه قسم مـیدانند؛منکرهایی که ناشی از تجاوز به حقوق خدا است مانند منکرات مربوط به عبادات و محرمات و مـعاملات؛منکراتی که ناشی از تجاوز بـه حـقوق مردم است و منکراتی که ناشی از تجاوز متخلفان به حقوق مشترک بین خدا و مردم است(ماوردی و ابی یعلی،6041 هق،صص 952-042،713 و 872).
ابن اخوه شافعی نیز معتقد است که محتسب باید منصوب امام یا نایب او باشد. منظور وی و سایر انـدیشمندان اهل سنت از واژه امام،امام معصوم نیست بلکه منظور امامت سیاسی جامعه یا همان حاکم یا والی است.از دیدگاه وی محتسب باید مسلمان، آزاد،بالغ،عاقل،عادل و قادر باشد.او معتقد است که محتسب دستکم،در اموری که مردم را از انجام آنها منع مـیکند یـا به انجام آنها فرمان میدهد،مجتهد باشد و قابلیت تشخیص معروف و منکر را داشته باشد.بنا به عقیده وی محتسب به آنچه که میگوید باید عمل کند و در حسبه رضایت و خشنودی خدا را در نظر داشته باشد و هیبت و موقعیت افـراد او را از امـر به معروف و نهی از منکر باز ندارد.ایشان صراحت گفتار محتسب را جهاد بزرگ توصیف میکند.
محقق حلی،از علمای شیعه،باوجودی که امر به معروف و نهی از منکر را واجب میداند ولی معتقد به کفایی بودن وجوب آنها است؛یعنی اگـر کـسی به انجام آن برخیزد، انجام این وظیفه از دیگران ساقط میشود.ایشان امر به کارهای واجب را امر به معروف واجب و امر به کارهای مستحبی را امر به معروف مستحبی توصیف میکند؛ولی نهی از هر منکری را واجب مـیداند.این فـقیه مـعتقد است که مجتهد دانا در زمـان غـیبت امـام زمان(عج)مجاز به جاری نمودن حدود الهی است و یاری نمودن ایشان در اجرای این حدود،بر مردم واجب است.(الحلی،3041 هق،صص 582-062).
امام خمینی امور حسبه را شامل«سیاسات اسلام یـعنی حـدود،تعزیرات و غـیر اینها» میداند که در زمان غیبت از وظایف خاص فقهای جـامع الشـرایط فتوا و قضات شیعه است که قائم مقام امام غایب(عج)در اجرای این امورند و تأکید دارد که بر مردم واجب کفایی است که ایـن فـقها را یـاری کنند.ایشان نیز مانند محقق حلی معروفها را در دو قسم واجب و مستحب تـقسیم میکند.تفاوت دیدگاه این فقیه با محقق حلی در آن است که برعکس وی نهی از منکر را نیز شامل دو قسم واجب و مستحب میداند.به عـبارتی ایشان مـعتقد اسـت که اگر عمل حرامی انجام شود نهی آن واجب و اگر عمل مـکروهی انجام شـود نهی آن مستحب است.
وی عقیده دارد که هر ضرری از مرتکب گناه به ناهی از منکر برشد ضامن است و او به خـاطر مـقاومت در مـقابل امر و نهی دینی معصیتکار است(امام خمینی 5731،ج 2، 523-482).
آیت ا...خامنهای پیرامون چگونگی امر به مـعروف و نـهی از مـنکر معتقد است که در زمان حاکمیت حکومت اسلامی،وظیفه عموم مردم در باب امر به معروف و نـهی از مـنکر در حـد تذکر با زبان است و بقیه مراتب که عبارت از بازداشت یا تصرف در مال و جان افراد فـاعل مـنکر است،توسط حکومت صورت میگیرد(خامنهای 5141 هق،صص 043-733).
ب-احصای سیره انتظامی پیامبر اسلام ص
باتوجه به اینکه سیره انتظامی پیامبر بـه صـورت داسـتانهای طولانی در کتابهای سیره و تاریخ آمده است،نگارنده سعی نمود تا عنوان این داستانها را به صـورت خـلاصه و گویا و در قالب جدول درج نماید.چنین رویهای در مورد احصای سیره انتظامی خلفای راشدین نیز به کـار رفـته اسـت که بعد از این خواهد آمد.
جدول شماره 1:خلاصه سیره انتظامی پیامبر اکرم(ص)
(ابو زهره،5731،جلد 2،صص 081،761،462،87-862؛ج 3،صـص 084-674؛ دلشـاد تهرانی،6731،ج 1،صص 276-176؛رسول محلاتی،4631،صص 242-632، 262-152،733،604-104،262-426؛سبحانی،2731،ج 1،صص 314-704، 534-714،354-154،564-264؛ج 2،صص 331،282،883؛زیدان،5431،ص 391؛ طبری،5731،ص 001،صص 959-339،1101-3001،6901-9501 و 6621).
ج-احصای سیره انـتظامی خـلفای سـهگانه ابو بکر،عمر و عثمان
جدول شماره 2:خلاصه سیره انتظامی خلفای سهگانه
ادامه جدول
(به تصویر صفحه مراجعه شود) (طبری،5731،صص 6-07321،8741،9251،9651،2751،1-0501،0402، 2-1922؛منتظری،9731،ج 3،ص 504؛حـسنین هـیکل،ج 1،6431 ج 2،3531 ج 1،صـص 4-28،49،ج 2،ص 492،813،723،شرف الدین،6931 هق،95-331؛امینی،بیتا،ص 21؛حسین،بیتا،ص 87؛یعقوبی،6631،ج 2،ص 74،96؛ابن اخوه،0631،ص 92،33، 402).
د-احصای سیرهء انتظامی امام علی ع
پیش از درج فهرست داستانهایی از سـیرهء انـتظامی امام علی(ع)لازم است چند نکته در این زمینه یادآوری شود:اول آنکه،چون امیر المومنین(ع)حدود پنج سال و نیم در رأسـ حکومت اسـلامی بودند،با امور مختلف انتظامی سروکار داشتند که تعدادی از آنها در جدول ذیل فـهرست خـواهد شد.دوم آنکه،ایشان پلیس و قاضیای بسیار باهوش بـود که در جـریان رسـیدگی به پروندههای سنگین جنایی،آنچنان شیوههای دقیقی را بـه کـار میبرد که همین حالا هم باهوشترین کارآگاهان پلیس باید از این شیوهها درسی بگیرند. سوم آنـکه،امروزه بـرای کشف حقایق علمی مرتبط بـا جـرم،پیشرفتهترین دستگاهها و نـوترین شـیوههای کـشف جرم در اختیار مأموران نیروی انتظامی قـرار دارد ولی ابـزار کشف علمی جرایم امام در یک طشت لجن یا ظرفی آب جوش خلاصه میشد.چهارم آنکه،ایشان هـیچگاه در پرونـدههای مورد رسیدگی با ناکامی مواجه نـشد.وی با استفاده از هوش و حـواس و اسـتدلالهای قوی جرایم را کشف و مجرم را بـه جـزای کار خلافش میرساند.
جدول شمارهء 3:خلاصیه سیرهء انتظامی امام علی(ع)
(شرف الدین،6931 هق،صص 173-863؛محلاتی،ص 3،94-25،89-65،08-97، 09-88،19،2-101،611-411،921-321؛بـلاغی،0731،صص 282-852،771،303؛ رسـولزاده،2731،ص 12،583-383،014-504،654-454،584؛مرکز بررسی و تحقیقات سپاه،6631،صص 06،27،221،652،562-362؛عـقاد،4631 هـق،ص 75؛ طـبری،5731،صص 3742،8962؛عاملی،8931 هق،ج 61،صـ 233؛جـ 81،صص -575،85؛حجتی کرمانی،9631،ص 324؛زرین کـوب،9631،ص 011؛یـعقوبی،6631، ج 2،صص 85-75).
هـ-احصای سیر تحول و تطور حسبه در تاریخ اسلام
هرچند تعدادی از پژوهشگران عمر بن خطاب،خلیفهء دوم،را نخستین پایـهگذار حـسبه میدانند(ساکت،5631،ص 003)،ولی باتوجه به ذکر نمونههایی از امر و نـهی پیـامبر در شهر مـدینه و تـعیین مـأمور برای نظارت بر وضـعیت خرید و فروش بازار این شهر،باید ایشان را نخستین پایهگذار سازمان اداری حسبه در تاریخ اسلام دانست،ناگفته نماند که نامگذاری چـنین سـازمانی با عنوان«والی حسبه»در عهد مهدی،خلیفه عـباسی، صورت گـرفته اسـت(ابراهیم حـسن،3731،ج 2،ص 952).
پیش از خـلیفه دوم،ابو بکر اولیـن خـلیفهای بود که عبد اللّه بن مسعود را مأمور کرد تا با گشت شبانه در کوچههای مدینه از مال و امنیت مردم پاسـدارسی نـماید(ساکت،5631،ص 204).در زمـان خلیفه دوم به دلیل فتح سرزمینهای دیـگر و سـرازیر شـدن ثـروت ایـن سرزمینها بـه مدینه،نظام دیوانسالاری پاگرفت و به سرعت گسرتش یافت.یکی از تشکیلات نسبتا منسجم حکومتی در این زمان نظام حسبه بود.خلیفه دوم در همان آغاز کار دو مرد به نامهای سائب بن یزید و عبد اللّه بـن عتبه و دو زن به نامهای الشفا و سمراء دختر نهیک اسدی را مأمور نظارت بر امور بازار مدینه کرد.از آنمیان سمراء که از یاران پیامبر بود و عمر زیادی را پشتسر گذاشته بود،در زمینه امر به مـعروف و نـهی از منکر بسیار جدی بود و به محض دیدن تخلف با تازیانه متخلف را تنبیه میکرد (حجتی کرمانی،9631،ص 224؛ساکت،5631،ص 003).از محتسبان بغداد،که در آغاز فعالیتختی حسبه در این شهر نشانی از آنها باقی است،میتوان از یحیی بن زکریا محتسب زمـان مـنصور دوانیقی و نفیس بن عبد الرحمان محتسب زمانها دی عباسی نام برد(ساکت 5631،ص 203).با این وجود در زمان هارون و مأمون بیشتر امور حسبی توسط متطوعان صورت مـیگرفت؛بهگونهای کـه مأمون پس از مواجه شدن با دلایـل منطقی یـکی از همین افراد،او را در امر احتساب مردم آزاد گذاشت(غزالی،9531،ج 2، صص 829-429).بعد از این دوران حسبه با طی روند تکاملی،به صورت نهادی اداری و حکومتی درآمد که ضابطهمند فعالیت میکرد.
تاریخ حـسبه در سـرزمینهای اسلامی
با گسترش دامنه اسلام در جـهان،در نـقاط مختلف مسلمانان زمام حکومت را در دست گرفتند و زمامداران آنها خواسته یا ناخواسته کشورها را با مقررات اسلامی اداره میکردند.باتوجه به گستردگی جهان اسلام،به تاریخ حسبه در چند کشور معروف مسلمان اشارهای گذرا میشود:
1.اندلس(اسپانیای مسلمان):محتسبان در این سرزمین بـیشتر وظـیفه بازاریابی را به عهده داشتند(زیدان،5431،ص 491).
2.مصر:پیش از حکومت فاطمی امور حسبه مصر زیر نظر خلافت بغداد و بعد از آن وظیفه امام یا خلیفه فاطمی بود که کسانی را به این کار میگماشت.
3.عثمانی:احتساب آغاسی بر رفتار و اخلاق عـمومی،حرمت مـقدسات و وظایف دینی و امـور مالی نظارت داشت.حقوق مأموران حسبه از مالیات دریافتی از مردم یا باج بازار تأمین میشد(ساکت،5631،صص 213،و 713).
4.هند:در زمان امپراتوران مغول و مسلمان وجـود دیوان حسبه در هند صوری بود و چگونگی نظارت اسلامی بر امور انـتظامی،امنیتی و اخـلاقی جـامعه وابسته به میزان پایبندی شخص امپراتور به احکام اسلام بود(همان،ص 323 و 023).
5.ایران:حکومتهای مستقر در ایران به تبعیت از دربار خلافت بغداد سـازمان حسبه را تـشکیل دادند و مأموران آن سازمان تا آنجا قدرت داشتند که سپهسالار قدرتمند محمود غزنوی را به جـرم شـرابخواری حـد زدند(طوسی،8431،صص 82،
46-36؛بیهقی،6531،ص 307،جوینی 9231،صص 38-28؛ساکت 5631،ص 803؛ واعظ کاشفی،1831 هق،ص 951).
در زمان صفویه حسبه در پایتخت و همه شهرها تشکیل شـد.محتسب الممالک یا رئیس حسبه پایتخت بر کل امور پلیسی کشور نظارت اشت و زیر نـظر دیوان بیگی یا وزیر کـشور آن زمـان انجام وظیفه میکرد.در این دوره اجرای وظایف حسبه به عهده ادارههای مختلفی بود؛از جمله:اداره احتساب که از اخلاق عمومی جامعه پاسداری میکرد؛اداره احداث که به جرایمی مانند قتل،کور کردن،ازاله بکارت و دندان شکستن رسیدگی میکرد؛اداره گزمه کـه وظیفهاش شبگردی بود و اداره داورغه که مأمور امور انتظامی و امنیتی در روز بود(امینی،صص 61-31 و 32-02).
در زمان قاجاریه اداره نظمیه و احتسابیه از کارهای ناپسند و دزدی و بدرفتاری با حیوانات جلوگیری میکرد و بر امور پاکیزگی معابر عمومی و نرخگذاری کالاها نیز نظاتر داشت.در اواخر حکومت نـاصر الدیـن شاه باوجودی که حسبه کمرنگ شده بود ولی اداره حسبه از نظمیه جدا شد.سرانجام سال 9131 خورشیدی را میتوان پایان عمر صوری حسبه در ایران دانست؛زیرا امور حسبی،که خیلی هم محدود شده بودند، زیر نظر دادگستری قرار گـرفت(ساکت،5631،صص 113-013).
نکته قـابلتوجه آنکه امور حسبی محدودهء خاصی نداشت و شامل هر امر به معروف و نهی از منکری میشد،حتی محتسب در زمینه کمکاری قاضی به وی تذکر میداد.از طرفی مأموران حسبه حق کنکاش و دخالت در کارهای خصوصی مردم را نداشتند.
سازمانهای مـنعشب از نـظام حسبه
1.دیوان مظالم:این دیوان وظیفه رسیدگی به تخلف دانه درشتها،به اصطلاح امروزه،از جمله والیان و افراد حکومتی را به عهده داشت.همچنین مأموران آن بر خرج کرد درآمدهای اوقافی،اموری که مأموران حسبه از انجام آن عاجز بودند،احکام محاکم قضایی و اقـامه صـحیح نـمازهای جمعه و عیدین و حج و جهاد نـظارت داشـتند(ماوردی و ابـی یعلی،6041 هق،صص 48-08 و 97-67).
2.دیوان قضا:این دیوان وظیفه رسیدگی به شکایات و تخلفاتی را داشت که رسیدگی و خاتمه دادن به آن نیاز به سرعت داشت؛همچنین نیازمند تحقیقات قـضات و ادایـ شهادت شـهود بود(ابراهیم حسن،3731،ج 2،ص 032؛دهخدا،3731،ص 8587).
3.دیوان حسبه:وظیفه رسیدگی به منکرات شـرعی از جـمله غش یا تقلب،فحشاء باده گساری و تخلفاتی را برعهده داشت که متهم،به گناه و خلاف خود اعتراف میکرد (دهخدا،همان).
4.سازمان شرطه:وظیفه برقراری نظم و امنیت در شهرها و حـفاظت از شـخصیتها را بـه عهده داشت و افراد جاسوس،مظنون و ولگرد را دستگیر میکرد.احضار مقامهای بلند پایه دولتـی از سوی خلیفه نیز به وسیله افراد شرطه صورت میگرفت.امام علی(ع) را باید مبتکر تشکیل شرطه دانست؛زیرا بخشی از سپاه خـود را بـه نـام شرطة الخمیس نامید.در سازمان شرطه به رئیس پلیس شهر شحنه میگفتند(ابراهیم حـسن،3731؛ج 1،ص 754؛سـاکت،5631،صص 873-073؛طبری،5731،ص 0962؛دهخدا،3731،ص 10521).
5.سازمان المعونه یا امنیه،وظیفه حفاظت از راههای بین شهری و برقراری امنیت برون شهری را برعهده داشت(جهشیاری،5731،ص 761).
6.سازمان داروغه:وظیفه سرشماری،سربازگیری،گردآوری مـالیات و احـضار متهمان بـه تشکیلات قضایی را به عهده داشت(ساکت،5631،صص 393 و 293).
تجزیه و تحلیل یافتههای پژوهش
وظایف نظام حسبه اسلامی آنقدر گـسترده بـود کـه اگر محدوده تقریبی آن وظایف در زمان حاضر تصویر شود،باید گفت که وزارتخانهها،تشکیلات زیر مجموعه قـوه قضاییه و سـازمانهای ذیـل،هرکدام انجام بخشی از وظایف حسبه را به عهده دارند: وزارتخانههای فرهنگ و ارشاد اسلامی،رفاه و تعاون اجتماعی،کشور،آموزش و پرورش،بهداشت و درمـان و آمـوزش پزشکی،بازرگانی،دادگستری،سازمانهای تبلیغات اسلامی،تعزیرات حکومتی،شهرداریها،اتحادیههای صنفی،حج و زیارت، اوقاف و امور خیریه،بازرسی کل کشور،دیوان عدالت اداری،نیروی انتظامی،بسیج مستضعفان،دادگاههای عمومی و انـقلاب،دادگاه ویـژه روحـانیت،سازمان قضایی نیروهای مسلح و محاکم انتظامی قضات.
مراحل استخراج وظایف حسبه در این تحقیق بدین صورت بوده است کـه بـا استفاده از یافتههای پژوهش،که پیش از این به آنها اشاره شد،مصادیقی از وظایف حسبه استخراج شد.آنگاه بـا مـراجعه بـه قوانین،آیین نامهها و منابع مکتوب درون سازمانی مصادیق وظایف نیروی انتظامی نیز استخراج شد.در مرحله بعد وظایف مـشترک حسبه و نـیروی انتظامی احصاء گردید که مراحل انجام کار بدین شرح است:
الف-امور حسبه در قالب دوازده مـحور سـازماندهی شـد که عبارتند از:1.امر به معروف و نهی از منکر؛2.امور مساجد؛3.نظارت بر کار کفار ذمی؛4.آداب کفن و دفن مردگان؛5.تذکر به رعـایت حـقوق مـردم در معابر عمومی؛6.نظارت بر امور پزشکی؛7. مسائل بهداشتی و مرتبط به سلامتی مردم؛11.نظارت بر امـاکن عـمومی و بازار؛21. موارد متفرقه در امور حسبی.
ب-مصادیق امور حسبی در هریک از شاخههای دوازده گانه پیش گفته از کتابهای معالم القربه ابن اخوه و یا احـیاء عـلوم الدین غزالی،سیره پیامبر(ص)،خلفای سهگانه و امام علی(ع)استخراج که جمعا 632 وظیفه احصاء شد.
ج-وظایف نیروی انـتظامی در قـبال مردم نیز در سه محور امنیتی-انتظامی،قضایی و انتظامی-خدماتی دسـتهبندی و شـامل 721 وظـیفه شد.
د-وظایف مشترک نیروی انتظامی با امور حسبه نـیز اسـتخراج که مشخص شد 92 وظیفه از وظایف کنونی این نیرو با 651 وظیفه از امو حسبه مـشترک است.
چون بـیان 632 وظیفه محتسب یا پلیس اسـلامی در ایـن مقاله نـمیگنجد،به نـکات مـهم این وظایف اشاره میشود تا اهمیت،پویایی و حـضور مـفید و عملی این پلیس برخاسته از بطن تفکر اسلامی در عرصه اجتماع مسلمانان بیشتر مـشخص شـود.مهمترین وظایف محتسب در محور امر به معروف و نـهی از منکر عبارت بود از:امـر بـه پرداختن قرض در صورتی که مـقروض تـمکن مالی داشته باشد،مبازره با رباخواری،رمالی،فالگیری، افراد ولگرد،منع از گدایی افراد قرآنخوان،منع از اختلاط زن و مرد،منع از توقف مـردان در مـحل تردد زنان مانند جلوی گـرمابههای زنـانه و جـلو چشمهها و بازارهای زنانه، حتی نـظارت بـر آموزش بچهها که آمـوزگارشان جـوان مجرد و محل آموزش در جاهای خلوت نباشد و...
مهمترین وظایف محتسب در ارتباط با امور مساجد عبارت بود از:صـحیحخوانی نماز تـوسط امام جماعت و جلوگیری از اضافه کردن ذکـرهای بـیجا،آزمون وقتشناسی مؤذنان،ممنوعیت رفـتن غـیرمؤذن بـه بالای مناره مساجد کـه به خانههای اطراف دید داشت،تأیید صلاحت مؤذنان،روشن کردن فانوس در هنگام سحر در بالای مأذنه تا مردم دوردست از وقـت شـرعی نماز آگاه شوند،تأیید صلاحیت و اعظان،موظف کـردن کاسبها بـه شـرکت در نـماز،ممنوعیت فـروش کالا و بازی کـودکان در صـحن مساجد.
مهمترین وظایف محتسب برای رعایت حقوق مردم در معابر عمومی عبارت بود از: ممنوعیت سد معبر مانند پهن کـردن بـساط در راه مـردم،پیشگیری از جلودادن پیشخوان مغازهها در راه مردم،جلوگیری از نصب ناودان بامها در کـوچههای تـنگ(مشابه جلوگیری مـسئولان امـروزی شـهرداری از رهـاکردن آب بامها در معابر عمومی)، جلوگیری از حمل بارهایی مانند هیزم و کاه و کود و آب و بوتههای خار در کوچههای تنگ،امر به صاحبان خانههای مخروبه برای تخریب خانههایشان که آسیبی به کسی نرسد.
محتسب بر کار پزشکان،دامپزشکان،چشمپزشکان،جراحان،شکستهبندان، حجامتکنندگان و رگـزنان نظارت کامل داشت.شاید از همهجالبتر نظارت و امر و نهی محتسب نسبت به مسئولان قضایی بود.اگر مردم بر در محکمه ایستاده بودند و قاضی نیامده بود،محتسب به قاضی پیغام میفرستاد که در محل کارش حاضر و بـه شکایت مـدعیان رسیدگی،کند،همچنین به قاضی متذکر میشد که از خشم و دشنامدهی و کینهورزی نسبت به مراجعان پرهیز نماید.محتسب به قاضی تذکر میداد که از فرستادن غلام یا خدمتکار جوان خود برای احضار زنان مـتهم خـودداری نماید.با این وجود مأموران حسبه در انجام وظیفهشان برای احضار متهمان به دادگاه خیلی جدی و با عزت نفس اقدام میکردند.
محتسب بر حملونقل وسایل نقلیه نیز نـظارت کـامل داشت؛از جمله بر کار کشتیبانان نـظارت مـیکرد تا بار بیش از اندازه بر کشتی حمل نکنند(مشابه کنترلی که امروزه پلیس راه بر بارهای جادهای دارد)،تفکیک محل استقرار مسافران مرد از زن7امر به بستن زنگ به گـردن مـرکب سقایان(مشابه کنترل سالم بـودن بـوق در معاینات فنی ماشینها)،منع از بستن حیوانات در راهها(مشابه جلوگیری پلیس راهنمایی و رانندگی از توقف در محلهای توقف ممنوع و مطلقا ممنوع).
محتسب از نظارت بر انجام معاملات نیز غافل نبود که تعدادی از شاخصترین وظایف او در این زمینه عبارتند از:گماشتن وکیل بـرای افـراد نابینا به منظور جلوگیری از فریب آنها توسط طرف مقابل،منع از معالمه چیزهای نجس،پیشگیری از غبن در معامله با منع از استقبال کاروانهای تجاری پیش از رسیدن به شهر و آگاهی از قیمت واقعی کالاها،پیشگیری از فروش حیوانات مریض و گـوشتهای مـیته به مردم.
بخشی دیـگر از مهمترین وظایف محتسب نظارت بر مسائل بهداشتی و مرتبط با سلامتی مردم بود؛از جمله نظارت بر کار طباخان،حلیمپزان،کلهپزها،ماهیپزان، زولبیاپزان،حلواپزان،شربت سـازان،نانوایان،شیر فروشان،بریانیها و سایر صنوفی که مواد خوراکی به مردم میفروختند.قصابان موظف به رعـایت نـکاتی بـودند که جالب توجه است:آنها حق ذبح گوسفند در جلو مغازههایشان را نداشتند(کاری که امروزه در کشتارگاهها صورت میگیرد)،دم بز و آلت نرینه گـوسفند مـیبایست تا آخر فروش گوشت موجود باشد که خریدار بفهمد چه گوشتی میخرد،به منظور پیـشگیری از آلودگـی مـیکربی،قصاب موظف بود تا هرروز بر تخته قصابیش نمک بپاشد.
بخشی دیگر از وظایف محتسب در ارتباط با اخلاق مـعاملات بود.او بهطور ناگهانی به کنترل پیمانهها،سنگها،زراعها یا مقیاسهای طولی میپرداخت و آنهایی را که درست بودند،مهر مـیکرد؛این کار وی برای جلوگیری از کـمفروشی صـورت میگرفت. او بر ضریب سکه نیز نظارت داشت و از تقلب آن جلوگیری میکرد.وی امر به نصح میکرد تا فروشندگان عیب کالای معیوب را به خریدار بگویند تا او پس از آگاهی از عیب،اگر مایل بود،آن را بخرد.او از هرگونه تدلیس و تقلب جـلوگیری میکرد و از همه صنوف بیشتر بر کار دلالان نظارت داشت تا افرادی دیندار در این صنف کار کنند.
گسترهء فعالیت محتسب بسیار فراتر از موارد پیش گفته بود.شاید این پرسش مطرح شود که مگر میشود فرد یا افرادی غـیر مـتخصص بر این همه مشاغل تخصصی نظارت دقیق داشته باشد؟تاریخ حسبه نشان میدهد که چنین امکانی وجود داشته است. محتسب کارشناسانی خیره و مورد اعتماد از هر صنف را انتخاب میکرد تا تقلبات و تدلیسهای آن حرفه را به او گـزارش نـمایند.از طرفی محتسب برای نظارت بر مشاغلی که دائم در معرض دید و کنترل نبودند،از صاحبان آنها با سوگند،تعهد اخلاقی میگرفت تا در ارائه خدمت و تولید محصول خود صداقت داشته باشند و مبانی شرعی را در نظر بگیرند(ابن اخـوه،0631،صص 632-52؛غـزالی،9531،ج 2،صص 98-329).
قابل تأمل است که چنین قوانین دقیق و مترقی نظارتی و انتظامیای در هزار سال پیش بر جامعه مسلمانان حاکم بوده است و مردم در سایه چنین ضوابطی با اطمینان خاطر زندگی میکردند.اصل این ضوابط هـنوز هـم دارای اعـتبار است و اعمال آنها در جامعه،سلامت چـرخهء امـور مـختلف را در پی خواهد داشت.تنها تفاوت وضعیت جامعه امروز با جامعهء آن روز تغییر مصادیق است که آن هم قابل تطبیق است.نگارنده معقتد است که این مدیریت قوی،قاطع،دقیق،متکی بـه اصـول اخـلاقی و دینی و مورد حمایت حکومت اسلامی نه فقط مخصوص آنـ روزگـاران،که برای پلیس امروز و آینده جامعه اسلامی نیز قابل استفاده است.
نتیجهگیری
باتوجه به مطالب پیش گفته مشخص شد که نیروی انتظامی از 632 وظیفه نـظام حسبه،انجام 651 وظـیفه را بـه عهده دارد؛در حالی که هشتاد وظیفه نظام حسبه را هفت وزارتخانه و چندین سـازمان و نهاد گوناگون انجام میدهند،بدین جهت میتوان گفت:
1.نیروی انتظامی در میان وزارتخانهها،سازمانها و تشکیلات قضایی سزاوارترین وارث نظام حسبه اسلامی است.
2.اندیشه انتظامی در تفکر حـسبه یـا پلیـس اسلامی ریشه دارد.بدین جهت میتوان گفت که نیروی انتظامی نسخه بدل پلیـس غـرب نیست.
3.به احتمال زیاد میتوان گفت که اروپاییان،ایدهء تشکیل پلیس منسجم و نظاممند را در جریان جنگهای صلیبی از تمدن اسلامی گرفتهاند(شیزری،5631،هق،صص 723-932).
4.همانگونه کـه اشـاره شـد مدیریت حسبه یا پلیس اسلامی میتواند الگویی برای پلیس حال و آینده جمهوری اسلامیباشد.
پیشنهادها
1.با چـاپ اصـل پژوهـش صورت گرفته،میتوان از آن بهعنوان یک منبع کمک درسی برای دانشجویان مقاطع مختلف تحصیلی دانشگاه علوم انـتظامی اسـتفاده کرد.
2.استفاده از اثـر چاپ شده به عنووان منبع مورد مطالعه و مراجعه دانشجویان رشتههای جامعهشناسی،حقوق،علوم سیاسی و معارف اسلامی سـایر دانشگاهها.
3.استفاده از مـطالب این پژوهش برای تنظیم لوایح قانونی مربوطه به وظایف اصلی و دینی نیروی انـتظامی و حـذف وظـایف زاید.
4.نگارنده اذعان دارد که محدوده زمانی و مکانی این پژوهش بسیار گسترده است، بدین جهت جای کار پژوهـش فـراوان در این حوزه وجود دارد که در این زمینه چند پیشنهاد مطرح میشود:
الف-از نظر مکانی چگونگی وضعیت حـسبه در هـریک از سـرزمینهای اسلامی مطرح مانند مصر،ایران،عثمانی،اندلس و هند قابل بررسی و تحقیق است؛حتی تاریخ هریک از این کشورها را میشود زمانبندی کرد و وضـعیت حـسبه را در یک مقطع زمانی از تاریخ هر کشور بررسی نمود.
ب-از نظر زمانی نیز مقطع تاریخ اسـلام قـابل تـفکیک است و کنکاش وضعیت حسبه در یک مقطع مثل دوره حکومت پیامبر،خلفای راشدین،امویان،عباسیان،فاطمیان مصر،ایلخانان مغول ایران و یا هـردوره دیـگری قـابل بررسی است و نتیجه دقیقتری در پی خواهد داشت.
ج-جای بررسی تفکر حسبه از دیدگاه گرایشهای فـکری مـوجود در تاریخ اسلام در تحقیقات دینی خالی است.این حوزه نیز وسیع است و میتوان وضعیت حسبه را با کار پژوهشی دقـیق در هـر مذهب و فرقه از نظر زمانی مورد بررسی قرار داد؛مانند:بررسی تفکر حسبه از دیدگاه هریک از فـرق مـذهبی مانند شافعیان،حنفیان،حنبلیان،مالکیان و شیعیان.انجام پژوهشهای ریزتر،مانند وضعیت حـسبه از دیـدگاه عـلمای شیعه قرن چهارم ایران،از دیدگاه علمای شافعی مصر در قـرن هـفتم و...قابل بررسی است.
منابع فارسی
-ابراهیم حسن،حسن،(3731)،تاریخ سیاسی ایران،ترجمه ابو القاسم پاینده،چتپ هشتم،تهران،جاویدان.
-ابن اخوه،(0631)،آیین شهرداری در قرن هفتم هجری،ترجمه جـعفر شـعار،چاپ دوم، تهران،بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
-ابو زهره،محمد،(5731)،خاتم پیـامبران،ترجمه حـسین صابری،چاپ دومـ،مشهد، آستان قـدس رضـوی،3 ج،ج 2.
-امینی د،(بیتا)،تاریخ دو هزار و پانصدساله پلیس ایران،تهران،درخشان.
-امام خـمینی،(5731)،تحریر الوسـیله،چاپ سیزدهم،قم،دفتر تبلیغات اسلامی،4 ج، ج 2.
-بلاغی،سید صدر الدین(0731)،عدالت و قضا در اسلام،چاپ پنجم،تهران،امیر کبیر.
-بیهقی،ابو الفضل،(6531)،تاریخ بیهقی،به تـصحیح عـلی اکبر فیاض،مشهد،دانشگاه فردوسی.
-جوینی،اتابک،(9231)،عتبة الکتبه،به تصحیح محمد قزوینی و عـباس اقبال،تهران، شرکت سهام چاپ.
-جهشیاری،محمد،(8431)،الوزراء و الکتّاب،ترجمه ابـو الفـضل طباطبایی،تهران،تابان.
-حجتی کرمانی،علی،(9631)،سیر قضاوت در ادوار مختلف تاریخ،تهران،مشعل دانشجو.
-حسنین هیکل،محمد،(6431)،زندگانی خـلیفه دومـ(ج 1)،ترجمه فضل من اللّه فضلی، کابل،مطبعه دوستی.
-حسنین هیکل،محمد(3531)،زندگانی خلیفه دوم(ج 2)،ترجمه معین الدین برهانی، کابل7بیهقی.
-حسین،طه،(بیتا)،علی و فرزندانش،ترجمه احمد آرامـ،تهران،کانون نـشر و پژوهشهای اسلامی.
-دلشاد تهرانی،مصطفی،(6731)،سیره نبوی،چاپ دوم،تهران،وزارت فـرهنگ و ارشاد اسـلامی،ج 1.
-دهخدا،علی اکـبر،(3731)،لغت نامه،تهران،دانشگاه تهران.
-رازی،ابو الفتوح،(4331)،روح الجـنان و روض الجـنان،تصحیح مهدی الهی قمشهای، چاپ سـوم،تهران،علمی،ج 2.
-رسولزاده،سید اسـماعیل،(2731)،قضاوتهای حضرت علی بن ابیطالب(ع)،چاپ چهارم،تهران،یاسین.
-رسولی محلاتی،سید هاشم،(4631)،زندگانی حضرت محمد خاتم النبیین(ص)،چاپ دوم،تهران،علمیه اسلامیه.
-زرینکوب،عبد الحسین،(9631)،بامداد اسلام،چاپ ششم،تهران،امیر کبیر.
-زیدان،جرجی،(5431)،تاریخ تمدن اسـلام،ترجمه عـلی جواهر کلام،چاپ سوم، تهران،امیر کبیر.
-ساکت،محمد حسین،(5631)،نهاد دادرسی در اسـلام،مشهد،آستان قـدس رضوی.
-سبحانی،جعفر(2731)،فروغ ابدیت،چاپ هـشتم،قم،دفتر تـبلیغات اسلامی.
-شرف الدیـن،سید عبد الحسین،(6931 هق)،اجتهاد در مـقابل نص،ترجمه علی دوانی، تهران،کتابخانه بزرگ اسلامی.
-طباطبایی،سید محمد حسین،(4631)،ترجمه المیزان،ترجمه عبد الکریم نیری بروجردی،چاپ دوم،تهران،امیر کبیر و رجا،ج 3.
-طبرسی ابو عـلی فـضل،(0531)،مجمع البیان،ترجمه ابراهیم میر باقری،تهران، فراهانی،ج 4.
-طبری،محمد،(5731)،تاریخ طبری،ترجمه ابـو القـاسم پایـنده،چاپ پنجم،تهران، اساطیر.
-طوسی،نظام المـلک،(8431)،سیاست نـامه،به کوشش جعفر شعار،تهران،جیبی.
-غزالی،محمد،(9531)،احیاء عـلوم الدیـن،به تصحیح سید حسین خدیوجم،تهران،بنیاد فرهنگ ایران،ج 2.
-قرآن کریم،(3731)،ترجمه محی الدین الهی قمشهای،چاپ دوم،تهران،پیام آزادی.
-کاشانی،فتح اللّه(6431)،منهج الصادقین،به تصحیح ابو الحـسن شـعرانی،چاپ سوم، تهران،اسلامیه،ج 2.
-کاشفی،حسین(8131 هـق)،اخلاق محسنی،میرزا ابراهیم تاجر شیرازی.
-محلاتی،ذبیح اللّه(بیتا)،قضاوتهای حضرت امیر المؤمنین(ع)،تهران،کتابخانه ارشاد.
-محمود عـقاد،عباس.(4631 هـق)شخصیت حـضرت عـلی(ع)،ترجمه سـید جـعفر غضبان،تهران،کلاله خاور.
-مرکز بررسی و تحقیقات سپاه،(6631)،تاریخ اسلام در عصر امامت امام علی(ع)، تهران،واحد آموزش عقیدتی سپاه.
-مشایخی،قدرت اللّه،(6731)،حسبه یا نظارت بر سلامت اجرای قانون،قم،انصاریان.
-میبدی،رشید الدین،(7531)،کشف الاسرار وعدة الابرار،به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت،چاپ هفتم،تهران،امیر کبیر،ج 2.
-یعقوبی،ابن واضـح،(6631)،تاریخ یعقوبی،ترجمه محمد ابراهیم آیتی،چاپ پنجم، تهران،علمی و فرهنگی،ج 2.
منابع عربی
-ابن اخوه،(8041 هق)،معالم القربة فی احکام الحسبه،تحقیق محمد محمود شعبان، قم،مکتبة الاعلام الاسلامی.
-ابی یعلی و ماوردی،(6041 هق)،الاحکام اللطانیه،به تصحیح و تعلیق محمد حامد الفقی،طبع ثانی 2،تهران،مکتبه الاعلم الاسلامی.
-الحلی،المحقق(3041 هق)،شرایع الاسلام،طبع ثانی،بیروت،الوفا.
-خامنهای،سید عـلی،(5141 هـق)،اجوبة الاستفتائات،طبع ثانی،بیروت،دار الوسیله.
-رشید رضا،سید محمد(بیتا)،المنار،طبع ثانی،بیروت،دار المعروفه،ج 2.
-زمخشری،جار اللّه،(بیتا)،الکشاف،بیروت،دار الکتاب العربی،ج 1.
-شیزری،عبد الرحمان،(5631 هق)،نهایه الرتبه فی مخاطب الحسبه،به تصحیح سید الباز العرینی،مصر،قاهره.
-طوسی،ابو جعفر محمد(بیتا)،التبیان،به تصحیح احمد حبیب قصیر العاملی،بیروت،
دار احیاء،التراث العربی،ج 2.
-عاملی،حر،(8931 هق)وسائل الشیعه،طبع خامس،تهران،مکتبه الاسـلامیه،ج 81 و 22.
-فخر رازیـ،(بیتا)،التفسیر الکبیر،طبه ثانی،بیروت،دار احیاء الثراث العربی،ج 8.
-مجلسی،محمد باقر،(8931 هق)،بحار الانوار،طبع ثانی،تهران،مکتبة الاسلامیة.







