فلسفه نصیحت و راهنمایی
فلسفه نصیحت و راهنمایی
نویسنده : نوالی،محمود
مـقدمه 1
تعریف نصیحت:نصیحت به معنی اخلاص و بیریائی است، گفتن مطلبی که مایه خـیر و طـلاح شـنونده باشد، نصیحت نامیده میشود. [۱]
نصیحت عبارت از دعوت به سوی صلاح و نهی از اموری است که در آنـها فساد متصور است، نصح که ریشه کلمه است، به معنی اخلاص عمل از شـوائب و نتایج فساد است. [۲] در کـلام الله مـجید، نصیحت در وازده مورد، به صورت صیغههای مختلف مطرح شده که در تمام موارد به معنی سخنانی است که توام با خیر خواهی میباشند.به طور نمونه در آیه 78 سوره مبارکه الاعراف، خداوند تبارک و تـعالی در شرح احوال قوم ثمود و حضرت صالح میفرماید:فتولی عنهم و قال یا قوم لقد ابلغتم رساله ربی (*)عضو هیات علمی دانشگاه تبریز
و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین.
مقدمه 2
نگرشهای فلسفی در باب نصیحت:بعضی ایدهئولوژیهای کلاسیک تغییرات و تبدیلات جهانی و انسانی را در جهت مطلوب نمیبینند و با بار تـحقیری بـه تحولات و تطورات مینگرند، بدین ترتیب پیش فرض ذهنی آنها جذف تاثیر و تصرف امور در یکدیگر بوده و آرزوی کشف امور فی نفسه و ثابت و مستقل میباشد.این جدا نگاری امور ممکن است در گـفتارها مـورد تائید نباشد، ولی مشاهده اعمال هر کس نشان میدهد که آنها به شبکه روابط عینی و ذهنی و تاثیرات آنها عیانتی دارند و یا اینکه از آنها غافل ماندهاند یکی از نگرشهای جدا انگارانه، نـگرش جـدا انـگارانه به ماهیت نصیحت است کـه گـاهی آنـرا طوری مطرح میکنند که گوئی انسان مستقل از هر عاملی دیگر حضور دارد و میتواند نصیحتها و اندرزهای دیگران را بلافاصله بپذیرد و عمل کند، بدینجهت، مـا بـر خـلاف نگرش فوق، نصیحت را نه، به صورت مستقل، بـکله در مـیان شبکه روابط انسانی و اجتماعی مطالعه خواهیم کرد.اما بنابر مبنای مستقل انگاشتن امور، گاهی چنان عمل میشود که گـوئی هـر عـملی، هر چیزی و یا هر بیانی از جمله نصیحت و اندرز، خود اسـتقلال دارد و شبکه روابط نظرا و عملا مورد غفلت قرار میگیرد.این وضع از مبنای فکری خاصی سرچشمه میگیرد که همان اعـتقاد بـه اصـل اینهمانی عددی است و بدین صورت بیان میشود که:هر چیزی خـودش اسـت، سیب، سیب است و نصیحت، نصیحت است.
اما، ظهور و بروز واقعیتها در میان شبکه روابط و در مسیر تاریخ شـکل مـیگیرند و امـری فی نفسه و مستقل نمیباشند.در واقع این کار ذهن است که جریان و سـیلان امـور واقـعی را از مسیر و حرکت واقعی منفک نموده و ارتباطشان را با امور دیگر مورد غفلت قرار میدهد، و بـه صـورتی مـنقطع وایستا، به فهم آنها نایل میشود.واقعیت سیال که در میان ارتباطات و نسبت قرار دارد، نـمیتواند در قـالب تنگ مفاهیم و تعریفات بیحرکت بگنجد.زندگی با آنهمه حوادث و تنوع رویدادها در قالب تـعاریف ثـابت، طـبیعت خود را از دست میدهد. 1 مگر اینکه از همه رفتارها و حوادث، مشابهتهائی انتزاع شود و در قالب مفاهیم کـلی و انـتزاعی بیان شوند تا فهم اجمالی و کلی آنها میسر شود.
یکی از رفتارها و تجلیات حـیات انـسانی و شـاید مهمترین آنها محبت و وداد و عشق و دوستی است که به صورتهای گوناگون ظاهر میشود، از- رفاقتهای کودکانه تـا دوسـتیهای عاشقانه همگی در جو محبت جریان می یابند.نصیحت کردن و اندرز گفتن نـیز یـکی از تـظاهرات دوستی و محبت است. که اگر خاستگاهش خصومت و دشمنی و مغرضانه نباشد، نشانهای از دلسوزی و محبت است.امـا فـهم ایـن مطالب که بیانات کسی از روی محبت یا حسد است، به زودی میسر نمیشود و چـه بـسا درک چنین فرقهائی به وقتهای طولانی نیازمند باشد.بدین جهت نصیحت که اصولا از علائم مهر و وفاست، مـمکن اسـت، ناشی از دشمنی و طینت ناپاک باشد.بنابراین تشخیص نصیحتهای مشفقانه از عداوتهای تغییر شـکل یـافته که به صورت اندرز درآمده، دقت و تـجربه و مـمارست مـیخواهد.به طور کلی نصیحت در سپهر مودت آمـیز یـا خصمانه خالی از نفعی برای گوینده آن نمیتواند باشد. معمولا نصیحتگو، پند را برای خود یـا بـرای عموم سودمند میشمارد، سپس آغـاز بـه سخن مـیکند، زیـرا، اگـر منشاء چنین سودمندی مادی و معنوی فـردی و اجـتماعی و علمی و دینی نباشد، فعالیت بی وجه و بی دلیل میشود. اگر مادری فـرزند خـود را نصیحت میکند، در واقع ضمن جستجوی نـفع فرزند، باطنا نفع خـود را نـیز در اجرای همان اندرز میبیند.خـالی از هـر گونه نظر بودن عملا قابل تصور نمیباشد.
گاهی ممکن است نصیحتگو نفعهای دور خـود، و نـفع فعلی نصیحت پذیر را در نظر داشـته بـاشد، مـثلا تقاضای رعایت نـظافت از طـرف معلم (1)-تفکر و متحرک، هـانری بـرگسون، انتشارات دانشگاهی فرانسه چاپ 69، 1969، صفحه 213.
ظاهرا فقط نفع دانشآموز را در نظر دارد، ولی باطنا معلم نیز از داشـتن دانـشآموز نظیف، هم مورد تشویق قرار مـیگیرد و هـم مسرت خـاطری مـییابد.نـصیحت بیغرض در واقع دلسوزی در بـرابر دیگران میباشد که آن نیز مبین باریک اندیشی و برتری نصیحتگو است.نصیحت خالص 1 که فقط شـنونده مـد نظر باشد، توجیه ناپذیر میباشد، مـگر عـشقهای ایـده آلی کـه هـدفش فقط ذکر مـحاسن مـعشوق باشد که آنهم به سائقه زیبا پرستی فطری انسانها است:
غیر جسم و غیر جان عاشقان
بـیغرض نـبود بـه گردش در جهان
با اینحال عاشق نیز بـه خـاطر وصـول بـه مـعشوق تـلاش میکند.وقتی عشق بیغرض میگردد که دوگانگی از بین برود و وحدت یگانگی حاصل شود.
باید عنایت شود که ادعای با غرض بودن نصیحت همواره بار تحقیری ندارد، مـمکن است نصیحت ناظر به تکامل و پیشرفت عمومی باشد، که هر فرد سهمی از آن میبرد.چنین اغراضی پسندیده است، تنها نصیحتهای مغرضانه و گمراه کننده مذموم هستند و نظر ما بررسی این مساله اسـت کـه نصیحت شونده چگونه میتواند نصایح مغرضانه را از نصایح پر بار و مفید تشخیص دهد.زیرا با شمایل خیر خواهی، اغراض ناپسند قابل تحمیل هستند.ضمنا برای انسانی که در جهان نیازها زندگی مـیکند، داشـتن اخلاص مطلق میسر نیست.با اینحال خالی از غرضهای ناپسند بودن، خود یک امر مطلوب و در واقع کمال مطلوب است، در این صورت نصیحت تبلور آروزیـ تـرقی و تعالی است، و ممکن است نـصیحت بـه خاطر (1)-این ادعا در ساحت مقدس الهی صادق نیست، زیرا خیر خواهی صلاح اندیشی و عشق الهی در حق بندگان خویش، صرفا از جهت رحمت و لطف و عنایت اسـت.و ارسـال رسل و هدایت انسانها بـه سـوی صرابط مستقیم من باب جود و کرامت باریتعالی است.
من نکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم
مولوی.
پیشرفت فرد یا پیشرفت جامعه مطرح شود.به هـر حـال، تا انسان در جهان و در میان روابط گوناگون زندگی، و مصالح آن، تلاش میکند، خالی از تمایلات فرهنگی و تربیتی نمیتواند باشد.برای اینکه نصیحت کارساز باشد، عجالتا باید گفت:اندرز بهتر است با فهم و شـعور و نـیاز شنونده مـطابقت داشته باشد تا او، با تفکر، و به کار انداختن استدلالات خود، آنرا بپذیرد و در اعمال خود منعکس سازد.آیـه مبارکه 19 سوره زمر که میفرماید:و الذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهـم الشـری فـبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه.اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالالباب، ناظر به تفکر و تامل در قبول نصیحت و سـخنانی کـه میشنویم، میباشد.زردشت اندرز حکیمانهای دارد:
اگر کاری را به تو تکلیف میکنند که در صـواب یـا نـاصواب بودنش تردید داری از قبولش بپرهیز. [۳]
اگر نصیحت مبتنی بر درک و فهم تجارب شنونده باشد بیشتر اثربخش مـیگردد، به همین جهت برای پذیرش نصحیت فرهنگ نصیحت- پذیری لازم است، مثلا سعدی مـیفرماید:
مبین کز ظلم جـباری، کـم آزاری ستم بیند.
ستمگر نیز روزی کشته تیغ ستم گردد
اگر معنی این شعر با شهود و فهم حاصل شود، به نحو مثبتی در رفتار انسان اثر میکند و نوعی صبوری بار میآورد. [۴]
اما انگیزه اندرز دادن هـمواره از مـقتضات ضروری سر چشمه نمیگیردند، بلکه از خلط واقعیت و خیال و آرزو حاصل میشود، زیرا انسان همواره تابع دادههای واقعیت نمانده و سیر و سلوک در ذهن را که بسیار دلپذیر و آسانتر از برخورد با واقعیت است، ترجیح مـیدهد و اگـر کمال مطلوبی در عمل تحقیق نیابد آنرا به صورتهای بیانی حفظ مینماید و چون همواره در آرزوی تحقق کمال مطلوبهاست.کم کم ایده آلهای موجود در ذهن خود و واقعیت عینی را با هم خلط نـموده و خـود را صاحب آن کمالات ذهنی میپندارد و خود را مجاز به پند گوئی میداند.
باری قبول نصیحت و اجرای آن امر فوری نمیباشد و مثل هر کاری سودمند دیگری پس از تحمل و صبر فراوان و تبعیت از روشهای لازم، حاصل مـیشود.چـنین بـه نظر میآید که پند گـیرنده بـهتر اسـت به طور غیر مستقیم پند آموز گردد.یعنی در موقع نیاز با حزم و دور اندیشی و به کار انداختن عقل خود پند را، اگر چـه در دیـوار نـوشته شده باشد، اخذ کند، و خود آنرا پیدا کـند تـا زمینه قبول داشته باشد و عقل و نیاز وی، او را تشویق به عمل نماید.سخنهای بزرگان نیز به عنوان نصیحت وقتی پذیرفته مـیشنوند کـه مـتناسب با حال و هوا و فرهنگ اندرز پذیر باشند.
سخنهای سعدی مـثالست و پند
به کار آیدت گر شوی کار بند
دریغ است از این روی بر تافتن
کزین روی دولت توان یافتن [۵]
نـصیحت پذیـری خـود نعمتی است که به انسان امکان میدهد از تجارب دیگران بهره گـیرد، والا غـفلت از این امتیاز، حیرت و ندامت بار میآورد. حضرت علی(ع)در عبارتی مضرات عدم قبول نصیحت ناصح مهربان، دانـا و مـجرب را چـنین بیان میفرماید:اما بعدفان معصیه الناصح الشفیق العالم المجرب، تورث الحیره و تـعقب النـدامه. [۶]
کـارآئی پنـدها نسبی است.علاوه از زمینه کلی هر فرد، احوال موضعی و فعلی پند گیرنده نیز در قـبول پنـد موثر است، اصولا انسانس که در تنگناست و بر سر دو راهی قرار گرفته، بیشتر نـصیحت پذیـر مـیگردد.با اینحال با تربیت تدریجی و برنامه ریزی و با تراکم فرهنگی میتوانیم انسانها را از قبول نـصایح بـه صورت کورکورانه باز داریم.یکی از این راهها فراهم کردن امکان فعالیت برای کـودکان، بـه هـنگام تصمیم گیری و انتخابهای کودکانه است، تا خود آنها متوجه نتایج اعمال خود باشند و قوه تـشخیص خـود را پرورش دهند.ظاهرا در مواقع درماندگی مانند موقع جنگ و زلزله و سیل و سایر بدبختیها، انسان بـیشتر نـصیحت پذیـر میشود.همدلی و تناسب فرهنگی بین نصحیت گوینده و شنونده نصیحت بر تاثیر نصیحت میافزاید، همچنین ایـمان شـنونده بـه تفوق و توانائی گوینده و عشق به وی، و خالی از اغراض ناپسند بودن گوینده، پند پذیـری را تـا اندازهای مسلم میسازد.
نصیحت که خالی بود از غرض
چو داروی تلخست دفع مرض [۷]
نصایحی که بـزرگان مـطرح کردهاند اغلب بدون توجه به زمینههای عینی و به روش خطا به و دلپذیر سـاختن بـیان، خواستهاند پند را بقبولانند، [۸] گوئی انسانها دفعتا واحـده مـیتوانند عـوض شوند و بدون سیر مراحل لازم ناگهان منقلب شـده و شـمایل دیگری کسب کنند در واقع تا به مرتبهای از استدلال و آگاهی نرسیم همواره در معرض تـاثیر غـرضهای ناپسند قرار خواهیم گرفت.
بـررسی فـلسفه یا دلایـل نـصیحت:مـراد از فلسفه نصیحت در این نوشتار این اسـت کـه چه دلایل و استدلالاتی، شخصی را به نصیحت وا میدارد و نصیحت پذیر را به قبول پنـد سـوق میدهد.اگر تعریف نصیحت را که عـبارت بود از بیاناتی که هـادی بـه سوی خیر بوده و هوای بـاز دارنـدگی از شرر دارند، لحاظ کنیم، در این صورت، باز این سؤال باقی میماند که از کـجا هـدایت به خیر و باز دارندگی از شـرّ
مشخص میشود، در صورتی که ظاهر نصیحت توام با نیت ناپسند از نصیحت تـوام بـا نیت خیر، به زودی قابل تشخیص نـیست و بـرای شنونده کـه آنـرا مـی- شنود، هر دو نصیحت اسـت، پس میتوانیم برای بررسی دقیق معانی نصحیت، آنرا در دو مقوله بررسی نمائیم:
1-نصیحت توام با نـیت خـیر و مصلحت اندیشی که باطن و ظاهرش هـر دو بـا نـیک انـدیشی هـمراه است.
2-نصیحت تـوام بـا شرارت و دروغ و عدم ایمان که ظاهری زیبا و باطنی نامطلوب دارد.
هر دو صور این نصایح ممکن است با عـدم آگـاهی بـه نتایج آنها توام بوده باشد.یعنی گـوینده نـصیحت، نـیتی داشـته بـاشد کـه مبتنی بر اطلاعات کافی نباشد و حاصل آن عکی نیتی باشد که اندرز گو در حق اندرز پذیر لحاظ نموده است بنابراین نصیحت ممکن است از نیت خیر یا سوء نـیت آگاهانه یا نا آگاهانه سرچشمه بگیرد.
ناگفته نگذریم که گاهی نصیحت کردن نوعی مشابه جوئی و یار یابی است، زیرا اصولا افراد نیکوکار، یا بدکار برای خود مونس و مشابهی میجویند تـا در راهـی که طی میکنند تنها نمانند.همچنین ممکن است نصیحت توام با نیت خیر، ظاهری ناآراسته و خشن داشته باشد و یا بر عکس نصیحت با باطنی زشت و ناپسند، ظاهری آراسته داشـته بـاشد...
اگر نصیحت از صداقت و پاکی سرچشمه گرفته باشد، هدفهای زیر را دنبال خواهد کرد:راهنمائی به سوی خیر، ترقی و پیشرفت، به کار انداختن استعدادها، دلسـوزی...ولی در صـورت نشات گرفتن از سوء نیت هـدفهای دیـگری را دنبال میکند:مانند اثبات برتری نصحیت گو، تحقیر شنونده، ارضاء نخوت، باز داشتن شنونده از حرکت و پیشرفت، ناراحت و مایوس کردن وی، گمراه کردن شنونده، و سر پوش گـذاشتن بـه جهل و نقص خود بـا اثـبات کمبود شنونده اندرز.
خاستگاه نصیحت که اصولا و حقیقتا باید خیر خواهی و هدایت باشد.
ممکن است در عمل هدفهای دیگری را نیز دنبال کند:
1-نصیحت و خود پرستی:خود پرستی ممکن است در هنگام انـدرز گـوئی تظاهر داشته و یا به صورت مخفی وجود داشته باشد.معمولا گوینده اندرز ضمن نصحیت گوئی برتری خود را اثبات میکند و میل به خود دوستی خود را با بیان نصیحت برای خود و شـاید بـرای دیگران مـبرهن میسازد.در واقع تا کسی خود را شایسته و برتر نداند زبان به نصیحت نمیگشاید ولی گاهی این خود پرستی نـیاز به تحلیل دارد تا از پشت حجاب نصیحت ظاهر شود.خود پرستی نـصیحت کـننده الزامـا به زیان شنونده نمیباشد، زیرا ممکن است خود پرستی متوجه به سوی خیر عمومی یا فردی بـاشد. مـمکن است شخصی با مبنای خود پرستی، ورزشکار بودن خود را به رخ دیگران بکشد و دیـگران را نـیز دعـوت به ورزش کند، یا کسی به ترک سیگار توفیق یافته، و پس از موفقیت احساس غرور مینماید و مبتلایان را نـیز نصیحت میکند، با اینکه در مبنای نصیحت، اثبات برتری شخصی نهفته ولی در عین حال و بـا همین مبنا اندرزهای ویـ بـرای قبول کنندگان سودمند است.تشخیص چنین موارد مفید، مانند تشخیص دروغ- مصلحت آمیز، امری بسیار حساس است ولی آنچه واقعیت دارد این است که هیچ فعالیتی آگاهانه خالی از انگیزه نیست.با اینحال بـزرگان، برای اندرز گویان توصیه میکنند که به هنگام نصیحت احساس تفوق نکنند و طمعی دنیوی به دل نیارند.ابو الحسن خرقانی در این مورد، کلام شیوائی دارد:
دانشمندی از شیخ سؤال کرد که:نصیحت بی(غـرض)کدامست؟گفت: آنـکه نصیحت کنی و گردن نیفرازی که من از ایشان بهترم و طمع دنیا در میان نیاری. [۹]
ممکن است اندرز گو اصلا صلاح شنونده را در نظر نداشته باشد و فقط به خاطر اثبات خود، سخن بگوید و بـخواهد پیـشرفتها و برتریهای خود را نشان دهد و کمبودهای طرف را به خاطر تحقیر وی عنوان کند.ولی آنها را بـه صـورت نصیحت گونه ادا نماید، اینهم نوعی خود پرستی تغییر شکل یافته است.
2-نصیحت و سلطه گری:گاهی نصیحت گو با اثبات برتری خود میخواهد طرف را خلع سلاح کند و او را تحقیر نماید تـا کـاملا تـحت سیطره خود در آورد، مانند فرعون کـه قـومش را تـحقیر میکرد تا از وی اطاعت محض کنند ...فاستحف قومه فاطاعوه [۱۰] .در این صورت، هدف این است که پس از اثبات ضعف طرف، ارجحیت گوینده اندرز، کـاملا مـبرهن شـود، در این صورت احتمالا، اندرز گو میخواهد شنونده را مـحتاج راهـنمائیهای خود گرداند و او را در بند نگاهداشته و تحقیر نماید و تفوق خود را حفظ نماید.سئوال نحوی از کشتیبان که مستترا میخواست یادگیری علم نـحو را بـه او تـوصیه کند، در عین حال میخواست با تحقیر وی برتری خود را بر وی ثـابت کرده و سیطره داشته باشند. [۱۱]
3-نصیحت به قصد نگران ساختن طرف:ممکن است اندرز گو به آرامش و سعادت زنـدگی کـسی جـسد برده و راضی به نیکبختی او نباشد و با پیدا کردن کمبودهائی در زمینه شـغلی و خـانوادگی محملی برای نصیحت وی پیدا کند و حسد و کینه تغییر شکل یافته خود را به صورت نصیحت به خـورد وی دهـد:شـما تا بحال منزلی ابتیاع نکردهاید، هر چه زودتر اقدام کنید، فلان کـتاب را نـخواندهاید، تـالیفی نکردهاید...ممکن است افراد خیر خواهی نیز اندرزهای خود را به صورت تند و خشن بـیان کـنند تـا در طرف اثر کند و او را به حرکت آورد.
4-نصیحت و ایجاد گـمراهی:بـه طـور کلی اگر نصیحت از صفات رذیله انسانی سرچشمه بگیرد، ممکن است به جای راهنمائی قصد اذیـت و گـمراهی شنونده را داشته باشد نمونه بارزی از این نوع نصیحتهای تغییر شکل یافته را حـکیم فـردوسی در شـاهنامه آورده است:
بهرام گور با سپاه، به روستائی سر سبز میرسد و انبوه روستائیان(...)در گوشه و کنار گـرد مـیآیند، شـاه میاندیشد که لختی در آنجا درنگ کند و بیارامد، اما هیچیک از آنان به پذیـره ویـ نمیشتابند و او را به فرود آمدن نمیخوانند.بهرام از این میرنجد و آنان را نفرین میکند و میگوید ویران باد چنین روسـتائی کـه در آن میهمان را ارج نمی- نهند.موبد در مییابد که شاه خواستار ویرانی روستاست.پس رو به روسـتائیان مـیگوید:شاه از روستای شما خوشش آمده است و دوسـت دارد تـا آن را در هـمه جای کشور بلند آوازه گرداند، او همه شما را مـه مـیشمارد و- میگوید از میان شما کسی را بر دیگری مهتری نیست:
زن و کودک و مرد جمله مهید
یـکایک هـمه که خدای دهید
روستائیان در پی شـنفتن ایـن سخن آئیـن دیـرین بـا هم زیستن را که مبتنی بر ضـرورت نـابرابریها و وجود که و مه در اجتماع است زیرا پا میگذارند و هر کسی خود را همه کـاره ده مـیشمارد، اندک اندک همه نظامهای زندگی اجـتماعی روستا از هم میپاشد و رفـته رفـته آبادی به ویرانی میگراید.[۱۲]
بـه هـمین جهت سعدی توصیه میکند نصیحت دشمن را نباید پذیرفت.
نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست و لیـکن شـنیدن رواست تا بخلاف آن کار کـنی کـه عـین صواب است [۱۳] امـا مـساله مهم تشخیص دشمنیهائی اسـت کـه تغییر شکل یافتهاند.به هر حال گاهی نه همیشه، شرایط و عـوامل چـنان تحقق مییابند که انسان را به درک دوسـتی و دشـمنی نـایل مـیسازد.امـا چنین ادراکی مـمکن اسـت پس از فوت موقعیتهای مناسب حاصل شود.
5-نصیحت و هدفداری:نصیحت با فرهنگ ایده آلیستی بیشتر مطابقت دارد، در واقع انـدرز هـدفی اسـت که باید به آن نایل شد، یعنی وجـود ایـده آلی و ذهـنی اسـت، بـه هـمان نحو که در اوایل مقاله یاد آور شدیم، باید با مقدمه چینی و برنامه ریزیهای عملی و متناسب با تجارب هر کس به سوی تحقق هدف گام برداشت، اگر رعایت ایـن مقدمات نشود نصیحیت در شخصیت انسان موجب ایجاد دوگانگی و گرایش بیشتر به ذهن میشود. زیرا شنونده نصیحت اگر اهمیت اندرز را شفاها درک کند و برای نیل به آن، وسایل و مقدمات و برنامه ریزی لازم را نداشته بـاشد، در واقـع کم کم بین محتوای نصیحت به عنوان هدف و واقعیت موجود، شکافی احساس میکند، و از جهت اینکه تحقق آن هدف، بدون برنامه ریزی در متن واقع، برای وی میسر نمیشود، عالمی ذهنی برای خـود مـیسازد تا در آنجا روحیه تکامل طلبی خود را ارضاء نماید و هدفهای خود را تحقق یافته بیابد.
چنین حالتی مقدمات گرایش بیش از حد به عالم خیال و ایـده آل را فـراهم میسازد که نوعی از خود بـیگانگی اسـت.اصولا ایده آلها نباید چنان بزرگ و دور از دسترس باشند که موجب قطع رابطه با واقعیت موجود گردند.
طرح نصایح، بدون توجه به شرایط و موقعیت و تـجارب شـنونده، زندگی فعلی او را مختل و بـیمزه مـیسازد.اگر تنها با موعظه و نصیحت انسان اصلاح پذیر باشد، همان چند پیامبر اول بس میبودند دیگر لازم نبود که صد و بیست و چهار هزار نفربیایند، و بعضی از آنها جان خود را بر سر تعالیم خـود بـنهند.دیگر نیازی به نوشته شدن آنهمه کتاب اخلاق پیدا نمیشد، که همان کتاب اول، آویزه گوشها میگشت. [۱۴] بنابراین علاوه از
جنبههای نظری اندرزها، تـوجه بـه روشهای تـحقق آنها نز لازمست.به هر حال آرزوی رسیدن به هدفی ممکن است با تحقق آن مشتبه شود، بدین تـرتیب که طرح آن هدف، به فرض و خیال اینکه در واقعیت صاحب آن هـدف شـده، چـنان عمل میکند که گوئی دارای آن هدف شده است، همچنین چنان رفتار میکند که گویا هیچ شکافی بین ایـده آل و واقـعیت وجود ندارد.
6-نصیحت و اثبات نادانی طرف:ممکن است نصیحت کننده صادقانه بخواهد جـهل طـرف را نـشان دهد.مانند سقراط که در تمام بیانات خود صادقانه در پی نشاندادن جهل طرف بود تا بلکه خـود و دیگری چیزی یاد بگیرند.این سجیه انسانی در طول تاریخ در افراد گوناگون به ظـهور رسیده و مایه خیر و بـرکت شـده است.زیرا که یکی از علل رکود فکری و عملی مردم، سرپوشی و کتمان جهلشان است راجر بیکن(1294-1214)فیلسوف انگلیسی میگفتجهل و نادانی ما چهار علت دارد:اول اتکای ما به اسناد و مدارک غیر موثق، دوم پیروی کـورکورانه از آداب و رسوم، سوم تسلیم توده جاهل و نادان شدن، چهارم، میل ما به پنهان داشتن حماقتهای خود با تظاهر به دانائی. [۱۵] اما گاهی اثبات جهل از روی غرض و مرض است و ریشه آن در تفوق طلبی و حسادت مـیباشد، بـنابراین این نصیحت کننده با انتساب نادانی به افراد، آنها را مستحق پند و اندرز خود میسازد و هنر مردم را نمیبیند.
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
بـه هـر حال ممکن است نصیحت برای تبکیت طرف باشد.که با استفاده از احوال مقبول جامعه و نفی آنها در طرف مقابل او را مستحق توبیخ و سپس نصیحت سازد.
7-نصیحتهای تغییر شکل یافته:گاهی بـرای تـحقق نیات ناپاک، نصیحت کننده، شمایل همددردی به خود میگیرد، داستانی نقل شده که یک نفر یهودی که قلبا دشمن قومی از مسیحیان بوده و بدون اینکه سرّ خود را فـاش کـند، گـوش خود را میبرد و دست و بدن خود را زخمی میسازد و از میان قوم خود به سوی آن قوم مسیحی فرار میکند، و میگوید یهودیان مرا بـه ایـن روز انـداختهاند، مدتی در میان آنها زندگی میکند و کم کم بـه مـقامات بالاتر مذهبی دست مییابد، تا اینکه موقع مرگ، چند نفر از زیر دستان خود را به صورت سّری جانشین خود مـیسازد و از آنـها مـیخواهد که این سرّ را مکتوم نگاهدارند، و پس از مرگ وی زمام امور را به دسـت گیرند.پس از مرگ وی جدال بین جانشینان اتفاق میافتد و کشت و کشتار آغاز میگردد و قصد اصل یهودی که آزار رساندن بـه مـسیحیان بـود عملی میشود.
بنابراین، توجه به خاستگاههای غیر ظاهری نصیحت نیز بـرای فـهم معنی اندرزها از دو جهت لازم میآید یکی اینکه فلسفه وجودی نصحیت روشن میشود و در نتیجه امکان از بین بردن نـقائص، بـا دانـستن علت اصلی آنها میسر میگردد.ثانیا انسان از قبول کردن هر مطلب بـه ظـاهر زیـبا و خیر خواهانه خود داری میکند و ضرورت بررسی مجدد را میپذیرد.از همه مهمتر حضور فعال افراد در سـاختمان شـخصیتشان، جـزو سجایای جامعه میگردد.
دلایل نصیحت کردن همواره از انگیزههای آشکار و از موارد ملموس و ظاهری سرچشمه نـمیگیرد.
مـمکن است نصیحت از منشاء دوستی یا دشمنی سرچشمه بگیرد.تشخیص مبنای فکری اندرز گـو جـز بـا تعمق و ساختن فرضیههای جدید قابل بررسی نمیباشد.به طور مثال میتوانیم به موارد زیـر و فـرضیههای مربوط به خاستگاه نصیحت اشاره نمائیم:
1-نصیحت گاهی سرپوشی بر ناکامیها و قابل تـحمل کـردن رنـجهای فعلی است، روشن است وقتی انگیرههای طبیع و اجتماعی انسانی تشفیّ نشوند، ناکامی حاصل میشود بـرای تـسکین و قابل تحمل کردن رنجهای این ناکامی، صحنههای دردناکتری ترسیم میشود.تا از نـادل پسـند بـودن صحنه فعلی کاسته شود.روشکر کن ه زبد بتر شود، کسی که در جستجوی کفش است، نـقص پا را بـه او گـوشزد میکنند تا به وضع فعلی خود رضایت دهد و به تحمل مشکلات فـعلی خـود توفیق یابد.
2-وقتی از پدر و مادر و از معلمین و از سایر منابع، نصایح گوناگون میشنویم از قبیل:نظافت را رعایت کنید، زبالهها را بـه کـوچه و خیابان نریزید، احساس مسوولیت داشته باشید، خدا را فراموش نکنید، ورزش کید، در مصرف فـلان چـیزها قناعت کنید...نشانگر و مبین این فرضیه هـستند کـه نـوعی سردرگمی و بینظمی و کمبود در کارهای وجود دارد و حل فـوری آنـها مورد آرزوست ولی به آسانی میسر نمیباشد.در این صورت هدفها به صورت انتزاعی و پراکـنده مـطرح میشوند، در صورتی که وضع مـوجود هـماهنگ و منسجم بـوده بـاشد، هـر چیزی بالبداهه هدف نصیحت قرار نـمیگیرد.
3-نـصیحت فراوان و توصیههای متنّوع معلوم می سازد که برنامه ریزی دراز مدت و منسجم وجـود وجـود ندارد، چرا که در هر مورد راهـنمائی لازم میآید. اگر برنامه جـامع و تـوام با فلسفه موجود باشد، دلیـلی نـدارد که بدون توجه به شرایط عینی و عملی، نظرا و بالداهه توصیههائی بشود.که بـدون مـقدمات ذهنی و عینی پا در هوا خواهند بـود.انـسان فـکر میکند اگر مـنبع فـکرهای مفید به جای ایـنکه از غـیر به انسان تحمیل شود، در خود وی مقبول افتند در این صورت انگیزهها درونی میگردد، این کـار نـیز به وسیله برنامه- ریزان ماهر و هـمکاری و هـماهنگی سایر نـهادهای اجـتماعی و طـرز کار کلی سیاستمداران کـشور علمی میشود.اینها خود نگرشها خام ناپختهای بیش نیستند که ممکن است موجب توجه بـاشند و روزی رسـیده و پخته شوند.
پیشنهادات درباره کیفیت نـصیحت:نـصیحت و راهـنمائی در صـورتی کـه در فرهنگ قومی وارد شـود و جـزو برنامههای تعلیم و تربیت به اجزاء در آید، نفع آن همگانی خواهد بود.مثلا رسیدن به تولید بهتر مـوجب بـهبود وضـع زندگی همگان میشود.کار خیری که شـخص انـجام مـیدهد نـفع آن عـلاوه از خـود وی شامل حال دیگران هم میشود، کشاورزی که فعال است از نتیجه کار وی نه تنها او بلکه دیگران نیز بهره می بردند.بنابراین اگر نصیحت در ادراک عمومی مقبول شود، بهتر از انـدرزهای موردی و فردی سودمند میشود. حضرت علی(ع)فرمودهخیر العلوم ما اصلحک[۱۶] .اگراین اصل در آموزش همگانی مقبول افتد برنامه آموزش و پرورش به سوی علوم و روشهائی متوجه خواهد بود که جهت دار باشد.این قـبیل نـصایح همگانی مسلما خالی از اغراض فردی نیز هستند.در این صورت، یعنی خیر خواهی همگانی و روشهای تحقق آن بیشتر به حال عموم مفید خواهد شد.کسی منکر نتواند شد که برای پیـروی از سـیره جمیله و صفات پسندیده هیچ محرکی بهتر از خواندن شرح احوال مردان بزرگ نیست، در شرح مردان بزرگ ما به سرچشمه اخلاق عملی دسترسی پیدا مـیکنیم. [۱۷] دلیـل این امر عدم وجود غـرضهای فـردی است.
در هر حال اگر نصیحت با هدف عالی و توام با صداقت علمی و کاردانی باشد به حال همگان مفید میافتد.تشویق همه به کسب مـعلومات، تـحصیل، تلاش در راه به دست آوردن تـخصص، تـوجه به تئوری و تکنیک، راهنمائی به سوی تفریح و ورزش و شادابی...سود همگان را شامل میشود.در کارهای مضر نیز اگر عموم مردم مبتلا به آنها شوند همه از آن ابتلاء زیان خواهند دید.
رعایت نکات زیـر بـرای تاثیر پذیری پند و اندرز، خالی از فایده نمیباشد:اولا آمادگی متعلق نصیحت، الزامی است که گفتهاند: تا نخواهند کسی را نصیحت مگوی و پند مده خاصه کسی که پند نشنود که او خود افتد.[۱۸] پند را با کسی بگو که گوش شنوا و آمـادگی داشـته بـاشد، و بتواند از وضع موجود خود بگذرد:
که گر پارسا باشد و پاکر
طریقت شناس و نصیحت شنو
از این ملک، روزیـ کـه دل بر کند
سرا پرده در ملک دیگر زند [۱۹]
ثانیا آرزو بر این است که نصیحت کـننده خـالی از غـرور و نخوت و حسادت شدید باشد، راهی دراز در پیش است تا انسان با تمرین و ممارست طی کند و خـود را از هوای نفس و نتایج مضر آن خلاص کند.ثالثا، نصیحت کننده دید وسیع داشه بـاشد یعنی تنها منافع نـزدیک و آنـی را مدنظر قرار ندهد و جلب محبت و تحسین فعلی دیگران را بیش از اندازه نطلبد و صلاح آتی را مدنظر قرار دهد.رابعا موقع و زمان نصیحت و موقعیت مناسب را تشخیص دهد، مثلا گفتهاندبر سر ملاّ هیچ کس را پنـد مده که گفتهاند: النصح عند الملاء تقریع 3 خامسا نصیحت کننده خود عامل به گفتاری باشد که توصیه میکند، در آیههای شریفه 2 3 سوره مبارکه الصف آمده، یا ایها الذین آمنو لم تقولون مـا لا تـفعلون:گبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا- تفعلونسادسا نصیحت عملی، یعنی عمل به آنچه مورد آرزوست بهتر از انتخاب راه آسان گفتار، اثر میکند.
امروز برای شفای بیماریهای جسمانی، پزشکان، زحمت تحصیلات و تتبعات طـولانی را بـر خود هموار میکنند، تا توصیههای آنها منتج باشند، در مورد اصلاح احوال روانی و اخلاقی نیز لااقل همانقدر تخصص در باب روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد و سایر مقدمات ضرورت دارد، به
عـبارت دیـگر نصیحت کردن نیز تبحر و مـهارت مـیخواهد، حـکومت و سیاست گزاران، پدران و مادران و دستگاه تعلیم و تربیت و هنرمندان عهدهدار اصلی هدایت جامعه هستند که در زیر بنای همه آنها فلسفه یا دلایل تـبیین عـلمی و نـظری قرار دارند.
ناگفته نگذریم که گوینده پاک نیت نـصیحت آنـقدر آگاه باشد تا به معنی اندرزی که میدهد، توجه داشه باشد.زیرا نصیحت در بطن خود میل تنها گذاشتن نـصیحت شـنو را دارد، یـعنی، نصیحت گو با بیان نصیحت میخواهد خود را بری از مسوولیت سـازد، و اگر نصیحت را نیت پاک سرچشمه نگیرد، آخر الامر روزگاری با ظهور حقیقت، سبب ایجاد دشمنی بین دو طرف میشود کـه بـه حـال جامعه بسیار مضر است، زیرا اعتماد و صرافت مردم را نسبت به هـم از بـین میبرد که خود بلای عظیمی است. فقدان نیت پاک منجر به نصیحتهای غرض آلود میشود که هدفش اغـوای مـردم بـه سود اندرز گو است.لب چنین اندرز گوئی حقیر شمردن مردم و استفاده از سـادگی و پاکـی آنـهاست.بنابراین نصیحت اصولا و حقا باید توام با خیر خواهی باشد ولی محتوای و نیتی که مـنجر بـه نـصیحت میشود، آنرا مضر یا ارزشمند میسازد.
نصیحت نشانگر وضع اجتماعی، مشکلات، نواقص، عیوب و روحـیه مـردم است، توصیه به قناعت، یا ارزانفروشی و ورزش ممکن است تفسیر- های گوناگونی داشته بـاشند، گـاهی تـوجه به قناعت حاکی از اسراف یا کمیابی و علامت گرانی یا تنبلی است.نصیحت به راسـتگوئی یـا توصیه به رقابتهای سازنده و شرکت در امور جامعه، همگی مبین وجود احوال خاصی در هـمان جـامعه مـیباشد.
چون نصیحت مبین و حاصل وضع اجتماعی، سیاسی، دینی، اقتصادی و آینده نگری است، بنابراین باید بـه خـاطر کمک به تحقق اندرزها به وضع جغرافیائی، اجتماعی، روانی، سیاسی، دینی و اقـتصادی عـنایت لازم مـبذول شود، والا نصیحت گوئی جز تاثیرات و نتایج بسیار اندک و موقتی به بار نمیآورد که در هر صـورت حـاصلش غـفلت از واقعیات میشود.زیرا نصیحت کردن بهانهای برای سلب مسوولیت از بعضی از مسوولین مـیشود.
و نـصیحت کننده به جای آموختن روشهای لازم و انجام وظایف خود به صورت منسجم و توجه به مقتضیات عینی و انـضمامی، بـه صورت انتزاعی عمل میکند، یعنی فقط به بیان نصایح قناعت میکند و خـود را از بـار مسوولیت خلاص میسازد.در اینمورد هگل فیلسوف آلمـانی(1861-1770) راجـع بـه تفکر انضمامی و انتزاعی اشارهای دارد که خالی از فـایده نـمیباشد: ...بنا بر تعریف او انتزاعی صفت اندیشهای است که به کثرت و تنوع امور و از ایـنها مـهمتر به پیوستگی و درهم پیچیدگی آنـها تـوجه نکند.ایـن نـکته را بـا مثالی توضیح میدهد:کسی که هـمنوع خـود را بکشد در عرف عام فقط آدمکش شناخته میشود.معنی این سخن آن است کـه عـوام جز کینه و خشم یا ترس احـساس دیگری در حق او ندارند ولیـ آنـ کس که به ظواهر امـور قـانع نباشد، بلکه جویای چرائی آنها شود در داوری درنگ میکند و میکوشد تا انگیزههای بزهکار را از کـارش دریـابد و این انگیزهها را مثلا علاوه بـر ارادهـ شـخصی، در آشفتگی محیط خـانواده، یـا نادرستی شیوه تربیت یـا نـاروائی نظام اجتماعی پیدا میکند پس اندیشهانتزاعی، اندیشه عوام است که هر امری را فقط در منظر تـنگ زمـانی و مکانی آن مینگرد، حال آنکه اندیشه فـلسفی، بـر سر آن اسـت تـا افـق بینش خود را هر چـه بیشتر بگسترد و ماهیت آن امر جزئی را در منظومهای کلی باز جوید. 1
به این نکته نیز باید عـنایت شـود که نصیحت گو، با توجه بـه عـلاقه خـود بـه مـحتوای پسندیده نصیحت، کـم کـم با کمی اغماض و غفلت ارزشهای واقعی نصیحت را در خود متحقق میداند، و خود را صاحب کمالات میپندارد، در این صـورت روحـیهای پر مـدعا پیدا میکند و در نتیجه خود را شایسته (1)عقل در تـاریخ، کـئورک ویـلهلم فـردریش هـگل، تـرجمه دکتر حمید عنایت تهران 1355، صفحه دوازده.
نصیحت کردن بیشتر و در صورت لزوم تحقیر و انتقاد دیگران میداند.
عبید زاکانی، متوفی در 772 ه.ق شاعر نقاد، مطالبی در رساله صد پند خود دارد، که برای روشن کـردن بعضی از قسمتهای این مقاله مفید به نظر میآیند، مخصوصا، برای کسانی که با نیت خیر ولی ناآگاهانه، آسانترین راه را برای اصلاح و راهنمائی انتخاب میکنند، دارای فایده میباشد و سبب انتباه میشود که نـصیحت صـرف و غفلت از جنبههای عملی و لوازم عینی، در واقع، به نوعی ابتذال و بیماری منتهی میشود که میتوان، آن بیماری را، بیماری آسان گرائی نامید:
پند و اندرز در ادبیات اکثر ملل قدیم یکی از انواع مهم ادبی شـمرده مـیشود.در ادبیات ایران نیز از دوران پیش از اسلام پند نامههای بسیار وجود داشته که مانند دیگر آثار ادبی آن دوران از میان رفته و تنها ترجمه عربی بعض از آنها مـانند پنـد نامه انوشیروان و بزرجمهر باقی مـانده اسـت.بعد از اسلام نیز پند نامهای منظوم و منثور در ادبیات فارسی و عربی بسیار فراوانست.
اما این نوع یکی از سهل و سادهترین انواع ادبیاتست، و انواع سهل و ساده زودتـر و بـیشتر در معرض ابتذال قرار مـیگیرد، زیـرا هر بیمایهای میتواند به آسانی از آنها تقلید کند و با تکرار آنچه بر سر کوی و بازار میگویند خود را در نظر عوام صاحب رای و نظر و دانش و هنر جلوه دهد.عوام که بنده عادتند از تـکرار مـکررات و ذکر مبتذلات نمیرنجند، بلکه از آن لذت میبرند.اما آنکه صاحب ذوق و طبع لطیف است از ابتذال نفرت و بیزاری مییابد، خاصه که شائبه ریا نیز در آن باشد. [۲۰]
1-قرآن مجید.
2-فرهنگ حبیبی خلیلی، گرد آورنده محمد علی خـلیلی، انـتشارات عـلی اکبر علمی، تهران 1330
3-کتاب التعریفات، سید شریف جرجانی، تهران طبع اول 1306.
4-تفکّر و متّحرک، هانری برگسون، انتشارات دانشگاهی فـرانسه، چـاپ شصت و نهم، 1969.
5-فرهنگ فلسفی ولتر، ترجمه نصر اله فلسفی، تهران 1354.
6-تمهیدات عین القـضاه بـا مـقدمه عفیف عسیران، تهران، بدون تاریخ.
7-کلیات سعدی، به اهتمام محمد علی فروغی، تهران، امیر کـبیر 1369.
8-الحیاه، جز الاول، محمد رضا حکیمی، تهران 1360، به نقل از- نهج البلاغه.
9-شرح بوستان سـعدی، دکتر محمد خزائلی، تـهران.
10-پنـد نامه عطار نیشابوری، انتشارات اساطیر، تهران 1373.
11-نور العلوم، شیخ ابو الحسن خرقانی، به کوشش و نگارش عبد الرفیع) تهران 1369.
12-از رنگ گل تا رنج خار، شکل شناسی قصههای شاهنامه، قدمعلی سرامی، تهران 1368.
13-گـلستان سعدی، باب هشتم، در آداب صحبت، به اهتمام محمد علی فروغی، چاپ سوم، تهران 1361، و شرح گلستان دکتر محمد خزائلی، تهران 1361.
14-سخنها را بشنویم، محمد علی اسلامی ندوشن، تهرن 1369.
15-بزرگان فلسفه، هنری توماس، ترجمه فـریدون بـدرهای، تهران 1348.
16-کلمات قصار لعلی ابن ابی طالب امیر المومنین(ع)، ترجمه به فارسی و فرانسه از ا.ع.سپهر(مورخ الدوله)، تهران، بهمن 1312.
17-اخلاق مردان بزرگ، مهرداد مهرین، تهران 1342.
18-قابوس نامه، عنصر المعالی قابوس بـن وشـمگیر، به اهتمام غلامحسین یوسفی، تهران، چاپ 1366.
19-عقل در تاریخ، کئورگ ویلهلم فردریش هگل، ترجمه حمید عنایت، تهران 1355.
20-نمونه نثرهای دلاویز و آموزنده فارسی، گرد آورده دکتر محمد دبیر سیاقی تهران، جلد دوم.
پانویس
- ↑ فرهنگ حبیبی خلیلی، گرد آورنده محمد علی خلیلی، صفحه 855، 1330 تـهران.
- ↑ کـتاب التعریفات، سید شریف جرجانی، تهران، طبع اول 1306، صفحه 106
- ↑ فرهنگ فـلسفی ولتر، ترجمه نصر اله فلسفی، تهران 1354، صفحه 178
- ↑ در مورد در خور فهم شنونده نصیحت کردن، به تمهیدات عنی القضاة با مقدمه عفیف عسیران، تهران-بدون تاریخ، صفحه 6 متن مراجعه شود.
- ↑ کـلیات سعدی(بوستان)صفحه 288.
- ↑ الحیاه، جزء الاول، محمد رضا حکیمی، تهران 1360، صفحه 170 به نقل از نهج البـلاغه.
- ↑ شـرح بـوستان سعدی، دکتر مـحمد خـزائلی، تهران، صفحه 121.
- ↑ ر.ک.پند نـامه عـطار نیشابوری، تهران 1373.
- ↑ نور العلوم، شیخ ابو الحسن خرقانی، به کوشش و نگارش عبد الرفیع حقیقت (رفیع)، تهران، 1369، صفحه 39.
- ↑ سوره مبارکه زخرف آیه 54.
- ↑ مسافر کشتی که نحوی بـود از مـلوا پرسید، صرف و نحو میدانی، ملوان گفت نه، نحوی پاسخ داد، نصف عمر بر بـاد اسـت!وقـتی کشی در میان توفان در حال غرق شدن بود، ملوان از نحوی پرسید شنا کردن بلدی، نـحوی گـفت نه، ملوان گفت تمام عمرت بر باد است.دفتر اول مثنوی.
- ↑ از رنگ گل تارنج خار، شکل شناسی قصههای شاهنامه، قد معلی سرامی، تهران 1368، صفحه 709-708.
- ↑ گـلستان سـعدی، باب هشتم، در آداب صحبت، به اهتمام مـحمد عـلی فروغی چـاپ سـوم، تـهران 1361، صفحه 175، و شرح گلستان، دکـتر محمد خزائلی، تهران 1361 صفحه 644.
- ↑ سخنها را بشنویم، محمد علی اسلامی ندوشن، تهران 1369، صفحه 29.
- ↑ بزرگان فلسفه، هـنری تـوماس، تـرجمه فریدون بدرهای، تهران 1348، صفحههای 118-117.
- ↑ کلیمات قصار لعـلی ابـن ابی طـالب امیر المومنین(ع)ترجمه به فارسی و فرانسه از ا.ع.سپهر(مورخ الدوله)، تهران، بهمن 1312، صفحه 107
- ↑ اخلاق مردان بزرگ، مرداد مهرین، تـهران 1342، صفحه 5.
- ↑ قابوس نامه، عـنصر المـعالی قابوس بن وشمگیر، به اهتمام غلامحسین یوسفی، تهران، چاپ 1366، صفحه 28.
- ↑ شرح بوستان سعدی، دکتر محمد خزائلی، تهران، چاپ سوم 1356، صفحه 129، داستان حکیمی که کیقبا در ادعا کرد. (3)قابوس نامه، صـفحه 29-28.
- ↑ به نقل از کتاب نمونه نثرهای دلاویز و آموزنده فـارسی، گـرد آورنده دکـتر محمد بیرسیاقی، تهران 1347، جلد دوم، صفحههای 210-209.برای مطالعه بیشتر به مقاله مرحوم استاد خانلری در منبع یاد شده مـراجعه شود.







