فقیه مجاهد، حاج شیخ محمدتقی بافقی(رحمه الله)(۱)
نویسنده: سید عباس حسینی باقرآبادی
محتویات
مقاله
مجاهد فقیه، آیت الله حاج شیخ محمد تقى بافقى(رحمه الله) درسال ۱۲۵۳ ش / ۱۲۹۲ ق در شهرستان بافق از توابع استان یزد به دنیا آمد.
وی تا سن ۲۸ سالگی در یزد بود و از اساتیدی چون میرزا سید علی مدرسی بزرگ و مرحوم آیت الله سید علی مدرسی لب خندقی و دیگر بزرگان استفادههای وافر نمود و سپس به نجف اشرف عزیمت کرد و با اندک سرمایهای که از یزد همراه خود برده بود، مغازهای راه اندازی کرد که هم کمک خرجی زندگی باشد و هم به طلاب کمک کند.
آوازة تقوا و رفتار خوش وی با خریداران، مخصوصاً فقیران و محرومان در کوی و برزن نجف پیچید و دیدند که طلبهای از نژاد سلمان فارسی به ظاهر، مشغول تجارت است؛ اما به اموال دنیا التفاتی ندارد و در فروش اجناس به مشتریان نرمخوی بوده، خصوصاً با طلبهها رفتاری متین را پیش گرفته و از نسیه دادن به افراد مضایقه ننموده و حتی به برخی وجه دستی میدهد، تا آنکه سرمایه و اجناس مغازهاش به پایان رسید. آنگاه به تحصیل جدی در فقه، اصول، کلام، حدیث و رجال پرداخت و به موازات آن در تهذیب روح و تزکیة نفس اهتمامی جدّی از خود بروز داد.
وی به درس مرحوم آخوند خراسانی و آیت الله سید محمد کاظم یزدی حاضر شد و فقه و اصول را از محضر این دو بزرگوار آموخت و در حدیث و درایه از یگانه استاد این فن «سید حسن صدر کاظمینی» استفاده کرد و از آیت الله مرعشی نجفی نیز اجازة روایت داشت و علم انساب را از ایشان آموخت.
مرحوم رازی(رحمه الله) بهترین و رساترین تعبیرات در وصف ایشان را در کتاب «التقوی و ما ادراک ما التقوی»[۱]که در شرح حال این بزرگوار است، آورده و چنین نگاشته است:
هو اویس الیمان و ربیع الزمان، درة الزهد و جوهرة الورع ، بوذر عصره و سلمان دهره، من لا تاخذه فی الله لومة لائم و کان ممن لا خوف علیهم و لا هم یحزنون و مجسمة التّقوی، عنصر العلم، هیکل التوکل، الذی کان زهده و تقواه و توحیده و توکله مشهوراً بین معاصریه و کان یضرب به المثل الشیخ الزاهد و العالم العابد و الفقیه المجاهد الحبر النبیل و العالم الجلیل الحاج الشیخ محمد تقی البافقى(رحمه الله) الیزدی النجفی ثم الرازی اعلی الله مقامه و رفع الله درجته و اسکنه الله بحبوحه جنته الذی عاش سعیداً و مات سعیداً حشره الله مع احبته من السعداء و النبیین و الشهداء و الصدیقین و الامناء و الصالحین و حسن اولئک رفیقاً؛[۲]
ایشان از مرحوم میرزا حسین نوری(رحمه الله) نیز استفادههای فراوانی کرد و هنگام تألیف «مستدرک الوسائل» توسط این استاد، با چند نفر به تصحیح و مقابلة آن برای چاپ پرداخت.[۳]
مرحوم بافقى(رحمه الله) با عارف متشرع، شیخ مرتضی طالقانی(رحمه الله) بسیار محشور بود و همراه او و عدهای دیگر در تمام مدت ۱۷ سال اقامت در نجف اشرف هر صبح پنجشنبه، شانزده فرسنگ مسیر تا کربلارا پیاده میپیمود و شب را در حرم مطهر حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) احیا میداشت و صبح روز جمعه دوباره بی آنکه خوابیده باشد، به سوی نجف باز میگشت تا بتواند صبح شنبه در درس حاضر شود.
مرحوم سید محسن امین که همراه با مرحوم بافقى(رحمه الله) از چنین جویبار باصفایی بهرهمند بود، میگوید:
«نزدش سطح فقه و اصول را استفاده کردیم و از علم و اخلاقش بهره بردیم. عالمی فاضل و مهذب النفوس بود. بدون شک یکی از عواملی که در شخصیت محمد تقی بافقى(رحمه الله) تأثیری بسزا داشت، پرتوهای پرفروغ سید احمد کربلایی(رحمه الله) است که توانست دل و باطنش را از انوار الهی سیر کند و وی را به اخلاص و تطهیر دل از زنگار کدورتها هدایت نماید.»[۴]
نقش بافقی(رحمه الله) در تأسیس حوزة قم
بعد از حضور ۱۷ سالة ایشان در نجف اشرف و رسیدن به درجات علمی، سرانجام به شهر مقدس قم آمد و چون طبق روایات در آخرالزمان، شهر قم «دارالعلم» میشود، تمام فکرش بر این متمرکز بود که شاید این امر به دست ایشان انجام گیرد؛ چرا که در آن زمان این شهر مرکز رسمی علم نبود و علمای بزرگ قم مانند حاج شیخ ابوالقاسم کبیر(رحمه الله)، و میرزا محمد ارباب(رحمه الله) و دیگران نیز مجالس مهمی نداشتند. مراکز رسمی علم ایران در آن زمان مشهد ، اصفهان ، اراک و تهران بود. جمعی از فضلا از محضر مرحوم آیت الله العظمی حائری یزدی(رحمه الله) در اراک استفاده میکردند. مرحوم بافقی در مجلسی به مرحوم آیت الله حائری یزدی عرض کرد: آیا اخباری را که دربارة ظهور علم در قم است، قبول دارید؟ ایشان فرمود: البته! مرحوم بافقى گفت: آیا نمیخواهید که این کار مهم و اساسی به دست شما انجام شود و سالیان دراز در آن شریک باشید؟ فرمود: چرا! گفتند: پس چرا تأمل دارید؟ در همین جا بمانید و بنای این اساس را بنیان گذارید. ایشان فرمودند: بودجه لازم است. مرحوم بافقى(رحمه الله) عرض کرد: « وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها»؛[۵]«هیچ جنبدهای نیست مگر آنکه روزی او بر عهدة خدا است.» ظاهراً ایشان فرمودند: «اَبَی اللهُ اَن یَجرِیَ الاُمُورَ اِلَّا بِاَسبَابِهَا؛ خداوند هر کاری را با اسبابش انجام میدهد.» مجدداً مرحوم بافقى(رحمه الله) گفت: «هُوَ مُسَبِّبُ الاَسبَاب ...؛ خدا سببساز اصلی است.» و بالاخره ایشان را قانع کردند که در شهر قم بمانند و کانون علم و اساس فضیلت را بنا بگذارند و از آن طرف هم تجار و رجال بازار و گروههای دیگر مردم قم را تشویق کردند تا به قدر خود کوشش کنند که این بار به منزل خود برسد.
مرحوم رازی(رحمه الله) که یکی از شاگردان مرحوم بافقى(رحمه الله) است، میفرماید: «طلاب از اراک و سایر شهرها به قم هجرت کرده، مشغول تحصیل شدند و فقیه بافقى(رحمه الله) هم قدم به قدم با آیت الله حائری(رحمه الله) همگام بود و در استحکام این بنا کوشید و همواره حامی آیت الله حائری(رحمه الله) در نگهداری حوزه و رسیدگی به وضع طلاب بود. به عنوان مثال آیت الله حائری(رحمه الله) میفرمود: اول ماه اگر پول نرسید، چه باید کرد؟ آقای بافقى(رحمه الله) میفرمود: آن به عهدة من. اگر در هنگام پرداخت نرسید، مرا خبر کنید تا از «الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِین»،[۶]روزی نوکران ولیّش، صاحب الامر(عج) را دریافت کنم. از قضا بعضی اوقات که دیر میشد، به ایشان خبر میدادند و مرحوم حائری میگفت: حالا تو جواب طلاب را بده. شیخ بدون تأمل میگفت: اگر تا عصر از خداوند شهریه نگیرم، بندة خدا نیستم. هنوز برخی افراد آن زمان هستند که دیدهاند و میدانند که آیت الله بافقى(رحمه الله) در چنین شرایطی به مدرسة فیضیه میرفت و طلاب را جمع میکرد و میگفت: با من به مسجد بالای سر حضرت معصومه(علیها السلام) بیایید که با خدا کار دارم. ایشان هم در جلوی آنها مشغول دعا و صلوات بر پیامبر و آلش میشد و میگفت: خدایا! اینها نوکران و لشکریان ولیّ و حجت تو هستند و زیاد صلوات میفرستاد، استغاثه و دعای آنان به پایان نمی رسید که باب فرج به روی آنها گشوده میشد و پول میرسید و این قضیه مکرراً رخ داد.»[۷]
برخی از ویژگیهای آیت الله بافقى(رحمه الله)
آیت الله بافقى(رحمه الله) در ابعاد اخلاقی و سیاسی انسانی پرهیزگار بود و به آنچه میگفت، عمل میکرد. ظاهرش آینة باطنش بود و اعمال و رفتارش از انگیزة خالصانه، صداقت و پاکی او حکایت داشت. میان اقشار جامعه اخلاق را مراعات میکرد و تنها برای پرواپیشگان ارج ویژهای قائل بود. ناپاکان را از هر گروه و طبقهای که بودند نکوهش و به شدت انتقاد می کرد و انسانهای شایسته و صالح را به ستیز با تبهکاری و ستم فرا میخواند.
وی در برخورد با مردم فروتن بود و برای طلاب پدری مهربان و برای شاگردانش معلمی دلسوز به شمار میرفت. کمتر کسی بود که تحت تأثیر اندرزهای ارزنده و سخنان گوهر افشان وی واقع نگردد. این انسان با آن صفا، خلوص و حالت آرام و رفتار با عطوفت، چون منکری را مشاهده میکرد، مانند طوفان میغرید و بر خویش میلرزید و لحظهای آرام نمیگرفت تا آن ابر تیرة گناه از آسمان صاف جامعه رخت بربندد.
بافقى در مناظره با پیروان فرق ضالّه و نیز دفاع از حریم اعتقادات، کمالاتی را احراز نموده و در موضوعات مزبور، افراد را قانع و آنها را در مقابل براهین قوی و ادله استوار خویش، تسلیم میساخت. در فرایض دینی و احکام فقهی مجتهد مسلم به شمار میرفت، به گونه ای که حضرت آیت الله حائری وی را مجتهد خطاب میکرد و خودش نیز بارها میگفت که من مقلد کسی نمیباشم و بر این ادعا غالب دانشمندان نجف و قم گواهی داشتند. اخلاقش در این عبارت خلاصه میگردید: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الجَْاهِلِینَ»[۸]در گفتگوها به صفت انصاف متصف بود و اگر طرف مقابل سخنی منطقی داشت، اگر چه خردسال بود، با جان و دل میپذیرفت و تسلیم وی میشد. در به دست آوردن اموال و تحصیل علوم و برخی توفیقها خود را نمیباخت و زیاد هیجان زده و مسرور نمیگشت و نیز چون ثروتی را از دست میداد یا قوای بدنیاش تحلیل میرفت و در این مواقع از انجام اعمالی محروم میشد، محزون نمیگردید.
تا قبل از کسالت تمام شبها را به تهجد میگذراند و غالب آن را احیا میداشت و نیز اکثر روزها صائم بود و در دوران بیماری و عارضة سکته بر اعمال مستحبی و بیداری در شبها و جاری ساختن اذکار مأثوره بر زبان مداومت داشت. در هنگام مصایب و بلایا و اوقات زندان و سایر حوادث، شکیبایی شگفتی از خود بروز میداد و به مرحلة رضا و تسلیم رسیده بود. از اوضاع اقتصادی و مشکلات زندگی شکایتی نداشت و بر خداوند توکل مینمود و چون بیماری به وی روی آورد، لحظهای از آن ننالید و وقتی حالش را میپرسیدند میگفت : «خوبم» و حال آنکه قادر بر حرکت کردن هم نبود.[۹]
ایشان طلاب را به تحصیل تشویق میکرد و آنها را از اموری که مانع تحصیل میشد باز میداشت. آیت الله سید اسماعیل هاشمی میگوید: زمانی در تعطیلی آخر هفته به قصد زیارت امام رضا(علیه السلام) حرکت کردم. وقتی به شهرری رسیدم، پس از زیارت بارگاه حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) خدمت آیت الله بافقى(رحمه الله) رفتم، عرض ادب کردم و او از حالم پرسید، گفتم: طلبهای اهل اصفهانم که اکنون در قم تحصیل مینمایم. فرمود: زیارت امام رضا(علیه السلام) مستحب است یا واجب؟ عرض کردم: مستحب، مگر آنکه به نذر یا قسم واجب شود. فرمود: تحصیل علم چطور؟ گفتم: حداقل واجب کفایی میباشد و برای برخی نیز وجوب عینی دارد. فرمود: واجب مقدم است یا مستحب؟ آنگاه فریاد زد: برخیز به بارگاه پسر عمویت حضرت عبدالعظیم حسنی برو و از بابت این خلاف توبه کن و برگرد به قم و تحصیلات خود را ادامه بده! عرض کردم: مکان هم در این واجب دخالت دارد؟ گفت خیر. عرض کردم: در این دو روز (پنج شنبه و جمعه) که حوزه تعطیل است، طی طریق میکنم و خود را به مشهد میرسانم و چون آنجا رسیدم به تحصیل ادامه میدهم و زیارت را نیز به جا میآورم. فرمود: درست آمدی و قانعم کردی.[۱۰]
البته فقط مسئلة تحصیل علم مطرح نبود؛ بلکه اگر طلبهای را میدید که برای خودسازی قابلیت دارد، او را پرورش میداد ویا اگر خود فرصت نمیکرد، او را نزد برخی از بزرگان عصر خویش رهنمون میساخت.
مرحوم آیت الله بهاءالدینی(رحمه الله) می فرمود:
«مرحوم حاج شیخ محمد تقی گاهی طلبههای جوان را میآورد حجرة ما که اینها باید با تو در تماس باشند و ما ناراحت می شدیم که اینها مزاحم کار و درس و بحث ما میشوند و یک وقتی به ایشان تند شدیم و ایشان با لطفی که داشت تندی ما را نادیده گرفت و فرمود: اینها باید زیر نظر شما ساخته شوند، ما نمی توانیم حواله به هرکس دهیم. آن وقت ما بقدری غرق در تفکرات درسی خود بودیم که نمیفهمیدیم ایشان چه میگوید. بعدها دیدیم حق با ایشان بود و سرمایهگذاری ایشان و ما روی آن طلاب کم سن و سال بیجا نبوده است.»[۱۱]
بافقى(رحمه الله) در نگاه امام خمینی(رحمه الله)
امام خمینی(رحمه الله) نیز به ایشان ارادت خاصی داشت و در زمات حیات و بعد از رحلت ایشان جملات بسیار زیبایی در وصف ایشان دارد. آیت الله شریف رازی(رحمه الله) در این باره میگویند: بنده به خاطر دارم که امام خمینی(رحمه الله) در درس اخلاقی که (حدود ۶۵سال قبل) در مدرسه فیضیه تدریس میکرد، هر گاه میخواست یک مرد مجاهد و یک مؤمن حقیقی را معرفی کند، مرحوم بافقى(رحمه الله) را نشان داده و میفرمود: هر کس بخواهد در این عصر و زمان مؤمنی را زیارت کند و دیدار نماید، کسی که شیاطین تسلیم او و به دست او ایمان میآورند، به شهر ری مسافرت کند، و بعد از زیارت حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) مجاهد بافقى(رحمه الله) را ببیند.
و ایشان بارها این بیت شعر را زمزمه داشت:
چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار
زیارت شه عبدالعظیم و دیدن یار[۱۲]
ایجاد محیطی آرام برای طلاب
مرحوم بافقى(رحمه الله) در زمان حاج شیخ عبدالکریم حائری(رحمه الله) مسئول امور مالی حوزه و مقسّم شهریه بود. طلاب علوم دینی آن دوره به اتفاق میگویند: «در زمانی که شیخ بافقى(رحمه الله) مقسّم شهریه بود، آرامشی خاص داشتیم و به ما سخت نمیگذشت. تا مشکلاتی مادی پیدا میکردیم، به ایشان مراجعه نموده و او هم در همان لحظه نسبت به رفع تنگناها اقدام مینمود.»
مرحوم بافقى(رحمه الله) در آغاز هر ماه از آیت الله حائری پول و وجوهات را تحویل میگرفت و بین طلاب تقسیم میکرد. در یکی از ماهها که به در خانة این مرجع بلند مرتبة شیعه میآید تا پول بگیرد، شیخ میفرماید: اکنون جز توکل به خداوند چیزی در بساط ندارم! مرحوم بافقى(رحمه الله) میگوید: چیزی نیست؟ میفرماید: نه! همان دم برمیگردد و به سوی جمکران حرکت میکند و معلوم نیست چگونه با حضرت مهدی(عج) در این مکان صحبت میکند که در اندک مدتی شهریه آماده میشود و بارها اتفاق افتاده بود که از این طریق مستمری طلاب درست شده بود.
آیت الله بهاء الدینی(رحمه الله) ضمن اشاره به ویژگیهای اخلاقی ایشان، به نقش پدرانة معظمله و چگونگی پرداخت محترمانة شهریه به طلاب اشاره میکند و میفرماید :
«طهارت نفس او فوق العاده بود. به صورتی محرز و مسلم بود که شیخ در کارهایش به چیزی جز رضای خدا نظر و وابستگی ندارد. نسبت به روحانیت بسیار خدوم و به کرامت طلبهها بسیار توجه داشت. در آن اوایل تأسیس حوزه در اوایل هر ماه حدود هزار تومان پول (سکه) که وزنش هم زیاد میشد، درون کیسهای میریخت و به سراغ تک تک حجرههای فیضیه میآمد و شهریة طلبهها را میداد.»
آیت الله بهاء الدینی(رحمه الله) می فرمایند: «حضرت آقای بافقى(رحمه الله) جامع بین علم و عمل بود و حق بزرگی بر حوزة علمیه قم داراست. او با کمال جدیت حوزه علمیه را تقویت میکرد و مکرر در مکرر از او شنیدم که میفرمود: طلبههای حوزة علمیة قم همه یاوران و خدمتگذار امام زمانند.»
مرحوم بافقى(رحمه الله) در کارگشایی برای حوزه، شخصاً قضای حوائج طلاب را تکفل میکرد. در تابستان که حوزه تعطیل میشد و اهل علم به مراکز خود مراجعت میکردند، به هر وسیلهای که ممکن بود از بازار شهریة سه چهار ماهة آنها را فراهم میکرد و به آنها میداد تا احتیاج به مراجعه نداشته باشند و با کمال خضوع و جدیت به حوزه توجه داشت. اگر اهل علم در جهات علمی قوی بودند و خوب درس میخواندند، آنها را تأیید میکرد. در نظر مرحوم بافقى(رحمه الله)، هم تحصیلات علمی موضوع دقیق بلند پایهای بود، هم تقوا.[۱۳]
حاج میرزا عبدالله تهرانی چهل ستونی در این باره میگوید: «تا زمانی که حاج شیخ بافقى(رحمه الله) در قم حضور داشتند، طلاب روزگار خوشی داشتند. وی از عمامه تا کفش آنان را تهیه میکرد و به درد دل طلاب گوش فرا میداد و نیازمندیهای آنان را تأمین میکرد. بافقى(رحمه الله) حتی پول کتب طلاب را نیز تأمین میکرد. یک وقت که [تهیه] نان خیلی سخت شد، در گوشة مدرسه فیضیه دکان خبازی مخصوص طلاب باز شد تا طلاب نروند توی جمعیت خیابان بایستند. این کار حاج شیخ محمد تقی بافقى(رحمه الله) بود.»[۱۴]
توکل و ایمان قوی
زمانی که مرحوم بافقى(رحمه الله) به حالت تبعید در حرم حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) به سر میبرد، گروههایی از مردم تهران به عیادتش میروند و ایشان در همان حال به امر به معروف و نهی از منکر ادامه میداد. گویا برخی از سران دولت خدمت ایشان میروند و عرض میکنند: شما از این سخنها دست بردارید تا ما تقاضای استخلاص شما را بنماییم. آن شیخ متقی جواب میدهد: «شما و اربابتان رضاخان همه هیچ هستید، و بنابر این توقعی ندارم. من نوکر امام زمانم، هر کاری میخواهید، بکنید!»[۱۵] گویند: مرحوم بافقى(رحمه الله) در ایام تبعید یا زندان مقداری نخودچی و کشمش داشت که دو سه شبی از آن تناول نمود و چون دیگر چیزی نداشت، رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا! آخوندت حرکت دارد و میجنبد.» اشاره به اینکه ای خدا! تو در قرآن روزی هر جنبندهای را تضمین فرمودهای، پس حالا که گرسنهام روزی مرا برسان. شب بعدش یک سینی غذا و اطعمهای که تا آن موقع حاجی شیخ نخورده بود، برایش میآورند.[۱۶]
احیای فریضة امر به معروف و نهی از منکر
مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقى(رحمه الله) در احیای امر به معروف و نهی از منکر سر از پا نمیشناخت و در مواجهه با هر منکری اقدام میکرد و بدون هیچ گونه ترس و واهمهای امر به معروف و نهی از منکر مینمود، هرچند طرف مقابلش شاه مملکت باشد.
دولت رضاخان، در قم اعلامیهای منتشر کرد که در آن امر به معروف و نهی از منکر ممنوع شده بود. چون این خبر به گوش متدینین، علما و اصناف رسید، مضطرب شدند و انجمنهایی برپا کردند؛ ولی هیچ کس طاقت و جرأت حرف زدن نداشت؛ با اینکه آن روز، قم مرکز علم و دانش و منبع فضلا و مؤمنین بود و رجالی بزرگ وجود داشتند، تا اینکه این خبر به مرحوم بافقی(رحمه الله) رسید. ایشان غیورانه برخاست و برای اصناف پیغام فرستاد که باید تمامی مردم از عالم، جاهل، تاجر و ... سه ساعت به غروب در صحن بزرگ حاضر باشید تا ببینم آیا کسی میتواند قرآن خدا را پشت سر انداخته و از احکام و ارکان دین، اعراض و جلوگیری کند!
این خبر در شهر پراکنده و دکانها بسته شد، مأمورین دولت در راهها مشغول انتظامات و متفرق ساختن مردم شدند و دربهای صحن را بستند و اعتصاب عجیبی رخ داد.
ناگاه دیدند مرحوم بافقی با یک روح شجاع و دل قوی و قلب محکم با جمعی حاضر شدند. مردم که از دل و جان او را دوست داشته و به وی معتقد بودند، در اطرافش جمع شده، به درب صحن آمده و درها را گشوده و وارد صحن مطهر گردیدند و برای جمیع علما پیغام فرستادند که باید در صحن حاضر شوید. بعضی از آنها که در حال حاضر و از مراجع و مدرسین بزرگ فعلی قم هستند، میگویند: آن روز که پیغام ایشان به ما رسید، جمعی بودیم که از خود مأیوس شده و کلمة شریف « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون»[۱۷]را بر زبان رانده و در آن انجمن شرکت نمودیم و آقای بافقی به منبر رفت و در انجمنی که بالغ بر چندین هزار جمعیت قم بود و صحن شریف را مملو نموده بودند آیه «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»؛[۱۸]«و باید از میان شما گروهى [ مردم را ] به نیکى دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند.» را تلاوت کرده و قریب به این مضامین فرمودند که: امر به معروف و نهی از منکری که عبارت از حس مسئولیت بوده باشد، بر هر فردی لازم است، مخصوصاً بر علما و طلاب که مجریان این قانون و این اصل محکمند و هیچ کس را حق ردع و منع در آن نباشد و دولت جبار نتواند از چنین قانونی جلوگیری نماید و خود هم لیاقت اجرای آن را ندارد؛ زیرا علم به موارد و کیفیت آن لازم است و دولت و مأمورین آن جاهل به آنند.
بعد خطاب به جمعیت کرده، با صدای بلند فریاد زد: «اما فیکم رجل رشید؛ آیا در میان شما جوانمردی یافت نمیشود.» که جواب این فراعنه را گوید و قانون و اعلان آنها را ملغی کند؟ چنان از این صدای حق که از حنجرة حقگوی او بیرون آمد در مردم ایجاد حرارت و در اعوان دولت، رعب حاصل کرد که اعلانیّهها را فوراً جمعآوری کرده و این امر بزرگ را به خود مردم قم وا گذاردند.[۱۹]
از آخوند بافقی به رضاخان
در خلال سالهای ننگین دوران پهلوی، روز ۱۷ دی ۱۳۱۴ ش روز شومی است که در آن دشمنان دین خدا با عملی ساختن برنامة ننگینی «کشف حجاب» به دست عامل خود، رضاخان پهلوی، بزرگترین تعدی را نسبت به حریم نوامیس مسلمین مرتکب شده، یکی از ضروریات دین مقدس اسلام را زیر پا گذاشتند.
آیت الله حائری یزدی(رحمه الله) تلگراف مختصری با این مضمون خطاب به رضا شاه نوشتند که: «حجاب از مسلمات دین اسلام است و کشف آن برای زنان نباید اجباری و الزامی باشد.»
چند روز بعد حاج شیخ عبدالکریم(رحمه الله) با چند تن از یاران خود در منزل نشسته بودند که کسی در زد. خادم ایشان برای باز کردن در منزل رفت و بلافاصله با حالتی وحشتناک برگشت و گفت: شاه آمده است.
رضاخان فرصت نداد که کسی به استقبال او رفته، تعارف کند. سر و روی خشمگین رضاخان در حالی که یک اسلحه کمری در دست داشت، پیدا شد و بدون سلام و تعارف خطاب به حاج شیخ گفت: آیا مرا میشناسید و میدانید من چه کسی هستم؟ حاج شیخ جواب داد: بله شما رضا شاه هستید. رضاخان گفت: شما که هستید؟ جواب داد: من عبدالکریم یزدی، مسئول حوزة علمیه.
رضاخان گفت: نه، من یزید بن معاویه هستم و نه شما امام حسین. شما از من چه میخواهید؟ رفتارتان را عوض کنید، وگرنه حوزة قم را با خاک یکسان میکنم. کشور مجاور ما (ترکیه) کشف حجاب کرده و به اروپا ملحق شده است. ما نیز باید این کار را بکنیم و این تصمیم هرگز لغو نمیشود.
مرحوم بافقى(رحمه الله) که مهمترین و چشمگیرترین ویژگیاش شهامت، صلابت و تعهد نسبت به فریضة امر به معروف و نهی از منکر بود، در مقابله با سیاستهای دولت به گوشزدهای شفاهی قانع نبود و با وجود اینکه سراسر کشور را خفقان گرفته بود، با نوشتن نامههای تند و صریح به رضاخان، او را از اعمال زشت و منکر برحذر میداشت. ایشان در این نامهها حتی کوچکترین تعارفات معمول و احترامهای رسمی را درباره رضاخان رعایت نمیکرد.
چندین مرتبه برای تنبه و تذکر او برایش کاغذ نوشت و مطالبی را تذکر داد؛ در مرتبه آخر بر قطعه کاغذ مختصری نوشت:
«از آخوند بافقى به رضاخان! «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ».»[۲۰]
رضاخان از این عمل شجاعانه و روش ابتکاری مرحوم بافقى(رحمه الله) بسیار برآشفت و به جاسوسان و مأموران خود دستور داد که مواظب و مراقب حرکات او باشند و در صورت امکان و عدم تهییج افکار عمومی او را به گونهای دستگیر و تنبیه کنند.
لکن در آن مقطع این کار برای مأموران رضاخان ممکن نشد؛ اما آنان همچنان مراقب و به دنبال فرصت مناسب بودند تا مجاهد بافقى(رحمه الله) را به کیفر برسانند. این شیوة ابتکاری آخوند در نهی از منکر یک پادشاه و حاکم پرقدرت، بسیار بدیع و جالب توجه بود، از اینرو زبانزد همگان گردید و در بالا بردن روحیة مسلمانان آزاده و احیای نفوس آنان تأثیر مثبت گذاشت و از این رهگذر موقعیت مذهبی و سیاسی مرحوم بافقى(رحمه الله) نیز بیش از پیش در میان مردم تثبیت شد.[۲۱]
فهرست منابع
ـ قرآن کریم
حیدری کاشانی، حسین، سیری در آفاق، زندگینامه آیت الله بهاء الدینی، نشر اعتماد، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.
شریف رازی، محمد، کرامات صالحین، محمد شریف رازی، نشر حاذق، قم، چاپ اول، ۱۳۸۹ش.
شریف رازی، محمد، مجاهد شهید آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقى(رحمه الله)، یگانه مجاهد فی سبیبل الله قرن چهاردهم هجری، انتشارات شهید گمنام، قم، بی تا.
شکوری، ابوالفضل، سیره صالحان، انتشارات شکوری، قم، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
قنبری، حیدر، داستانهای شگفت انگیزی از مسجد مقدس جمکران، انتشارات فاتح خیبر، قم، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
گروهی از نویسندگان، گلشن ابرار، نورالسجاد(علیه السلام)، قم، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
گلی زواره، غلامرضا، محمد تقی بافقی، سیری در زندگی و مبارزات آیت الله شیخ محمد تقی بافقى، بی تا .
مجله پاسدار اسلام، شماره ۱۹۵ و ۱۹۶، ۱۲۶. مجله حوزه، مصاحبه با آیت الله سید اسماعیل هاشمی، سال دهم، شماره مسلسل ۵۸.
مجله کوثر، تیر ۱۳۷۷، شماره ۱۶.
مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران، انتشارات علمی، تهران، بی تا.
موسوی گرمارودی، علی، شرح زندگانی حاج شیخ محمدتقی بافقى(رحمه الله)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، اول، ۱۳۸۸ش.
میرسلیمانی بافقى(رحمه الله)، سید محمد، مفاخر بافق، انتشارات مفاخر، یزد، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
نیکوبرش، فرزانه، بررسی عملکرد سیاسی آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۱ش.
پانویس
- ↑ این کتاب به بررسی زندگینامه آیت الله بافقی و شخصیت عرفانی و روحانی ایشان میپردازد که بعداً به نام «مجاهد شهید آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقى(رحمه الله)، یگانه مجاهد فی سبیبل الله قرن چهاردهم هجری» تجدید چاپ گردید.
- ↑ مجاهد شهید آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقى(رحمه الله)، یگانه مجاهد فی سبیبل الله قرن چهاردهم هجری، محمد شریف رازی، ص۳۹.
- ↑ گلشن ابرار، گروهی از نویسندگان، ج ۷ ص ۲۷۶.
- ↑ مجله پاسدار اسلام، اسفند ۷۶ و فروردین ۷۷، شماره ۱۹۵ و ۱۹۶؛ سیری در زندگی و مبارزات آیت الله شیخ محمد تقی بافقى غلامرضا گلی زواره، ص۴۳.
- ↑ هود/۶.
- ↑ ذاریات/۵۸.
- ↑ مجاهد شهید آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقى(رحمه الله)، محمد شریف رازی، ص۶۷.
- ↑ اعراف/۱۹۹.
- ↑ سیری در زندگی و مبارزات آیت الله شیخ محمد تقی بافقى، غلامرضا گلی زواره.
- ↑ مجله حوزه، مصاحبه با آیت الله سید اسماعیل هاشمی، مجله حوزه، سال دهم، شماره مسلسل ۵۸، ص ۵۳ - ۵۴ .
- ↑ سیری در آفاق، زندگینامه آیت الله بهاء الدینی، حسین حیدری کاشانی، ص۵۶.
- ↑ سیره صالحان، ابوالفضل شکوری، ص۳۵۰.
- ↑ سیری در آفاق، زندگینامه آیت الله بهاء الدینی، حسین حیدری کاشانی، ص۲۶۳.
- ↑ مفاخر بافق، سید محمد میرسلیمانی بافقى(رحمه الله)، ص۵۰.
- ↑ مجله حوزه، سال ششم، شماره ۳۴، مصاحبه با آیت الله بهاء الدینی، صص ۶۴ - ۶۵.
- ↑ پاسداران اسلام (رحمه الله)حضرت آیت الله العظمی اراکی)، مجله پیام انقلاب، شماره ۱۲۶، ص ۱۲ .
- ↑ بقره/۱۵۶.
- ↑ آل عمران / ۱۰۴.
- ↑ بررسی عملکرد سیاسی آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، فرزانه نیکو برش، ص۱۹۵.
- ↑ سوره تکاثر.
- ↑ سیره صالحان، ابوالفضل شکوری، ص ۳۳۹.







