فروعات ترتیب انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
محتویات
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
فروعات
فرع دوم
بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بسم الله الرحمن الرحیم
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»
بحث در این فرع بود که اگر برای شخص امر به معروف و نهی از منکر مباشری، امر به معروف و نهی از منکر شدید و أشد است و لکن در مقام میداند شخص دیگری اگر اقدام کند به امر به معروف و نهی از منکر، او با مرتبهی خفیف میتواند امر به معروف کند و نهی از منکر کند و مؤثّر واقع بشود و یا احتمال میدهد اینچنین باشد. آیا در این موارد واجب است که امر را به دیگری واگذار کند و از او بخواهد به او بگوید امر و نهی کن، یا میتواند خودش همان مرتبهی شدید یا اشد را برگزیند و امر به معروف و نهی از منکر کند.
گفتیم صوری در مسئله هست.
صورت اول
فعلاً صورت اولی محل کلام بود و آن این بود که صورت أولی این بود که آن دیگری مطّلع از این عصیان نیست، حالا آیا در این صورتی که او مطلع از این عصیان نیست بر این واجب است که او را مطلع کند؟ و به او امر کند یا این که نه در این صورت واجب نیست؟ البته با توجه به این که گفتیم باز خود این دارای صوری است؛ این صورت رئیسیه خودش دارای صوری است مثل این که آیا موجب تأخیر میشود این اطلاع دادن و از او خواستن؟ یا موجب تأخیر نمیشود در امر به معروف و نهی از منکر؟ و آیا موجب مثلاً غیبت یا امر آخر حرامی میشود یا نمیشود؟ بر او حرجی هست یا حرجی نیست؟ بر خودش این حرجی است یا حرجی نیست؟ اینها صُوری است که تحت این صورت أولی قرار میگیرد.
در این صورت مقتضای اطلاق فرمایش امام قدس سره این است که واجب نیست در این صورت.
اما عرض کردیم که در اینجا وجهان:
1) یک وجه این است که بگوییم واجب است.
2) و یک وجه این که بگوییم واجب نیست.
ادله قول دوم: وجوب ایکال
وجه وجوب تا حالا دو راه برای آن ذکر کردیم که بگوییم واجب است که به دیگری اطلاع بدهد و از او بخواهد که تو امر به معروف و نهی از منکر کن:
دلیل اول
وجه اول این بود که از باب «الامر بالشیء امرٌ بذلک الشیء»، بگوییم اینجا امر به معروف و نهی از منکر دارای دو فرد است یک فرد مباشری، یک فرد از راه «امر بشیء امرٌ بذلک الشیء» است. و چون دو امر دارد اطلاقات ادلهی «مُر بالمعروف و انه عن المنکر»، هر دو را میگیرد. هم فرد مباشری را میگیرد هم فرد اینچنینی را میگیرد و چون باید مراعات ترتیب را بکند و الان این شخص میتواند مراعات ترتیب را بکند به انتخاب آن فرد، پس بنابراین بر او واجب است.
دلیل دوم
یا بگوییم که از باب تسبیب، که امر به معروف و نهی از منکر از قبیل افعالی است که سببیتبردار است مثل اکل و شرب نیستریال چون تسبیببردار است بنابراین اینجا فرد تسبیبی هم برای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. بنابراین چون وجود دارد قهراً این فرد الان از دو راه میتواند امر به معروف کند، یا از راه این فرد آن که فرد مباشری است یا از این راه فرد تسبیبی، و چون بر او لازم است که ترتیب را مراعات بکند پس بنابراین آن فرد تسبیبی را باید انتخاب بکند؛ چون آن فرض این است که مرتبهی خفیف است.
دلیل سوم: تمسک به روایت عبد الاعلی
دلیل سوم این است که ما از این روایت مبارکه استفاده بکنیم که در باب هفتم از ابواب امر به معروف و نهی از منکر: «بابُ وجوب هجر فاعل المنکر و التوصل الی ازالته، یعنی ازالة المنکر، بکلّ وجهٍ ممکن». حدیث اول:
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ وَ اللَّهِ مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَینَا مَئُونَةً مؤونه با همزه مِنَ النَّاطِقِ عَلَینَا بِمَا نَكْرَهُ» کسی که جنگ برای ما راه میاندازد اینها اشد بر ما نیستند از نظر هزینه و تبعاتی که دارد از کسی که بما نکره بر علیه ما صحبت میکند. یک مطالبی را ما گاهی میگوییم که آنها سرّ است، اسرار است نباید اینها علنی بشود ولی اینها میروند این حرفها را اینجا و آنجا میگویند، حرفها علنی میشود که من جمله از چیزهایی که در روایات هست که اینطور شده مسئلهی ظهور حجت است، که به حسب بعضی از روایات، مثلاً موسی بن جعفر سلامالله علیه این بوده که ایشان ظهور بفرماید و آن کاری که حضرت بقیةالله ارواحنا له الفداه بناست که انجام بدهند در زمان ایشان انجام بشود به توسط ایشان، ولی این را منتشر کردند افراد، و در اثر انتشار آنها زمینهی این کار برطرف شد، شرایط این کار مختل شد.
بعضی روایات هست که بعضی از اسرار ائمه علیهم السلام، که آن اسرار حالا از یک طرف لازم بود که به بعضیها گفته بشود ولی آنها هم که به آنها گفته میشد، آنها اذاعه میکردند، منتشر میکردند گاهی میگفتند و حال این که باید نگفت، آن روز عالم همینطور بوده امروز عالم هم همینطور است، الان یکی از اشکالاتی که به ما میکنند میگویند گاهی شما مصاحبههایتان، حرفهایتان چیزی است که به دست دشمن میدهد آن چیزهایی که باید مخفی باشد آنها مطلع میشوند و برنامهریزی میکنند، اما اگر شما منتشر نکنید آنها خبردار نمیشوند. یکی از اشکالاتی که به ماها گاهی وارد میَشود اینطور امور است.
«فَإِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا»
اگر شناختید از یک بندهی خدایی که این اذاعه میکند این اسرار را که ما نمیخواهیم اینها منتشر بشود منتشر میکند.
«فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا»
آن را از این اذاعه منع کنید بازگردانید.
«فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا علیه»
یا فتَحمِلوا، حالا آن نسخهای که ما داریم تشدید گذاشته
«عَلَیهِ بِمَنْ یثَقُلُ عَلَیهِ وَ یسْمَعُ مِنْهُ»
یا بعد خواهیم گفت «بمن یثقِّلُ علیه و یسمع منه» اگر فایده کرد حرف، خودتان را رفتید به او گفتید خیلی خب، و الا
1) حمل کنید بر او به کسی که سنگین است بر او یا به کسی که تثقیل میکند بر او، تشدید میکند امر را بر او، کسی که اصلاً گفتن او برای او سنگین است یا رودربایستی با او دارد یا یک احترام خاصی برای او قائل است، اگر بخوانیم «بمن یثقَّلُ علیه» یعنی گفتن او برایش سنگین است که بخواهد مخالفت با او بکند فلذا است که او با نرمی هم بگوید این دیگر روی او را زمین نمیاندازد، یک رودربایستیای دارد یا یک احترامی برای او قائل است یا بالاخره یک وجهی دارد که حرف او را زمین نمیاندازد.
2) یا «بمن یثَقِّلُ علیه» یک کسی که آن با تشدید میتواند با او برخورد بکند و بگوید که «و یسمعُ منه فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ».
بعد حضرت در ذیل مطلبی میفرمایند که امروز هم مهم است که ما به آن توجه کنیم
«فإنّ الرجل منکم یطْلُبُ الْحَاجَةَ فَیلْطُفُ فِیهَا حَتَّى تُقْضَى»
مردی از شما یک حاجتی دارد یک مطلوبی دارد برای انجام آن مطلوب به در و دیوار و اینطرف و آنطرف میزند «حتی یقضی»، تا این که آن برآورده بشود. یعنی در کارهای شخصی خودتان اینطور اهتمام دارید که وقتی یک مطلبی را میخواهد، یک مطلوبی را دارید بالاخره اینطرف و آنطرف میزنید تا انجام بشود.
«فَالْطُفُوا فِی حَاجَتِی كَمَا تَلْطُفُونَ فِی حَوَائِجِكُمْ»
در حوائج من هم، همان اهتمام را داشته باشید.
«فَإِنْ هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَادْفِنُوا كَلَامَهُ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ».[۱]
حالا اگر از شما پذیرفت، اگر نپذیرفت دیگر خودتان موجب انتشار بیشتر آن نشوید این را دفع کنید زیر قدمهای خودتان. این هم یک درسی است که ما گاهی حرف را خودمان هی اینجا و آنجا مینشینیم میگوییم فلانی این حرف را زده نقل میکنیم، همین گفتنها باعث انتشار بیشتر آن میشود، این را باید دفنش کرد که این نسیاً منسیا بشود و مهجور بشود.
حالا این روایت شریفه که صدر و ذیل و همهی آن درسآموز است و راهکار به ما نشان میدهد در جریانات مختلف، ممکن است که بگوییم به این روایت میشود استدلال کرد برای بحثمان.
پیش فرض تقریب استدلال
تقریب استدلال به این روایت یک پیشفرض لازم دارد که آن را اگر پیشفرض قرار دادیم آن وقت چند طور تقریب میتوانیم بکنیم استدلال به این روایت را. و آن این است که استظهار بشود که این فرمایشی که حضرت اینجا میفرمایند که «فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَیهِ بِمَنْ یثَقِّلُ عَلَیهِ»
این از باب امر به معروف است نه یک تکلیف جداگانهای است، همان از باب امر به معروف حضرت دارد میفرماید که این کار را انجام بده، نه این که نه اینجا راه امر به معروف مسدود است وظیفهی امر به معروفی نداریم یک وظیفهی دیگری غیر از امر به معروف من دارم بر عهدهی شما میگذارم. نه ظاهر آن این است که این همان امر به معروف است و این از مصداق امر به معروف است، اگر این استظهار را بکنیم آن وقت حالا میتوانیم اینطوری تقریب بکنیم. چند طور میشود تقریب کرد.
تقریب اول
تقریب اول این است که بگوییم از این فرمایش امام که میفرماید خودتان بروید به او بگویید اگر نه، یک آدم اینطوری را وادار کنید به او بگوید این کشف میکند از این که پس این فرد تسبیبی، یا فرد ... این فرد هم که شما به دیگری میگویید این هم مصداق ادلهی امر به معروف و نهی از منکر است، مصداق امر کردن و نهی کردن خودتان است حقیقتاً. پس «یکشفُ هذا» از این که این که انسان برود به دیگری بگوید امر کن به فلانی یا نهی کن فلانی را، این مصداق حقیقی امر به معروف و نهی از منکر است، وقتی مصداق حقیقی شد از این روایت فهمیدیم که این مصداق حقیقی است بعد میگوییم، بنابراین ما اینجا دو تا فرد داریم؛ فرد مباشری که حقیقی است این هم فرد دیگر حقیقی است، بنابراین ما امکان دارد برای ما امتثال کنیم با مراعات ترتیب به همان بیان، یعنی آن بیان اضافی را همان است که قبلاً میگفتیم، منتها در اینجا صغرای آن را به واسطهی روایت کشف میکنیم که بله این فرد حقیقی است حالا که فرد حقیقی شد «ینطبقُ علیه» آن کبرایی که گفتیم.
س: فرد ادعایی هم باشد کافی است.
ج: حالا داریم تقریب میکنیم. این یک.
تقریب دوم
تقریب ثانی است که بگوییم نه، این فرد حقیقی نمیتواند باشد مثلاً کسی جزم دارد به این که این فرد حقیقی نیست، اگر اینطوری هست میگوید این فرد ادعایی است، امام دارد تعبّد میفرماید میگوید این مصداق امر به معروف و نهی از منکر هست. پس وقتی شارع تعبّد کرد که این هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است بنابراین ... مثل این که شارع گفته مثلاً «أکرم العالم»، شما هم نذر کردید که یا شما نذر کردید إکرام عالم بکنید اگر شارع گفت: «ولد العالمِ عالمٌ»، من تعبّد میکنم که این هم عالم است نذر شما به این هم انجام میشود.
پس بنابراین تقریب دوم این است که ما بگوییم از این روایت کشف میشود که دیگری را وادار کنید امر به معروف و نهی از منکر بکند این «مصداقٌ تعبّدی» برای امر به معروف و نهی از منکر. «فینضمّ الیه» بقیهی حرفها، نتیجه این میشود که پس باید به آن دیگری، اینجا چون با آن فرد میتواند مراعات ترتیب بکند باید او را انتخاب بکند.
تقریب سوم
تقریب سوم: بگوییم آقا ما نمیدانیم برای ما روشن نیست که این فرد حقیقی هست یا تعبّدی است میگوییم «علی أی حالٍ» امام دارد میفرماید این فرد است حالا یا فرد حقیقی است یا فرد تعبّدی است «علی أی حالٍ هذا فردٌ، إمّا حقیقیاً و إمّا تعبّدیاً فینضمُّ الیه» همان مقدمهی بعدی را و نتیجه میگیریم.
این اگر ما فقط به این حیث به این روایت توجه بکنیم که دارد کشف میکند از این که این فرد است «إمّا حقیقةً، إما تعبّداً و إمّا مردّداً بینهما»، و بعد ضمیمه بکنیم به آن مقدمهای که گفته شد.
دو احتمال در عبارت: «بمن یثقل علیه»
حالا اگر توجه بکنیم به آن عبارتی که حضرت فرمود «بمن یثقَّلُعلیه، یا یثقِّلُ علیه»، اگر به این عبارت توجه کنیم در این عبارت همانطور که در موقع قرائت روایت عرض کردم دو احتمال وجود دارد دیگر:
احتمال اول
یکی «بمن یثقَّلُ علیه»، یعنی کسی که بخاطر خصوصیتی که آن شخص دارد یا بخاطر خصوصیتی که بین آن شخص و این هست این ثقیل هست برایش که حرف او را زمین بگذارد، بروید یکچنین آدمی را پیدا کنید اگر حرف خودتان اثر نکرد یکچنین آدمی را پیدا کنید، او بیاید به او بگوید. این یک احتمال.
احتمال دوم
احتمال دیگر هم این است که نه، یعنی «بمن یثقِّلُ علیه»، یعنی «بمن یشدِّدُ علیه»، یک آدمی هست که ان قدرت این را دارد که تشدید ... نمیتوانید سخت بگیرید بر او، یک آدمی این چنینی پیدا کنید که آن «یثقِّلُ علیه».
تقریب استدلال بر اساس احتمال دوم
اگر استظهار این دومی را کردیم این دومی، آن وقت میتوانیم بگوییم آن مقدمهای که ما از خارج ضمیمه میکردیم خود روایت بر آن دلالت میکند. چون در حقیقت امام چه کار کردند؟ خودشان مراعات ترتیب را کردند فرمودند اول خودتان بگویید که آن تثقیل را ندارد، بعد چه کار کنید؟ بعد اگر دیدید آن اثر نکرد حالا کسی را بفرستید که «یثقِّلُ علیه»، این را ... پس این روایت دلالت بر چه میکند؟ بر این میکند که شما باید ترتیب بین ثقیل و اثقل، خفیف و شدید و اشد را بنمایید، منتها در «ما نحن فیه» امام علیه اسلام اول فرمودند چه کار کنید؟ امام فرموده است که خودتان چون آن که خفیف بوده مباشری آن بوده، آن که ثقیل بوده غیرمباشری آن بوده امام فرمودند. حالا یکجا عکس شد؛ مباشری ثقیل شد میبینم اگر خودم بخواهم بگویم اثر بکند باید بزنم یا باید با خشونت بگویم با تندی بگویم. اما اگر بروم به او بگویم، آن نه، خشونتی لازم نیست به کار ببرد، زدن هم لازم نیست با لینت کلام بگوید نکن این کار را، گوش میکند.
پس خود روایت شریفه دلالت میکند که ما باید مراعات خفیف و ثقیل را ولو در جایی که مباشری و غیر مباشری است بکنیم. منتها در مورد روایت برعکس حالا بحث ماست، در مورد روایت اینطور بوده که خودش خفیفتر است دیگری ثقیلتر میشود، امام فرموده است که خودتان بروید بگویید اگر دیدید مال خودتان اثر نکرد حالا به آن که ثقیلتر است بروید بگویید. این ممکن است که از این روایت شریفه اینجور استفاده بشود.
استفاده از روایت برای فرع 9 تحریر الوسیله
و لعلّ همین روایت شریفه مدرک آن فتوایی است که در تحریر الوسیله هست در غیر تحریرالوسیله هم ظاهراً باشد که درمسئلهی نهم امام میفرمایند
«لو توقّف دفعُ منکرٍ أو إقامةُ معروفٍ علی التوسّل بالظالم لیدفعهُ عن المعصیة» اینجا «جاز بل وجب مع الأمن عن تعدّیه ممّا هو مقتضی التکلیف»
اگر میدانید آن زیادهروی نمیکند از آنچه که تکلیف هست، شما مثلاً میروید به او میگویید برو نهی از منکر کن، برو امر به معروف کن، آن ظالم، آن میرود مرتبههای خیلی تند و غلیظ را ...
یک وقتی حالا یادم آمد شاید خیانت به آن چیزی که یادم آمد هست نگویم، اشکالی ندارد حالا ولو باید در لفّافه بگویم یک مقداری از آن را. یک عده آمده بودند قم، زمان قبل از انقلاب، در دور شهر، اینها بهایی بودند زن و مرد بهایی، کارشان این بود که با یک وضعیت ناجوری اینها میآمدند مثلاً چهار راه بازار، سه راه بازار قم، همینطور راه میرفتند و برمیگشتند اینها هدفشان این بود که، این مردها و این زنها هدفشان این بود که سیمای قم را کمکم باعث بشوند که آن ابهت و آن جهت حفظ حجاب و کذا از قم کمکم برداشته بشود، که احتمال قوی دارد که حالاها هم چنین نقشههایی در کار باشد مخصوصاً برای قم و بعید نیست، بلکه حدس زده میشود یکی از مراجع، مرحوم آیتالله گلپایگانی قدس سره دید راه حل این چه هست؟ به دولت بگوید که فایدهای ندارد، به چه بگوید فایدهای ندارد، به بعضی از این رجال خاص قم که ... اینهایی که بزن بکوب هستند و فلان اینها، اینها را خواسته بود و به ایشان فرموده بودند که اینها بالاخره دارند این کار را میکنند شما یک کاری بکنید که مثلاً ... اینها هم قبول میکنند باشد چشم، اینها هم که میدانید اینها ... بعد از چند روزی، خیلی طول نکشید دو سه روز دیدیم نیستند، بعد از قم کنده شدند رفتند، خیلی از اینها تعجب کردند که چهطور شد اینها؟ آقا میفرماید اینها را بیاورید ببینیم چکار کردند؟ آقا گفتند که چکار کردید؟ خلاصه یک کاری با مرد و زنشان کرده بودند که همه فرار کرده بودند. آقا فرموده بودند که کار بد خیلی خوبی کردید ...
حالا گاهی ظالم اگر میخواهد که کار بد خیلی خوب بکند نه، حالا اینجا. اما اگر نه روی همان موازین کار میکند، گاهی واقعاً همین درِ مسجد اعظم سالیانی بسته بود ساواک بسته بود اینجا، مرحوم آیتالله حکیم قدس سره که به رحمت خدا رفتند مردم به عنوان ختم و فلان و اینها آمدند اینجا، یک آقایی بودند آقای حسین کبیر رضوانالله علیه، پدر شهید هم بود آن هم از کسانی بود که میدانی بود آمده بود طلبه شده بود همان حالت چیز را داشت، اینجا خلاصه با چند تا از آن فحشهای ناب درِ مسجد اعظم را باز کرد، و دیگر باز شد درِمسجد اعظم.
امام میفرماید اینجا که «علی التوسل»، اگر
«لو توقّف دفعُ منکر أو إقامةُ معروف علی التوسّل بالظالم لیدفعهُ عن المعصیة جاز بل وجب مع الأمن عن تعدّی ممّا هو مقتضی التکلیف و وجب علی الظالم الإجابة بل الدفعُ واجبٌ علی الظالم کغیره».[۲]
ظالم، ظالم است تکلیف که دارد البته جای این تعلیقه را دارد که بر او واجب است اگر او احتمال تأثیر را خودش میدهد، اما اگر میگوید که نه احتمال تأثیر نمیدهم او خودش مکلّف دیگری است، باید شرایط یعنی احتمال تأثیر را بدهد.
س: قید امن را ...
ج: بله آن شرایط دیگر باید باشد بله.
س: ... چون آنجا ممکن است که تزاحم باشد به هر حال ... در این که آن کاری که انجام میدهد ... تزاحم میشود یک مفسده ...
ج: چه مفسدهای؟ کجا؟ در این مسئلهای که ...
س: ...
ج: در آن مسئله نیستیم، خواستم بگویم مدرک این مسئله، اصل مدرک این مسئله، الان آن مسئله را بحث نمیکنیم. پس اصل مدرک اینجا، این فتوای حضرت امام در مسئلهی نهم، میشود مدرک آن همین روایت شریفه باشد که حضرت فرمود خودتان، اگر نه بیایید به او بگویید حالا آن دیگری، «من یثقِّلُ علیه» و لو ظالم باشد اطلاق دارد بدهید به دیگری که «یثقَّلُعلیه»، یا «یثقِّلُعلیه»،
س: ...
ج: آن اشکالی ندارد آن حالا اگر ... خود مسئله یک فرع دیگری است که بعداً بحث بکنیم این خصوصیات است آنجا خواستیم فقط در پرانتز این را بگوییم که این روایت شریفه میتواند مدرک باشد برای مسئلهی نهم.
س: ...
ج: نه امر به معروف است دیگر، چون دارد اذاعه میکند.
س: ...
ج: همهی امر به معروف و نهی از منکر دفع است به یک معنا. ببیبنید دفع منکری که بعداً بحث میکنیم ...
س: ...
ج: همین دیگر، حالا این روایت میگوید ... دیگر مقدمات ...
س: ...
ج: مقدمهی أولی را که گفتیم پیشفرض استدلال است فراموش نشود، مقدمهی اولی چه بود؟ شما یک وقت در مقدمهی آن پیشفرض اشکال میکنید خیلی خب، پیشفرض این بود که ظاهر این است که این روایت از باب امر به معروف دارد میفرماید نه تکلیف آخری است. اگر این را مفروض گرفتیم که از باب امر به معروف و نهی از منکر دارد میفرماید آن وقت ... اما اگر کسی بگوید نه ما نمیدانیم شاید آن تکلیف آخری است، امر به معروف چون خودت میروی بگویی فایدهای نکرده دیگر امر به معروف تمام شد حالا یک وظیفهی دیگری هست. بله اگر این را بگوییم استدلال به روایت نمیتوانیم بکنیم.
فلذا گفتیم یک پیشفرض لازم دارد که آن را مسلّم بگیریم که استظهار کنیم که این روایت ظاهر این است که از باب امر به معروف و نهی از منکر دارد میفرماید این کار را بکن، و این مصداق آن است اگر اینطور شد این استظهار را کردیم این دلالتها و این کشفها که این یا فرد حقیقی است یا فرد تعبّدی است یا فرد مردّد بین حقیقی و تعبّدی است پیش میآید آن وقت آن استدلال به آن شکلی که گفتیم انجام میشود.
س: ...
ج: بله فلذا گفتیم که آن پیشفرض را لازم دارد. مبنی بر این است.
س: ...
ج: بله دیگر، پس آن أخفّ بود همین دیگر، بنابراین که «یثقِّلُ علیه» بخوانیم آن میشد چه؟ آن میشد خفیف.
س: فرق نمیکند فرض ما این است که ...؟
ج: آن اثر ندارد آن جهت ... ببینید به خود روایت میخواستیم از آن مکشوف آن استفاده بکنیم، مکشوف چه بود بنابر آن استظهار؟ مکشوف این بود که وقتی به دیگری میگویید، آن مصداق امر به معروف و نهی از منکر کردن خودت است، این را داریم از آن کشف میکنیم که شما وقتی به دیگری میگویید برو امر بکن، برو نهی بکن، این مصداق امر به معروف و نهی منکر خودت است کأنّ از خودت دارد صادر میَشود، این را کشف میکنیم حالا یا حقیقتاً یا تعبّداً یا مردّداً بینهما، این را که کشف کردیم از این روایت آن وقت میگوییم چه؟ میگوییم شارع به ما گفته «مُروا بالمعروف»، اطلاق «مروا بالمعروف»، هم فرد مباشری را میگیرد هم این فرد را میگیرد و چون بر ما لازم است فرض این است به حسب دلیل باید مراعات ترتیب بکنیم بین افراد امر به معروف و نهی از منکر و اینجا ما دو تا فرد داریم واقعاً برای امر به معروف و نهی از منکر خودمان، و فرض این است که اگر به آن بگوییم این فرد خفیف است، پس بنابراین باید مراعات ترتیب را بکنیم اینجا امکان امتثال ترتیب برای ما وجود دارد.
پس ما از این روایت فقط میخواهیم چه مقدار استفاده بکنیم این که این فرد است، این که دیگری بگوید از طرف ... یعنی شما به او بگویید بگو، و او بگوید این امر به معروف شما حساب میشود. این را میخواهیم از این روایت استفاده کنیم.
از ذیل آن هم میخواستیم استفاده کنیم که بنابر یک قرائت که بگوییم «من یثقِّلُ علیه»، آن هم میتوانیم همین ضمیمه را از این ذیل استفاده بکنیم، این «غایة ما یمکن أن یقال» در استدلال به این روایت، وجهاً برای قول به این که واجب است که به دیگری بگوید و وقتی واجب شد آن فرد را بگوید اصلاً خودش بگوید میشود حرام. چون باید ترتیب را مراعات بکند.
س: حاج آقا مورد روایت ... اذاعه...
ج: ببینید فردیت را کشف کردید یا نکردید؟ شما ببینید یک وقت پیشفرض را اشکال میکنید یک وقتی میگویید همین در مورد عظائم امور هم این فرد است، دیگر اگر فرد شد دیگر اینجا و آنجا ندارد که، مگر بگوییم حالا، حالا تا ببینیم.
س: ... حاج آقا آن تکلیف جداگانه هم اگر باشد باز این کبری ثابت میشود که آن تکلیف جداگانه در افراد نهی از منکر داخل میشود، این هم برای این فتوای حضرت امام کافی است ولو به عنوان ...
ج: نه دیگه چه امر به معروف؟ تکلیف آخر است دیگر.
س: نه یک تکلیف آخری هست ولی در مراتب نهی از منکر داخل ... آن برای آن فتوا کافی است ولو به عنوان ...
ج: بله، آن وقت مراعات باید بکنیم یعنی دستگاه دیگری میخواهد، نه از باب این که در باب امر به معروف باید مراعات بکنیم.
س: چون دلیل خاص هم که در مراتب نهی از منکر این فرد ... این کار در مراتب نهی از منکر داخل میشود ...
ج: نه دلیلی نیست که داخل میشود.
س: ...
ج: وظیفةٌ اُخری.
س: روایت دارد میگوید ...
ج: نه روایت این را نمیگوید، پس پیشفرض را قبول داریم، اگر کسی در پیشفرض اشکال بکند.
س: نمیخواهد بگوید فرد است ولی میگوید داخل میشود ...
ج: نه نمیگوید.
س: یک وظیفهی جداگانهای هست که ...
ج: همان داخل میشود از کجا؟
س: روایت دارد میگوید.
ج: نمیگوید که.
س: ...
ج: نمیگوید که داخل امر به معروف میشود که.
س: ...
ج: تکلیف جدید میآید «احسنتم». میگوید آقا شما باید امر به معروف بکنی اگر اثر نکرد، یک وظیفهی دیگر به گردن شما هست و آن این است که باید دیگران را بسیج کنی بروند آن کار را انجام بدهند. بله دیگران را بروی بسیج کنی «وظیفةٌ اُخری»، نه این که همان امر به معروف خودت هست.
پس بنابراین حالا این استدلال به این روایت ... به استدلال به این روایت مناقشه هست که باید بررسی کنیم سنداً و دلالتاً که حالا وقت گذشت ان شاءالله فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.







