فرهنگ مصادیق:وحدت گرایی در سیره اهل بیت (ع)
نویسنده:مهدی نکویی سامانی
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ اهمیت و ضرورت وحدت از منظرقرآن کریم
- ۳ رابطه وحدت و ایمان
- ۴ وحدت مطلوب و معقول
- ۵ وحدت در آیینه کلام و سیره پیامبر(ص)
- ۶ جایگاه امامت در اسلام
- ۷ وحدت گرایی در سیره امام علی(ع)
- ۸ نقش اساسی اهل بیت در جهت وحدت
- ۸.۱ تأکید اهل بیت: بر محوریت قرآن
- ۸.۲ نقش اهل بیت در دفاع از اسلام و مبارزه با خرافات و بدعت ها
- ۸.۳ تأکید اهل بیت: بر سنت نبوی و تبلیغ و ترویج و انتقال آن و حفظ آن از تحریف
- ۸.۴ تعلیم و ترویج ارزش های اخلاقی و زنده نگه داشتن روح معنوی اسلام
- ۸.۵ وحدت گرایی در حیات و سیره عملی اهل بیت
- ۸.۶ جایگاه اهل بیت: نزد پیامبر(ص)
- ۸.۷ جایگاه علمی اهل بیت پیامبر(ص) از دیدگاه پیشوایان مذاهب اربعه
- ۹ عوامل وحدت
- ۱۰ فهرست منابع
مقدمه
مقاله حاضر به بررسی جایگاه وحدت در سیره اهل بیت: می پردازد. وحدت یکی از آموزه های مهم قرآن کریم و از سفارش های مؤکد رسول گرامی اسلام است. پیامبر(ص) هم با کلمات روشن بخش و هدایت گر و هم با سیره عملی خود، همواره امت را به اتحاد و هم بستگی و دوری از تفرقه و پراکندگی دعوت نموده است و هرگز اجازه بروز اختلاف و تفرقه میان مسلمانان را نداده است
اسلام هرگونه مرز بندی فکری، سیاسی، اعتقادی و طبقاتی را در درون جامعه اسلامی نفی می نماید. از این رو بر اساس این تعلیم قرآنی و سیره نبوی، اهل بیت: نیز همواره در راستای وحدت امت اسلامی حرکت و تلاش نموده و منادی وحدت بوده اند و در گفتار و کردار و سیره عملی خود، با محور قرار دادن قرآن و سیره رسول اکرم(ص) در جهت تعلیم معارف دین و حفظ دین و مبارزه با تحریف و بدعت و انحرافات فکری و عملی در میان امت اسلامی حرکت نموده اند.
نوشتار حاضر می کوشد به فراخور این مقال، به تبیین ضرورت و اهمیت وحدت و مفهوم معقول و مطلوب آن پرداخته، و ضمن روشن ساختن جایگاه وحدت در سیره رسول اکرم(ص) و اهل بیت آن حضرت، نقش اهل بیت: را در جهت حفظ دین و تحقق وحدت فکری و عملی بین مسلمانان، مورد بررسی قرار دهد.
اهمیت و ضرورت وحدت از منظرقرآن کریم
وحدت اسلامی یکی از مهم ترین ضرورت های تاریخی، اجتماعی و سیاسی مسلمانان در جهت ایستادگی و پویایی و هویت امت اسلامی و از مهم ترین عوامل عزت و پیروزی آنها در همه صحنه هاست، و در مقابل، تفرقه و تشتت جز ذلت و پراکندگی و به هدر رفتن نیروهای فکری و سرمایه های انسانی امت اسلامی ثمری نخواهد داشت.
دعوت به وحدت و یگانگی مسلمانان، و پرهیز از تفرقه، از دستورات قرآن و سیره نبی اکرم(ص) و اولیای دین است. قرآن کریم همه مسلمانان و پیروان خود را به اعتصام و وحدت و پرهیز از تفرقه فرا می خواند؛ «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (آل عمران103/).
بنابراین اتحاد و انسجام امت اسلامی یک ضرورت و دستور قرآنی و تفرقه یک عمل ناصواب و مفسد و زیان بار از نظر دین و عقل است: «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ »(انفال46/).
و کوشش برای وحدت و برادری، حرکت در جهت رهنمودهای الهی و اقتدا به سنّت پیامبر و اولیای دین است.
شکی نیست که وحدت، هم به حکم عقل و هم به حکم قطعی شرع، ضرورت دارد و ایجاد اختلاف و یا دامن زدن به برخی مسایل اعتقادی که در مرتبه بعداز توحید و نبوت و معاد قرار دارد، هرگز نمی تواند مجوز اختلاف باشد. پیروان شریعت محمدی(ص) هرگز نباید از این نکته غفلت نمایند که یکی از اقدامات اساسی و برنامه های پیامبر اکرم(ص) ایجاد وحدت و الفت و اخوت بین مسلمانان بوده است؛ «وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا » (آل عمران103/).
در صدر اسلام پیامبر(ص) هرگز اجازه نمی داد زمینه اختلاف و تشتت فکری و اجتماعی در بین امت اسلامی پیش بیاید. علی(ع) و سایر امامان شیعه نیز با محور قرار دادن قرآن و سنت نبوی(ص) مانع بروز اختلاف فکری و تشتت در پیکره امت اسلامی می شدند. سیره امیر مؤمنان در جهت حفظ وحدت جامعه اسلامی، ]که با گذشت از حق مسلّم او همراه بود[ همواره باید برای امت اسلامی سرمشق و عبرت آموز باشد. اولیای دین و پیشوایان معصوم شیعه نیز در طول تاریخ حیات ارزش مند خود همواره کوشیده اند وحدت امت اسلامی بر قرار و پایدار باشد.
امام علی(ص)در این مورد می فرماید: «امت های پیشین مادامی که باهم اتحاد و وحدت داشتند، در حال پیشرفت و شکوفایی بودند، و به عزت و اقتدار دسته یافتند، خلافت و وراثت در زمین را به دست آوردند و رهبر و زمامدار جهان شدند»(نهج البلاغه، خطبه 5).
مطالعه در سیره امام علی(ع) نشان می دهد که هدف آن حضرت تنها حفظ اصل اسلام و وحدت بین عموم مسلمانان بود و در مسئله خلافت، که اولین اختلافی بود که در بین امت اسلامی به وجود آمد، علی(ع) با صبر و سکوت خود، اجازه نداد این اختلاف، وحدت امت اسلامی را خدشه دار سازد.
علی(ع) می فرمود: «اَ إِنِّي أَدْعُوكُمْ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص وَ حَقْنِ دِمَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةِ ... وَ إِنْ أَبَيْتُمْ إِلَّا الْفُرْقَةَ وَ شَقَّ عَصَا هَذِهِ الْأُمَّةِ لَنْ تَزْدَادُوا مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً وَ لَنْ يَزْدَادَ الرَّبُّ عَلَيْكُمْ إِلَّا سَخَطا»(پیشین).
در «معانی الاخبار» آمده است که شخصی از علی(ع) در باره سنت و بدعت پرسید، امام فرمود: «السُّنَّةُ مَا سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الْبِدْعَةُ مَا أُحْدِثَ مِنْ بَعْدِهِ وَ الْجَمَاعَةُ أَهْلُ الْحَقِّ وَ إِنْ كَانُوا قَلِيلًا وَ الْفِرْقَةُ أَهْلُ الْبَاطِلِ وَ إِنْ كَانُوا كَثِيرا» (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۷۸، ص 48).
و باز چه زیبا امام علی(ع) راز تفرقه و اختلاف امت را آشکارا بیان می کند؛ آن حضرت می فرماید: «... َ إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ أَ فَأَمَرَهُمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِالاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا وَ عَلَيْهِ أَنْ يَرْضَى أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ دِيناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ ص عَنْ تَبْلِيغِهِ وَ أَدَائِهِ وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ وَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ »...» (نهج البلاغه، خطبه 18).
رابطه وحدت و ایمان
وحدت مقوله ای است که از اعتقاد راسخ و ایمان راستین سرچشمه می گیرد. هرجا که نسبت به حقیقتی، برای جمعی از انسان ها یقین حاصل شود، در آن امر اختلاف و تشتت آرا دیده نخواهد شد. به طور مثال، در امور بدیهی مثل «خورشید در خشان است»، «دو، عدد زوج است» هیچ انسان عالم و عاقلی شک نمی کند. در مسایل اعتقادی نیز چنین است؛ افرادی که از راه تعقل و برهان و یا از راه کشف و ایمان، به یقینی بودن و قطعیت دین خود اعتقاد دارند، در چنین مرحله ای دیگر دچار شک و تردید و اختلاف نخواهند شد.
وحدت امری است که تنها به وسیله ایمان مبتنی بر آگاهی عمیق، و تزکیه نفس و رها شدن از تعلقات هواهای نفسانی ممکن می گردد. کسانی که هنوز گرفتار جهل و عصبیت و دل بستگی به حسب و نسب و امتیازهای دنیوی و مرز بندی های شیطانی و تحت تأثیر منافقان و دشمنان دین هستند، چگونه می توانند در خط توحید و اعتقادات مشترک با مؤمنان قرار گیرند و به صلح و مودّت و اخوتی که لازمه ایمان است و حق تعالی به آن می خواند، دست یابند و چگونه می توانند جامعه ای مبتنی بر ایثار و الفت و وحدت و جامعه ای که در پی اجرای تعالیم شریعت و ارزش های متعالی اسلام است به وجود آورند؟ تنها در پرتو ایمان و اعتقاد راستین به خدا و تعالیم وحی است که وحدت و هم دلی به وجود می آید. وحدت هدیه ای الهی است که خداوند تنها به مؤمنان راستین که از تعلقات مادی رها شده و رسته اند عطا می کند. به تعبیر قرآن: « لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ».
اختلاف در امور دین، که موجب انشعابات فکری و گرایش های فرقه ای می شود از نظر اسلام مردود و منهی است. قرآن کریم علت اصلی اختلاف در دین را بغی شمرده است.
قرآن کریم به صراحت می فرماید: «وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ » (شوری14/).
یعنی: آنان دچار تفرقه و اختلاف و تشتت نشدند، مگر بعد از این که علم به حقیقت و تعالیم وحی پیدا کردند، و این تفرقه جز از روی بغی و تجاوز از حق نبود.
این تفرقه تفرقه بعد از علم و اعراض از حق آشکار، و گمراهی بعد از بیان است، که از نظر قرآن «بغی» نامیده می شود؛ زیرا وقتی حق آشکار باشد مجادله و احتجاج و خصومتی به معنای ندیدن حق روشن و آشکار، و عناد ورزی و تعدی از حکم روشن قرآن است.
قرآن کریم در این مورد می فرماید: «وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ »(شوری16/).
شکی نیست که نفاق و تفرقه نشانه ضعف ایمان و حضور شیطان در معرکه است؛ زیرا جامعه مؤمنان که بر پایه ایمان و مودت و اخوت، وپیروی از آیات الهی و پیام های رسول رحمت و هدایت، شکل گرفته است همواره باید حول محور وحدت و اخوت و رحمت بچرخد و حکم خداوند سبحان را با جان و دل بپذیرد که فرمود: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ »(فتح29/).
با توجه به ضرورت و جایگاه وحدت در مکتب قرآن و در کلمات و سیره اهل بیت عصمت و طهارت:، این مقاله می کوشد برخی از اقدامات فکری و عملی اهل بیت را در جهت حفظ وحدت و یک پارچگی امت اسلامی مورد توجه و اشاره قرار دهد. ولی قبل از پرداختن به این مسئله، تبیین مفهوم اصطلاحی و اسلامی وحدت ضروری می باشد. از این رو ابتدا به بیان مفهوم مورد انتظار و مقبول وحدت از نظر منادیان وحدت می پردازیم:
وحدت مطلوب و معقول
وحدت در لغت به معنای یکی شدن و واحد بودن دو چیز و دو امری است که سنخیت و قابلیت و امکان یکی شدن را دارند.
از نظر منطقی و فلسفی، وحدت در مورد دو امر بسیط، محال شمرده می شود، چون دو ماهیت متمایز که دارای دو جوهر جداگانه هستند، بعد از اتحاد هرگز ماهیت و جوهر ذاتی خود را از دست نمی دهند و از این رو از دیدگاه حکما اتحاد واقعی به معنای اجتماع مثلین و یا انقلاب در ذات است، بنابراین در اتحاد به معنای فلسفی دوئیت از بین نمی رود مگر این که یکی به طور کلی معدوم شود؛ به همین خاطر فلاسفه اتحاد را به معنای ترکیب و تقارن اجزاء می دانند، نه به معنای یکی شدن دو امر. اما در امور اجتماعی وحدت به معنای اتحاد افراد یک جامعه، و یا پیروان یک دین و به معنای تکیه افراد بر اشتراکات، افکار و آرمان های مشترک و هم سو بودن در جهت هدف اصلی و مهم تر، و پرهیز از تفرقه و تعصب بر سر مسایل فرعی اختلافی است.
بنابراین مقصود از وحدت مذاهب و وحدت امت اسلامی این است که همه مذاهب اسلامی، اختلافات خود را کنار بگذارند و بر آن چه که نسبت به آن اتفاق نظر دارند تأکید کنند و مقصود این نیست که از بین مذاهب و عقاید موجود یکی انتخاب شود و بقیه بدون تعصب و تصلب نسبت به عقاید خود، بریک مذهب مورد قبول توافق نمایند، و یا این که همه از نو عقاید خود را در قالب مذهب جدید و جامع تری که اصول همه مذاهب موجود را در بر می گیرد، ارایه نمایند و در واقع در بحث وحدت اسلامی، باید ببین وحدت مذاهب، و وحدت امت اسلامی و اتحاد مسلمین تفکیک قایل شد و این دو را باهم خلط نکرد.
«بدیهی است که منظور علمای دلسوز و مدافع وحدت اسلامی از وحدت، حصر مذاهب در یک مذهب و اخذ مشترکات مذاهب و طرد متفرقات آن ها نیست؛ زیرا این امر نه معقول و نه منطقی است و نه مطلوب و عملی. بلکه منظور، دست برداشتن از اختلافات جزئی بی اساس و متشکل شدن در صف واحد در برابر دشمنان اسلام است. به عقیده مدافعان و منادیان وحدت اسلامی، مسلمین همه خدای یگانه را می پرستند و همه به نبوت رسول اکرم(ص) ایمان و اذعان دارند، کتاب همه قرآن، و قبله همه کعبه است، باهم و مانند هم حج را به جای می آورند، و مانند هم نماز می خوانند و روزه می گیرند، و در واقع یک جهان بینی و فرهنگ مشترک و تمدن عظیم و سابقه تاریخی درخشان دارند». (مطهری، ۱۳۶۲، ص 90).
وقتی در اصلی ترین و مبنایی ترین اصول دین اتفاق نظر وجود دارد، تفرقه و تشتت نه از نظردین و نه از نظر عقل قابل توجیه نخواهد بود.
وحدت در آیینه کلام و سیره پیامبر(ص)
در زمان رسول اکرم(ص) بین امت اسلامی اختلاف و دوگانگی وجود نداشت و پیامبر(ص) همواره برای وحدت و یک پارچکی امت می کوشید. اما با این که همه مسلمانان خود را پیرو پیامبر(ص) می دانند و مدعی تبعیت از سنت نبوی هستند، امروزه از این سنت سرباز می زنند. در حالی که خود پیامبر(ص) طبق دستور قرآن کریم همواره منادی وحدت بود و برای تحقق وحدت و عزت امت اسلامی، سخت ترین مصایب را تحمل کرد و هرگز تفرقه و تشتت را تأیید نکرد و برای حفظ دین، به جهاد در همه عرصه ها و حوزه های اعتقادی و دینی پرداخت و نسبت به آفات و خطراتی که امت اسلامی را تهدید می کرد هشدار می داد.
تاریخ اسلام شاهد است که پیامبر اکرم(ص) چگونه با ایجاد وحدت و جلوگیری از افتراق، صفوف مسلمین را به بنیان مرصوص تبدیل کرد، و چگونه از ثمرات شیرین وحدت، به نفع اسلام و تحکیم مبانی سیاسی و اجتماعی و دفاعی امت اسلام بهره گرفت، وصف واحدی از امت اسلام را تشکیل داد و به وسیله آن قدرت و شوکت و عزت اسلام در همه صحنه ها اعم از محراب عبادت و میدان جنگ و در همه تحولات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، جلوه گر گردید.
می توان گفت نقش راهبردی پیامبر در جهت وحدت امت اسلامی در سه جهت صورت گرفته است:
۱. تلاش در جهت تحقق امت واحد، بر اساس معیارهای قرآنی و الهی و با توجه به مقوله فرهنگ به عنوان پایه بنیادین ساختار اجتماعی که دارای نظام عقیدتی، ایدئولوژی و فرهنگ و ارزش های خاص اخلاقی و معنوی است.
۲. تعلیم فرهنگ مشارکت پذیری و مسئولیت مداری و تأسیس و نهادینه کردن و به مرحله اجرا در آوردن راه کار مشورت و مشارکت در امور معنوی و الهی، تعامل و تعاون و اخوت و جلوگیری از هرگونه اقدام و عملی که وحدت و برادری مسلمانان را خدشه دار می سازد.
۳. ریشه کن کردن زمینه های اختلاف در مرحله نظر و عمل. پیامبر اکرم(ص) تمام زمینه های فکری، اجتماعی و تاریخی اختلاف و نفاق را با بهره گیری از تعالیم آسمانی اسلام از بین برد و با بی ارزش دانستن معیارهای عصر جاهلی، تمایزات و اختلافات فکری و اجتماعی و اقتصادی جامعه را باطل، و ارزش های الهی را جای گزین آن کرد.
بر اساس این فرهنگ الهی، تمام دلایل نفسانی، فردی، اجتماعی و فرهنگی اختلاف از بین می رفت و اگر در درون امت اسلام هم اختلافی رخ می داد، مرجع حل آن، حکم خدا و رسول بود.
پیامبر اسلام(ص) در جهت بسط اندیشه وحدت سیاسی و اجتماعی، دعوت به وحدت و یک پارچکی را متوجه اهل کتاب نیز نموده و می فرماید:
«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ»(آل عمران64/).
و از نظر سیاسی و اجتماعی بین اهل کتاب و مسلمانان پیمان صلح و دوستی منعقد می سازد.
پیامبر(ص) به صراحت می فرماید: «المسلم اخ المسلم والمسلمون هم ید واحد علی من سواهم، تتکافوا دمائهم، یسعی بذنبهم ادناهم». ایجاد حس مشترک دینی و پیوستگی مذهبی بین مؤمنان در سخنان حکیمانه و نصایح مشفقانه آن حضرت مشهود است. حضرت می فرماید: «المؤمنون کنفس واحده».
جان حیوانی ندارد اتحادتو مجو این اتحاد از رَوح باد
جان گرگان و سگان از هم جداست متحدجان های شیران خداست
(مثنوی مولوی، دفتر چهارم، بیت ۴۱۱ به بعد).
پیامبر اکرم(ص) پیمان برادری را پیغامی الهی خواند و فرمود: «المؤمنون اخوه»؛ هرکه در سلک اهل ایمان در آید با سایر مؤمنان برادر و برابر است.
و این پیمان، پیمان صرف و صوری نبود، بلکه بر آن آثار و کارکردهای اجتماعی و دینی و حقوق و مسئولیت نیز مترتب بود و هر انسان مؤمنی نسبت به برادر دینی خود تکلیف و دیْن و تعهدی پیدا می کرد، تا حق برادری را انجام دهد. پیامبر(ص) نهایت عداوت را که از دوران جاهلیت مانده بود تبدیل به رحمت و مودّت و الفت نمود. «وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ » و این پیمان، پیمانی نبود که با درهم و دینار و ارزش های مادی به دست بیاید، بلکه این پیمان اخوت و الفت رنگ الهی داشت، آن گونه که قرآن کریم از آن پرده برداشته است: «لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »(انفال63/).
و در سوره آل عمران می فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا»(آل عمران103/).
در جامعه مورد نظر و آرمانی پیامبر(ص) و اهل بیت: روح اخوت و برادری حاکم است و در آن کوچک ترین غل و غش و تفرقه ای وجود ندارد.
تا زمانی که پیامبر اسلام زنده بود اختلافات و دوگانگی فکری و اعتقادی بین مسلمانان وجود نداشت و پیامبر اکرم(ص) خود اسوه و راهنما و بیان کننده حقیقت دین بود؛ «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ...» (احزاب21/).
اما پس از رحلت پیامبر، مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند و دو راه پیدا شد، یکی راه اهل بیت: که ما شیعیان پیرو آن هستیم و دیگری راهی که اهل سنت آن را بر گزیده اند.
البته از دیدگاه گروه اول، اهل بیت عصمت و طهارت به خاطر جایگاهی که در قرآن و در نزد رسول گرامی اسلام داشته اند در پیروی و الگو قرار گرفتن بر دیگران اولویت دارند.
وحدت گرایی در سیره اهل بیت:
تشیّع با پیروی از سیره امامان معصوم: همواره گرایش به سوی وحدت اسلامی داشته و دعوت به وحدت را یک رهنمود و تعلیم الهی شمرده است. شیعه هم از نظر عقلی و هم به دلیل التزام به کتاب خدا و سنت نبوی(ص) و سیره پیشوایان معصوم: خود، همواره منادی وحدت و مدافع آن بوده، و تفرقه افکنی و پراکندگی امت اسلامی و پیروان آیین محمد(ص) را عین مخالفت با کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و حرام شمرده است. از نظر تاریخی نیز، شکی نیست که اهل بیت: و پیروان ایشان، به ویژه عالمان و فقیهان شیعه همواره امت اسلامی را به وحدت و پرهیز از تفرقه و اختلافات فرقه ای و مذهبی دعوت نموده اند و هرگز اختلافات فقهی و مسئله امامت و خلافت را دلیل و مجوزی بر خروج از مذهب و مخالفت با حکم الهی (که همان دعوت به وحدت است) ندانسته و به تکفیر و تفسیق و مرتد انگاری پیروان اسلام نپرداخته اند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در مورد شأن علمی اهل بیت در اسلام می فرماید:
«برخی از امت اسلامی بعداز رسول خد(ص) به اهل بیت رجوع کردند و آنان را ملجأ و مرجع خود قرار دادند، و برخی دیگر نیز از اهل بیت اعراض کردند که این عده در حفظ دین و کسب معارف دین توفیقی نیافتند.
در حالی که رسول خدا(ص) به آنان دربارهٔ اهل بیت: توصیه کرده بود که «لایرتاب فی صحته و دلالته مسلم.»
و امت اسلامی باید معارف دین را از اهل بیت می گرفتند، زیرا آنان اعلم از همه امت به کتاب الله بودند. و همان گونه که پیامبر(ص) تصریح کرده بود، آنان هرگز در فهم و تفسیر قرآن دچار خطا و اشتباه نمی شوند.» و سپس می نویسد: «بزرگ ترین کلمه و آسیبی که به علم و معارف قرآنی در تاریخ وارد شده، همین اعراض برخی از مسلمانان و دانشمندان اسلامی از مکتب اهل بیت و عدم استفاده از علم آنان بود، و شاهد این واقعیت تلخ، تعداد اندک احادیثی است که از اهل بیت نقل شده است. انسان مسلمان وقتی در علوم حدیث تأمل می کند می بیند که در زمان خلفا نقل و جمع آوری احادیث چه جایگاه و ارزشی داشته است و مردم با این که حرص و سعی زیادی در مورد اخذ و ضبط احادیث پیامبر داشته اند، ولی به دلایل مختلفی بسیاری از احادیث به ما نرسیده است، خصوصاً احادیثی که در مورد تفسیر قرآن است، به طوری که از برخی امامان شیعه بیش از ده حدیث به ما نرسیده است ولی گفته می شود که در مجامع روایی اهل سنت و در مورد تفسیر قرآن هفده هزار حدیث از طریق اهل سنت رسیده است، و در مورد فقه، این نسبت بیشتر است.» (طباطبایی، ۱۴۰۳، ج ۵، ص 272).
مسلمانان با وجود همه اختلافات علمی و فکری، و وجود جریان ها و مکتب های فقهی و کلامی گوناگونی که در میان آنهاست، نگاه ویژه ای به اهل بیت پیامبر(ص) و جایگاه رفیع آنان در اسلام داشته و آنان را مرجع علمی و الهام بخش خود در همه علوم اسلامی می دانند.
نقش و جایگاه امام علی(ع) در پیشبرد اسلام در عصر پیامبر(ص) و بعد از آن مورد اتفاق همه مسلمانان است و این حقیقت را می توان از سخنانی که از خلفای راشدین در مورد حضرت علی(ع) وارد شده، بهتر دریافت.
سهم و نقش علی(ع) در جنگ ها و حوادث و مقاطع مهم تاریخ اسلام، مانند ماجرای اولین انذار و علنی کردن تبلیغ که اولین کسی بود که به پیامبر(ص) ایمان آورد، و در ماجرای لیله المبیت، و همراهی و یاری پیامبر(ص) در شعب ابی طالب و در قضیه هجرت. (تسخیری، ص 85).
بر کسی پوشیده نیست که امام علی(ع) در تبیین حقیقت اسلام و احکام دین و مبارزه با انحرافات فکری و بدعت ها و حفظ اسلام از هر جهت نقش بی بدیلی ایفا کرده است. برای تبیین دقیق تر نقش اهل بیت: در ایجاد اتحاد بین امت اسلامی می توان از منظری دیگر نیز به این موضوع پرداخت و آن توجه به فلسفه امامت و جایگاه آن در اسلام است. اگر همه فرقه های اسلامی بلکه امت اسلام در مورد نقش و فلسفه وجودی اهل بیت و کارکرد تاریخی نظام امامت بدون پیش داوری و تعصب به تحقیق بپردازند در می یابند که امامت چه نقش عظیمی در حفظ اصل دین و اعتلا و نشر معارف اصیل و شامخ دین داشته است؛ معارفی که جز از طریق اهل بیت: قابل دست رسی نبوده و از جانب آنان در اختیار محدثان و متکلمان و مفسران و عارفان اسلامی و... قرار گرفته است.
جایگاه امامت در اسلام
امامت در دین اسلام دارای جایگاه رفیع و ارزشمندی است. در روایات معصومین: امام رکن دین و محور شریعت و حافظ قرآن، توصیف شده است. در این مورد به برخی از روایات اهل بیت عصمت: استشهاد می نماییم:
۱. فضل بن شاذان از قول امام علی بن موسی الرضا(ع) در تعلیل جعل اولی الامر و تعیین امام می گوید: «فَإِنْ قَالَ فَلِمَ جَعَلَ أُولِي الْأَمْرِ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِهِمْ قِيلَ لِعِلَلٍ كَثِيرَةٍ مِنْهَا أَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وَقَعُوا عَلَى حَدٍّ مَحْدُودٍ وَ أُمِرُوا أَنْ لَا يَتَعَدَّوْا ذَلِكَ الْحَدَّ (تِلْكَ الْحُدُودَ) لِمَا فِيهِ مِنْ فَسَادِهِمْ لَمْ يَكُنْ يَثْبُتُ ذَلِكَ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا بِأَنْ يَجْعَلَ عَلَيْهِمْ فِيهِ أَمِيناً يَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّي وَ الدُّخُولِ فِيمَا حُظِرَ عَلَيْهِمْ لِأَنَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ «4» كَذَلِكَ لَكَانَ أَحَدٌ لَا يَتْرُكُ لَذَّتَهُ وَ مَنْفَعَتَهُ لِفَسَادِ غَيْرِهِ فَجَعَلَ عَلَيْهِمْ قَيِّماً يَمْنَعُهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ يُقِيمُ فِيهِمُ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَام.
وَ مِنْهَا أَنَّا لَا نَجِدُ فِرْقَةً مِنَ الْفِرَقِ وَ لَا مِلَّةً مِنَ الْمِلَلِ بَقُوا وَ عَاشُوا إِلَّا بِقَيِّمٍ وَ رَئِيسٍ لِمَا لَا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ فِي أَمْرِ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا فَلَمْ يَجُزْ فِي حِكْمَةِ الْحَكِيمِ أَنْ يَتْرُكَ الْخَلْقَ مِمَّا يَعْلَمُ أَنَّهُ لَا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ وَ لَا قِوَامَ لَهُمْ إِلَّا بِهِ فَيُقَاتِلُونَ بِهِ عَدُوَّهُمْ وَ يُقَسِّمُونَ بِهِ فَيْئَهُمْ وَ يُقِيمُ لَهُمْ جُمُعَتَهُمْ «3» وَ جَمَاعَتَهُمْ وَ يَمْنَعُ ظَالِمَهُمْ مِنْ مَظْلُومِهِمْ .
وَ مِنْهَا أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ إِمَاماً قَيِّماً أَمِيناً حَافِظاً مُسْتَوْدَعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ وَ ذَهَبَ الدِّينُ وَ غُيِّرَتِ السُّنَّةُ «4» وَ الْأَحْكَامُ وَ لَزَادَ فِيهِ الْمُبْتَدِعُونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ الْمُلْحِدُونَ وَ شَبَّهُوا ذَلِكَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ لِأَنَّا قَدْ وَجَدْنَا الْخَلْقَ مَنْقُوصِينَ مُحْتَاجِينَ غَيْرَ كَامِلِينَ مَعَ اخْتِلَافِهِمْ وَ اخْتِلَافِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ أَنْحَائِهِمْ «5» فَلَوْ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ قَيِّماً حَافِظاً لِمَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ «6» فَسَدُوا عَلَى نَحْوِ مَا بَيَّنَّا «7» وَ غُيِّرَتِ الشَّرَائِعُ وَ السُّنَنُ وَ الْأَحْكَامُ وَ الْإِيمَانُ وَ كَانَ فِي ذَلِكَ فَسَادُ الْخَلْقِ أَجْمَعِين؛ امام رضا(ع) در مورد فلسفه وجود امام در اسلام چنین می فرماید: اگر کسی بپرسد که چرا خداوند اولوالامر را برای امت معین و نصب کرده و مردم را به اطاعت از آنان فراخوانده است، در پاسخ باید گفت: این امر دلایل بسیاری دارد؛ از جمله این که: چون خداوند برای مردم حدود و چارچوب هایی را مشخص کرده و مردم امر شده اند که از این حدود تجاوز نکنند تا دچار انحراف و فساد نشوند. و این امر محقق نمی شود مگر این که خداوند برای حفظ این حدود امین و حافظی قرار دهد تا مردم را از تجاوز و تعدّی نسبت به اموری که از آن منع شده اند، باز دارد. دلیل دیگر این که: هیچ کسی لذت و منفعت شخصی خود را به خاطر این که مبادا جامعه دچار فساد شود، ترک نمی کند. خداوند امام را به عنوان قیّم و حافظ حدود الهی قرار داده تا مردم را از فساد باز دارد و احکام و حدود خداوند را بین آنها به اجرا درآورد.
از دیگر دلایل نصب امام این است که ما هیچ فرقه و ملتی را پیدا نمی کنیم که بدون امام و سرپرست بتواند به حیات خود ادامه دهد، و همه فرقه ها و ملت ها در امر دین و دنیای خود نیاز به قیم و رئیس دارند. از این جهت حکمت خداوند ایجاب می کند که مردم را به حال خود رها نکند، در حالی که بر اساس علم و حکمت خود می داند که وجود امام برای مردم ضرورت دارد، و قوام حیات و اجتماع مردم به امام وابسته است؛ امامی که مردم به وسیله او با دشمنان خود می جنگند و اموال را به دستور او بین خود تقسیم می کنند، و او حافظ جمعیت و یک پارچگی و جماعت مردم و مانع افراد ظالم در برابر مظلوم است.
دلیل دیگر نصب امام از جانب خدا این است که اگر خداوند امامی را که قیّم و امنیت بخش و حافظ مردم و امانت دار خداوند است نصب نکند، هر آیینه امت از هم فرو می پاشد و دین از بین می رود و سنّت های پسندیده و احکام الهی دچار تغییر می شود، و بدعت گزاران چیزهایی را به دین می افزایند، و ملحدین چیزهایی را از آن می کاهند و دین بر مسلمانان مشتبه می شود. و ما می دانیم که مردم از نظر درک، ناقص و محتاج و غیرکامل هستند، و در بسیاری چیزها با هم اختلاف دارند و دارای هواها و امیال نفسانی و حالت ها و خصوصیت های فکری گوناگون می باشند. بنابراین اگر برای چنین مردمی امام و سرپرستی قرار داده نشود تا حافظ دین و تعالیم رسول(ص) باشد، به همان دلایلی که بیان گردید، مردم دچار فساد و انحراف می شوند و شریعت ها و سنت ها و احکام و حدود الهی و ایمان تغییر خواهد کرد و در این صورت همه مردم به تباهی و گمراهی کشیده می شوند». (ابن شعبه حرّانی، ۱۴۰۸، بخش سخنان امام رضا(ع)).
۲. دخت گرامی پیامبر اکرم(ص) در مقام دفاع از امامت می فرماید: «پروردگار تعالی، اطاعت ما خاندان را سامان بخش امور اجتماعی و امامت ما را نگاه دارنده امت از اختلاف قرار داد.» (پیشین، طبرسی 134).
هم چنین از سخنان و رهنمودهای مولای متقیان علی(ع) به خوبی می توان راز سکوت بیست و پنج ساله وی و راز قیام و اقدام او برای اجرای حق و عدالت و تبلیغ اسلام واقعی را یافت. آن حضرت وقتی حکومت ظاهری و ریاست را موجب تفرقه و بر هم ریختن شالوده وحدت امت اسلامی می بیند از آن صرف نظر می کند و هر جا که انحراف از حق و عدالت را مشاهده می کند و یا می بیند خطری اصل دین اسلام و سنت پیامبر(ص) را تهدید می نماید هرگز مصالحه و مسامحه نمی کند. حضرت در یکی از نامه های خود در نهج البلاغه می فرماید: «وقتی دیدم مسئله مردم، مسئله حکومت نیست بلکه امت از اسلام دور می شود و اسلام مورد تهدید قرار گرفته است، برای حفظ اسلام به میدان آمدم تا رخنه و آسیبی به اسلام نرسد و حفظ اسلام در نظر من از حکومت بر شما مهم تر بود.» (نهج البلاغه، نامه 62)
امام علی(ع) چشم بینای اسلام و حقیقت همیشه تاریخ، اسوه ای جاودانه برای منادیان وحدت و مدافعان راستین اسلام است. آن حضرت به خوبی عوامل گوناگون انحراف و انحطاط مسلمین را مورد اشاره قرار داده است و یکی از مهم ترین این عوامل را بی توجهی به تعالیم واقعی کتاب الله و سنت پیامبر اسلام(ص) و عامل دیگر را تشتت و تفرقه می داند.
امام دلیل این درد بزرگ فرهنگی و این انحراف عمیق فکری را چنین باز گو می نماید: «لان الضلاله لاتوافق الهدی و ان اجتمعا». هرگز انحراف و کج اندیشی با راه رشد و هدایت یعنی اسلام قابل جمع نیست. اگرچه هر دو جلوه هایی دارند، ولی بالاخره یکی حاکم و دیگری محکوم و در انزوا خواهد بود. جامعه ای که تحمل پذیرش حق و اسلام راستین و عدالت و برابری و وحدت و اخوت را ندارد یعنی آمادگی پذیرش حاکمیت کتاب خدا را ندارد و به طور طبیعی پیرو آمال و امیال حاکمان قدرت طلب و منفعت پرست خواهد بود.
امام علی(ع) گویا فتنه شوم تفرقه و تشتت امت اسلامی را در آینه تاریخ می دیده است که دلسوزانه می فرماید: «من در شگفتم و چرا شگفتی نکنم از خطا و کجروی فرقه ها و اختلاف حجت هایشان در دین خدا، اینان نه پیرو سنت و میراث پیامبر(ص) خدایند و نه به گفته های وصی او عمل می کنند، و نه ایمان به غیب دارند و نه از عیب یک دیگر در می گذرند، بر اساس شبهات عمل می کنند و در شهوات سیر می کنند، معروف در نزد آنان همان چیزی است که آنان تشخیص می دهند و منکر نیز چیزی است که آنان منکر می دانند، هر یک خود را پناهگاه و تکیه گاه دیگران می شمارد، گویی هر یک از آنان خود را امام خویش می پندارد و حکم خود را، بی تشویش می داند...» (نهج البلاغه،خطبه 88).
بنابراین با مطالعه سیره و رهنمودهای اهل بیت:، مشاهده می کنیم که جز آنان خداجویی و حقیقت طلبی و عدالت خواهی و دادورزی و ظلم ستیزی و تبیین حقیقت دین و معارف دینی و دفاع از حقایق دین و احیای سنت نبوی کار دیگری نکرده اند و از این رو زندگی امام علی(ع) آیینه ای است که می توان در آن حقیقت طلبی و اعتلای کلمه الله و وحدت مسلمانان را دید.
در این جا به برخی از روایاتی که در مورد نقش ائمه وارد شده، اشاره می نماییم:
۱. امام علی(ع) می فرماید: «لَا يَصْلُحُ الْحُكْمُ وَ لَا الْحُدُودُ وَ لَا الْجُمُعَةُ إِلَّا بِإِمَامٍ عَدْل» (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۸۹، ص256).
۲. امام صادق(ع) می فرماید: «لَا يَصْلُحُ النَّاسُ إِلَّا بِإِمَامٍ وَ لَا تَصْلُحُ الْأَرْضُ إِلَّا بِذَلِكَ » پیشین، ج ۲۳، ص22).
۳. امام رضا(ع) می فرماید: «إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ الْإِمَامَةَ رَأْسُ الْإِسْلَامِ النَّامِي وَ فَرْعُهُ السَّامِي بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِيرُ الْفَيْءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْكَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَاف»(ابن شعبه الحرانی، پیشین).
۴. حضرت زهرا۳ می فرماید: «َ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً من الْفُرْقَة». (خطبه حضرت زهرا۳). (الاحتجاج، طبرسی، ۱۴۰۹، ص 134).
۵. پیامبر اکرم(ص) سفارش زیادی نسبت به ضرورت و وجوب پیروی امت از اهل بیت: نموده است؛ از جمله این که فرموده: « فَلَا تُقَدِّمُوهُمْ فَتَهْلِكُوا، وَ لَا تَتَخَلَّفُوا عَنْهُمْ فَتَضِلُّوا، وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُم». (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۷۳، ص 141).
۶. امام علی(ع) می فرماید: «.. اتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ! وَ أَطِيعُوهُ وَ أَطِيعُوا إِمَامَكُمْ، فَإِنَّ الرَّعِيَّةَ الصَّالِحَةَ تَنْجُو بِالْإِمَامِ الْعَادِلِ، أَلَا وَ إِنَّ الرَّعِيَّةَ الْفَاجِرَةَ تُهْلَكُ بِالْإِمَامِ الْفَاجِرِ» (مجلسی، پیشین، ج ۸، ص 472).
۷. امام صادق(ع) می فرماید: «لَا دِينَ لِمَنْ دَانَ بِوِلَايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوِلَايَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّه (قال ابن یعفور) قُلْتُ لَا دِينَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ ؟...»(حکیمی، الحیاه، ۱۳۶۵، ج ۲،ص442).
۸. امام باقر(ع) می فرماید: «ان من عَبَدَ الله بعباده یجهد فیها نفسه بلا امام عادل من الله، اذ تولوا الامام الجائر، الذی لیس من الله تعالی» (شیخ طوسی، ۱۴۱۴، ج ۲، ص 32).
۹. امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه مقام و منزلت امام را این گونه توصیف می نماید:
«فَهُوَ عِصْمَةُ اللَّائِذِينَ، وَ كَهْفُ الْمُؤْمِنِينَ وَ عُرْوَةُ الْمُتَمَسِّكِينَ، وَ بَهَاءُ الْعَالَمِين اللَّهُمَّ فَأَوْزِعْ لِوَلِيِّكَ شُكْرَ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيْهِ، وَ أَقِمْ بِهِ كِتَابَكَ وَ حُدُودَكَ وَ شَرَائِعَكَ وَ سُنَنَ رَسُولِكَ،- صَلَوَاتُكَ اللَّهُمَّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ-، وَ أَحْيِ بِهِ مَا أَمَاتَهُ الظَّالِمُونَ مِنْ مَعَالِمِ دِينِك ...»(صحیفه سجادیه، ص ۳۳۴ و 337).
۱۰. امام صادق(ع) می فرماید: «ِ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ وَ لَنَا الْأَنْفَالُ وَ نَحْنُ قَوْمٌ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا وَ إِنَّكُمْ لَتَأْتَمُّونَ بِمَنْ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِهِ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ يَأْتَمُّ بِهِ فَمِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّة....» (حر عاملی، ج ۳، ص 150).
۱۱. امام صادق(ع) می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ إِمَامٍ عَدْلٍ »(حکیمی، پیشین، ص 425).
۱۲. امام صادق(ع) می فرماید: «... وَ ذَلِكَ أَنَّ فِي وِلَايَةِ الْوَالِي الْجَائِرِ دُرُوسَ الْحَقِّ كُلِّهِ- وَ إِحْيَاءَ الْبَاطِلِ كُلِّهِ- وَ إِظْهَارَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ وَ الْفَسَادِ- وَ إِبْطَالَ الْكُتُبِ وَ قَتْلَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ هَدْمَ الْمَسَاجِدِ- وَ تَبْدِيلَ سُنَّةِ اللَّهِ وَ شَرَائِعِهِ- فَلِذَلِكَ حَرَامٌ الْعَمَلُ مَعَهُمْ وَ مَعُونَتُهُمْ- وَ الْكَسْبُ مَعَهُمْ إِلَّا بِجِهَةِ الضَّرُورَةِ- نَظِيرِ الضَّرُورَةِ إِلَى الدَّمِ وَ الْمَيْتَة» (ابن شعبه الحرّانی، پیشین، ص 245).
۱۳. امام صادق(ع) در حدیث دیگری می فرماید: «... وَ ذَلِكَ أَنَّ فِي وِلَايَةِ وَالِي الْعَدْلِ وَ وُلَاتِهِ- إِحْيَاءَ كُلِّ حَقٍّ وَ كُلِّ عَدْلٍ- وَ إِمَاتَةَ كُلِّ ظُلْمٍ وَ جَوْرٍ وَ فَسَاد» (حکیمی، پیشین، ص 451).
۱۴. علی در خطبه ۱۵۰ نهج البلاغه می فرماید: «... إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوه...» (حسن زاده آملی، ۱۳۶۵، ص328).
آری، به دلالت صریح احادیث معتبر و دلایل محکم عقلی، زمین هرگز نمی تواند از حجتی که مردم را به راه رشد و هدایت دعوت کند و آنها را از حیرت و ضلالت و جهالت نجات دهد، خالی باشد، و این سنت قطعی خداوند است: «لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ » (نساء165/).
امام زمامدار دین و موجب یک پارچگی امت و بهبودی اوضاع دنیا و آخرت مسلمانان و موجب عزّت مؤمنین و اساس اسلام، و مایه علو اسلام و میزان و معیار هدایت یافتگی و قبولی نماز و زکات و روزه و حج و فی ء و صدقات است، و با امضا و حکم او حدود الهی اجرا گردیده و جهاد با دشمنان دین انجام می پذیرد.
بنابراین نقش ائمه در حفظ اسلام و احیای دین و جلوگیری از انحراف و تحریف، نقشی اساسی و بی بدیل است. و از نظر اجتماعی هم، تنها راه حل نجات بشریت در همه عصرها و تنها درمان دردهای بشریت، رو آوردن به اسلامی است که قرآن آن را ترسیم و ارایه می کند، و آن اسلامی است که در آن نظام امامت و رهبری وجود دارد و امام زمام امور امت را بر عهده دارد و از این جهت خداوند با نعمت ولایت، دین خود را تمام و کامل کرد و به همین جهت آنان را اولوالامر و اطاعت و مودت آنان را به عنوان اجر رسالت معرفی نموده است. و به این جهت است که در روایات اسلامی این حدیث به تواتر وارد شده که: «هر کس امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است» بنابراین در آن کتاب خدا و عترت پیامبر(ص) به عنوان دو عدل و ثقل و معیار جدا نشدنی، اصالت و پویایی دین را تضمین می کنند و جدا شدن از هریک از این دو موجب دور شدن امت از حقیقت دین و راه عزت اسلامی است.
هم چنان که اشاره شد، امامت و ولایت، یکی از اساسی ترین ارکان دین است. امامت هم ضامن سلامت و حفظ دین است و هم مایه اتمام و اکمال آن. امامت آخرین سفارش خداوند و آخرین ابلاغ وحی و آخرین وصیت پیامبر(ص) است. امام مبیَّن احکام و اسرار قرآن است و بدون او که تنها مصداق راسخان در علم و «علّمناه من لدنا» است، دست رسی به بسیاری از حقایق قرآن و درک بطون آن میسر نخواهد بود.
از نظر اجتماعی و تاریخی نیز علت این همه اختلافات در زمینه های گوناگون بین مسلمین و دانشمندان اسلامی و برداشت های متضاد و انحرافات فکری و اجتماعی و همه افراط ها و تفریط ها، دور شدن و عدم بهره مندی از خاندان وحی و عصمت بوده است.
عوامل گوناگون سیاسی و فکری موجب شد تا مسلمین آن گونه که باید، نتوانند از علم لدنی و مخزون امامان معصوم بهره بگیرند، و همین امر خسارت های فکری، اعتقادی و سیاسی بسیاری را به دنبال داشت که کمترین آن این بود که مسلمانان برای کسب معارف دین به سراغ افرادی رفتند که درک صحیح و عمیقی از اسلام نداشتند و هر یک در شاخه ای از معارف دین مکتب و نحله ای را پدید آوردند.
به تعبیر امام علی(ع) زمانه چنان شد که اسلام لباس مقلوبه پوشید «لُبْسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْو» و اسلام سرنوشت ساز و حرکت زا و تکامل بخش باعث رکود و تحجر و تقدس مآبی کور شد، و قرآن مهجور، و امت مبتلا به خلفای جور شد. «و مابقی من الاسلام الاّ اسمه و من القرآن الاّ رسمه».
مطالعه دقیق و عمیق تاریخ شیعه و به خصوص حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، مبیّن این واقعیت است که همه اقدام ها، قیام ها، تعلیم ها و هدایت های امامان معصوم: در جهت حفظ اسلام اصیل و جلوگیری از بدعت و تحریف در دین و جلوگیری از تشتت فکری و اعتقادی و تفرقه در امّت محمد(ص) و قاطبه مسلمانان بوده است، که این خط مشی و وظیفه سترگ را همه امامان شیعه به خوبی بر عهده گرفته و به ثمر رسانده اند.
هم صبر و سکوت علی(ع) و فاطمه، و هم صبر و مقاومت و صلح امام حسن(ع) و هم قیام امام حسین(ع) و هم تعلیم و روشن گری امام سجاد و امام باقر و هم مکتب فکری امام صادق(ع) و سایر امامان، همه در جهت حفظ دین و جلوگیری از تفرقه در امت اسلامی بوده است. از این رو فلسفه امامت به تعبیر امام رضا(ع) جز حفظ دین و انسجام نظام مسلمین نیست: «ان الامامه زمام الدین و نظام المسلمین» (محدث قمی، بی تا، ص225).
در واقع باید گفت فلسفه امامت و رهبری از نظر شیعه جز برای حفظ دین خدا و وحدت امت اسلامی چیز دیگری نیست.
استاد محمدرضا حکیمی در این باره می گوید: «این مصالح را ائمه طاهرین: همواره رعایت می کرده اند، و در عین پاسداری از موضع راستین حق و ضمن نشر معارف و مبانی شیعی، از مصالح کلی اسلام و مسلمین غفلت نمی ورزیده اند. اکنون ما شیعیان باید این تعلیم را سرمشق خود سازیم، هیچ گوینده ای، هیچ نویسنده ای، هیچ واعظی حق ندارد به نام دین و تشیع مصالح اسلام را نادیده بگیرد و به نام ولایت و علاقه مندی به امامان، دستورات صریح خودامامان را زیر پا نهد.» (حکیمی،۱۳۶۵، ص 221).
وحدت گرایی در سیره امام علی(ع)
یکی از نکات بسیار آموزنده در سیره امام علی(ع)، دعوت به اتحاد و هم بستگی و حرکت امت به سوی وحدت و اخوت و مودّت اسلامی است. آن حضرت برای تحقق و تقویت وحدت تلاش های بسیاری نمود و در واقع می توان گفت پایه گذار وحدت بود. به فرموده خود آن حضرت: «... هیچ کس از من بر اتحاد و هم بستگی امت محمد حریص تر نیست. من در این کار خواستار پاداشی نیکو از جانب خداوند و بازگشت به جایگاه نیکو هستم»(نهج البلاغه، خطبه 112).
امام(ع) دربارهٔ ضرورت وحدت می فرماید: «فایّاکم وَ التَّلَوُّنَ فِي دِينِ اللَّهِ فَإِنَّ جَمَاعَةً فِيمَا تَكْرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ خَيْرٌ مِنْ فُرْقَةٍ فِيمَا تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يُعْطِ أَحَداً بِفُرْقَةٍ خَيْراً مِمَّنْ مَضَى وَ لَا مِمَّنْ بَقِي ؛ مبادا در دین متلوّن و دورنگ باشید. هم بستگی و اتحاد در راه حق اگرچه از آن کراهت داشته باشید، بهتر از پراکندگی در راه باطلی است که شما بدان مایل اید؛ زیرا خداوند سبحان، به هیچ کس، نه گذشتگان و نه آنها که هم اکنون هستند، در اثر تفرقه، چیزی نبخشیده است». (پیشین، خطبه 176).
یکی از بزرگ ترین آرزوهای امام علی(ع) اتحاد و عزت مسلمین بود و در این راه از هیچ تلاش و جهاد و استقامتی دریغ نکرد. امام علی(ع) اتحاد را موجب نزول رحمت وبرکات و نصرت الهی و مایه عزت و رشد و اعتلای امت اسلامی می داند. (پیشین، خطبه ۱۹۴ و 119).
و در مقابل، تفرقه و تشتت را فتنه شیطانی و نشانه گمراهی می شمارد. (پیشین، خطبه 119).
آن حضرت در مسئله خلافت، که اولین اختلافی بود که در بین امت اسلامی به وجود آمد، با صبر و سکوت خود اجازه نداد این اختلاف، وحدت امت اسلامی را خدشه دار سازد.
علی(ع) می فرمود: «انی ادعوکم الی کتاب الله و سنه نبیّکم و حقن دماء هذه الامه... و ان ابیتم الا الفرقه وشق عصی هذه الامه فلن تزدادوا من الله الا بعداً و لن یزداد الرب علیکم الا سخطاً».
و باز در نهج البلاغه می فرماید: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ؛ همانا شیطان راه های خود را بر شما هموار می کند و می خواهد تا پیوند شما را با دین قطع کند و جماعت شما را به تفرقه مبدل سازد». (نهج البلاغه، خطبه 121).
شخصی از امام علی(ع) دربارهٔ سنت و بدعت پرسید، امام فرمود:
«السنه ما سن رسول الله والبدعه ما احدث من بعده والجماعه اهل الحق و ان کانوا قلیلاً والفرقه اهل الباطل و ان کانوکثیراً؛ سنت عمل کردن به سیره و روش پیامبر(ص) و اقتدا به آن حضرت است و بدعت چیزهایی است که دیگران پدید می آورند و جماعت، اهل حق است اگر چه اندک باشند و بدعت تفرقه اهل باطل است، اگر چه تعدادشان زیاد باشد». (مجلسی، ج ۷۸، ص 48).
از سوی دیگر، سیره و روش شخص امیرالمؤمنین علی(ع) برای ما بهترین و آموزنده ترین درس ها است. علی(ع) راه وروشی بسیار منطقی و معقول که شایسته بزرگواری آن حضرت بود در پیش گرفت. او برای احقاق حق خود، از هیچ کوششی دریغ نکرد، اما هرگز از شعار «یا همه یا هیچ» پیروی نکرد، بلکه بر عکس، اصل «ما لایدرک کلّه لایترک کله» را مبنای کار خویش قرار داد.» (مطهری، ۱۳۶۲، ص 91).
علی(ع) در برابر غصب کنندگان حق خود قیام نکرد؛ زیرا مصلحت اسلام در آن شرایط، ترک قیام، بلکه همگامی و همکاری بود. (پیشین، ص92).
حضرت با این که بر حق، و خود معیار حق بود، ولی چون حفظ اسلام و دین خدا را بر خود واجب می دانست، بسیاری از جفاها و مشکلات را تحمل کرد و بیست و پنج سال به خاطر حفظ اسلام و وحدت امت اسلامی صبر پیشه کرد و برای گرفتن حق خود، با این که قدرت آن را داشت، اقدامی نکرد. امام علی(ع) خود در تشریح این اوضاع اسف بار چنین می فرماید: این دین در دست اشرار اسیر بود و در آن به هوس حکم می راندند و به نام دین به دنیاخواهی و آبادانی دنیای خود می پرداختند. (نهج البلاغه، نامه 53).
امام(ع) در این کلام، به روشنی رمز سکوت و مدارای خود را بیان می کند ولی در جای دیگر بروز انحراف و کجی و بدعت در دین را عامل قیام و جهاد خود با کسانی می داند که می خواهند دین را نابود و یا تحریف نمایند. (پیشین، خطبه 121).
نقش اساسی اهل بیت در جهت وحدت
به طور کلی می توان نقش اساسی اهل بیت: در جهت وحدت را در چند محور عمده مورد توجه قرار داد:
تأکید اهل بیت: بر محوریت قرآن
«علی قرآن ناطق است. آن چه در قرآن مسطور است، در وجود علی مشهود می باشد. هرچه را قرآن بیان نموده است، علی به عیان نموده است. وجود معارف و حقایق در قرآن کتبی است و در علی واقعی و عینی» (شریعتی، وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص 461).
«با مراجعه به کتاب مقدس، (قرآن کریم) می توان جمیع انحرافات فکری و اعتقادی و عملی مسلمین را که به وسیله بیگانگان مفسد و مغرض یا خلفای بنی امیه و بنی عباس و حکام جور، و یا به دلیل جهل خود مسلمانان و یا هر عامل دیگری در طول تاریخ پدید آمده را تشخیص داد، و راه راست را باز شناخت. بنابراین درمان جمیع دردها و اصلاح همه مفاسد و وصول به همه سعادات را باید از قرآن خواست.» (شریعتی، تفسیر نوین، ۱۳۵۲، ص294).
استاد محمدرضا حکیمی دربارهٔ نقش امامان شیعه در ایجاد وحدت اسلامی می نویسد:
«وحدت مسلمانان و اتحاد اسلام و یگانگی اهل قبله یکی از آرمان های اساسی شیعه است... پیشوایان ما ضمن دفاع از مواضع حق و نشر اسلام اصیل، همواره پاسدار وحدت مسلمین و مصالح کلی و جهانی اسلام بوده اند، و بر پایه شناخت و آگاهی، و پذیرفتن رویارویی با حقایق، با تصور مصالحه و ذبح حقایق، و عالمان شیعی نیز با الهام از تعالیم پیشوایان خود، همواره طلایه دار و پاسدار و حامی وحدت اسلامی بوده اند و برای تحقق این آرمان دینی و الهی کوشیده اند». وی تأکید شیعه بر حقانیت امامت و اعتقاد به ضرورت پیروی از جانشینان پیامبر(ص) و سخن گفتن از پیام غدیر را به منزله حیات ابدی و جاودانگی اسلام می داند و می نویسد: «پیام و محتوای غدیر، یعنی اسلام و عمل به اسلام و حفظ اسلام و تثبیت اسلام در داخل قلمرو اسلامی و نشر و تبلیغ صحیح آن، نظراً و عملاً - به عبارت دیگر، محتوای غدیر، یعنی اقامه حدود اسلام و ادامه اجرای امر به معروف و نهی از منکر - که عزت و بقای احکام دین خدا به این دو امر است و بس، و به معنای تبلیغ همه احکام قرآن در سراسر جهان». (حکیمی، پیشین، ص 37).
نقش اهل بیت در دفاع از اسلام و مبارزه با خرافات و بدعت ها
اگر بخواهیم به طور گذرا نقش اهل بیت در دفاع از اسلام و مبارزه با خرافات و بدعت ها و انحرافات فکری و دینی را مورد اشاره قرار دهیم، می توان این موارد را به شکل زیر برشمرد:
۱-۲. مبارزه اهل بیت و امامان شیعه با انحرافات فکری زمان خود؛
۲-۲. حفظ دین با دو روش گوناگون توسط امام حسن(ع) و امام حسین(ع)؛
۳-۲. مبارزه امام سجاد(ع) در شرایط خاصی به شیوه ای دیگر در جهت حفظ اسلام اصیل و سیره نبوی؛
۴-۲. بسط معارف دینی توسط امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در زمانی که علوم گوناگون به سوی جهان اسلام سرازیر شده و فرهنگ الحاد و زندقه رواج یافته بود؛
۵-۲. مبارزه اهل بیت با جعل حدیث و تفسیر به رأی قرآن و سنت نبوی؛
۶-۲. باز داشتن اصحاب و شیعیان از وارد شدن به انواع حزب ها و گروه های سیاسی و پشتیبانی از جریان های سیاسی و دینی در هر عصری.
امام صادق در این مورد می فرماید: «ِ لَا يَخْرُجِ الْمُسْلِمُ فِي الْجِهَادِ مَعَ مَنْ لَا يُؤْمِنُ عَلَى الْحُكْمِ وَ لَا يُنْفِذُ فِي الْفَيْءِ أَمْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنْ مَاتَ فِي ذَلِكَ كَانَ مُعِيناً لِعَدُوِّنَا فِي حَبْسِ حُقُوقِنَا وَ الْإِشَاطَةِ بِدِمَائِنَا وَ مِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ ؛ مسلمان نباید برای جهاد تحت سلطه افراد بی ایمان به حکم خدا و کسانی که در فی ء طبق حکم خدا عمل نمی کنند، قرار گیرد، که اگر در این حال بمیرد، به نزد خداند به عنوان معین دشمنان ما اهل بیت محسوب می شود؛ دشمنانی که حق ما را حبس کردند و به کشتن ما اقدام کردند و هر کس در چنین وضعیتی بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.» (حر عاملی، ج ۶، ص 34).
عمربن حنظله می گوید: از امام صادق(ع) در مورد حکم «منازعه» دو نفر از اصحاب که در مسئله ای منازعه دارند و نزد حاکم و سلطان می روند، پرسیدم.
امام فرمود: «من تحاکم الیهم فی حق او باطل فانّما تحاکم الی الطاغوت...؛ هر کس به حاکمان جور در امری (چه حق باشد و چه باطل) رجوع کند حکم طاغوت را پذیرفته است.» (پیشین، ج ۱۸، ص 98).
تأکید اهل بیت: بر سنت نبوی و تبلیغ و ترویج و انتقال آن و حفظ آن از تحریف
تعلیم و ترویج ارزش های اخلاقی و زنده نگه داشتن روح معنوی اسلام
امامان شیعه پرچم داران زهد و تقوا و عرفان اسلامی بوده اند. بزرگ ترین عارفان جهان اسلام خود را مرید امامان شیعه می دانند و آنان را بالاترین قطب و امام طریقه سیر و سلوک می شمارند. و از این جهت اهل بیت: در ترویج حقایق معارف معنوی و عرفانی اسلام و جلوگیری از انحراف تصوف از عرفان اصیل نقش مهمی در تاریخ داشته اند.
امام سجاد(ع) با ترویج ارزش های اخلاقی و معنوی، جامعه دنیازده و معنویت گریز را به بیداری و تنبه فرا می خواند، هواپرستی و دنیاطلبی را به عنوان عوامل مهم تهدید کننده ایمان و اعتقاد به خدا معرفی می کند و با سلاح دعا به احیای دین اسلام و حفظ آن می پردازد.
امام باقر(ع) با احیای سنت پیامبر(ص) و ترویج حدیث بعد از یک دوره سکوت و فترت، به نشر معارف دین می پردازد و یک نهضت بزرگ علمی، کلامی، فقهی و تفسیری را آغاز می کند که هرگز افول و پایانی نمی پذیرد.
وحدت گرایی در حیات و سیره عملی اهل بیت
در سیره اجتماعی اهل بیت: نیز گرایش بر محور وحدت و اخوت بین همه مسلمانان دیده می شود. اهل بیت هرگز تقسیم بندی عرب و عجم، موالی و غیر موالی، سابقین و تابعین و امتیازات دیگری که در بین امت اسلامی بعد از پیامبر پدید آمده را به رسمیت نشناخته، بلکه آن را نفی می کردند و در سیره عملی خود، با همه مسلمانان بر اساس مودت و اخوت اسلامی عمل می کردند و حقوق آنان را به خوبی رعایت می کردند. و از همه ملت ها و نژادها، از حر و عبد، در زمره پیروان ائمه قرار می گرفتند و امامان شیعه با آنان با کمال رأفت و مهربانی و اخوت اسلامی برخورد می کردند. پیامبر اکرم(ص) خود در این جهت نیز الگو، معلم، راهنما و بیان کننده حقیقت دین بود: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ». (احزاب21/).
جایگاه اهل بیت: نزد پیامبر(ص)
اهل بیت عصمت و طهارت به خاطر جایگاهی که در قرآن و نزد رسول گرامی اسلام داشته اند در الگو قرار گرفتن، بر دیگران اولویت و تقدم دارند. این حقیقت را می توان با مراجعه به آیات قرآنی اثبات نمود.
اهل بیت، اقربای پیامبر هستند و هم قرآن و هم پیامبر(ص) مودّت آنان را واجب دانسته اند. قرآن کریم و پیامبر(ص) هرگز به اطاعت و مودت کسانی که از نظر دین مخالف دین و سیره و سنت رسول خدا باشند، دعوت نمی کنند، پس مودّت اهل بیت و ذوی القربی، یک مسئله عاطفی و احساسی و یا اجتماعی نیست که از این جهت مورد نظر قرآن و پیامبر(ص) باشد. از سوی دیگر، قرآن کریم به صراحت به عصمت و طهارت اهل بیت اشاره کرده و می فرماید:«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
خداوند اراده نموده که همه پلیدی ها را از شما اهل بیت دور گرداند و شما را پاک و مطهر قرار دهد» (احزاب33/).
پس دعوت به اطاعت و مودت ذوی القربی که دارای چنین مقام و مرتبه ای نزد خداوند هستند، نشان می دهد که وجوب اطاعت و مودت جهت دار و دارای خصوصیتی است و آن مقام عصمت و طهارت و قابل پیروی بودن و مرضی بودن اطاعت آنان نزد خدا و رسول است، چون خداوند هرگز به اطاعت فرد گمراه، فاسد، ظالم و اهل گناه دعوت نمی کند. پس در کنار هم قرار گرفتن طهارت و مودت که هر دو رهنمود و تعلیم قرآن کریم می باشد نشان می دهد که پیروی از معصومین و ذوی القربای پیامبر عین اطاعت از خدا و رسول او، و مرضی آنان است.
جایگاه علمی اهل بیت پیامبر(ص) از دیدگاه پیشوایان مذاهب اربعه
بسیاری از ائمه مذاهب اسلامی و فقهای بزرگ مذاهب اربعه نزد امام باقر(ع) و امام صادق(ع) درس خوانده اند و از علوم و معارف اهل بیت بهره جسته اند. حافظ ابن عقده نام چهار هزار از فقیهان و محدثانی را که از امام صادق(ع) روایت کرده اند یا نزد او تلمذ نموده اند ذکر کرده است. (ابن عقده زیدی، به نقل از اعیان الشیعه سید محسن امین، ج ۱، ص 66).
سخن معروف مالک بن انس در مورد امام صادق(ع) یکی از صدها شاهد بر این مدعا است. وی می گوید: «مارأت عین ولاسمعت اذن ولاخطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمدالصادق علماً و عبادهً و ورعاً»(ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص 104).
در مجامع روایی فریقین، به طور اعجاب آوری، روایات مربوط به فضایل و مناقب اهل بیت ذکر شده است. در بیشتر این روایات، به صراحت به برتری علم اهل بیت و لزوم مودت و محبت نسبت به آنان، تأکید شده است. جایگاه اهل بیت پیامبر اکرم(ص) در بین مسلمین جهان اعم از شیعه و اهل سنت بی همتاست و هیچ خاندانی به این حد از عظمت و قداست و احترام برخوردار نیست. بنابراین یکی از زمینه های وحدت، توجه به همین جایگاه و شأن اهل بیت پیامبر(ص) است و از این جهت نیز، اهل بیت پیامبر(ص) می توانند محور وحدت امت اسلام قرار گیرند. از این رو شایسته است هم شیعیان و هم اهل سنت به تأسی از اهل بیت، جایگاه رفیع و بلند مرتبه توحید، نبوت، معاد، قرآن، سنت نبوی و بسیاری از تعالیم مشترک را پاس دارند و وحدت را به مثابه استراتژی حفظ اصل دین در نظر گرفته و پیرو سیره پیامبر(ص) و اهل بیت: باشند.
عصر امام صادق(ع) را می توان از جهت فرهنگی عصر توسعه علم و دانش و گسترش روابط و تعاملات فرهنگی مسلمانان با جریان های فرهنگی بیرون از جهان اسلام و نیز عصر رواج علم و پیدایش مکاتب گوناگون علمی و فکری و مذهبی نام گذاری کرد.
در آن عصر فرقه ها و نحله های گوناگون مذهبی، کلامی، فقهی، و حتی الحادی و سیاسی را مشاهده می کنیم که از جمله می توان به فرقه هایی مانند: (مرجئه، اشاعره، معتزله، جبریون، طبعیون، یهود و نصاری، زنادقه و علم گرایان، سحرگرایان، صوفیه و...) اشاره کرد.
به علاوه، بسیاری از این جریان های فکری، جریان های طبیعی فرهنگی نبوده اند، بلکه گاهی دست سیاست هم در زمینه سازی و رواج برخی اندیشه ها که به نوعی در مقابل مکتب اهل بیت قرار می گرفتند، دخیل بود. به طور مثال، اندیشه های تقدیر گرایانه و جبر گرایانه که در پیشبرد اهداف حکومت بنی امیه و بنی عباس و یا حکومت های دیگر، و مهار مخالفت های اجتماعی نقش مؤثری داشت، به شدت تبلیغ و ترویج می شد. هم چنین در عصر امام صادق(ع) که عصر پیدایش مکاتب و روش های گوناگون تفسیری و فقهی و کلامی است جعل حدیث و برداشت های گوناگون پلورالیستی رواج داشت و تنها کسی که می توانست در این شرایط به حفظ و تبیین اسلام اصیل بپردازد شخص امام صادق(ع) بود. از سوی دیگر، خلفای بنی امیه و بنی عباس به شکل های گوناگون سعی در دور کردن مردم از اهل بیت: و جلوگیری از نشر حقایق و تعلیمات خاندان عصمت: داشتند. به عنوان مثال، عبدالعزیز خلیفه اموی گفته بود اگر آن چه که ما دربارهٔ فرزندان علی(ع) می دانیم، مردم نیز بدانند، از اطراف ما پراکنده می شوند و در گرد آنان جمع می شوند.
امام صادق(ع) در چنین دورانی، از سویی با چنین مکاتب و مذاهب فکری روبه رو بود و از سوی دیگر نیز تحت فشار دستگاه حاکم قرار داشت. امام در این شرایط پیچیده و حساس، باید پاسدار معارف اصیل اسلام محمدی(ص) باشد و با این جریان های انحرافی و افکار رایج و بی اساس مقابله کند و با ارایه حقایق اصیل قرآن و سنت نبوی، به این کشمش ها و مباحث و تضادهای فکری خاتمه دهد.
«بین شیعه و سنی اختلافی در مورد علوم امام صادق(ع) نیست. بزرگ ترین ائمه اهل سنت هم افتخار می کردند که شاگرد امام صادق(ع) بوده اند. و عالی ترین شخصیت های محبوب اهل سنت قسمت زیادی از علوم و دانش خود را از مکتب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) فرا گرفته اند، لذا در این جهت از اهل سنت متحیر هستیم. امام صادق(ع) حق عظیمی در احیای دانش های اسلامی و توسعه و ]تبیین [علوم دینی بر همه امت اسلامی داشته است.»(هاشمی رفسنجانی، ۱۳۸۰، ص 67).
«این که گفته شده امام صادق چهار هزار شاگرد تربیت کرده را ما در نظر بگیریم، در آن زمان چهار هزار عالم و دانشمند و محدث و مفسر و فقیه قابل اعتماد چقدر می تواند در نشر اسلام مؤثر باشد.(پیشین).
در آن زمان که دنیای اسلام دچار تشتت فکری و سیاسی اجتماعی شده بود و اوج درگیری بنی امیه و بنی عباس بود، تنها امام باقر و امام صادق(ع) بودند که به فکر حفظ اسلام اصیل و نشر و تبیین حقیقت اسلام بودند و در این شرایط به تعلیم و تربیت و نشر سنت نبوی پرداختند و این دوره یکی از برجسته ترین و سرنوشت سازترین دوره تاریخ اندیشه اسلامی است.
بنابراین یکی از راه کارهای اساسی در جهت دست یابی به وحدت و هم بستگی امت اسلامی، تمسک به ولایت و امامت اهل بیت و عترت پیامبر(ص) است. عشق و ارادت و محبت نسبت به اهل بیت و ذوی القربی نه تنها سفارش و خواسته پیامبر(ص) است، که دستور و رهنمود الهی است.
از نظر اعتقادی، پذیرش ولایت و امامت اهل بیت: علاوه بر این که فرض است، نشانه کمال ایمان و ایمان کامل به حقایق وحی و تنزیل است. پذیرش ولایت اهل بیت پیامبر(ص) در واقع به معنای پذیرش ولایت پاک ترین و صالح ترین و آگاه ترین افراد امت به عنوان امام و اسوه و رهبر و نیز نفی تمام ولایت های خطاپذیر بشری و غیر معصوم است. پذیرش ولایت اهل بیت به معنای تمسک و توسل به محکم ترین حبل الهی و بالاترین و کامل ترین مصداق اهل الذکر و اولو الامر است.
پذیرش ولایت اهل بیت: به معنای پذیرش ولایت کامل ترین انسان ها و الگوهایی است که می توانند پرچم توحید و تعالیم انبیای الهی را بر عهده گیرند و جان کلام این که پذیرش ولایت یعنی ایمان به حقیقت و باطن رسالت و ایمان واقعی به همه کتاب و همه تعالیم پیامبر اسلام(ص)؛ چون پیامبر اکرم(ص) هرگز سخنی از خود نگفته است و هرگز به باطلی دعوت نکرده است و هرگز
از مدار وحی و کلام الهی خارج نشده است، پس پذیرش ولایت اهل بیت و ذوی القربای پیامبر(ص) که مورد توصیه پیامبر اکرم بوده است، یعنی تسلیم شدن در برابر حقیقت کتاب الله و اطاعت پذیری از پیامبر اکرم(ص).
اما از نظر عینی و تاریخی و در عمل نیز، هم چنان که اشاره شد، تاریخ اسلام و قرون گذشته شاهد گویایی است از شیوه زندگی و علم و پاکی و فضایل اخلاقی و منش و سیره عملی و علمی اهل بیت پیامبر(ص) است. هیچ کس به درجه علم و ایمان و عمل و تقوا و صداقت و مرتبه معنوی و اخلاقی اهل بیت: نمی رسد. اگر قرار باشد بعد از پیامبر کسی برای مسلمانان الگو و اسوه و امام باشد، چرا علی(ع) که علم و جهاد و صبر و سکوتش در خدمت اسلام و پیشبرد دین محمد(ص) و حفظ آن بوده، نباشد. چرا حسن بن علی و حسین(ع) و امام باقر و صادق و امام رضا: الگو و اسوه و امام نباشند؟ بنابراین عشق و محبت نسبت به اهل بیت پیامبر(ص)، ایجاب می کند که سیره اهل بیت در مورد «وحدت گرایی» نیز برای مسلمانان الگو باشد. شیعه بر این امر نیز اصرار ندارد که امروز مسلمانان جهان به امامت و ولایت اهل بیت پیامبر(ص) اذعان و اعتراف نمایند، بلکه سخن این است که همه مسلمانان طبق دستور قرآن کریم، که غیر قابل تأویل و تفسیر به غیر ظاهر آن است، از جانب خدا دعوت به وحدت و دوری جستن از تفرقه شده اند، و شیعه بر اساس این دعوت الهی قرآن کریم همواره منادی وحدت بوده و خواهد بود.
آیا دعوت به قرآن و احادیث رسول اکرم(ص) دعوت به اطاعت از خدا و رسول او نیست؟ امروز امت اسلامی برای حفظ دین و هویت اسلامی و شأن و کرامت خود، راهی جز سر سپردن به قرآن ندارد و باید تأویل ها و تفسیرهای تفرقه برانگیز برخی عالمان متحجر و تفرقه افکن را رها نموده و به دعوت قرآنی ایمان بیاورد.
بنابراین دعوت به وحدت در طول دعوت خدا و رسول است و اگر غیر این باشد، اطاعت از آن واجب نیست.
شکی نیست که تنها زمانی می توان به اطاعت اولوالامر و عالمان دین گردن سپرد و آن را پذیرفت که دعوت و اطاعت آنان، دعوت به اطاعت از خدا و رسولش باشد. و اگر اطاعت اولوالامر و برخی رهبران مذهبی مخالف کتاب الله و سنت رسول الله بود، نه تنها متابعت آن واجب نیست که مخالفت با آن بر همه مسلمانان فرض است.
مرحوم محمد جواد مغنیه می نویسد: «مردم قبل از اسلام به سبب کفر و شرک پراکنده بودند و در پرتو نعمت اسلام برادر و صمیمی گشتند و امروز به عکس (مع الاسف) مردم در زیر لوای کفر متحد و یک پارچه اند، ولی ما مسلمانان در پرتگاه آتش تشتت قرار داریم اگرچه مدعی اسلام هستیم و چگونه ممکن است این دعوی صادق باشد، در حالی که اسلام مایه نجات از هلاکت و تباهی است»!؟ (مغنیه، ص 69).
عوامل وحدت
در این جا شایسته است برخی از عوامل مهم و اساسی وحدت را نیز مورد اشاره قرار دهیم تا برای طالبان حقیقت و منادیان وحدت، سرلوحه برنامه ریزی و اهتمام و اقدام باشد:
۱. ایمان راسیتن به اسلام و تعالیم قرآن؛
۲. تأسی به سیره پیامبر و رواج فرهنگ اخوت اسلامی؛
۳. آگاهی کامل به دین، و دوری از جهل و برداشت های انحرافی؛
۴. دوری از هواهای نفسانی؛
۵. تمسک به اهل بیت: و سیره عملی آنان؛
۶. دوری از ریاست طلبی و انگیزه های سیاسی؛
۷. اجتناب از توجه به امتیازات دنیوی (حسب و نسب، عصبیت های قومی و نژادی، تفاخر به مال و ثروت و...)؛
۸. عدم تأثیرپذیری از دشمنان دین و القائات استعمارگران؛
۹. ایجاد نظام عادلانه اجتماعی و اقتصادی؛
۱۰. صله رحم، تواصل، توادد و تراحم؛
۱۱. توجه به هدف مشترک همه مسلمانان (توحید و اعتلاء کلمه الله)؛
۱۲. مقدم داشتن مصالح دین بر مصالح دنیوی؛
۱۳. شبهه زدایی و تشکیل نهادی علمی برای بررسی انواع اختلافات جوامع اسلامی (اعتقادی، مذهبی، فقهی، سیاسی - اجتماعی) و شناسایی موانع وحدت و عوامل تفرقه؛
۱۴. توجه به عواقب شوم تفرقه و سرنوشت فعلی مسلمانان؛
۱۵. توجه به عواقب اخروی نفاق و تفرقه.
پایان این نوشتار را با دو رهنمود از اهل بیت عصمت که منادیان حقیقی وحدت اند، متبرک می نماییم:
علی(ع) در خطبه ۱۱۳ نهج البلاغه می فرماید: «شما برادران دینی یک دیگر هستید و چیزی جز پلیدی درون و نیّت زشت، شما را از هم جدا نساخته و موجب تفرقه نشده است، و از این رو نه یک دیگر را یاری می دهید و نه با هم همکاری و خیر خواهی و بخشش و دوستی می کنید و در نتیجه، تعاون و همیاری و نصیحت و بذل و بخشش و دوستی و محبت از میان شما رفته است.» (نهج البلاغه، خطبه 113).
امام صادق(ع) نیز می فرماید: «مؤمنان با یک دیگر برادرند و همگی فرزندان یک پدر و مادر هستند و هرگاه به یکی از آنان ناراحتی و مصیبت وارد شود دیگران در غم او خوابشان نمی برد.»
فهرست منابع
ـ قرآن کریم.
ـ صبحی صالح، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، 1412.
ـ صحیفه سجادیه، ترجمه: حسین انصاریان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1380.
ـ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 2.
ـ امین، حسن، اعیان الشیعه، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1408.
ـ تسخیری، محمدعلی، دربارهٔ وحدت و تقریب مذاهب اسلامی، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، تهران، 1383.
ـ حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، حسین تصحیح: علی اکبر غفاری، مؤسسه نشر اسلامی، قم، 1404.
ـ حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، تحقیق: عبدالرحیم ربانی شیرازی، (۲۰ جلد)، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، 1391.
ـ حسن زاده آملی، حسن، رسالهٌ فی الامامه، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1365.
ـ حسینی، سیدحسین، نگاهی به راهبردهای ارزشی پیامبر در مسیر وحدت، فصلنامه مشکوه، شماره 60.
ـ حکیمی، محمدرضا، امام در عینیت جامعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1365.
ـ حکیمی، محمدرضا، حماسه غدیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1376.
ـ حکیمی، محمدرضا و دیگران، الحیاه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1365.
ـ مجموعه سخنرانی های آیت الله هاشمی رفسنجانی در کنفرانس های بین المللی وحدت اسلامی، همبستگی امت اسلامی، معاونت فرهنگی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1380.
ـ شریعتی، محمدتقی، تفسیر نوین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1352.
ـ شریعتی، محمدتقی، وحی و نبوت در پرتو قرآن، انتشارات حسینیه ارشاد، تهران.
ـ شیخ طوسی، محمد بن حسن، الامالی، الدراسات الاسلامیه، مؤسسه البعثه، قم، 1414.
ـ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان (۲۰ ج)، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1403.
ـ طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، قم، 1403.
ـ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، مطبعه نعمان، نجف اشراف، 1409.
ـ عبدالحکیم، وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و سنت، ترجمه: عبدالهادی فقهی زاده، تهران، مؤسسه فرهنگی تبیان، 1378.
ـ قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، مؤسسه انتشارات فراهانی، تهران، بی تا.
ـ کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، تهران، اسوه، 1380.
ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1403.
ـ مطهری، مرتضی، مجموعه مقالات، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1362.
ـ معانی الاخبار، تصحیح علی اکبر غفاری، بیروت، دار المعرفه، 1399.
ـ مغنیه، محمدجواد، التفسیر المبین.
ـ موثقی، سید احمد، استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1371.







