فرهنگ مصادیق:همه چیز درباره پوچ گرایی
محتویات
پوچ گرایی یا نیهیلیسم چیست؟
پوچگرایی یا نیهیلیسم (برگرفته از nihil لاتین به معنای هیچ) یک زاویه فلسفی است که زندگی را بدون معنا و هدف خارجی یا شاید ارزشهای اخلاقی درونی میداند.
این نگرش به نوعی در تمامی افراد پنهان میباشد اما زمان ظهور آن متفاوت است شاید به اشتباه مادی گرایی را مختص این تفکر بدانند اما افرادی هستند که از عرفان وارد این مقوله نیز میشوند.رشد نیهیلسم در دنیای مدرن کنونی بیشتر به چشم میخورد البته به نظر بنده علم گرایی بیش از حد بدون آرمان داری یکی از مسببات این مسله میشود.لازم بذکر است این نوع نگرش و اعتقاد خوذ گرویدن به چیزی به پوچیست و مکتب و فلسفه جدایی دارد که نیاز به تخصص است در واقع تحقیق کردن و نظر دادن در مورد گرویدن به چیزی نامعلوم و کور مانند هیچ امریست بسا مشکل که خارج از توان اکسریت میباشد.اما آن چه که زیاد است افراد بیسواد و دهن کج و چاک دهانشان کوچکتر از مغزشان میباشد و حتما نظراتی در این باب میدهند که جز گمراهی و نشان دادن جهل خود چیزی دستگیرشان نمیشود.
در بین کسانی که نیهیل هستند افراد موفق و روشنفکر با تحصیلات عالیه به چشم میخورد که این خود به تنهایی جای سوال و تعجب دارد که پوچ گرایی چنین نخبگانی داشته باشد .
تاریخچه
نیهیلیسم نخستینبار در قرن ۱۹ روسیه و در اوایل دوران حکومت الکساندر دوم به وجود آمد و گسترش یافت. اولین بار ایوان تورگینف بود که در رمان مشهور پدران و پسران این واژه را از طریق شخصیت بازاروفِ نیهلیست مشهور کرد.
این تفکّر در نتیجهٔ ویرانیهای حاصل از دو جنگ جهانی اروپا رشد گستردهای کرد.
امروزه یکی از مهمترین جریانهای پوچگرا، پوچگرایی اگزیستانس است؛ هرچند بسیاری از اگزیستانسیالیستها خود را خارج از محدوده پوچگرایی قرار میدهند.
فهم کلی
نیهیلیسم وضعیت روان شناختی و معرفت شناختی است که در آن،معنای زندگی، هستی، بودن ،خود وحیات ،از دست میرود و در پی آن شرایطی اضطراب آفرین و سردرگمی روحی ایجاد میشود. نیهیلیسم، جدی نگرفتن دنیاوزندگی وهر آن چیزی است که با آن مواجه میشویم.
نهیلیست در رویارویی با شرایط بیرونی، هیچ توضیح و تفسیری و توجیهی برای رویدادهای تلخ و شیرین نمییابد. یک نهیلیست، گویی غریبهای است در این عالم، در میان واقعیتهای سخت و زمختی که نه قدرت فهم آنان را دارد و نه میتواند آنها را تغییر دهد. روحیه نهیلیستی را میتوان بر روی یک طیف ترسیم کرد و آنرا از حالت ضعیف و کم به سمت افراطی تقسیم بندی نمود. در سمت راست طیف نیهیلیسم، کسانی قرار میگیرند که به پوچی بی مسئله و غیرجدی میرسند، وضعیتی که در آن حتی پوچی هم اهمیت ندارد. آنان به زندگی معمولی شان ادامه میدهند ولی هر از چندگاهی (و عمدتا بر اثر فشارهای زندگی و افزایش نارضایتی)، سری تکان میدهند و به یاد میآورند که به پوچی زندگی و جهان فکر کردهاند و نگران شدهاند. اما پس از مدتی این احساس آنهارا رها میکنند و آنان دوباره و سریع به زندگیشان برمیگردند. آنان سعی میکنند احساسهای ناخوشایند ناشی از به پوچی رسیدن را فراموش کنند تا بتوانند به حیات و زندگیشان ادامه دهند، گرچه گاه و بیگاه درمعرض انواع سؤالات مبهم خود قرار میگیرند. هرچه به سمت چپ طیف پیش میرویم، به سوی منطقهی نیهیلیسم افراطی کشیده میشویم. در این وضعیت است که افرادی به پوچی میرسند، اما احساس بیمعنایی و پوچی رهایشان نمیکند و به مثابهای مسئلههای فراموش نشدنی، زندگی روزمره و حتی روان و شخصیت فرد را دچار اختلال میکند. زندگی و هستی، برای این گروه، مسئلهای است که باید حل شود و یا دست کم چیستی آن درک و فهم گردد. در نیهیلیسم افراطی، اندیشه و احساس بیهودگی و پوچی، غیرقابل اغماض است، به گونهای که نمیتوان از کنار آن گذشت و آن را فراموش کرد.
آنان نمیتوانند آرام بگیرند، لذا در سفری دائمی برای یافتن معنای جهان و زندگی و زیستن ، حرکت میکنند، تا اینکه امیدشان را از دست بدهند و مانند «کامو» معتقد شوند که هیچ چیز مهمی وجود ندارد که مجبور باشند به آن فکر کنند. آن چنان که قهرمان بیگانه ی «کامو» که مادرش را از دست میدهد، اما بر سر تابوت مادر مینشیند، قهوه مینوشد و سیگار میکشد. آن گاه بدون هیچ گونه احساس ناراحتی، به دریا میرود وشنا میکند.
تفکر پوچ گرایی
پوچگرایی بیانگر فرم خامی از مثبتگرایی و مادیگرایی است، انقلابی علیه نظم برپا اجتماعی و مخالفت با تمامی منابع قدرت ناشی از حکومت، کلیسا یا خانواده. پایه این تفکر هیچ چیز جز حقایق علمی نیست.
از آنجا که پوچگرایان منکر وجود ماهیت دوگانه شامل جسم و روح برای انسان بودند مورد حملههای خشنی از طرف قدرت کلیسا قرار میگرفتند. از طرفی به علت مورد پرسش قرار دادن سیاست حق الهی وارد دعوای مشابهی با قدرتهای سکولار شدند.با پیشرفت علم و تکنیک و گسترش نیازهای روز افزون بشر در مواجه با این علم زدگی به ایمان دینی و باورهای معنوی که بتواند معنای حیات و هدفدار بودن جهان را برای او تبیین کند، از طرفی خودکامگی بسیاری از رهبران سیاسی جوامع در بین ملل مغرب زمین و وجود اختلاف طبقاتی و نژادی شدید واختلاف و تعارض آراء و عقاید دینی که هیچکدام نمیتوانستند ظلم و جور این حاکمان سیاست را کاهش دهند و یا مرهم بر زخمهای انسانهایی باشند که رنج و فقر و بدبختی را تنها تجربه زیستن یافته بودند پس ندای نه ایمان و نه بی ایمانی موج فزایندهای از بی گرایشی را در بین ملل مغرب زمین به ارمغان آورده بود از طرفی تنها راه نجات را در اعتماد و اتکا به مبدأ هستی بخش میجستند و از طرفی دیگر ضعف و نارسایی دستگاههای دینی در غرب و تفاسیر نادرست و گاه متضاد از فلسفه زیستن و جهان شناسی ندای بی ایمانی را بیشتر تقویت کرده بود بطوریکه در تزلزل و سرگردانی روح بشریت در یافتن معنای درست از بودن جریان بیهودگی و پوچ گرایی قوت گرفته بود و در این میان تفسیر هایدگر از بودن و هگل از وحدت و اکهارت از الهیات صوفیانه و کی یرکگارد از ندای ایمان یا بی ایمانی و... تلاشهایی برای مبارزه با این طرز تفکر بود با این وجود بیگانگی از خود مظاهر متعددی دارد که گاه در جامه الوهیت علم و صنعت و گاه در جامعه نیهیلیسم تجلی مییابد.
بحثهای کلامی در بین ملل مغرب زمین تلاشی برای بهبود بخشیدن به جریان نیهیلیسم است. با این امید که تعالیم الهی انسان بتواند با حقانیت و جامعیت خود فلسفه بودن و چگونه بودن را برای جهانیان متجلی سازد.
نیهیلیسم که در فارسی میتوان أن را « نه گرایی» یا « هیچ گرایی» یا «بی- گرایشی» نام داد، روشی است که موضوعات تحمیل شده بر اندیشههای بشری را به نوعی نفی میکند اما معنای اصطلاحی آن یعنی «نفی همه چیز» یا نپذیرفتن راه حلهایی که تا کنون در پاسخ سؤال «چه باید کرد؟» داده شده است و حالتی حاکی از یک یأس و در نتیجه سکوت در برابر سؤال مذکور و بیان بی ارزش شدن تمام ارزشها ، انتقاد از تمامی مطالبی که درباره انسان راه حل ارائه دادهاند. نیهیلیسم بیشتر یک احساس است تا یک فلسفه. فلسفهای تام و تمام نیست. انکار فلسفه و امکان علم ، انکار ارزش هر چیزی است. اگر انکار هر چیز ، روا باشد پس خود عمل انکار هم مورد انکار قرار میگیرد. نفی هر چیزی چه دانش ، اخلاق ، زیبایی و امر واقعی. هیچ عبارتی ارزش ندارد و هر چیزی بیهوده است؛ البته برای کسانی که دچار یأس و نومیدی نشدهاند این باور دشوار است که نیهیلیسم نوعی جهان بینی است و آن حالت ایستمندی وجود انسانی است.
از آنجا که نیهیلیسم اعتقاد به بی پایه و اساس بودن و بی ارتباطی چیزهاست، اغلب توأم با بدبینی زبا پیشرفت علم و تکنیک و گسترش نیازهای روز افزون بشر در مواجه با این علم زدگی به ایمان دینی و باورهای معنوی که بتواند معنای حیات و هدفدار بودن جهان را برای او تبیین کند، از طرفی خودکامگی بسیاری از رهبران سیاسی جوامع در بین ملل مغرب زمین و وجود اختلاف طبقاتی و نژادی شدید واختلاف و تعارض آراء و عقاید دینی که هیچکدام نمیتوانستند ظلم و جور این حاکمان سیاست را کاهش دهند و یا مرهم بر زخمهای انسانهایی باشند که رنج و فقر و بدبختی را تنها تجربه زیستن یافته بودند پس ندای نه ایمان و نه بی ایمانی موج فزایندهای از بی گرایشی را در بین ملل مغرب زمین به ارمغان آورده بود از طرفی تنها راه نجات را در اعتماد و اتکا به مبدأ هستی بخش میجستند و از طرفی دیگر ضعف و نارسایی دستگاههای دینی در غرب و تفاسیر نادرست و گاه متضاد از فلسفه زیستن و جهان شناسی ندای بی ایمانی را بیشتر تقویت کرده بود بطوریکه در تزلزل و سرگردانی روح بشریت در یافتن معنای درست از بودن جریان بیهودگی و پوچ گرایی قوت گرفته بود و در این میان تفسیر هایدگر از بودن و هگل از وحدت و اکهارت از الهیات صوفیانه و کی یرکگارد از ندای ایمان یا بی ایمانی و... تلاشهایی برای مبارزه با این طرز تفکر بود با این وجود بیگانگی از خود مظاهر متعددی دارد که گاه در جامه الوهیت علم و صنعت و گاه در جامعه نیهیلیسم تجلی مییابد.
بحثهای کلامی در بین ملل مغرب زمین تلاشی برای بهبود بخشیدن به جریان نیهیلیسم است. با این امید که تعالیم الهی انسان بتواند با حقانیت و جامعیت خود فلسفه بودن و چگونه بودن را برای جهانیان متجلی سازد.
نیهیلیسم که در فارسی میتوان أن را « نه گرایی» یا « هیچ گرایی» یا «بی- گرایشی» نام داد، روشی است که موضوعات تحمیل شده بر اندیشههای بشری را به نوعی نفی میکند اما معنای اصطلاحی آن یعنی «نفی همه چیز» یا نپذیرفتن راه حلهایی که تا کنون در پاسخ سؤال «چه باید کرد؟» داده شده است و حالتی حاکی از یک یأس و در نتیجه سکوت در برابر سؤال مذکور و بیان بی ارزش شدن تمام ارزشها ، انتقاد از تمامی مطالبی که درباره انسان راه حل ارائه دادهاند. نیهیلیسم بیشتر یک احساس است تا یک فلسفه. فلسفهای تام و تمام نیست. انکار فلسفه و امکان علم ، انکار ارزش هر چیزی است. اگر انکار هر چیز ، روا باشد پس خود عمل انکار هم مورد انکار قرار میگیرد. نفی هر چیزی چه دانش ، اخلاق ، زیبایی و امر واقعی. هیچ عبارتی ارزش ندارد و هر چیزی بیهوده است؛ البته برای کسانی که دچار یأس و نومیدی نشدهاند این باور دشوار است که نیهیلیسم نوعی جهان بینی است و آن حالت ایستمندی وجود انسانی است.
از آنجا که نیهیلیسم اعتقاد به بی پایه و اساس بودن و بی ارتباطی چیزهاست، اغلب توأم با بدبینی زیاد است و نوعی میل اولیه در محکوم کردن وجود است. بدبینی تعبیر دیگری از بی فایدگی و بیهودگی است. شوپنهاور میگوید: ما موجودی بی معناییم. اگر دست بالا را بگیریم حتی چیزی، خویشتن برانداز هستیمیاد است و نوعی میل اولیه در محکوم کردن وجود است. بدبینی تعبیر دیگری از بی فایدگی و بیهودگی است. شوپنهاور میگوید: ما موجودی بی معناییم. اگر دست بالا را بگیریم حتی چیزی، خویشتن برانداز هستیم.
عللهای مبتلا شدن به آن
پوچگرایی علل و عوامل مختلفی دارد که اهم آنها عبارت است از:
۱- نداشتن فلسفه درست و اساسی در زندگی،
۲- فقدان ایدهآل و آرمان عالی و معنوی،
۳- سوء تربیت،
۴- ناکامی و شکست در خواستهها،
۵- تعارضات داخلی و ناتوانی در حل آنها،
۶- بحران هویت.
بهترین راه حل این امور بینش و گرایش ژرف دینی است؛ زیرا همه این امور در تعالیم و آموزههای دینی به عالیترین شکل، حل شده است. برای آگاهی بیشتر ر.ک:
۱- هدف از آفرینش انسان دکتر عبداللّه نصری
۲- ایدهآل زندگی و زندگی ایدهآل علامه محمد تقی جعفری
۳- تکاپوی اندیشهها علامه محمد تقی جعفری
۴- آفرینش و انسان محمد تقی جعفری
توصیه میشود برای غنای فکری خود کتابهای شهید مطهری را مطالعه فرمایید. در عین حال رها گشتن از چنگال یکنواختی زندگی تنها در گرو رشد علمی و آگاهی نیست؛ بلکه ارتباط وثیق با خدا و انس دائم و رابطه عاشقانه با او لازم و ضروری است. از این رو در کنار مطالعات خود به عبادات، تزکیه نفس، عمل به مستحبات و انجام خدمات اجتماعی بپردازید
روشهای مقابله با آن
امروزه با افرادی مواجهه میشویم که زندگی خود را پوچ و بی معنا میدانند. دلیل این احساس این است که علائق ما بیشتر شده و زندگی ما را راضی نمیکند.
۱- محرکها را بشناسید.
کی و کجا این احساس به شما دست میدهد؟ آیا یک موقعیت خاص و یا یک فرد خاص، احساس پوچی شما را تحریک میکند؟ هر زمانی که آن محرک برای شما پیش آمد، آن را در ذهن خود ثبت کنید. از آن زمان به بعد، میتوانید با توجه به نیازهایتان، تغییرات را بوجود آورید.
۲- احساسات خود را بشناسید.
چشمان خود را ببندید و راجع به بدترین زمانی که احساس پوچی داشتید، فکر کنید. به احساس خود چه رنگی میدهید و آنرا به چه شکلی میبینید؟
۳- به کسی بگویید.
برخی اوقات وقتی راجع به احساسات خود با کسی صحبت میکنید، آن احساس یا کم میشود و یا از بین میرود. با کسی حرف بزنید که شما را میفهمد و با شما صادق است.
۴- بیرون بروید.
بسیاری از افراد وقت زیادی را صرف کار میکنند و وقت کافی برای لذت بردن از طبیعت ندارند. بیرون رفتن و چرخیدن در طبیعت، احساس خوبی برایتان بوجود میآورد.
۵- کمک کنید.
اگر افکاری را که باعث افسردگی میشود، دوباره مرور کنید، باعث میشود احساس پوچی کنید. رفتن به مکانهای مذهبی (مثل مسجد، زیارتگاهها و ...)، شرکت در کارهای گروهی و اجتماعی و کمک به افراد محروم میتواند به شما احساس ارزشمندی بدهد.
کمک کردن به دیگران باعث میشود که فرد دریافت کننده کمک، سپاسگزار باشد و فرد کمک کننده، در قلب خود احساس خوبی داشته باشد. علاوه بر آن باعث آزاد شدن هورمون اندروفین میشود که همانند سروتونین نشاط آور میباشد و باعث کاهش فشار خون و ضربان قلب میشود و آرامش بیشتری را به شما میدهد.
۶- کمک بگیرید.
افرادی که دائما احساس پوچی میکنند، دچار افسردگی هستند. کمک خواستن از دیگران به معنای ناتوانی نیست.
در زندگی همه افراد پست و بلندی وجود دارد. کسی که در زندگی دچار نزول شده، اگر از فردی کمک بخواهد، زودتر میتواند در زندگی صعود داشته باشد.
مشاوره، مصرف دارو و درمانهای طبیعی همه خوب هستند و شما میتوانید با کمک اینها، از نزول کردن در زندگی جلوگیری کنید.
۷- اجازه ندهید افکار ناراحت کننده در ذهن شما جای بگیرد و همیشه آرام باشید.
۸- عشق بورزید.
۹- در جمع خانواده باشید.
اگر در محلی زندگی میکنید که خانواده تان در آنجا نیست، دنبال دوستانی بگردید که افکار مثبتی دارند و از شما حمایت میکنند.
۱۰- خود را سرزنش نکنید.
این یکی از سادهترین و مهمترین روشهای مقابله با افسردگی میباشد.
۱۱- سعی کنید نیمه پر لیوان را ببینید.
دید مثبت راجع به زندگی داشته باشید و سعی کنید نکات خوب را بیشتر ببینید. برای مثال اگر باران میبارد، به این فکر کنید که باران باعث میشود احساس خوبی به شما دست دهد، زیرا با آب باران، گیاهان سبز میشوند.
۱۲- در شب خوب بخوابید.
همه افراد نیاز یکسانی به خوابیدن ندارند. برای مثال یک فرد ممکن است ۵ ساعت بخوابد و بعد از آن با انرژی زیادی از خواب بلند شود، ولی فردی دیگر بعد از ۸ ساعت خواب، باز هم نیاز به خواب داشته باشد.
رابطه بین خواب و افسردگی هنوز مشخص نیست، اما محققان پیشنهاد میکنند که افراد افسرده، برنامه منظمی برای خواب و بیداری داشته باشند.
۱۳- اجازه دهید نورخورشید به داخل خانه تان بیاید.
هنگامی که از خواب بلند میشوید، اگر اتاقتان با نور خورشید روشن شود، در تمام طول روز احساس شادمانی میکنید. پردهها را کنار بزنید و اجازه دهید نورخورشید، خلق و خوی شما را بهتر کند.
۱۴- لامپ خانه تان را عوض کنید.
یکی از مهمترین علل اختلال خلقی فصلی، کمبود نورخورشید است.
اگر فکر میکنید افسردگی شما به علت کمبود نورخورشید است، در آشپزخانه و یا در اتاقی که خانواده دور هم جمع میشوید، لامپهای فلورسنت آفتابی قرار دهید. نور این لامپها شبیه نورخورشید هستند و بهتر از نور لامپهای رشتهای میباشند.
۱۵- لبخند بزنید.
در یک مطالعه، به یک گروه از شرکت کنندگان گفته شد لبخند بزنند و به گروه دیگر گفته شد اخم کنند.
بعد از آن، هر دو گروه را به تماشای کارتون دعوت کردند و مشاهده کردند، گروهی که گفته شده بود لبخند بزنند، در مقایسه با گروه مخالف، بیشتر میخندیدند.
لبخند زدن و خندیدن هر چند مصنوعی باشد، باعث میشود مراکز شادی در مغز فعال تر شوند.
۱۶- یکی دیگر از روشهای جلوگیری از بارداری را امتحان کنید.
برخی زنان اظهار میدارند بعد از مصرف قرصهای ضدبارداری و یا استفاده از روشهای هورمونی ضدبارداری، دچار تغییر خلق و خو و افسردگی میگردند.
اگر تنها این عامل باعث افسردگی شما گشته است، پس روشهای ضدبارداری غیرهورمونی را امتحان کنید.
۱۷- خلاق باشید.
نقاشی بکشید، مقاله بنویسید و هر هنری را که دارید انجام دهید تا به این وسیله افکار منفی را از خود دور کنید و شادتر باشید.
۱۸- رنگ آبی رنگی تسکین دهنده و کاهش دهنده اضطراب است. پس به آسمان، دریا و هر چیز آبی رنگ نگاه کنید.
افرادی که افسردهاند، کاکائو بخورند، زیرا تریپتوفان موجود در آن باعث افزایش هورمون سروتونین میشود و این هورمون، خلق و خو را بهتر میکند
۱۹- مراقب سلامتی خود باشید.
افسردگی میتواند بیماریهای دیابت و قلبی را تشدید کند. عدم مراقبت از سلامتی میتواند علائم افسردگی را بدتر کند.
۲۰- داشتن برنامه منظم
برنامههای روزانه را در ساعتهای معین انجام دهید.
۲۱- ترک سیگار
سیگار علاوه بر آنکه باعث آسیب قلب و ریهها میگردد، افسردگی را نیز در شما زیاد میکند.
۲۲- دوری از الکل و مواد اعتیادآور
۲۳- خوردن کاکائو
افرادی که افسردهاند، کاکائو بخورند، زیرا تریپتوفان موجود در آن باعث افزایش هورمون سروتونین میشود و این هورمون، خلق و خو را بهتر میکند.
۲۴- برنامه غذایی مناسب
ماهیهای چرب دارای امگا۳ و آجیل دارای سلنیوم است و آب پرتقال منبع فولات است که همه اینها باعث آزاد شدن سروتونین و احساس شادی میگردند.
کربوهیدرات و غذاهای دارای ویتامین D نیز باعث افزایش سروتونین میشوند.
افسردگی و اضافه وزن با هم ارتباط دارند، پس سعی کنید وزن اضافی خود را کم کنید.
۲۵- ورزش روزانه را انجام دهید.
ورزش کردن، احساس خوبی به شما میدهد. هنگامی که ۳۰ دقیقه و یا بیشتر ورزش میکنید، علائم افسردگی را از خود دور میکنید.
ورزش کردن باعث میشود خلق و خوی شما بیش از ۱۲ ساعت بهتر گردد.







