فرهنگ مصادیق:نه پرخوری، نه کم خوری! - راسخون
نویسندگان: زهره رئیسی، هادی حدادی
مقدمه
باورهای درست کمک میکنند بهتر غذا بخوریم و از زندگی خود بیشتر لذت ببریم.
عدهای از مراجعان به درمانگاههای روان شناسی و روان پزشکی، از مسائل و مشکلات مرتبط به غذا خوردن خود رنج میبرند. آنها عمدتا توجه خود را معطوف به آن بخش از زندگی و اطرافیان خود میکنند که آنها را مسبب اصلی مشکلات هیجانی و رفتاری خود میدانند. مشکلاتی که ممکن است حالات روان رنجورانه به خود گرفته و جزء اختلالات روانی در طبقه بندی تشخیصی مطرح شود و در عین حال، در وضعیت علائمی مراجعان به شکلی مرتبط با نوع و ماهیت غذا خوردن آنان قلمداد شود، با عنوانهای «کم خوری عصبی» و «پرخوری عصبی» شناخته میشود. در این مقاله هدف، تشریح انواع باورهای نامعقول و غیرمنطقی این قبیل افراد و به چالش کشیدن منطقی-هیجانی این عقاید و در نهایت، معرفی و توصیف انواع باورهای معقول جایگزین آنهاست.
نظریه رفتار درمانی منطقی-هیجانی که توسط دکتر «آلبرت الیس»، روان شناس آمریکایی، در سال ۱۹۵۵ بنیان گذاری شد، رویکردی به روان درمانی است که به مراجعان میآموزد نحوه فکر کردن و اندیشیدن آنها در خصوص رویدادهای زندگی و اطرافیانشان، موجبات تظاهرات رفتاری به خصوص در آنها میشود. این رویکرد، ریشه نظری خود را از جمله معروف فیلسوف رواقی، «اپیکتتوس» دریافت کرده است که بیان میدارد: «این رویدادهای زندگی نیستند که موجب پیامدهای رفتاری و هیجانی انسانها میشوند، بلکه نحوه تفکر و اندیشه آنها در خصوص یک رویداد است که موجب پیامدهای رفتاری و هیجانی آنها میشود.»
در نظریه رفتاردرمانی منطقی هیجانی، روی باورهای نامعقول مراجعان کار میشود و با زیر سوال بردن و به چالش کشیدن آنها، سعی میشود یک باور منطقی و یا دستهای از باورهای معقول جایگزین آنها شود. یکی از نامعقولترین سبکهای غذا خوردن، مربوط به کسانی است که دچار کم خونی عصبی و پرخوری عصبی هستند. نظریههای زیادی در مورد اختلالات خوردن مطرح شده است، از نظریههای عصب شناختی گرفته تا نظریههای جامعه شناختی، اما توقع لاغری نقش مهمی در این اختلالات بازی میکند. البته تمایل به لاغر بودن به خودی خود موجب اختلال خوردن نمیشود، زیرا مردم امروزه تمایل شدیدی به لاغر بودن دارند؛ پس اگر میل به لاغر بودن علت اصلی اختلالات خوردن بود، همه بایستی دچار این قبیل اختلالات میشدند. عمدتا کسی که اختلال خوردن دارد، اختلال شخصیت هم دارد، هر چند نه لزوما از نوع شدید آن.
کم خوری عصبی
فرد مبتلا به کم خوری عصبی، به خطر ترس اغراق آمیز از اضافه وزن، وزن خود را شدیدا کم میکند و همواره سعی دارد وزن خود را ۱۵ درصد یا بیشتر، زیر حداقل وزن خود نگه دارد. شخص مبتلا به کم خوری عصبی از چاق شدن خیلی میترسد و خودش را به رغم این که شواهد حاکی از لاغر بودن او هستند، چاق در نظر میگیرد. شخص مبتلا به کم خوری عصبی، نسبت به گرسنگی کشیدن تعهد هیجانی دارد. احساس گرسنگی او با عزم جزم وی برای لاغر شدن ارتباط تنگاتنگی دارد و همین قضیه باعث میشود که از خوردن مقداری غذا که از نظر دیگران زیاد نیست، افسرده و از خودش متنفر شود.
شخص مبتلا به کم خوری عصبی معمولا ساکت، منفعل، گوشه گیر و دارای رفتارهای عجیب و غریب است. کسانی که کم خوری عصبی دارند، آدمهای گوش به زنگی هستند و محیط را با دقت زیر نظر میگیرند تا مبادا کسی به حیطه کوچک تحت کنترل آنها تجاوز کند. کم خوران عصبی به شدت به تایید دیگران نیازمندند و خود را محتاج آن میدانند.
حال میخواهیم بدانیم که کم خوران عصبی چه باورهای نامعقول و مطلق گرایانهای دارند که آنها را در زندگی عادی شان بیچاره تر از آن که باید باشند نشان میدهد. آنها در واقع به خود چه میگویند و با اعمال و رفتارهای خود چه میکنند که به نظر غیرعادی و غیرمعمول میرسند؟ آنها باورهای جزم اندیشانه و نامعقول ذیل را دارند که به دنبال هر کدام، عمدتا به چالش کشیدن منطقی-هیجانی آنها را آوردهایم تا باور معقول مناسبی را در پی آن جایگزین کنیم.
این که من باید (بله باید) کاملا لاغر و نحیف باشم، چربی زننده، به هر شکل و اندازهای که باشد، زشت و کثیف است، کوچک بودن مطمئن تر است و گنده بودن (یعنی چاق بودن)نشانگر این است که با دیگران در رقابت هستم، این که با غذا خوردن کنترل خودم را از دست میدهم و نباید به کسی اجازهاین که من باید (بله باید) کاملا لاغر و نحیف باشم، چربی زننده، به هر شکل و اندازهای که باشد، زشت و کثیف است، کوچک بودن مطمئن تر است و گنده بودن (یعنی چاق بودن)نشانگر این است که با دیگران در رقابت هستم، این که با غذا خوردن کنترل خودم را از دست میدهم و نباید به کسی اجازه دهم تا مجبورم کند غذا بخورم، اگر جثه من بزرگ باشد، دیگران از من متوقع میشوند و نمیتوانم توقعات آنان را برآورده کنم، این که هر چه لاغرتر شوم آدم استثنایی تری خواهم شد و... همگی از جمله باورهای نامعقولی هستند که کم خوران عصبی دارند.
اما آیا «باید اندیشی» در مورد لاغر بودن، کاملا درست است؟ مسلما این صحیح نیست که ارزشمندی خودمان را به لاغر بودن گره بزنیم. با این که میدانیم ملاکهای لاغری و چاقی همگی توسط فرهنگ و عادات یک جامعه تعیین میشوند، آیا درست است که در مورد آن مطلق اندیش باشیم، یا بهتر است که به خودمان بگوییم شاید لاغری چیز خوشایندی باشد ولی من چاق باشم یا لاغر، اصالتا همان آدم هستم، چه بسا اگر چاق بودنم را کنترل کنم، راحت تر میتوانم وزنم را نیز کنترل کنم.
این که آیا هر نوع چربی ای به نظر زننده میآید و یا این که ما انسانها آن را زننده میدانیم، آیا اگر یک مقدار چربی که به نظر ما زننده آمد بایستی کاملا مطرود اعلام شده و زشت و کثیف قلمداد کنیم، یا میتوانیم به جای آن به خودمان بقبولانیم که چربی با پوست، خون و بافت عصبی فرقی ندارد و اگر واقع گرایانه بیندیشیم، مقداری از آن برای زندگی کردن با جسمی سالم لازم و ضروری است.
در بعضی از شرایط، کوچک بودن به نظر نوعی رفع مسئولیت و فرار از زیر بار وظایف و مشتقات زندگی محسوب میشود، ولی طرز فکر نامعقولی است که خودمان را وابسته به راحتی حتمی کنیم و تصور کنیم که با کوچک بودن میتوانیم مسئولیت را از دوش خود برداریم. در واقع، افراد مبتلا به این باور نامعقول بهتر است به خودشان بگویند که اگر چه بهتر است راحت و خوش زندگی کنم، ام ضعیف و نحیف کردن خودم دردسرهای بیشتری دارد و نه تنها به صلاحم نیست، بلکه مرا زمین گیر میکند. در ضمن برخی از کم خوران عصبی به غلط تصور میکنند که دیگران سعی دارند حق انتخاب را از آنان بگیرند و کنترل کردن پرخوری و غذا نخوردن تنها راه حل استقلال و حق انتخاب داشتن است. توصیه روان شناسان منطقی-هیجانی به این دست افراد این است که به جای تبعیت کردن از باور نامعقول فوق، به خودشان بگویند که به جای آسیب رساندن به خودم سعی خواهم کرد زندگی ام را اداره کنم و به گونهای از این استقلال کردن زندگی ام لذت ببرم. این که لاغر و نحیف بودن انسان را دوست داشتنی تر میکند نیز یک باور غلط و نامعقول دیگری است، چرا که دوست داشتنی بودن منوط به لاغر بودن نیست، پس چرا با کم خوری عصبی -روانی و زجر دادن تان باید این گونه تصور کرد که میتوان با این ابزار، محبت مردم را جلب کرد، ضمن این که هیچ گونه تضمینی هم برای دوست داشتنی بودن مان در صورت لاغر شدن نمیتوان داد.
چرا بایستی افراد مبتلا به کم خوری عصبی تصور کنند که نمیتوانند توقعات دیگران را برآورده کنند و در صورت چاق بودن و بزرگ بودن جثه، دیگران از آنان توقعات بیشتری خواهند داشت؟ توقع داشتن از انسانها برای انجام کارهای بزرگ، به بزرگ بودن یا کوچک بودن جثه آنها مربوط نیست، بلکه عقلانیت حکم میکند انسانها با واقع اندیشی، نه صرفا مثبت اندیشی، مسئولیتهای محول شده به خود را مقتدرانه پی گیری کنند و به انجام برسانند، و در صورت عدم توانایی در انجام برخی از آنها نیز خودشان را همان گونه که هستند و با تمام خوبیها و بدی هایشان بپذیرند.
تلاش برای استثنایی بودن یک تلاش بی هدف است. چرا که استثنایی بودن هرگز نمیتواند خودش به تنهایی تعریف هدف باشد. بله، این که با گرسنگی کشیدن و لاغری یک انسان استثنایی جلوه خواهیم داد درست است، اما در صورت بیش از حد لاغر بودن، دیگران برای ما تاسف خواهند خورد و با ما همدردی خواهند کرد و به نحوی در صدد محافظت از ما یا کمک به ما خواهند بود که این مورد نیز رفتار محترمانهای محسوب نمیشود. پس بهتر است که کم خوران عصبی به جای دنبال کردن استثنایی بودن، در پی امر مهم تر دیگری که هدف واقعی آنهاست باشند و اگر هم میخواهند استثنایی باشند سعی کنند در کار، فعالیتهای هنری و روابط با سایر دوستان استثنایی باشند. اگر چه بهتر است بدانند که نیازی به استثنایی بودن ندارند و در صورت عادی و معمولی جلوه دادن نیز میتوانند خودشان را بپذیرند.
پرخوری عصبی
پرخور عصبی کسی است که غذای زیادی میخورد و در فاصله کمی، حجم زیادی از غذا را میبلعد و کنترل این رفتار برای او سخت است. پرخور عصبی برای مقابله با تهدید زیاد خوردن خود، به روشهای ناسالم رفتاری مثل تخلیه کردن اجباری معده و روده خود روی میآورد.
پرخوران عصبی، اجباری ورزش کردن و استفاده کردن و استفاده از ملّینها را در دستور برنامههای روزانه خود قرار میدهند. اما به دلیل عدم استفاده درست و منطقی از هر کدام از روشهای ذکر شده، عمدتا وزنهای مختلفی دارند و متاسفانه خیلی پیش میآید که چاق هم باشند.
اما پرخوران عصبی همانند کم خوران عصبی که شرح آنها قبلا ذکر شد، دستهای از باورهای نامعقول و غیرمنطقی دارند که با توسل به آنها سعی میکنند زندگی خود را از شر چاق شدن احتمالی ناشی از پرخوری نجات دهند، که البته این باورها فقط نشانهها و ناراحتیهای آنها را تشدید میکنند.
این که این گونه افراد وقتی احساس میکنند معده شان پر است، حتما آن را خالی کنند، و یا تنها راه رهایی از ناراحتیهای تحمیلی دیگران صرفا غذا خوردن و در پی آن استفراغ کردن است؛ و یا این تصور که اگر فرد متوسل به پاک کردن اجباری معده و رودههایش نشود و استفراغ نکند، لزوما و حتما چاق خواهد شد؛ این که پر بودن شکم، از انسان یک فرد پلید و بد میسازد؛ و یا این که لاغری تنها راه حل این است که از شر اذیت و آزارهای دیگران در امان بمانند و قبضه کردن حالت تدافعی برای رهایی یافتن از ناراحتیهای دیگران راه حل عاجلی است؛ و این که خالی
کردن معده و روده تنها راه نشان دادن خشم و نفرت است، همگی از جمله باورهای نامعقول و غیرمنطقی پرخوران عصبی است.
البته باید بدانیم که تمام پرخوران، پرخور عصبی نیستند، اما تمام پرخوران عصبی یک یا چند مورد از این باورهای نامعقول را دارند.
بسیاری از پرخوران عصبی به اشتباه تصور میکنند احساس پر بودن معده، یعنی احتمال قریب الوقوع بودن چاقی و در پی این تفکر خود، احساس چاقی را احساسی زشت و نفرت آور معرفی میکنند. اگر آنها به دنبال خالی کردن معده شان نبوده و به دنبال کنترل کرده سالم و سازنده وزن و خوردن خود باشند، برای آنها مفیدتر و مناسب تر است.
پرخوران عصبی بر اثر ناکامی خشمگین میشوند و در نتیجه به روشهای ناسالم رفتاری روی میآورند، اما اگر آنها را محتاج محبت دیگران ندانسته و توانایی تحمل عدم تایید شدن از جانب دیگران را داشته باشند، در واقع راه سازندهای برای زندگی خود تدارک دیده و از لذت تلخ و شیرین ناشی از پرخوری و سپس استفراغ کردن رهایی مییابند. همچنین پرخوران عصبی به دلیل این که زمینه چاقی دارند، احساس میکنند که هر وقت چیزی بخورند لزوما و حتما چاق خواهند شد، که البته این باور غلطی است که احتمالا آنها را برای هر نوع غذا خوردن، حتی اگر مشمول پرخوری نیز نباشد، تنبیه و سرزنش میکند. توصیه به این قبیل افراد این است که به جای تلاش برای پاک کردن اجباری معده و روده، سعی کنند نوع مفید و موثری از رژیم غذایی را اتخاذ کرده و از آن تبعیت کنند و مغلوب باورهای نامعقولی که به آنها میگوید در صورت پر بودن معده و روده هایشان لزوما چاق خواهند شد، نشوند.
این که بی اعتمادی به دیگران برای کسب احترام و ارزش، تنها جبرانش پرخوری کردن و مشغول کردن ذهن و جسم برای تصفیه کردن معده و روده است، و یا این که اطرافیان در صدد ناراحت کردن و بی احترامی به ما هستند، یک باور نامعقول برای پرخوری بوده و افراد را مجبور به غذا خورد افرادی و در پی آن بالا آوردنهای نابهنجار میکند که هیچ کدام روش سازندهای برای کسب اعتماد و یا اعتماد کردن به دیگران نیست. بلکه اگر افراد به دنبال اشخاص مطمئن تر بوده و قبول کنند که هیچ کس در صدد ناراحت کردن آنها نیست و در نتیجه در پی برقراری روابط سالم انسانی با اطرافیان خود باشند، بسیار برای آنها مفیدتر و سازنده تر است. افراد پرخور عمدتا در مورد معنای احساسات خودشان افراط میکنند و به دلیل بازتاب نفرت جامعه از انسانهای چاق، همواره از این موضوع که دیگران آنها را افرادی چاق در نظر بگیرند، واهمه دارند و به همین خاطر است که آنها هر گونه احساسی را که تداعی کننده چاقی باشد یک احساس نفرت آور دانسته و با داشتن این قبیل احساسات، خود را آزار میدهند. البته آنها میتوانند با تشخیص درست، به این نتیجه برسند که احساساتشان در مورد پر بودن شکم و چاقی منطقی-هیجانی میتوانند قبول کنند که ترسهای افراطی شان در مورد چاقی بی اساس هستند و احساس پر بودن شکم گاهی اوقات ضرری ندارد. لاغر بودن صرف، لزوما نمیتواند موجبات رهایی انسان از اذیت و آزارهای دیگران و جامعه را فراهم کند. این که پرخوران عصبی مدام با تخلیه کردن معده و رودههای خود در تلاش برای لاغر بودن هستند و لاغر بودن را تنها راه حل ضعیف جلوه دادن و در نتیجه فرار از رقابت و مورد آزار و اذیت دیگران بدانند، کاملا غیر عادی و نامعقول است، چرا که انسان با قوی بودن در امان است نه با لاغر و ضعیف بودن. البته توصیه نمیشود که برای امنیت بیشتر حتما بایستی چاق و قوی هیکل بود، زیرا در عصر کنونی این شخصیت انسان هاست که جوابگوی موثر روابط اجتماعی است نه قوی بودن یا ضعیف بودن جسمانی آنها.
پرخوران عصبی به جای تلاش برای لاغر شدن بهتر است به دنبال محک زدنهای خود برای برقراری روابط سازنده تر باشند و مقداری از طرد شدنهای احتمالی را تحمل کنند و قبول کنند که دیگران آنها را صرف نظر از چاق بودن و لاغر بودنشان خواهند پذیرفت؛ و حتی اگر عده کمی از اطرافیان این گونه نکردند، باز هم شرایط قابل تحمل است.
پرخوران عصبی این گونه احساس میکنند که در صورت مبتلا شدن به اختلال خوردن و یا در صورت لاغر و نحیف کردن خودشان، میتوانند در دیگران ناراحتی و رنج ایجاد کرده و موجبات آزردگی خاطر آنها را فراهم آوردند.
البته این درست است که وضعیت ناگوار اشخاص میتواند موجب ناراحتی دیگران شود، اما مقدار رنجی که به صورت عمدی توسط فرد پرخور بر خودش تحمیل میشود، بسیار بیشتر از مقدار رنج و عذابی است که میتواند با این عمل خود به دیگران و اعضای خانواده اش وارد سازد. پس بهتر است به جای رنج و عذاب توام با ناراحتی، سعی کند که سالم تر و خوشحال تر زندگی کند.
افراد پرخور، ظرفیت شناختی خودشان را محدود به توجه کردن افراطی به دور و بر خود میکنند و همواره با حالتی از گوش به زنگی سعی میکنند به صورت تدافعی با اطرافیان خود رفتار و برخورد کنند. آنها نسبت به این موضوع که دیگران درصدد ناراحت کردن آنها هستند، سوء ظن داشته و احساس میکنند هرگز تحمل ناراحتی دیگران را ندارند؛ که البته این یک احساس غلط و برگرفته از نوعی خطای شناختی به نام تعمیم افراطی است و از این احساس آنها نشات میگیرد که چون قبلا دیگران آنها را ناراحت کردهاند، پس از این به بعد هم آنها را ناراحت خواهند کرد. اما آنها میتوانند با درست و منطقی اندیشیدن، این باور عقلانی را داشته باشند که گذشته هیچ ارتباطی با وضعیت حال و آینده شان نداشته و در صورت ضربه خوردن از دیگران در گذشته، دلیلی برای تکرار این موضوع در زمان حال و آینده نیست؛ و صرف کردن انرژی برای این موضوع، انسان را فقط ناراحت تر و تنهاتر میکند.
همچنین پرخوران عصبی به نوعی خشم و نفرتی از دیگران دارند که موجب عصبانیت دائم آنها برای باز پس گرفتن حق و حقوقشان میشود، چیزی که هرگز وجود نداشته و عصبانی و خشمگین بودن به خاطر آن صرفا امری کاذب و هدفی دست نیافتنی است.
این که دیگران به ما نوعی بدهکاری دارند چرا که ما را در دورانهای مختلف زندگی فریب دادهاند، یک تفکر غیرعقلانی است. آیا دیگران باید همواره بر طبق میل و خواسته ما عمل کنند و باید همواره متوجه درخواستهای ما باشند، و یا این که ما میتوانیم بدون داشتن توقعات جزم اندیشانه از اطرافیانمان سعی کنیم با برقراری ارتباط سالم و موثر به شکلی سازنده تر نیازیهای اجتماعی و خانوادگی خودمان را رفع کرده و شادتر زیستن را الگوی زندگی قرار دهیم.
نتیجه گیری
رفتاردرمانی منطقی-هیجانی محوریت فرایند یک زندگی عاری از اختلال روانی و عصبی را بر مبنای سه اصل «خویشتن پذیری نامشروط»، «دیگرپذیری نا مشروط» و«زندگی پذیری نامشروط» معرفی کرده و در بدو هر گونه تفکری برای اصلاح وضعیت و حالات روحی و روانی، دستیابی به بینش عقلانی را سرلوحه رویکردش قرار داده است.
افراد که مبتلا به طیف وسیعی از باورهای نامعقول در رابطه با کم خوری عصبی و پرخوری عصبی هستند، در صورت تکرار افکار غیرمنطقی در ذهنشان و تسلیم شدن در مقابل پیامدهای رفتاری این قبیل از باورها، هرگز فرصتی برای تدارک اوضاع به نفع خودشان پیدا نکرده و در صورت رعایت یا تبعیت از هر گونه رژیم غذایی نیز، حتی اگر به صورت جزئی به موفقیتهای گذرا در رابطه با چاقی و لاغری شان دست یابند، باز هم با عقاید نابسامانشان خود را از لذت زندگی شیرین محروم میکنند.
در رویکرد رفتاردرمانی منطقی-هیجانی که پرکاربردترین و مشهورترین نوع از درمانهای شناختی-رفتاری در روان شناسی است، توصیه میشود کم خوران عصبی و پرخوران عصبی برای بهتر شدن اوضاعشان گامهای زیر طی کنند:
۱ اوضاع فعلی جسمانی تان را جدا از ماهیت شخصیتتان ارزیابی کنید.
۲ شخصیت خودتان را با تمام ابعاد وجودی آن، همان گونه که هست دوست بدارید و خودتان را با تمام نقاط مثبت و منفی که دارید به صورت کاملا نامشروط بپذیرید.
۳ عملکردتان را (البته جدا از شخصیتتان) مورد ارزیابی دقیق قرار دهید و سعی در بهبود اوضاع جسمانی تان داشته باشید.
۴ از یک رژیم غذایی مناسب و متناسب با فیزیولوژی بدنی تان زیر نظر یک متخصص تغذیه پیروی کنید.
۵ همواره این موضوع را مد نظر قرار بدهید که هر فردی نوع خاصی از آناتومی بدنی را بر حسب ویژگیهای تعریف شده ژنتیکی اش دارد، و تلاش برای مقابله با آن، بیهوده و غیرمنطقی است.
۶ پس از آنکه سعی تان را برای بهبود اوضاع کردید، اوضاع فعلی را هر آن چه که باشد بپذیرید تا از بودن در اوج شادی زندگی لذت ببرید.
این راهبردها تماما بیانگر این است که اگر چه برای بهبود اوضاع زندگی مان لازم است از هیچ تلاش عاقلانهای دریغ نکنیم، اما رد کردن شخصیت و تمامیت خودمان، فرصتهای مناسب و سودمند را از ما خواهد گرفت؛ و تنها در صورت پذیرفتن کلیت وجودیمان بدون هیچ قید و شرطی است که میتوانیم از فرصت هایمان بهترین بهره را برده و در صورت عدم دستیابی به قسمی از آرزوهایمان، باز هم زندگی شاد و توام با لذت فراوان داشته باشیم.
با تمام این اوصاف، رفتاردرمانگران منطقی-هیجانی توصیه میکنند که واقع نگر باشید و ابعاد مثبت و منفی زندگی تان را بدون هیچ گونه تحریفی، توامان با هم در نظر بگیرید و توجه داشته باشید همان گونه که بدبینی افراطی زیان آور است، خوش بینی افراطی نیز میتواند مضر باشد.
واژه نامه
کم خوری عصبی-Anorexia Nervosa
نوع و حالتی از اختلال روانی است که فرد مبتلا به غلط تصور میکند اضافه وزن داشته و همواره سعی در کاهش وزن خود و یا پایین نگه داشتن آن به هر طریق ممکن (و عمدتا با توسل غذا نخوردن) دارد.
پرخوری عصبی Bulimia Nervosa
فرد مبتلا به این اختلال روانی، بیش از حد لازم غذا مصرف کرده و به علت ترس ناشی از چاق شدن، همواره سعی در خنثی کردن پرخوری خود با توسل به روشهای رفتاری ناسالم دارد.
باورهای نامعقول-Irrational Belief
دستهای از باورها، کیفیتی از اندیشهها و نوعی از عقاید هستند که به صورت منطقی قابل تشریح نبوده و ضمن ایجاد انسداد فکری در فرد دارنده این باورها، موجبات عدم دستیابی به اهداف وی را فراهم میسازند.
چالش منطقی-هیجانی-Rational -Emotive Challenge
عبارت است از زیر سوال بردن فلسفی، علمی، منطقی و تجربی باورهای نامعقول افراد برای ایجاد تغییرات فکری و جایگزین کردن افکار و اندیشههای معقول و منطقی.







