فرهنگ مصادیق:نمامی و سخن چینی اثرات و راه درمان آن
محتویات
نمامی و سخن چینی
از گناهانی که کبیره بودنش، به واسطه وعده عذاب در قرآن و اخبار مسلم شده، سخن چینی است.
نمامی و سخن چینی اثرات و راه درمان آن
گروه فرهنگ "رویکرد": از گناهانی که کبیره بودنش، به واسطه وعده عذاب در قرآن و اخبار مسلم شده، سخن چینی است. همچنین چندین لفظ با سخن چینی مترادف و متشابه هستند. به عنوان نمونه؛ نمیم، نمّامه، سعایت و قتّات.
خداوند در سوره مبارکه رعد میفرماید:«وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»«و کسانی که قطع میکنند آنچه را خداوند امر به وصل آن فرموده و در زمین فساد میکنند، برای ایشان است دوری از رحمت خداوند و برایشان بدی سرای آخرت است یعنی عذاب اخروی».
و روشن است که نمّام معنی سخن چین، و کسی که حرفی را ازیک نفر درباره کسی شنیده و برای آن کس نقل میکند قطع کرده، آنچه خدا امر به وصل آن فرموده و در زمین فساد کرده، زیرا عوض این که بین مؤمنین ایجاد محبت و الفت نماید و اتحادشان را محکم سازد، نفرت و تفرقه و دشمنی ایجاد کرده است پس برای او است لعنت خداوند و عذاب آخرت.
علل سخن چینی
علمای علم اخلاق برای این صفت رذیله علل و عوامل متعددی بیان کردهاند که شخص را وادار به سخن چینی میکند. در ذیل به برخی از علل و عوامل آن اشاره میکنیم.
۱- حسادت و بدخواهی: گاهی حسادت به دیگری در مقام یا مال یا شخصیت او، سبب میشود که فرد بدخواه او گردد و در صدد برمی آید که هر طوری شده لطمه و ضربهای به او وارد کند و خوار و ذلیلش نماید. به دنبال این اندیشه میکوشد با خبرچینی و نقل گفتار و رفتار ناپسندی که او در حق دیگران گفته یا انجام داده وی را، خوار و بدنام گرداند و بالاخره منشأ بعضی از موارد سخن چینی حسد و رشک بردن است و لذا در روایات اسلامی حسد تباه کننده ایمان و نیکیها و موجب سلب آرامش و بدبختی دنیاو آخرت آدمی معرفی شده است.
۲- نفاق: یعنی دوروئی. امام صادق(ع) میفرماید: «لقمان به فرزندش گفت: »منافق سه نشانه دارد: زبان او با قلبش، قلب او با عملش و ظاهر او با باطنش هماهنگ نیست.»
اساساً دوروئی و نفاق دلیل بر ضعف و حقارتی است که در باطن منافق وجود دارد. امام علی(ع) میفرماید: دوروئی انسان از حقارت و ضعف و ذلتی است که در باطن خود احساس میکند.
پس سخن چینی که در باطن خود حقارت و ذلت را احساس میکند برای جبران شکستهای درونی خود و رسیدن به اهداف شوم خود متوسل به این حربه میشود.
۳- عداوت و دشمنی: عداوت به دو گونه است: عداوت و دشمنی شخصی را در دل پنهان کردن و منتظر فرصت مناسبی بودن (کینه) و یا آشکارا در صدد اذیت و آزار شخصی برآمدن و او را دشمن دانستن. حال در برخی موارد اشخاص برای اظهار کینه و عداوت خود متوسل به سخن چینی میشوند. بدین صورت که آنها تلاش میکنند با نقل گفتار و کردار ناپسند فردی که مورد دشمنی واقع شده، از او انتقام گرفته و او را بکوبند و منفور گردانند. لذا در اسلام علاوه بر اینکه دستور به عفو و گذشت داده شده از کینه و دشمنی سخت نکوهش شده است.
۴- طمع و چشم دوختن به اموال مردم: و آن یکی از شاخههای حبّ به دنیاست و از جمله رذایل به حساب میآید. گاهی افراد به خاطر طمعی که دارند در نزد فرد مخاطب، گفتار و رفتار ناپسند دیگری را که درباره ی او گفته و یا انجام داده، برایش بازگو میکند و هدف از این کار زشت، چشم طمعی است که به اموال فرد مخاطب دوخته است.
۵- پرگوئی و هرزه گویی: سبب پرگویی، یا حرص داشتن فرد بر شناخت چیزهای بی فایده یا تفریح و سرگرمی یا جلب دوستی و وقت گذرانی بوسیله ی نقل حکایات، احوال و داستانهای بی فایده و غیبت و سخن چینی از این و آن است که اینها همه از پستی و زبونی قوه ی شهویّه میباشد. پس یکی از عللی که میتوان برای سخن چینی نام برد پرگوئی و بیهوده گویی است.
۶- عامل وراثتی: یکی از زمینه هائی که نقش بسزائی برای سوق دادن انسان به سوی گناه دارد، زمینههای بد خانوادگی است. چنانکه زمینههای نیک خانوادگی اثر بسیار خوبی در اجتناب از گناه خواهد داشت.
حافظ میگوید:گوهر پاکی بباید که شود قابل فیض ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود از مسلمات است همانگونه که فرزندان در شئون جسمی از پدر و مادر، ارث میبرند، در امور معنوی و حالات روحی نیز از آنان ارث میبرند. در کنار این عوامل به موارد دیگری از قبیل شخصیت طلبی، عوامل تربیتی، عوامل محیطی، عوامل روانی و… میتوان اشاره کرد.
اثرات سخن چینی
از آنجائی که نمانی و سخن چینی یکی از بیماریهای خطرناک اخلاقی بوده و از زشتترین اعمال به شمار میرود، مفاسد و زیانهای خانمان سوز و مهلکی بدنبال دارد، آثار و مفاسد شوم این صفت رذیله را میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
۱- آثار دنیوی
۲- آثار اخروی
حال به برخی از آثار دنیوی این معصیت کبیره اشاره میشود:
۱- آلودگی گناه: یکی از پیامدهای غیر قابل انکار سخن چینی آلوده شدن به گناهان بزرگ مانند دروغ، غیبت، تهمت، خیانت، فساد، مکروه… میباشد.
۲- دوری از رحمت الهی: برای این صفت رذیله، وعدههای عذاب بسیاری داده شده است. پس مسلماً چنین شخصی از رحمت بیکران الهی به دور است.
۳- منفوریت نزد خدا و خلق: سخن چینی علاوه بر اینکه مغفور درگاه الهی است در نظر مردم هم منفور است؛ چرا که همه افراد جامعه، صلح و صفا و اتحاد را دوست دارند و از اختلاف، آتش افروزی و تفرقه، متنفر و منزجر هستند. حضرت علی(ع) فرمود: «هرکس کارش سخن چینی باشد خویشش با وی بجنگد و بیگانه دشمنش گردد».
۴- اختلاف و دشمنی: یکی از مواردی که اسلام از آن نهی کرده سخن چینی است. چرا که روشنترین زیان سخن چینی از بین بردن وحدت و دوستی و صمیمیت مردم و پدید آوردن تفرقه، کینه، دشمنی و بدبینی و حس انتقام جوئی و در برخی موارد جنگ و خونریزی در میان مردم است.
لذا در اسلام از سخن چینی به بدترین مردمان یاد شده است. پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «بدترین افراد کسانی هستند که سخن چینی میکنند، کسانی که میان دوستان جدایی میافکنند، کسانی که برای افراد پاک و بی گناه عیب میتراشند.
آثار اخروی سخن چینی
۱- عذاب قبر: انسان بعد از عمری که در این دنیا زندگی میکند، به عالم قبر میرود تا پاداش اعمال خویش را مشاهده کند. در احادیث زیادی ائمه معصومین به عذابهایی که سخن چین به آن گرفتاراست اشاره فرمودهاند، پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «کسی که بین دو نفر برای سخن چینی رفت و آمد کند خداوند بر او در قبرش تا روز قیامت آتش مسلط کند.»
۲- عذابهای اخروی: در این قسمت به برخی روایات اشاره میشود که خود گویای عذابهایی هستند که بر سخن چینی وارد میشود، از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمودند: «کسی که بین دو نفر برای سخن چینی رفت و آمد کند… وقتی که از قبر بیرون میآید، یک مار بزرگ سیاه مسلطش میکند که گوشت او را نیش میزند و میخورد تا اینکه داخل آتش شود.»
حال اشارهای به سخن چینی از دیدگاه قرآن و روایات میپردازیم
سخن چینی در آیات قرآن کریم
سخن چین در باطن خود حقارت و ذلت را احساس میکند و برای جبران شکستهای درونی و رسیدن به اهداف شوم خود، متوسل به این حربه (سخن چینی) میشود. نمونه بارز آن در صدر اسلام، وقتی منافقین از مقابله رودررو با دین اسلام و پیامبر نتیجهای نمیبردند به وسیله چاپلوسی و نفاق سعی میکردند به اهداف شوم خود برسند که خداوند متعال نفاق آنان را همیشه آشکار میساخت و شاهد این مطلب آیاتی است که در ذیل به چند مورد اشاره میشود: در آیه ۴۷ سوره توبه خداوند میفرماید:
لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ؛ «اگر آنها همراه شما (به سوی میدان جهاد) خارج میشدند، جز اضطراب و تردید، چیزی بر شما نمیافزودند، و بسرعت در بین شما به فتنه گری (و ایجاد تفرقه و نفاق) میپرداختند و در میان شما، افرادی سست و ضعیف هستند که به سخنان آنها کاملاً گوش فرا میدهند؛ و خداوند، ظالمان را میشناسند.»
از این آیه فهمیده میشود که اگر این منافقین برای جنگ تبوک از شهر خارج میشدند علاوه بر اینکه به نفع و سود مسلمانان عمل نمیکردند بلکه به ضرر آنان و علیه آنان وارد عمل میشدند. اولین ضرر آنان این بود که در میان سپاه اسلام روح وحدت را از بین میبردند و باعث فتنه و تفرقه و ایجاد خدشه در میان حقوق مسلمین میگشتند. دوم اینکه در میان لشکریان تخم شک و تردید و اضطراب میپاشیدند و روحیه آنان را تضعیف میکردند. سوم اینکه این منافقان برای کفار خبرچینی و جاسوسی میکردند و به منزله ستون پنجم دشمن به شمار میرفتند.
و در آیه ۴۱ سوره مائده چنین میفرماید:
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا أُولَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ
«ای فرستاده (خدا) آنها که در مسیر کفر شتاب میکنند و با زبان میگویند: «ایمان آوردیم» و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و (همچنین) گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش میدهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند؛ آنها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامدهاند؛ آنها سخنان را از مفهوم اصلیشان تحریف میکنند و (به یکدیگر) میگویند؛ اگر این (که ما میخواهیم) به شما داده شد (و محمد بر طبق خواسته شما داوری کرد) بپذیرد؛ و گرنه (از او) دوری کنید…»
سخن چینی در روایات
در احادیث زیادی از این رذیله اخلاقی سخن به میان آمده است و در بسیاری روایات سخن چین، دشمن خداوند معرفی شده است. پیامبر اکرم(ص) میفرماید:«دشمنترین شما در نزد خدا کسانی هستند که از پی سخن چینی میان دوستان میروند و برادران را از هم جدا میکنند و طلب عیب پاکان را مینمایند.»
در حدیث دیگری از آن بزرگوار مرویست: چنین اشخاصی شرار مردمند و بدترین مردم کسی است که مردم از شرارت او دوری کنند و شکی نیست که سخن چین اینگونه است، خلاصه اینکه بدی سخن چین از همه کس بیشتر است.
حضرت علی(ع) میفرماید: «بر تو باد که از سخن چینی دوری نمائی که آن کینه را در دل میکارد و شخص را از خدا و خلق دور میگرداند.»
در حدیثی امام صادق(ع) میفرماید: «از بزرگترین جادوها سخن چینی است.(زیرا) با سخن چینی میان دوستان جدایی افکنده میشود، یاران یکدل را با هم دشمن میکند، بواسطه آن خونها ریخته میشود، خانهها ویران میگردد و پردهها دریده میشود. آدم سخن چین بدترین کسی است که روی زمین گام برمی دارد.»
امام صادق علیهالسلام :
اِنَّ مِن اَکبَرِ السِّحرِ النَّمیمَهَ یُفَرَّقُ بِها بِینَ المُتَحابَّینِ وَ یُجلَبُ العَداوَهُ عَلَی المُـتَصافِیَینِ وَ یُسفَکُ بِها الدِّماءُ وَ یُهدَمُ بِها الدُّورُ وَ یُکشَفُ بِها السُّتورُ وَ النَّمّامُ اَشَرُّ مَن وَطیءَ عَلَی الرضِ بِقَدَمٍ؛
از بزرگترین جادو، سخنچینی است؛ زیرا با سخنچینی، میان دوستان جدایی میافتد، دوستان یکدل با هم دشمن میشوند، به واسطه آن خونها ریخته میشود، خانهها ویران میگردد و پردهها دریده میشود. سخنچین، بدترین کسی است که روی زمین راه میرود.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله :
ثَلاثٌ یَقْبَحُ فیهِنَّ الصِّدْقُ: اَلنِّمیمَهُ، وَ اِخبارُکَ الرَّجُلَ عَنْ اَهلِهِ بِما یَکْرَهُهُ، وَ تَکذیبُکَ الرَّجُلَ عَنِ الخَبَرِ؛ در سه چیز راستگویی زشت است: سخنچینی، خبر ناخوشایند دادن به مردی درباره زن و فرزندش و تکذیب کردن خبر کسی.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله :
لا یُـبَلِّغُنی اَحَدٌ مِنْکُم عَنْ اَحَدٍ مِن اَصحابی شَیئا، فَاِنّی اُحِبُّ اَنْ اَخْرُجَ اِلَیکُم و اَنَا سَلیمُ الصَّدرِ؛ کسی از شما حق ندارد از هیچ یک از یارانم چیزی به من بگوید؛ زیرا دوست دارم در حالی که چیزی از شما در دلم نیست به سویتان بیایم.
سخن چینی و عذاب قبر
و از رسولخدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود :
قَالَ صلی الله علیه وآله إِنَّ عَذَابَ الْقَبْرِ مِنَ النَّمِیمَهِ وَالْغِیبَهِ وَالْکَذِبِ؛ عذاب قبر به خاطر سخن چینی و غیبت و دروغ است .
و نیز امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند :
عَلِیُّ بْنُ حَاتِمٍ عَنْ أَحْمَدَ الْهَمْدَانِیِّ عَنِ الْمُنْذِرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِی خَالِدٍ عَنْ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ عَذَابُ الْقَبْرِ یَکُونُ مِنَ النَّمِیمَهِ …؛ عذاب قبر به خاطر سخن چینی است .
سخن چین وارد بهشت نمیشود
در روایات متعددی به این مطلب تصریح شده است که سخن چین و کسی که برای برهم زدن وحدت مردم قدم بر میدارد و عامل تفرقه و جدایی بین مسلمین می شـود اهل بهشت نیست . رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلم فرمود :
قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ نَمَّامٌ؛ سخن چین وارد بهشت نمیشود .
امام باقر علیه السّلام فرمود :
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُوسُفَ بْنِ عَقِیلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ الْجَنَّهُ مُحَرَّمَهٌ عَلَی الْقَتَّاتِینَ الْمَشَّاءِینَ بِالنَّمِیمَه؛ بهشـت بر قتّاتین یعنی کسانی که برای فساد بین مردم گام بر میدارند حرام است .
امام صادق علیه السّلام فرمود :
عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ هَاشِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ أَرْبَعَهٌ لَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ الْکَاهِنُ وَالْمُنَافِقُ وَمُدْمِنُ الْخَمْرِ وَالْقَتَّاتُ وَهُوَ النَّمَّامُ
چهار کس از رفتن به بهشت محرومند:
۱ ـ کاهن
۲ ـ منافق
۳ ـ دائم الخمر [آنکه به خوردن شراب معتاد است]
۴ ـ سخن چین
نمّام از رحمت خدا دور است
به هر حال ، گناه سخن چینی چندان زیاد است که اگر یک نمّام در میان مردمی زندگی کند رحمت خدا شامل حال آنان نخواهد شد. در این مورد توجه شما را به یک حدیث جلب میکنیم :
رُوِیَ أَنَّ مُوسَی علیه السلام اسْتَسْقَی لِبَنِی إِسْرَائِیلَ حِینَ أَصَابَهُمْ قَحْطٌ فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهِ أَنِّی لَا أَسْتَجِیبُ لَکَ وَلَا لِمَنْ مَعَکَ وَفِیکُمْ نَمَّامٌ قَدْ أَصَرَّ عَلَی النَّمِیمَهَ فَقَالَ مُوسَی علیه السلام یَارَبِّ مَنْ هُوَ حَتَّی نُخْرِجَهُ مِنْ بَیْنِنَا فَقَالَ یَا مُوسَی أَنْهَاکُمْ عَنِ النَّمِیمَهِ وَأَکُونُ نَمَّاماً فَتَابُوا بِأَجْمَعِهِمْ فَسُقُوا
در زمان حضرت موسی در میان بنی اسرائیل خشکسالی شدیدی روی داد. حضرت موسی برای دعای باران به همراه عدهای دیگر بیرون رفت ولی هر چه دعا کرد اثری نبخشـید و باران نیامد. حضرت در این باره مناجات کرد ، از جانب پروردگار به او وحی شـد: در میان شـما یک نفر هست که زیاد سخن چینی میکند و به خاطر او دعای شما را مستجاب نمیکنم . حضرت موسی از خدا خواست او را معرفی کند تا وی را از میان خویش بیرون کنند .
خدای متعال فرمود : من شما را از نمّامی نهی میکنم ، چگونه او را به شما معرفی کنم و خود مرتکّب نمّامی شوم ؟ حضرت موسی این مطلب را با قوم خود در میان گذارد ، کسی که نمّام بود متنبّه شد و توبه کرد ، آنگاه خداوند باران رحمت خود را بر آنها فرو فرستاد .
باز هم از آثار بد نمّامی بشنوید :
سخن چینی چه از نظر فردی و چه از نظر اجتماعی آثار و عواقب بدی دارد . از نظر فردی روح و روان و دل انسان را تاریک کرده و شخصیت او را از بین میبرد ، و از نظر اجتماعی موجب دودستگی و جنگ و جدال در جامعه مسلمین میگردد و محبّتها را به بغض و کینه تبدیل میکند با اینکه کیان و عظمت مسلمین وابسته به محبت و همبستگی میان آنان است .
عالَمی را یک سخن ویران کند روبهان مرده را شیران کند و این الفت تا آنجا مهم است که خداوند آن را یکی از نعمتهای بزرگ خود میداند و مردم را متذکّر میکند که آن را از یاد نبرند ، آنجا که میفرماید:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، و نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او در دلهای شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شـدید ، و شـما بر لب حفرهای از آتش بودید ، خدا شما را از آنجا بر گرفت [ و نجات داد .] این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار میسازد ، شاید هدایت شوید . [۱]
به هر حال ، با توجه به اینکه وحدت و الفت و محبت و همبستگی اجتماع از نعمتهای پروردگار است و سخن چین با عمل خود این نعمت الهی را تبدیل به نقمت میکند و صلح و صفا و محبت را از بین مردم بر میدارد ـ که این خود گناهی است بس عظیم ـ از این رو گفتهاند نمّامی از غیبت بدتر است ، چرا که در باره غیبت گفتهاند غیبت از زنا بدتر است ولی در مورد نمّامی آمده که نمّام مانند ولد زنا است و این بیان کننده عظمت این گناه میباشد.
انگیزههای نمّامی
اکنون این سؤال مطرح میشود که چه انگیزهای سبب میگردد که انسان مرتکب این گناه بزرگ شود ؟
در پاسخ این سؤال میتوان گفت که یکی از چند عامل زیر باعث ارتکاب سخن چینی میشود :
۱) انسان به کسی که مطلبی از او نقل میکند نظر سوء داشته و در صدد بدنام کردن وی باشد .
۲) بخواهد به وسیله نمّامی نسبت به کسی که نزد او سعایت میکند اظهار دوستی و محبّت نماید .
۳) تفریح و سرگرمی .
۴) هرزه گویی و مجلس آرایی و همنشـینی با اهل باطل .
۵) تفرقه افکنی و ایجاد تشویش و اضطراب در اذهان مردم .
چه باید کرد ؟
بی تردید ، به هر عنوانی که انسان مبتلا به سعایت و سخن چینی شود مرتکب گناه و معصیت بزرگی شده است که در روز قیامت گرفتار عذاب الهی خواهد شد. به این جهت باید مواظبت کرد که مبادا عمر انسان ، این سرمایه گرانبهای الهی ، بیهوده تلف شود و زندگی با آلودگی به پایان رسد و سر انجام جز خسران و زیان چیز دیگری عاید انسان نگردد ، و انسان هنگامی که میخواهد این معصیت را انجام دهد باید با خود بیندیشد که در روز قیامت آنگاه که در دادگاه عدل الهی در حضور انبیاء و اولیاء برای رسیدگی به اعمال خود حاضر میشود چه جوابی خواهد داد ؟ زیرا آنجا فرصت از دست رفته است و هیچ کاری نمیتواند انجام دهد .
انسان باید در دنیا به حساب خود برسد تا در آخرت مفتضح و رسوا نگردد . از این رو لازم است که مواظب زبان خود باشد و آن را کنترل کند و بیهوده سخن نگوید و همچنانکه در بحث محاسبه نفس آمده ، در همین دنیا به حساب اعمال خود برسد تا در روز محشر سرافکنده و شرمسار نباشد.
اگر او را مجبور یا توصیه کنند که مطلبی را به فلانی برسان.در این موقع قبول نکند و بگوید که این کار نمامی و حرام است و آن شخص را به گذشت ، اغماض و آشتی تشویق کند که در این نزاع ، جز تشویش افکار ، آشفتگی ذهن ، آبروریزی و مشـکلات دیگر ، چیز دیگری عاید انسان نمیشود که کینه و دشمنی مانند دانه گیاهی مضری است که از آن میوه تلخ و بد مزه می رُوید بر عکس بخشش و گذشت مانند دانه گیاهی است که از آن میوه شیرین و خوش مزه می رُوید .
راههای درمان سخن چینی:
سخن چینی مانند بسیاری از صفات رذیله تدریجاً بصورت یک بیماری روانی درمی آید به گونهای که سخن چین از کار خود لذت میبرد و از اینکه پیوسته دو بهم زنی میکند، احساس خشنودی میکند و این یکی از مراحل بسیار خطرناک اخلاقی است. اینجاست که سخن چین باید قبل از هر چیز به درمان انگیزههای درونی که در اعماق روح است بپردازد و باید از طریق خودسازی و تفکر در عواقب سوء این صفت رذیله و نتایج شومی که به بار میآورد، خود را از این معصیت کبیره نجات دهد.
در این قسمت سعی شده به برخی از راههای درمان سخن چینی پرداخته شود.
۱- درمان توسط خود فرد سخن چین:
این درمان از دو راه علمی و عملی صورت میپذیرد، اما درمان عملی آن این است که کسی که گرفتار این گناه کبیره است برای اصلاح و رهایی خود اولاً باید در مفاسد و پیامدهای شوم سخن چینی بیندشید. ثانیاً: در آیات قرآن کریم و روایات اسلامی که درباره کیفر و عذابهای سخن چینی وارد شده دقت کند. ثالثاً: بیاندیشد که در روز قیامت آن زمانی که در درگاه عدل الهی در حضور انبیاء و اولیاء برای رسیدگی به اعمال او حاضر میشوند چه جوابی خواهد داد. انسان باید در این دنیا به حساب خود رسیدگی کند تا در آخرت رسوا و مفتضح نگردد.
اما درمان عملی سخن چینی این است که فرد سخن چین باید بکوشد تا علل و عوامل سخن چینی را بشناسد تا بتواند باید از بین بردن علت، معلول را از میان بردارد (به علل و عوامل سخن چینی اشاره شده است).
۲- درمان توسط فرد مخاطب:
مخاطب و کسی که فرد سخن چین برای وی خبر ناپسند میآورد، برای جلوگیری از نمامی و مفاسد مهلک آن باید نکات زیر را رعایت کند تا فرد سخن چین به کار زشت خود پی ببرد و سعی در نابودی این صفت رذیله کند.
۱- مخاطب نباید گفته و سخن نمام را تصدیق و یا تأیید نماید. چرا که نمام به خاطر مرتکب شدنش به گناهانی از قبیل غیبت، تهمت، اختلاف و دشمنی و… فاسق است و خبر فاسق از نظر اسلام و قرآن مجید مردود و مطرود است.
احادیث زیادی ما را از تصدیق خبر سخن چین نهی میکند. امام علی(ع) فرمودند: «گفتههای هیچ سخن چینی را زود باور مکن اگر چه در لباس خیرخواهان باشد.»
۲- مخاطب باید عمل سخن چین را تقبیح نماید و قبح عملش را به او گوشزد کند و بصورت خیرخواهانه و دلسوزانه او را نصیحت کند که دست از این کار قبیح بردارد.
۳- مخاطب باید نسبت به نمّام، خشمگین و غضبناک بوده و او را بواسطه گناهی که از او سرزده، دشمن خود بداند. چرا که مؤمن باید با کسی که مبغوض خداوند است دشمن باشد. چنانکه پیغمبر اسلام(ص) فرمودند: «همانا دشمنترین شما نزد خداوند کسی هستند که تلاش در سخن چینی میکنند.
۴- مخاطب نباید به دنبال گفتار نمام درصدد تجسس و کنجکاوی برآید. زیرا خداوند متعال میفرماید: «هرگز (در کار دیگران) تجسس نکنید».
۵- مخاطب علاوه بر اینکه این قبیل کارها را انجام میدهد باید برای نمام طوری عکس العمل نشان دهد که او از کار خود شرمنده و پشیمان شود. نقل شده است مردی به حضور حضرت علی(ع) رسید و درباره مرد دیگری سخن چینی کرد. امام علی(ع) به او فرمود: «ای شخص! ما درباره آنچه گفتی پرسش و تحقیق میکنیم، اگر راست گفته باشی، تو را دشمن میداریم (زیرا تو سخن چینی کردی) و اگر دروغ گفته باشی تو را مجازات میکنیم. (زیرا که به شخصی بهتان زدی) و اگر خواستی، کلام خود را پس بگیر، (تو را میبخشم) عرض کرد: یا امیرالمؤمنین کلام خود را پس میگیرم.»
نستغفر الله و نعوذ بالله من شرور لساننا
پانویس
- ↑ آل عمران ۱۰۳







