فرهنگ مصادیق:نقض عهد و پیمان و شرایط نقض پیمان از نظر اسلام

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نقض عهد و پیمان و شرایط نقض پیمان از نظر اسلام

مقدمه

خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛ آنان که پس از بستن پیمان با خدا، آن را شکستند و آنچه را که خدا امر کرده بود به پیوند آن، پاک بگسستند و در روی زمین فساد و فتنه برانگیختند، لعنت و نفرین خدا بر آنان باد و همانا آنان را بد منزلگاهی است» [۱] چه وقت مردم با خدا پیمان بستند؟ اخذ میثاق و گرفتن پیمان از مردم، چنانچه از تفاسیر استفاده می‌شود دو مرحله دارد:
۱- در عالم ذر که آن را روز «الست» می‌نامند، به اعتبار اینکه خداوند در آن جهان (عالم ذر) از ذرات انسان‌ها پیمان گرفت و فرمود: «الست بربکم؟ قالوا بلی؛ آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آری!» [۲]در آنجا خداوند با مردم عهد بست که پرستش و عبادتش کنند و جز او را نپرستند.
۲- مرحله دوم همین جهان دنیا است که عهد الهی توسط پیامبران و رسولان صورت می‌گیرد. در این دنیا ۱۲۴ هزار پیامبر آمدند که مردم را به همان پیمان الهی دعوت کنند و به آنها گوشزد نمایند و تذکر دهند و از پرستش غیر خدا باز دارند. این هم پیمان دیگری است که انسان با خدا بسته است هرچند گاهی نادیده می‌گیرد و از آن چشم می‌پوشد و آن را انکار می‌نماید که در چنان حالی قطعا مستوجب لعنت و دوری از رحمت واسعه خداوندی است.

نقض عهد

نقض عبارت است از تفرقه و جدایی بین دو چیز به هم پیوسته مانند ویران کردن. و نقض عهد یعنی عمل کردن بر خلاف آن. پیمان خدا همان عمل کردن به حق است در آنچه واجب نمود و میثاق عهد یعنی محکم نمودن و تاکید بر آن. پس قطع نقیض وصل است چنانکه افساد نقیض اصلاح است.

فساد در زمین

مظاهر فساد در زمین بسیار است از جمله می‌توان به مواردی اشاره کرد:
۱- یاری دادن ستمگران و کمک به ظالمان.
۲- برانگیختن فتنه و ایجاد فساد و آشوب در میان امت.
۳- به گمراهی کشاندن ساده اندیشان و عوام.
۴- اشاعه فحشا و ترویج منکرات.
۵- پخش و تبلیغ از مظاهر فساد و تباهی‌های سمعی و بصری.
۶- ایجاد بلوا و تفرقه میان مردم.
بنابراین کسانی که در میان ملت مسلمان، ایجاد تفرقه می‌کنند و فتنه گری می‌نمایند و وحدت ملی و عقیدتی را به هم می‌زنند و مردم را به گمراهی می‌کشانند و ایجاد حالت سردرگمی در میان مسلمانان می‌کنند و از راه تبلیغ‌های سمعی یا بصری و توسط روزنامه‌ها و مجلات و سخنرانی‌های انحرافی، مردم را به جان یکدیگر می‌اندازند و به خط بازی‌هایی که نتیجه‌ای جز فساد و بلوا و آشوب ندارد، دامن می‌زنند قطعا اینان از مظاهر بارز مفسدین در زمین هستند (چه برخی را خوش آید و چه ناخوش آید) و طبق آیه شریفه یاد شده اینان از رحمت خدا بدورند و چه بدبخت گروهی هستند آنان که مستوجب لعنت و نفرین الهی می‌باشند. به خدا پناه می‌بریم و از او می‌خواهیم ما را به راه راست هدایت کند و از انحراف و فساد دور نماید تا رحمت گسترده او شامل حال ما نیز شود و از غضب ذات مقدسش رهایی یابیم. ضمنا از آیه شریفه استفاده می‌شود که پیمان شکنان، نتیجه کارشان فساد در زمین است و در نتیجه فساد، دوری از رحمت خدا است. پس برای اینکه گرفتار عذاب و لعنت خدا نشویم باید رابطه‌ها را با خدا و با اولیای خدا و پیشوایان دین و رابطه را با خویشان و با بندگان خدا محکم کنیم و بی گمان یکی از مهمترین موارد وصل که خداوند نیز با ما پیمان بر آن گرفته است ولایت علی (ع) و فرزندان معصومش است که باید تا آخر عمر بر این ولایت پا برجا باشیم و آن را قطع نکنیم.

در تفسیر قمی آمده است: «عن ابی الحسن (ع) قال: «ان رحم آل محمد (ص) معلقه بالعره یقول: اللهم صل من وصلنی و اقطع من قطعنی و هی تجری فی کل رحم و نزلت هذه الایه فی آل محمد و ما عاهدهم علیه و ما اخذ علیهم من المیثاق فی الذر من ولایه امیرالمؤمنین و الائمه علیهم السلام بعده؛ خویشاوندی و قرابت آل محمد به عرش خدا آویزان است می‌گوید: خدایا هر که مرا گرامی بدارد او را گرامی بدار و هر که از من دوری جوید او را از رحمتت دور کن و همانا این آیه دربارهٔ آل محمد نازل شده است و همان چیزی است که در عالم ذر از مردم پیمان گرفت که آن ولایت امیرالمؤمنین و امامان پس از او است که درود خداوند بر آنان باد.
خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ * فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ * وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ * وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لَا يُعْجِزُونَ؛ بی تردید، بدترین جنبدگان نزد خدا کسانی هستند که کافر شدند پس آنها ایمان نمی‌آورند* همان کسانی که از ایشان پیمان گرفتی، ولی هر بار پیمان خود را می‌شکنند و هیچ پروا نمی‌کنند* پس اگر در جنگ بر آنان دست یافتی با (تاختن بر) آنان کسانی را که پشت سر آنهایند متفرق ساز، باشد که عبرت گیرند* و هرگاه از قومی بیم خیانت (در پیمان) داشتی، تو هم مثل خودشان پیمانشان را لغو کن، چرا که خداوند خائنان را دوست نمی‌دارد* و کافران گمان نکنند که جلو افتاده‌اند؛ آنان هیچ وقت نمی‌توانند (خدا را) عاجز کنند.» [۳]

آیه اول راجع به این است که بدترین جنبندگان چیست؟ فرمود نوعی از انسانها هستند. در اینجا به مناسبت مطلبی که بعد عنوان می‌فرماید، یکی از صفات غیر انسانی آنها را بیان می‌کند و آن، مسئله نقض عهد و پیمان است. کانه اینطور می‌فرماید که ما به این دلیل اینها را پست‌ترین حیوانات و جنبنده‌ها می‌خوانیم که اینها دارای این ممیزات و خصوصیات هستند. یکی از خصوصیاتشان این است که با دیگران پیمان می‌بندند (پیمان بستن به اصطلاح قول شرف دادن است، شرف انسانیت را گرو گذاشتن است) ولی این پیمانشان دسیسه‌ای بیش نیست، آن را نقض می‌کنند. نه اینکه فقط یک بار نقض بکنند بلکه هر پیمانی که می‌بندند نقض می‌کنند. ما در امور دینی می گوئیم هیچکس معصوم نیست، امکان خطا، لغزش و گناه برای همه هست، اما فرق است میان کسی که پایبند به تقوا است و احیانا گناهی از او سر می‌زند و این سرزدن گناه، برای او یک امر غیر عادی است و به همین جهت بعد پشیمان می‌شود، خودش را ملامت می‌کند و تصمیم می‌گیرد که دیگر چنین کاری نکند، و میان کسی که اساسا گناه برای او مفهومی ندارد، پشت سر یکدیگر مرتکب می‌شود و این نشان می‌دهد که آن معنایی که ما به آن می‌گوییم «تقوا» اصلا در این شخص وجود ندارد.
قرآن دربارهٔ این پست‌ترین حیوانها که جز عده‌ای از انسانها نیستند، نمی‌گوید اینها یک بار نقض عهد کردند. چون ممکن است گفته شود لغزشی از اینها سر زده است. می‌گوید: «آنها که هر وقت پیمان می‌بندند پیمان خویش را نقض می‌کنند» و عرض کردیم که مسئله وفای به عهد و پیمان یک مسئله انسانی است، مسئله‌ای است که وجدان هر انسانی به آن حکم می‌کند و اعم است از اینکه آنکه پیمان می‌بندند مسلمان باشد یا نباشد، اساسا خداشناس باشد یا نباشد، به ماوراءالطبیعه معتقد باشد یا نباشد. از آن چیزهایی است که وجدان انسانی هر کسی به آن حکم می‌کند. پس آن آدمی که هیچگاه پایبند به وفای به عهد و پیمان خودش نیست و هر وقت که پیمان می‌بندد دسیسه و دغل بازی است و تصمیمش بر این است که آن را نقض کند، او از انسانیت و از آن چیزی که آن را شرف انسانیت می‌نامند سقوط کرده و دیگر انسان نیست.
منطق قرآن این است که می‌گوید یک انسان به صرف اینکه از نسل بشر است نمی‌تواند احترام بیشتری از حیوانات را ادعا بکند. یک انسان به موجب آنکه انسان است و شرافتهای ذاتی انسانی و کمالات مختص انسانی را دارد می‌تواند محترم باشد. یکی از اموری که لازمه انسانیت انسانهاست، مسئله محترم شمردن پیمان و قرارداد است. انسان، انسان است نه به اینکه حرف بزند، بلکه به اینکه در حالی که می‌تواند دروغ بگوید راست بگوید. انسان، انسان است به اینکه به اختیار خودش پیمان ببندد و در حالی که برایش ممکن است خیانت بکند، روی پیمانش بایستد ولو به ضرر خودش باشد. البته نمی‌گویم منحصر به اینهاست، اینها از نشانه‌های انسانیت است. این است که قرآن وقتی می‌خواهد بگوید اینها از هر جنبنده‌ای پست تر هستند و از آن شرافتی که برای انسان هست که: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ؛ و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را به مرکب خشکی و دریا سوار کردیم»[۴]؛ در اینها وجود ندارد، اینها از اسب و شتر و الاغ پائین ترند، از حشرات پائین ترند، مظاهر ضد انسانی آنها را ذکر می‌کند. می‌گوید انسانی که آن اولیات انسانیت را که راستگویی و امانت و وفای به عهد است واجد نباشد، او فقط یک حیوان است و بیش از یک حیوان احترام ندارد، بلکه بودن او در جامعه انسانیت -اگر قابل اصلاح نباشد- جز زیان بر انسانیت چیزی نیست. این است که این آیات، مقدمه آیات جهاد است.
می‌خواهد بگوید ما اگر اجازه جهاد می‌دهیم، در زمینه انسانهایی است که در واقع انسان نیستند. اول این مقدمه را ذکر می‌کند که اینها از هر جنبنده‌ای پست تر هستند، پس اگر کشتن عقرب جایز است، کشتن اینها هم جایز می‌باشد. به چه دلیل؟ به دلیل اینکه پیمان در نظر اینها کوچکترین احترامی ندارد. نه اینکه یک بار نقض می‌کنند. اساس وجودشان پیمان شکنی است. هر وقت پیمانی می‌بندند، در آن ته دلشان تصمیمشان بر این است که اگر فرصتی پیدا کردند پیمان را نقض کنند. وفای به پیمان دستور قرآن است. در سوره توبه می‌فرماید: ای پیغمبر! اگر با مشرک هم، پیمان بستی باید به پیمان خودت وفادار باشی. تا آنها پیمان را نقض نکرده‌اند تو نباید پیمان را نقض کنی. «فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ؛ مادامی که آنها با استقامت به نفع شما یعنی به نفع پیمانی که با شما بسته‌اند، ایستاده‌اند شما هم باید بایستید» [۵]. یا در آیه دیگر می‌فرماید: «فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ؛ با مشرکین هم که پیمان بستید، تا پایان مدت، عهد خودتان را محترم بشمرید» [۶]

قرآن این کتاب عزیز در مورد دقیق‌ترین عهدها و همچنین بی اهمیت‌ترین آن موارد با صریح‌ترین بیان و روشن‌ترین سخن از نقض عهد منع کرده، از آن جمله فرموده: «بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ * وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ * فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ؛ این (اعلان) بیزاری است از طرف خدا و رسولش به آن مشرکانی که با ایشان پیمان بسته‌اید* پس چهار ماه (دیگر با امنیت) در (این سر) زمین بگردید و بدانید که شما هیچ گاه نمی‌توانید خدا را عاجز کنید و خدا رسواگر کافران است* و این اعلانی است از ناحیه خدا و رسول او به مردم در روز حج اکبر که خدا و رسولش از مشرکان بیزارند. پس اگر توبه کنید برای شما بهتر است، و اگر رو برتابید بدانید که شما خدا را عاجز نتوانید کرد؛ و کافران را به عذابی دردناک بشارت ده* مگر آن مشرکانی که با آنها پیمان بستید و سپس چیزی از پیمان شما را نکاستند و با هیچ کس بر ضد شما همدست نشدند، پس پیمان آنان را تا پایان مدتشان تمام کنید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست دارد* پس چون ماه‌های حرام به سر آمد، هر جا مشرکان را یافتید بکشید و دستگیرشان کنید و به محاصره در آورید و در همه جا به کمینشان بنشینید» [۷]
و این آیات همان طور که سیاقش به ما می‌فهماند بعد از فتح مکه نازل شده، بعد از آنکه خدای تعالی در آن روز مشرکین را خوار کرد، و قوت و شوکتشان را از بین برد، اینک در این آیات بر مسلمانان واجب کرده که سرزمین تحت تصرف خود را که بر آن تسلط یافته‌اند از قذارت و پلیدی شرک پاک کنند، و به همین منظور، خون مشرکین را بدون هیچ قید و شرطی هدر کرده، مگر آنکه ایمان آورند، و با این همه تهدید مع ذلک جمعی از مشرکین را که بین آنها و مسلمانان عهدی برقرار شده استثناء کرده، و فرموده متعرض آنان نشوند، و اجازه هیچ گونه آزار و اذیت آنان را به مسلمین نداده، با اینکه روزگار، روزگار ضعف مشرکین و قوت و شوکت مسلمین بوده است، و هیچ عاملی نمی‌توانسته مسلمانان را از آزار و اذیت آن عده جلوگیر شود، و همه اینها به خاطر احترامی است که اسلام برای عهد و پیمان قائل است، و برای اهمیتی است که اسلام در امر تقوا دارد. بله علیه شکننده عهد حکم کرده است که اگر عهدی را بعد از عقد شکست، آن عقد و آن پیمان ملغی و باطل است، و به طرف مقابلش اجازه داده که بر وی تجاوز کند، به همان مقداری که او به وی تجاوز کرده.
و در این باره فرموده است: «كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ *...* لَا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ * فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ * وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ؛ چگونه مشرکین می‌توانند نزد خدا عهدی داشته باشند و یا نزد رسول او؟ چنین چیزی ممکن نیست، مگر آنهائی را که شما قبلا در کنار مسجد الحرام با آنها پیمان بسته باشید، مادام که آنها پیمان شما را استوار دارند، شما نیز باید در پیمان خود استوار باشید که خدا مردم باتقوا را دوست می‌دارد... آری مشرکین دربارهٔ هیچ مؤمنی رعایت عهدی و پیمانی نمی‌کنند، و آنان تجاوزگرند، بله، اگر توبه کردند و نماز بپا داشتند و زکات پرداختند مسلمان و برادران دینی شمایند، و ما برای مردمی که دانا باشند همه اطراف مسائل را بیان می‌کنیم، و اگر آنها پیمان خود را بعد از آنکه آن را بستند، بشکستند، و در دین شما خرده گیری کردند، نخست با پیشوایان کفر قتال کنید که آنها سوگندی و عهدی ندارند، باشد که به این وسیله دست از کفر خودبردارند.» [۸]
و نیز فرموده: «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ؛ پس اگر کسی که با شما عهد دارد به شما تجاوز کرد، به همان مقدار که او تجاوز کرده شما نیز به او تجاوز کنید، و از خدا بترسید» [۹]؛ و باز فرموده: «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ؛ بغض و دشمنی و کینه‌ای که شما از مشرکین که نگذاشتند داخل مسجد الحرام شوید در دل دارید، شما را وادار به تجاوز بر آنان نکند، آری بر کار نیک و بر تقوا معاونت کنید، و بر گناه و تجاوز کمک نکنید، و از خدا بترسید.» (مائده/ 2)

امام علی (ع) در نهج البلاغه، نامه ۵۳ فرمان معروفی که به فرماندار خودش -و به مقیاس امروز به استاندار خودش- مالک اشتر می‌نویسد، یکی از دستورهایش این است که مبادا با مردمی عهد و پیمان برقرار بکنی و بعد هر جا که دیدی منفعت این است که عهد و پیمان را نقض بکنی، آن را نقض نمایی. بعد حضرت استناد می‌کند به جنبه عمومی و بشری عهد و پیمان، که اگر بنا بشود پیمان در میان بشر احترام نداشته باشد، دیگر سنگ روی سنگ نمی‌ایستد. عبارت این است: «و ان عقدت بینک و بین عدوک عقده، او البسته منک ذمه، فحط عهدک بالوفاء؛ و اگر با دشمن خودت پیمانی بستی یا آنها را با شرایط ذمه قبول کردی به پیمانت وفادار باش»، «وارع ذمتک بالامانه، و اجعل نفسک جنه دون ما اعطیت؛ خودت را که پیمان بستی به امانت رعایت کن و خودت را سپر قولی که داده‌ای قرار بده». خیلی تعبیر عجیبی است! «فانه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا، مع تفرق اهوائهم، و تشتت آرائهم، من تعظیم الوفاء بالعهود» می‌فرماید از فرائض الهی هیچ فریضه‌ای نیست که مردم با همه اختلاف سلیقه‌ها و اختلاف عقیده‌ها، در آن، به اندازه این فریضه متفق باشند (حالا عمل بکنند یا نکنند مسئله دیگری است) و آن این است که پیمان را باید وفا کرد. چون این یک امری است که از وجدان انسان سرچشمه می‌گیرد و به عقیده خاصی مربوط نیست که کسی بگوید چون در دین ما دستور رسیده پس من عمل بکنم، و دیگری بگوید ولی در دین ما نیست پس لازم نیست عمل بکنم. می‌گوید این را وجدان هر بشری حکم می‌کند. «و قد لزم ذلک المشرکون فی ما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر؛ حتی علاوه بر مسلمانان، مشرکان نیز وفای به عهد و حفظ امان را در میان خود لازم می‌شمرند، زیرا فرجام وخیم عهدشکنی را دریافته‌اند»، «فلا تغدرن بذمتک و لا تخیسن بعهدک و لا تختلن عدوک فانه لا یجتری ء علی الله الا جاهل شقی؛ مبادا در عهده‌ای که گرفته‌ای خیانت کنی، مبادا عهد خودت را نقض کنی، مبادا با دشمنت با این مکاریها و نیرنگ بازیها رفتار کنی که پیمان ببندی و بعد آن را زیر پا بگذاری که این، جرأت بر خداست و بر خدا کسی جرأت نمی‌کند مگر اینکه نادان و شقی باشد»، «و قد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمته و حریما یسکنون الا منعته؛ و همانا خداوند از سر رحمت خویش عهد و امان خود را مایه امنیت و آرامش قرار داده و آن را میان بندگان منتشر ساخته، و حریمی ساخته که بندگان در پناه آن بیارامند و به زیر سایه آن بشتابند». تعبیرهای عجیبی است! خدا عهد و پیمان را مأمن برای بشر قرار داده است، عهد و پیمان را حریمی قرار داده برای بشر که در آن بتوانند سکونت و آرامش پیدا کنند. تا آنجا که می‌فرماید: «و لا تعولن علی لحن قول بعد التاکید و التوثقه الی آخر حدیث؛ و به سخنان دو پهلو و قابل تأویل تکیه مکن پس از آنکه می‌توانی آن را سخت و استوار سازی». خلاصه می‌گوید در هر شرایطی قرار بگیری ولو فوق العاده ناراحت باشی و ببینی تنها راه اینکه از این مضایق بیرون بیایی این است که پا روی این امر انسانی بگذاری، این کار را نکن. اینجاست جای توکل و اعتماد به خدا و اینکه بگویی خدایا! چون رضای تو در این است که به عهد خود وفادار باشم، من نقض پیمان نمی‌کنم. مگر اینکه دشمن نقض پیمان بکند یا علائم نقض پیمان آشکار باشد و بر تو ثابت بشود آنها می‌خواهند نقض پیمان بکنند. امروز اینگونه نقض عهدها را نوعی زرنگی و سیاستمداری می‌دانند. البته اینها نکاتی نیست که گذشتگان از آنها غافل بوده‌اند و امروزیها کشف کرده‌اند. گذشتگان هم می‌دانستند، بدهاشان مثل امروزیها نقض می‌کردند، خوبهاشان وفادار بودند.

ما می‌بینیم معاویه پسر ابوسفیان می‌آید با امام حسن (ع) پیمان صلح می‌بندد با نام خدا و با عهدهای مؤکد و زیرش را هم امضاء می‌کند، ولی همینکه روی کار آمد و سوار شد، در اولین خطابه‌ای که می‌خواند می‌رود بالای منبر و اعلام می‌کند: «ایها الناس! از حالا به شما بگویم تمام مواد قراردادی را که با حسن بن علی (ع) بسته بودم زیر پا گذاشتم. با پایش هم روی آن کوبید و گفت اینطور زیر پا گذاشتم. گفتند عجب آدم سیاستمداری است، آنجا که مصلحتش است که پیمان ببندد پیمان می‌بندد، امضاء بکند امضاء می‌کند، قسم بخورد قسم می‌خورد، وقتی که به اصطلاح خرش از پل گذشت می‌گوید همه را زیر پا گذاشتم. اما وقتی که سراغ علی (ع) می‌رویم می بینیم به او می‌گویند ببین معاویه چقدر مرد زرنگی است. امیر المؤمنین می‌فرماید آن زرنگی نیست، اسمش را زرنگی و زیرکی نگذارید، آن بی دینی است. فرق است میان بی دینی و زیرکی. آدم دیندار همه این راه‌ها را می‌داند ولی نمی‌کند، اما آدم بی دین این کارها را انجام می‌دهد. تفاوتش در پابند نبودن است، نه اینکه او چیزی درک می‌کند که دیندار درک نمی‌کند. این است که در چند جای نهج البلاغه این مطلب عنوان شده است که «ان الوفاء توام الصدق الی آخر حدیث». خلاصه می‌فرماید افراد با تجربه دنیا دیده، گرم و سرد چشیده مثل من همه این راه‌ها را می‌دانند اما می‌بیند این کار با دستور خدا سازگار نیست «و دونها مانع من امر الله و نهیه» [۱۰]

برخورد با کفار پیمان شکن

«فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ» [۱۱] حالا که اینها پیمان شکن هستند، هر گاه در جنگ بر آنها مسلط و پیروز شدی (نمی‌گوید در همه جا، چون فقط در میدان جنگ خون آنها را مباح می‌شمرد)، اگر در جنگ به چنین موجوداتی که گفتیم پست‌ترین جنبنده‌ها هستند رسیدی یعنی اگر بر اینها پیروز و مسلط شدی (نمی‌گوید با اینها چه رفتاری کن. تعبیر عجیبی دارد) «فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ» کاری کن که آن جماعتی را که پشت سر اینها قرار گرفته‌اند و می‌خواهند راه اینها را بروند متفرق و پراکنده کنی. با اینها کاری بکن که اسباب عبرت آنها بشود. «لعلهم یذکرون» شاید آنها متذکر بشوند و دیگر مثل اینها اینطور از انسانیت خارج نشوند.
این سه آیه عجیب است. ابتدا مقدمه‌ای می‌چیند که بدترین جنبنده‌ها کدام هستند. بعد برای اینها صفتی ذکر می‌کند در سقوط انسانیتشان. بعد فتوا و اجازه می‌دهد که اینها را از بین ببر، ولی به این از بین بردن حالت انتقامی نمی‌دهد که عقده دلت را خالی کن. «وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ» ممکن است بپرسید: فرضا ما با قومی پیمان بستیم، پیمانی مؤکد. آیا حتما باید صبر کنیم اول آنها نقض عهد بکنند بعد ما پیمانمان را بهم بزنیم؟ و حال آنکه گاهی علائمی در دست داریم که اگر ما صبر کنیم که دشمن عمل خودش را انجام بدهد کلا همان پس معرکه است. مثلا فرض کنید یک دولت اسلامی با دولت دیگری چنین قراردادی بسته است. سرویسهای اطلاعاتی، اطلاعات دقیق داده‌اند که چه نشسته‌اید! آنها آماده حمله هستند و می‌خواهند از آرامش شما سوء استفاده کنند. در اینجا وظیفه مسلمین چیست؟ آیا این است که بگویند چون ما پیمان بسته‌ایم باید به پیمان خودمان وفادار باشیم، و صبر کنند تا آنها شبیخونشان را بزنند و کار از کار بگذرد؟! و یا این است که بگویند حالا که سرویسهای اطلاعاتی چنین خبری آورده‌اند پس ما پیش دستی بکنیم؟ هم آن نادرست است و هم این.
قرآن می‌گوید در اینگونه موارد که علائم خیانت آن کسی که پیمان بسته آشکار است، شما نه سکوت بکنید و نه پیشدستی. قبلا به آنها اعلام بکنید که به موجب اطلاعاتی که به ما رسیده است شما به عهد خودتان پایبند نیستید پس ما رسما اعلام می‌کنیم که پیمان ما از این ساعت منتفی است «و ما کان لم یکن» حساب می‌کنیم، تا در یک حد سواء و متعادل و برابر قرار بگیرید. بعد از این اعلام هر تصمیمی که می‌خواهید بگیرید. در این صورت با عدالت رفتار کرده‌اید. پس نه صبر کنید تا آنها کارشان را انجام بدهند و شما اغفال شده باشید و نه پیشدستی کنید و آنها را غافلگیر نمایید که عمل شما خیانت به انسانیت باشد، بلکه این کار را انجام دهید که هم احتیاط است و حذر و هم انسانی. می‌فرماید: «وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً» و اگر از قومی بیم خیانت پیدا کردید، یعنی به موجب علائم و اشارات و اطلاعاتی که به شما رسیده است، خوف خیانت داشتید «فانبذ الیهم» آن عهدنامه را بینداز به سوی آنها یعنی به آنها اعلام کن که از این ساعت دیگر پیمانی ندارید علی سواء تا دو طرف با یکدیگر مساوی بشوید، آنها بدانند، شما هم بدانید که از این ساعت دیگر پیمانی در کار نیست. «إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ» خدا خیانتکاران را دوست ندارد. مفسرین می‌گویند جمله «إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ» علت است برای آن تقدیری که در اینجا هست. یعنی مبادا قبل از اینکه به آنها اعلام بکنید، پیمانتان را عملا نقض کنید که در این صورت شما خیانت کرده‌اید. خدا خیانتکاران را دوست نمی‌دارد. «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لَا يُعْجِزُونَ» این کافران خیال نکنند که به موجب این کارهای کافر ماجرایی خود، نقض عهدها و عملیات غیرانسانی، پیش افتادند و با اینها بر حقایقی که ما برای بشر نازل کرده‌ایم مقدم شدند. نه، اینها خدا را عاجز نمی‌کنند. مقصود این نیست که آنها بیایند به جنگ خود خدا، خدا بر آنها پیروز می‌شود. مقصود این است که با توجه به اینکه کارهای آنها از قبیل نقض عهدها و خیانتها، در مقابل کارهایی است که بر اساس خدایی است مثل راستی، درستی، وفای به عهد و امانت، خیال نکنید اگر کسی از آن راه برود، بر کسی که از این راه برود پیش می‌افتد. قبول این آیه شاید برای ما دشوار باشد. ما به یک تعلیم عادت کرده‌ایم و آن عکس این آیه است که می‌فرماید: «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا» خیال نکنند کافرانی که ما توصیف کردیم، با آن راهشان پیش می‌افتند. ما عکسش را می‌گوییم. می‌گوییم حق هیچ وقت پیش نمی‌رود، عدالت هیچگاه پیش نمی‌رود، درستی هیچ وقت در دنیا پیش نمی‌رود. بعد هم می‌گوییم دلیلش این است که ما می‌بینیم مردان حق پیش نرفتند. علی (ع) شکست خورد و پیش نرفت. امام حسین (ع) کشته شد پس پیش نرفت. ولی اشتباه می‌کنیم. اگر علی (ع) دنبال همان چیزی می‌رفت که معاویه رفت، که معاویه به آن رسید و علی (ع) نرسید این سخن صحیح بود. ما فکر کرده‌ایم علی (ع) و معاویه -العیاذ بالله- مثل همند، راهشان هم مثل هم بوده است. یعنی علی (ع) می‌خواست سیاستش پیش برود به اینکه خلیفه بشود و بر گرده مردم سوار بشود، معاویه هم همین را می‌خواست، (منتها) علی (ع) یک متد داشت، معاویه متد دیگری. معاویه با متد خودش به آن هدف رسید، علی (ع) با متدی که داشت به آن هدف نرسید. اگر هدف هر دو را یکی بدانیم، آنوقت علی (ع) العیاذ بالله بدتر از معاویه بوده است، چون معاویه هدفش ریاست بود، متدی که در پیش گرفته بود متد بی دینی بود، ولی علی (ع) العیاذ بالله هدفش همان ریاست بود ولی متد تظاهر به تقوا را در پیش گرفته بود، پس باید هم شکست بخورد. اما حقیقت این است که علی (ع) یک هدف داشت، معاویه هدف دیگری. هدف علی (ع) مبارزه با روش معاویه‌ها بود. علی (ع) شکست نخورد، پیروز شد. خودش کشته شد ولی هدفش را نگه داری کرد و زنده نمود. این است که می‌فرماید: «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لَا يُعْجِزُونَ». ما باید این فکر را از دماغ خودمان بیرون بیاوریم که حق پیش نمی‌رود، مردم تابع ظلم هستند، اساس دنیا بر ظلم و ناحقی است. اینطور نیست. این مقداری هم که از زندگی بشر باقی است، به اعتبار همان پیوندهای محکمی است که اهل حق و اهل راستی و درستی برقرار کرده‌اند. البته مقصود (از آیه مذکور) این نیست (که خدا می‌گوید) کافران بر ما پیروز نمی‌شوند. کافران که نمی‌خواهند با خدا کشتی بگیرند. مقصود این است که راه آنها بر راه ما هرگز پیروز نمی‌شود. پس کاری بکنید که در راه ما باشید.
در آیه بعد می‌فرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ» می‌گویند در آیات پیش، مخاطب فقط شخص پیغمبر است، در این آیه، مخاطب عموم مردم است. آیات پیش چنین بود: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ....» آنها که تو با آنان پیمان بستی و پیمانشان را نقض کردند «فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ» آنجا که تو بر آنها پیروز می‌شوی چنین کن. «وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً» آنجا که تو به عنوان رئیس مسلمین خوف و بیم خیانت آنها را پیدا کردی، پیمانشان را الغاء کن یعنی اقاله کن، «منتفی بودن آن را» به آنها اعلام کن. همه جا مخاطب خود پیغمبر است. ولی اینجا که می‌رسد نمی گوید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ؛ ای پیغمبر! ای رئیس مسلمین! ای ولی امر مسلمین! هر مقدار نیرو که برای تو ممکن است آماده کن». یکدفعه مخاطب، عموم مسلمین قرار می‌گیرند: ای مسلمین! عموما، هر چه نیرو برایتان ممکن است آماده کنید. چون این نیرو، نیرویی نیست که فقط رئیس مسلمین باید آماده کند. یک مقدار آن، مجهز شدن خود افراد است. افرادند که باید تعلیمات ببینند و خبرویت و آمادگی پیدا کنند. جمله‌ای است از یکی از فیلسوفان معاصر اروپا. می‌گوید پیمانها بدون شمشیر، جز کلماتی بر روی کاغذها نیستند.
سخنی بسیار اساسی است: تو به پیمان خودت وفادار باش اما اتکائت به وفای طرف نباشد. از ناحیه خودت وفادار باش ولی به وفای طرف هرگز متکی مباش. نیرویت مهیا باشد که اگر طرف خواست پیمان را نقض کند با نیرو با او روبرو بشوی. گویی این فیلسوف حرف خودش را از این آیات قرآن اقتباس کرده است. قرآن بعد از اینکه آن همه توصیه می‌کند به امر انسانی وفای به عهد و پیمان، در واقع اینطور می‌گوید: خودتان وفادار باشید ولی اعتماد نکنید به انسانیت دیگران. نیرویتان را آماده داشته باشید که اگر آنها با نیرو با شما روبرو شدند، شما نیز با نیرو با آنها روبرو بشوید، و به موجب آن، شخصیت خودتان را به دشمنان خدا و دشمنان خودتان ثابت کنید که وقتی فکر شما را می‌کنند، دلشان بلرزد. «و آخرین لا تعلمونهم» ای بسا دشمنانی هستند که شما آنها را نمی‌شناسید «الله یعلمهم» فقط خدا می‌شناسد.

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه تفسیر المیزان- ج ۵ صفحه 255
ماهنامه پاسدار اسلام- شماره 221
مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن ۳- صفحه 145

پانویس

  1. (رعد/ 25).
  2. (اعراف/ 172) .
  3. (انفال/ 55-59).
  4. (اسراء/ 70).
  5. (توبه/ 7).
  6. (توبه/ 4).
  7. (توبه/ 1-5).
  8. (توبه/ 7 و 10-12).
  9. (بقره/ 194).
  10. (نهج البلاغه، خطبه 41).
  11. (انفال/ 55-60).
منبع: وب سایت مؤسسۀ فرهنگی هنری جام طهور - تاریخ برداشت: 94/12/09