فرهنگ مصادیق:مقام حمد و ستایش خداوند

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مقام حمد و ستایش خداوند

نویسنده: آیت الله مصباح یزدی

نکته‌ای تفسیری دربارهٔ جمله «الحمد لله»

در بحث از محتوای نماز، به سوره حمد پرداختیم و مطالبی دربارهٔ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»[۱] بیان کردیم. اینک راجع به آیه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»[۲] سخن می‌گوییم؛ با ذکر این نکته که سوره حمد، زبان حال بندگان مؤمن در پیشگاه خداوند است و در این سوره ـ به خصوص در آیات «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ، اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ ...» ـ خداوند از زبان بندگان خود سخن می‌گوید. به عبارت دیگر، خداوند به بندگان خود تعلیم می‌دهد که در مقام عبادت، چگونه با خداوند سخن گویند و چگونه او را ستایش کنند.

دربارهٔ آیه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» در کتاب‌های تفسیری، از رویکرد ادبی، عقلی و عرفانی بحث‌های مفصلی صورت پذیرفته است که از آنها صرف نظر می‌کنیم و با این انگیزه که شناخت و معرفت بیشتر به نماز و محتوای آن به ارتباط ما با خداوند عمق و گسترش بخشد، مطالبی را ارائه می‌دهیم.

جمله «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» می‌تواند یک جمله انشایی باشد و با گفتن آن، گوینده ستایش و حمد خداوند را قصد کند. پس گرچه این جمله به ظاهر خبری است، در مقام انشا و ایجاد حمد الهی صادر می‌گردد؛ چنان که در جمله دعا، شکر، احترام، لعن، نفرین، تعجب و سؤال؛ مفهومی انشایی ارائه می‌شود. همچنین می‌توان آن را جمله‌ای خبری در نظر گرفت تا از واقعیتی خارجی خبر دهد؛ خواه «الف و لام» در «الحمد» برای جنس باشد تا معنای جمله «الحمد للهِ»، اختصاص جنس حمد به خداوند باشد و خواه برای استغراق باشد که در نتیجه معنای آن جمله این است که همه حمدها به خداوند اختصاص دارد. البته با توجه به اینکه در سوره حمد خداوند شیوه عبادت و ستایش خود را به بندگان تعلیم می‌دهد، گزینه انشایی بودن جمله «الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» رجحان دارد.

عظمت و اهمیت «الْحَمْدُ للهِ» در روایات

در حمد و ستایش، به نیکی‌ها و خوبی‌های محمود توجه می‌شود؛ از این رو هر قدر شناخت انسان از کمالات، نعمت‌ها، الطاف و خوبی‌های خداوند بیشتر و عمیق تر گردد، حمد و ستایش وی به پیشگاه او خالصانه تر و عمیق تر خواهد بود. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دربارهٔ ارزش و عظمت حمد و ستایش برخاسته از معرفت سرشار فرمودند: «وقتی بنده «الْحَمْدُ للهِ» می‌گوید، خداوند او را از نعمت‌های دنیا و آخرت برخوردار می‌سازد»[۳].
مضمون برخی از روایات این است که آنچه خداوند در قبال گفتن «الْحَمْدُ للهِ» به بنده خود می‌بخشد، بیشتر از بخشش زمین و آسمان به بنده است. با توجه به عظمت و گستردگی زمین و آسمان که همه مطالعات و اکتشافاتی که تاکنون انجام گرفته بخش اندکی از آن را آشکار کرده، درک مضمون چنین روایاتی برای ما دشوار است؛ اما اگر عظمت ارتباط با خداوند را بشناسیم، درک این معانی برای ما آسان می‌شود. چه اینکه هستی و جهان با این عظمت و کهکشان‌هایی که فاصله بین آنها میلیاردها سال نوری است، همه برای این هدف پدید آمده‌اند که موجود با شعوری چون انسان، عظمت خدا را درک کند و به قرب الهی برسد.
اگر گفته شده که زمین و آسمان را برای انسان آفریدیم؛ یعنی انسان با سیر و سیاحت و مطالعه موجودات، عظمت و نظم دقیق و حساب شده و ظرافت‌های نهفته در آنها، به معرفت پروردگار خویش نایل می‌شود و با توجه بیشتری خداوند را می‌پرستد. حکمت آفرینش جهانی با این عظمت (به عنوان نمونه؛ مشاهده عظمت، ظرافت، زیبایی و پیچیدگی آنچه در اعماق دریاها نهفته است که گاهی زوایایی از آن به تصویر کشانده می‌شود) که انسان را متحیر و مبهوت می‌سازد، این است که انسان، این گل سرسبد هستی، در مقام قدردانی و شکرگزاری از خالق خویش برآید و سر بر آستان او فرود آورد و پیشانی خضوع در پیشگاهش بساید؛ و الا انسان کجا و درک نعمت‌های بی شمار خداوند کجا: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تُحْصُوها...؛[۴] و اگر [بخواهید] نعمت خدا را بشمرید، نمی‌توانید آن را بشمارید».

امام صادق(علیه السلام) فرمود: قاطر پدرم گم شد؛ آن گاه پدرم، امام باقر (علیه السلام) فرمود: اگر خداوند آن را به من برگرداند، او را با عالی‌ترین ستایش‌ها و حمدها ستایش خواهم کرد تا خشنود شود. چیزی نگذشت که قاطر را با زین و لگامش نزد امام آوردند. وقتی آن حضرت بر روی آن حیوان نشست، سرش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «الحمد لله» و بیش از آن چیزی نفرمود؛ سپس فرمود: «ما تَرَکْتُ وَ لا بَقَّیْتُ شَیْئاً جَعَلْتُ کُلَّ أَنْواعِ الْمَحامِدِ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَما مِنْ حَمْد إِلاّ هُوَ داخِلٌ فیما قُلْتُ؛[۵] چیزی [از حمد خدا] را فراموش نکردم و فرو نگذاشتم. همه حمد و ستایش‌ها را به خداوند عزّوجل اختصاص دادم؛ زیرا هیچ حمد و ستایشی نیست مگر آنکه در حمدی که من بر زبان آوردم داخل می‌گردد». یعنی حمد و ستایش همه فضایل و خوبی‌ها، ستایش خداوندی است که خالق فضایل و خوبی هاست.
همین مضمون را حماد بن عثمان روایت می‌کند که امام صادق(علیه السلام) از مسجد خارج شدند و دیدند که مرکبشان گم شده. حضرت فرمودند: «لَئِنْ رَدَّهَا اللهُ عَلَیَّ لاَشْکُرَنَّ اللهَ حقَّ شُکْرِهِ؛ اگر خدا آن را به من برگرداند، حق شکرش را به جا می‌آورم. چیزی نگذشت که آن را آوردند. امام فرمود: الحمدلله. شخص عرض کرد: جانم فدایت شود، مگر نفرمودی حق شکر خدا را به جا می‌آورم؟ امام فرمود: مگر نشنیدی که گفتم الحمد لله.[۶] یعنی با گفتن همین کلمه حق شکرگزاری خدا را به جا آوردم.
شکی نیست که ذکر الحمد لله که بر زبان امام معصوم(علیه السلام) جاری می‌شود، با آنچه ما می‌گوییم متفاوت است و عظمت و ارزش آن قابل مقایسه با ارزش حمد و ثنای ما نیست. به هر حال، تأثیر و عظمتی در کلام امام برای ذکر الحمدلله منظور شده که در فهم و درک ما نمی‌گنجد. سخن امام (علیه السلام) ما را متوجه این حقیقت می‌کند که هر قدر در صفات جلال و جمال الهی بیندیشیم و نعمت‌ها و زیبایی‌های نهفته در خلقت الهی را بشناسیم، ذکری که می‌گوییم عظمت و ارزش بیشتری پیدا می‌کند؛ از جمله اینکه بر اثر تعالی و تکامل و معرفتی که انسان می‌تواند بدان دست یابد، چه بسا برای وی گفتن یک الحمدلله با ارزش تر از آسمان و زمین خواهد بود.
در روایت دیگری رسول خدا(صلی الله علیه وآله) دربارهٔ عظمت «الحمدلله» می‌فرمایند: «لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ نِصْفُ الْمیزَانِ وَ الْحَمْدُ للهِ تَمْلاُهُ؛[۷]لا اله الاّ الله نیمی از میزان عمل است و با گفتن الحمد لله میزان عمل بنده کامل می‌شود».

توجه انحصاری حمد و ستایش به خداوند

گفتیم که انشایی بودن «الحمد لله» در سوره حمد که در نماز خوانده می‌شود، بر اِخباری بودن آن ترجیح دارد. همچنین بیان کردیم که فقها فرموده‌اند هنگام خواندن آیات قرآن در نماز، باید قصد حکایت داشته باشیم و گرچه آن آیات ماهیت دعایی دارند، باید آنها را به عنوان قرآن بخوانیم و استنادشان را به خداوند حفظ کنیم و توجه داشته باشیم که قرآن می‌خوانیم. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که به هنگام خواندن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمِینَ و سایر آیات سوره حمد آیا می‌شود هم قصد انشا داشت و هم حکایت؟
این بحث بین فقها مطرح شده و اکثراً گفته‌اند که جمع بین انشا و حکایت ممکن نیست؛ اما هرچند باید توجه داشته باشیم که قرآن می‌خوانیم و باید قصد حکایت داشته باشیم، از سوی دیگر در همین سوره خداوند نحوه ستایش خود را به ما یاد داده است. جنبه تعلیمی بودن این آیات وقتی ظهور بیشتری پیدا می‌کند که ما به عنوان بنده‌ای که در پیشگاه با عظمت خداوند قرار گرفته و خود را غرق در نعمت‌های او می‌بیند، به ستایش و حمد او بپردازیم و با خواندن آیات سوره حمد با زبان حال خود با خداوند سخن گوییم. به علاوه اگر نمازگزار با گفتن الحمدلله قصد انشا داشته باشد و چنین اعلام کند که من کسی جز خدا را نمی‌ستایم، ابهامی در مفهوم الحمدلله نیست؛ اما اگر با گفتن آن جمله قصد اخبار کند که همه حمدها و ستایش‌ها به خداوند متوجه است، در این اخبار قدری ابهام وجود دارد: اینکه گفته شود معنای الحمدلله این است که هر کس هر که را حمد کند، در واقع خدا را حمد کرده و همه حمدها به خداوند برمی گردد، نیازمند توضیح است.
هر کس، چیزها و کسانی را دوست می‌دارد و آنها را ستایش می‌کند. گاهی به ستایش جمادات، نظیر ستارگان و ماه و خورشید می‌پردازد و گاهی به ستایش افراد و کارهای آنها می‌پردازد و در کل، هر زیبایی و کمالی را که می‌بیند می ستاید؛ اما همه این ستایش‌ها متوجه حیثیت‌های وجودی است و همه حیثیت‌های وجودی از خداوند ناشی می‌شود و در نتیجه، ستایش هر چیز و هر کس، ستایش خداوند است؛ چون هر چیزی از آنِ خداست و امکان ندارد که چیزی از اراده، مشیّت و مالکیت خداوند خارج باشد. حتی افعال اختیاری گرچه به ما نسبت داده می‌شوند و ما مختاریم که آنها را انجام بدهیم یا ترکشان کنیم، در واقع به خداوند انتساب دارند و اوست که ما را به انجام دادن آنها قادر ساخته و زمینه‌ها و امکانات لازم برای تحقق آنها را پدید آورده است. وقتی نماز می‌خوانیم و الحمدلله می‌گوییم، با زبانی که خدا به ما داده نماز می‌خوانیم؛ قدرت به حرکت در آوردن زبان را خداوند به ما عنایت کرده و حتی اراده حمد و ستایش خدا را او در ما پدید آورده است. پس هیچ یک از امکانات و عناصری که در سخن گفتن نقش دارند، از ما نیست و همه از آنِ خداست و هر امر وجودی و مخلوقی به خداوند تعلق دارد. آنچه ما داریم از خداست و هر وقت خود بخواهد، آن را از ما می‌ستاند. بنابراین هر کس هر امر وجودی و کمالی را که می‌ستاید، در واقع خداوند را می‌ستاید و همه حمدها متوجه ساحت ربوبی پروردگار عالم است.

نقش معرفت افراد در ستایش خداوند

روشن شد که ستایش و حمد هر موجودی، در واقع ستایش خداوند است و هر نعمتی که خداوند آفریده، ستودنی است و هر آنچه وجود دارد، نعمت‌های خداست و ستایش از آنها در واقع ستایش خداست؛ اما چنان نیست که هر کس هر که و هر چه را ستایش می‌کند ـ بدان سبب که در واقع خداوند را ستایش کرده ـ به کمال و فضیلتی رسیده باشد؛ چون ممکن است ستایشگری اساساً به خداوند اعتقاد نداشته باشد؛ چه رسد به آنکه همه چیز را در مالکیت خدا و متعلق به او بداند. یا اینکه خدا را قبول دارد؛ اما عقلش ناقص است و تصور اینکه هر چیزی از آنِ خداوند است و هر کاری و هر چیزی به خداوند انتساب دارد، برایش دشوار می‌باشد. چنین شخصی اگر فضیلتی و کمالی در کسی می‌بیند، او را می‌ستاید ومعتقد است که او صاحب و مالک آن فضیلت و کمال است و اصلا توجه ندارد که آن فضیلت و کمال در واقع از آنِ خداوند است. وقتی انسان به کمال می‌رسد که این حقیقت را باور داشته باشد که همه امور و حیثیات وجودی، متعلق به خداست و یقین پیدا کند که هر حمدی متوجه اوست؛ پس وقتی الحمدلله می‌گوید، هشیارانه همه حمدها را نثار خدا می‌کند. انسان برای رسیدن به این درجه از فهم و درک، باید بر معرفت خود به خداوند بیفزاید و در شناسایی گستره و عظمت نعمت‌های الهی بکوشد. هر قدر بر این معرفت افزوده شود، حمد و ستایشش به واقعیت نزدیک تر می‌گردد و ارتباط انسان با خداوند گسترده تر و خالصانه تر می‌شود.
کسی که از جهان هستی اطلاع اندکی دارد، (مثلاً کسی که در منطقه‌ای دور افتاده با امکانات محدود زندگی می‌کند و امکان مسافرت به سایر مناطق برای او فراهم نیست، جمعیت انسانی و قابلیت‌های آنها را منحصر در کسانی می‌داند که مشاهده می‌کند و با آنها سروکار دارد و اطلاعی از انسان‌های دیگر با قابلیت‌ها و توانمندی‌های علمی و غیر علمی ایشان ندارد) برای او نعمت‌های مادی منحصر در همان نعمت‌ها و مخلوقاتی هستند که پیرامون او قرار دارند. وی هیچ تصوری از اقیانوس‌های عظیم و پهناور با موجوداتی که در آنها زندگی می‌کنند ندارد. همچنین از جاذبه‌ها و مواهب طبیعی که در زمین گسترده خدا وجود دارد، هیچ اطلاعی ندارد؛ از این رو اگر خدا را بستاید، وی را در قبال همان نعمت‌های محدودی که فرا رویش قرار گرفته می‌ستاید و حمد او بسیار محدود و ناچپز است. همچنین اگر به این باور رسیده باشد که همه ستایش‌ها متوجه خداست، چون اطلاعی از مناطق دیگر ندارد و شمار انسان‌ها را منحصر در همان افرادی می‌بیند که با آنها ارتباط دارد، حمد همان افراد محدود را ستایش خدا می‌داند. او از جمعیت میلیاردی بشر مطلع نیست تا ستایش آنها را نیز ستایش خدا به حساب آورد.
بر این اساس، برای اینکه استفاده بیشتری از ذکر «الحمدلله» ببریم، لازم است قبلا دربارهٔ کمیّت و کیفیّت نعمت‌های خدا بیندیشیم. اگر ما از کثرت و گستردگی موجودات و نعمت‌های الهی مطلع شویم و مثلاً بدانیم که خداوند در جهانی خارج از کره زمین چه آفریده و از نظام دقیق و حساب شده عالم و حرکت منظم و هماهنگ عناصر هستی باخبر گردیم، ستایش ما گسترش و عظمت بیشتری خواهد یافت. در غیر این صورت، حمد ما نظیر ستایش کسی است که در روستایی دور افتاده زندگی می‌کند و دنیا و امکانات مادی را منحصر در زمین، مزرعه، گاو و گوسفندانی می‌داند که با آنها سروکار دارد.
آری، گفتن الحمدلله بدان جهت که نمود بندگی خدا و باعث ارتباط با کمال مطلق است، از آسمان و زمین با ارزش تر می‌باشد؛ اما برای اینکه شعاع عظمت و ارزش آن حتی در مقیاس میلیونی فراتر رود، باید در نعمت‌های خدا بیشتر بیندیشیم، در فرصتی راجع به تک تک نعمت‌های خدا فکر کنیم و بنگریم که در هر یک از نعمت‌هایی که خداوند در اختیار ما نهاده، چه نعمت‌های دیگری نهفته است که چه بسا با نگاه سطحی از آنها بی خبر بودیم.
دربارهٔ نعمت پدر و مادر بیندیشیم و بنگریم که مادر، این نعمت بزرگ خدا، چقدر برای ما زحمت کشیده. او که همواره در پی تأمین سلامت و رفاه ما بود و برای آسایش و رشد ما از جان خود مایه گذاشت. اگر رنج و بیماری به ما می‌رسید سخت نگران می‌شد و برای بهبودی ما هر کاری که از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد.
مادر که به ظاهر یک نعمت به حساب می‌آید، خود آکنده از نعمت‌های فراوانی است که خداوند در وجود او نهاده که اگر بخشی از آنها آسیب ببیند، از انجام وظیفه رسیدگی و پرستاری از فرزندش بازمی ماند. خداوند در او اندامی قرار داده که هر یک از آنها از میلیون‌ها سلول تشکیل یافته‌اند. او از قلب و مغز با سلول‌های فراوان عصبی برخوردار است. برای اینکه او بتواند از بچه اش نگهداری و پرستاری کند و به او شیر بدهد، باید همه اعضای بدنش سالم بمانند. پس برکات وجودی مادر که نعمت بزرگ خدا و از مظاهر رحمت الهی است، برای ما قابل شمارش نیست و ما از درک عظمت این نعمت الهی ناتوان هستیم؛ چه اینکه از درک سایر نعمت‌های خدا نیز ناتوانیم. ما نمی‌توانیم نعمت‌های مادی خدا را درک کنیم و قدر آنها را بشناسیم؛ چه رسد به نعمت‌های معنوی که نعمت‌های مادی در برابر آنها، قطره‌ای از دریا به حساب می‌آیند.
خداوند علاوه بر نعمت‌های مادی، ما را از نعمت‌های معنوی نیز برخوردار ساخت. از بارزترین و با ارزش‌ترین این نعمت‌ها، نعمت وجود ائمه اطهار (علیهم السلام) است که وجودشان سراسر خیر و برکت برای ما است. سخنان ایشان مسیر هدایت و تعالی را در حوزه‌های فردی، اجتماعی، سیاسی و علمی به روی ما می‌گشاید. افسوس که قدر این نعمت‌های بزرگ را نمی‌دانیم و از آنها غافل هستیم! افسوس که غرق نعمت هستیم و سراسر وجودمان را نعمت‌های خدا فراگرفته؛ اما از آنها غفلت می‌کنیم و آن گونه که باید، به قدردانی و شکرگزاری از منعم خویش نمی‌پردازیم. سعی کنیم نعمت‌های خدا را بشناسیم و با توجه به آن نعمت‌ها خدا را ستایش کنیم. چنان که گفتیم هر قدر شناخت ما از کمیت و کیفیت نعمت‌های خدا بیشتر باشد، ستایشمان نیز با ارزش تر و گسترده تر می‌شود. بکوشیم به مقام انسانیت نایل گردیم. بی تردید این مقام با نعمت‌های ظاهری و برخورداری بیشتر از نعمت‌های مادی و تقویت و رشد جسمی حاصل نمی‌شود، بلکه با درک حضور خداوند، توجه به او و بندگی و اطاعت خالصانه پروردگار عالم به دست می‌آید.

پانویس

  1. سوره حمد؛ آیه 1
  2. سوره حمد؛ آیه 2
  3. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 9، باب 2، حدیث 5، ص 295
  4. . ابراهیم (14)، 34
  5. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 46، باب 6، حدیث 15، ص 290
  6. همان، ج 71، باب 61، حدیث 13، ص 33
  7. شیخ مفید، الامالی، ص 246، حدیث 1.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی - تاریخ برداشت: 1395/02/28
بازگشت به حمد خداوند