فرهنگ مصادیق:مفهوم انفال در آیات و روایات
معنای لغوی انفال
در قرآن مجید، در چند مورد، به کلمههایی که از واژه «نفل» مشتق شده است، برمی خوریم. سوره هشتم قرآن نیز «انفال» نامگذاری شده و در ابتدای آن، آمده است: «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ... ؛ [ای پیامبر] از تو در باره غنایم جنگی میپرسند بگو غنایم جنگی اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد.» و در سوره اسراء میخوانیم: «وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً؛ و پاسی از شب را زنده بدار تا برای تو [به منزله] نافلهای باشد».[۱] همچنین در سوره انبیاء آمده است: «وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ؛ و اسحاق و یعقوب را [به عنوان نعمتی] افزون به او بخشودیم و همه را از شایستگان قرار دادیم.»[۲] فقها در کتابهای استدلالی فقهی، مبحثی را به موضوع «انفال» اختصاص داده و درباره آن به بحث و بررسی پرداختهاند. در اخبار هم در موارد فراوانی، از «نفل» و «أنفال» سخن به میان آمده و احکامی بر آن مترتب شده است؛ مثلا اسحاق بن عمار میگوید: «سألت ابا عبدالله (ع) عن الأنفال...». و محمدبن مسلم روایت کرده است: از حضرت باقر (ع) شنیدم که فرمود: «الأنفال هوالنفل...». این نمونهای است از کاربرد گسترده این واژه و مشتقات آن، در کتاب و سنت.
در منابع معتبر لغت آمده است: «نفل» به معنای غنیمت و بخشش، و جمع آن، «أنفال و نفال» است. «نفل، نفل و أنفل» یعنی غنیمت را به او داد. در برخی موارد، تنفیل به معنای برتری دادن و جایز شمردن تصرف در غنیمت، برای دیگران میآید. تنفیل امام، یعنی وی غنیمتی را که سربازان به دست آوردهاند، در اختیارشان قرار دهد. در قرآن کریم انفال به معنای غنایم آمده است. «نفل» و کلماتی که از این ماده مشتق شده، به معنی زاید بودن بر اصل، هبه، کار غیر واجب، نوه، سه شبی که پس از سه شب اول ماه است، یک نوع زینت برای زنان و نیز به معنی نفی و دور کردن و مانند اینها آمده است. از این معانی چنین بر میآید که بر هر شیء زاید بر استحقاق و مورد نظر، و بر هر امری که خارج از روش عرف و غیر حتمی باشد و به گونهای در خور استحقاق نباشد، «نفل» اطلاق میشود. در معانی «غنم» و «غنیمت» گفتهاند: غنم و غنیمت به معنی دست یافتن و رسیدن و ظفر یافتن به چیزی بدون مشقت و رنج است. از بررسی مفاهیم آن چنین بر میآید که قدر جامع آن معانی این است: به هر شیء که به تصرف کسی درآید و عاید وی گردد، بدون این که در ازای آن عوضی بدهد، و در برخی موارد بدون این که رنجی تحمل نماید و خارج از انتظار باشد، «غنم» و «غنیمت» گفته میشود.
در قرآن مجید، آیاتی چند درباره أنفال و غنایم است. یکی از آنها آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» است که در آغاز سوره «الأنفال» میباشد. این آیه و بیش تر آیات سوره أنفال، مربوط به غزوه بدر و وقایع و قضایایی است که در ارتباط با آن غزوه رخ داده است. به همین جهت ابن عباس این سوره را «سوره بدر» نام نهاده است. از این آیه چنین برمی آید که غنایم جنگی ملک هیچ کس نیست و به خدا و رسولش اختصاص دارد؛ بنابراین مضمون این آیه با آیه «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ... ؛ و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید یک پنجم آن برای خدا ...»[۳] و هم چنین با مفاد آیه «فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَيِّبًا؛ پس از آنچه به غنیمت بردهاید حلال و پاکیزه بخورید.»[۴]که هر دو نیز در سوره الأنفال میباشد، منافات دارد، زیرا آیه اول سوره «الأنفال» دلالت دارد که غنایم از آن خدا و رسول است و دو آیه دیگر این معنی را نفی میکند؛ به همین جهت هریک از مفسران راهی را برای جمع بین این آیات برگزیدهاند از جمله:
الف- از سعید بن جبیر و مجاهد و ابن عباس و عکرمه نقل شده که: آیه أنفال به آیه خمس نسخ شده است؛ و نیز از سدی و عامر و شعبی و جبائی این قول نقل شده است (الدرالمنثور، ذیل سوره أنفال، آیه ۲). این قول مردود شناخته شده، زیرا وقوع نسخ در قرآن کریم بسیار نادر است و جز با دلیل قاطع نمیتوان آیهای را منسوخ دانست.
ب- گروهی از فقهای مالکیه گفتهاند: آیه أنفال نسخ نشده و پیامبر اکرم (ص) میتواند در تمام غنایم تصرف نماید و درباره آن اختیار تام دارد و بعد از پیغمبر هم امام مسلمانان میتواند به هر نحو که صلاح بداند آنها را به مصرف برساند. دلیل ایشان، قضیه فتح مکه و غزوه حنین است؛ زیرا هنگامی که مسلمانان مکه را فتح نمودند، رسول خدا اموال اهل مکه و خود آنان را مورد عفو قرار داد و فرمود: «أنتم الطلقاء؛ شما همه آزادید». غنایم غزوه حنین را نیز به قریش مخصوص گردانید و برای انصار با آن که در آن غزوه شرکت داشتند، سهمی معین نکرد.
کسانی که قول مالکیه را قبول ندارند، به استدلال ایشان چنین جواب دادهاند که سرزمین مکه مفتوح العنوه نیست تا بتوان ثروت منقول اهالی را تصاحب نمود و اراضی شان را جزو اموال عمومی مسلمانان قرار داد. موضوع غزوه حنین هم چنین بود که انصار میگفتند: ما در این جنگ بسیار فعالیت نمودهایم و از شمشیرهامان خون میچکد، سزاوار نیست که از غنایم بی بهره باشیم. رسول خدا در جوابشان فرمود: قریش با متاع دنیا به خانههای خود برمی گردند و شما با پیغمبر خدا؛ یعنی شما خشنودی رسول خدا را فراهم آوردهاید. انصار چون این سخن را از پیغمبر خدا شنیدند راضی شدند و از حق خود گذشتند.
ج- عدهای دیگر مانند احمد و ابوعبید و پیروان ایشان جمع آیات مورد بحث را به این دانستهاند که امام مخیر است به یکی از دو مضمون آیهها عمل نماید. فرق بین این قول و قول مالکیه آن است که بنا به قول مالکیه غنایم به امام و زمامدار اختصاص دارد و هیچ کس را در آن حقی نیست و او آن طور که مصلحت بداند، آن را هزینه میکند؛ اما بنا به قول ابوعبید و احمد و برخی دیگر حکم تخییری است؛ از این رو امام همیشه یک حکم را مورد عمل قرار نمیدهد، بلکه گاهی به این و گاهی به آن حکم عمل میکند؛ و نیز ممکن است مردم از امام درخواست کنند که همیشه به یک حکم عمل نکند؛ یعنی گاهی جانب مجاهدان و غانمین را لحاظ مینماید.
د- ابن قدامه وجه جمع را به این گونه بیان داشته است: «به وسیله آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» غنایم در مرحله اول برای پیغمبر (ص) حلال شد و به آن حضرت اختصاص یافت. بعد که آیه خمس وحی شد، ۴۵ آن به غانمین و مجاهدان و ۱۵ به صاحبان خمس تملیک گردید. در آیه «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ...» خمس غنایم به ملکیت مستحقان خمس در آمده است؛ پس فهمیده میشود که بقیه اش، به غانمین تعلق دارد. چنان که در آیه «وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ؛ پدر و مادرش از او ارث برند برای مادرش یک سوم است.» (نساء/ ۱۱) میراث از آن والدین است و سپس ثلث آن به مادر اختصاص یافته که فهمیده میشود بقیه میراث که ۲۳ است، از آن پدر است».
ه- مفسر مشهور شیخ محمد عبده راجع به بیان مقصود و طریقه جمع بین مضمون آیات، چنین اظهار داشته است: «آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» میفهماند که مسلمانان نباید برای تقسیم غنایم، نزاع و اختلاف کنند. أنفال از آن خدا است و درباره اش حکم مینماید و از آن جهت به رسولش اختصاص دارد که آن حکم را بیان و اجرا میکند. سپس در آیات دیگر، حکم خدا بیان شده است که غنایم به چه کسانی تعلق دارد. در واقع میتوان گفت که بنا به این قول، آیههایی که بعد نازل شده، مبین ابهامی است که در آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» وجود دارد که در آن آیات نحوه تقسیم غنایم تعیین گردیده، تا اختلاف خاتمه یابد». این جمع که جناب عبده بیان داشته، صحیح به نظر نمیرسد؛ زیرا برخلاف ظاهر آیات مورد بحث است. توضیح آن که: آیاتی که به نظر میرسد با آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ» تنافی و تعارض دارد، نسبت به یکدیگر از قبیل مبهم و مبین نیستند، تا گفته شود ابهام آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» به وسیله آیات دیگر برطرف میشود.
واضح است که «لام» در «لله» و «للرسول» برای ملکیت است؛ پس آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» ظهور در این دارد که غنایم از آن خدا و رسول است و به آن دو اختصاص دارد، و آیه «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ...» میرساند که فقط خمس غنایم از آن خدا و رسول و دیگران است و آیه «فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ...» دلالت دارد که آنچه به عنوان غنیمت به دست آوردهاید، از آن میتوانید بخورید و در آن تصرف نمایید؛ پس بین مضمون آیه اول و دو آیه دیگر تنافی و تعارض وجود دارد. شاید بهترین وجه جمع درباره آیات مورد بحث این باشد که بگوییم: چون آیه «أنفال» روز بدر نازل گردید، آیه خمس و آیه «فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ»[۵] به دلیل «يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ؛ در روز جدایی [حق از باطل] روزی که آن دو گروه با هم روبرو شدند.»[۶] و «أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى؛ هیچ پیامبری را سزاوار نیست که [برای اخذ سربها از دشمنان] اسیرانی بگیرد.»[۷] و نیز به دلیل «لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرَى»[۸] بعد از آیه أنفال نازل شده و چنان که پیش از این ذکر شد، چون مسلمانان برای امور مادی و دنیوی و بهره مند شدن از غنایم با یکدیگر به نزاع و اختلاف پرداختند و بر اثر فریفته شدن به ظواهر فریبنده زودگذر از فضایل و مکارم دور گشتند و صفا و محبت و گذشت را از یاد بردند، خداوند برای این که آنان را از غرق شدن در ورطههای سهمگین مادیت بر حذر سازد و به کمالات و معنویات توجه دهد، به وسیله آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» فهمانید که آنان آنچه را از غنایم به دست میآورند، از آن خدا و رسول است.
بدین گونه ایشان را متنبه ساخت که نباید برای امور مادی فضیلت و تقوا را کنار بگذارند و با یکدیگر به نزاع و مخاصمه بپردازند. پس از آن که مسلمانان این موضوع را دریافتند و دانستند که نباید خصایل انسانی را فدای مادیات کنند و در مقابل خدا و رسول هیچ اختیار و مالکیتی برای آنان متصور نیست و خدا و رسول در تمام شوؤن و امور ایشان اولی به تصرفند و باید بنده واقعی باشند، آیه «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ...» نازل گشت و به آنان اجازه داد که در ۴۵ غنایم تصرف کنند؛ و آیه «فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ...» در وقتی نازل گشت که مسلمانان در مقابل آزاد کردن اسرا از گرفتن فدیه منع شده بودند: «مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ؛ نشاید هیچ پیامبری را که برای وی اسیرانی باشد (که از ایشان فدیه بگیرد) تا این که در زمین بسیار توانایی پیدا کند.»[۹] مردم گمان کردند از تصرف در غنایم نیز منع شدهاند؛ پس این امر در مقام توهم حظر است که مفید اباحه میباشد؛ یعنی پس از اذن خدا و رسول، مسلمانان مجازند از غنایم استفاده کنند. دلیل برای اثبات این مدعا بدین قرار است:
۱- علی بن ابراهیم در ذیل حدیثی از امام صادق (ع) پس از آن که اختلاف مردم را درباره غنایم بدر ذکر میکند، چنین آورده است: «هنگامی که آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» نازل شد، هیچ کس در غنایم حقی نداشت. پس از آن آیه «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ...» وحی گردید، آن گاه رسول خدا غنایم را بر مردم تقسیم نمود (الصافی و البرهان، اول سوره أنفال)».
۲- در صحیحه حماد بن عیسی چنین است: «امام میتواند در غنایم تصرف کند و آن را به مصارف مورد نظر خود برساند، سپس اگر چیزی بماند، به غانمین بدهد».
۳- مکه عنوتا فتح شد و پیامبر (ص) در اموال مکیان تصرف نکرد و بر آنان منت نهاد و آزادشان نمود و سهمی برای مجاهدان قرار نداد، و این خود دلیل دیگری است برای اثبات مدعای ما.
۴- دلیل دیگر آن که خیبر عنوتا فتح شد. درعین حال پیامبر (ص) آن را جزو املاک عمومی مسلمانان قرار نداد و آن را به دو قسم تقسیم کرد: یک نصف برای نیازهای آن حضرت و رتق و فتق امور اختصاص یافت و نصف دیگر را بر مسلمانان تقسیم نمود.
به سخن دیگر آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» میفهماند که ملکیت غنایم به خدا و رسول اختصاص دارد و کیفیت تصرف و طریقه استفاده از آنها مورد نظر نیست و آیه «فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ...» دلالت ندارد که مردم غنایم را مالک میشوند و فقط بر نحوه تصرف و بهره مندشدن دلالت دارد؛ و نیز آیه «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ...» تأثیرش در آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» بدین گونه است که منعی را که برای مجاهدان در مورد تصرف در غنایم وجود داشته، از میان برده است؛ پس آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» بر اصل ملکیت خدا و رسول درباره غنایم دلالت دارد و آیه «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ...» نیز کیفیت تصرف را میفهماند؛ یعنی مصلحت ایجاب میکند که ۱۵ آن به مصرف صاحبان خمس برسد و بقیه در اختیار غانمین قرار گیرد. پس مقصود این است که در آیه «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...» غنایم به خدا و رسول اختصاص یافته، و در آیه دیگر که خمس غنایم برای خدا و رسول و صاحبان خمس و بقیه برای غانمین تعیین شده، هیچ گونه تنافی و تعارضی وجود ندارد؛ زیرا رسول خدا و پس از وی جانشینانش ولایت مطلقه دارند و حتی نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارترند، و آنانند که متصدیان و گردانندگان امورند؛ به همین جهت در صورتی که بخواهند بر وفق مصلحت، در تمام غنایم تصرف میکنند، بدون این که برای غانمین و مجاهدان سهمی قرار بدهند، و هیچ کس نمیتواند و حق ندارد ایراد و اعتراضی بنماید. در حدیثی که در این باره از زراره نقل شده، چنین آمده است: «... رسول خدا همراه با عدهای (با دشمنان اسلام) جنگ کرد، و سهمی از غنیمت به آنان نداد؛ و اگر بخواهد آن را بر ایشان تقسیم میکند».
۵- در تفسیر قرطبی آمده است که غنیمت به رسول خدا اختصاص دارد...
۶- این که رسول خدا در غزوه حنین غنایم جنگی را به قریش اختصاص داد، دلیل دیگری است که أنفال (غنایم جنگی) به آن حضرت اختصاص داشته است.[۱۰]
فهرست منابع
محمد بن حسن حر عاملی- وسائل الشیعه- ج۶ صفحه ۳۷۱ و ۳۶۵.
سید محمدحسین طباطبایی- تفسیر المیزان- آغاز سوره أنفال.
محمد رشید رضا- تفسیر المنار- ج۱۰.
ابن اثیر جزری- الکامل فی التاریخ- الجزء الثانی، قسمت پنجم، صفحه ۱۶۶ و ۱۶۰ - ۱۶۱.







