فرهنگ مصادیق:قصاص. آثار و احکام قصاص مسلمان‌کشی به نام خدا و دین!

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
قصاص. آثار و احکام قصاص مسلمان‌کشی به نام خدا و دین!

قصاص چیست؟

قصاص اصطلاحی فقهی و به معنای مجازات مجرم، به تناسب جرم است. بشر در زمان‌های قدیم برای مجازات مجرمان حدی قائل نبود و ارتکاب جرم ناچیزی کافی بود تا در حق مجرم، مجازات نامحدودی اعمال شود. در شرایع الهی و ادیان آسمانی، قانون قصاص وضع شد که به موجب آن مجازات مجرم متناسب با جرم انجام شده مقرر گردید.اصل قانون قصاص موجب بازدارندگی از وقوع جرم می‌شود، چرا که اگر کسی بداند در مقابل هر جرمی که مرتکب شود، قصاص و مقابله‌ای به مثل خواهد داشت، از ارتکاب جرم دوری می‌کند. به همین دلیل قرآن کریم می‌فرماید:«ولکم فی القصاص حیره یا اولی الالباب»(ای صاحبان خرد قصاص برای شما موجب حیات و زندگی است.حکم قصاص با نزول آیات زیر برای مسلمین محرز شد: کتب علیکم القصاص فی القتلی الحّر بالحّر و العبد بالعبد و الانثی بالانثی، فمن عفی له من اخیه شی‌ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان ذلک تخفیف من ربکم و رحمة، فمن اعتدی بعد ذلک فله عذاب الیم‏(بقره؛۱۷۸)؛ای کسانی که ایمان آورده‌اید دربارهٔ کشتگان، بر شما حق قصاص مقرر شده‌است: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن و هر کس که از جانب برادر دینی‌اش یعنی ولیّ مقتول‏، چیزی در حق قصاص به او گذشت شود، باید از گذشت ولیّ مقتول به طور پسندیده پیروی کند و با رعایت احسان، خون‌بها را به او بپردازد. این حکم تخفیف و رحمتی از پروردگار شماست، پس هر کس، بعد از آن از اندازه درگذرد، وی را عذابی دردناک است.

در قرآن کریم دو دسته از آیات وجود دارد که بر اصل قصاص دلالت می‌کنند. دسته اوّل آیاتی است که به اصل مقابله به مثل به صورت کلّی دلالت دارند که یکی از مصادیق آن مقابله به مثل در امور کیفری و جنایی است. این آیات عبارت‌اند از: و جزاء سیئة سیئة مثلُها... و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ماعلیهم من سبیلٍ ؛[۱] جزای هر بدی، بدی است همانند آن ... بر کسانی که پس از ستمی که بر آنها رفته باشد انتقام می‌گیرند، ملامتی نیست. و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیرٌ للصّابرین؛[۲]اگر عقوبت می‌کنید، چنان عقوبت کنید که شما را عقو بت کرده‌اند. و اگر صبر کنید، صابران را صبر نیکوتر است.فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم؛(بقره؛۱۹۴)پس هر کس بر شما تعدی کند به همان اندازه تعدی‌اش بر او تعدّی کنید.


قانونی برای حیات جامعه

قصاص یکی از قوانین اسلامی است که همانند جهاد مباحث بسیاری را دربارهٔ و پیرامون آن برانگیخته و شبهات چندی پیرامون تشریع آن ایجاد کرده است. بی‌گمان بسیاری از شبهات و پرسش‌هایی که در این باره مطرح شده و می‌شود، برخاسته از نگاه بسته و عدم آگاهی از فلسفه و اهداف تشریع آن می‌باشد؛ زیرا قوانین اسلامی را می‌بایست دریک مجموعه و شبکه کامل دید و به‌طور طبیعی نگاه تجزیه گرایانه، این شبهات را برمی‌انگیزد. هر یک از قوانین اسلامی، مکمل قانون دیگری است؛ چنان‌که در خصوص قصاص تشریع عفو از قصاص به معنای احسانی بزرگ مطرح می‌باشد و شخص را درمقام محسنین قرار می‌دهد که یکی از مراتب تقربی به خدا از دیدگاه قرآن است.

چیستی و چرایی قصاص

قصاص هر چند که در زبان عربی به معنای قطع کردن و بریدن چیزی [۳]و نیز به معنای پیگیری و دنبال نمودن آثار چیزی است (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۷۱ ذیل واژه قصص) ولی مقصود از آن در فرهنگ و فقه قرآنی و اسلامی به معنای استیفای حقوق از سوی مجنی علیه یا اولیای اوست. به این معنا که اگر جنایتی از ضرب و جرح و قتل بر شخصی وارد شده باشد، قصاص کننده ازجانی تبعیت کرده و اثری همانند او ایجاد می‌کند. [۴]
قصاص چه در قتل و یا در اعضای شخص جانی از سوی جنایت شده یا اولیای دم، در صورتی است که ارتکاب جنایت در این دو موضوع از روی عمد باشد.[۵] بنابر این در صورتی که غیر عمد باشد قصاص مجاز نمی‌باشد بلکه دیه پرداخت می‌شود.
دربارهٔ چرایی تشریع، این قانون، آیات چندی در بیان فلسفه و اهداف تشریع آن آمده است که از جمله می‌توان به آیه ۳۳ سوره اسراء اشاره کرد که در آن قصاص قاتل عامد را قانونی تشریع شده در راستای حمایت از مظلوم بیان می‌کند.
خداوند در آیه ۱۷۹ سوره بقره همچنین دو مساله دیگر را به عنوان عاملی در تشریع قانون قصاص مطرح می‌کند. در این آیه آمده است که تشریع حکم قصاص در حقیقت در راستای ایجاد بستری برای تقوای خردمندان و پرهیز ایشان از ارتکاب پلشتی و پلیدی چون قتل وجنایت است؛ زیرا هنگامی که انسان خردمند درمی‌یابد که هر قتل عمدی، موجب قتل خود وی به عنوان جزا و مکافات عمل وی خواهد شد، از ارتکاب چنین پلشتی و پلیدی خودداری می‌کند که از آن به تقوا تعبیر می‌شود؛ زیرا یکی از کاربردهای اصلی تقوا در فرهنگ قرآنی، پرهیز و اجتناب از بزه‌های عقلانی و عقلایی است.
از دیگر پاسخ‌های قرآن در برابر پرسش چرایی تشریع قانون قصاص اینکه تشریع حکم قصاص به منظور رعایت عدالت، انصاف و خودداری از زیاده روی و اسراف در خونخواهی است؛ زیرا خشم و غضب اولیای دم در صورت عدم پاسخگویی درست و مناسب به موضوع می‌تواند آنان را جریحه‌دار کند و قتل‌های قبیله‌ای وجنگ‌های خونین براه اندازد. قصاص در حقیقت پاسخگویی مناسب برای تعدیل این خشم می‌باشد. [۶]

آثار قصاص

با نگاهی به آثاری که قصاص در جامعه به جا می‌گذارد می‌توان چرایی و فلسفه تشریع آن را دانست. خداوند در آیه ۱۷۹ سوره بقره، سه اثر مهم و برجسته را برای قصاص بیان می‌کند. این آثار عبارتند از:
۱ - بازداری از قتل: بی‌گمان قصاص عاملی مهم در بازداری مردم از ارتکاب جنایت بویژه قتل عمد می‌باشد؛ زیرا آگاهی از کیفر برابر، موجب می‌شود تا انسان خردمند به دست خود خویشتن را به هلاکت نیفکند و زمینه قطع اعضای خویش را فراهم نیاورد. از این رو در اجرای قصاص، علنی بودن تشریع شده است تا خردمندان با دیدن مجازات و کیفر ارتکاب جنایات بدانند که هرگونه ارتکاب عمل جنایی می‌تواند این گونه قصاص را به همراه داشته باشد.
۲ - تقوا: دست‌یابی به مرتبه یا مراتبی از تقوا از دیگر علل و اهداف تشریع قانون قصاص می‌باشد که در آیه بیان شده است. البته می‌تواند این تقوا به معنای تقوای مطلق و اصطلاحی باشد چنانکه می‌تواند به معنای همان تقوای لغوی باشد. به این معنا که تشریع قصاص زمینه‌ای برای تقوای خردمندان فراهم می‌آورد و آنان را نسبت به علل و اهداف احکام و آموزه‌های دستوری خداوند آگاه می‌سازد. بنابراین، به نواهی خداوند به دیده مصلحت و منفعتی می‌نگرد که در متعلقات احکام وجود دارد. البته به نظر می‌رسد که تقوای از پلشتی‌ها و پرهیز از پلیدی‌های عقلانی و عقلایی، مراد و منظور از تقوا در آیه است. به این معنا که هدف از تشریع قانون قصاص، هشدار باشی به خردمندان جامعه است که مواظب اعمال و رفتار خویش باشند و از ارتکاب بزه‌ها و نابهنجاری جنحی و جنایی پرهیز کنند تا گرفتار قصاص نگردند و عضو و جان خویش را از دست ندهند.
۳ - حیات جامعه: خداوند در این آیه بصراحت قصاص را مهمترین عامل حیات جامعه می‌شمارد و با مخاطب قراردادن عقلای جامعه در چرایی تشریع این حکم می‌فرماید که جامعه با قصاص حیات می‌یابد؛ زیرا اگر غده سرطانی قتل عمد با جراحی قصاص، قطع و از جامعه کنده نشود، می‌تواند همه جامعه را آلوده کند و مرگ و نیستی را برای آن جامعه رقم بزند؛ زیرا امنیت جان و عرض و مال، از مهم‌ترین علل ایجادی جوامع بشری است و اگر این عنصر و فلسفه ایجادی جامعه به سبب قتل‌های عمدی از میان برود و یا افراد جامعه برای مجازات قاتل به جان هم بیفتند، دیگر جامعه‌ای بر جا نخواهد ماند و فلسفه ایجادی جامعه از میان می‌رود. از این رو خداوند حیات جامعه را به قصاص و اجرای آن منوط دانسته است.
خداوند در آیه۳۳ سوره اسراء از زیاده روی و افراط در قصاص بازداشته است. این می‌تواند به چند معنا باشد که از جمله نهی از شدت عمل در کیفر و یا نهی از مجازات دیگران از بستگان قاتل و حتی نسبت به خود قاتل به هر شکلی مانند اهانت باشد. از این رو حضرت امیرمومنان علی(ع) از حسنین(ع) می‌خواهد تا نسبت به ابن ملجم مدارا کرده و جز قصاص چنانکه که عدالت اقتضا می‌کند عمل نکنند و حتی طعام و شیرخویش را برای قاتل خود می‌فرستد تا از هرگونه اهانت نسبت به وی جلوگیری به عمل آورد. خداوند در همین آیه تبیین می‌کند که در صورت خودداری اولیای دم از زیاده‌روی و اسراف در قصاص، خداوندبه اشکال دیگری به یاری ولی مقتول می‌شتابد و زمینه‌های برآورد حاجات و نیازهایش را فراهم می‌آورد. به هر حال، اجرای قصاص به شکل گفته شده و طبق مبانی و آداب اسلامی نه تنها موجب بحران اجتماعی نمی‌شود بلکه عامل حیات اجتماعی و سرزندگی و شادابی جامعه است و در نقش بازدارنده از ارتکاب گناه و جرم عمل می‌کند.
احکام قصاص قصاص، از حقوق تشریعی اولیای دم است. [۷] اولیای دم تنها در صورتی مجاز به قصاص و قتل قاتل می‌باشند که قاتل به عمد مرتکب جنایت شده باشد. [۸]در آداب اجرایی قصاص آمده است که ولی دم مقتول نمی‌تواند از قانون قصاص تعدی کند و رفتاری بیرون از تشریع انجام دهد. [۹]بر قاتل است که خود را به نظام تسلیم نماید و در چارچوب قانون، قصاص را بپذیرد و از آن سر باز نزند. [۱۰]

عفو در قصاص و شرایط آن

البته عفو از قصاص از سوی اولیای دم مجاز دانسته شده است تا رحمت الهی شامل هر دو دسته از افراد جامعه شود. این آسان‌گیری، البته مشروط و منوط به این است که حکمت قانون و فلسفه تشریع آن، حفظ شود [۱۱] زیرا در صورتی که عفو و گذشت موجب جریحه‌دارتر شدن شخص یا دیگران شود و جامعه را با بحران فقدان امنیت مواجه سازد، شخص ولی دم، مجاز نیست تا عفو وگذشت کند؛ زیرا قانون قصاص برای حکمت و اهدافی تشریع شده است که اگر عفو و گذشت آن را از میان ببرد، اولیای مقتول، مجاز به عفو و گذشت نیست و می‌بایست قانون قصاص اجرا شود. از این رو خداوند در آیه ۴۵ سوره مائده، نادیده گرفتن احکام قصاص و عدم اجرای آن را عملی ظالمانه برمی‌شمارد؛ زیرا جامعه را با بحران فقدان امنیت مواجه می‌سازد. بنابراین در صورتی که عفو موجب گستاخی شخص قاتل یا دیگر افراد جامعه شود، گذشت جایز نیست و می‌بایست قصاص اجرا شود.
خداوند در آیه ۱۷۸ سوره بقره و نیز ۴۵ سوره مائده، عفو را در صورتی بهتر می‌داند که استیفای حق قصاص، نیاز نباشد و حتی عفو و گذشت زمینه را برای تغییر مثبت در رفتار شخص و یا رفتار جامعه سبب شود. اما اگر عفو و گذشت، سبب بحران شود و امنیت را تهدید و حیات اجتماعی را به مخاطره افکند، عفو نه تنها هیچ خوبی ندارد بلکه لازم است که قصاص به عنوان بهترین راهکار جراحی غده سرطانی امنیت‌زدایی به کار گرفته شود. البته اولیای دم می‌توانند در صورت تامین شرایط و عدم مخالفت با حکمت قصاص، عفو کنند و چیزی از قاتل نستانند یا آنکه از کشتن وی صرف‌نظر کرده و آن را به دیه تبدیل کنند. [۱۲]
خداوند در همین آیه، عفو یکی از اولیای مقتول را موجب ساقط شدن حق قصاص می‌داند لذا گفته شده که اگر بخشی از حق قصاص مورد عفو قرار گیرد مانند عفو تام آن است و قاتل قصاص نمی‌شود. [۱۳] به هر حال صاحبان حق قصاص، در صورت احراز عدم مخالفت با حکمت و فلسفه قصاص، مختارند تا در عفو یا قصاص یکی از دو امر را بپذیرند. [۱۴] در این صورت است که عفو از قصاص در پیشگاه خداوند امری پسندیده‌تر از پافشاری بر قصاص است. (همان) و عفو از قصاص به عنوان صدقه در راه خدا[۱۵]دانسته می‌شود. چنان که عفو و چشم‌پوشی از قصاص در بردارنده آمرزش گناهان صاحب حق می‌شود (همان) البته این آمرزش گناهان صاحب حق قصاص از سوی خداوند، به همان اندازه گذشت وی از گناه جانی می‌باشد. [۱۶]
نکته‌ای که نباید فراموش کرد آن که با گذشت اولیای دم، خون قاتل حرمت می‌یابد و کسی مجاز به کشتن وی نمی‌باشد. (بقره، آیه ۱۷۸) و با عفو اولیای دم، حق قصاص ساقط می‌شود و دیگر حقی ثابت نیست(همان) بنابراین پشیمانی معنایی ندارد و کسی نمی‌تواند پس از عفو، خواهان قصاص قاتل شود. براین اساس اگر اولیای دم از حق خویش بگذرند و عفو کنند و یا دیه‌ای بگیرند. هرگونه قصاص قاتل موجب عذاب دردناک الهی خواهد بود.(همان)
از دیگر احکام قصاص آن است که زن و مرد در حکم قصاص برابر نیستند.[۱۷]اگرچه مفهوم آیه دلالت می‌کند بر این که قصاص زمانی است که قاتل و مقتول هر دو مرد یا زن باشند، اما این مفهوم به اجماع و اخبار، تخصیص خورده است؛ زیرا براساس اجماع و اخبار، مرد در مقابل کشتن زن نیز قصاص می‌شود. [۱۸]چنان که در فقه نیز آمده است مرد در مقابل زن قصاص می‌شود ولی باید نصف دیه مرد به اولیای وی پرداخت شود. [۱۹] قصاص در ماه‌های حرام نیز مجاز است، به این معنا که اگر قاتل در ماه‌های حرام مجازات شود گناهی بر اولیای دم نیست. [۲۰] و این قصاص به معنای تعدی به حدود الهی قلمداد نمی‌شود، زیرا از باب مقابله به مثل می‌باشد نه حرکت ابتدایی.
از شرایط و احکام قصاص آن است که مماثلت حفظ شود. به این معنا که جان در برابر جان، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان است؛ چنانکه این قانون در تورات نیز آمده است. [۲۱] همچنین مماثلت در برده و آزاد مطرح می‌باشد که در آیه ۱۷۸ سوره بقره بیان شده است. بر این اساس زن در برابر زن و مرد در برابر مرد قصاص می‌شود این قانونی است که از سوی خداوند بر اهل ایمان تشریع شده و آنان به حکم تعبد و تعقل آن را می‌پذیرند، زیرا عقل حکم می‌کند که خداوند حکیم به هدف مصلحت و دفع مفسده‌ای قانون قصاص را تشریع کرده و آن را به حکم تعبد می‌پذیرد و اجرا می‌کند. (همان)
امید آنکه با تفکر و تدبر در احکام الهی و اجرای دقیق آن، جامعه‌ای با حیات و با نشاط پدید آوریم و زمینه رشد و شکوفایی و بالندگی همگانی را فراهم آوریم. بی‌گمان مخالفت با هر یک از احکام الهی یا تعطیلی آن می‌تواند آثار زیانباری را در جامعه پدید آورد؛ زیرا عمل نیمه و نصفه به احکام شریعت افزون بر اینکه باور سست را نشان می‌دهد موجب عدم تأثیر دیگر احکام الهی در صورت اجرا می‌شود؛ زیرا مجموعه قوانین اسلامی در کنار هم است که می‌تواند جامعه قرآنی و برتر را پدید آورد و عدم اجرای هر حکمی موجب عدم دست‌یابی به اهداف تشریع احکام شریعت می‌شود. از این رو لازم است که همه احکام را در یک شبکه تعریف کرد و در اجرای همه آنها به عنوان پازل‌های ایجاد جامعه نمونه و برتر بکوشیم.

قتل انسان بی گناه
یکی از گناهان کبیره، قتل نفس انسان بی گناه است. وقتی انسان بی گناهی، به ناحق کشته می‌شود، حق حیات و زندگی از او گرفته می‌شود و او، از بزرگ‌ترین حقی که دارد، محروم می‌گردد. علاوه بر این، قتل انسان بی گناه، اطرافیان او، خصوصاً همسر و فرزندان و پدر و مادر و خواهر و برادر مقتول را در شوک روحی- روانی سهمگین قرار می‌دهد و شیرازه زندگی خانوادگی او را از هم می‌گسلد. چه بسا ممکن است که همسر یا فرزندان مقتول در اثر بی سرپرست شدن مبتلا به انواع و اقسام گرفتاریها و مشکلات عدیده شوند و خدای ناخواسته از جاده درست زندگی، منحرف گردند و... خلاصه مطلب این که، قتل انسان بی گناه، آثار مخرب فردی و اجتماعی فراوان دارد و به همین جهت اسلام با شدت هر چه تمام تر با آن مبارزه کرده است.

انواع قتل

فقها در کتاب «قصاص» و «دیات» از کتابهای فقهی با الهامی که از آیات و روایات اسلامی گرفته‌اند، قتل را به سه نوع تقسیم کرده‌اند: «قتل عمد»، «قتل شبه عمد» و «قتل خطا». قتل عمد، قتلی است که با تصمیم قبلی و با استفاده از وسائل قتل، صورت گیرد، مثل این که: انسان به قصد کشتن دیگری از حربه یا چوب یا سنگ یا دست استفاده کند. قتل شبه عمد، آن است که: تصمیمی بر کشتن نباشد، اما تصمیم بر کاری در مورد مقتول داشته باشد، که بدون توجه منجر به قتل گردد، مثل این که: کسی را عمداً کتک می‌زند، بدون این که تصمیم کشتن او را داشته باشد، ولی این ضرب اتفاقاً منجر به قتل گردد. قتل خطا، آن است که: هیچ گونه تصمیمی نه به قتل داشته باشد، نه انجام عملی در مورد مقتول، مثل این که می‌خواهد حیوانی را شکار کند اما تیر خطا می‌رود، به انسانی می‌خورد و او را به قتل می‌رساند.
هر یک از این سه نوع، احکام مشروحی دارد که در کتب فقهی آمده است.
همان طور که گفته شد قرآن کریم به حفظ و حرمت جان انسان‌های بی گناه اهمیت فراوان داده است. این اهمیت و ارزش، به اندازه‌ای است که قتل یک انسان بی گناه را معادل قتل همه مردم دانسته و از این رهگذر، بشدت مؤمنان را از ارتکاب گناه کبیره قتل عمد انسان بی گناه منع فرموده است: ... هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین (انسان بی گناهی را) بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته است...(مائده ۳۲) علامه طباطبایی در المیزان ذیل این آیه نوشته است: مرحوم کلینی به سند خود از حمران روایت کرده است که گفته من به امام ابی جعفر(ع) عرض کردم: معنای این کلام خدا چیست؟
امام(ع) فرمود: معنایش این است که او (قاتل) را در جایی از جهنم قرار می‌دهند که در آنجا عذاب به منتها درجه است! این موضوع یعنی دست نیالودن به خون بی گناهان بقدری حائز اهمیت است که خداوند متعال یکی از ویژگی‌های عبادالرحمن (بندگان خاص خود و اولیاءالله) را عدم قتل نفس ذکر فرموده است:
و (عبادالرحمن) کسانی هستند که... انسانی را که خداوند خونش را حرام شمرده (و بی گناه است) جز به حق (بخاطر قتل نفس یا موارد دیگری که براساس قوانین اسلام مستحق قتل شده) نمی‌کشند... [۲۲] موضوع «حفظ جان انسان» آن قدر مهم و حیاتی است که خداوند به هیچ انسانی اجازه نمی‌دهد که در عرصه سختی‌ها حتی جان خودش را هم بگیرد و خودکشی کند زیرا خودکشی هم حرام و ممنوع است:
... و خودکشی نکنید! [۲۳]
مفسر تفسیر نور ذیل این آیه نوشته است: جان انسان محترم است لذا خودکشی و یا دیگرکشی حرام است.
انسان نه حق دارد خودکشی کند و نه باید فرزندان خود را بکشد. درست است که پدر و مادر به گردن فرزندان خود حقوق فراوان و بی مثل و مانندی دارند اما با وجود همه آنچه گفته شد، هیچ فردی حق کشتن فرزند را به بهانه‌های مختلف و واهی ندارد: فرزندانتان را از ترس فقر نکشید! این ما هستیم که به آنها و شما روزی می‌دهیم. یقینا کشتن آنها، گناهی بزرگ است. [۲۴] در تفسیر نور ذیل این آیه آمده است: کودک حق حیات دارد و والدین نباید این حق را از او بگیرند. اگر امنیت روانی و ایمان نباشد نه فقط فقر، که ترس از فقر هم سبب آدم کشی می‌شود. فرزندکشی و سقط جنین، گناه و جنایت است. چه پسر باشد چه دختر.
این موضوع یعنی نکشتن فرزندان آن قدر مهم بوده است که خداوند به پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید:
یکی از شرط‌های بیعت تو با زنان این باشد که: فرزندانشان را (به صورتهای مختلف) نکشند![۲۵]
از سوی دیگر برای اینکه قتلی در جامعه و در بین مؤمنان اتفاق نیفتد خداوند به همه مؤمنان دستور داده است که: و اگر دو گروه از مؤمنان به نزاع و جنگ پرداختند (و زمینه قتل مؤمنان از این طریق فراهم می‌شود) پس بین آنها صلح و آشتی برقرار کنید و اگر یکی از دو گروه (میانجی گری عادلانه شما را نپذیرفت و) به دیگری تجاوز کرد شما با متجاوز بجنگید تا به فرمان خدا (که صلح براساس عدالت است) بازگردد...[۲۶]
مفسر تفسیر نور ذیل این آیه نوشته است: برای برقراری امنیت و عدالت، حتی اگر لازم باشد باید مسلمانان یاغی کشته شوند، آری خون یاغی ارزش ندارد. (تا از هدر رفتن خون مسلمانان و مؤمنان بی گناه و محترم جلوگیری شود) با نگاهی به حوادث تاریخی می‌توان فهمید که ظالمان، ستمگران، سفاکان تاریخ دست خود را به خون بی گناهان آلوده می‌کردند و نمونه بارز آنها فرعون بود که بسیاری از پسران بی گناه بنی اسرائیل را کشت و...[۲۷]. همچنین قاتلان انبیاء و پیامبران [۲۸] و قاتلان آمران به معروف و ناهیان از منکر [۲۹]از جمله خونخواران سفاک و بیرحم تاریخ بوده و هستند.
اولین قاتل هم «قابیل» فرزند آدم(ع) بود که برادرش هابیل را بخاطر حسادت کشت(مائده30).
بر این اساس خداوند متعال صریحاً فرموده است که از قتل و کشتار دیگران اجتناب کنید: و کسی که خداوند (قتل او را) حرام کرده است نکشید... [۳۰]در تفسیر نور ذیل این آیه آمده است: هر انسانی حق حیات دارد، حتی غیرمسلمانی که با مسلمانان سر جنگ نداشته باشد مصونیت جانی دارد. خودکشی حرام است.
براساس آیه ۱۵۱ سوره انعام کشتن انسان بی گناه در همه ادیان آسمانی ممنوع بوده است.
آثار کشتن انسان بی گناه باتوجه به آنچه مطرح شد می‌توان گفت که کشتن انسان بی گناه، گناه کبیره‌ای است که پیامدهای متعددی برای قاتل دارد که عبارتند از:
۱-قصاص قاتل ، در این صورت قاتل به دست خود، خودش را از حق حیات محروم کرده است.
۲- در صورتی که اولیای دم قاتل قبول کنند که قصاص انجام نشود باید خونبهای او پرداخت شود که مبلغ زیادی است و قاتل را در شرایط سخت و دشوار اقتصادی قرار می‌دهد (هر چند بهای جان مقتول قابل مقایسه با پول نیست!)
۳-عذاب وجدان، کسی که فرد بی گناهی را به قتل برساند، در عرصه وجدان خویش دچار تناقض و تعارض می‌گردد و الی الابد ناراحت است.
۴-ملکوک شدن در اجتماع؛ وقتی کسی انسان بی گناهی را به قتل برساند وجهه اجتماعی و حرمت شخصیت خویش را از کف می‌دهد و دیگران همیشه به او به چشم یک قاتل نگاه می‌کنند.
۵-لطمه خوردن خانواده و افراد فامیل قاتل از گناه او. وقتی پدر یا مادر یا یکی از اعضای خانواده‌ای قاتل شود، حیثیت خانواده مورد تهدید جدی قرار می‌گیرد و آبروی سایر افراد این خانواده نیز دستخوش تغییر و تحول جدی می‌شود و بر روابط سالم اجتماعی آنها تاثیر نامناسب به جا می‌گذارد.
۶-عذاب ابدی، کسانی که اقدام به قتل انسانهای بی گناه می‌کنند و قصاص نمی‌شوند، دیه نمی‌پردازند و توبه نمی‌کنند هم گرفتار عذاب دائمی دوزخ می‌شوند! خداوند متعال در این باره فرموده‌اند: چنانچه کسی عمداً مومنی را بکشد، کیفرش دوزخ است که همیشه در آن خواهد بود و خداوند بر او غضب و لعنت کرده و برایش عذاب بزرگی آماده کرده است. [۳۱]
مفسر تفسیر نور ذیل این آیه نوشته است:
- قتل و خونریزی (بی گناهان) از گناهان کبیره است.
- در نظام اسلامی، هیچ مقامی حق قتل و اعدام بی جهت دیگران را ندارد.
مفسر تفسیر نمونه هم دربارهٔ این آیه نوشته است: قرآن بعد از بیان حکم قتل خطا در این آیه، به مجازات کسی که فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند پرداخته است. از آنجا که آدم کشی یکی از بزرگ‌ترین جنایات و گناهان خطرناک است و اگر با آن مبارزه نشود، امنیت که یکی از مهم‌ترین شرایط یک اجتماع سالم است به کلی از بین می‌رود، قرآن در آیات مختلف آن را با اهمیت فوق العاده‌ای ذکر کرده است، تا آنجا که قتل بی دلیل یک انسان را همانند کشتن تمام مردم روی زمین معرفی می‌کند، می‌فرماید: من قتل نفساًبغیر نفس أوفساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعاً: «آن کس که انسانی را بدون این که قاتل باشد و یا در زمین فساد کند بکشد، گویا همه مردم را کشته است.» [۳۲]
به همین دلیل، در آیه مورد بحث، نیز برای کسانی که فرد با ایمانی را عمداً به قتل برسانند،چهار مجازات و کیفر شدید اخروی (علاوه بر مساله قصاص که مجازات دنیوی است) ذکر شده است:
۱-خلود یعنی جاودانه در آتش دوزخ، می‌فرماید: «کسی که مؤمنی را از روی عمد بکشد مجازات او دوزخ است که در آن جاودانه می‌ماند» (و من یقتل مؤمناً متعمداً فجزاوه جهنم خالداً فیها).
۲- خشم و غضب الهی، می‌فرماید: «و خداوند بر او خشم می‌گیرد.» «و غضب الله علیه» ۳- دوری از رحمت خدا، می‌فرماید: علاوه بر آن «خداوند او را از رحمتش دور می‌سازد» (والعنه).
۴- مهیا ساختن عذاب عظیم برای او، می‌فرماید: «و عذاب عظیمی برای او فراهم ساخته است» (و اعدله عذابا عظیما). و به این ترتیب، از نظر مجازات اخروی حداکثر تشدید در مورد قتل عمد شده است، به طوری که در هیچ مورد از قرآن این چنین مجازات شدیدی بیان نگردیده است. اما کیفر دنیوی قتل عمد، همان قصاص است که شرح آن درذیل آیه ۱۷۹ سوره «بقره» داده شده است.

آیا قتل نفس مجازات جاودانی دارد؟

دراینجا این سؤال پیش می‌آید. که می‌دانیم: «خلود» یعنی مجازات جاودانی مخصوص کسانی است که بی ایمان از دنیا بروند درحالی که قاتل عمد ممکن است ایمان داشته باشد، حتی پشیمان گردد و از گناه بزرگی که انجام داده جدا توبه کند و گذشته را تا آنجا که قدرت دارد جبران نماید، پاسخ این سؤال چه می‌تواند باشد؟ در پاسخ این سؤال می‌توان گفت: منظور از قتل مؤمن در آیه این است: انسانی را به خاطر ایمان داشتن به قتل برساند و یا کشتن او را مباح شمرد. روشن است چنین قتلی نشانه کفر قاتل است و لازمه آن خلود در عذاب می‌باشد. حدیثی نیز از امام صادق(ع) به این مضمون نقل شده است [۳۳] این احتمال نیز هست که قتل افراد با ایمان و بی گناه، سبب شود که انسان بی ایمان از دنیا برود و توفیق توبه نصیب او نگردد و به خاطر همین موضوع گرفتار عذاب جاودان شود. این هم ممکن است که منظور از خلود، در این آیه عذاب بسیار طولانی باشد، نه عذاب جاویدان.
آیا قتل عمد توبه پذیر است؟
سؤال دیگر این که:اصولا آیا در قتل عمد، توبه پذیرفته است؟! جمعی از مفسران، صریحا به این سؤال پاسخ منفی داده، می‌گویند: قتل نفس طبق آیه فوق اصلا قابل توبه نیست و در پاره‌ای از روایات که در ذیل آیه وارد شده است نیز اشاره به این معنی گردیده که: (لا توبه له»[۳۴]ولی آنچه از روح تعلیمات اسلام، روایات پیشوایان بزرگ دینی و فلسفه توبه که پایه تربیت و حفظ از گناه در آینده زندگی است، استفاده می‌شود این است: هیچ گناهی نیست که قابل توبه نباشد، اگر چه توبه پاره‌ای از گناهان بسیار سخت و شرایط سنگینی دارد، قرآن مجید می‌فرماید: «خداوند فقط گناه شرک را نمی‌بخشد اما غیر آن را برای هرکس بخواهد و صلاح ببیند خواهد بخشید. [۳۵]
حتی سابقا ذیل همین آیه اشاره کردیم که این آیه دربارهٔ آمرزش گناهان ازطریق شفاعت و مانند آن سخن می‌گوید والا گناه شرک نیز با توبه کردن و بازگشت به سوی توحید و اسلام، قابل بخشش است. همانطور که بیشتر مسلمانان صدراسلام در آغاز مشرک بودند، سپس توبه کردند و خداوند گناه آنها را بخشید. بنابراین، شرک تنها گناهی است که بدون توبه بخشیده نمی‌شود و اما با توبه کردن همه گناهان، حتی شرک قابل بخشش است چنان که در سوره «زمر» آیات ۵۳ و ۵۴ می‌خوانیم: «.... خداوند همه گناهان را می‌بخشد؛ زیرا او بخشنده و مهربان است¤ و به سوی او بازگشت کنید، توبه نمایید و تسلیم فرمان او باشید.» و این که بعضی از مفسرین گفته‌اند: آیات، مربوط به آمرزش همه گناهان در پرتو توبه، به اصطلاح از قبیل (عام) و قابل (تخصیص) می‌باشد، صحیح نیست زیرا زبان این آیات که درمقام امتنان بر گنهکاران می‌باشد و با تأکیدات مختلف همراه است قابل تخصیص نیست.
از این گذشته، اگر به راستی کسی که قتل عمدی از او سرزده به کلی از آمرزش خداوند مأیوس گردد، و برای همیشه (حتی پس از توبه مؤکد و جبران عمل زشت خود، با اعمال نیک فراوان) در لعن و عذاب جاویدان بماند هیچگونه دلیلی ندارد که در باقیمانده عمر، اطاعت خدا کند و دست از اعمال خلاف و حتی قتل نفس‌های مکرر بردارد و این چگونه با روح تعلیمات انبیاء که برای تربیت بشر در هر مرحله آمده‌اند سازگار است؟!
- درتاریخ اسلام نیز می‌بینیم: پیغمبراکرم(ص) از گنهکاران خطرناکی همچون «وحشی» قاتل «حمزه بن عبدالمطلب» گذشت و توبه او را پذیرفت و نمی‌توان گفت: «قتل نفس در حال شرک و ایمان آن قدر تفاوت دارد که در یک حال بخشوده شود و در حال دیگر به هیچ وجه قابل بخشش نباشد. اصولا .همانطور که گفتیم، هیچ گناهی بالاتر از شرک نیست و می‌دانیم که این گناه نیز با توبه و پذیرفتن اسلام بخشوده می‌شود چگونه می‌توان باور کرد گناه قتل، حتی با توبه واقعی قابل بخشش نباشد؟ ولی اشتباه نشود آنچه در بالا گفتیم به این معنی نیست که قتل عمد، کار کوچک و کم اهمیتی است و یا به این سادگی می‌توان از آن توبه کرد، بلکه به عکس، توبه واقعی از این گناه کبیره بسیار مشکل است، نیاز به جبران این عمل دارد و جبران آن هم کار آسانی نیست. بنابراین، منظور فقط این است که راه توبه به روی چنین افرادی به طور کلی بسته نمی‌باشد.

مسلمان‌کشی به نام خدا و دین

یکی از رفتارهای زشت و گناهان کبیره، برادرکشی و بدتر از آن برادرکشی دینی یعنی مسلمان‌کشی است. شاید نخستین برادرکش، قابیل باشد که برادرش را کشت؛ جالب این است که این برادرکشی در خصوص انجام یکی از شعائر الهی رخ داده است که بیان‌کننده برادرکشی ایمانی نیز می‌باشد؛ زیرا هر دو به انجام یکی از مناسک و شعائر الهی پرداختند ولی به سبب بی‌تقوایی از قابیل قبول نشد و همین مسئله حسادت و کینه او را برانگیخت و برادر خونی و دینی خویش را کشت. قرآن گزارش می‌کند که در میان یهودیان از این رویه بسیار رواج داشت و از آنجا که امت اسلام به همین بلایا و ابتلائات یهودیان مبتلا می‌شوند، اینان در طول تاریخ همانند یهودیان رویه مسلمان‌کشی را در پیش گرفتند و مصیبت‌های بزرگ را رقم زدند، در حالی که به مرتکبان این‌گونه اعمال ضدانسانی، وعده دوزخ داده شده است.
قتل بی‌گناهان، ممنوع از نظر عقل و وحی قتل هر انسانی مگر به حکم قصاص یا برای جلوگیری از فساد، حرام و گناه بزرگ است. از این‌رو از نظر حقوقی و فقهی قتل عمدی بی‌گناهان، کیفر دنیوی و مجازات اخروی سنگینی را به دنبال دارد. [۳۶] پس قتل‌عمدی هر انسانی بی‌دلایل مشروع عقلی و شرعی، موجب قصاص در دنیا و آتش دوزخ در آخرت می‌شود.
نخستین قتل بی‌گناهان قتل هابیل است که توسط برادرش قابیل صورت گرفت. البته در قرآن نام این دو تن نیامده و براساس روایات تفسیری این دو نام مطرح شده است. آنچه در قرآن است اینکه دو فرزند آدم به دلیل حسادت، دیگری را می‌کشد؛ زیرا وقتی این دو در یک آیین مذهبی شرکت می‌کنند، عمل عبادی یکی از آن دو به سبب نیت ناپاک پذیرفته نمی‌شود و عمل آن دیگری به سبب تقوا مقبول درگاه ایزدی می‌شود. و لذا حسادت قابیل برانگیخته شده و برادر بی‌گناهش را می‌کشد. [۳۷]
این‌گونه رفتار به دلیل اینکه فساد و تباهی را در جهان پدید می‌آورد و نسل بشریت را تهدید می‌کند، از سوی خداوند به عنوان گناه بزرگ معرفی و به قاتل وعده دوزخ داده شده است. از نظر خداوند کشتن هر بی‌گناه از نوع بشر به منزله کشتن همه بشریت است؛ چنانکه نجات جان یک انسان، به معنای زنده کردن همه بشریت است. [۳۸]
پیشینه تاریخی قتل همکیشان قتل هر انسانی از نظر حقوقی در اسلام جرم است و مجازات و کیفر دنیوی آن قصاص است، مگر آنکه اولیای دم، قاتل را ببخشند و یا دیه بخواهند. اما بخشش اولیای دم و یا گرفتن دیه به معنای پاک شدن شخص از گناه نیست. از این‌رو در اسلام آمده که شخص اگر توبه نکند مجازات اخروی آن، که همان دوزخ است برای او ثابت خواهد بود. پس از نظر اسلام قتل به عنوان جرم، کیفر دنیوی و به عنوان گناه، مجازات اخروی را به دنبال خواهد داشت و تا زمانی که شخص توبه نکند از مجازات اخروی رهایی نخواهد یافت. توبه یک حالت نفسانی و عمل باطنی است که تنها شخص و خداوند از آن آگاه است. پس تا زمانی که توبه نکند و پشیمانی در او پدید نیاید و از خداوند بخشش نخواهد و استغفار نکند، مجازات اخروی یعنی دوزخ برای او ثابت خواهد بود. [۳۹]
این رفتار مجرمانه و گناه، دارای پیشینه تاریخی طولانی است؛ زیرا همنوع‌کشی بلکه همکیش کشی، پیشینه‌ای به درازای حضور انسان در زمین دارد.
با آنکه خداوند قوانین سخت‌گیرانه‌ای در این‌باره وضع کرد و مجازات و کیفر سنگینی را نیز بیان نمود، با این همه، متأسفانه در طول تاریخ این عمل زشت همواره استمرار داشته است.
البته برخی از اقوام نه‌تنها به همنوع‌کشی در چارچوب توجیهات دینی پرداختند، بلکه از آن‌جائی که در قساوت قلب و سنگدلی دست همه را از پشت بسته بودند، به همکیش‌کشی نیز پرداختند. قرآن گزارش می‌کند که در میان اقوام دیگر جنایتکار چون فرعون و فرعونیان، قتل همنوع رواج داشته و فرعونیان، فرزندان غیرقبطی‌ها یعنی سبطی‌ها و اقوام دیگر را گردن می‌زدند. در این راه آنان چنان فساد و تباهی می‌کردند که به کودکان زاده و نزاده در رحم مادران نیز رحم نمی‌کردند. [۴۰]
اما بدتر از فرعونیان قبطی، این یهودیان سبطی بودند که حتی به همکیش خود رحم نمی‌کردند و همواره دنبال بهانه‌ای بودند که نه‌تنها پیامبران خودشان را بلکه مسلمانان هم‌کیش خود را بکشند و فرزندان و زنان همکیشان خود را برای مقاصد و منافع مادی دنیوی به اسارت گیرند. [۴۱]
از آنجایی که آیات قرآنی برای عبرت نازل شده است، می‌توان دریافت که این رویه زشت پیامبرکشی، امام‌کشی و همکیش کشی در میان مسلمانان در شریعت آخرالزمانی نیز به شدت رواج می‌یابد؛ زیرا آیات قرآنی برای بیان تاریخ نیست بلکه به این معناست که چنین رویه‌ای در امت‌های آخر زمانی رواج خواهد داشت و لازم است به اموری که در آخر زمان رواج خواهد یافت پرداخته شود. از آن جایی که سلوک مسلمانان به یهودیان بیش از دیگر امت‌ها شباهت خواهد داشت، خداوند در آیات قرآنی بیش از همه به رفتار و کردارهای امت یهود پرداخته تا به مسلمانان آخرالزمانی هشدار دهد.
جالب این است که پیامبر(ص) بارها و بارها به این نکته توجه داده که سلوک مسلمانان از امت خویش همانند سلوک یهودیان خواهد بود. در تفسیر علی‌بن‌ابراهیم وارد شده که امام(ع) در ذیل آیه۱۹ سوره انشقاق از رسول گرامی اسلام(ص) نقل می‌کند که حضرت می‌فرمایند: طابق النعل بالنعل؛ یعنی شما از طریقه و روش و رفتار کسانی که قبل از شما بوده‌اند تبعیت می‌کنید و این تبعیت آن قدر شدید است که وجب به وجب و ذراع به ذراع پا جای پای آنها می‌گذارید، سپس اصحاب از حضرت سؤال می‌کنند «الیهود و النصاری تعنی یا رسول‌الله؟» اینکه می‌فرمایید شما از امت‌های پیشین و گذشتگان به این شکل تبعیت می‌کنید آیا منظور شما یهود و نصاری است؟ حضرت فرمودند: «فمن؟» اگر یهود و نصاری نیستند پس منظور کیست. در ادامه حضرت می‌فرمایند: «فیکون اول ماتنقصون من دینکم الأمانه و آخره‌الصلوه» یعنی اولین چیزی که شما آن را از دین کنار می‌گذارید امانت است و آخرینش نماز است.
امام صادق(ع) از پدرانش روایت می‌کند: قال رسول‌الله(ص): يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِي الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْل‏؛ طابق النعل بالنعل آنچه را که در امت‌های گذشته واقع شده در این امت هم واقع می‌شود.
در صحیح بخاری از ابی‌سعید خدری، ابوهریره و عمروعاص نقل شده است که فرمود: لتتبعن سنن من کان قبلکم شبرا بشبر و ذراعا بذراع؛ همانا شما وجب به وجب و ذراع به ذراع از سنت‌های پیشینیان خود پیروی می‌کنید.
پس امت اسلام همانند یهودیان اقدام به کشتن همکیشان خواهند کرد و حتی در این میان به علمای اسلام که در حکم پیامبران بنی‌اسرائیل هستند نیز رحم نمی‌کنند. [۴۲]

رضایتمندی و یا سکوت از قتل به معنای شراکت در قتل

هرگونه حمایت هر چند قلبی نسبت به کسانی که همانند یهودیان به همکیش‌کشی رو آورده‌اند و به نام خدا و اسلام، برادران ایمانی خویش را می‌کشند، به معنای شراکت در قتل خواهد بود و آثار و تبعات آن، در آخرت برای آنان ثبت خواهد شد و خداوند آنان را در دوزخ آتشین خویش مجازات می‌کند؛ زیرا خداوند بارها در قرآن می‌فرماید که رضایتمندی به کاری به معنای مشارکت در آن کار است.
جالب اینکه غیر از روایات بسیاری که در این‌باره وارد شده است، خداوند در آیاتی از جمله آیات ۷۷ سوره اعراف و ۶۵ سوره هود و ۱۴ سوره شمس می‌فرماید که به دلیل رضایتمندی قوم هود از کشتن ناقه صالح(ع) همه آنان به عنوان کشندگان ناقه مجازات شدند و به عذاب سخت دنیوی و اخروی گرفتار آمدند. با آنکه پی‌کننده و قاتل ناقه یک نفر یعنی شقی‌ترین ایشان بود، ولی به سبب همان رضایتمندی آنان، همگی به عنوان شریک مجازات شدند.
خداوند در آیاتی از جمله ۹۱ سوره بقره و ۱۸۳ سوره آل‌عمران، یهودیان عصر نزول قرآن را به سبب رضایتمندی به قتل پیامبران و همکیشان، به عنوان قاتلان آنان معرفی می‌کند. خداوند در این آیات، کار پدران و پیشینیان آنان را به آنان نسبت می‌دهد و احتمالا به سبب رضایت آنان به فعل پدران و پیشینیان است.[۴۳] و از آنجایی که یهود معاصر پیامبر(ص) راضی به قتلی بودند که به دست اجداد آنها صورت گرفته بود، خداوند قتل را به آنها مستقیما نسبت می‌دهد و از اینجا می‌توان دریافت که هرگونه رضایتمندی نسبت به کار خیر و شر، به معنای مشارکت و شراکت در آن کار است.
از این بدتر آنکه کسانی که به کمتر از این هم راضی باشند یعنی سکوت کنند و در برابر گناه و جرم، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، به عنوان شریک تلقی می‌شوند. به عنوان نمونه در داستان اصحاب سبت کسانی که سکوت کرده بودند از نظر خداوند شریک قلمداد شده و در همین دنیا مجازات می‌شوند. به این معنا که از نظر خدا و قرآن، کمتر از رضایتمندی باطنی و همراهی قلبی یعنی سکوت نیز موجب عذاب می‌شود. بر این اساس سکوت و ترک امربه‌معروف و نهی از منکر، به معنای شراکت تلقی می‌شود و همه قوم اصحاب سبت مسخ شده و به هلاکت می‌رسند و از آن قوم تنها گروهی که امر به معروف و نهی از منکر کردند نجات یافتند و بقیه هلاک شدند. [۴۴]
این بدان معناست که نه‌تنها رضایتمندی بلکه حتی سکوت و ترک امر به‌معروف و نهی ازمنکر، شخص را در جرگه گناهکاران و قاتلان قرار می‌دهد و مجازات و کیفر دنیوی و اخروی را برای او به همراه خواهد آورد. البته برخی از این آثار به سرعت رخ نمی‌دهد و دیدنی نیست بلکه در یک فرآیندی، امت آثار آن را خواهد دید و چشید.

بهانه‌جویی برای قتل همکیشان

خداوند چون به خلق و خوی بشری که آفریده، احاطه کامل دارد، به همه بهانه‌جویی‌های آنان نیز توجه دارد تا همه راه‌های اعمال زشت و گناه و جرم را بر ایشان سد کند و اجازه ندهد تا به بهانه‌های واهی چون حمایت از دین خدا و دین اسلام و توحید، به قتل بی‌گناهان بپردازند و همکیشان خود را به اتهامات بی‌اساس به قتل برسانند و خود را در انجام این‌گونه اعمال زشت، محق و اهل بهشت بدانند.
خداوند می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون در راه خدا سفر می‌کنید خوب رسیدگی کنید و به کسی که نزد شما اظهار اسلام می‌کند مگویید: «تو مؤمن نیستی» تا بدین بهانه متاع زندگی دنیا را بجویید، چراکه غنیمتهای فراوان نزد خداست. قبلا خودتان نیز همین گونه بودید و خدا بر شما منت نهاد. پس خوب رسیدگی کنید، که خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید آگاه است. [۴۵]
در شأن نزول آیه چند داستان نقل شده که همه می‌تواند به یک معنا درست باشد، زیرا در همه آنها مفاد آیه تبیین شده است.
داستان نخست از شأن نزول می‌گوید: پیامبر(ص) بعد از بازگشت از جنگ خیبر، اسامه‌بن زید را با جمعی از مسلمانان به سوی یهودیانی که در یکی از روستاهای «فدک» زندگی می‌کردند فرستاد تا آنها را به سوی اسلام و یا قبول شرائط ذمه دعوت کنند. یکی از یهودیان به نام «مرداس» که از آمدن سپاه اسلام باخبر شده بود، اموال و فرزندان خود را در پناه کوهی قرار داد و به استقبال مسلمانان شتافت، درحالی که به یگانگی خدا و نبوت پیامبر گواهی می‌داد. اسامه‌بن زید به گمان اینکه مرد یهودی از ترس جان و برای حفظ مال اظهار اسلام می‌کند و در باطن مسلمان نیست، به او حمله کرد و او را کشت و گوسفندان او را به غنیمت گرفت. هنگامی که پیامبر خبردار شد، از این جریان بسیار ناراحت شد و فرمود: تو یک مسلمان را کشته‌ای. «اسامه» ناراحت شد و عرض کرد: این مرد از ترس جان و برای حفظ مالش اظهار اسلام کرد! پیامبر فرمود: تو که از درون او آگاه نبودی، چه می‌دانی؟ شاید به راستی مسلمان شده بود. در این موقع آیه (۹۴ سوره نساء) نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که به خاطر غنائم جنگی و مانند آن هیچ گاه سخن کسانی را که اظهار اسلام می‌کنند انکار ننمایند، بلکه هر کس اظهار اسلام کرد باید سخن او را پذیرفت. (تفسیر مجمع‌البیان و سایر تفاسیر معتبر)
در داستان دیگر که برخی از مفسران آورده‌اند آمده که: این آیه شریفه دربارهٔ «عیاش ابن ابی ربیعه»، برادر مادری «ابوجهل» فرود آمد؛ چرا که نامبرده پس از اینکه اسلام آورد، فرد مسلمانی به نام «حارث عامری» را بی‌آن که از اسلام آوردنش آگاه باشد، ناخواسته کشت. انگیزه این کار این بود که مقتول، پیش از گرایش به اسلام وهجرت به مدینه و توبه واظهار ندامت از شرک و آزار رساندن به مسلمانان، «حارث عامری» را بسیار اذیت نموده و از هجرت او به سوی مدینه جلوگیری کرده بود؛ اما پس از این کارها توبه کرده و مسلمان شده بود. ولی «حارث» از گرایش او به اسلام بی‌خبر بود؛ و در یک برخورد، در یکی از کوچه‌های مدینه او را به انتقام آزار و شکنجه‌ای که از او دیده بود، از پا درآورد. جریان را به پیامبر گزارش کردند و در آن هنگام بود که این آیه شریفه فرود آمد که: و ما کان لمؤمن ان یقتل مؤمنا الا خطئا... [۴۶]
و برخی آورده‌اند که آیه شریفه در مورد «ابو دردا» فرود آمد؛ چرا که او در یکی از میدان‌ها برای انجام کاری از سپاه توحید جدا شد و در آنجا به یکی از افراد دشمن که گوسفندانی را هدایت می‌کرد برخورد و به او یورش برد. آن مرد اظهار اسلام نمود وگفت: لااله الا الله، اما نامبرده او را از پا درآورد و گوسفندانش را به غنیمت برد. پس از آن به ناراحتی وجدان گرفتار شد و نزد پیامبر گرامی رفت و جریان را با آن حضرت در میان نهاد.
پیامبر فرمود: چرا با وجود اعلان اسلام و اقرار به یکتایی خدا، از سوی آن بنده خدا، او را از پای درآوردی؟
او با ندامت پرسید: اینک باید چه کنم؟ پیامبر فرمود: با گوینده «لا اله الا الله» چه می‌توان کرد؟
نامبرده با ندامت بسیار گفت: کاش آن روز آغازین روز اسلام و ایمانم بود. و بدین سان در اندیشه جبران گناه ناخواسته و ناآگاهانه خویش بود که این آیه شریفه بر قلب مصفای پیامبر فرود آمد.
جالب این جاست که با این حکم صریح در اسلام، چگونه برخی از همین امت همانند یهودیان به کشتن هم‌کیشان اقدام می‌کنند در حالی که شهادتین بر زبان دارند و بلکه به اسلام و مناسک عبادی آن چون نماز وحج و زکات و مانند آن نه تنها اعتقاد داشته بلکه آنها را به جا می‌آورند وبه همه شعائر اسلام و مناسک آن پایبند هستند. اگر از نظر اسلام شهادتین برای ورود به اسلام کفایت می‌کند و جان و مال و آبرویش محفوظ است چگونه است که مسلمانان را که آباء و اجدادی مسلمان بوده و نماز می‌گزارند در مساجد می‌کشند و به خود اجازه می‌دهند که به نام خدا و اسلام مسلمان‌کشی کنند؟ مسلما ریشه این فرهنگ باطل را باید در بی‌تقوایی و سلطه‌پذیری از شیطان و افراط‌گری جست‌وجو کرد که عده‌ای تندرو و افراطی با توجیهات واهی و خیالی و شیطانی دست به ارتکاب جنایات غیرقابل بخشش می‌زنند وحتی به آن نیز مباهات می‌کنند که دربارهٔ آنها باید گفت: اولئک کالانعام بل هم اضل.


پانویس

  1. (شوری؛ 40و41).
  2. (نحل؛126).
  3. (لسان العرب، ابن منظور، ج11، ص 190 ذیل واژه قصص) .
  4. (مفردات راغب، ص 671؛ و نیز جواهر الکلام، نجفی، ج 42، ص 7؛ و نیز ترمینولوژی حقوق، لنگرودی، ص 545).
  5. (تحریر الوسیله، امام خمینی، ج 2، ص 508، و 540).
  6. (بقره، آیه 179).
  7. (بقره، آیه 178 و اسراء، آیه 33).
  8. (همان و نیز مائده، آیات 32 و 45 و انعام، آیه 151) .
  9. (بقره، آیات 178 و 194 و مائده، آیه 45 و اسراء، آیه 33 و شوری، آیه 40) .
  10. (بقره، آیه 178).
  11. (بقره، آیات 178 و 179).
  12. (بقره، آیه 178).
  13. (کنزالعرفان، فاضل مقداد، ج2، ص 356).
  14. (بقره، آیه 178 و مائده، آیه 45).
  15. (مائده، آیه 45) .
  16. (همان).
  17. (بقره، آیه 178) .
  18. (زبده البیان، ص 844) .
  19. (تحریرالوسیله، ج 2، ص 467).
  20. (بقره، آیه 194).
  21. (مائده، آیه 45).
  22. (فرقان 68).
  23. (نساء29).
  24. (اسراء31).
  25. (ممتحنه12).
  26. (حجرات9).
  27. (اعراف 141).
  28. (آل عمران 112).
  29. (آل عمران 21) .
  30. (اسرا 33) .
  31. (نساء 93).
  32. (مائده 32).
  33. «کافی» و تفسیر «عیاشی» «بحارالانوار» جلد 101، صفحه 375- «نورالثقلین»، ج1، صفحه 534.
  34. «کافی»، جلد7، صفحه276 «من لایحضره الفقیه» جلد4، صفحه 69 «مجمع البیان»، جلد3، صفحه 161، ذیل آیه مورد بحث، تفسیر «ابن کثیر» جلد1، صفحه .۵۵۰
  35. (نساء 48).
  36. (بقره، آیات 83 و 85).
  37. (مائده، آیات 27 تا 30).
  38. (مائده، آیه 32).
  39. (فرقان، آیات68 تا 70؛ بروج، آیات4 تا 10).
  40. (بقره، آیه45؛ اعراف، آیات 141 و 127؛ ابراهیم، آیه6).
  41. (بقره، آیات 61، 83، 87 و 91؛ آل عمران، آیات112، 181 و 183).
  42. (علماء امتی کانبیاء بنی‌اسرائیل؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج2، ص23).
  43. (مجمع‌البیان، ج1-2، ص316).
  44. (اعراف، آیات164 تا 166).
  45. (نساء، آیه94).
  46. (نساء، آیه 92).
منبع: وبلاگ تاریخی،فرهنگی،قرآنی - تاریخ برداشت: 95/06/11
بازگشت به قصاص عضو