فرهنگ مصادیق:فلسفه حرمت خواندن کتب ضاله چیست؟
پیش از پاسخ لازم است به اختصار مراد از کتب ضالّه روشن گردد
استاد مطهری(ره) در این زمینه میگوید: «اغوا و اغفال یعنی کاری تؤام با دروغ، تؤام با تبلیغات نادرست انجام دادن. مثلاً فرض کنید کسی قسمتی از جملهای یا آیهای را حذف کند و قسمتی را خود به آن اضافه کند و بعد این عبارت تحریف شده را بهعنوان حجت مطرح کندیا آنکه از مسائل تاریخی قسمتهایی را حذف کند و بعد با استفاده از این اطلاعات ناقص، نتایج دلخواه خودش را بگیرد و یا فیالمثل ادعای علمی بودن داشته باشد و حال آنکه حرفش اساساً تحریف علم باشد. اغفال کردن به هیچ عنوان نمیتواند و نباید آزاد باشد اینکه در اسلام خواندن، خرید و فروش کتب ضلال حرام است و اجازه فروش هم داده نمیشود بر اساس همین ضرر اجتماعی است»[۱]دقت در کلام ایشان نشان میدهد که از دیدگاه شهید مطهری کتب ضلال آنهایی هستند که رویکردی علمی به مسائل نداشتهاند بلکه بر اساس تحریف و اغوا و اغفال مردم شکل گرفتهاند و هدف اصلی از تألیف آنها پیشبرد علم و دانش نیست بلکه اغوای مردم و دستیابی به منافع و مقاصد تألیفکنندگان و ترویج کردن آن کتب است و دلیل اصلی حرمت آنها همین زیان اجتماعی کتب مذکور است یعنی از آنجهت که این کتب مایه اضلال جامعه و در نهایت موجب ضرر اجتماعی و زیان مردم میگردد چاپ و نشر چنین کتبی در اسلام ممنوع شمرده شده است و حرمت کتاب سلمان رشدی از سوی امام امت در همین راستا بود یعنی از آنرو که با اغواگری و تبلیغات انحراف گرایانه تألیف شده بود حرام گردید چرا که هدف اصلی دین الهی و انبیاء الهی هدایت جامعه و نجات آنها از گمراهی بوده است و لذا قرآن میفرماید: «وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ»[۲] هر قومی دارای هادی و راهنمایی از سوی خدا بودهاند و دربارهٔ قرآن کتاب آسمانی اسلام میفرماید: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»[۳] قرآن رهبری میکند به آنچه استوارتر است.با توجه به آنکه اسلام نمیتواند نسبت به هدایت و گمراهی انسانها بیتفاوت باشد آنچه را که مایهگمراهی آدمی میگردد مانند اغواگری و ترویج تحریفات ممنوع کرده است و آنچه را که مایههدایت یافتن او میشود مانند اندیشه و تفکر، آزاد نموده است. از اینرو در اسلام بر علم اندوزی بسیار تأکید شده است و از پیرویهای کورکورانه بهشدت پرهیز داده شده است. اینک باز گردیم به پاسخ پرسش که آیا چنین منعهایی مطلقاً و در همهزمانها سودمند و نتیجهبخش است یا در چنین شرایطی که امکان جلوگیری از ترویج افکار و اندیشهها نیست لغو و بیهوده میباشد؟
یکی از زمینههای فرهنگی گناه و انحراف کتب گمراه کننده و یا وسایل تبلیغاتی گمراه کننده میباشد. و لذا در اسلام خواندن ((کتب ضالّه )) و یا گوش دادن به سخنان گمراه کننده حرام است .
توضیح اینکه: همانگونه که جسم انسانها از نظر قدرت و توان مختلف است ، مثلاً بعضی قدرت تحمل دویست کیلو بار را دارند و بعضی حتی قدرت تحمل پنج کیلو بار را ندارند، فکر انسانها نیز تفاوت دارد. بعضی توان حل یک مساله سادهٔ ریاضی را ندارند و بعضی همچون کامپیوتر نیرومند، مشکلترین مسایل ریاضی را در چند لحظه حل میکنند.
مطالعهٔ کتابهای گمراه کننده برای دانشمندان که توان فکری و قدرت تحقیق و بررسی دارند، اشکال ندارد چرا که آنها با مطالعه و تحقیق ، حق و باطل را از همدیگر تشخیص میدهند.
ولی مطالعه آن کتابها و یا شنیدن گفتار گمراه کننده برای افرادی که فکر ناتوان و دانش اندک دارند، مسموم کننده و خطرناک است .
چنانکه در تاریخ دیده میشود دشمنان با انتشار کتب گمراه کننده مردم را از راه حق باز داشته و به سوی باطل میکشانند به عنوان نمونه:
وقتی که اسلام ظهور کرد دانشمندان یهود موقعیت خود را در خطر دیدند، لذا اوصافی را که دربارهٔ پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله در تورات آمده بود تغییر دادند و صفاتی ضد آن را در تورات نوشتند تا عوام یهود به سوی اسلام جذب نشوند. قرآن در سرزنش آنان میفرماید:
«فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ» وای بر آنها که مطالبی با دست خود مینویسند سپس آن را به خدا نسبت میدهند تا به بهای کمی آن را بفروشند. وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند و وای بر آنها از آنچه از این راه به دست آوردند.
نظیر این مطلب در آیه ۶ سوره لقمان آمده که در تفسیر آن میخوانیم: تاجر مشرکی که به فارس آمده بود، داستانهای رستم و اسفندیار را فرا گرفت و به حجاز بازگشت و گفت: اگر محمد صلّی اللّه علیه و آله داستان عاد و ثمود میگوید، من هم داستان رستم و اسفندیار میگویم که آیه مذکور در سرزنش او نازل شد.
امام جواد علیه السلام میفرماید:
مَن اَصغی الی ناِطق فَقد عَبَده فَاِن کان النّاطِق عَنِ اللّه فقَد عَبدَ اللّه وَ اِن کاَن النّاطقُ یَنطِق عَن لِسانِ اِبلیسَ فَقَد عَبَد الاِبلیس ؛ کسی که به (گفتار) گویندهای گوش فرا دهد او را بندگی کرده است بنابراین اگر گوینده از خدا و دستورات او سخن میگوید شنوندهٔ او خدا را عبادت کرده و اگر از شیطان سخن میگوید شنوندهٔ او شیطان را عبادت نموده است .
گذشته از اینها باید توجه نمود که احکام اسلامی بر اساس مصالح و مفاسد انسانها تنظیم گردیده است و اگر اسلام حکم حرمت کتب ضالّه و نوشتارهای گمراه کننده را بهطور مطلق ارائه کرده است بدون شک اطلاق این حکم دارای مصلحت و اثر بوده است در غیر اینصورت خدای حکیم و عالم این حکم را با اطلاق وضع نمی فرمود و لذا وضع آن بر اساس ابتنای احکام اسلامی بر مصالح و مفاسد نشانگر تأثیر داشتن این حکم است.







