فرهنگ مصادیق:غش در کالا
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مصادیق مرتبط
چندرسانه ای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبط های بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرم افزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده: مصطفی کوهی
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی ازمنکر قم-۹۵/۴/۱۳
کلمات کلیدی: غِشّ، کالا، تقلّب، تدلیس، نامرغوب، مرغوب، معامله، نصح، صداقت.
محتویات
غِشّ در کالا در لغت و اصطلاح
«غِشّ» در لغت به معنای «نقیض النُّصْح، ضد نصح (ضد خالص بودن) به معنای ناخالصی» است.[۱]
آیت الله مکارم شیرازی در تعریف اصطلاحی غشّ در کالا مینویسد:
«غِشّ در اصطلاح روایات و فقها به معنای آمیختن جنس مورد معامله با اموری است که بر مشتری پنهان است؛ مانند آمیختن آب با شیر، یا آمیختن جنس نامرغوب با جنس مرغوب و عرضه آن به قیمت مرغوب (مثل مخلوط کردن روغن نامرغوب با روغن مرغوب). گذاشتن بعضی از اشیاء (مانند ابریشم) در مکان سرد و مرطوب که سبب سنگین تر شدن آن میشود نیز از مصادیق غشّ است.»[۲]
اهمیت صداقت در بازار
از دیدگاه عقل و شرع، صداقت در بازار از اهمّیت ویژهای برخوردار است.
صداقت بازار به این است که عوامل آن، یعنی عرضه کنندگان و تقاضا کنندگان، نوع برخوردشان با یکدیگر، فضای فیزیکی، نورپردازی، چینش کالا، و فضای حاکم بر بازار، پایدار و واقع نما باشد، به گونهای که انحراف از حقیقت یا وارونه سازی آن به هر نوع ممکن صورت نگیرد.
صداقت، اصلی اساسی در روابط اجتماعی، از جمله در موضوع عرضه و تقاضاست. تبلیغات کاذب، برچسبهای خلاف واقع، دروغ، فریب، غشّ، تبانی، خلف وعده، خیانت در امانت و بی انصافی، از مظاهر فقدان صداقت در بازار است. فقدان صداقت میان تولید کنندگان و تقاضا کنندگان، هزینههای زیادی بر آن تحمیل و آسیبهای فراوانی به آن و در نتیجه جامعه وارد میکند. فقدان صداقت در بازار کار و عوامل تولید، به عیب پوشانی، سرقت از کار و کم فروشی، بی مسئولیتی، فرصت طلبی، و سرانجام، به افت کیفیت و بازدهی پایین تولید میانجامد.
رویکرد اسلام به صداقت بازار اسلامی را میتوان از دستورهای اخلاقی وارد شده دربارهٔ تجارت استنباط نمود. سفارش به راست گویی در معامله، وفای به عهد، امانت داری، انصاف، نهی از غش، نَجش[۳]، تدلیس و کتمان عیب نشانگر آن است که اسلام از نوعی اخلاق متعالی در فضای کسب و کار حمایت میکند که افزون بر شفافیّت قوی، صداقت نیز بر بازار حاکم میشود.
مسئله اخلاق در فضای کسب و کار، اخیراً مورد توجه اقتصاددانان غربی هم قرار گرفته است. بعضی از آنان بر نقش اخلاق به عنوان یک عامل مهم در سالم سازی فعالیتهای تجاری تأکید میکنند.[۴]
انواع غش در کالا
غش به خلط و مزج
یعنی این جنسی که مورد معامله است، خواه ثمن باشد یا مثمن، با چیزی ممزوج شود. این ممزوج شدن به دو صورت است:
الف) چیزی را به غیر جنس خودش ممزوج میکنند؛ مثل اینکه گندم را خاک آلود میکنند تا وزن گندم را زیاد کنند. یا شیر را با آب مخلوط میکنند.
ب) خلط و مزج به همان جنس است، لکن نوع پست تر آن؛ مثلاً روی ظرفی، خرمای مرغوب و زیر آن خرمای نامرغوب میچیند. یا در ماشین یا وسیله برقی، کسی جزء صحیح را برمی دارد و جای آن جزء معیوب میگذارد. یا قطعهای را که از آلیاژ بهتری است، برمی دارد و قطعهای با آلیاژ پست تر میگذارد که این یک نوع خلط و مزج، از قبیل خلط گندم مرغوب با گندم نامرغوب است.
عیبی را در متاع مخفی کردن
در این قسم از غش، عیبی از مشتری مخفی میشود؛ مثلاً اتومبیلی را برای فروش رنگ میزنند. یا تودوزی آن را تعویض میکنند تا طرف دیگر گمان کند اتومبیل نو است. یا یک جنس معیوب را به صورت سالم جلوه میدهند.
تصرفی که کمیت جنس را زیاد میکند
مثلاً چرمی که با وزن فروخته میشود، در محل مرطوبی میگذارد تا وزنش زیاد شود یا کلاف ابریشم را میگذارند در جایی که مرطوب و سنگین شود. این هم یکی از انواع غش است.
ذکر صفت مرغوبٌ فیه برای آن جنسی که این صفت را ندارد
مثلاً اتومبیلی را که به طور متعارف، فلان مقدار مصرف بنزین آن است، میفروشد، اما به دروغ مقدار کمتری را ذکر میکند. یا اسبی را به عنوان اسب مسابقه میفروشد، در حالیکه این صفت مرغوب در او نیست. یا جنسی است که اگر از فلان کارخانه باشد، مرغوب تر است، او جنس کارخانه نامرغوب را به جای جنس کارخانه مرغوب میدهد.
در این قسم، اگر بنای خریدار بر این است که جنس دارای این صفت را بخرد، بی تردید غشّ است.
شیئی را میدهد به جای شیئی که در ماهیت با آن متفاوت است
مانند اینکه مُذهّب را به جای ذَهب میدهد؛ مثلاً روی مس آب طلا میکشد و آن را به عنوان طلا میفروشد. یا به جای گل طبیعی، گل مصنوعی میفروشد. این قسم نیز جزو غش محسوب میشود.[۵]
غشّ در کالا از منظر قرآن کریم
یکی از مصادیق اکل مال به باطل، غِشّ در کالا است.
قرآن کریم در یک اصل کلّی، مسلمانان را از خوردن مال دیگران به نا حقّ نهی و آن را حرام اعلام میکند و میفرماید:«وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِل؛ و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید»[۶]
صاحب تفسیر نمونه در تفسیر آیه فوق مینویسد:« بنا بر این هر گونه تجاوز، تقلب، غش، معاملات ربوی، معاملاتی که حد و حدود آن کاملا نامشخص باشد، خرید و فروش اجناسی که فایده منطقی و عقلایی در آن نباشد، خرید و فروش وسائل فساد و گناه، همه در تحت این قانون کلی قرار دارند، و اگر در روایات متعددی کلمه" باطل" به قمار و ربا و مانند آن تفسیر شده درحقیقت معرفی مصداقهای روشن این کلمه است نه آنکه منحصر به آنها باشد.»[۷]
غشّ در کالا از منظر روایات
از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) نقل شده است که ایشان در حدیث مناهی فرمودند:
«وَ مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أَوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مَعَ الْیَهُودِ لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ الْخَلْقِ؛ هرکس در خرید و فروش مسلمانی را فریب دهد، از ما نیست ودر روز قیامت با یهود محشور میشود، زیرا که آنها فریبکارترین مردم در حق مسلمانان هستند.»[۸]
و در روایت دیگری فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً؛ از ما نیست آن کس که مسلمانی را فریب دهد».[۹]
و نیز فرمود: «وَ مَنْ بَاتَ وَ فِی قَلْبِهِ غِشٌّ لِأَخِیهِ الْمُسْلِمِ بَاتَ فِی سَخَطِ اللَّهِ وَ أَصْبَحَ کَذَلِکَ حَتَّی یَتُوبَ؛ هرکس شب را بخوابد ودر قلبش فریب «وخیانتی» نسبت به برادر مسلمانش باشد، شب را در غضب خدا گذرانده است ودر همین حالت صبح میکند تا اینکه توبه کند.»[۱۰]
و همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که به زنی عطر فروش فرمود:
«إذا بعتِ فأحسنی ولا تغشّی، فإنّه أتقی وأبقی للمال؛ هنگامی که عطر میفروشی، نیکی کن و تقلّب نکن (در معامله غش نکن) که همانا این امر برای پاکی و بقای مال، بهتر است.[۱۱]
حسین بن مختار میگوید: به حضرت امام صادق (علیه السلام) گفتم: ما کلاه میسازیم و در درون آن پنبه کهنه قرار میدهیم و سپس آن را بدون توضیح به خریدار، میفروشیم. امام فرمود: «أحبّ لک أن تبیّن ما فیها؛ دوست دارم آنچه در آن است، آشکار کنی.»[۱۲]
از احادیث چنین استفاده میشود که مسلمان نباید در خرید و فروش تقلّب کند یعنی جنس را همان گونه که هست عرضه بدارد تا مردم بدانند چه چیزی میخرند. ولی اگر فروشندهای عیبِ جنس را پنهان و آن را به صورت جنس خوب و مرغوب عرضه کرد، حرام و گناه بزرگی است، به حدّی که هر کسی این کار را بکند ملعون است. و به تعبیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، او اصلاً مسلمان نیست، زیرا مسلمانی با تقلّب نمیسازد.
احکام غشّ در کالا
حرمت غشّ در کالا
یکی از مصادیق محرمات الهی، غشّ در کالا میباشد. شیخ انصاری(رحمه الله علیه) در این زمینه مینویسد:
«غشّ، حرام است و در آن، بین فقهاء اختلافی نیست و اخبار وارده در این باب متواتر است.»[۱۳]
بنابراین، غشّ حرام است و فرقی نمیکند که مغشوش مسلمان باشد یا کافر. البته کافر حربی از حکم حرمت مستثناست.[۱۴]
حکم وضعی معامله مغشوش
آیا غش علاوه بر حرمت، باعث بطلان معامله هم میشود یا خیر؟
معامله دو صورت دارد:
۱. معامله بر امر کلی واقع می شود که در این صورت معامله صحیح است و مشتری میتواند جنس معیوب را به او برگرداند و جنس صحیح را از او بخواهد.
مثال: مشتری پنجاه کیلو برنج میخواهد و نوع برنج را نیز معیّن میکند. فروشنده هم پنجاه کیلو برنج به او می فروشد. چنانچه این برنج مغشوش باشد، با توجه به اینکه معامله بر پنجاه کیلو برنج کلی واقع شده است، نه بر این برنج خاص، و غش، در مصداق و فرد آن کلی انجام گرفته است، از این رو معامله صحیح است. لکن مشتری میتواند این جنس معیوب را بدهد و جنس صحیح را از او بخواهد؛ چون آنچه در ذمّه بایع(فروشنده) واقع شده و باید به مشتری بدهد، جنس سالم است نه جنس مغشوش.
۲. معامله بر جنس خارجی خاصی واقع میشود و بایع(فروشنده) به عیب آن مبیع آگاه است. این قسم چند حالت دارد:
الف) آن چیزی که مبیع خارجی است و متعلّق عقد بیع است، در حقیقت و ماهیت خود، با آنچه مشتری گمان کرده است، متفاوت است؛ مثل اینکه بگوید این انگشتر طلا را به تو میفروشم، درحالیکه نقره است این معامله باطل است.
ب) تغییر و اختلاف، وصفی است که در ماهیت شیء تأثیر نمیگذارد و بودن و نبودنش ماهیت را تغییر نمیدهد، اما در عین حال آن وصف در خود مبیع تأثیر دارد؛ یعنی مقوم مبیع است در این جا نیز معامله باطل است.
مثال: بایع (فروشنده) به شخصی که میخواهد اسب مسابقه بخرد، میگوید:" این اسب مسابقه را به فلان قیمت میفروشم". درحالیکه اسب مسابقه نیست. مشتری چیزی را میخواهد که دارای این خصوصیت باشد و غیر از این را اصلاً نمیخواهد؛ لذا معامله باطل است.
ج) اختلاف در صفتی است که از نظر مشتری مقوّم مبیع نیست. بلکه یک صفت کمالیهای برای این مبیع است.در اینجا بیع صحیح است و مشتری خیار فسخ دارد.
مثال: اسبی را برای سفر یا برای سواری میخواهد و شرط میکند که این اسب در سنین مثلاً سه تا پنج ساله باشد. بعد از معامله معلوم میشود مثلاً بیست ساله است. آنچه مفقود است، یک صفت کمالی است. این یک خصوصیت زایدهای بر مبیع است. معامله در این شق صحیح است، ولی مشتری به خاطر تخلّف وصف، خیار دارد.
د) غشّ با مخلوط کردن متاع به غیرجنسش یا به جنس نامرغوب و پست تر از همان جنس؛ به گونهای که در متاع عیب محسوب شود؛ مثل اینکه شیر را با آب یا روغن خوب را با روغن نامرغوبی مخلوط کنند معامله صحیح است، لکن مشتری خیار دارد. در اینجا خیار، خیار عیب است. در خیار عیب میتواند فسخ کند و میتواند امضا کند؛ یا با ارش[۱۵] یا به غیر ارش؛ یعنی یا تفاوت قیمت را بگیرد یا نگیرد.
ه) غشّ به صورت نقص در جنس و متاعی که مرکب از اجزایی است، به گونهای که ترکیب و هیئت اجتماعیه اجزاء، در مالیت مبیع دخالت دارد. در چنین مبیعی، ناقصش را به جای کامل میفروشد. این غش سبب بطلان معامله است.
مثال: مشتری یک جفت کفش یا گوشوارهای را به فلان مبلغ میخرد. سپس میبیند یک لنگه است. در اینجا خصوصیت هیئت اجتماعیه، مقوّمِ مبیع است. یقیناً قصد مشتری از خرید، مطلق جنس کفش یا گوشواره نیست، بلکه گوشواره یا کفشی است که قابل استفاده باشد.
و) غشّ به صورت نقص در جنسی که مرکب از اجزایی است، لکن این ترکیب و هیئت اجتماعیه اجزاء، دخالتی در ماهیت آن ندارد؛ مثل اینکه یک تن گندم را میخرد و مثلاً صد کیلوی آن خاک است. خاکِ کم متعارف است و غش محسوب نمیشود. اما اگر زیاد باشد؛ مثلاً به میزان صد کیلو، غشّ است و معامله در آن مقدار موجود بدون حق خیار، صحیح است. و نسبت به آن مقداری که وجود ندارد (صد کیلو) معامله باطل است. بله اگر برای مشتری، این مقدار خاصّ خصوصیت دارد، که چنانچه از آن مقدار به او کمتر بدهند، برایش ارزشی ندارد، مثلاً دارویی که اگر میزان خاصی باشد تأثیرگذار است، چنانچه فروشنده کمتر از این مقدار به او بدهد، فایدهای ندارد، در این صورت نیز معامله صحیح است و مشتری حق خیار دارد.[۱۶]
شرایط تحقق غشّ در کالا
۱. جهل گیرنده و علم دهنده:
قوام غشّ به این است که دهنده جنسِ مغشوش، عالم به مطلب و گیرنده جاهل باشد. بنابراین اگر دهنده، جاهل باشد، یا گیرنده عالم ـ اعم از اینکه دهنده عالم باشد یا جاهل ـ غشّ محسوب نمیشود و معامله صحیح است. حرمت تکلیفی هم برای آن دهنده وجود ندارد؛ مثل اینکه میداند در بازار شیر خالصی که در آن آب نباشد، وجود ندارد و با این حال آن را میخرد، این معامله غش نیست. چنانچه دهنده و گیرنده هر دو به مغشوش بودن جنس جاهل باشند، اینجا هم معامله اشکالی ندارد.
مسئله:
گاهی خریدار میداند که مال مغشوش است و با اینکه رضایت قلبی به انجام معامله ندارد، ناچار است آن را بخرد. این نوع معامله غش محسوب نمیشود. اما فروشنده عمل محرم انجام داده است؛ نه از باب غش، بلکه از باب ظلم.
مثال: شخصی به دارویی احتیاج دارد که این دارو فقط دست یک نفر است. آن فرد هم به بیست برابر قیمت میفروشد و طرف مقابل چارهای جز خرید آن ندارد. این معامله صحیح است؛ چون رضای معاملی وجود دارد. اما برای فروشنده حرام است؛ چون کار او ظالمانه است.[۱۷]
۲. مستور بودن خدیعهای که در جنس انجام گرفته:
تصرفی که برای خدیعه و فریب انجام میگیرد، باید مستور باشد. لذا اگر مشهود باشد، غشّ محسوب نمیشود.
مثال:
الف) گندمی که میفروشد، به میزان قابل توجه با جو یا خاک مخلوط شده است و این چیزی نیست که شخص با نگاه کردن به آن متوجه نشود.
ب) اگر ماشینی به عنوان صفر کیلومتر فروخته شود و خریدار ببیند که رنگ قسمتی از ماشین رفته و نشان دهد که ماشین قبلاً استفاده شده است، این نوع تصرف که از طرف بایع یا مشتری در باب بیع، یا موجر و مستأجر در باب اجاره صورت میگیرد، که تصرف کاملاً مشهودی است، صدق غشّ نمیکند و به آن، معامله غش آمیز نمیگویند. بنابراین معامله باطل نیست.
تصرف مستور دو حالت دارد که هر دو حالت نیز غش محسوب میشود:
الف) مستوری که با اندک دقّت و اختباری قابل تشخیص است؛ مانند اینکه میوه خوب را بالای ظرف و جنس پست تر را زیر آن قرار میدهند. اگرچه این مطلب با نگاه اول فهمیده نمیشود و مستور است، اما مستوری است که با اندک اختباری معلوم میشود.
ب) مستوری که با اختبار اندک معلوم نمیشود. بلکه یا خود آن غشّ کننده و بایع بایستی بگوید که این جنس مغشوش فیه است یا اهل خبره و متخصصین بفهمند؛ مانند اینکه قطعات یک ماشین را عوض کنند.
نکته:
در تحقق غش فرقی نمی کند چیزی که سبب غش در معامله شده، از طرف دهنده به وجود آمده باشد یا از طرف شخص ثالث یا عیب مربوط به خود شیء باشد؛ مانند برنج بدپختی که فروشنده موقع فروش، آن را اعلام نمیکند.
۳. قصد خدعه و فریب:
اگر در مورد عیب خفی ـ چه عیبی که با اختبار فهمیده میشود و چه عیبی که فهمیده نمیشود ـ فروشنده قصد فریب داشته باشد، این غش در معامله بوده و حرام است. اما اگر در همین عیب خفی قصد فریب و تلبیس وجود نداشته باشد ـ هرچند عیب، عیب خفی است ـ غشّ در معامله نبوده و حرام نیست. اما در عیب جلی(آشکار)، چه قصد تلبیس باشد و چه نباشد، غشّ در معامله نیست.[۱۸]
ث) نور پردازی:
به عقیده فقهاء، نورپردازیهای گسترده بر روی اجناس که جلوههای کاذبی به آنها میدهد نیز، از اقسام غش محسوب میشود.[۱۹]
آثار غشّ در کالا
غشّ در معامله آثار بدی در دنیا و آخرت دارد که به چند مورد اشاره میشود:
آثار دنیوی
۱. از بین رفتن برکت مال:
یکی از بزرگترین پیامدهای ناگوار چنین عملی، بی برکتی و تنگنای معیشتی است و این گونه کسان از یاری دیگران و توجّه پروردگار، بی بهره خواهند بود. پیامبر اکرم(صلّی الله علبه و آله)میفرمایند: «مَن غَشَّ أَخَاهُ المُسلِمَ نَزَعَ اللهُ مِنهُ بَرِکَهَ رِزقِهِ وَ أسد عَلَیهِ مَعِیشَتَهُ وَ وَکَّلَهُ إِلَی نَفسِهِ؛ هر کس به برادر مسلمان خود نیرنگ زند، خداوند برکت روزی او را میگیرد و راه تأمین زندگی وی را تنگ میسازد و او را به خود وامی نهد.»[۲۰]
و در روایت دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که به زنی عطر فروش فرمود:
«إذا بعتِ فأحسنی ولا تغشّی، فإنّه أتقی وأبقی للمال؛ هنگامی که عطر میفروشی، نیکی کن و تقلّب نکن (در معامله غش نکن) که همانا این امر برای پاکی و بقای مال، بهتر است.[۲۱]
۲ـ مکافات در مال یا خویشان:
در مرسله هشام از امام صادق(علیه السلام) آمده است که حضرت به مردی که آرد میفروخت فرمودند:
« إِیَّاکَ وَ الْغِشَّ فَإِنَّ مَنْ غَشَّ غُشَّ فِی مَالِهِ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ مَالٌ غُشَ فِی أَهْلِهِ؛ از غشّ بپرهیز، زیرا کسیکه با دیگران غشّ کند در مالش غشّ وارد میشود و اگر مال نداشت در اهل و خویشانش غشّ داخل میگردد.»[۲۲]
۳ـ عدم اعتماد به مرتکب غشّ در کالا:
یکی از بزرگترین پیامدهای در غشّ در معامله این است که خریدارها دیگر به فروشندهای که در معامله مرتکب تقلّب و غشّ میشود، اعتماد نخواهند کرد و سعی خواهند کرد دیگر با او معاملهای انحام ندهند.
آثار اخروی
۱. محشور شدن با یهود:
از جمله آثار اخروی غشّ در معامله ، محشور شدن در قیامت با یهودی هاست.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) در این زمینه میفرماید:
«مَنْ غَشَّ الْمُسْلِمِینَ حُشِرَ مَعَ الْیَهُودِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ النَّاسِ لِلْمُسْلِمِین؛ هر که [در معامله] با مسلمانان دغلکاری کند، روز قیامت با یهود محشور میشود؛ زیرا آنان، دغلکارترینِ مردم نسبت به مسلمانان هستند.»[۲۳]
۲. عذاب الهی:
یکی از آثار اخروی غشّ در معامله، افتادن در آتش جهنّم است.
امام صادق(علیه السلام) در این زمینه میفرماید: «وَ مَنْ غَشَ أَخَاهُ وَ حَقَّرَهُ وَ نَاوَأَهُ جَعَلَ اللَّهُ النَّارَ مَأْوَاه؛ هر که با برادرش نیرنگ ورزد و او را کوچک شمارد و با او درافتد، خداوند آتش را جایگاهش گرداند»[۲۴]
علل غشّ در معامله
دروغ گویی
دروغ گویی، عامل اصلی تبانی، غشّ، فریب و پنهان کاری است.
تولیدکننده و فروشنده دروغ گو، از به کارگیری مواد اولیه و ترکیبات تقلّبی خودداری نمیکند، از بسته بندیهای فریبنده پرهیز نمینماید، مشخصات صحیح و درست روی کالای خود ثبت نمیکند، و در تبلیغات خود به دروغ متوسّل میشود.
حرص و طمع
حرص به معنای زیاده خواهی و آزمندی است. طمع به معنای چشمداشت وتوقّع در اموال مردم است. و در اصطلاح، حرص صفتی نفسانی است که انسان را به گرد آوردن آنچه بدان نیاز ندارد برمی انگیزد، بی آن که به حدّ و مقدار معیّنی اکتفا کند. وطمع عبارت است ازتوقّع داشتن در اموال مردم.[۲۵]
حضرت امیر المومنین علی (علیه السلام) میفرماید: «الْحِرْصُ رَأْسُ الْفَقْرِ وَ اُسُّ الشَّرِ؛ حرص سبب فقر وپریشانی وریشه بدی است.»[۲۶]
حرص نیرویی است که بر وجود انسان چیره گشته، او را به جمع آوری ثروت وا میدارد چنان که قرآن کریم میفرماید:
«انَّ الانْسانَ خُلِقَ هَلوُعاً اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ اذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنوُعاً؛ انسان حریص آفریده شده است. هنگامی که بدی به او رسد، بی تابی میکند و هنگامی که خوبی به او رسد مانع استفاده دیگران میشود»[۲۷]
مهمترین ریشههای حرص دوچیز است:
۱. بی اعتمادی به خدا:
انسانی که فکر میکند باید هرچه توانایی دارد، برای انباشتن مال صرف کند، واز قدرت خویش بهره ببرد، یقین ندارد که خداوند روزی رسان واقعی است و به تعبیر حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) انسان حریص به خدا اعتماد ویقینی ندارد:
«عَلیَ الشَّکِّ وَ قِلَّهِ الثِّقَهِ بَاللَّهِ مَبْنیَ الْحِرْصِ وَ الشُّحِّ؛ بنای حرص وبخل بر کم اعتمادی به خدا وشکّ به او نهاده شده است.»[۲۸]
مرحوم ملَّا احمد نراقی مینویسد:
«هر آزمندی اعتمادش به مردم زیادتر ازاعتماد به خداست، زیرا اگر اعتماد او به خدا بیشتر بود به غیر او طمع نداشت سپس این داستان را میآورد: درویشی تنگدست به درِ خانه ثروتمندی رفت وگفت: شنیدهام مالی در راه خدا نذر کردهای که به درویشان بدهی، من نیز درویشم، ثروتمند گفت: من نذر نابینایان کردهام تو که نابینا نیستی، درویش گفت: نابینای واقعی من هستم که درگاه خدای کریم را گذاشته به درِ خانه چون تو گدایی آمدهام!»[۲۹]
۲. هدف انگاشتن دنیا:
انسانی که دنیا ومادّیات را هدف خویش قرار داده است، درانباشتن ثروت وطمع به مال دیگران زیاده روی میکند، بطوری که دوستی مال ومادّیات تمام قلبش را فرا میگیرد، ومکارم اخلاقی و صفات انسانی را فراموش میکند.
عدم برخورد با متقلّبین
یکی از بزرگترین عوامل رشد غشّ و تقلّب در کالا، عدم برخورد جدّی با متقلبین است.
برای ریشه کن کردن تقلّب در معامله باید متقلبین شناسایی و مجازات شوند به ویژه متقلبان که سرمایه دار و کارخانجات و شرکتهای دولتی متقلّب.
راهکارهای جلوگیری از غشّ در کالا
تقویت ایمان و اخلاق
یکی از راهکارهای اصلی در ریشه کن کردن غشّ و تقلّب، تقویت ایمان و اخلاق افراد است.
در آموزههای دینی، برای مقابله با غِشّ، تقلّب و تبلیغات دروغین، احکام و دستورهای اخلاقی داده شده است که برخی از آنها از این قرار اند:
۱. تأکید بر راستگویی:
یکی از ویژگیهای مهمّ تاجر مسلمان، راستگویی است. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «... فَإِنَّ التَّاجِرَ الصَّدُوقُ مَعَ السَّفَرَهِ الکِرَامِ البَرَرَهِ یَومِ القِیَامَهِ؛ به راستی که تاجر راستگو، روز قیامت، با سفیران گرامی نیکوکار [فرشتگان والامقام] همراه هستند» [۳۰]
۲. اشاره به عیوب کالا:
بر این نکته تأکید فراوانی شده است؛ برای نمونه امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «مَن بَاعَ وَ اشتَرَی فَلیَحفِظ خَمسَ خِصَالٍ وَ إِلاَّ فَلاَ یَشتَرِینَّ وَ لاَ یَبِیعَنَّ... وَ کِتمَان العَیبِ؛ هر کس خرید و فروش میکند، باید پنج خصلت را حفظ نماید وگرنه هرگز خرید و فروش نکند... [و یکی از آنها عبارت است از: پرهیز از] پنهان کردن عیب» [۳۱]
۳. نفی سوگند:
از آموزههای اخلاقی مؤکّد در معامله، پرهیز از سوگند است، هرچند به حقّ و راست باشد. امیر مؤمنان علی(علیه السلام) میفرماید: «بیعُوا وَ لاَتَحلفوا فَإِنَّ الیَمِینَ یُنفِقُ السَّلعَهَ وَ یُمحِقُ البَرکَهَ؛ (بفروشید، [ولی] سوگند مخورید، چراکه سوگند، کالا را به فروش میرساند، [امّا] برکت را از میان میبرد.» [۳۲]
۴. نفی جلوههای کاذب تبلیغاتی:
ایجاد جلوههای کاذب تبلیغاتی در محلّ فروش کالا، با نورهای خیره کننده، صداهای محرّک و بسته بندیهای زیبا و فریبنده، از شگردهای تبلیغاتی کاذب به شمار میرود که در آموزههای دینی نهی شده است. هشام بن حَکَم میگوید: « کُنْتُأَبِیعُ السَّابِرِیَّ فِی الظِّلَالِ فَمَرَّ بِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی ع فَقَالَ لِی یَا هِشَامُ إِنَّ الْبَیْعَ فِی الظِّلِّ غِشٌّ وَ إِنَّ الْغِشَّ لَا یَحِلُ؛ مشغول فروختن جامههای نازک در سایه بودم که امام کاظم(علیه السلام) به من رسید و فرمود: ای هشام! فروختن در سایه، [گونهای از] غش است و غِشّ قطعاً حلال نیست.» [۳۳]
۵. فروش کالاهای مرغوب:
ارائه کالاهای مرغوب و خدمات مطلوب، نوعی احسان و خدمت به هم نوعان و وظیفه اخلاقی و اجتماعی فروشندگان و بازرگانان متعهّد است. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «... اِشتَرِ الجَیِّدَ وَ بِع الجَیِّدَ، فَإِنَّ الجَیِّدَ إِذَا بِعتَهُ قِیلَ لَهُ: بَارَکَ اللهُ فِیکَ وَ فِیمَن بَاعَکَ؛ [کالاهای] مرغوب بخر و بفروش، چراکه هرگاه جنس مرغوب بفروشی گفته میشود: خدا به تو و به کسی که به تو فروخته است، برکت دهد»[۳۴]
رعایت این نکته، افزون بر خدمت و ایجاد رفاه برای افراد، کارکرد اقتصادی نیز دارد، چه اینکه هرگاه عموم بازرگانان و فروشندگان، خود را به خرید و فروش کالاهای مرغوب و استاندارد متعهّد سازند، تولیدکنندگان نیز واداشته میشوند تا برای فروش محصولات خود، کالاها را با کیفیّت مناسب تولید نمایند و این خود موجب بهبود کیفی کالاها و در نتیجه، کمتر شدن تقلّب، غش در کالا و صرفه جویی در نیروی انسانی و منابع طبیعی میشود.
نهی از منکر
از جمله روشهای جلوگیری از تقلّب و غش در کالا، نهی از منکر است. بدین صورت که وقتی مردم و افراد جامعه شخصی را دیدند که مرتکب تقلّب در معامله شده او را از این منکر نهی کنند و عواقب بد آن را به او متذکّر شوند.
نظارت عمومی
برای جلوگیری از تقلّب و غشّ در معامله، نظارت عمومی اعمّ از سازمان بازرسی، حراست شرکتها و مردم الزامی است.
تبلیغ
حوزههای علمیه، صدا و سیما، نشریات و مطبوعات باید مسائل مربوط به غشّ و تقلب در معامله و عواقب و پیامدهای بد آن بر فرد و جامعه را به طور تفصیلی تبیین کنند تا همه افرادبا این منکر آشنا گردند.
نتیجه گیری
اسلام به ما دستور میدهد: «در معاملات و کارهای خود، غشّ و حیله نکنید و کسی که غشّ کند، مسلمان نیست.» متأسفانه در عمل به این قانون ارزشمند اسلامی، غیرمسلمانها بر ما پیشی گرفتهاند و در دنیا، اجناس آنها در بازارهای جهانی جای خود را باز کرده، ولی بعضی از ما، در اثر بی تعهدی به قوانین اسلام، کاری میکنیم که اجناسمان حتی در بازار داخلی هم مورد توجه قرار نمیگیرند و این کار بر خلاف فرموده رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)است که در ساخت لحدِ میّت محکم کاری میکردند. سؤال شد: یا رسول الله! شما در اینجا میخواهید میّت را دفن کنید، این همه محکم کاری برای چه؟ حضرت(صلّی الله علیه و آله)فرمودند: « وَ لَکِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ عَبْداً إِذَا عَمِلَ عَمَلًا أَحْکَمَه؛ خداوند دوست دارد بنده او وقتی کاری را انجام میدهد، خوب انجام دهد و کم نگذارد.»[۳۵]
اگر ما مسلمانان در تمام امور صنعتی و کشاورزی و غیره، همین دستور پیامبر عظیم الشأن (صلّی الله علیه و آله)را عمل کنیم و کارها را به نحو احسن و خوب انجام دهیم، تمام بازارهای جهانی را مورد علاقه اجناس خود قرار میدهیم و جای پای خود را در تمام مراکز تجاری دنیا، باز میکنیم. [۳۶]
آب بسیار آن یکی در شیر کرد
حق تعالی گاو را تقدیر کرد
چون بیامد سر به سوی آب برد
تا که دم زد، گاو را سیلاب برد
هرچه او صد بار گرد آورده بود
جمله یک بار، آبش برده بود
آب چون در شیر بیش از پیش کرد
جمع گشت و گاو را در پیش کرد
هرچه جمع آوری به ظلم، این جایگاه
جمله برخیزد به یک ساعت ز راه
[۳۷]
مقاله شناسی
۱. رقیه ابرهیمی زاده، اصول اخلاقی اقتصادی در عرصهٔ توزیع از دیدگاه قرآن و احادیث، مجله پژوهش نامه معارف قرآنی، تابستان ۱۳۹۳ - شماره 17.
۲. سید حسین اسحاقی، فعالیتهای اقتصادی ممنوع در اسلام، مجله رواق اندیشه ، دی ۱۳۸۴ - شماره 49.
۳. محبوبه عظیم زاده، اخلاق در بازار، مجله فرهنگ کوثر بهار ۱۳۹۰ - شماره 85.
۴. سیدمحمدکاظم رجایی، مصطفی کاظمی، شاخص ترکیبی صداقت در بازار اسلامی، مجله معرفت، سال سوم، شماره اول، پیاپی پنجم، پاییز و زمستان ۱۳۹۰ه ش.
۵. سیدمحمّدکاظم رجایی، ویژگیهای بازار اسلامی در نظریه و عمل، مجله معرفت، سال دوم، شماره اول، پیاپی سوم، پاییز و زمستان ۱۳۸۹ه ش.
منابع
قرآن کریم
ـ ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی (للصدوق)، کتابچی، تهران، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.
ـ ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴ ه ق.
ـ ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدین، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار صادر، بیروت ، چاپ سوم، ۱۴۱۴ ه ق.
ـ آیت الله امام خامنهای(دامت برکاته)، احکام قمار و غش و نَجَش، پایگاه اطلاع رسانیhttp://farsi.khamenei.ir
ـ آیت الله مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه،دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ: ۱۰، ۱۳۷۱ ه.ش.
ـ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، موسسه آل البیت (علیهم السلام) قم، ۱۴۰۹ ه ق.
ـ شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ ه ق.
ـ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ ه ق.
ـ علامه مجلسی، بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ه ق.
ـ علی محمد حیدری نراقی، مفهوم غش و کلاه گذاری، پایگاه اطلاع رسانی http://rasekhoon.net
ـ لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، دار الحدیث، قم، ۱۳۷۶ ه ش.
پانویس
- ↑ ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدین، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 6، ص: 323
- ↑ آیت الله مکارم شیرازی، دائره المعارف فقه مقارن، ج2، ص371
- ↑ نَجش یا نَجَش به معنای تحریک کردن و برانگیختن مشتری به خرید کالاست و به دو صورت است:
۱. بالا بردن قیمت کالا از طرف کسی که قصد خرید آن را ندارد؛ برای اینکه شخصی که میخواهد آن را بخرد، اغراء به جهل شود و به قیمت بالاتر بخرد.
مثال: کسی میخواهد اتومبیلی را که مثلاً پنج میلیون تومان میارزد، بخرد. شخص دیگری با آن فروشنده تواطی میکند و میگوید: "عجب اتومبیلی! من آن را هفت میلیون از شما میخرم". در حالیکه واقعاً قصد خرید ندارد. به این نجش گویند.
۲. تعریف کردن از یک کالایی نه به عنوان اینکه میخواهد بخرد، بلکه میخواهد دیگری را ترغیب به خرید آن کالا کند؛ مثلاً از اتومبیل تعریفهای غیر واقعی کند. - ↑ سیدمحمدکاظم رجایی، مصطفی کاظمی، شاخص ترکیبی صداقت در بازار اسلامی، مجله معرفت، سال سوم، شماره اول، پیاپی پنجم، پاییز و زمستان 1390، صفحه 115 ـ 144
- ↑ آیت الله امام خامنهای(دامت برکاته)، احکام قمار و غش و نَجَش، پایگاه اطلاع رسانی http://farsi.khamenei.ir
- ↑ بقره/188
- ↑ آیت الله مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ، ج3، ص356
- ↑ شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص14
- ↑ همان، ج3، ص273
- ↑ همان، ج4، ص15
- ↑ همان، ج3، ص272ـ273
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص376
- ↑ شیخ انصاری، مکاسب محرمه، ج2، ص294
- ↑ آیت الله امام خامنهای(دامت برکاته)، احکام قمار و غش و نَجَش، پایگاه اطلاع رسانی http://farsi.khamenei.ir
- ↑ ارش عبارت است از تفاوت بین قیمت صحیح و معیوب.
- ↑ همان
- ↑ آیت الله امام خامنهای(دامت برکاته)، احکام قمار و غش و نَجَش، پایگاه اطلاع رسانی http://farsi.khamenei.ir
- ↑ آیت الله امام خامنهای(دامت برکاته)، احکام قمار و غش و نَجَش، پایگاه اطلاع رسانی http://farsi.khamenei.ir
- ↑ آیت الله مکارم شیرازی، دائره المعارف فقه مقارن، ج2، ص372
- ↑ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص283
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه ، ج3، ص272ـ273
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج5 ، ص160
- ↑ ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص273
- ↑ ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص303، جامعه مدرسین، قم، 1404 ه ق
- ↑ الهامی نیا، احکام اقتصادی، ج1، ص175
- ↑ لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، ص49
- ↑ معارج/19ـ21
- ↑ لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، ص328
- ↑ الهامی نیا، احکام اقتصادی، ج1، ص177
- ↑ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص385
- ↑ شیخ کلینی، کافی، ج5، ص150
- ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج40، ص332
- ↑ شیخ کلینی، کافی ، ج 5، ص160).
- ↑ شیخ کلینی، کافی، ج5، ص202
- ↑ ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی (للصدوق)، ص385.
- ↑ علی محمد حیدری نراقی، مفهوم غش و کلاه گذاری، پایگاه اطلاع رسانی http://rasekhoon.net
- ↑ عطار نیشابوری، مصیبت نامه، بخش چهارم، پایگاه اطلاع رسانی http://ganjoor.net







