فرهنگ مصادیق:علل انحرافات جنسی در دوران نوجوانی
نویسنده:محمد رضا مشرقی
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ علل انحرافات جنسی (به ویژه خودارضایی)
- ۲.۱ کنجکاوی هدایت نشده
- ۲.۲ ناآگاهی و بی خبری
- ۲.۳ انزوا
- ۲.۴ خانوادهٔ آسیب زا
- ۲.۵ دوستیهای آلوده و مشکوک
- ۲.۶ بیماری طولانی
- ۲.۷ احساس کهتری
- ۲.۸ تقلید و بدآموزی
- ۲.۹ بلوغ نابهنگام (زودرس)
- ۲.۱۰ عوامل محرک فرهنگی
- ۲.۱۱ حساسیتهای پوستی
- ۲.۱۲ اضطراب و نگرانی
- ۲.۱۳ مشکلات دوران پرستاری
- ۲.۱۴ لباس نامناسب
- ۲.۱۵ نیمکتهای مسئله آفرین
- ۲.۱۶ تنبیه بدنی
- ۲.۱۷ بیماریهای انگلی
- ۲.۱۸ نگاه حرام
- ۲.۱۹ نقصان محبت
- ۳ منبع
- ۴ پانویس
مقدمه
آه، ای کاش پدر ومادرم هنگام کودکی با بیان این خوی زشت و در نوجوانی با ممانعت کردن من از دست زدن بدان، مرا از بدبختی رهایی میبخشیدند. تیره روزی امروزین مرا غفلت و بی قیدی خطرناک آنان، سبب شده است. [۱]
چه میتوان کرد که پدر و مادر و بستگانم، هیچ گاه از این خوی نکوهیده (خودارضایی)کلمهای بر زبان نیاورند و مرا آگاه نکردند.[۲]
پدر و مادر و آموزگاران واستادان و مشاورین و عزیزان و دوستان من چه میاندیشیدند از این که مرا در این باب آگاه ننمودند؟ آنان در هرکاری به من کمک کردند جز این که مرا از گناهان فردی و اجتماعی که میدانستند مانند همهٔ پسران در عرصهٔ هلاک آنهایم، رها نساختند.
آه، آه که حتی یکی از آنان با گفتن سخنی ساده مرا آگاه نساخت و رهایی نبخشید.چگونه میتوانم آنان را ببخشم؟[۳]
علل انحرافات جنسی (به ویژه خودارضایی)
نامههایی که از دل پردرد برخی نوجوانان حکایت میکند، کم نیستند و اینها تنها نمونههایی از نامههای مربوط به زندگی غم افزای تنی چند از آنهاست.
به راستی چرا نوجوانان به انحرافات جنسی و به ویژه «کامجویی بدلی» مبتلا میشوند؟ دراین مبحث برآنیم تا به کالبدشکافی علل مذکور بپردازیم و با ذکر شیوههای درمان و پیشگیری، به یاری خدا نوری براین راه پرمخافت و ظلمانی تابانیده شود و دست اندرکاران تعلیم و تربیت در این مرحلهٔ حساس و خطیر بلوغ بتوانند با موفقیت از عهدهٔ رسالت حساس خویش در این زمینه برآیند.
کنجکاوی هدایت نشده
یکی از علل مؤثر درابتلای نوجوانان به «کامجویی بدلی»، در کنجکاویهای هدایت نشدهٔ آنان در دوران کودکی نهفته است.اگر به این مسئله، عدم مراقبت خانوادهها را در زمینهٔ برخورد مناسب بیفزاییم، به رابطهٔ علت و ملعولی بین این دو نیز پی خواهیم برد.کودکان بر اساس غریزهٔ کنجکاوی خویش به همهٔ چیزهایی که موضوعیت دارد و پیرامون آنهاست، علاقمند میشوند که تقریباً یا از آنها اطلاعی ندارند و یا دانش آنها در آن زمینهها اندک است.
کنجکاوی کودکان اگر به طریق صحیح هدایت شود، پایههای اولیه ساختمان معرفت و دانش را بنا میکند و چنانچه این غریزهٔ پرقدرت با بی قیدی و بی مسئولیتی والدین و اطرافیان، مواجه گردد به مسیرهای نامطلوبی منجرخواهد گردید چون غالباً کودک براساس تشخیص خود عمل میکند که نتیجهٔ آن همیشه مقرون به صحت و سلامت نخواهد بود.اما به تدریج که کودک متوجه محیط و طبیعت میشود به نوعی شناخت دست مییابد و پس از آن به طور طبیعی متوجه بدن خود میشود وآن را هدف کنجکاوی خود قرار میدهد و به وارسی اندام میپردازد.
اندامهای جنسی نیزیکی از دستگاههای بدن است که مورد بررسی و مطالعهٔ کودک قرار میگیرد، به ویژه از این جهت که تماس با آن موجب نوعی لذت و ارضای خاطر میگردد، کودک به مرور مشغول دستکاری آن میشود و لذت حاصله از آن، او را به ادامهٔ کار تشویق مینماید؛ به گونهای که در برخی موارد والدین او را درحین بازی با آلت تناسلی مشاهده مینمایند.
بازداشتن کودک از این عمل با ملایمت و برخورد مؤثر تربیتی اولین اقدام قاطعی است که باید به عمل آورد.معطوف نمودن او به بازیهای پرنشاط و فعال نمودن دست و اندیشهٔ کودک با کارهای دستی و هنری و بالاخره کودک را از نظرها دور نداشتن، برای اعمال مراقبت، گامهای دیگری است که در این زمینه باید برداشته شود.
لازم به یادآوری است چنانچه این عمل دور از چشمان والدین انجام گیرد و یا با اطلاع آنها ولی همراه با بی تفاوتی باشد، زمینه ساز ابتلای نوجوان به خودارضایی در دوران قبل از بلوغ و هنگام بلوغ خواهد بود.
ناآگاهی و بی خبری
نوجوانان به لحاظ محدودیت تجربه و اطلاع از مسایل، در موقعیتی قرار دارند که به طورطبیعی امکان خطاها و لغزشهایشان بیش از بزرگترها است و این مهم بر عهدهٔ اطرافیان، والدین و محیط اجتماعی است که به مرور زمان نوجوانان را با مسایل ویژه هر مرحلهٔ سنی و مقتضیات آن آشنا سازند، از جمله، آنها چندان اطلاعی از ماهیت و چگونگی عملکرد غریزهٔ جنسی ندارند و به مجرد اولین نعوظ و نخستین انزال، به یک تجریهٔ ابتدایی از لذت جنسی دست مییابند و خاطرهٔ مطبوعی را در این زمینه به دست میآورند و برای تجدید آن خاطره، ابتکار عمل را به دست میگیرند و با تحریک خود، به آن لذت نایل میشوند.
بی خبری و غفلت نوجوان، منجر به این میشود که او براساس عامل «لذت آنی»به ادامهٔ این عمل مبادرت نماید.تنها انگیزه و عامل تداوم «خوارضایی»در این مرحله «کسب لذت» به سهلترین و فوریترین شیوه است.عنصر آگاهی و اطلاع از نتایج و تبعات مسئله نیز مفقود است و والدین غافلتر ار نوجوانان، سرگرم اشتغالات خود هستند.
چه بسا، والدینی که نسبت به کوچکترین تظاهرات بیماری فرزندان خود از قبیل سرماخوردگی و یا بی اشتهایی او حساس میشوند و در فکر چاره هستند، لکن نسبت به تظاهرات «خودارضایی»و علایم کامجویی از خود، در فرزندانشان، دچار «بی حسی»و اختلال در توجه و دقت هستند.در نمونه نامههای ذکر شده، بزرگترین عاملی که به عنوان عامل توسعه خودارضایی ذکر شده بود جهل و غفلت والدین در این زمینه بود.والدینی که حاضر نشده بودند در این امر حیاتی با فرزندان خود به گفتگو بنشینند و در صورت مشاهدهٔ برخی از علایم، آنها را نسبت به پیامدهای خودارضایی آگاه کنند و ایشان را برحذر دارند.لذا بی خبری نوجوان به ناآگاهی و غفلت والدین پیوند میخورد و دور باطلی را به وجود میآورد که حاصل آن تباه شدن جسم و جان نوجوان است.
انزوا
برخی از روان شناسان «خودارضایی»را «مرض تنهایی»نام نهادهاند. [۴]
تنهایی به چندجهت میتواند زمینه ساز خودارضایی باشد:
از سویی، تنهایی به مفهوم در هم شکستن پیوندهای ارتباطی با دیگران، جامعه و اطرافیان است.پیوندهایی که بخشی از اوقات ما را پر میکنند و تجربیات اجتماعی مناسبی را برای ما فراهم مینمایند و روح را غنی و سرشار میسازند.کسانی که در تنهایی مداوم به سر میبرند، از تجربیات مورد نظر محرومند و در برخوردهای اجتماعی با کفایت عمل نمیکنند و این مسئله نوجوانان را از ظاهر شدن در صحنههای اجتماعی برحذر میدارد و به نوبهٔ خود تنهایی و انزوا را عمیقتر و ریشه دارتر مینماید.
از دیگرسو، تنهایی، روح نوجوان را ضعیف و حساس میکند و نیروی اراده را تحلیل میبرد. لذا با جمع بندی آنچه ذکر شد، میتوان نتیجه گرفت که تنهایی:
الف ـ اراده و نیروی فعال نوجوان را تضعیف میکند.
ب ـ فرصتهای اجتماعی را که بخش قابل توجه زندگی نوجوان را تأمین و اشغال میکند، از او میگیرد.
ج ـ براثر محرومیتهای اجتماعی (ناشی از تنهایی) نوجوان به زندگی درونی و ارتباط مداوم به خود، روی میآورد.
دـ بر اثر گسیختن علایق و ذوقیات مطلوب، نوجوان ناچار به «کسب لذت از خود»روی میآورد.
هـ نیروی ارادی که میتوانست مانع گرایشهای جنسی خودارضا کننده گردد ناتوان شده و لذا نوجوان، مقاومتی در خود، برای غلبه بر این گرایشها احساس نمیکند.
وـ و بالاخره «تنهایی»به منزلهٔ حصاری است که نوجوان به دور خود میکشد.دراین صورت علایم هشداردهندهای که اطرافیان بتوانند از طریق آنها به مشکل فرد (نوجوان) پی ببرند، کمتر به داخل این حصار محکم نفوذ میکند و لذا به توسعه و گسترش مسئله دامن میزند.
خانوادهٔ آسیب زا
نقش خانواده در سلامت «حیات جنسی» فرزندان، از سایر عوامل چشمگیرتر و حساستر است.رعایت موازین اخلاقی و تربیتی در روابط فیمابین والدین، به ویژه در رابطه با زناشویی به عنوان عامل زیربنایی قابل توجه است و در مرحلهٔ بعدی کیفیت روابط با فرزندان خود، حائز اهمیت ویژهای است. والدین به لحاظ عشق و علاقه، اظهار محبت و نوازش و به ویژه روابط زناشویی، وظایف حساس و تعیین کنندهای دارند.
اولین گام در زمینهٔ چگونگی رابطهٔ جنسی بین پدر و مادر است.در برخی از احادیث آمده است [۵]که باید والدین حتی از انجام آمیزش با یکدیگر، در حالی که کودکی خردسال در آن مکان به خواب رفته است، پرهیز نمایند. چرا که فرزند متوجه والدین در این حالت میشود و مستعد گرایش به مسایل انحراف آمیز جنسی میگردد و یا در قرآن کریم در زمینهٔ اجازه ورود گرفتن اطفال از والدین برای ورود به اتاق آن در سه نوبت تأکید شده [۶]و میتوان گفت تلویحاً جدا نمودن محل خواب والدین از محل خواب فرزندان مورد تأکید قرار گرفته است که این موضوع به جهت حفظ سلامت جنسی فرزندان، بسیار ضروری است.درغیر این صورت چه بسا فرزندان، شاهد آمیزش والدین خواهند بود و این امر تأثیر و پیامدهای خطرناک و جبران ناپذیری بر اخلاق و سلامت روانی آنان خواهد داشت.
در تحقیقی که براساس چهارصد نامهٔ ارسالی از نوجوانان و جوانان به رادیو (به عنوان برنامهٔ آینده سازان)به عمل آمده است، [۷]درموارد متعددی نوجوانان و جوانان، علت اصلی خودارضایی را در جریان قرار گرفتن مسایل خاص والدین و یا مشاهدهٔ این عمل ذکرکردهاند، به گونهای که ضربات جبران ناپذیری بر سلامت روانی و اخلاقی آنها از این طریق وارد شده است.
نوجوانی از تهران بدون ذکر سن و مقطع تحصیلی خود نوشته است: [۸]
دختری شاد و شاگرد ممتاز بودم.اما با فرا رسیدن سنین بلوغ بدبختیهای من آغاز شد.
هنگامی که به سن بلوغ رسیدم، با کتک و شماتت مادرم مواجه شدم و چنان رفتار بی محبت مادرم تأثیر سویی بر من گذاشت که دایماً درحال گریه به سر میبردم و مسئله بلوغ خود را فاجعه میدانستم.همیشه خود را منزوی میکردم و کسی متوجه رفتار من نبود...
در این قسمت از نامه او به نحوهٔ اطلاع یافتن از آمیزش پدر و مادر خود اشاره میکند که در اثر بی مبالاتی و بی احتیاطی آنان در این امر صورت گرفته بود و این عمل آنان فشار روحی و روانی شدیدی به او وارد ساخت و سپس ادامه میدهد که:
...به مرور زمان تاب و تحمل خود را از دست داده بودم و به طور کلی حالم دگرگون شده بود.احساس میکردم که تمایلات خفتهای در من بیدار شده است که نمیتوانستم با کوشش فراوانی که درقبال آن انجام میدادم، جلوی آنها را بگیرم و همین مسئله باعث شد که من مبتلا به «خودارضایی» شوم و بعدها بر اثر این عمل زشت به بیماریهای گوناگونی مبتلا شدم که نمیدانستم اثرات آن میباشد، اما بعدها به اثرات آن و این که این عمل از گناهان کبیره است، پی بردم و آن را ترک کردم و در مقابل خداوند توبه کردم اما هرگز تصور نمیکنم که خداوند مرا ببخشد.
نامهٔ فوق، نمونهای از موارد متعددی است که به دلیل بی بندوباری والدین و عدم حساسیت نسبت به مسئله مهم بلوغ، انحراف خودارضایی را در نوجوان به وجود آورده است.
خانوادهٔ آسیب زا، از سویی با عدم محافظت اخلاقی از روابط زناشویی بین خود، به احساسات ملتهب و پرقدرت بلوغ دامن میزنند و آنها را برحسب تحریم غریزهٔ جنسی، به «خودارضایی»و سایر انحرافات سوق میدهند و از سوی دیگر با عدم رعایت وظایف اخلاقی و الهی خود، در قبال فرزندان، به رابطهٔ معیوب و نامطلوبی شکل میدهند.
کم نیستند والدینی که فرزندان نوجوان را در آغوش میفشارند و یا با بوسیدن آنها به شکل نامناسب، آنها را تحریک میکنند و یا مادران جوانی که پسران نسبتاً نوبالغ خود را با خود به حمام میبرند و یا سایر والدینی که بستر خواب فرزندان نوجوان و بالغ خود را هنوز از یکدیگر جدا نکردهاند.
در این زمینه به چند حدیث از معصومین و پیشوایان بزرگ الهی اشاره میکنیم که در بعضی حتی از بوسیدن کودکان در سنین مورد اشاره منع به عمل آمده است:
در خصوص بوسیدن، پیامبر اکرم (ص)میفرماید:[۹]
دختربچه شش ساله را، پسربچه نبوسد. همچنین زنها از بوسیدن پسربچهای که سنش از هفت سال تجاوز کرده است، خودداری کنند.
امیرالمؤمنین علی (ع)نیز میفرماید:[۱۰]
وقتی دختربچه، شش ساله شد مرد نامحرم حق ندارد او را ببوسد. همچنین نمیتواند او را در آغوش بگیرد.
امام صادق (ع)نیز متذکر میشوند [۱۱]که:
وقتی دختربچه به سن شش سالگی رسید برای تو شایسته نیست او را ببوسی.
در خصوص لمس کردن نیز حضرت علی (ع)میفرماید:[۱۲]
دستمالی کردن مادر به آلت دختربچهٔ شش سالهٔ خود، یک قسم زنا محسوب میشود.
و امام صادق (ع)میفرماید:[۱۳]
اگرمادری بدنش را به بدن دختر شش سالهای بمالد، مرتکب نوعی زنا شده است.در زمینه جدا کردن بستر خواب کودکان، پیامبر بزرگوار اسلام (ص) میفرمایند:[۱۴]
بستر خواب پسربچه با پسربچه و پسربچه با دختربچه و دختربچه با دختربچه، در سن ده سالگی باید از هم جدا شود.
موقعی که فرزندان شما هفت ساله شدند، بستر خوابشان را از هم جدا کنید.
به خدا قسم اگرمردی با همسر خود بیامیزد و در اتاق کودک بیداری آن دو را در حال آمیزش ببیند، سخنان آنها و همچین صدای تنفسشان را بشنود، آن طفل هرگز رستگار نخواهد شد.اگردختر باشد یا پسر، سرانجام به زناکاری آلوده میشود.[۱۵]
امام باقر (ع)نیز در این خصوص میفرماید:[۱۶]
بایستی بستر خواب پسربچهٔ ده ساله را از زنها جدا کنید.
پسرچون ز ده درگذشتش سنین
ز نامحرمان گو فراتر نشین
بر پنبه آتش نشاید فروخت
که تا چشم برهم زنی خانه سوخت[۱۷]
امام باقر (ع)میفرماید:
بپرهیز از (روابط ویژه)درجایی که کودک ممیزی تو را میبیند و رفتارت را آنچنان درک میکند که قادراست به خوبی برای دیگران توصیف و تشریح نماید.[۱۸]
امام صادق (ع)میفرماید:
موقعی که در اتاق، کودکی حضور دارد، مردان با زنان یا کنیزان خود نیامیزند.زیرا این عمل، طفل را به راه بی عفتی و زناکاری سوق میدهد. [۱۹]
به نمونهٔ دیگری از خودارضایی که به حسب انحراف اخلاقی بستگان و عدم مراقبت از فرزندان خود، به وجود آمده است، اشارهای میکنیم:[۲۰]
در سنین کودکی، مورد سوءاستفاده دو تن از محارم خویش قرارگرفتم و بر اثر این عمل به استمناء و خودارضایی مبتلا شدم و به واسطهٔ تکرار این عمل، دامنم لکه دارشد و حالا نیز خواستگاران فراوانی دارم که هرکدام یکی از دیگری بهتر هستند، به دلیل همین مسئله است که مجبورم به خواستگارانم جواب رد بدهم، بدون این که علت نخواستن شوهر را پدر و مادرم بدانند. آنها از این موضوع هیچگونه اطلاعی ندارند و این جرأت را که بتوانم با مادرم در این باره صحبت کنم، ندارم.شما راه حلی به من نشان دهید، درضمن به متخصص نیز بدون اطلاع مادرم مراجعه کردهام و او نیز مشکل مرا تأیید کرده است.به خدا قسم به علت این که وقتتان را بیشتر نگیرم، نامهام را کوتاه نوشتم تا شما وقت آن را داشته باشید که آن را بخوانید و جواب بدهید.تصمیم گرفتهام، اگر راهی برایم نباشد، خودکشی کنم.آیا خودکشی در این وضعیت عیبی دارد؟ هر چند گناه کبیره محسوب میشود.به خاطر گناهانم، خیلی از مرگ میترسم، شما بگویید چه کنم؟ تو را به خدا جواب دهید.[۲۱]
خانوادهها مسئولیت زیادی در قبال حفاظت اخلاقی فرزندان خود دارند و این مسئولیت درسنین بلوغ مضاعف میشود، ولی از حیث این که دختران نسبت به پسران آسیب پذیرترند و بیشتر درمعرض سوءاستفاده و به انحراف کشیده شدن قرار دارند، به ویژه خانوادههای دختردار بیشتر باید از جهت مراقبت و نگهداری، به موضوع اهمیت بدهند و به حسن رابطه خود با نوجوانان در این دوره واقف باشند.
دوستیهای آلوده و مشکوک
نفوذپذیری نوجوانان از دوستان و همسالان بیش از سایرگروهها است؛ یعنی نوجوانان از همسن و سالان خویش بیشترتأثیر میپذیرند و به رنگ آنها درمی آیند تا دیگران و همچنین خلق و خوی دوستان خویش را برای خود الگو قرار میدهند.
درسنین بلوغ، نجواها و صحبتهای آهسته و درگوشی بین نوجوانان بیشتر میشود و محوراین گفتگوها، غالباً مسایل جنسی است که به صورت مخفیانه و دور از نظارت بزرگترها طرح میشود.نوجوانان به تبادل اطلاعات جنسی با یکدیگر میپردازند و از خود حرص و ولع خاصی دراین باب نشان میدهند.
یکی از مواردی که نوجوان به ناچاراطلاعات مربوط به بلوغ و مسایل جنسی خود را از کانالهای نامطمئن و مشکوک کسب مینماید، این است که والدین گفتگوهای ضروری مربوط به بلوغ را با فرزندانشان انجام نمیدهند و هالهای از ابهام و اسرار مخفی بر این منطقه از دانستنیهای نوجوان، پیوسته سایه افکنده است.
چنانچه خانوادهها و مربیان از جنبهٔ مسایل ضروری بلوغ، نوجوانان را مطلع نمایند و اطلاعات لازم را به گونهای صحیح و مناسب در اختیارشان قرار دهند، دیگر نیازی به سوق یافتن نوجوان به دوستان و همسالان برای کسب این گونه اطلاعات احساس نمیشود.
نامههای بخشی از نوجوانان و جوانان، مؤید این معناست که در پارهای از موارد، علت اصلی خودارضایی نوجوان، حضور دوستان ناباب از یک سو و بی خبری نوجوان ازمسایل ضروری و صحیح از سوی دیگر میباشد.
نوجوان بیش ازحد به دوستانشان اعتماد دارند و با نوعی ساده اندیشی و اطمینان کامل با رفقا و معاشران خود مرتبط میشوند و این سرآغاز و زنگ خطری برای به انحراف کشیده شدن آنها محسوب میشود.
علاوه بر آگاهی بخشیدن نسبت به ضروریات بلوغ، باید خانوادهها و مربیان در زمینهٔ دوستیها، معیارهای انتخاب دوست خوب و خطرات ناشی از معاشرتهای آلوده و ناباب، با نوجوانان به گفتگو بنشینند و ذهن آنها را به شیوهٔ مناسبی جهت و آگاهی بخشند.
دخترنوجوانی درنامهٔ خود این گونه مسایل را مطرح کرده است. [۲۲]
پنج سال پیش وقتی که کلاس چهارم ابتدایی بودم خانوادهٔ جدیدی به کوچهٔ ما نقل مکان کرد و این سرآغاز بدبختی من بود. این خانواده دختری داشت که دو سال از من بزرگتر بود.من با او دوست شدم و روابط صمیمانهای بین ما برقرار شد، طوری که حتی یک لحظه دوری از هم را به سختی تحمل میکرد. ولی او به این دوستی پاک خیانت کرد و مرا به راهی کشید که رهایی از دام آن بسیار مشکل است.بله او مرا به مرض و بیماری وحشتناک «خودارضایی» دچار کرد و خود از آنجا رفت و مرا با یک دنیا آه و حسرت و پشیمانی تنها گذاشت.درابتدا هفتهای دو یا سه باربیشتر این عمل زشت را تکرار نمیکردم اما هرچه بزرگتر میشدم برتعداد این عمل افزوده شد و کار به جایی کشید که حتی پیش میآمد که در یک روز ده بار این کار را انجام میدادم.من که دختری پرجنب و جوش بودم و کمتر کسی میدید که یک گوشه نشسته باشم، کم کم به یک دختر گوشه گیر و رنگ پریده مبدل شدم.
این کارروی تحصیل من اثر گذاشت، من که تا سال سوم راهنمایی جزو شاگردان خوب کلاس بودم، درسال سوم راهنمایی، ثلث اول یک تجدیدی آوردم اما توانستم به مدت دو ماه «خودارضایی»را ترک کنم و تجدیدی خود را جبران کنم.لکن با ورود به کلاس اول تجربی دوباره «خودارضایی»من شروع شد.
من همیشه درفکر ورود به دانشگاه بودم و همیشه حساب میکردم چند سال دیگر وارد دانشگاه میشوم.ولی اینطوری که خود حساب میکنم اگر عمل «خودارضایی»را ادامه دهم، هر سال تنزل میکنم و حتی ممکن است مردود شود.خیلی دلم میخواهد که از این بیماری وحشتناک رهایی یابم.اما نمیدانم چه کنم، خواهش میکنم مرا در ترک این عادت زشت یاری دهید.[۲۳]
همانگونه که دراین نامه مشاهده شد، عوامل زیر در انحراف این نوجوان، تأثیر داشتهاند:
الف ـ دوستی ناباب و مشکوک با فردی دیگر، به ویژه با شخصی بزرگتر از خود.
در بیشتر موارد، دوست ناباب و بزرگتر، عامل به انحراف کشیده شدن نوجوان است.
ب ـ بیش از حد صمیمی شدن و روابط نزدیک برقرار کردن با دوست و همسایه.
در سنین بلوغ باید دوستیهای افراطی را با احتیاط و دقت زیادی کنترل نمود. زیرا منشأ انحراف، عمیقتر میگردد.
ج ـ فقدان نظارت و مراقبت والدین و اولیای مدرسه در مورد عوارض خودارضایی نوجوان، شکستهای تحصیلی وی و انزوای بیش از حد این دختر، مشکل را پیچیده تر و عمیق تر نموده است.
بیماری طولانی
برخی از کودکان و یا نوجوانان به دلیل ضعف بنیهٔ جسمی و ساختمان بدنی خاصی که دارند، بیشتراز دیگران و همسالان خود، در معرض ابتلا به بیماری قرار میگیرند و ناچار به ماندن طولانی دربستر بیماری میشوند و یا برخی دیگر به دلیل عارضهٔ ناگهانی از قبیل شکستگی استخوانهای پا و لگن و یا هر ضایعهٔ دیگری، مدتهای مدید ناچارند در بستر بیماری بمانند و دوران معالجه و نقاهت پس از آن را پشت سر بگذارند.این گونه اقامتهای طولانی در بستر، کودک و نوجوان را خسته و ملول میسازد، به نحوی که ناگزیر خود را به چیزی مشغول میکند.دراین موارد تماس با بدن، به ویژه اندام جنسی منجر به کسب لذت میشود و در اثرمداومت براین کار، به صورت عادت درمی آید. لذا چنانچه کودک و نوجوان ناگزیر به استراحت طولانی است، باید ضمن مراقبتهای بهداشتی لازم، زمینههای سرگرمی مناسب و سالم و سازندهای را برای او درهمان بستر فراهم نمود؛ از قبیل مطالعهٔ کتب مفید و آموزندهٔ داستانی، علمی، تخیلی، بازیهای فکری، استفاده از برنامههای مناسب تلویزیون و سایر موارد میتواند درجهت حل این مشکل، مؤثر واقع شود.
احساس کهتری
علی رغم آنکه همهٔ ما دوست داریم مورد تکریم و تحسین دیگران واقع شویم، لکن این نیاز دربرخی از انسانها، به ویژه نوجوانان، تأمین نمیشود و غالباً به دنبال آن، احساس سرخوردگی و یأس، جانشین احساس مورد احترام بودن و ارزش داشتن نزد دیگران، میگردد.
همان اندازه که احساس حقارت، دلسرد کننده و قهقهرایی است، انسانی که در معرض این تأثیرنامطلوب واقع میگردد، احساس فرومایگی و بد بودن میکند و به تدریج از قلههای رفیع منزلت و شأن انسانی، فاصله میگیرد و سقوط میکند.
در واقع باید گفت بین احساس عزت و کرامت فرد از یک سو و ابتلا به انحرافات اخلاقی از سوی دیگر، رابطهٔ معکوس وجود دارد؛ به میزانی که خود را صاحب منزلت و احترام بدانیم از گناهان و لغزشها فاصله میگیریم و به نسبتی که خود را دون مایه و تهی بیابیم، در وادی انحرافات درمی غلتیم و خود را از دست میدهیم.
معادلهٔ رفتاری نوجوانان نیز برهمین اصل مبتنی است که «خودارضایی» با عظمت روحی نوجوان سر سازگاری ندارد و آن که درخود عظمتی و کرامتی نمییابد، تفاوتی ندارد که از خود سوءاستفاده کند و یا به رابطهٔ نامشروع دیگری بپیوندد.
از این رو، نوجوانان را باید تکریم نمود تا احساس منزلت و جلالت شأن درآنها پرورش یابد و خود را والاتر و منزه تر از آن بدانند که در وادی گناهان فرو افتند.این اصل روانی درکلامی شیوا از امام علی (ع) به خوبی و روشنی بیان شده است که فرمود:
مَن کَرُمت علیه نَفسُهُ، هانت علیه شهواتُهُ [۲۴]
یعنی:کسی که در خود احساس کرامت میکند، شهوات و لغزشها نزد او بی مقدار میشوند.
خانواده و مربیانی که شخصیت نوجوان را به مسخره میگیرند و احساسات او را جریحه دار میکنند، آگاه باشند که درهم شکستن بنیان شخصیتی نوجوان، نه تنها او را از رسیدن به اهداف متعالی بازمی دارد، بلکه علاوه بر آن، راه را برای نفوذ ضد ارزشها، بیماریهای اخلاقی و انحرافات رفتاری از جمله خودارضایی، فراهم و هموار میکند.این معنا نیز درکلام دیگری از امام امیرالمؤمنین علی (ع) آمده است که فرمود:[۲۵]
مَن هانت علیه نَفسُهُ، فلا ترجوا خیرَه
کسی که شخصیتش ، خوار و بی مقدار باشد، امیدی به خیر او نداشته باشید.
نوجوانی که احساس کهتری (حقارت)نمود، دفاع روانی و اخلاقی اش در برابر تمایلات زودگذر و شهوات به شدت کاهش مییابد و آسیب پذیر میگردد:از یک سو به لحاظ احساس فرومایگی ، از جامعه و همسالان فاصله میگیرد.زیرا شرم و خجلت افراطی چنین نوجوانی او را در برخورد با گروه و جامعه ، خلع سلاح میکند و از سوی دیگر در خلوت ناشی از احساسی کهتری به دنبال تشفی احساسات جریحه دارشده ، به خود ارضایی دست مییازد.
برخی از روان شناسان به رابطهٔ بین عقدهٔ حقارت و استمنا اشاره کردهاند.
«هادفیلد»[۲۶]به عنوان یک صاحبنظر در مسایل بلوغ مینویسد:
عقدهٔ حقارت نیز موجب تشویق به استمناءمی گردد.زیرا آن لذت ناچیز موقتی که استمناء به وجود میآورد، تا اندازهای آزردگی درونی را جبران میکند ولی غالباً پس از این عمل ، کودک یأس و تأسف شدیدتری احساس میکند که بیش از پیش بر احساس حقارت وی میافزاید.[۲۷]
وی همچنین میافزاید:
بدیهی است که دراین موارد ، ملامت کردن کودک و یا تحریک وی به احساس گناه و تقصیر به حالش زیانبخش تر خواهد بود.زیرا این عقیده را بیش از پیش در وی تقویت خواهد کرد که مورد علاقهٔ دیگران نیست و یا آن که هیچ گونه ارزشی ندارد.[۲۸]
«کامجویی از خود»گرچه موقتاً نوجوان را تشفی میبخشد و قدری آرامش و رخوت به همراه میآورد، لکن این آرامش کاذب است و به اصطلاح، آرامش قبل از طوفان نامیده میشود.طوفانی که بعدها سر بر میآورد و خرمن هستی نوجوان را در حریفی دامنگستر، میسوزاند.
آرامش واقعی را زمانی میتوان به دست آورد که غریزهٔ جنسی در مجرای صحیح و در چهار چوب قانون و شرع ارضا شود.لکن هرروش دیگری به جز این، وقتی انجام شد، نه تنها فرد را به آرامش و تعادل روانی نایل نمیگرداند ، بلکه به مرور مخل امنیت و آرامش روانی میگردد و هستهٔ اصلی عصبیت را در وجود او ایجاد میکند.از این رو نباید شخصیت نوجوان را متزلزل نمود و او را به ناامیدی و یأس از خود و از آیندهٔ روشن، سوق داد، بلکه باید به او شخصیت داد و در پرتو آن، احساسات با عظمت و متعالی را در او تقویت نمود تا براساس ایجاد یک شخصتی مکفی و معتمد به نفس، بتوان نیروی مقاومت اخلاقی را در او افزایش داد، تا بتواند همچون سدی پولادین در مقابل هجوم تمایلات شهوانی و کامجویی بدلی، ایستادگی کند.
خانوادهها و مربیان با تأکید برنقاط مثبت شخصیت نوجوان پرورش آن جنبهها، میتوانند با مؤثرترین شیوه، به او در برابر تهاجم تمایلات نفسانی، مصونیت بخشند تا سلامت فرد و جامعه از برآیند آن دو حاصل گردد.
تقلید و بدآموزی
کودکان و نوجوانان، استعداد شگفتی برای تقلید و اقتباس از الگوهای رفتاری از خود نشان میدهند.این گونه تقلیدها، در بیشتر موارد با درایت و آگاهی توأم نیست، بلکه صرفاً براساس مشاهدهٔ رفتار و پذیرش آن، صورت میگیرد. از این رو، زمانی تقلید جنبهٔ بدآموزی به خود میگیرد که رفتارهای مورد اقتباس، منفی و ضدارزشی باشد.
«خودارضایی»به سهولت میتواند مورد تقلید نوجوانان قرار گیرد.چنانچه نوجوانان فرصتهای زیادی را با هم و دور از نظارت والدین و مربیان بگذرانند، امکان انتقال این گونه تجربیات منفی به راحتی وجود خواهد داشت.
این امر به ویژه زمانی شدت مییابد که نوجوانان برای مدت قابل توجهی در مسافرتها، اردوها و مراکز آموزشی و نظامی شبانه روزی با یکدیگر باشند و علاوه بر آن اگر حضور بزرگترها و نظارت آنها به حداقل برسد، امکان بدآموزی و تقلید «خودارضایی» سریعتر فراهم میشود و یا این که در برخی از مدارس، دستشوییها در محلی دور از نظارت مسئولین این قبیل اماکن است و فرصتی برای تعدادی از دانش آموزان مسئله دار فراهم میشود تا به نیات خود جامعه عمل بپوشاند.لذا ضروری است مرتباً به این محلها سرکشی شود تا امکان بدآموزی و انحراف جنسی به حداقل برسد.
در موارد دیگر، تعداد دستشوییهای مدارس خیلی محدود است و تناسبی با تعداد دانش آموزان ندارد. لذا برخی از آنان فرصت نمییابند که به تخلیهٔ مثانه بپردازند که این امر خود، در تحریک زایی آنان سهمی مؤثر دارد.در مورد مراکز شبانه روزی، اردوها و مسافرتهای دسته جمعی که دانش آموزان به اتفاق مربیان شرکت میکنند، بهتر است مربیان و مسئولین، تربیتی اتخاذ نمایند که در خوابگاهها نیز حضور آنان احساس شود تا دانش آموزان با مشاهدهٔ آنان، فرصت و زمینهٔ مناسبی برای انجام برخی از اعمال، نظیر بدآموزی و انتقال منفی، پیدا نکنند.
بلوغ نابهنگام (زودرس)
بلوغ طبیعی و بهنجار، نوجوان را درموقعیت ایفای جنسی و توانایی تولید مثل قرار میدهد، ولی همانطور که قبلاً دراین زمینه اشاره نمودیم به دلیل فاصلهای که بین بلوغ جنسی (بهنجار)و بلوغ روانی و اقتصادی وجود دارد، به ناچار باید ارضای این غریزه را به تعویق افکند و به زمانی موکول کرد که شرایط دیگری از قبیل توانایی روحی برای تشکیل خانواده و همچنین توانایی و قابلیت تأمین درآمد نیز به وجود آمده باشد.
نظر به مشکلات یاد شده، اگر مسئله بلوغ زود هنگام را به آنها بیفزاییم، نوجوان را در وضعیت بغرنج و دشواری مشاهده میکنیم.زیرا اختلاف فار مربوط (تفاوت زمانی بلوغ جنسی و بلوغ روانی و اقتصادی)باز هم بیشتر میشود.
البته، دختران و پسران نسبت به بلوغ زودرس، واکنشهای یکسانی نشان نمیدهند.زیرا دختران به طور معمول یکی دو سال زودتر از پسران بالغ میشوند و زمانی که دختر نوجوانی دچاربلوغ زودرس شود، به این مفهوم است که زودتر از همهٔ همسالانش به رشد بدنی و افزایش طول قامت و حجم فیزیکی بیشتری دست یافته است که او را در بین همسالان، از همه متمایز میکند.
تجربیات دست اندرکاران تربیتی مؤید آن است که معمولاً دختران نوجوان از بلوغ زودرس رنج میبرند و احساس ناراحتی میکنند و سعی دارند حتی المقدور این موضوع را از دیگران مخفی نگه دارند.درحالی که پسران نوجوان برعکس دختران از بلوغ زودرس استقبال نموده و با نوعی غرور و شعف با دیگران از آن گفتگو میکنند.
بدیهی است نوجوانان پسر و دختری که زودتر از موعد مقرر به بلوغ میرسند دچار تحریکات بیشتر و تنشهای فراوانتر میگردند و برای ارضای خویش به نحو مطلوب، فاصلهٔ زمانی طولانی تری را باید طی کنند و چون همهٔ آنها در وضعیت اخلاقی و ارادی آنچنانی نیستند که با پرهیزکاری، این مدت را به سر آورند، لذا امکان ابتلای آنان به «خودارضایی»بیشتر از سایر نوجوانان خواهد بود.
عوامل محرک فرهنگی
شرایط فرهنگی و اجتماعی به گونهای است که نوجوانان مانند سایر گروههای سنی در معرض بمباران بی وقفهٔ پیامهای اطلاعات و علوم مختلف قرار دارند.رسانهها زبان ارتباطی این پیامها با مردم است و نقش گسترده و فراگیر آنها برای هیچ کس قابل انکار نیست.تبادلات فرهنگی کشورهای مختلف از طریق کتب، مجلات، فیلمها و نوارهای گوناگون و غیره انجام میپذیرد، به گونهای که امروزه هیچ کشوری نمیتواند فضای فکری بسته و محدودی به وجود آورد.باید اذعان نمود که بیشتر تبادلات فرهنگی، در برگیرندهٔ عناصر منفی و جنبههای بدآموز میشود، واقعیت امر آن است که در بیشتر نقاط کشورآثار سوء و نامطلوب فرهنگ مبتذل غرب را میتوان مشاهده نمود.
فرستندههای رادیویی و تلویزیونی، فیلمهای سینمایی وارداتی، سریالهای خارجی مغایر با فرهنگ اسلامی، کتب و مجلات خارجی، نوارهای ویدئو و کاست که آخرین فیلمهای روی پرده را در دنیای غرب به سهولت به داخل کشور سرازیر میکند، عکسها و آلبومهای مبتذل و سایر ابزار تبلیغ که در دست دشمنان این جامعه، به طورمؤثری علیه ما به کار گرفته است. مجموعاً ایجاد کنندهٔ محیط محرک جنسی برای نوجوانان این مرز و بوم است.مع الاسف خطر ویرانگر این هجوم تبلیغاتی و فرهنگی کاملاً احساس نشده و لذا مقابلهٔ با آن هم کاملاً جدی گرفته نشده است.
گر چه مبادلهٔ این ابزارهای تبلیغاتی به شیوهٔ نسبتاً مخفیانه انجام میگیرد، ولی مدارس و مراکز حضور نوجوانان، همچون میادین ورزشی و پارکها و غیره، زمینهٔ مناسب این تبادلات را فراهم مینماید.
کتابهایی که به شرح و تفسیر روابط زناشویی همراه با تصاویر و جزئیات پرداختهاند، کم نیستند و به راحتی قابل خریداری و استفادهٔ نوجوانان میباشند.
عکسهای مبتذل و تحریک آمیز جنسی به گونهای روان شناسانه، اخلاق و فرهنگ نوجوانان را در معرض هجومی سخت و ویرانگر قرار دادهاند.
پسر جوانی در نامهای این گونه مینویسد:
۱۴ سال بیشتر نداشتم که با دانش آموز دیگری دوست شدم.یک روز عکسی را در محل خلوتی به من نشان داد که مو بر بدنم راست شد...من که تا آن روز چنین عکسی و صحنهای را ندیده بودم، کاملاً تعادلم را از دست دادم. برای مدتهای مدیدی، شب و روز به آن عکس فکر میکردم و گویی در ذهنم زنده بود.هرکاری میکردم از خاطرم نمیرفت و مرا رها نمیکرد، تا این که پس از مدتها مقاومت در برابر «خودارضایی»مقاومتم را از دست دادم و مبتلا به این بیماری خانمانسوز شدم.اکنون سالها از آن روز میگذرد و من در صدد ترک برآمدهام ولی نیاز به کمک شما دارم.بگویید چه کنم؟
«سیلوانوس استال» مؤلف کتاب ارزشمند «آنچه که یک جوان باید بداند؟» در این زمینه مینویسد:[۲۹]
گویند پس از آن که سروانتس نویسندهٔ مشهور اسپانیولی در کتاب «دون کیشوت»از شوالیهٔ اسپانیا به سخریه و استهزا سخن راند، در خوانندگان چنان مؤثر افتاد که مردم دیگر پیرامون پهلوانی و روحیهٔ پهلوانی نگشتند و دیگر از آن سرزمین، قهرمانی برنخاست.پس اگر کتابی تنها بتواند خوی سلحشوری ملتی را این سان دگرگون کند، یک مصنف زبردست خواهد توانست به آسانی جوانی را بفریبد و گمراه کند و او را با خواندن کتابی به ریشخند ساختن آیین پرهیزکاری و پسندیده دانستن زشتی برانگیزد، ادبیات هزل آمیزی که از دایرهٔ شرم و آزرم بیرون است، منافی اصول اخلاقی و خطرناک میباشد.
حساسیتهای پوستی
برخی از بیماریهای جلدی در سنین کودکی و یا نوجوانی سبب تحریک موضعی میشود و ایجاد خارش مینماید.زمینهٔ پیدایش این گونه حساسیتها، ممکن است در عدم رعایت بهداشت، ایجاد عفونتهای پوستی، حساسیت داشتن نسبت به مواد شیمیایی و یا چیزهای دیگر، وجود داشته باشد و به هرصورت در چنین موقعیتی نوجوان آمادهٔ تحریک میشود و به نوعی برای رفع تحریک و تنش، اقدام مینماید.
«موریس دبس»صاحبنظر مسایل بلوغ، معتقد است:[۳۰]
گاهی اوضاع و احوال محلی (موضعی)نیزعمل استمنا (خودارضایی) را تحریک میکند؛ مثلاً هر چیزی که موجب پیدایش خارش دستگاه تناسلی بدن شود و درنتیجه، دستمالی و تماس را موجب گردد.
دربرخی از موارد سوءتغذیه نیزمنجر به ایجاد عوارض پوستی میشود و زمینهٔ خارش را فراهم میکند؛ مثلاً غذاها و خوراکیهایی که طبیعت آنها اصطلاحاً گرم است، اگر بیش از حد مورد نیاز بدن مورد استفاده قرار گیرد، باعث میشود که جوشهایی درنقاط مختلف بدن ظاهر شود و ایجاد حساسیت و تحریک نماید.
لذا توجه به تغذیهٔ صحیح و متناسب نوجوانان، به طور منظم حمام رفتن و رعایت اصول کامل بهداشت و در صورت مشاهده حساسیتهای جلدی به یک متخصص امراض پوست مراجعه نمودن، میتواند از دستکاری بیش از حد بدن و بخصوص دستگاه تناسلی جلوگیری نماید.
اضطراب و نگرانی
دورهٔ نوجوانی را غالباً میتوان با اضطراب همراه دانست.اضطراب از آینده، ازدواج، شکست تحصیلی، فقدان اعضای خانواده و بالاخره نگرانی از سلامت جسمی و روانی، همه، موضوعهایی است که نوجوان را شدیداً تحت تأثیر قرار میدهند.
در پارهای از موارد علل اضطراب برای نوجوان روشن و معلوم است و در مواردی دیگر نامعلوم.ولی آنچه در همهٔ اضطرابها مشترک است، رنج و اندوه نوجوان ازحملات اضطرابی است که به او هجوم میآورند.
نگرانی چیست؟
نگرانی از دیدگاه روان شناسان مختلف مورد تعریف و بحث و بررسی واقع شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود:[۳۱]
۱-احساس ناگواری که به نظر میرسد، یک غریزه یا میل از رسیدن به غایت و هدف خود باز خواهد ماند.
۲-احساس و هیجانی انگیخته از بیم، در برابر شر یا خطری احتمالی و نزدیک.
۳-بیم خفیف مزمن و مستمر.
۴-احساس تهدید و تلاقی مبهم با خطر، بدون این که حتی شخص قادر باشد بگوید از چه چیز مشخصی هراسان است.
۵-کشش و بی قراری و هیجان انتظار موجود میان بیم و امید.
یکی از صاحبنظران و روانکاوان معروف به نام خانم «کارن هورنای»میگوید:برای روبرو شدن با مسئله نگرانی، ما باید سه نکته را به خوبی کاوش کنیم:[۳۲]
۱-چه چیز مورد تهدید قرار گرفته است؟
۲-چه چیز منشأ و موجب احساس خطر شده است؟
۳-چه چیز موجب احساس زبونی در برابر خطر شده است؟
و بالاخره روانکاو وصاحبنظر برجستهای همچون «اریک فروم» علل اساسی نگرانی را در سه نوع تلخیص میکند:[۳۳]
۱-نگرانی وجودی یا فلسفی.
۲-نگرانی اقتصادی.
۳-نگرانی تکاپویی.
نگرانی وجودی یا فلسفی برای انسانهای بهنجارنیز مطرح است و بیشتر این مسئله طرح میشود که انسان چرا باید زندگی کند؟ و چرا باید بمیرد؟
نگرانی اقتصادی به میزان احساس امنیت فرد در برابر تهدیدهای شغلی و اقتصادی بستگی دارد.
نگرانی تکاپویی به نقل و انتقال زندگی، مهاجرتها و مسایل دیگری از این قبیل برمی گردد.
نگرانی در سنین مختلف، انسان را تحت تأثیر قرار میدهد و حالت پیشرفته اش به نام «دپرسیون»[۳۴](افسردگی)موسوم است در نوجوانی، تظاهرات مختلفی را به وجود میآورد.
برخی از روان پزشکان معتقدند که:
در بسیاری از نوجوانان «دپرسیون»سبب میشود که آنها دست به یک رشته ارتباط جنسی با دیگران (یا خود)بزنند.شاید میخواهد خود را
با یک عمل جنسی، از افسردگی رهایی بخشد ولی بالعکس هر رابطهٔ جنسی، احساس گناه و تقصیر او را بیشتر میسازد و در نتیجه مانند یک سیکل معیوبی این اعمال جنسی را تکرار میکند.[۳۵]
اضطراب و نگرانی، فرد را تحت فشار روانی خاصی قرار میدهد، به گونهای که او در صدد برمی آید به عاملی پناه ببرد و در پناه آن، خود را از فشار مذکور برهاند.زمانی که نوجوانی دارای روابط معیوب و آسیب دیدهای با اطرافیان و والدین خود باشد، ترجیح میدهد که به عوض پناه بردن به دیگری، به وجود خویش پناه ببرد و خود را تشفی بخشد.لذا گرایشهای مقدماتی نوجوان به خودارضایی، این گونه آغاز میشود و با تکرار این عمل، بر اضطراب او افزوده میشود.
گفتگوهای روشنگرانه و دوستانه با نوجوانان پیرامون ماهیت اضطرابها، چگونگی عملکرد آنها به ویژه شیوههای برخورد با نگرانیها میتواند در کاهش دپرسیون آنان و در نتیجه در تخفیف «خودارضایی»آنان، بسیار مؤثر و مفید واقع شود.
مشکلات دوران پرستاری
درتقسیم بندی مراحل رشد، معمولاً دورهای را که از تولد شروع میشود و به سه سالگی ختم میگردد، «دورهٔ پرستاری»میگویند.این دوره بر حسب شرایط خاص کودک، حائزاهمیت زیادی است.کیفیت شیرخوارگی، تغذیه تنظیم خواب کودک و نوع بازیهای او میتواند درحیات جنسی کودک تأثیرهای زیادی برجای گذارد.
نحوهٔ خوابانیدن طفل ازجملهٔ مهمترین مسایل است که باید مادران به آن توجه خاصی داشته باشند.برخی از مادران، طفل را به حالت «دمرو» روی پاهای خود میخوابانند و او را تکان میدهند.این کیفیت، موجب تماس عضو جنسی کودک با مادر شده و او را تحریک میکند یا خوابانیدن کودک دمرو در تخت یا رختخواب وی اگر به صورت عادت درآید، آثار سویی در بر خواهد داشت.لذا در این سنین که کودکان بعضاً بی قرارند و بد میخوابند و نیاز به مساعدت مادر دارند، از هرگونه دمرو خوابانیدن کودک و نیز هرحرکتی که منجر به مالش و تماس دستگاه جنسی کودک با بدن مادر، رختخواب و یا زمین شود، باید خودداری شود و کودکان را از ابتدا به گونهای عادت داد که به اصطلاح «طاقباز»بخوابند.
در تعلیم نظافت و طهارت کودک نیزباید دقیقاً توجه نمود که هنگام تطهیرکودک توسط یکی از والدین، بیش از اندازه، دست آنها با عضو جنسی کودک تماس حاصل ننماید و گرنه منجر به نوعی احساس لذت در کودک شده و احتمالاً پایه گذار عادات نامطلوبی از قبیل دستکاری کودک و تماس با بدن و بالاخره استمنا خواهد شد.متأسفانه برخی از والدین برای سرگرم کردن کودک، با آلت جنسی او بازی میکند.این کار، گرچه موقتاً طفل را مشغول میکند، ولی آثار بسیار وخیمی درآینده، درحیات جنسی و روانی کودک بر جای میگذارد، به گونهای که جبران آن بعضاً دشوار خواهد بود.به این گونه والدین باید آموزش کافی داده شود تا در این زمینه دچار لغزش و روشهای غلط نگردند.
مورد دیگری که لازم است به آن اشاره کنیم، شیوهٔ نامطلوب بعضی از والدین است که برای خندانیدن کودک، او را قلقلک میدهند و این کار را نوعی سرگرمی برای خویش و مسرت خاطر کودک تلقی میکنند.در واقع این عمل، نوعی تحریک بدنی کودک محسوب میشود که نواحی حساس و تحریک زای بدن او از قبیل پهلوها، زیربغلها و نواحی دیگر را هدف قرار میدهد و از نظر تربیتی بسیار زیانبخش و مضر است، زیرا این عمل کودک را تحریک میکند و او را مستعد تحریکات بدنی دیگری که شخصاً ممکن است عامل آن باشد، مینماید و در حقیقت والدین ناآگاه با این عمل، احساسات خفتهٔ او را بیدار میکنند و درمعرض تحریکات زودرس قرار میدهند.
لباس نامناسب
عامل دیگری که در«خودارضایی»کودکان و نوجوانان مؤثر است، استفاده از لباسهای نامناسب است.این مسئله به دو صورت میتواند مشکل آفرین باشد:
۱-پوشانیدن لباسهای جنس مخالف به کودک.
۲-پوشانیدن لباسهای تنگ، چسبان و تحریک آمیز.
در حالت اول، معمولاً والدینی به این کار مبادرت مینمایند که علاقمند به داشتن فرزند از جنس دیگری هستند؛ مثلاً پسردارند ولی شدیداً خواهان دختر هستند و یا بالعکس دختر دارند و شیفتهٔ فرزند پسر میباشند و چون آرزوی آنها تحقق پیدا نکرده است، با پوشانیدن لباس دختران براندام پسران و حتی آرایش دخترانه، سعی درتشفی ناکامی خود و آرزوی برآورده نشده، دارند و بالعکس در مورد دختران، پوشانیدن لباس پسرانه و فرم وآرایش پسرانه مطرح است.
این عمل درایفای نقش و «هویت جنسی»اختلال ایجاد مینماید و منجر به گرایش کودک به جنس مخالف میشود.از این رو توصیه میشود که والدین، فرزندان خود را به همان وضعیت و جنسیتی که هستند بپذیرند و در همان هویت خاص تربیت کنند براساس دختر و پسر بودن، تربیت زن کامل و یا مرد کامل را در مورد آنها اعمال نمایند.
در حالت دوم، استفاده از لباسهای تنگ و چسبان، منجر به تحریک جنسی فرزندان میشود، بخصوص استفاده از شلوارها و لباسهای نامناسب، باعث نوعی جلب توجه نوجوان به اعضای بدن، به ویژه دستگاه تناسلی میگردد.
علاوه براین که لباس تنگ از نظر بهداشتی برای بدن زیان آور است از حیث پرورش صحیح و حیات جنسی نیز آفاتی را به دنبال دارد.به این لحاظ انتخاب لباس مناسب درسنین قبل از بلوغ و دوران بلوغ یکی از وظایف حتمی والدین است.
نیمکتهای مسئله آفرین
شکل قرارگرفتن دانش آموزان در کلاس درس و نشستن روی نیمکتهای کلاس، یکی از مسایلی است که متأسفانه علی رغم اهمیت آن، توجه جدی و لازم به آن معطوف نشده است.
تردیدی نیست که ما از دورهای سخن میگوییم که نوجوانان بیشترین استعداد تحریک پذیری را دارند.این تحریک پذیری به گونهای است که نوجوان حتی با کمترین تماس بدنی و جسمی، کاملاً تحریک میشود.وجود نیمکتهای یکسره، که دانش آموزان به حالت فشردهای در کنار هم مینشینند (بخصوص کلاسهای پرجمعیت)بیشترین زمینه را برای تحریک جسمی و جنسی آنان فراهم میکند.
بهترین حالت نشستن در دبستانها و بخصوص مدارس راهنمایی، استفاده از میز و صندلیهای یک نفره است که هیچ گونه تماس بدنی بین دانش آموزان برقرار نمیشود.
لازم به یادآوری است که اولیای مدارس، علاوه بر مقطع راهنمایی و دبیرستان، در سایر موارد نیز باید ترتیبی اتخاذ نمایند که نوجوانان از هرگونه عمل محرک دور بمانند.به ویژه کنترل درساعات تفریح، خارج شدن دانش آموزان به صورت فشرده و ناگهانی از کلاس، در صف ایستادنها، استفاه از استخرهای دسته جمعی برای دانش آموزان و سایر موارد که نظارت و مراقبت مسئولین مدارس را میطلبد، ازجایگاه خاصی برخوردار است.
تنبیه بدنی
از عوامل دیگری که به طورمؤثر در گرایش به «خودارضایی»نوجوانان نقش دارد، تنبیهات بدنی است که در مورد کودکان و نوجوانان اعمال میشود.در این گونه موارد یافتن رابطه بین تنبیه بدنی و خودارضایی نخستین گام محسوب میشود.
یکی ازصاحبنظران در این زمینه مینویسد:
تنبیه بدنی سخت، زیانهای جسمی، جنسی و روحی فراوان دارد، به سهولت ممکن است کودکان را مبتلا به «سادیسم»، یعنی جنون آزار و خون آشامی یا «مازوشیسم»ـ عکس سادیسم ـ یعنی تمایل به برده صفتی و رنجبری گرداند. بسیاری از کسان که در بزرگی، دچار ناشادکامیها و انحرافهای جنسی شدهاند، تنها در اثر کتکهایی بوده است که در کودکی خوردهاند.«ژان ژاک روسو» نویسندهٔ انقلابی قرن هیجدهم، درکتاب «اعترافات» خویش ضایعهٔ نامیمون جنسی خود را که در اثرکتک خوردن از مربی خود در وی ایجاد شده و برای همیشه وی را رنج میداده است، به وضوح شرح میدهد.[۳۶]
اعمال و تکرار تنبیه بدنی به رابطهٔ قهرآمیز، بین والدین و کودک یا نوجوان منجر میشود و این امرآنها را از هم دور و دورتر میکند. گسستن این پیوندها، نوجوان را در انزوا قرار میدهد و همانگونه که قبلاً توضیح دادیم، انزوا، بسترمساعدی برای رشد زمینههای انحرافات اخلاقی، از جمله «خودارضایی»است.
نوجوان ۱۷ سالهای از تهران مینویسد:
آنچه که از خاطرات کودکی تاکنون به خاطر دارم، خشونتها و تنبیهات شدید بدنی است که پدرم پیوسته در مورد من اعمال مینمود.ابتدا به شدت متأثر میشدم و گریه میکردم ولی به تدریج این مسئله برایم عادی شد. گرچه نفرت من از پدرم هرگز پایان نمیپذیرد و من همیشه پس از تنبیه بدنی به گوشهای از اتاقم میخزیدم و روح زجرکشیدهام را با «خودارضایی» تسلی میدادم، لکن مسئله زمانی به اوج خود رسیدکه در ۱۵ سالگی به بهانهای اندک، به شدت تنبیه شدم.روح و جسم من زیر ضربات شلاق پدر در هم شکست و پس از این واقعه بود که من به دفعات متعدد و مکرر، به استمنا پرداختم.بعضاً مواردی پیش میآمد که از شب تا صبح، چندین بار این کار را مرتکب میشدم.آنچه امروز برایم باقی مانده است، جسمی نحیف و در هم شکسته با روحی متزلزل و بغض و نفرت متراکمی است که نسبت به پدرم که او را «جلاد»مینامم، در خود احساس میکنم.نمیدانم که آیا راه نجاتی برایم وجود دارد یا نه؟
استاد «دکتر مهدی کی نیا»، یکی دیگر از صاحبنظران که از دیدگاه جرم شناسی به مسئله نگریسته است، در زمینهٔ ارتباط تنبیه بدنی و انحرفات اخلاقی و اجتماعی نوجوان مینویسد:[۳۷]
تنبیه کودک یا نوجوان او را به تنبیه معتاد میسازد و این خود موجب ریشه گرفتن انحراف «مازوشیسم» (تمایل به خودآزاری) در او میشود. تنبیه موجب عقب افتادگی و عدم رشد روانی و یا اختلال روانی میشود.
تنبیه درسی است عملی برای پرخاشگری درحالت عصبانیت.کودک یا نوجوان میآموزد که برای فرونشاندن خشم خود، دیگران را بیازارد و به این ترتیب نهال انحراف سادیسم (تمایل به دیگر آزاری)در او غرس میشود، یا دیگران را میآزارد یا از آزردن حیوانات لذت میبرد.از این رو تنبیه موجب بروز کینه و تقویت حس انتقامجویی میگردد و کودک از آن درس سنگدلی و بی رحمی و قساوت و شقاوت میآموزد. تنبیه اگر شدید و بیجا باشد، ممکن است واکنشهای شدیدی در پی داشته باشد:
کودک و نوجوان از خانه یا مدرسه فرار میکند و به ولگردی رو میآورد و در دام باند بزهکاران گرفتار میشود.فرار، ناشی از عدم انطباق کودک با الگوی رفتار والدین و روبرو تافتن از آن است.
بیماریهای انگلی
در پارهای از موارد کودکان و نوجوانان بر اثر عواملی مبتلا به نوعی بیماری انگلی میشوند.برخی از این بیماریها با خارش زیاد در موضع خاصی از بدن، همراه است. به ویژه زمانی که این موضع، دستگاه تناسلی کودک یا نوجوان باشد، مسئله حادتر میشود.خارش، ایجاد حساسیت میکند و حساسیتها نیز منجر به تحریک جنسی کودک یا نوجوان میگردد.اگر چه در ابتدا هدف از خاراندن لذت جنسی نیست بلکه رفع تنش بیشتر مورد نظر است، لکن به مرور در اثر تکرار، کودک و یا نوجوان از این کار یک نوع لذت جنسی کسب میکند و در مواردی همچنان باقی میماند. در این نوع موارد علاوه بر معالجهٔ فرد از حیث بهداشتی، باید او را مورد مراقبت و مداوای خاص روانی و اخلاقی نیز قرار داد تا ریشهٔ این عادت نامطلوب، به تدریج از بین برود.
نگاه حرام
در کلام معصوم علیه السلام آمده است که:
نگاه حرام تیری از تیرهای شیطان است.[۳۸]
اگر بگوییم که چشمان انسان دروازهٔ ورود تصورات و اندیشههای انسان است، گزاف نگفتهایم.دربیشتر موارد ابتدا چیزی را میبینیم و پس از آن مدتها در آن زمینه فکرمی کنیم و تخیلات خود را بر آن اساس میپروریم.
در حقیقت باز به کلام معصوم علیه السلام استناد میجوییم که فرمود:
ای بسا نگاه [نامناسبی]که رنج و اندوه بی پایان به دنبال دارد.[۳۹]
نگاه حرام، مواد اولیه و مصالح لازم تصورات و تخیلات بعدی را فراهم میکند، آنگاه نوجوان با استفاده از مناظر تحریک آمیزی که مشاهده نموده است، سفر بی پایان و خطرناکی را آغاز میکند و به نتایج نامطلوبی میرسد. مقدمهٔ تمامی رنجهای روحی و آلام روانی، نگاه کنترل نشده و شهوت آلودی است که نوجوان را به مصیبتهای بیشتری مبتلا میسازد.
نوجوانی مینویسد:
از گناهان کبیره میترسم ولی هرگاه به دختری نگاه میکنم ناخودآگاه دست به این کار نادرست (استمنا)میزنم و بعد هم ناراحت میشوم.
در این زمینه شاعر مطلبی را به صورت گویا بیان نموده است:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند، دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
شاعر راه حل مشکل را در از بین بردن چشمان میداند، لیکن آیا بهترنیست این گونه بیان شود که به عوض نابود کردن دیدگانی که امانت الهی هستند، نیروی ارادهٔ خود را تقویت کنیم و چشمان خود را تحت کنترل درآوریم تا به این مشکلات مبتلا نشویم؟
کسانی که دیدگان خود را نیزتربیت میکنند و آنها را در زمینههای صحیح به کار میگیرند، هیچ گونه شکوهای از پیامدهای داشتن چشم ندارند و راه حل را هم در نابودی آنها نمیدانند.
بدیهی است کسانی که چشمان آنها «هزره گرد»و فاقد کنترل باشد، همیشه دستخوش رنجهای روحی و آلام درونی و بی شماری خواهند شد که دیدگانشان از آنها تصویر برمی دارد.لذا راه حل مسئله برخلاف آنچه که شاعر گفته است، در استعانت از خدا و در تربیت و کنترل و تسلط بر دل و دیده است.
نقصان محبت
خلأ عاطفی و روانی، راه را برای نفوذ انحرفات و گرایشهای نامطلوب هموار مینماید و کمبودهای فوق، نوجوان را آسیب پذیر میکند.
«هادفیلد»به عنوان یک روان شناس نوجوانی مینویسد:
از جمله علل روانی میتوان افراط تحریک حسی یا جنسی را نام برد که کودک نمیتواند از آن درگذرد، اما رایجترین علت روانی استمنا، نقصان محبت است. کودک چون از دیگران مأیوس و دلسرد شد، به خودش میگراید، به طوری که تمام زندگی عشقی وی متمرکز بر لذت جسمانی گردیده و میل شدیدی برای احساس این لذت حاصل میکند.[۴۰]
منبع
دنیای نوجوانی /س
پانویس
- ↑ جوان 19 سالهٔ شهرستانی.
- ↑ جوان 21سالهای از تهران.
- ↑ جوان ترک تحصیل کرده.
- ↑ بلوغ (چه میدانم)؛ ص 62.
- ↑ در این زمینه میتوان به کتاب کودک (گفتار فلسفی)، جلد2، فصل 26، از ص 351 تا 386 مراجعه نمود.
- ↑ سوره نور، آیه 59.
- ↑ تحقیقی پیرامون مشکلات خانوادگی، جنسی و آموزشی نوجوانان از طریق بررسی 400 نامه ارسالی آنان به برنامهٔ آینده سازان رادیو؛ مدیریت تحقیقات و آموزش تربیتی وزارت آموزش و پرورش، به کوشش عباس رحیمی نژاد، رضا دهبانی، دی ماه 1367.
- ↑ همان منبع، ص 29.
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 115.
- ↑ وسایل الشیعه، جلد 5، ص 28.
- ↑ همان منبع، ص 28.
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 115.
- ↑ همان منبع.
- ↑ وسایل الشیعه، جلد 5، ص 28 (به نقل از کودک، «گفتار فلسفی» جلد2، ص 367).
- ↑ همان منبع، ص 16.
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 115.
- ↑ کلیات سعدی.
- ↑ وسایل الشیعه، جلد 5، ص 28(به نقل از کودک، «گفتار فلسفی» جلد2، ص 371).
- ↑ همان منبع.
- ↑ تحقیق مربوط به آینده سازان، ص 32.
- ↑ دختر 18 ساله از تهران.
- ↑ همان منبع، ص 28.
- ↑ دختر 15 ساله کلاس اول تجربی.
- ↑ غررالحکم و دررالحکم، ترجمه محمد علی انصاری، فصل هفتاد و هفتم، ص 681.
- ↑ همان منبع.
- ↑ J, A. Hadfield.
- ↑ روانشناسی کودک و بالغ؛ هادفیلد، ترجمه مشفق همدانی، ص 327.
- ↑ همان منبع، ص 328.
- ↑ آنچه که یک جوان باید بداند؟؛ سیلوانس استال، ترجمه دکتر کاسمی، ص 173.
- ↑ بلوغ (چه میدانم)؛ موریس دبس، ترجمه حسن صفاری، ص 63.
- ↑ آن سوی چهره ها؛ دکتر صاحب الزمانی، ص 26.
- ↑ همان منبع، ص 27.
- ↑ همان منبع، ص 27 و 28.
- ↑ Depression
- ↑ نوجوانی؛ دکتر ابراهیم جعفر کرمانی، ص 67.
- ↑ راز کرشمهها، دکتر صاحب الزمانی، صص 227 و 228.
- ↑ مبانی جرم شناسی؛ دکتر مهدی کی نیا، جلد2، صص 1196 و 1197.
- ↑ وسایل الشیعه (به نقل از گناهان کبیره جلد1، ص 237).
- ↑ ...و کم من نظرهٍ اورثت حسرهً طویلهً (وسایل الشیع)به نقل از گناهان کبیره، جلد1، ص 237.
- ↑ روان شناسی کودک و بالغ؛ هادفیلد، ترجمه مشفق همدانی، ص 226 و 227.







