فرهنگ مصادیق:عدل الهی و حسابرسی اخروی - مرکز فرهنگ قرآن
نویسنده: کبری مجیدی بیدگلی
محتویات
- ۱ تقدیم
- ۲ چکیده
- ۳ مقدمه
- ۴ اهمیت و ضرورت گفتمان عدالت
- ۵ تعریف و تبیین واژه عدل
- ۶ حقیقت و ماهیت عدالت
- ۷ تاریخچه و انگیزه بحث عدل الهی
- ۸ مصادیق و شاخههای کلی عدل الهی
- ۹ حسابرسی بندگان
- ۱۰ حسابگری دقیق و سنجیده و هماهنگ با عدل
- ۱۱ حسابگر و حسابرس عادل خداست
- ۱۲ مجازاتهای اخروی و نسبت آنها با گناهان آدمی
- ۱۳ نتیجه گیری
- ۱۴ فهرست منابع
- ۱۵ پانویس
تقدیم
این اثر ناچیز را تقدیم میکنم به پیشگاه مبارک و مقدس منجی عالم بشریت، قطب دایره امکان، گل نرگس آخرین امید، حضرت بقیه الله الاعظم روحی له الفداء.
چکیده
بررسی ارتباط عدل الهی و حسابرسی اخروی بندگان در قرآن موضوع این نوشتار را تشکیل میدهد. بدین معنا که پاداش و کیفر دادن نیکوکاران و بدکاران از مظاهر عدل پروردگار میباشد به عبارتی میان عدل خدا به معنای عدالت جزایی او با اعمال نیک و بد بندگان او پیوندی مستقیم وجود دارد. پروردگار عالم بر پایه میزان عدالت خود حساب نیکوکاران و بدکاران ازهم جدا میسازد و حسابرسی انسانها را طبق رفتار و کردارشان میسنجد و به آنان هشدار میدهد که سرنوشت هر کسی درگرو اعمال اوست.
در این نوشتار کوتاه و مختصر تلاش شده تا گوشهای از مسئله رابطه حسابرسی اخروی انسانها و عدالت الهی به تصویر کشیده شود.
کلیدواژه: عدل، عدالت الهی، حسابرسی اخروی، جزا، پاداش، نیکوکاران، بدکاران، سرنوشت، اعمال
مقدمه
از مباحث مهم وکلیدی دین مبین اسلام بحث عدل است این مسئله و مباحث پیوسته به آن از اهمیت و جایگاه ویژهای در معارف الهی برخوردار بوده و بیان کننده رابطه حق با جهان و انسان است. در قرآن کریم از توحید گرفته تا معاد از نبوت گرفته تا امامت و زعامت و از آرمانهای فردی گرفته تا اهداف اجتماعی همه و همه بر محور عدالت استوار گشته است. چنانچه عدل در قرآن همدوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوت، فلسفه زعامت وامامت، معیار کمال فردو مقیاس سلامت اجتماع میباشد.
... و اما یکی از مسائلی که در بحث عدل الهی مطرح میشود مسئله مجازات اعمال در آخرت است. بطوریکه معاد و رسیدگی به اعمال نیک و زشت، پاداش و کیفردادن، خود از نشانههای عدل خداست. معمولاًیکی از دلایلی که برای اثبات معاد اقامه میشود این است که چون خدا عادل است اعمال بشر برای محاسبه و پاداش و کیفر نمیگذارد. این نوشتار نیز تا حدی به مسئله پیوند حسابرسی اعمال بندگان با عدل پروردگار اشاره دارد. امیدوارم که مورد رضایت و توجه اصحاب علم و تحقیق قرار بگیرد.
اهمیت و ضرورت گفتمان عدالت
در تاریخ معرفت بشری، مسائل مربوط به عدالت از جایگاه ویژهای برخوردار است اگر چه تأمل و مداقه در وجه محققانه آن به اندیشمندان هرکدام از ادیان تعلق داشته اما بدلیل ورود این بحث درتمامی عرصههای حیات بشری متفکران همواره دریک تفکر جدی با این بحث بودهاند. بطوریکه تأثیر آن برفرهنگ آداب و زبان، سیاست، اقتصاد و دیگر عرصههای زندگی فردی و اجتماعی انسان بر قدر و اندازه این وجه مهم از افزوده است؛ بنابراین ارائه طرحی نزدیک به واقع از امکان دستیابی به این حقیقت، چه بسا آهنگ زندگی و ایده آل حیات را دستخوش دگرگونی ژرف میسازد. عدالت از دیدگاه قرآن از ارج والایی برخوردار است و در ردیف واژههای کلیدی و تکراری و نیز از جمله ویژگیهای بارز پروردگار متعال محسوب میشود:"انَ موضوع العدل و الاحسان و خاصه العدل فضلا عن وروده المتکرر فی القرآن الکریم"[۱] که در کنار اصولی همچون توحید، نبوت و معاد یاد میشود. چنانکه در قرآن به قدری از این واژه یاد شده است که بدان لقب"ریاض العدل"یعنی گلزار عدالت دادهاند.
عدالت یکی از صفات جمالیه پروردگار است که از یک سو با اصل ایمان به خدا پیوند دارد و ازسوی دیگر با فلسفه احکام، پاداش و جزا، جبر و تفویض گره میخورد. از این جهت، اعتقاد به اصل عدالت یا نفی آن میتواند چهره تمام معارف دینی را دگرگون سازد. گذشته از این بازتاب عدل الهی درمسائلی همچون عدالت اجتماعی، عدالت اخلاقی و مسائل تربیتی نیز قابل انکار نیست و به همن دلیل است که امت اسلامی امتی میانه و وسط میباشند و دارای نظامی عادلانه است چرا که اگر اشک دارد، شمشیر هم دارد.[۲] همچنین عدالت باعث تحقق بهتر زندگی جوامع انسانی است[۳]و بواسطه عدالت است که امنیت، آسایش و عافیت فراهم میشود.[۴] هیچ چیزی مانند عدالت موجب آبادانی شهرها نمیگردد.[۵] عدالت برکت و رحمت را چند برابر ساخته[۶] و هر کس به عدل و انصاف عمل کند خداوند ملک او را استوار میدارد.[۷] و از همه مهمتر برقراری قسط و عدل از مهمترین علل بعثت انبیاء میباشد.[۸]
تعریف و تبیین واژه عدل
هر واژه چنانچه به صورت جدا از کلمات دیگر ملاحظه گردد معنای انفرادی و تصوری ویژه خود را دارد. نخستین معنا که واژه برای آن وضع شده است معنای اساسی آن را تشکیل میدهد.
واژه عدل [که در فارسی به معنای امری بین افراط و تفریط[۹] و در انگلیسی[۱۰]نده میشود] در عربی و معادل آن در زبانهای دیگر در هر متنی یافت شود معنای را به ذهن میآورد که در تمامی موارد استعمال آن به نحوی وجود دارد. چیزی که از آن به «امری درمقابل» ظلم یاد میشود.[۱۱]
از عدالت تعریفهای گوناگونی ارائه گشته است؛ از آن جمله است: راغب اصفهانی در مفردات میگوید: «عدل و عدالت به معنای مساوات است، تقسیم کردن به طور مساوی عدل است و در روایت آمده است: آسمان و زمین بر عدالت بنا شدهاند بدین معنا که اگر یک رکن از چهار رکن جهان بر دیگری زیادتر یا کمتر شود، جهان نظم خود را از دست میدهد.[۱۲] ابن منظور نیز عدل را به معنای تساوی میان دو چیز تعریف کرده است.[۱۳] شیخ طوسی در معنای آن چنین میگوید:
«العداله فی اللغه أن یکون الانسان متعادل الأحوال متساویاً[۱۴]؛ عدالت در لغت این است که انسان احوال متساوی و متعادلی داشته باشد»
علامه طباطبایی در معنای آن چنین گفته است:
«هی اعطاء کل ذی حق من القوی حقه و وضعه فی موضعه الذی ینبغی له[۱۵]؛ عدالت این است هر نیرویی هر حقی دارد به حق خود برسد و درجایی که شایسته است قرار گیرد»
این تعاریف با وجود اختلاف در الفاظ به یک حقیقت اشاره دارند و آن تقسیم شایسته و رسیدن حق به حقدار است.
حقیقت و ماهیت عدالت
عدالت رعایت تناسب هر چیز است و در جهان آفرینش، اعطای هرچه را که فراخور حال آن است به او دادن و چون جهان آفرینش دارای اصالت است، عدالت که وصفی از اوصاف آن است نیز دارای اصالت میباشد. برخی اندیشمندان بر این باورند که عدالت امری اعتباری است و با قرارداد اجتماعی و عقلایی پدید میآید و برخی نیز بر این باورند که عدالت مسالهای اخلاقی است نه طبیعی و نهادی اجتماعی است که باید وضع شود؛ زمانی که نهادهای اجتماعی امکانات و توانمندیهای خود را برحسب قواعد عدلانه توزیع کنند عدالت برقرار میشود؛ مثلا عدالت سیاسی یعنی اینکه نهادهای سیاسی، امکانات یا مناصب را برحسب قواعد عادلانه توزیع کنند؛ بنابراین هیچ رابطه منطقی قانع کننده میان طبیعت و عدالت وجود ندارد و میتوان عدالت را ازاصولی که ساخته و پرداخته عقل انسان است استنتاج کرد.[۱۶]
این پندار علاوه بر عدم سازگاری آن با معنای عدالت، چون به دور (توقف توزیع عادلانه برعدالت و برعکس) منتهی میشود، پذیرفته نیست.
عدالت همسان با پدیدههای جهان که اصالت دارند و هستی ویژه خود را از جهان هستی گرفتهاند وجود دارد و آن تناسب فیزیکی در آفریدههای جهان است که هر پدیدهای اجزا و شرایط مناسب خود را دریافت کند و در جای مناسب خود قرار بگیرد و در حدیث آمده است: «باالعدل قامت السموات و الارض».[۱۷]
هر چند عدالت در انسان یکی از فضایل نفسانی و از صفات حقیقی اوست و در سیاست رعایت حقوق افراد و جامعه است لیکن تفاوت عدالت در مواردی که ظهور میکند سبب تفاوت در معنای کلی آن نیست هر چند در مصادیق گوناگون ظاهراً مختلف نشان میدهد.
معنای کلی عدالت همان تناسب و شایستگی است که توضیح داده شد. اما این تناسب در صفات انسان، تعادل میان آنها و پرهیز از افراط و تفریط و میانه روی، صفت عدالت را در انسان ایجاد میکند رعایت حقوق افراد و حق مناسب هرکس را به او دادن و هر کسی را در جای خود قرار دادن، عدالت سیاسی است و بر همین اساس عدالت اقتصادی، اجتماعی و فردی است که هرگاه معنای کلی عدالت را بر افراد و مصادیق خارجی تطبیق کنیم، در هر مصداق و فردی، معنای ویژهای به خود میگیرد، اما در کلی معنا تفاوتی ندارند.
تاریخچه و انگیزه بحث عدل الهی
مسئله عدل الهی در کلام اسلامی تاریخی کهن دارد و میتوان گفت از نخستین روزهای ظهور اسلام مطرح بوده است. علاوه بر آیات نورانی قرآن کریم که بر عدل الهی تأکید و تصریح نموده است، در احادیث نبوی و سیره پیامبراکرم (ص) نیز این مسئله مورد توجه شایانی قرارگرفته است و حتی گفتگوهایی در این باره میان پیروان برخی از ادیان با پیامبر اکرم (ص) صورت پذیرفته است چنانچه شیخ صدوق روایت کرده است:
«روزی فردی یهودی نزد پیامبر آمد و دربارهٔ مسائل زیادی از آن حضرت سخن گفت که از آن جمله عدل الهی بود و یهودی پرسید که آیا پروردگارت ستم میکند؟ پیامبر در پاسخ فرمودند خیر. یهودی دلیلش را پرسید و پیامبر جواب داد که چون خداوند زشتی ظلم را میبیند و نیازی هم ندارد. یهودی باز پرسید که آیا در این باره آیهای نازل گشته؟ حضرت این آیات را تلاوت نمودند".. . وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ"،[۱۸] "إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ"،[۱۹] ".. وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ.."،[۲۰] "وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِینَ ".[۲۱]
پس از پیامبر (ص) در عصر خلفاء نیز مسئله عدل الهی مورد بحث و گفتگو بود امام علی (ع) به عنوان برترین شخصیت علمی و کلامی پاسخگوی پرسشهایی که در این باره مطرح میشد، بودند و با نظارت دقیق و روشنگریهای خود از بروز انحراف در اینگونه مسائل جلوگیری میکردند گفتگوهای آن حضرت در مسائل قضا وقدر، جبر و اختیار، گواه روشن این مدعاست.
پس از این دوره فصل جدیدی در تاریخ الهیات اسلامی گشوده شد. افزایش اندیشهها و افکار گوناگون در اثر بسط جغرافیای اسلام و اختلاط و آمیزش آنان با فرهنگهای گوناگون از یکسو و اختناق سیاسی دستگاه اموی که سبب قطع رابطه مردم باخاندان وحی و رسالت شده بود ازسوی دیگر باعث پیدایش فرقههای مختلف و طرح دیدگاههای متفاوت دربارهٔ مسائل اعتقادی و ازجمله دربارهٔ عدل الهی گردید. حسن بصری (متوفای ۱۱۰ هجری) که در آن زمان به عنوان یکی از اندیشه پردازان در جهان اسلام مطرح بود به انگیزه دفاع از عدل الهی به تفویض (در مقابل جبر) گرایش یافت و گفت: «همه چیز به قضا و قدر الهی است مگر گناهان».[۲۲] قدریه نیز همین اعتقاد را برگزیدند و نوبت به معتزله میرسد آنان نخست نظریه تفویض را پذیرفتند اما به انگیزه دفاع از عدل خدا، به تبیین درست عدل الهی پرداخته[۲۳] و اندیشه تفویض را همچون جبر ایطال نمودند. چنانچه شاگردان برجسته آنان نظیر هشام بن حکم و دیگران در ترویج دیدگاه ائمه اهل بیت از هیچ کوششی دریغ نمیورزند.
اهل حدیث از اهل سنت نیز در این دوره مطابق روش و مبنایی که برگزیده بودند از ورود به بحثهای کلامی پرهیز میکردند و به تخطئه قدری گری و تفویض بسنده میکردند. در هر حال آنان بحث کلامی ویژهای در باب عدل الهی ندارند و ولی پس از آنکه ابوالحسن اشعری به دفاع از اندیشههای آنان پرداخت از روشهای کلامی بهره جست و همین امر موجب تحول ژرف در مباحث کلامی بویژه عدل الهی گردید.
حاصل اینکه مسئله عدل الهی پیوسته مورد توجه و اهتمام بوده است و بحثهای کلامی در این باره تاریخی دیرینه دارد و انگیزه این مباحث نیز اثبات منزه بودن افعال الهی از قبایح و نارواییها بوده است.
مصادیق و شاخههای کلی عدل الهی
مصادیق عدل خداوند عبارتند از
۱- عدل تکوینی (عدل در آفرینش و تدبیر): منظور این است که خداوند متعال هر کسی را به اندازه آنچه استحقاق دارد، وجود و استعداد و کمالات وجودی عطا میکند و از مواهب و نعمتها ارزانی میدارد. آیات کریمه "ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی"[۲۴] و "الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی"[۲۵] بیانگر این مطلب است. همین گونه است حدیث نبوی معروف «باالعدل قامت السموات والأرض».[۲۶]
۲- عدل تشریعی: به این معنا که خدا موجوداتی را که شایستگی دریافت کمالات عقلانی و معنوی دارند را از هدایتهای تشریعی برخوردار ساخته و معارف و تعالیم دینی را که تأمین کننده نیازها و پرورش دهنده استعدادهای آنان است را از طریق عقل و وحی به آنها آموخته است. به عبارت روشنتر خداوند از یک سو در وضع تکالیف و جعل قوانینی که سعادت بشری در گرو آن است اهمال نمیورزد و از سوی دیگر هیچ انسانی را به آنچه مقدورشان نیست مکلف نمیسازد یعنی تکلیف بمالایطاق نکرده است.
۳- عدل جزایی: معنای عدالت جزایی در خداوند این است که در مقام پاداش میان نیکوکاران و ستمکاران فرق میگذارد. بر پایه عدل کیفر میدهد و جزای هر انسانی را متناسب با اعمالش مقرر میکند و از پاداش نیکوکاران نیز نمیکاهد و آنچه را شایسته آنان است و به آنها وعده داده، به آنان عطا خواهد نمود "... وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا..".[۲۷] واژه قسط در آیه "... شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِکَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ..."[۲۸] همه مصادیق و مظاهر عدل و قسط را شامل میشود چنانکه یکی از اقوالی که علامه طبرسی در تفسیر این آیه نقل فرموده این است که خدا تدبیر خلق (تکوینی- تشریعی) و جزای اعمال را بر اساس عدل انجام میدهد.[۲۹]
سرنوشت هرکسی درگرو اعمال اوست
چنانچه همگی میدانیم پروردگار عالم دارنده صفات جمال و کمال همچون عدالت میباشد و به هیچیک از مخلوقاتش ستم روا نمیدارد و از نشانههای عدالتش این است که بین نیکوکاران و بدکاران، مؤمن و کافر، عمل زشت و زیبا و ... تفاوت قایل است. چون مساوی دانستن اینگونه موارد، نمایانگر اوج ستم و جهالت میباشد. خداوند قادر، پیامبرانش را با دلایل و براهین روشن و محکم فرستاد و با آنها کتاب و میزان نازل فرمود تا عدالت و دادگری را بر پا دارند. گروهی به راه خدا رهنمود گشتند و در مقابل گروهی از هدایت الهی سرپیچی نموده و به بیراهه افتادند و از عقیده فکر صحیح و اعمال نیکو فاصله گرفتند و کسانی که راه هدایت را برگزیدند با مشکلاتی چون جهاد فداکاری، مبارزه با نفس، نبرد و دشمن با باطل پرستان، زشتیها و گناهان روبرو گشتند و این مبارزه را تا آخرین لحظات زندگیشان ادامه دارند. آیا میتوان تصور کرد که این چنین افراد بزرگوار و نیکوکاری با انسانهای پست فطرت، گناهکار و جنایتکارانی که در لجنزار فساد و شهوترانی و تباهیها غرقند و آگاهانه تاریکیها را برروشنایی و گمراهی را بر هدایت ترجیح میدهند هم طراز و برابر باشند؟ هر دو گروه نیکوکار و بدکاره، زندگی را به پایان میبرند. گروهی در راه اعتلای گفته پروردگار و برافراشتن پرچم حق و پاکسازی زمین از شرو فساد به جهاد برخاستند و گروهی در مسیر دنیا پرستی، شهوترانی، حرکت با شیطان در جهت تأمین خواستههای نفسانی و حیوانی تلاش و کوشش نمودهاند.
با این وصف آیا یکسان شمردن سرنوشت تمامی اینها با یکدیگر به دور از عدالت الهی نمیباشد؟ عقل سلیم چنین چیزی را نمیپذیرد چه برسد به خداوند عادل مطلق. آری یکسان شمردن هر دو گروه حکمی است ستمگرانه. خداوند در سوره جاثیه میفرماید "أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْیَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ":[۳۰]
آیا کسانیکه مرتکب گناهان و بدیها میشوند گمان میبرند که ما آنان را همچون کسانی به شمار میآوریم که ایمان میآورند و کارهای پسندیده انجام میدهند و حیات و ممات و آخرتشان یکسان میباشند؟ چه بد قضاوت و داوری میکنند. درآیه بعدی نیز میفرماید:"و خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده است و تا هر کسی به [موجب] آنچه به دست آورده پاداش یابد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت".[۳۱]
یکسان دانستن سرنوشت نیکوکاران و دیگران نتیجه فکر و اندیشه سطحی نگران است که دنیا را هیچ و پوچ و مسخره میدانند. خداوند میفرماید:"ما آسمانها و زمین و چیزهایی که بین آن دو تا است را بیهوده نیافریدیم. این گمان کافران است. وای بر کافران که به آتش دوزخ دچار میشوند آیا کسانی را که ایمان میآورند و کارهایی شایسته انجام میدهند همچون تبهکاران به شمار آوریم و یا اینکه با بزهکاران برابر بدانیم "جاثیه (45) / 22.
اما بسیاری از مردمان این حقیقت را نمیدانند و تنها تعداد اندکی پند میگیرند. خداوند میفرماید:
"قطعا آفرینش آسمانها و زمین بسی دشوارتر است از آفرینش مردمان، ولی بیشتر مردمان نمیدانند چشمهای آنان از دیدن حق کور است با آنکه حق را میبینند؛ و کسانیکه ایمان آوردهاند و کارهای نیکو کردهاند با کسانیکه بد کارهاند یکسان نیستند. اما شما کمتر پند میگیرید. روز قیامت قطعا فرا میرسد و شکی در آن نیست ولی بیشتر مردم تصدیق نمیکنند"[۳۲]
بنابراین لازم است که روزی فرا رسد که در آن روز همه حقایق آشکار و نهانیهای درون ظاهر گردند: "وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی"[۳۳]
:[۳۴] هر آنچه در آسمانها و زمین است متعلق به خداست. سر انجام خداوند به بد کاران در برابر کارهایی که میکنند کیفر میدهد و نیکوکاران را دربرابر کارهایی که میکنند به بهترین وجه پاداش عطا میکند."
در این میان مشرکان شدیدا مسئله حساب و کتاب قیامت را انکارکرده و با آن به مخالفت میپردازند و سوگندان سنگین میخورند که چنین امری غیر ممکن میباشد. خداوند نحوه تکذیبشان را بیان فرموده و به دلایل زیر آن را مردود اعلام میدارد:
۱- چنین امری به اقتضاء حکمت و دانش خدا صورت میگیرد.
۲- تا حق از باطل باز شناخته شود.
۳- تا صف راستگویان از دروغگویان مشخص گردد.
به طورکلی سرنوشت آدمی با اعمال او گره خورده است. مسلما استغاثه، تضرع، دعا و نیایش موجب برطرف شدن عذاب میشود. چه بسا کارهای خدا پسندانهای که تقدیر خیری را نتیجه میبخشد یا چه بسا اعمال ناروای بندگان بویژه ظلم به دیگران موجب تقدیرات بدی میشود.[۳۵]
تا آنجا که علت عذابهای الهی برای امتها کفر و عناد آنها و پا فشاری در مقابل انبیاء بوده است[۳۶] از سوی دیگر قرآن کریم سرنوشتهای خوب و نیکو را مربوط به ایمان و تقوای جوامع بشری میداند:
"وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ..."[۳۷] اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند برکات آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم.
آری درآن جهان هر کس آن درود که در این جهان کشته و خود را با آن ماهیت شخصی مییابد که در این جهان برای خود شاخته است.[۳۸]
حسابرسی بندگان
پس از آنکه پروردگار دوباره زندگی تازه را به مردگان باز گرداند آنها را گرد آورده و نزد خویش محشور مینماید، تا به اعمال نیک و بدشان رسیدگی نماید و زمین هم به حوادثی که بر رویش اتفاق افتاده، گواهی دهد. خداوند در سوره زلزله میفرماید: "هنگامی که زمین سخت به زلزله در انداخته شود و زمین سختیها و بارهای خود رابیرون میاندازد و انسان میگوید: زمین را چه شده است؟ در آن روز زمین خبرهای خود را بازگو میکند، بدان سبب است که پروردگار تو به او پیام میدهد در آن روز مردمان دسته دسته و پراکنده بیرون میآیند تا کارهایشان و بدی اشان نموده شود پس هرکسی به اندازه ذره غباری کار نیکو کرده باشد آن را خواهد دید و هرکس به اندازه ذره غباری کار بدی کرده باشد آن را خواهد دید.[۳۹] در جایی دیگر چنین آمده است: "وَیَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِلَی النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّی إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ"[۴۰]؛ روزی دشمنان خدا به سوی آتش دوزخ رانده میشوند. هنگامی که در کنار دوزخ گرد آمدند گوشها، چشمها و پوستهای ایشان و کارهای که در دنیا کردهاند گواهی میدهند؛ و باز درسوره مجادله چنین میفرماید: "روزی خداوند همه را زنده میگرداند و آنها را از کارهایی که کردهاند آگاه میسازد. کارهای که ایشان آنها را فراموش کرده اما خدا آنها را شمارش کره است".[۴۱]
حسابگری دقیق و سنجیده و هماهنگ با عدل
حساب و کتاب تا بالاترین حدی که بتوان تصور کرد با دقت و ظرافت صورت میگیرد و کوچکترین عمل نیک یابد ضبط میشود، خواه آن را انجام داده باشد و یا نیت عملی کردن آن را داشته و همجنان بر آن اصرار ورزیده باشد. خداوند در قرآن میفرماید:"وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِنْ کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ"[۴۲] بنابراین میزانهای عدالت و دادگری نهاده میشود تاعدالت الهی باکاملترین چهره خود را نمایان سازد سپس مشخص میگردد که سرانجام هر کسی در گرو سنگینی کفه ترازوی اعمال شایسته اوست: "... فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ"[۴۳]
حسابگر و حسابرس عادل خداست
خداوند مطلق شخصا و بدون واسطه به کار حساب و کتاب بندگانش رسیدگی میکند. پیامبر میفرماید: هیچ کس از شما نیست مگر اینکه خداوند در روز قیامت بدون مترجم با او گفتگو نماید پس به طرف راست مینگرد جز اعمالش چیز دیگری نمیبیند و به طرف چپ مینگرد جز آنچه که عرضه نموده چیز دیگری نمیبیند و بین دو دست خود مینگرد روبروی خود آتش جهنم را میبیند. پس از خدا بترسید هر چند بدانهای خرما صورت بگیرد.
مجازاتهای اخروی و نسبت آنها با گناهان آدمی
چنانچه میدانیم مجازاتهای اخروی با عدل جزایی خدا در ارتباط است و اینکه تناسب بین جرم و جزای آن باید مراعات گردد و از این رو برای کسی که ازقوانین رانندگی تخلف کرده، نباید کیفری همانند کیفر شخص قاتل در نظر گرفت. از سوی دیگر در شریعت کیفرهای اخروی بسیار سنگینی برای گناهان انسان تعیین شده است و برای مثال قرآن عقوبت کسی را که مرتکب قتل عمد شود، جاودانگی در جهنم میداند؛ بنابراین مجازاتهای اخروی خداوند نه از جهت کیفیت و نه به لحاظ مدت آن با جرم و گناهان بندگان دردنیا تناسبی ندارد و این عد متناسب باعدالت الهی سازگار نیست.
قبل از هر چیز باید دید ماهیت مجازاتهای اخروی چگونه است. حقیقت آن است که کیفر اخروی با مجازاتهای قراردادی ازجهات گوناگون تفاوت دارد، مقدار و کیفیت مجازات قراردادی تابع وضع و قرارداد است و از همین روست که در نظامهای حقوقی متفاوت گاه کیفرهای مختلفی برای جرم واحد درنظرگرفته میشود همچنین هدف از مجازاتهای قراردادی علاوه برتسلیت خاطر کسی که مورد جنایت قرارگرفته برقراری نظم اجتماعی وجلوگیری از تکرار جرم است؛ ولی مجازاتهای اخروی امری قراردادی نیست بلکه نتیجه تکوینی و قهری اعمال مجرمان در دنیاست. همانگونه مثلا خوردن زهر در دنیا آثار تکوینی اجتناب ناپذیری دارد و چنین نیست که اگر کسی زهر بنوشد در دادگاه احضار میشود و به کیفر بیماری یا مرگ محکوم میگردد. برخی ازآیات قرآن گویای آن است که مجازاتهای اخروی رابطه تکوینی محکمی با گناهان دارد بلکه اساسا چیزی جز تجسم گناهان و اعمال زشت انسان نیستند.[۴۴]" .. وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا ":[۴۵][۴۶] و آنچه را انجام دادهاند حاضر یابند و پروردگارت به هیچ کس ستم نمیکند.
این آیه اعلام میدارد که اعمال آدمی در آخرت چهره حقیقی خود را آشکار میسازد و انسان واقعیت و حقیقت اعمال خود را مییابد و در جای دیگر میفرماید: "یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا":[۴۷] روزی که هر کسی آنچه کار نیک به جای آورده و آنچه بدی مرتکب شده حاضر شده مییابد و آرزو میکند کاش میان او و آن [کارهای بد] فاصلهای دور بود.[۴۸]
بنابراین رابطه کیفراخروی بااعمال انسان همانند رابطه مجازاتهای قراردادی با جرایم اجتماعی مجرمان نیست تاازعدم تناسب وسنگینی غیرعادلانه آن سخن به میان آیدبلکه صورت حقیقی گناهان است که درجهان بازپسین آشکارگردیده وچهره نموده است. پس همانگونه که عمل ظاهرا ساده و کوتاه، عواقب دراز مدتی به دنبال دارد گناهان آدمی نیز تکوینا دارای پیامدهای اجتناب ناپذیری است؛ که در آخرت ظهور مییابد که به تعبیر دقیق تر خود گناهان و اعمال زشت حقیقت خویش را در آخرت که محل کشف حقایق و برداشتن پرده هاست آشکار میسازد؛ بنابراین جاودانگی قاتل انسان مؤمن دردوزخ نتیجه تکوینی ارتکاب قتل است و از آنجاکه او با اختیار خویش به این عمل مبادرت ورزیده مسئله بی عدالتی و عدم تنایب کیفر و پاداش کاملا منتفی است خدای سختگیر با صفت رحمت به حسابرسی مؤمنان میپردازد:
نشانههای مهر و محبت پروردگار عادل در سراسر هستی، فراوان و بیرون از شما راست و انسان نیز همچون موجودات دیگر این جهان از این رحمت بیکران بسی برخوردار. آن هم با یک امتیاز؛ امتیاز برخورداری از یک نعمت استثنایی یعنی توانایی برخودسازی. خودسازی آگاهانه که با شناخت نیک و بد، زشت و زیبا و انتخاب یکی ازآن همراه است.[۴۹] این خود سازی در صورتی حاصل میشود که قسمتی از کارهای آدمی بازتاب مطلوب و یا نامطلوب داشته باشد که هر کدام به ترتیب برای او پاداش و عذاب الیم به همراه میآورد و این عذاب دردناک یا عقاب است که میتواند آدمی را بر انگیزد تا از خود انسانی بسازد که شایسته ثواب باشد و رهیده عقاب. بر این اساس قرآن کریم مکررا از خشم خدا و خشمی که دامنگیر انسانهای سرکش میشود،[۵۰] عذاب دردناک او[۵۱] و سخت کیفری او[۵۲] یاد میکند.
نکته مهم دیگر این است که دربارهٔ حساب و کتاب مؤمن به خاطر عطوفت و رحمت خداوندی با او چندان سختگیری و یکی دو تا کرده نمیشود زیرا مناقشه و جر و بحث فنشانه عذاب است پیامبر (ص) میفرمایند: "هریک از شما به پروردگارش نزدیک میشود. با او شانه به شانه میگردد. سپس خداوند میفرماید آیا فلان و فلان کار را انجام دادهای؟ میگوید آری فلان کارت را انجام دادم سپس خدا میفرماید من آنها را در دنیا بر تو پوشاندم و امروز نیز تو را میآمرزم پس نامه اعمال نیکویش را تقدیم میکند اما کافران و مشرکان را در انظار عمومی چنین صدا میزنند: اینها همانی هستند که خدا را تکذیب نمودند لعنت خداوند بر آنان باد"
نتیجه گیری
باتوجه به مطالب ذکر شده در این نوشتار میتوان گفت که مسئله عدل الهی یکی از اصول بسیار مهم اعتقادی و کلامی است. عدل از اوصاف جمالیه خداوند به شمار میرود و گستره وسیعی را شامل میشود. به نحوی که رابطه بسیار مستقیمی با اعمال آدمی و پاداش و کیفر اخروی دارد و این پیوند آنجا روشن تر میشود که همگی درصحنه عدل خدا حاضر میشوند و به غیر از اعمال خویش چیز دیگری را مشاهده نمیکنند خدایی که دارای صفات حکمت و عدالت است از ذرهای کار خیر و شر چشم پوشی نمیکند و با میزان قسط و عدل آنها را مورد حسابرسی دقیق و همه جانبه قرار میدهد و حساب و کتاب نیکوکاران را از بدکاران جدا میسازد و سرنوشت هرکسی را طبق اعمالی که در این دنیا انجام داده رقم میزند.
فهرست منابع
۱- قرآن کریم، ترجمه محمدمهدی فولادوند، چ۳، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی،1418
۲- امام علی (ع)، نهج البلاغه، الشریف الرضی، ترجمه سید جعفر شهیدی، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، شرکت سهامی، چ۲،1370
۳- آمدی، عبدالواحد، غررالحکم ودررالکلم، بیروت، مؤسسه الاعلمی،1407
۴- الطبرسی، امین الاسلام، معجم البیان، ج۱، چ۱، تهران،انتشارات ناصرخسرو،1365
۵- عکاوی، انعام قوال، المعجم المفصل فی علوم البلاغه، بیروت، دارالکتب العلمیه،1996/1417
۶- ابن منظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۱۱،1408
۷- شیخ طوسی، المبسوط، چاپ المکتبه المرتضویه، ج۷،
۸- طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج۱، موسوی هندانی،انتسارات اسلامی،1363
۹- فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیرصافی،
۱۰- راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چ مصر،1961/1381
۱۱- دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، ج ۳۶، تهران،1341
۱۲- فهری، سیدابوالحسن، فرهنگ المحبط،انتشارات یادواره کتاب، ۱۳۸۰، ص501
۱۳- دکتر معین، محمد، فرهنگ معین،انتشارات امیرکبیر، ج۲، ص 2282
۱۴- قرائتی، محسن، مجموعه درسهای ازقران، قم،انتشارات در راه حق
۱۵- مطهری، مرتضی، العدل فی الاسلام، دارالتعارف للمطبوعات
۱۶- عدل الهی،انتشارات اسلامی، چ اول،1361
۱۷- آشنایی باقرآن، ج۶، صدرا، چ۶ ،1381
۱۸- بیست گفتار، دفتر انتشارات اسلامی، چ ۷،
۱۹- محمدی ری شهری، محمد، عدل درجهان بینی توحیدی،انتشارات یاسر، قم، چ 3
۲۰- بلاغی، صدرالدین، عدالت وقضادراسلام، تهران، امیرکبیر، چ اول
۲۱- میرباقری، سیدمحسن، سیمای انسان مختار در قرآن، تهران،انتشارات رایزن، چ اول،1378
۲۲- جمعی از نویسندگان، مهارف اسلامی ۲و۱، تهران،انتشارات سمت، چ۱،1367
۲۳- حسینی بهشتی، آیت الله سیدمحمد، خدا از دیدگاه قرآن،انتشارات بقعه، چ۲،1381
۲۴-دفترتبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مجله معارف اسلامی، ش۳۸، سال۱۶، 1376
۲۵- دانشنامه امام علی (ع)،
۲۶- مجله نقدونظر، سال۶، ش۳و۲،
پانویس
- ↑ مطهری، مرتضی، العدل فی الاسلام (محاضرات فی الدین والاجتماع)، دارالتعارف المطبوعات، ص6.
- ↑ مطهری، مرتضی، بیست گفتار، دفترانتشارات اسلامی، چ7، ص41.
- ↑ دانشنامه امام علی (ع)، ج7، ص74.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 78.
- ↑ امام علی (ع)، غررالحکم و دررالکلم، ج6، بیروت، مؤسسه الاعلمی ،1407، ص86.
- ↑ همان، ج 3، ص 205.
- ↑ همان، ج 5، ص 355.
- ↑ مطهری، پیشین، ص7.
- ↑ دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، ج 36، تهران، 1341،ص.
- ↑ ساعتچی، محمد، فرهنگ فارسی- انگلیسی نوین، ج2، چ اول، 1370، ص 1148.
- ↑ فهری، سیدابوالحسن، فرهنگ المحیط، انتشارات یادواره کتاب، 1380، ص 501.
- ↑ راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القران، دارالکتب العربی، ص 336.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، ج 11، ص 432.
- ↑ شیخ طوسی، المبسوط، چاپ المکتبه المرتضویه، ج 7، ص 217.
- ↑ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 271.
- ↑ مجله نقد ونظر، سال سوم، ش 2و3، ص 9و8.
- ↑ فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر صافی، ذیل آیه 7 ریا، سوره الرحمن.
- ↑ فصلت(41) / 46.
- ↑ یونس (10) / 44.
- ↑ غافر(40) / 31.
- ↑ آل عمران (3) / 108.
- ↑ سید مرتضی، امالی، ج 1، ص 106.
- ↑ محمدی ری شهری، محمد، عدل در جهان بینی توحیدی، قم،انتشارات یاسر، ص 94-89.
- ↑ طه (20) / 50.
- ↑ اعلی (87) / 3-2.
- ↑ تفسیر صافی، ج 2، ص 638. به نقل از کتاب آشنایی با قرآن تألیف شهید مطهری،انتشارات صدرا، ج ،6 ص.
- ↑ انبیاء(21) / 47.
- ↑ آل عمران(3) / 18.
- ↑ طبرسی، معجم البیان، ج 1، ص 420؛ عکاوی، انعام قوال، المعجم المفضل فی علوم البلاغه، بیروت، دارالکتب العلمیه،1996/1417.
- ↑ جاثیه (45) / 21.
- ↑ جاثیه (45) / 22.
- ↑ انبیاء(21)/ 16.
- ↑ سوره نجم آیه 31.
- ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج11، ص321.
- ↑ نجم (53) / 31.
- ↑ میرباقری، سیدمحسن، سیمای انسان مختار درقرآن،انتشارات رایزن، تهران، چاپ اول،1378، ص 34.
- ↑ کذبت قبلهم قوم نوح وعادوفرعون وذوالاوتادوثمودوقوم لوط واصحاب الایکه اولئک الاحزاب ان کل الاکذب الرسل فحق عقاب وماینظر هولاءالاصیحه واحده مالهامن فواق (ص / 15-12).
- ↑ اعراف (7) / 96.
- ↑ دکترحسینی بهشتی، سیدمحمد، خداازدیدگاه قرآن، ص 222.
- ↑ زلزله (99) / 8-1.
- ↑ فصلت (41) / 20-19.
- ↑ انبیاء (21) / 47.
- ↑ سوره مؤمنون؛ آیات 102 و 103
- ↑ مؤمنون (23) / 103-102.
- ↑ کهف (18) / 49.
- ↑ مثلا ممکن است گفته شودکه مرگ ونابودی مخلوقات خدا پس از آفرینش آنها با حکمت الهی وغایتمندی خلقت انسان سازگاری ندارد.
- ↑ سوره آل عمران؛ آیه 30
- ↑ آل عمران (3) / 30.
- ↑ برای مطالعه بیشتر در زمینه عدل الهی درآثارفارسی مراجعه به کتاب عدل الهی اثر شهیدمطهری بسیار سودمند است.
- ↑ این همان اصل برجسته وزندهای است که فلسفه وجودی یااگزیستانسیالیسم سخت برآن تأکید دارد وازآن به تقدم وجود انسان برماهیت او، اینکه ماهیت انسان ساخته وپرداخته خوداوست تعبیر میکند.
- ↑ مزمل 13.
- ↑ انفال آیه 52.







