فرهنگ مصادیق:ظلم به حیوانات
سوال
طبق آموزه های ادیان، خداوند مهربان و لطیف است ولی یکی از موضوعاتی که در ذهن من با این قاعده تناقض دارد قانون حاکم بر زندگی حیوانات است یعنی هم بین حیوانات که حیوانات قوی تر ضعیف تر را میکشند و ضعیف ترها زندگی پر از ترس و وحشت دارند هم کشته شدن حیوانات اهلی به دست انسان هاست. منظورم اینست که طبق عقل انسان این دو موضوع با هم قابل جمع شدن نیستند اینهمه خونریزی و کشتن و سربریدن با مهربانی و لطف. چطور خداوندی که مهربان است مخلوقاتش را در چنین قوانینی آفریده است؟
پاسخ
به یقین خداوند متعال مهربان و لطیف است و این امر از جای جای کتاب الله مجید به دست میآید و به علاوه حکم عقل صریح نیز برخورداری خداوند از این صفات است؛ اما باید توجه داشت که ماهیت لطف و مهربانی خداوند حققتی فراتر از محاسبات جزئی و احساسی ماست.
مادری را تصور کنید که فرزند خود را به زور به سمت مدرسه میکشاند در حالی که فرزند از عمق وجود اشک ریخته و اظهار تنفر از مدرسه میکند، یا پزشکی که سختترین پرهیز غذایی یا درمان دارویی و یا عمل جراحی سنگینی را برای بیمار ناتوان خود در نظر میگیرد و بر درد و رنج بیمار خود بسیار میافزاید، اما آیا میتوان این گونه رفتارها را با مهربانی و رافت مادر و پزشک در تنافی دید ؟ یقینا خیر.
حتی سختترین مجازاتها که در قوانین جاری همه کشورها به نوعی اعمال میشود نیز حاکی از خشونت و دوری از عواطف انسانی نیست؛ حتی در حکم قصاص که تا گرفتن جان فرد مجرم پیش میرود به تصریح قرآن حیات و زنده شدن حقیقت و انسانیت وجود دارد [۱] زیرا در نهایت موجب آسایش و بهبود وضعیت فردی و اجتماعی در مجموعه افراد جامعه خواهد شد و این حقیقت اعمال لطف و مهربانی در معیارها و اندازههای کلان و اساسی است.
در واقع بروز و ظهور مهربانی و لطف در حق دیگران میتواند معیارهای کوتاه و مقطعی و فردی یا معیارهای دراز مدت و کلان و حد اکثری داشته باشد که خداوند چه در سنتها و قوانین جعل شده در عالم تکوین و چه در قوانین و دستورات مقرر در عالم تشریع به بخش دوم این امر توجه نموده است و بخصوص در مورد ساختار چرخه طبیعت و استفاده موجودات از یکدیگر برای ادامه حیات و تداوم چرخه زندگی همین امر مبنایی مورد توجه قرار گرفته است .
به علاوه اگر سخن را در همان عاطفه و احساسات جزئی و مقطعی بشری هم بگذاریم که کشته شدن یک حیوان در آن مذموم و دردناک تلقی میشود باز اشکال مذکور وارد نخواهد بود. زیرا در اینجا سخن در تعارض یک احساس جزئی بشری و یک ضرورت عقلی و ریشهای است که به یقین در این مصالح مهم و کلان مجالی برای بروز احساسات و عواطف جزء نگر نیست.
علامه طباطبائی صاحب تفسیر گرانسنگ « المیزان » در کتاب خود در خصوص همین شبهه مینویسد:
« اساس شرایع دین و زیر بنای آن، حکمت و مصالح حقیقی است، نه عواطف وهمی، خدا در شرایعش حقائق و مصالح حقیقی را رعایت کرده، نه عواطف را که منشأش وهم است. اگر انسان به وضعیت پیرامون خود دقت کند، خواهد دید که همه چیز در حال تحول است. هیچ چیز از هیچ به وجود نمیآید، بلکه وقتی چیزی به وجود میآید، حتما چیزی از بین میرود، یعنی تا علفی از بین نرود، حیوانی به وجود نمیآید. علف تبدیل به حیوان میشود، و هیچ چیز در عالم ماده از این قانون مستثنا نیست.
... نظام تکوین و قانون خلقت که حکومتی علی الاطلاق و به پهنای همه عالم دارد، تنها حاکمی است که حکم تغذی را معین کرده، موجودی را محکوم به خوردن گیاه، و موجودی دیگر را محکوم به خوردن گوشت، یکی دیگر را به خوردن دانه، چهارمی را به خوردن خون کرده، آن گاه اجزای وجود را به تبعیت از حکمش هدایت نموده است.
اگر این خوردن یکدیگر توسط موجودات، تعطیل شود، نظام عالم به هم ریخته و اصولا عالمی باقی نمیماند، پس رحمت یک حکمی است که شعاعش تا محدوده خاصی است و آن محدوده، محدوده حفظ نظام عالم و ادامه آن است. درست مانند آزادی که مقدس است تا حدی که منجر به اختلال نظام جامعه نشود، زیرا آزادی شعاعش تا محدوده خاصی است. پس رافت و رحمت از مواهب خلقت است، ولی تکوین آن را حاکم علی الاطلاق قرار نداده است.
رحمت و رأفت در انسان در همه جا فضیلت نیست، برای مثال وقتی جان دادن چند انسان را مشاهده میکنی که با خوردن گوشت نجات مییابند، ترحم بر گوسفند دیگر فضیلت نیست یا اینکه عدالت بدون قید و شرط و به طور علی الاطلاق فضیلت نیست، چون اگر این طور بود، مواخذه ظالم به جرم این که ظلم کرده، و مجازات مجرم به خاطر اینکه مرتکب جرم شده درست نبود
... اسلام دین تعقل است، نه دین عاطفه محض. در هیچ یک از شرایعش عاطفه را بر احکام عقلی که اصلاح گر نظام مجتمع بشری است، مقدم نداشته، از احکام عاطفه تنها آن احکامی را معتبر شمرده که عقل آن را معتبر شمرده، که برگشت آن نیز به پیروی حکم عقل است.
اما اگر فرض کنیم که کشتن حیوانات با ترحم منافات دارد، ولی با ارحم الراحمین بودن خداوند منافات ندارد، چرا که آنچه در خدا است، رحمت است، نه رقت قلب، که تاثر شعوری خاص است در انسان که باعث میشود نسبت به فرد مورد رحمت مهربانی کند، و این خود صفتی است جسمانی و مادی که خدا از داشتن آن متعالی است، رحمت در خدا معنایش بخشش خیر بر مستحق خیر است، آن هم به مقداری که استحقاق آن را دارد.» [۲]
در کنار این نکات مبنایی باید به این مساله هم توجه داشت که اصولا در تغذیه حیوانات توسط حیوانات دیگر یا توسط انسانها مساله درد کشیدن حیوانی که میخواهد مورد استفاده انسان قرار بگیرد، امری چندان روشن و شناخته شده نیست و نمیتوان به طور قطع گفت که حیوانات درد جانکاهی در هنگام مردن میکشند، حتی ترس و واهمه داشتن حیوانات از کشته و خورده شدن هم ظاهرا واقعیت خارجی ندارد و یک کلونی بزرگ حیواناتی مانند گور اسب یا آهو بعد از شکار شدن چند عضو به راحتی به ادامه چریدن و زندگی عادی خود مشغول میشود.
حتی بر فرض که این چنین باشد اصولا درد و رنج طبیعی حیوانات در طول زندگی محدودشان نیز کم نیست و بسیار میشود که حیوانی در زندگی طبیعی خود به دلیل بیماری و گرسنگی و پیری و... دردهای بسیار سخت تر و طولانی تری را تحمل میکند، در حالی که در وقت شکار شدن یا ذبح شدن در زمان بسیار کوتاهی جان میدهد و با توجه به این که درد روحی و روانی در حیوانات وجود ندارد، تحمل زمان کوتاه شکار شدن یا ذبح شدن بسیار آسان تر از تحمل دوران بیماری و یا گرسنگی در اواخر عمر و مرگ طبیعی در آنها است.
در جمع بندی باید گفت به یقین خداوند میتوانست این عالم را به گونهای دیگر خلق کند و راهکار تغذیه موجودات را به شکل دیگری رقم بزند، اما در عین حال آن ساختار به یقین بهترین و کاملترین ساختار نبود و به نتایج کنونی نظام خلقت و نیکوترین نظام بودن منتهی نمیگشت.







