فرهنگ مصادیق:شکوفایی عقل در نهج البلاغه

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
شکوفایی عقل در نهج البلاغه

نام نویسنده : سید جواد مصطفوی


مقدمه

تعریف عقل در نهج البلاغه
علامت عاقل و احمق در نهج البلاغه
اموری که عقل را تقویت می کند
چیزهایی که به عقل زیان می رساند

حضرت موسی بن جعفر «صلواة الله علیهما» در حدیثی که در اصول کافی ذکر شده است، می فرماید:
ُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏.[۱]
خداوند بر مردم دو حجت دارد: یکی عقل و دیگری پیامبران.
عقل را در اینجا به حجت تعبیر می فرماید، یعنی وسیلهٔ احتجاج و سند و مدرک برای خداوند، که اگر بنده ای در روز قیامت بگوید: من در این امر اشتباه کردم، نفهمیدم، او بر خدا حجت نداشته باشد بلکه خدا به او بگوید: من اولا پیغمبران را فرستادم و آنان دعوتشان را ابلاغ و اظهار کردند وث انیا عقل روشنی به تو دادم.
آری، خداوند مهربانی که در زندگی انسان، اموری را که وجودشان لازم و ضروری نیست و بوعلی سینا به ابروی چهرهٔ انسان مثال می زند که اگر نباشد انسان می تواند بدون آن زندگی کند، ولی تنها برای زیبایی چهره آن را می آفریند و گودی کف پا را مثال می زند که اگر کف پا صاف باشد، انسان می تواند راه برود ولی راه رفتنش مشکل است و گلهای رنگارنگ و نیز آواز مرغان خوش الحان را باید مثال زد، همهٔ اینها را برای زیبایی شکوهمند زندگی انسان و برای آسایش بیشتر او آفریده است چنین خدایی چگونه از امری مانند وجود راهنما و رهبر که در درجهٔ اول ضرورت است غفلت می کند؟ خلاصه بوعلی سینا یکی از ادلهٔ نبوت عامه را بدین صورت بیان می کند.
موضوعی است که دو نفر از علمای اسلام بیان کرده اند، یکی شهید اول «ابوعبدالله شمس الدین محمد بن مکی» (رضوان الله علیه) اولین عالم شیعه که در سال ۷۸۶ به درجهٔ شهادتنائل گشت و در «ریحانه الادب» بیست و دو کتاب او آن بزرگوار نام برده شده است که یکی از آنها «القواعد» است. دیگری «ابو حامد محمد غزالی» که از علمای اهل سنت است. هر دو دانشمند بزرگوار می گویند که در زندگی انسان، پنج عنصر مهم، مفید و ضروری هست که تمام پیغمبران الهی، حفظ آن را درجهٔ اول اهمیت قرار داده اند و جزو ضروریات دعوت آنها بوده است:
اول: حفظ عقیده و دین مردم،
دوم: حفظ نفس و جان،
سوم: حفظ عقل و خرد،
چهارم: حفظ نسب و خانواده،
پنجم: حفظ مال و دارایی.
البته آنچه را از سخن این دو بزرگوار باید گفت در رابطه با همان موضوع عقل است. این دو تن می گویند که انسان نباید مشروبات الکلی بیاشامد، اما آنچه از کلام امیرالمومنین (ع) بر می آید همان شکوفا کردن عقل است. شکوفا کردن عقل به عهدهٔ پیغمبران است. یعنی پیغمبران عقل را از هوی و هوس خالی می کرده و ماهیت حقیقتش را به بشر می نمایانند.
حفظ عقیده و دین مردم
حفظ نفس و جان
حفظ عقل و خرد
حفظ نسب و خانواده
حفظ مال و دارایی

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نِعَمَهُ الْعَادُّونَ ‏و الصلاه و السلام علی رَسُولِه الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَق‏ و علی آله و عترته هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ .

عنوان شکوفایی عقل را از متن نهج البلاغه استفاده کردم، امیرالمومنین علی (ع) دربارهٔ فلسفه آن پیغمبران می فرماید:
فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ .[۲]
پیغمبران از جانب خدا آمدند تا مردم را به پیمان فطری خدا باز آوردند و نعمتهایی را که مردم فراموش کرده اند به یاد آنها بیاورند و به واسطهٔ تبلیغ و ارشادشان حجت را بر آنان تمام کنند و عقل آنها را شکوفا نمایند.
«اثاره» در لغت به معنی افشان کردن خاک های روی هم انباشته است برای ظاهر شدن گنج و معدنی که در زیر خاک است و در این مورد باید بگوییم پیغمبران آمده اند تا پرده های اوهام و خرافاتی را که روی ذهن انسان است بردارند. آنان آمده اند تا پرده های حرص و کبر و شهوتی را که روی عقل انسانها کشیده شده است بدرند. پیغمبران آمدند تا حجاب هوای نفس را که روی فکر انسان است بردارند آنان آمده اند تا پرده های حرص و کبر و شهوتی را که روی عقل مردم است کنار بزنند و عقل فطی آنها را مصفا، نورانی و پاک سازند، تا حقایق را آنچنان که هست به آنها نشان دهند، تا آنها درست ببینند و قضاوت کنند.

تقسیم شکوفایی عقل در نهج البلاغه

برای این که بحث ما در این مقال حدود مشخصی داشته باشد آن را به چهار قسمت تقسیم کرده ایم:
اول: تعریف عقل در نهج البلاغه.
دوم: نشانه های عاقل و جاهل در نهج البلاغه.
سوم: اموری که موجب تقویت عقل می شود.
چهارم: اموری که موجب ضعف و تاریکی عقل می شود.

حفظ عقیده و دین مردم

غزالی توضیح می دهد که عقیدهٔ به خداوند در سر لوحهٔ دعوت پیغمبران بوده است و گاهی که مدتی فاصله می شده است و پیغمبری نمی آمده، مردم به پرستش خورشید، ماه، ستاره، بت، آتش و چیزهای دیگر روی می آورده اند و از این رو اولین کلمه در دعوت پیغمبران این بوده است که آن عقیدهٔ پاک و مصفا را به آنان عرضه کنند و خدای واقعی جهان را به ایشان بشناسانند.

حفظ نفس و جان

در مکتب انبیاء، هیچ انسانی حق ندارد که انسان دیگری را بکشد یا آزار و شکنجه دهد و همهٔ پیغمبران بر حرمت قتل نفس وحفظ جان خود و دیگران تاکید کرده اند.

حفظ عقل و خرد

همه پیامبران نوشیدن مشروبات الکلی را حرام شمرده اند برای این که خداوند مهربان که این گوهر نفیس را به انسان داده است (تا به کمک آن تشخیص خوب و بد بدهد و بر او منت گذاشته است)، راضی نیست ولو به طور موقت و به طور ضعیف، عقل انسان تخدیر شود و از آن نورانیت و صافیش کم گردد. همچنین برای بیان اهمیت عقل مثال می زنند که اگر کسی به سر دیگری ضربه بزند که عقل او از بین برود، ضارب باید دیهٔ کامل بدهد اگر چه همهٔ اعضای بدنش سالم بوده و فقط عقلش پریده باشد.

حفظ نسب و خانواده

و آن موضوع روابط خانوادگی و اموری که در مبحث نکاح و طلاق و نفقه و حقوق زن و مرد بر یکدیگر بیان می شود. رعایت این معانی برای آن است که نسب و نژاد انسان محفوظ و سالم بماند.

حفظ مال و دارایی

موضوع مال و ثروت است. در آنجا هم بیان شده است که مال را از چه راه می توان بدست آورد و از چه راهی حرام است کسب شود، باید چه کارهایی را انجامداد تا این که مال مانند خون در شریان اجتماع جاری گردد.

تعریف عقل در نهج البلاغه

بعد از این مقدمه به نهج البلاغه باز می گردیم. در آنجا چنین آمده:
َ قِيلَ لَهُ [ع صِفْ لَنَا الْعَاقِلَ فَقَالَ ع هُوَ الَّذِي يَضَعُ الشَّيْ‏ءَ مَوَاضِعَهُ فَقِيلَ فَصِفْ لَنَا الْجَاهِلَ [قَالَ فَقَالَ قَدْ [قُلْتُ فَعَلْت‏.[۳]
از امیرالمومنین (ع) پرسیده شد، عاقل را برای ما تعریف کنید (آن حضرت یک تعریف فلسفی و جامع و مانع فرمود که از این بهتر نمی شود تعریف نمود). فرمود: عاقل کسی است که هر چیزی را، هر امری را در موضع مناسب خودش که نامناسب بودن مشروبات الکلی برای انسان یک نمونه است و میلیونها مثال دیگر می توانید پیدا کنید که این کلمهٔ جامع امیرالمومنین همهٔ آنها را شامل می شود. عاقل موقع شناس و موضع شناس است، اهمیت ها و اولویت ها را تشخیص می دهد. سپس گفتند که جاهل را برای ما تعریف کنید. فرمود: تعریف کردم. یعنی وقتی که من می گویم عاقل سکی است که هر چیزی را در موضع خودش می گذارد، معنی جاهل و احمق هم این می شود که او هر چیزی را در جای خودش نمی گذارد. عقل در لسان روایت در برابر جهل وحمق به کار می آید علی- علیه السلام- می فرماید:
مِنَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْكَانِ وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَة:[۴]
از جملهٔ علائم حماقت این است که انسان به امری بشتابد، قبل از این که وقت و فرصتش رسیده باشد و نیز وقتی که فرصت آن رسیده، سستی و تنبلی کند.
دو چیز طیرهٔ عقل است دم فروبستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
همچنین در نامهٔ سی و یکم می فرماید:

وَ الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجَارِبِ .

عقل، حفظ و نگهداری تجربه هاست.
تجربه ها و آزمایشهایی که انسان می کند، از راهی می رود، سعادتمند می شود و از راهی می رود ضرر می بیند، این را اگر حفظ کرده و نگهدارد، عقل تجربی و اکتسابی پیدا می کند، به مضمون همان روایتی که از امام صادق (ع) نقل شده است:

الْمُؤْمِنُ لَا يُلْسَعُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْن‏.[۵]

مومن، از یک سوراخ دو مرتبه گزیده نمی شود.
یعنی وقتی در مرتبهٔ اول تجربه را حفظ کند، بار دیگر این ضرر به او نمی رسد.

علامت عاقل و احمق در نهج البلاغه

اول : لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِه‏[۶]
آدم عاقل اول فکر می کند و بعد سخن می گوید ولی آدم احمق بر عکس آن است. به تعبیر امیرالمومنین، زبان عاقل پشت دلش است، اول دلش فکر می کند، می اندیشد و بعد زبانش به حرکت در می آید، ولی کار احمق برعکس است، دلش و قلب و فکرش پشت سر زبانش قرار دارد.
دوم : مَنْ نَظَرَ فِي عُيُوبِ النَّاسِ فَأَنْكَرَهَا ثُمَّ رَضِيَهَا لِنَفْسِهِ- فَذَلِكَ الْأَحْمَقُ بِعَيْنِه‏.[۷]
کسی که به عیوب مردم نگاه کند و آنها را نپسندد ولی خودش آن نواقص را داشته باشد و هر صفت بدی را که بر کسی ببیند ایراد بگیرد ولی خودش آن صفت را داشته باشد، او احمق است.
سوم: الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا يَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِم‏.[۸]
تندی و خشونت نوعی دیوانگی است، برای این که کسی که این کار را می کند بعدا پشیمان می شود و ارگ پشیمان نشد دیوانگی اش مستحکم و پابرجا شده است.
چهارم: فَإِنَّ الْعَاقِلَ يَتَّعِظُ بِالْأَدَبِ وَ الْبَهَائِمَ لَا تَتَّعِظُ إِلَّا بِالضَّرْب‏.[۹]
انسان عاقل با موعظه و نصیحت به راه می آید و آن چهارپایان هستند که باید با کتک خوردن به راه بیایند.
پنجم: وَ إِيَّاكَ وَ الِاتِّكَالَ عَلَى الْمُنَى فَإِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوْكَى‏.[۱۰]
پسر جان، بپرهیز از این که تکیه کنی بر آرزوهای پوچ و خیال های بی اساس که تکیه کردن بر آروزها سرمایهٔ احمقان است.
کسی که می خواهد مال و ثروتی را به دست بیاورد، راهش کسب و تجارب و زراعت و فلاحت است، اگر او در خانه بنشیند به فکر این که روزی گنجی پیدا کند، این عمل تکیه کردن بر آرزوی پوچ است. کسی که می خواهد دانشمند بشود، راهش رفتن به مدرسه و تحصیل و مطالعه است، اگر خیال کند که ممکن است یک روزی خدا بخواهد و من دانشمند بشوم، این خیال تکیه کردن بر آرزوهای پوچ است، اگر جنگی بر مردم تحمیل شود راه پیروزی در آن، فداکاری است و دعای تنها کافی نیست. امیرالمومنین علی (ع) در مدت حکومتش دعا کرد ولی بیتشر وقتش را به مبارزه و روبرو شدن با دشمن گذارند.

امورتقویت کننده عقل

اول : التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْل‏.[۱۱]
معاشرت با مردم و تبادل افکار و مباحثه، نصف عقل است.
در اینجا ظاهر امیرالمومنین (ع) عقل را به دو قسمت تقسیم کرده اند: عقل ذاتی و فطری و عقل اکتسابی و تجربی. عقل ذاتی و فطری همان منبع درکی است که خداوند رحمان در بنی آدم قرار داده است برای اینکه از حیوان و از جماد و نبات متمایز باشد. دیگری، عقل اکتسابی و تجربی است. انسان در اثر رفت و آمد و معاشرت با مردم، تبادل افکار و مباحثه و انتقاد، عقل تجربی و اکتسابی پیدا می کند.
دوم : إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلَام‏.[۱۲]
پرگوئی دلیل کم عقلی است. انسانی که زیاد حرف می زند وقت و فرصت فکر کردن ندارد. پس اگر می خواهید عقلتان سالم و کامل بشود، کم گو و گزیده گو باشید.

چیزهایی که به عقل زیان می رساند

و َ كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِير.[۱۳]
بسا عقلی که تحت سیطرهٔ هوای نفس حکومتگر اسیر می شود.
در این مورد از نهج البلاغه مثال می زنم: «کم من اکله منعت اکلات»[۱۴] انسان در حالی که تب و سرما خوردگی دارد و سر سفره ای نشسته است در آنجا آبگوشت و ترشی و خربزه و انگور می بیند، دلش می خواهد مقداری بخورد. امیرالمومنین می فرماید: این لقمه ای است که تو را از خوردنها و از خوردنیهای زیاد محروم می کند، یعنی بعد از خوردن، بیماریت شدید می شود و باید تا چند روز، میوه و غذایی نخوری.

مثال دیگر

أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ .[۱۵]
بیشتر مواضعی که عقل زمین می خورد، زیر برق طمع است.
طمع، چشم دوختن به چیزی است که در خور انسان نیست، مناسب شان و لیاقت او نیست، اگر اینکار را بکند و به حرف عقل گوش نکند، عقلش به زمین می خورد.

مورد دیگر

و تَرْكَ شُرْبِ الْخَمْرِ تَحْصِيناً لِلْعَقْل‏.[۱۶]
امیرالمومنین (ع) در یک جمله، فلسفهٔ حرمت مشروب الکلی را بیان می کند.
می فرماید خداوند برای این فرمود «ترک شرب خمر» بکنید که عقلتان محفوظ بماند.

پا نویس

  1. دكتر سيد جواد مصطفوى- ترجمه و شرح اصول كافى- انتشارات عليمه اسلاميه- تهران- 1344- جلد اول- صفحه ى 14
  2. نهج البلاغه، خطبه ى يكم
  3. نهج البلاغه، حكمت شماره ى 235
  4. نهج البلاغه، حكمت 363
  5. دكتر سيد جواد مصطفوى- ترجمه و شرح اصول كافى- انتشارات علميه اسلاميه- تهران- 1344- جلد سوم- 339
  6. نهج البلاغه، حكمت 40
  7. نهج البلاغه، حكمت 349
  8. نهج البلاغه، حكمت 255
  9. نهج البلاغه، نامه ى 31
  10. نهج البلاغه، نامه ى 31
  11. نهج البلاغه، حكمت 142
  12. نهج البلاغه، حكمت 71
  13. نهج البلاغه، حكمت 211
  14. نهج البلاغه، حكمت 171
  15. نهج البلاغه، حكمت 219
  16. نهج البلاغه، حكمت 252
منبع: کتابخانه دیجیتالی تبیان - تاریخ برداشت: 94/10/21
بازگشت به حفظ عقل