فرهنگ مصادیق:ریا در قرآن
ریا در نماز
خداوند متعال در سوره ماعون میفرماید: «أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ، فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ، وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ، فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ، الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ، الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ»[۱]. یعنی آن کسانی که در نماز خود ریا میکنند. در مورد تفسیر این آیات از امام علی (ع) روایت شده است که آن حضرت فرمود: ریاکاران در نماز آن کسانی هستند که در پیش چشم مردم نماز میخوانند تا مردم ایشان را ببینند و به ایشان نگاه کنند و گمان کنند که ایشان نیز در خط ایمان حرکت میکنند و به ستایش ایشان بپردازند.
البته تفسیری فراگیرتر از این هم وجود دارد و آن این است که تکیه روی نماز به خاطر این است که نماز بارزترین مصادیق عبادت است. و گرنه ریا به نماز اختصاص ندارد. بلکه همان گونه که آیات کریمه به شخصیت ریاکاران اشاره میدارند اینان رویکردی الهی ندارند و نسبت به خدا اخلاصمند نیستند و به دنبال رضایت خداوند هم هم نمیباشند. تمام اعمال نیکی که انجام میدهند برای این است که مردم آنان را بستایند و در بین مردم نام نیکی از آنان شایع شود تا از این طریق بتوانند بعضی از خواستههای خود نایل شوند. از این رو عبارت «الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ» در بعضی از تفاسیر اینگونه تفسیر شده است، کسانی که نماز میخوانند و کارهای نیک انجام میدهند و در کارهای عمومی مشارکت میکنند تا مردم ایشان را ببینند و کارشان به هیچ وجه برای کسب رضایت الهی نیست. چرا که ایشان فاقد عمق معنوی و عبادی لازم برای عمل صالح هستند و به مسائل نگاهی سطحی دارند.
این برداشت ریشه در یک قاعده اسلامی برای کلیه اعمال دارد و آن این که عمق و راز و عنوان کلیه اعمال تابع نیّت است. در حدیث شریف از پیامبر (ص) آمده است: «إنّما الاعمال بالنیّات ولکل أمریء مانوی». روایت شده است که پیامبر (ص) خدا چنین ادامه داد: «پس هر کس جنگ کند - ایشان به یکی از جنبههای جهاد اشاره میفرماید - به امید آن چه که نزد خداوند است، پاداش او بر عهده خداوند عزوجل است و هر کس برای چیزهای دنیوی جنگ کند - هدفش از این جنگ این باشد که پس از پیروزی به غنیمت برسد و منظورش خداوند متعال نباشد - برای او چیزی جز نیتش نخواهد بود.»
این مسأله به معیار ارزیابی عمل در اسلام اشاره دارد. اسلام معتقد است که خارج انسان تابع درون اوست. اگر درون انسان رویکردی الهی داشته باشد، آنچه از بیرون انسان صادر میشود نیز تابع درون او خواهد بود و اگر درون انسان سرشار از شهوات و آزمندیها باشد، طبیعی خواهد بود که بیرون او نیز این گونه خواهد بود.
آیه دیگری نیز وجود دارد که از ریا در نماز سخن میگوید. خداوند میفرماید: «إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاءُونَ النَّاسَ»[۲] برای این نماز میخوانند که مردم ایشان را ببینند. فکر ایشان این است که نماز شان پیش چشم و احساسات و عواطف مردم باشد. میخواهند با این کار خود اعتمادی را که ویژه نمازخوانان است نزد مردم بدست آورند. خصوصاً که اگر طوری نماز بخوانند که نمازشان سرشار از خضوع و خشوع باشد. منظور از «يُخَادِعُونَ اللَّهَ» این است که اینان چون فریبکاران عمل میکنند وگرنه خداوند فریب نمیخورد. از این رو خداوند نیز با ایشان مخادعه میورزد و اسرار ایشان را برملا میسازد. «وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى» چون از معنویت درونی برخوردار نیستند نماز خواندن برایشان خیلی سخت و سنگین است. «وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا» چون منافقان هیچگاه روحیه نماز خواندن و دیدار با پروردگار را ندارند. چرا که اساساً به خدا ایمانی ندارند. منافقان مورد نظر آیه، آن کسانی هستند که در زمان پیامبر (ص) میزیستند که در درون کفر داشتند ولی اظهار ایمان میکردند.
از این رو نماز خواندن ایشان به خاطر ایمان به این عمل نیست پس عزم و نشاط لازم را ندارند. چرا که نمازگزاران واقعی وقتی نماز میخوانند احساس سر زندگی و نشاط و سعادت میکنند. زیرا دارند با خدایشان صحبت میکنند، با او نجوا میکنند و برآورده شدن نیازهای خود را از خدا کمک میخواهند. چرا که نماز معراج روح مؤمن به سوی خداوند است. خلاصه اینکه وقتی منافقان به نماز میایستند کسالت دارند و احساس سختی و سنگینی مینمایند. چرا که نماز ایشان عملی ریشه دار برای ارتباط با خداوند نیست که باعث شود با نشاط و بالندگی تمام به سوی نماز بشتابند.
سپس قرآن کریم توصیف منافقان را پی میگیرد و میفرماید: «مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ»[۳] اینان مثل انسانهای مذبذب و متحیری هستند که به هیچ جانبی مایل نیستند و در حالتی از شک و تردید قرار دارند. چرا که هدف خاصّی ندارند بلکه به خاطر ضعف درونی خود فقط به دنبال کسب یکسری منافع و دستاوردهای جزئی هستند. از این رو در حالتی از تردید و تذبذب قرار دارند. نه حقیقتاً با مؤمنان هستند و نه در ظاهر در کنار کافران قرار دارند. از این فراز میتوان مثل بعضیها چنین فهمید که اینان مثل اشیایی معلق در هوا هستند که بدون هدف در حرکت هستند و این هواست که آنان را به هر طرف حرکت میدهد و این کنایه از گمراهی ایشان است که خداوند ایشان را در آن رها کرده است و اینان نمیتوانند به جایی راه ببرند.
در توضیح تذبذب منافقان از پیامبر (ص) روایت شده است که فرمود: «مثال مؤمن و منافق و کافر مثل گروه سه گانهای هستند که به نهری افتادند. مؤمن افتاد و گذشت. سپس منافق افتاد و چون نزدیک بود که به مؤمن برسد، کافر او را ندا در داد به سوی من بیا که بر تو بیمناکم و مؤمن او را ندا در داد که به سوی من بیا که نزد من این چیزهای نجات وجود دارد - یعنی وسایلی را که او را از غرق شدن نجات میداد برشمرد - امّا منافق بین آن دو مردد است. - یعنی منافق بین مؤمن و کافر در تردید است که به سوی این برود یا آن - تا اینکه به اذیت میافتد و غرق میشود.
منافق نیز در شک و شبه قرار دارد تا این که میمیرد و او چنین است.» منافق در ظاهر با جامعه مؤمنان پیوند دارد ولی در درون خود کافر است. درونش او را دعوت میکند که با خط کفر هماهنگ شود، حال آن که جامعه ایمانی او را دعوت میکند که در خط ایمان حرکت کند ولی در نهایت وابستگی به هیچ یک از آن دو تحقق پیدا نمیکند و او در نهایت دچار ضرر و خسران میشود.
ریا در انفاق
آیه دیگری وجود دارد که از ریا در انفاق سخن میگوید. در سوره بقره دربارهٔ انفاق مؤمنان آمده است: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ»[۴] این آیهٔ مبارکه به انفاق در راه خدا برای کسب پاداش الهی دعوت میکند. چرا که خداوند متعال در ازای انفاق آنان به ایشان حسنات میدهد و آن را چند برابر میگرداند. سپس قرآن کریم به جنبه منفی صدقه دادن بعضی از مردم میپردازد. اینان پس از صدقه دادن منّت میدهند و اذیت میکنند. میبینیم که فردی به فقیری صدقه میدهد، سپس به او منّت میدهد که به او صدقه داده است و میکوشد که صدقه دادن خود را در بین مردم شایع کند تا بخشش او به فقیر کاملاً برای همگان روشن شود. او در عین حالی که بعضی از نیازهای فقرا را برآورده میکند، با ذلیل ساختن آنان، شخصیت ایشان را نیز ویران میسازد.
خداوند متعال میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ»[۵]. یعنی بر اساس ایمان که او را به انفاق در راه خدا دعوت میکند، مالش را انفاق نمیکند، بلکه از آن روی اموال خود را انفاق میکند که مردم او را ببینند و از این طریق بتواند بعضی دستاوردهای مادی و وجهه اجتماعی را برای بدست آورد و به بسیاری از خواستههای مادی خود نیز نایل شود. خیلیها این گونهاند. خصوصاً در عرصههای سیاسی. بعضی از سیاسیون برای کسب رأی مردم در انتخابات، چنان نشان میدهند که به مسائل فقرا و مستمندان توجه دارند و به فقرای کشور خود انفاق میکنند. این کار ایشان برای نزدیک شدن به خداوند نیست بلکه برای این است که مردم ببینند و بگویند که او انسان نیکوکاری است و بدین ترتیب او را انتخاب کنند. بدین وسیله او به خواستهها و اهداف خود میرسد. در عرصههای اجتماعی نیز ممکن است چنین باشد. بعضی افراد برای رسیدن به مناصبی در جمعیتها و گروهها و انجمنهای خیریه و غیر خیریه نامزد میشوند. در عرصههای بازرگانی نیز چنین است. بعضیها برای کسب اعتماد تجاری در بین مردم، اموال خود را میبخشند یا اموال خود را انفاق میکنند تا مردم به تولیدات آنان روی بیاورند.
در مشرق زمین چنین چیزهایی مرسوم است. در مغرب زمین هم از این مسائل وجود دارد. یهودیان سرمایه دار در کنار نامزدهای انتخاباتی فعّالیت میکنند تا کارهای انتخاباتی او را پوشش دهند. پس چه در مشرق زمین و چه در غرب این مسأله در جوامع بشری وجود دارد، هر چند که ممکن است شیوههای گوناگون و متفاوتی داشته باشد. «وَلَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ» زیرا انسانی که برای رسیدن به بعضی از دستاوردهای اجتماعی و سیاسی، اموال خود را انفاق میکند و برای رسیدن به رضایت الهی و پاداش خداوندی در دنیا و آخرت این کار را انجام نمیدهد، کسی است که به خدا و روز جزا ایمان ندارد. چرا که خدا محور نیست و خدا را در نظر ندارد و به یاد روز قیامت نیست که تمامی انسانها در برابر پروردگار عالمیان میایستند. «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ، وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»[۶]
خداوند متعال چگونه با مثل زدن وضعیت ایشان را بیان میدارد؟
خداوند میفرماید: «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ»[۷] صفوان همان سنگ بی ریشه است. یعنی در خاک ریشه ندارد. «علیه تراب» یعنی روی این سنگ بدون ریشه خاک بریزیم «فاصابه وابل» یعنی باران شدیدی بدان ببارد. «فَتَرَكَهُ صَلْدًا» یعنی خیلی زود عمق اندک خاک آن روشن میشود. اگر بخواهند روی این نوع خاک زراعت کنند، رشد و نمو گیاه اندک است. چرا که عمق کافی برای ریشه دواندن گیاه وجود ندارد. «لَا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا» آن کسانی که اموال خود برای ریاکاری نزد مردم انفاق میکنند یا پس از انفاق، منّت میدهند و اذیت میکنند، از دیدن مردم و برق زدن چشم آنها به وجد و شادی میآیند. ولی وقتی زمان محاسبه الهی فرا میرسد و نتایج موجود نزد خداوند معلوم شود میبینند که چیزی وجود ندارد. چرا که اعمال خود را بر اساس ایمان به خداوند ریشه دار نساختهاند. «وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ» زیرا خواستگاه ایشان ایمان به خداوند نیست و هنوز هم در حالت کفر قرار دارند. از این رو در بذل و بخششها و تمام اعمال خویش رویکرد الهی ندارند. این یک مثل بود.
«وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ»[۸] اینان از مال خود به نیازمندان میبخشند تا خداوند از ایشان راضی شود و در دنیا و آخرت به ایشان پاداش دهد. «وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ» اینان بر اساس ایمان درونیشان به خداوند حرکت میکنند و این ایمان است که آنان را وامی دارد که کارهای نیک انجام دهند. «كَمَثَلِ جَنَّةٍ» یعنی مثل باغی هستند «بربوه» همان مجموعه خاکی است که آب میتواند به اعماق آن نفوذ کند. «أَصَابَهَا وَابِلٌ» وقتی باران به این زمین میبارد، زندگی جان میگیرد و انواع گیاه در آن میروید. «فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ» زیرا باران باعث رشد و نمو چند برابر میگردد. «إِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ» اگر باران اندک هم ببارد، باغی که خاک خوبی دارد باز هم پرثمر و سرزنده باقی میماند. «وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» زیرا خداوند از همه اعمال شما اطلاع دارد و از همه نیتها و نهانداشتههای شما آگاه میباشد.
تلاش ریاکاران بیهوده است
آیه دیگری در سوره نساء است که میفرماید: «وَالَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ»[۹] اینان هم نشینان شیطان هستند. زیرا شیطان ایشان را فریب میدهد و انفاق ریاآلود و برای کسب دستاوردهای مادی و دنیوی و غیر الهی ایشان را زینت میدهد. اینان هم نشینان شیطان میباشند. زیرا ریاکاری یکی از شیو ههای شیطان برای گمراه کردن انسان و از وسایل فریبکاری او میباشد. «وَمَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاءَ قَرِينًا» خداوند میفرماید: «وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ»[۱۰] یعنی در نهان و آشکار برای گناهان برنامه ریزی میکنند. «لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُولَئِكَ هُوَ يَبُورُ» یعنی میرود و فانی میشود و چیزی از آن باقی نمیماند. این آیه به ریاکاران تفسیر شده است که تمام برنامه هایشان از بین میرود و چیزی از آنها باقی نمیماند.
در سوره انفال نیز دربارهٔ بعضی افراد میخوانیم که در جنگ و صلح خویش بر اساس ریاکاری حرکت میکنند و نه بر اساس مسؤولیت دینی. خداوند متعال میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا»[۱۱] مثل مجاهدان جنگاور که شکست نمیخورند و از معرکه نمیگریزند پایداری کنید. «وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[۱۲] وقتی در معرکه نبرد هم قرار دارید باز به یاد خدا باشید و از او پیروزی بر دشمنان را بخواهید. «وَلَا تَنَازَعُوا»[۱۳] اگر در بین خود اختلاف کنید و دچار چند دستگی گردید «فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ» نزاع و اختلاف باعث میشود که جنگاوران از ابزارهای وحدت بخش و پیروزی آفرین دور شوند. چرا که هر گروهی خود را از گروه دیگر جدا میبیند. بدین ترتیب قدرت و قوّت ایشان از بین میرود. مثل تندبادی که اگر تجزیه شود قدرت خود را از دست میدهد. در حالی که اگر همین تندباد در یک جهت باقی میماند و تجزیه نمیشد میتوانست تمام موانع سر راه خود را ویران کند.
«وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» برای پیروزی در معرکههای نظامی و سیاسی و اقتصادی، باید تمام توانمندیها در یک مسیر قرار گیرند و جنگاوران باید یکدست و یکپارچه باشند تا وقتی که به سوی دشمن رو میکنند با قدرت بشتابند و دشمن را شکست دهند. امّا اگر هر گروهی به صورت جدا عمل کند، طبیعی است که برنامه با شکست مواجه خواهد شد، قدرت به ضعف تبدیل خواهد شد و دشمن پیروز خواهد گردید. «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ»[۱۴] آن گونه که مفسّران آوردهاند، در این آیه کریمه، خداوند متعال به مشرکان اشاره میدارد. وقتی که مسلمانان عزم قافله تجاری قریش را کردند، ابوسفیان - رئیس قافله - احساس کرد که مسلمانان هدف اقتصادی دارند و میخواهند از این طریق قریش را تضعیف کنند. زیرا قدرت قریش در تجارت و اموال آن بود. از این رو نقشه اول تضعیف قریش بود تا مسلمانان به سود مالی دست پیدا کنند و قریش از نظر مادی و اقتصادی ضعیف شوند. ابوسفیان فرستادهای را به مکه فرستاد تا به مشرکان هشدار دهد که قافله در معرض خطر قرار دارد و ممکن است بدست مسلمانان بیفتد. وقتی این پیام به مشرکان رسید مهیای جنگ شدند و هر کدامشان برای خودشان دسته و گروه خاصّی داشتند. ابوسفیان نیز قافله را از مسیر اصلی آن منحرف کرد و آن را از دست رسول خدا (ص) و مسلمانان دور کرد و به مشرکان پیام داد که دیگر نیازی به جنگ نیست و قافله نجات پیدا کرده است. ولی ابوجهل موافق نبود و گفت: «باید به بدر برویم و در آن شراب بنوشیم و زنان خواننده برایمان بخوانند.» همان زنانی که در محلهای پیروزی و لهو و لعب آواز خوانی میکنند، برایمان آواز بخوانند و اعراب بیایند و ببینند که ما مظهر قدرت هستیم و مسلمانان هماورد ما نیستند.
پس بیرون آمدن مشرکان برای خوشگذرانی و ریاکاری بود. آمدند تا شراب بنوشند و به آواز خوانندگان گوش دهند. خداوند به مسلمانان میفرماید: اگر شما نیز دچار اختلاف شوید، به همین سرنوشت دچار میشوید. بعضی از مسلمانان در جنگ احد چنین شدند و به طرح رسول خدا (ص) ملتزم نماندند. زیرا پیامبر (ص) از آنان خواسته بودند در جای خاصّی موضع بگیرند و جلوی نفوذ مشرکان را بگیرند.
در این آیات کریمه خداوند متعال از ریا و بعضی از نمونههای ریاکاران صحبت میکند. ما نیز باید از این آیات پند بگیریم و بدانیم که خداوند ریا را دشمن میدارد و فرقی ندارد که ریا در عبادت و انفاق باشد و یا در جنگ و چیزهای دیگر. زیرا خواست خداوند این است که ما به او اخلاص بورزیم و حالت درونی و روانی ما با خارج مان مطابقت داشته باشد و بین درون و برونمان دوگانگی وجود نداشته باشد و مؤمنان در قلب و عقل و رفتارشان در زندگی همواره نسبت به خداوند اخلاص داشته باشند. والحمد لله رب العالمین.







