فرهنگ مصادیق:روابط حقوقی مسلمانان با کفار
روابط حقوقی مسلمانان با کفار- قصاص مسلمان در برابر کافر
قصاص از قاتل در برابر قتل نفس یا نقص عضو و جراحت، ازحقوق مسلم و طبیعی انسانی است و قرآن کریم، آن را بیمه حیات و زندگی انسانها دانسته است:
(وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) بقره/۱۷۶
و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است ای صاحبان خرد شاید تقوی پیشه کنید.
محتویات
قرآن کریم، احکام آن را چنین بیان میکند:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ …) بقره/ ۱۷۸
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن ، پس اگر کسی از سوی برادر [دینی] خود چیزی به او بخشیده شود [وحکم قصاص او تبدیل به خونبها گردد] باید از راه پسندیده، پیروی کند [وصاحب خون حال پرداخت کننده دیه را در نظر بگیرد] و او [قاتل] نیز به نیکی دیه را به ولی مقتول بپردازد. این تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگار شما….
دراین آیه شریفه، در قصاص، موقعیت انسانها از نظر ارزشهای دینی و معنوی واجتماعی نیز درنظر گرفته شده است. و در سوره مائده چنین فرموده است:
(وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ…) مائده / ۴۵
وبرآنان [بنی اسرائیل] درآن [تورات] مقرر داشتیم که جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان میباشد وهر زخمی، قصاص دارد واگر کسی آن را بخشید [و از قصاص صرف نظر کرد] کفاره [گناهان او] محسوب میشود….
دراین آیه شریفه، گذشته از آن که وجوب قصاص بر بنی اسرائیل، بیان شده است، قصاص هر عضوی در برابر عضو دیگر، و قصاص جراحت در برابر جراحت ارائه شده است.
اینک با توجه به آنچه بیان شد، حکم قصاص بین مسلمان و کافر از دیدگاه قرآن، مورد بررسی قرار میگیرد.
در این که کافر قاتل، در برابر مسلمان، قصاص میشود، تردیدی نیست، زیرا هرگاه حکم قصاص مسلمان در قتل مسلمان واجب باشد، بر قاتل کافر نیز به طور قطعی واجب و اجرای آن لازم است.
شیخ طوسی مینویسد:
(هرگاه قاتل، بنده یا کافر باشد و مقتول مثل او [بنده یا کافر] باشد و یا برتر ازاو [آزاد یا مسلمان] باشد، محکوم به قصاص است.)[۱]
امّا دراین که مسلمان قاتل در برابر کافر، قصاص میشود یا خیر؟ در میان مفسران و فقهای اسلامی، بحث و گفت وگوست.
مفسران شیعه امامیه، بر واجب نبودن قصاص مسلمان در برابر کافر ذمی اتفاق نظر دارند ومی گویند: مسلمان در برابر کافر ذمی قصاص نمیشود.
شیخ طوسی در تفسیر تبیان و همچنان امین الدّین طبرسی در تفسیر مجمع البیان مینویسند:
(هرگاه قاتل، مسلمان یا آزاد باشد و مقتول کافر یا بنده باشد، در واجب بودن قصاص، بین فقها اختلاف است، درمذهب امامیه، قصاص واجب نیست و شافعی نیز این قول را میگوید… )[۲]
هرچند سید مرتضی مینویسد:
(اگر مسلمانی درقتل کافر ذمی، معتاد شده است وبرآن اصرار میورزد، دربرابر قاتل، قصاص میشود و ولی دم کافر، تفاوتی را که بین دیه مسلمان وکافر است، به ولی دم مسلمان میپردازد…)[۳]
دراین زمینه مفسران اهل سنّت، دیدگاههای متفاوتی دارند:
۱) جمعی از فقهای اهل سنّت به (قصاص) نظر داشتهاند.
جصاص نقل میکند:
(ابوحنیفه و ابویوسف ومحمّد و زفر و ابن لیلی وعثمان البتی، میگویند: مسلمان در برابر ذمی، قصاص میشود.)[۴]
۲) شمار دیگری از فقهای اهل سنّت، به قصاص نشدن نظر دارند:
(ابن شبرمه، سفیان، ثوری، اوزاعی و شافعی میگویند: مسلم در برابر کافر ذمی، قصاص نمیشود.)[۵]
آلوسی، در تفسیر آیه ۴۵ سوره مائده نظر خاصی را بیان نمیکند، ولی روایت نفی قصاص را یاد میکند:
(ابن مردویه، از رسول خدا روایت میکند که فرمود: مسلمان در برابر کافر ذمی قصاص نمیشود.)[۶]
۳) جمعی دیگر از این فقها، قائل به تفصیل شدهاند و چنین بیان داشتهاند:
(مالک ولیث بن سعد، میگویند: اگر مسلمان ذمی را ناگهانی [به شکل ترور] کشته است، قصاص میشود و گر نه قصاص نمیشود.)[۷]
آن عده از فقهای اهل سنّت که قصاص مسلمان در برابر کافر ذمی را پذیرفتهاند، به عموم آیه ۱۷۸سوره مبارکه بقره و عموم آیه۴۵سوره مبارکه مائده و روایات نبوی، استدلال کردهاند. خلاصه استدلال آنان به دوآیه یادشده چنین است:
(… ظاهر آیه، بر واجب بودن قصاص مسلمان در برابر ذمی دلالت میکند، زیرا درآیه، فرق بین مسلمان وکافر ذمی وجود ندارد وجمله: (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى) عام و دربرگیرنده مسلمان و ذمی است.
ونیز جمله (الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى) دربرگیرنده مسلمان وکافر است و نیز جمله (فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ) بر خصوص مسلمان دلالت ندارد، زیرا ممکن است کافر و مسلمان ازحیث نسب با هم برادر باشند.)[۸]
همچنین به آیه ۴۵ سوره مائده استدلال کرده و گفتهاند:
(وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ) حکم قصاص در برابر ذمی را دربردارد.)[۹]
تحقیق مطلب، این است که از دوآیه یادشده، قصاص در برابر کافر، استفاده نمیشود.
آیه اوّل، از چند جهت بر قصاص مسلمان در برابر کافر ذمی دلالت ندارد:
۱) این آیه به مؤمنان خطاب میکند و کافران، مخاطب آن نیستند، چنانکه از صدرآیه پیدا است:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ…)
پس در صدد بیان احکام قصاص، کافران نیست.
جاراللّه زمخشری نیز مینویسد:
(مخاطب این آیه، مسلمانانند و در آن، وجوب قصاص بر آنان بیان شده است.)[۱۰]
۲) جمله: (فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ) بر انحصار حکم وجوب قصاص میان مسلمانان دلالت دارد، زیرا مقصود از کلمه(من اخیه) به اتفاق مفسران، برادر دینی است وازاین واژه میتوان فهمید که مقصود آیه، قصاص مسلمان در برابر مسلمان است.
آیه دوّم نیز دلالت بر قصاص مسلمان در برابر ذمی ندارد، زیرا این آیه شریفه، در اصل، حکم قصاص در بنی اسرائیل را که در تورات بیان شده است، بیان میکند. نهایت چیزی که دراین آیه برای ما بیان شده است، واجب بودن قصاص به طور کلّی است که جزئیات آن درآیه ۱۷۸ سوره بقره به شرح، بیان شده است.
بنابراین، نه تنها دلیل قرآنی بر قصاص مسلمان در برابر ذمی وجود ندارد، بلکه دلیلهایی وجود دارد که قصاص مسلمان را در برابر ذمی مردود میشمارد و قاعده (نفی سبیل کافران بر مسلمانان) ازاین جمله است.
وصیت مسلمان به کافر
در سوره بقره، تشریح، احکام و نحوه اجرای وصیت این گونه بیان شده است:
(كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ * … * فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) بقره / ۱۸۱ ـ ۱۸۳
برشما نوشته شد: هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبی [=مالی] از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان به طور شایسته وصیت کند! این حقّی است بر پرهیزکاران.…
وکسی که از انحراف [و گرایش یک جانبه] وصیت کننده یا از گناه او [که مبادا وصیت به کار خلافی کند.] بترسد ومیان آنان را اصلاح دهد، گناهی بر او نیست [و مشمول حکم تبدیل وصیت نیست] خداوند، آمرزنده ومهربان است.
مفسران و فقهای اسلامی، درمورد آیه(وصیت) از زاویههای گوناگون، بحثهای مفصلی انجام دادهاند که میتوان بحثهای زیر را نام برد:
۱) واژه (کتب) و دیگر کلمات موجود در آیه، دلالت بر واجب بودن وصیّت دارد یا خیر؟
۲) وصیت در چه مقطع از زندگی انسان باید انجام شود؟ در هنگام مرگ؟ یا پیش ازآن نیز میتواند انجام پذیرد؟
۳) احکام، شرایط و چگونگی اجرای وصیت و…
۴) نسخ و عدم نسخ آیه وصیت به آیه ارث و یا حدیث نبوی.
ازآن جا که عناوین یادشده ازموضوع سخن ما دراین مقال، فاصله دارد، بحث در عنوانهای فوق را به کتابهای تفصیلی واگذار میکنیم و تنها به بحثهای مربوط به وصیت به کافر میپردازیم.
وصیت به کافر ذمی
از مسائلی که در فقه قرآنی مورد بحث، قرار میگیرد این است که آیا مسلمان میتواند از اموال و دارایی خود، به کافر ذمی وصیت کند یاخیر؟ مفسران قرآن دراین مورد کم تر سخن گفتهاند. امّا فقها در کتاب (وصیت) این مطلب را آوردهاند و بیشتر فقهای شیعه وسنی، وصیت مسلمان به کافر ذمی را جایز شمردهاند.
شهید اوّل مینویسد:
(وصیت برای کافر ذمی، صحیح است، اگر چه آن کافر اجنبی باشد.)[۱۱]
شهید اوّل، دلیلی برای حکم یادشده، عنوان نکرده است، ولی شهید ثانی ضمن تأیید این نظر، سه دلیل، برای درستی آن، عنوان کرده است.
شهید ثانی مینویسد:
( برای درستی وصیت بر کافر ذمی سه دلیل وجود دارد:
۱) اصل. وآن عبارت است از اصالت صحت که بر جایز بودن وصیت برکافر ذمی دلالت دارد.
۲) آیه شریفه قرآن: (لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) ممتحنه/ ۸
وخدا شما را از نیکی کردن و نگهداشت عدالت به کسانی که در اثر دین با شما پیکار نکردند، واز خانه و دیارتان بیرون نراندند، باز نمیدارد; چرا که خداوند، عدالت پیشگان را دوست دارد.
۳) صحیحه محمّد بن مسلم عن احدهما(ع)
(فی رجل اوصی بماله فی سبیل اللّه قال اعط لمن اوصی له وان کان یهودیّاً أو نصرانیّاً انّ اللّه تعالی یقول: (فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ)
محمد بن مسلم از صادقین(ع) درمورد مردی که مال خود را در راه خدا وصیت کرده بود، پرسید. حضرت فرمود: برای هر کس وصیت کرده ، بپردازد. گرچه وصی، یهودی یا نصرانی باشد. همانا خدای تعالی میفرماید:(فمن بدله… )[۱۲]
ظاهراً در درستی وصیت به کافر ذمی، تردیدی وجود ندارد، زیرا گذشته از دلیلهایی که شهید ثانی یادکرد، اطلاق آیه وصیت نیز کافر ذمی را فرا میگیرد و دلیلی ازکتاب و سنت، برخلاف آن یاد نشده است.
وصیّت مسلمان به کافر حربی
مفسران و فقیهان، در وصیت مسلمان به کافر حربی، اختلاف نظر دارند، در میان مفسران اهل سنّت، آلوسی، وصیت را مطلق ذکر کرده و هیچ قیدی برای آن یاد نمیکند.[۱۳]
فقیهان شیعه امامیه، دراین مسأله، نظر یکسانی ندارند. امام خمینی در نادرستی وصیت به کافر، درنگ میکند و مینویسد:
(در نادرستی وصیت به کافرحربی و مرتد فطری، جای درنگ است.)[۱۴]
شهید اوّل مینویسد:
(وصیت به کافر حربی، صحیح نیست گرچه وصی، رحم باشد.)[۱۵]
شهید اوّل برای اثبات این فتوا، دلیلی عنوان نکرده است، ولی شهید ثانی در ضمن تأیید حکم یادشده (نادرستی وصیت به کافر حربی] به استدلال بر آن پرداخته است:
(نادرستی وصیت به کافر حربی، به خاطر این نیست که وصیّت، دوستی با کافر حربی را در پی دارد که درقرآن، نهی شده است، زیرا هیچ ملازمهای بین دوستی و وصیت نیست، بلکه نادرستی وصیت، به خاطر این است که درستی وصیّت، اقتضای آن را دارد که به وصیّت، ترتیب اثر داده شود. از جمله آثار وصیت، واجب بودن وفای وصی به وصیّت وجامه عمل پوشانیدن به آن است و ترتّب عقاب برمنع و تبدیل وصیت، یکی دیگر از آثار آن است.
ونیز درستی وصیت، اقتضای آن را دارد که مال وصیت شده ازآن کافر حربی باشد وحال آن که مال کافر حربی درحقیقت، (فیئ) برای مسلمانان است و پرداخت آن به کافر حربی، واجب نیست و حال آن که واجب نبودن پرداخت مال وصیّت شده، به کافر حربی، با درستی وصیّت به معنایی که یادشد، ناسازگار است. برخلاف کافر ذمّی که مال او فیء برای مسلمانان، نیست ودر نتیجه، پرداخت آن به کافر ذمّی، واجب است چون کافر ذمی، مالک مال خود است.)[۱۶]
از دیگر محققان شیعی که وصیت مسلمان به کافر حربی را جایز میشمارد، آیت الله خوانساری است. ایشان ضمن بررسی دیدگاه شهید ثانی مینویسد:
(درست نبودن وصیت برای کافر حربی تنها بر این پایه استوار است که گفته شود وصیت برای او دوست داشتن دشمن خدا و رسول است و همان گونه که گذشت، چنین نیست و روایات یادشده نیز بر ترتیب اثر بر وصیتها حتی دربارهٔ یهودی و نصرانی دلالت داشت، با آن که بیشتر نصارا در زمان صدور آن روایات، کافر حربی بودهاند و اصحاب نیز به روایات حرام بودن سیر کردن و آب و غذا دادن به آنان عمل نکردهاند.
برخی نیز به شایسته نبودن حربی برای تملک اموال استدلال کردهاند وروشن است که این دیدگاه پذیرفته نیست و روایاتی که دربارهٔ فیء بودن کافران حربی و اموال آنان برای مسلمانان رسیده است نیز شایستگی آنان را برای مالک شدن تأیید میکند و گر نه باید گفت آنچه را با خرید و فروش از مسلمانان میگیرند نیز مالک نمیشوند.) [۱۷]
نتیجه سخن
از مطالب آیات قرآن کریم، به این نتیجه میتوان رسید که وصیت مسلمان به کافر حربی، صحیح نیست، زیرا انگیزه وصیت مالی، دوستی بوده ومسلمان در قرآن کریم از دوستی با کافران، نهی شده است:
(إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) ممتحنه/۹
تنها شما را از رابطه و دوستی با کسانی نهی میکند که دربارهٔ دین با شما پیکار کردند و شما را ازخانه هایتان بیرون راندند ویا به بیرون راندنتان کمک کردند وهرکس با آنان رابطه دوستی داشته باشد، ظالم و ستمکار است.
ونیز :
(لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ… ) مجادله/ ۲۲
هیچ قومی را، که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند، نمییابی که با دشمنان خدا و رسول خدا دوستی کنند; هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان شان باشند.
همچنین وصیت مالی به کافر حربی، به معنای همکاری با آنان، خواهد بود، همکاری که آنان را در برابر مسلمانان نیرومند میسازد. قرآن کریم، از تعاون درجهت دشمنی با مسلمانان، نهی کرده است:
(وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ) مائده/ ۲
همواره در راه نیکی و پرهیزگاری با هم همکاری کنید وهرگز در راه گناه و تجاوز، همکاری نکنید.
گرچه صدر آیه بر مطالب دیگر و از جمله جایز نبودن تجاوز به کسانی که در سال حدیبیه، مسلمانان را از حج بازداشتند، دلالت دارد، ولی ذیل آن بی گمان، هرگونه همیاری در راه گناه را فرا میگیرد.
افزون بر این، وصیت مالی به کافر حربی، به معنای تقویت مالی آنان در برابر مسلمانان است و این خود به معنای گشودن راه سلطه کافران حربی بر مسلمانان است و آیات و روایات بسیاری که قاعده (نفی سبیل کافران بر مسلمانان) از آنها استخراج شده است، از این امر باز میدارند.
نیز وصیت مالی به کافران، خود به معنای برتری دادن آنان بر مسلمانان است و قرآن کریم، نه تنها برتری دادن کافران بر مسلمانان را درست نمیداند، بلکه مساوی قرار دادن آنان را با مسمانان نیز نفی میکند:
(لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ) حشر/ ۲۰
دوزخیان و بهشتیان هرگز یکسان نیستند بهشتیان، رستگار و پیروزند.
وصیت مسلمان به مرتد
در وصیت مسلمان به مرتد، فقیهان دیدگاههای گوناگونی، ابراز کردهاند.
بعضی از فقیهان، بین مرتد فطری و ملّی تفصیل قائل شدهاند و وصیّت به مرتد ملی را درست میدانند، برخلاف مرتد فطری که وصیت به او را درست نمیدانند.
شهید اوّل، درکتاب دروس نیز از دیدگاه تفصیل دفاع میکند.
(وصیت مسلمان به مرتد فطری، صحیح نیست زیرا: مرتد فطری پس از ارتداد دیگر صاحب کسب نیست، امّا وصیت به مرتد ملی و زن مرتده اعم از این که فطری باشد یا ملی، اشکالی ندارد.)[۱۸]
شهید ثانی درشرح لمعه نیز این تفصیل را پذیرفته است.[۱۹]
اما شهید اوّل در (لمعه) کلمه (مرتد) را به طور مطلق، عطف به کافر حربی کرده و وصیت به مرتد را به طور مطلق جایز نمیداند، وی گوید:
(وصیت برای کافرحربی، صحیح نیست، گرچه آن کافر حربی، خویشاوند باشد و نیز وصیت برای مرتد، صحیح نیست.)[۲۰]
وصی قرار دادن کافر
از مسائلی که در روابط حقوقی مسلمان با کافر، بررسی شده، این است که آیا مسلمان درمورد سرپرستی فرزندان خود، میتواند به کافر، وصیت کند یا خیر؟
از ظاهر بسیاری از آیات قرآن کریم، به خوبی به دست میآید که مسلمان نمیتواند کافر را سرپرست فرزندان مسلمان خود گرداند، زیرا سرپرستی کافر برای مسلمان گونهای سلطه کافر بر مسلمان است و برابر قاعده (نفی سبیل کافران بر مسلمانان) که در پیشگفتار آورده شد، خداوند سلطه کافران را بر مسلمانان روا ندانسته است و مسلمانان را از زمینه سازی برای چنین سلطهای، بازداشته است.
قرآن کریم میفرماید:
(وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا) نساء/۱۴۱
وخداوند کافران را بر مؤمنان تسلّط نداده است.
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُبِينًا) نساء/۱۴۴
ای کسانی که ایمان آوردهاید، غیر ازمؤمنان، کافران را ولی و تکیه گاه خود قرار ندهید، آیا میخواهید [با این عمل] دلیل روشنی نزد خدا برضد خودتان قرار دهید؟
از سوی دیگر قرآن کریم، تکیه گاه و سرپرست آن عده از مسلمانان را که در کارهای زندگی خود، نیازمند سرپرست هستند، به روشنی مشخص کرده است:
(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ) توبه/۷۱
مردان و زنان مؤمن بعضی شان تکیه گاه و سرپرست بعض دیگرند.
پانویس
- ↑ طوسی، محمد بن حسن، تفسیر تبیان، ۳/ ۵۳۶
- ↑ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ۳/ ۳۰۸ و ر.ک تفسیر تبیان، ۳/ ۵۳۶.
- ↑ سید مرتضی، الانتصار/ ۲۷۲
- ↑ جصاص، احمد، احکام القرآن ،(لبنان )، جزء اوّل / ۱۷۳
- ↑ همان.
- ↑ آلوسی، سید محمود ، روح المعانی، (بیروت، داراحیاء التراث العربی)، 249 /
- ↑ جصاص، احمد، احکام القرآن، جزء اوّل/۱۷۳
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشّاف ، ۱ / ۲۲۰
- ↑ عاملی، محمد بن مکی، اللمعه الدمشقیه، تصحیح سید محمد کلانتر، ۵/ ۵۱.
- ↑ کافی ، ۷ / ۱۴، ح ۲; الفقیه، ۴/ ۱۴۸ ، ح ۵۱۴; الاستبصار، ۴/ ۱۲۸، ح ۴۸۴; وسائل ، ۱۳/ ۴۱۱، باب ۳۲ من کتاب الوصایا، ح ۱
- ↑ آلوسی،سید محمود، روح المعانی، ۲/ ۵۴.
- ↑ امام خمینی، تحریرالوسیله، ۲/ ۹۶
- ↑ عاملی، محمد بن مکی، اللمعه الدمشقیه، ۵/ ۵۱
- ↑ همان/ ۵۲ ـ ۵۳.
- ↑ خوانساری، احمد، جامع المدارک، (تهران، مکتبه الصدوق)، ۴ / ۶۱ ـ ۶۲
- ↑ عاملی، محمد بن مکی، اللمعه الدمشقیه، ۵/ ۵۴
- ↑ همان / ۵۲
- ↑ همان، ۵/ ۵۱ ـ ۵۴







