فرهنگ مصادیق:راه کارهای پیش گیری و درمان جاه طلبی از دیدگاه اسلام
نویسنده: عیدمحمّد احمدی
محتویات
- ۱ پیش گفتار
- ۲ تعریف جاه طلبی
- ۳ نکوهش جاه دوستی
- ۴ شیوه نوین درمان جاه طلبی
- ۵ علل و انگیزههای جاه طلبی
- ۶ انگیزههای ستایش
- ۷ نشانههای جاه طلبی
- ۸ آسیبها و پیامدهای جاه طلبی
- ۹ مدیریت و ریاست طلبی
- ۱۰ مدیریت در نظام ارزشی اسلام
- ۱۱ ویژگیهای مدیر
- ۱۲ پیشگیری از جاه طلبی
- ۱۳ درمان جاه طلبی
- ۱۴ جاه و شهرت ستوده در اسلام
- ۱۵ پانویس
پیش گفتار
یکی از موضوعاتی که انسان از شنیدن و آگاهی نسبت به آن لذت میبرد و هر اندازه در مسیر نسیم روح بخش آن قرار گیرد، بر عطش و علاقه او افزون میشود، بحث از مسائل اخلاقی در جهت تهذیب نفس و آراستن روح و پیراستن گفتار و رفتار از رذایل اخلاقی است. انسان به همان اندازه که از داشتن ویژگیها و خصلتهای پسندیده شادمان میشود؛ از صفات رذیله سخت هراسان و ناخشنود میگردد، اما رهایی و مبارزه با ناهنجاریهای اخلاقی بسیار مشکل است و جز با تلاش و اراده قوی میسّر نمیشود. ناهنجاریها و رذایل اخلاقی فردی و اجتماعی فراوانند و پیامدها و تبعات فردی و اجتماعی متفاوتی نیز در پی دارند؛ یکی از آنها رذیله جاه طلبی و ریاست طلبی است که ضرر آن بر دین سخت تر و شدیدتر از هجوم گرگان بر گله گوسفندان ذکر شده است.[۱]
در اینجا پرسشهایی مطرح میشوند که چه راه کارهایی برای پیش گیری از ابتلا به رذیله ریاست طلبی و درمان آن در منابع اسلامی پیش بینی شده است؟ شیوهها و روشهای به کارگیری آن چیستند؟ اعتقاد بر این است که راه کارهای شناختی و رفتاری مفیدی در منابع اسلامی وجود دارند که با عنایت به شیوههای گوناگون، در به کارگیری آنها، برایند خوبی خواهند داشت.
شایان ذکر است ریاست طلبی که در مسیر هدایت و خدمت به بندگان خداوند باشد، امری پسندیده و مطلوب است، بلکه از ضروریات نظام خلقت و زندگی بشری است؛ مانند رهبری و ریاست انبیا (علیهم السلام)، اولیا و صالحان خدا؛ چنان که حضرت یوسف (علیه السلام) از خداوند چنین درخواست میکند: (قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ)[۲] اما جاه طلبی، که مورد نکوهش قرار گرفته و موجب نفاق و بی دینی معرفی گردیده، آن است که در جهت حاکمیت بر مردم برای کسب قدرت، شهرت و ثروت اندوزی باشد.[۳] این نوع جاه طلبی یکی از رذایل اخلاقی است که در این نوشتار، به عوامل، پیامدها، راه کارهای پیش گیری و درمان آن پرداخته شده است.
تعریف جاه طلبی
اهل لغت «جاه طلبی» را «مقام خواهی، منصب جویی و منزلت طلبی»[۴] معنا کردهاند. همچنین واژه ترکیبی «ریاست طلبی» را «دوست داری ریاست و ریاست جویی»[۵] دانستهاند. بنابراین، این دو واژه مترادف هم هستند. واژه مقابل شهرت طلبی و جاه طلبی، «خمول و گم نامی» است که شعبهای از زهد و پارسایی است.[۶]
اما علمای اخلاق، «جاه طلبی» را در اصطلاح چنین معنا کردهاند «و معنی الجاه ملکُ القلوبِ المطلوبةِ تعظیمُها و طاعتُها، و کما انَّ الغنی هو الّذی یَملکُ الدّنانیرَ و الدراهمَ، ای یَقدرُ علیهما لِیتوصَّل بهما اِلی الاغراضِ و المقاصدِ...»؛[۷] حقیقت جاه، تسخیر و مالک شدن دلهای مردم به هدف تعظیم و پی روی آن هاست؛ چنان که ثروتمند مالک طلا و نقره است و برای تأمین اهداف و اغراض نفسانی از آنها بهره برداری میکند، مقام خواه و جاه طلب هم کسی است که در فکر تسخیر دلهای مردم، برای کسب موقعیت اجتماعی و قدرت است تا از این طریق، به اهداف و اغراض دنیوی خود دست یابد.
از سوی دیگر، مردم تا یک سلسله ویژگیها و برجستگیهای کمالی در شخص نبینند مجذوب و مطیع او نخواهند شد. از این رو، جاه طلب با نشان دادن برخی ویژگیهای کمالی، آنها را به پی روی و سرسپردگی از خود وامی دارد. پس میزان شهرت و آوازه جاه طلب و پی روی مردم از او بستگی به کمالات او در پندار مردم دارد.
نکوهش جاه دوستی
جاه دوستی و شهرت خواهی مورد سرزنش و مذمّت فراوان در قرآن و روایات اسلامی قرار گرفته و آن را منشأ کفر، نفاق، ریاکاری و هلاکت دانستهاند. در قرآن کریم میخوانیم: (مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ، أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ)[۸]؛ کسانی که طالب تعیّش مادّی و زینت و شهوات دنیوی هستند ما مزد سعی آنها را در کار دنیا کاملا میدهیم و هیچ از اجر عملشان کم نخواهد شد. ولی در آخرت، جز آتش سهمی نخواهند داشت.
امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «مَن طَلَب الرئاسةَ هَلَکَ»؛[۹]کسی که دنبال ریاست باشد هلاک میشود.
پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله) نیز میفرماید: «حبُّ الجاهِ و المال ینبتُ النفاقَ فی القلبِ کما یَنبتُ الماءُ البقلَ»؛[۱۰] دوستی جاه و مال نفاق را در دل میرویاند؛ همان گونه که آب گیاه را.
شیوه نوین درمان جاه طلبی
هرچند در منابع اسلامی و کتابهای اخلاقی راه کارهای درمان و پیش گیری جاه طلبی در موارد گوناگون آمده است، اما در این نوشتار تلاش بر آن است که راه کارها در قالب شیوهها و روشهای نو ارائه گردند؛ از قبیل اعطای بینش، یادآوری مرگ و تغییر موقعیت. به دلیل پیامدها و آسیبهای فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی که ریاست خواهی در پی دارد و با توجه به تنوّع گرایی و نوخواهی در انسانها و به ویژه نسل جوان، ضرورت مبارزه با آن، از طریق ارائه مباحث به شکل و شیوه جدید از منظر آموزههای تربیتی اسلامی، بیش از پیش احساس میشود. امید است به فضل الهی این راه کارها در قالب شیوههای گوناگون برای تشنگان تربیت اسلامی، مفید و مؤثر افتند.
علل و انگیزههای جاه طلبی
هر میل و خواستی ناشی از یک سلسله عوامل و انگیزههای درونی است که صاحب میل برای تحقق بخشیدن آن در جهان خارج، به تلاش و تکاپو میپردازد. ریاست طلبی و موقعیت خواهی در میان مردم نیز دارای علل و انگیزههایی است که شناخت آنها در پیش گیری و درمان این رذیله اخلاقی مؤثر است. به همین دلیل، در اینجا علل و انگیزههای ریاست خواهی ذکر میشوند:
حکومت بر دلها
با توجه به حقیقت جاه و مقام، که مالک شدن دلهای مردم است، این جایگاه در شخص این توانایی را ایجاد میکند که از طریق جلب توجه دیگران به خود، آنها را وادار به پی روی از خود نماید تا به تمام اهدافش برسد؛ چنان که عاملی که باعث محبوبیت پول و جمع آوری ثروت است، خود پول نیست، بلکه علاقه به مال به آن دلیل است که وسیلهای برای رسیدن به تمام خواستهها و دوست داشتنی هاست.
در مقایسه میان مال خواهی و جاه طلبی، علمای اخلاق فرمودهاند: علاقه و محبت به جاه طلبی به چند دلیل قوی تر و شدیدتر از علاقه به مال است؛ زیرا:
۱ـ رسیدن به ثروت از مسیر قدرت آسان تر از رسیدن به قدرت از طریق مال است. بزرگان اخلاق این مسئله را چنین تبیین کردهاند: چنانچه عالم، زاهد (یا صاحب قدرت) در دلهای مردم جایگاه پیدا کند و بخواهد به مال و ثروت برسد، برایش آسان است؛ زیرا گرفتن پول از اشخاصی که به جایگاه و کمال یک فرد باور دارند و دل آنها در گرو اوست به سادگی میسّر است و آنان با علاقه و اراده خود اموال را میبخشند، اما شخصی که دارای ویژگی کمالی نیست، چنانچه به گنج برسد و بخواهد از این طریق به جاه و مقام برسد، برایش ممکن نیست و مال همیشه سبب کسب جاه نمیشود. بنابراین، جاه طلبی برای کسانی که خواهان مقام دنیوی هستند دوست داشتنی تر از ثروت و مال است.
۲ـ مال و ثروت در معرض خطر و نابودی است؛ چون از دستبرد دزدان و غاصبان و طمعورزی ستمگران در امان نیست و نگه داری آن با زحمت و همراه با هزینه سنگین است. اما هرگاه قلبها در تصرف و تسخیر شخصی مورد نظر و احترام قرار گیرند، دزدان، غاصبان و نابخردان توانایی راه یابی به قلب را ندارند و گنجینه دلها پر از علاقه و دوستی به فردی صاحب مقام و منزلت است. از این رو، شخص مورد احترام از این نظر آسوده خاطر و مطمئن است.
۳ـ جاه و منزلت بدون هزینه و زحمت امکان گسترش دارد؛ زیرا افرادی که به کمال شخصی معتقد باشند، با عشق و علاقه به تبلیغ و ترویج شخص موردنظر میپردازند و دلهای افراد دیگر را نیز تسلیم و منقاد مراد خود میکنند، اما افزایش ثروت جز با زحمت و پذیرش هزینه و خطرهای احتمالی میسّر نیست. بدین سان، طبیعی است که علاقه و محبت به مقام و ریاست بیش از علاقه به مال باشد.[۱۱]
قابل توجه است به همین اندازه که جاه طلبی دلهای مردم را به خود مشغول مینماید و آنان میتوانند به اهداف و اغراض شهوانی راه یابند، به همان نسبت، خطر دین گریزی و ارزش زدایی در افراد جاه طلب وجود دارد.
حقارت و خود کم بینی
احساس حقارت ممکن است واکنشهای متفاوت داشته باشد و از جمله آنها «جاه طلبی» است. اشخاصی که در زندگی اجتماعی مورد تحقیر قرار گرفته و از این وضعیت رنج میبرند، تلاش میکنند از طریق جاه طلبی و بلندپروازی، این شکست را جبران کنند.
شیوه رفتار مرئوس
یکی از عوامل مؤثر در ریاست طلبی، شیوه رفتار مرئوس با رئیس است. چنانچه رفتار ارباب رجوع یا افراد زیردست با رئیس به صورت خضوع و فروتنی باشد به گونهای که رئیس چنین بپندارد که این مقام (ریاست خواهی) شایسته جز او نیست، بدون شک، این نوع رفتار در تقویت این حسّ او تأثیر مهمی دارد.
انگیزههای ستایش
دوستی ستایش و لذت بردن از آن، خود عوامل گوناگونی دارد و این عوامل موجب علاقه به ستایش و تنفّر از نکوهش میشوند:
کمال خواهی نفس
نفس میتواند کمال خود را درک کند و از درک کمال، لذت میبرد و نوعی جوشش و حرکت نشاط آور در آن پدید میآید. ستایش از شخص موجب میشود که او احساس کمال کند و هر اندازه که کمال برای او مشکوک باشد و در اثر مدح، به این کمال آگاهی یابد، بیشتر لذت میبرد، به ویژه که ستایش کننده آدم معتبر و صاحب نامی در جامعه باشد.
تسخیر دلها
ستایش، نشانه آن است که قلب ستایش کننده در تصرّف ستایش شده است و او مرید و محبّ شخصی ممدوح است. در اختیار گرفتن دل دیگران موجب لذت و خوش حالی میشود، بخصوص که ستایش سبب افزایش قدرت و جایگاه ستایش شده در میان مردم گردد.
توسعه حوزه نفوس
کرنش و تعظیم ستایشگر باعث شکار دلهای افرادی میشود که این رفتار مریدان را میبینند و چنانچه ستایش کننده مورد توجه و اطمینان بیشتر باشد، تأثیرش بیشتر خواهد بود.
طبیعی است چنین ستایشی در صورتی که در جمع مردم انجام بگیرد اثرگذارتر است و هر اندازه جمعیت افراد بیشتر باشد، لذّت بخش تر.[۱۲] این عوامل ممکن است در ستایش یک ستایشگر جمع شوند و ممکن است هر کدام جداگانه مورد توجه باشند.
از عوامل و انگیزههای ستایش دوستی، عوامل تنفر از نکوهش و سرزنش نیز روشن میشود؛ زیرا انسانی که مورد مذمّت قرار میگیرد، احساس نقص در او ایجاد میشود و از این حالت ناراحت و خسته میشود و همچنین با مورد مذمّت قرار گرفتن، مرید خود را از دست میدهد و نیز مانع محبوبیت او در میان مردم میشود و این امور برای شخص جاه طلب ناراحت کننده و دردآورند. از این رو، او از مذمّت متنفّر و گریزان است.
نشانههای جاه طلبی
افراد جاه طلب را غالباً میتوان از حرکات و کلمات و رفتارشان شناخت؛ آنها علاقه دارند تمام کارهای نیکی را که انجام میدهند تابلو کنند و همه از آنها آگاه شوند تا نزد مردم مقام و منزلتی پیدا کنند. به همین دلیل، جاه طلبان غالباً به ریاکاری نیز کشیده میشوند؛ چرا که بدون ریاکاری، حسّ جاه طلبی آنها اشباع نمیشود. از این رو، بعضی از بزرگان اخلاق جاه طلبی و ریاکاری را همراه یکدیگر در کتابهای خود عنوان کردهاند.[۱۳]
هدف آنها کسب وجاهت عمومی و اسم و آوازه است از هر طریقی که باشد؛ نه برای اینکه وجاهت عمومی را مقدّمهای برای انجام اصلاحات اجتماعی و کارهای خیر قرار دهند، بلکه به این منظور که مردم آنها را بستایند و در برابر آنها خضوع کنند و به مدح و ستایش آنها بپردازند.
جاه طلبان سعی میکنند به سراغ کارهایی بروند که اسم و آوازه و شهرتی در آنها هست، هرچند بازدهی کمی داشته باشند، و هرگز به کارهایی که باعث شهرت آنها نشود، نمیپردازند، هرچند فایده آنها برای جامعه چندین برابر باشد.
جاه طلبان توقّع و انتظار دارند دایم مدح شوند، کمترین نقد و نکوهش از آنها به عمل نیاید، انتظار دارند در مجالس همه آنها را احترام کنند و کسی بالاتر از آنها ننشیند، در اثنای سخنان آنها سخن نگویند و سخن آخر، سخن آنها باشد.
افرادی که آنها را تکریم و تعظیم میکنند در نظر آنها افراد با معرفتی هستند و افرادی که نسبت به آنها اعتنایی ندارند، افرادی بی معرفت و نمک نشناسند. به همین دلیل، این افراد غالباً مورد تنفّرند.
این افراد بسیار زود شناخته میشوند. در روایتی از امام صادق (علیه السلام)آمده است: «اِنَّ شِرارَکُمْ مَنْ اَحَبَّ اَنْ یُوَطَّأَ عَقِبَهُ»؛[۱۴] کسانی که دوست دارند مردم پشت سر آنها بیفتند بدترین شما هستند.
در حدیث دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمده است: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ یُمَثَّلَ لَه الرِّجالَ فَلْیُتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ»؛[۱۵]کسی که دوست دارد مردم دست به سینه در مقابل او بایستند جایگاه خود را در آتش دوزخ ببیند.
از دیگر نشانههای این افراد این است که در دنیایی از وهم و خیال به سر میبرند و آنچه را در واقعیت عینی از مقام و منزلت به دست نمیآورند، در عالم اوهام و خیالات برای خود فراهم میسازند.[۱۶]
آسیبها و پیامدهای جاه طلبی
دوستی جاه و مقام دارای تبعات و آسیبهای فراوانی است؛ از جمله:
آسیبهای دنیوی
ریاست خواهی و جاه طلبی دارای آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی در دنیاست که در اینجا به آنها اشاره میشود:
آثار فردی
۱. ایجاد نفاق: حبّ جاه موجب میشود که انسان برای حفظ موقعیتِ پنداری خود، شیوه دوگانه و منافقانه را در رفتار و گفتار اختیار کند و در خلوت چیزی باشد، و در میان مردم، به رنگ و لباسی دیگر. پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله) میفرماید: «حبُّ الجاهِ و المالِ یُنبتان النفاقَ فی القلبِ کما یُنبت الماءَ البقل»؛[۱۷] دوستی جاه و مال نفاق را در دل میرویاند؛ همان گونه که آب گیاه را. حضرت تعبیر به «انبات» فرمودهاند و از این روشن میشود که نفاق در دل شهرت خواه ریشه میدواند و جزو ملکه راسخه نفس او میشود و از تشبیه به «آب» استظهار میشود که دل جاه طلب مانند زمین آماده میماند که به محض باریدن باران، گیاه نمو کند و تأثیر جاه طلبی در ایجاد نفاق نیز چنین است.
۲. دروغ گویی: امام صادق (علیه السلام) معیار بدی و خوبی افراد را ریاست طلبی میداند و میفرماید: «أتری لا اَعرِفُ خیارَکم مِن شرارِکم؟ بلی واللّهِ و اِنَّ شرارَکم مَن احبَّ اَن یوطّأ عَقِبَهُ، اِنّه لابُدّ مِن کذّاب اَو عاجِز الرأی»؛[۱۸]گمان میکنی من خوبان و بدان شما را نمیشناسم؟ چرا، به خدا قسم! از جمله بدان شما کسی است که دوست دارد دیگران پشت سرش راه بروند و به ناچار، باید به دروغ بپردازد و نقش بازی کند، یا ناتوان در رأی است.
امام صادق (علیه السلام) معیار بدی را ریاست خواهی دانستهاند؛ زیرا یکی از پیامدهای آن دروغ گویی است.
مرحوم فیض در ذیل این حدیث، مطالب جالبی دارد و میفرماید: حدیث میتواند دارای دو معنا باشد: یکی. هر کس دوست بدارد مردم پشت سر او راه بروند ناگزیر است دروغگو یا ضعیف الرأی باشد؛ زیرا تمام پرسشهایی که از او میشود، نمیداند. بنابراین، اگر به تمام پرسشها پاسخ دهد، ناگزیر است دروغ بگوید و اگر آنچه را نمیداند پاسخ ندهد، عاجز است. دوم. در روی زمین دروغ گویی هست که ریاست طلب است و شخص ناتوانی است که از دروغگو پی روی میکند.[۱۹]
نسبت به فراز اول حدیث، بین دو معنا تفاوتی دیده نمیشود؛ چون در اوّلی، ریاست طلبان دروغگو و در دومی، دروغ گویان ریاست طلب موردنظرند. این اندازه تفاوت وجود دارد که در اوّلی، دروغ گویی زاییده جاه طلبی و در دومی، جاه طلبی زاییده دروغ گویی است. به هر حال، آدم جاه طلب دروغگو نیز هست.
۳. دشمنی با انبیا و اوصیا: فرعونها و نمرودها به دلیل جاه طلبی و برتری جویی شان از مصادیق بارز مخالفت با پیامبران (علیهم السلام) هستند. قرآن کریم میفرماید: (وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ، أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ)[۲۰]؛ فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: ای قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارند؟ آیا نمیبینید؟! مگر نه این است که من از این مرد (موسی) که از خانواده و طبقه پستی است و هرگز نمیتواند فصیح سخن بگوید، برترم؟!
گاهی ممکن است یک رذیله اخلاقی ناشی از چندین خصلت باشد و گفتار و رفتار فرعون در اینجا ناشی از برتری جویی، عوام فریبی و جاه طلبی است و با این بهانه گیریهای جاه طلبانه، خود و جمع کثیری را گم راه و از مسیر حق منحرف ساخت.
مرحوم نراقی در این زمینه میفرماید: «از زمان آدم تا این دم، اکثر عداوتها و مخالفتها با انبیا و اوصیا سببی جز حبّ جاه نداشته. نمرود مردود به همین جهت آتش برای سوختن ابراهیم خلیل بر افروخت و فرعون ملعون به این سبب خانمان سلطان خود را سوزاند... حق امیرمؤمنان (علیه السلام) از آن غصب شده و خانواده خلافت الهیّه به واسطه آن غارت شده.» یثرب به باد رفت به تعمیر ملک شام بطحا خراب شد به تمنّای ملک ری.[۲۱]
در کتب اخلاقی، پیامدهای فردی دیگری نیز برای جاه دوستی بیان شدهاند؛ از قبیل ریاکاری در گفتار و رفتار، ترجیح رضایت خلق بر رضایت خداوند، اضطراب و نگرانی از ترسِ از دست دادن موقعیت یا مورد خشم مردم یا جاه طلب دیگر قرار گرفتن.[۲۲]
آثار اجتماعی
۱. منزوی شدن در جامعه: تقدیر روزگار ممکن است بر خلاف میل جاه طلبان حرکت کند و به جای رسیدن به جایگاه اجتماعی، آنها را در انزوای اجتماعی قرار دهد. داستان سامری از این قرار است. دلیل مخالفت او با حضرت موسی (علیه السلام) جاه و مقام طلبی بود، اما خداوند بزرگ علی رغم این خواست او، چنان جزایی در این دنیا برای او مقرّر داشت که برای همیشه از جامعه منزوی و طرد شد. از این رو، حضرت موسی (علیه السلام)به او فرمود: (قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ)[۲۳]؛ گفت: برو و بدان که جزای تو این است که در زندگی بگویی به من نزدیک نشوید. سامری، یا گرفتار بیماری واگیرداری شد که احدی به او نزدیک نمیشد یا دچار بیماری روانی شدید به صورت ترس و وحشت از انسانها، به گونهای که اگر کسی به او نزدیک میشد، فریاد میزند: «لامساسَ».
۲. تباهی خود و پیروان: وقایع مربوط به جاه طلبان و متکبّران، که در اثر جاه طلبی از پذیرش حق امتناع کردند و پیامدهای خطرناکی برای خود و اطرافیان خود به وجود آوردند، در داستانهای قرآنی فراوانند. یکی از آنها داستان مربوط به فرعون است. قرآن کریم به هلاک رسیدن فرعون و اطرافیانش را در آیات، به عنوان پند و عبرت به شیوههای گوناگونی از فصاحت و بلاغت بیان کرده، میفرماید: (ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ)[۲۴]؛ فرعونیان را غرق ساختیم. (وَاتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْوًا إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ) [۲۵] دریاها را همان گونه که بر تو شکافتیم بگذار و بگذر، تا سپاهیان فرعون غرق شوند.[۲۶]
نیز امام صادق (علیه السلام) میفرماید: ریاست طلبی، هم هلاک شخص ریاست طلب و هم هلاک تابعان اوست. کسانی که دوست دارند مردم تابع آنها باشند، دنباله روهای خود را نیز در آتش ریاست طلبی خود میسوزانند و عزّت و شخصیت اجتماعی آنها را نابود میکنند. از این رو، از چنین رهبرانی باید اجتناب کرد: «اِیّاکم و هولاءِ الرؤساءِ الّذین یترأسُونَ فَوَاللّهِ ما خفقتِ النّعالُ خلفَ رجل الّا هلکَ و اهلکَ»؛[۲۷]بپرهیز از رؤسایی که ریاست را به خود میبندند؛ زیرا به خدا سوگند که کفشها، دنبال سرمردی صدا نکنند، جز آنکه هلاک شود و هلاک کند.
۳. اختلاف در جامعه: انسان جاه طلب پیوسته در فکر حفظ موقعیت و رسیدن به منافع شخصی خود است. از این رو، دایم خود را در تزاحم و درگیری با دیگران میبیند و چنانچه جاه طلب دیگری در جامعه پدیدار شود، چون منافع آنها قابل جمع نیست، دچار اختلاف، نزاع و درگیری خواهند شد. آن گاه پیامد اختلاف در جنبه انسانی و مالی به اندازهای میرسد که هرگز قابل جبران نباشد. خداوند متعال میفرماید: (وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ...)[۲۸]؛ نزاع نکنید؛ زیرا فشل و سست میشوید و قوت و شوکت شما را از بین میبرد.
کشمکشهای جاه طلبانه جامعه را از درون پوک ساخته، در بیرون رسوا و بی آبرو میکند.
آثار دینی
۱. تباه کردن دین: دین زدایی یکی از آسیبهای مهم ریاست خواهی است، تا آنجا که ضرر دوستی جاه به دین کمتر از آسیب گرگان به گله گوسفندان نیست. امام موسی کاظم (علیه السلام)میفرماید: «اِنَّه ذَکَر رجلا فقالَ: اِنَّه یُحبُّ الرئاسةَ، فقال: ما ذئبان ضاریانِ فی غنم قَد تفَرّقَ رعاؤُها باضَرَّ فی دینِ المُسلمِ من الرئاسةِ»[۲۹] وجود دو گرگ درنده در میان گله گوسفندی که چوپانش حاضر نباشد، زیان بخش تر از ریاست طلبی نسبت به دین نیست.
نیز از ماجرای سامری، که در قرآن آمده است، استفاده میشود که جاه طلبی او موجب گم راهی خودش و گروه کثیری از بنی اسرائیل و نابود شدن بسیاری از آنها شد.[۳۰]
۲. لعن و نفرین: ریاست طلبی شکلهای گوناگونی به خود میگیرد؛ گاه کسی در فکر رسیدن به آن است و گاهی در صدد و تلاش برای کسب آن و گاه در تلاش برای حفظ آن.
امام صادق (علیه السلام) همه آنها را محکوم مینماید: «ملعونٌ مَن ترأّسَ[۳۱] ملعونٌ مَن هَمَّ بِها، ملعونٌ مَن حدَّث بِها نَفسه»؛[۳۲]کسی که ریاست را به خود ببندد، ملعون است، کسی که به آن همّت گمارد ملعون است و کسی که به فکر آن باشد نیز ملعون است.
امام (علیه السلام) در فکر و در پی ریاست طلبی بودن را نیز محکوم میکند و این نوع نگاه به جاه طلبی، شیوه مناسبی برای پیش گیری از افتادن در این رذیله اخلاقی است.
۳. سوختن در آتش جهنم: کسانی که در این دنیا، برای دنیاخواهی و زینت آن تلاش میکنند، در آخرت بهرهای جز آتش جهنم نخواهند داشت. انسان اگر به جای آخرت، دنیا، و به جای باقی، فانی و به جای نامحدود، هدف محدود را دنبال کند، در نتیجه، عملش نیز محدود به همین دنیا خواهد بود و دست دنیاگرایان و جاه طلبان در آخرت خالی است.
(مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ، أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ...) [۳۳]؛ کسانی که زندگانی دنیا و تجمّل آن را بخواهند، حاصل رفتارشان را در همین دنیا به تمامی به آنان میدهیم و در آن کم و کاستی نخواهند دید. اینان کسانی هستند که در آخرت جز آتش دوزخ بهرهای ندارند ... .
علمای اخلاق در ذیل این آیات فرمودهاند: این آیات عام هستند و شامل جاه دوستی میشوند؛ چون دوستی جاه بزرگترین لذت از لذتهای زندگی دنیا و بیشترین زینت آن است.[۳۴]
سرنوشت فرعونیان در آخرت
چنان که بیان شد، سرانجام فرعونیان در دنیا، غرق شدن در دریا بود، ولی قرآن عذابهایی را که خداوند در آخرت برای آنها تدارک دیده، بیان فرموده تا برای هر فرد مؤمن عاشق خدمت در راه خدا، عبرت باشد. خداوند متعال میفرماید: (وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ، النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ)[۳۵] عذاب سخت فرعونیان فرا رسید ]و در دریا غرق شدند[ و اینک در عالم برزخ، صبح و شام به آتش دوزخ عرضه میشوند و در قیامت، به آنان خطاب میشود که فرعونیان را به سختترین عذابهای جهنم وارد کنید.
ریاست طلبان مستکبر در هر سه جهان، طعم تلخ برتری جویی و جاه طلبی خود را به سختترین عذابها و دردها خواهند چشید.
مدیریت و ریاست طلبی
با توجه به نکوهش ریاست طلبی در اسلام، بسیار شایسته است که نگاه دین در مورد یک مدیر، که دارای مدیریت شایسته و کارآمد است، به طور فشرده بیان گردد. در اینجا، این پرسشها مطرحند که میان مدیریت و جاه طلبی چه نسبتی وجود دارد و جایگاه مدیر در نظام ارزشی و اجتماعی اسلام چیست؟ تفاوت میان مدیر صالح و شخص جاه طلب در کدام ویژگیها میتواند باشد؟ و بالاخره، یک مدیر دارای چه خصوصیات نفسانی و رفتاری باید باشد تا متهم به جاه طلبی نشود؟ گاهی ممکن است مدیر، خود همان جاه طلبی باشد که به شدت از قرار گرفتن در جایگاه مدیریت نهی شده است.
مدیریت در نظام ارزشی اسلام
محور نظام ارزشی اسلام، خدا و قرب به اوست. تمامی موجودات جهان برای رسیدن به کمال ویژه خویش آفریده شدهاند و در بین آنها، انسان، که از استعداد بیشتری بهره مند است، آفریده شده تا به انتخاب دست بزند و از طریق رفتارهای اختیاری، خود را به مرحله کمال برساند. زندگی دنیا همه حرکت به سوی همان هدف است، نه اینکه خود هدف باشد. بنابراین، نگاه انسان مسلمان به دنیاومناصب آن،نگاه ابزاری و وسیلهای برای نیل به هدفواقعی است.
از سوی دیگر، اراده خداوند به این تعلّق گرفته است که انسانها در پیمودن راه کمال به یکدیگر نیاز داشته باشند و با همکاری، این راه را طی کنند و تحقق این همکاری بدون برنامه و برنامه ریزان میسّر نیست. از این رو، در نظام اجتماعی، وجود مدیر و مدیران، که وظیفه برنامه ریزی و اجرای آن را عهده دار شوند، ضروری است. تعاون و همکاری بین مدیران و ارباب رجوع در این نظام، جز برای رضای خدا و قرب به او نیست. به همین دلیل، بین این مدیران تزاحم در منافع مادی در انجام وظایف مدیریت رخ نمیدهد، بر خلاف افرادی که اهداف دنیوی دارند و همیشه دیگران را مزاحم خود میپندارند؛ زیرا با رسیدن یک نفر به مقام، شهرت و موقعیت اجتماعی، دیگر زمینه وصول به آنها را برای خود فراهم نمیبینند، اما انسان خداجو، نه تنها دیگران را در خدمت به خلق برای قرب خدا، مزاحم نمیداند، بلکه آنها را کمکی در جهت نیل سریع تر به هدف میداند. «رقابت» در این نگرش، کسب صلاحیت بیشتر برای ارائه خدمت بهتر به بندگان خداست، نه پس راندن دیگران. بدین سان، بین این رویکرد و نگرش ربودن دلهای مردم برای حکومت کردن بر آنها و بهره کشی به منظور اشباع غرایز حیوانی، که در تخیّل جاه طلبان بی درد پرورانده میشود، مانند تفاوت آب زمزم و سمّی کشنده است.
ویژگیهای مدیر
در نظام اسلامی، مدیر باید از یک سلسله ویژگیهای نفسانی و رفتاری برخوردار باشد تا بتواند در نیل به اهداف والای الهی و انسانی موفق باشد. در اینجا، فهرستوار تنها به برخی از آن خصوصیات اشاره میشود:
۱. هدف از خدمت، جلب رضای خداوند باشد؛
۲. داشتن علم و قدرت؛
۳. امانت و درست کاری؛
۴. صداقت و راستی؛
۵. عدالت و دادگستری؛
۶. دل سوزی و عشق به کار؛
۷. پای بندی به اصول و ضوابط.[۳۶]
بدین سان، بین مدیر با چنین اوصافی با جاه دوستی نسبت تعارض برقرار است و در دو موقعیت مخالف هم قرار دارند. دوستی مدح و ثنا و دوستی جاه و ریاست از موانع و آفات مهمّ مدیریت شایسته و سالم شمرده شده است و مربّی باید ضمن بیان شرایط و ویژگیهای مدیریت صالح و آثار مثبت آن در جامعه، جایگاه آن را از ریاست طلبی به طور روشن تفکیک نموده، متربّی را در جهت کسب ویژگیهای مدیر شایسته راهنمایی و تشویق نماید.
راهکارهای پیش گیری و درمان جاه طلبی
به دلیل آنکه ریاست طلبی آسیبها و پیامدهای فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی به دنبال دارد و انسان را از مسیر حق منحرف ساخته و زمینه ساز رسواییهای دنیوی و عذابهای اخروی است، بدون شک، در ضرورت و لزوم مقابله با آن، جای شک و تردید باقی نمیماند.
دانشمندان علم اخلاق به طور کلی، برای پیش گیری و درمان رذایل اخلاقی، از دو شیوه «شناخت درمانی» و «رفتار درمانی» استفاده کردهاند. رذیله اخلاقی «دوستی ریاست» نیز با همین شیوهها قابل درمان است. از این رو، راه کارهای پیش گیری و درمان جاه طلبی از نگاه اسلام را پی میگیریم:
روش «شناخت درمانی» روشی است که با ایجاد تغییر در شناخت افراد نسبت به پیامدهای رذیله اخلاقی و جای گزینی بینش درست، راه را برای پیش گیری و درمان مهیّا میکند. روش «رفتار درمانی» روشی است که با ایجاد دگرگونی در رفتار و عملکرد، زمینه را برای پیش گیری و اصلاح رذیله اخلاقی فراهم مینماید.
پیشگیری از جاه طلبی
روشهای شناخت درمانی
بدون شک، پیش گیری از بیماریهای نفسانی و جسمانی آسان تر، کم هزینه تر و مفیدتر است از درمان. بدین دلیل، پیش گیری از قرار گرفتن در مسیر ریاست طلبی، باید مورد اهتمام جدّی باشد و خوشبختانه منابع دینی راه کارهای شناختی خوبی برای جلوگیری از اتصاف به این خصلت خطرناک بیان کردهاند:
روش اعطای بینش: با اعطای بینش درست نسبت به حقیقت انسان و کمال حقیقی او، راههای ورودی حبّ جاه طلبی در دل را ببندیم و این کار با شیوههای گوناگون ذیل قابل دست رسی است:
۱. اعطای بینش در مورد حقیقت انسان: از نگاه قرآن کریم، انسانیت انسان به روح اوست، آنجا که میفرماید: (فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ)[۳۷]؛ هنگامی که کار آن را به پایان رساندم و در او از روح خودم دمیدم، همگی برای او سجده کنید. آنچه انسان را شایسته سجده ملائکه قرار داده، روح اوست. بنابراین، هویّت اصلی انسان به روح اوست و روح یک موجود جاودانه است. از این رو، باید در صدد کمال سازگار با او بود و به جای دوستی شهرت و رسیدن به اهداف شهوانی، که چند روزی بیش دوام ندارند، از موقعیت اجتماعی خود برای حفظ و گسترش ارزشهای دینی و خدمت به بندگان خدا استفاده نمود؛ باید این باور در انسان پدید آید که (وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى)[۳۸]، آخرت بهتر و پایدارتر است. کمال سازگار با او روح آخرت نگری و جاویدانه اندیشی است و بدون شک، تقویت نگرش به جهان آخرت مانع پروراندن فکر ریاست طلبی در ذهن است.
۲. اعطای بینش در مورد آسیبهای جاه طلبی: چنانچه انسان متوجه پیامدها و تبعات ناشی از دوستی جاه و شهرت باشد که سبب تباهی دین، ایجاد نفاق، ریاکاری، ستم بر مردم و رسوایی در دنیا و عذاب در آخرت میشود، دیگر در فکر کسب قدرت و موقعیت اجتماعی نمیشود. هرگاه انسان به این باور برسد که امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «ملعونٌ مَن ترأسَّ، ملعونٌ مَن همَّ بِها، ملعونٌ مَن حدثَ بها نَفسَهُ»؛[۳۹] ریاست کردن، در صدد ریاست طلبی بودن و فکر کردن برای رسیدن به ریاست مورد لعن و نفرین خدا و اولیا اوست، ذهن و فکر خود را از این بیماری تلخ منزّه و راحت میکند.
روشهای رفتار درمانی
روشهای رفتاری برای پیش گیری از جاه طلبی عبارتند از:
۱. یاد مرگ: یکی از روشهای رفتاری ـ تربیتی که مورد تأکید قرآن کریم و روایات اسلامی میباشد، یادآوری مرگ است. مرگ پنددهندهای است که در زدودن رذایل اخلاقی بسیار مؤثراست و انسان را آماده میکند تا از فرصتهای دنیا برای زندگی آخرت نهایت بهره را ببرد!
بر اساس سنّت الهی، مقتضای طبیعت موجودات زنده، رفتن و کوچ کردن از این دنیاست. قرآن کریم میفرماید: (أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ) [۴۰]؛ هر جا باشید، مرگ شما را مییابد، اگرچه در برجهای استوار باشید. حال که چنین است و هرگز از مرگ گریزی نیست، آدم باید همیشه به یاد مرگ باشد و خود را مانند مسافری بداند که قصد سفر در بیابانی پرخوف و خطر و بدون آب و غذا دارد. چنین شخصی همیشه در فکر سفر و تهیه وسایل آن است. این چنین به یاد مرگ بودن یقیناً در دل انسان اثر میکند و وابستگی به دنیا و منصب را کاهش میدهد و دلیل آن، نشستن در نسیم جان بخش سخن نور است که در نامهای به مردم مصر و محمّدبن ابی بکر زمامدار آن، نقش تربیتی پیش گیری و درمانی یادآوری مرگ را این گونه بیان میکند: «یا عبادَ اللّهِ اِنَّ الموتَ لیس مِنه فوتٌ، فاحذروه قبلَ وقوعِه، و اَعدّوا له عُدّتهُ... فاکثروا ذکرَ الموتِ عِندما تنازَعکَم اِلیه انفسکُم مِن الشَهوات و کفی بِالموتِ واعظاً. و کانَ رسولُ اللّهِ (صلی الله علیه وآله)کثیراً مَا یوصی اَصحابَهُ بِذکرِ الموتِ، فیقولُ: اَکثروا ذکرَ الموت فَاِنَّه هادمُ اللذاتِ، حائلٌ بینکُم و بینَ الشهواتِ»؛[۴۱] ای بندگان خدا! از مرگ گریزی نیست؛ پیش از آنکه شما را دریابد، از آن بیم داشته باشید و توشه آن را فراهم نمایید... هرگاه شهوتها (از جمله دوستی جاه) به سراغ شما آمدند، مرگ را بسیار یاد کنید که یاد مرگ برای پندآموزی بسنده است... .
بدین سان، هرگاه یاد مرگ همنشین و مهمان دلها شود، چراغ هدایت است که صاحب دل را از دوستی دنیا و مقام باز میدارد و به دوستی خدا رهنمون میگردد!
ابو عبیده از شاگردان امام باقر (علیه السلام) از آن حضرت خواست که او را نصیحت نماید تا باعث هدایت و خوش بختی او شود! حضرت فرمود: «یا اباعبیده! اکثِر ذِکرَ الموتِ فَاِنّه لَم یکثر انسانٌ ذِکرَ الموتِ الّا زهَدَ فی الدنیا»؛[۴۲]ای اباعبیده! مرگ را بسیار یاد کن. هر انسانی آن را زیاد یاد کند به دنیا بی میل و زاهد میشود. و نیز امام صادق (علیه السلام)در کلام نورانی میفرماید: «ذِکرَ الموتِ یُمیتُ الشهواتِ ... و یُکسرُ اعلامُ الهوی و یُطفیءُ نارَ الحِرصِ و یُحقّرُ الدُنیا»؛[۴۳]یاد مرگ چندین تأثیر به همراه دارد: شهوت را از بین میبرد؛ نشانههای هوس را میشکند؛ آتش حرص را خاموش میکند و دنیا را در جلوی چشمان انسان کوچک میگرداند.
به یاد مرگ بودن و نگاه به سرانجام زندگی آنان که دارای قدرت و مقام بودند، ولی اکنون جز قبر خاکی نشانی از آنان نیست، آدم عاقل را از دنیاپرستی و ریاست طلبی، که مانع تربیت اصیل اسلامی است، باز میدارد و زمینه را برای تربیت و پرورش خصلتها و رفتارهای خداخواهانه آماده میکند!
بدون شک، چنانچه انسان در روند زندگی خود متذکر مرگ باشد، در برنامه ریزی و استفاده از موقعیت اجتماعی، زندگی و نشاط همیشگی جهان برزخ و قیامت را با لذتهای دروغین چند روزه دنیا معامله نمیکند.
۲. توجه دادن به معاد: یکی از اصول تربیتی اسلام، توجه دادن به معاد علاوه بر ایمان به آن است. این اصل اثر تربیتی فراوانی در زندگی دارد. قرآن کریم هم به عنوان یک کتاب آسمانی انسانساز، بخش مهمی از مسائل تربیتی را از طریق ایمان به معاد و توجه به حساب و کتاب قیامت دنبال میکند. «ایمان به معاد» یعنی: ایمان به یک زندگی ابدی که همه چیز آن از روی حساب و نظم است. «ایمان به معاد» یعنی: ایمان به دریافت کیفر و پاداش اعمالی که در دنیا انجام دادهایم، و توجه به این نکته که هیچ کدام از نیکیها و بدیهای ما نابود و فانی نمیشوند و انسان در گرو رفتار خود است. چنین باور و توجهی نقش عمیقی در پرورش روح انسان دارد و از ستمگری و ثروت اندوزی، که محصول دنیادوستی و جاه طلبی است، میکاهد و انسان را به سوی کارهای خیر و خدمت به دیگران رهنمایی میکند. در قرآن کریم میخوانیم: (فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا) (کهف: ۱۱۰)؛ پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نگیرد.
بنابراین، کسی که در فکر تزکیه و تربیت خویش است، برای پیش گیری از جاه دوستی از یادآوری معاد و توجه به قیامت، حساب و کتاب، که به طور دقیق وجود دارند، غافل نمیماند؛ زیرا مطابق آیه شریفه، توجه به معاد، موجب رفتارهای نیکو میشود.
لازم به یادآوری است که روش یادآوری مرگ و معاد برای درمان بیماریهای اخلاقی از جمله «ریاست طلبی» بسیار مفید و مؤثر است.
۳. یادآوری گذشتگان: امام مؤمنان حضرت علی (علیه السلام) از این روش برای تربیت و تزکیه انسانها استفاده کرده، فریاد میزند: «و انّ لکم فی القرونِ السابقةِ لعبرةً! اَینَ العمالقةُ و ابناءُ العمالقهِ! اَین الفراعنةُ و ابناءُ الفراعنه!»؛[۴۴] مردم! برای شما در سرگذشت پیشینیان، عبرتهای فراوان است! عمالقه (پادشاهان عرب در یمن و حجاز) کجایند و فرزندانشان کجایند؟ فرعونها و فرزندانشان کجایند؟ «اَین اصحابُ مدائنُ الرَّسِّ الّذینَ قَتُلوا النَّبیینَ، و اطفؤُوا سُنن المرسلین، و احیوا سنَن الجبّارین! اَین الّذین ساروُا بِالجیوش، و هَزَموا بِالالوفِ، و عَسکروُا العساکَر، و مَدّنوا المدائنَ!»، مردم شهر رس[۴۵] کجایند؛ کسانی که پیامبران خدا را کشتند، و چراغ نورانی سنّت آنها را خاموش کردند و راه و رسم ستمگران را زنده ساختند؟ آنها که با لشکریان انبوه حرکت کردند و هزاران تن را شکست دادند، سپاهیانی فراوان گرد آوردند و شهرها ساختند، کجایند؟
چنانچه یک مربّی بتواند سرانجام نکبت بار و هلاک شده جاه طلبان ستمگر را به خوبی ترسیم کند و توجهها را به سرگذشت آنها جلب نماید، عبرت خوبی برای پرهیز از ریاست طلبی و شهرت خواهی خواهد شد.
درمان جاه طلبی
چنانچه راه کارهای پیش گیری مؤثر واقع نشدند و شخص به هر دلیل، دچار بیماری حبّ ریاست و شهرت گردید، باید در فکر درمان آن باشد و با پیمودن روشهای درمانی، از خطر جبران ناپذیر آن خود را نجات دهد.
برای درمان نیز شیوههای شناختی و رفتاری وجود دارند که با عنایت به شیوه تربیتی اسلام، تبیین میگردند:
روش شناخت درمانی
۱. اندیشیدن و فناپذیری دنیا: چنان که بیان شد، حقیقت جاه طلبی، تسخیر دلهای مردم و تسلط یابی بر آن هاست، اما این نگرش در مورد دنیا و لذتهای آن باید در آدم ایجاد و تقویت شود که هر اندازه به حشمت و اعتبار دنیایی برسد، پایان آن مرگ است و پس از چند سال، نه ستایش شده و نه ستایش کنندهای باقی نمیماند و حال تو مانند صاحب مقامی خواهد بود که پیش از تو رفته است. از این رو، درست نیست به خاطر مقام چند روزه، دین و ارزشهای آن را که جاودانگی دارند، از دست بدهی!
در اینجا، به پای صحبت و روشنگری امیر مؤمنان حضرت علی (علیه السلام)نسبت به دنیا و لذایذ آن و وظیفه خود در این جهان بنشینیم که میفرماید: «والدّنیا دار مُنی لها الغناءُ، و لِاَهلها مِنها الجلاءُ و هی حلوةٌ خضرةٌ و قد عجلت لِلطالبِ، و التبست بِقلبِ الناظِر، فارتحلوا مِنها بِاَحسنِ ما بِحضرتکم منِ الزّاد، و لا تسألوا فیها فوق الکفافِ ...»؛[۴۶] این دنیا سرای نیستی است و اهلش از کوچ کردن ناگزیرند. با این همه، با شیرینی و خرمی خاص خود، به سوی خواستگار خویش میشتابد و تماشاگران را دل میرباید. پس بکوشید از دنیا با بهترین توشه ممکن کوچ کنید و بیش از آنچه نیاز دارید از آن مخواهید... .
نگرش انسان به دنیا باید ابزاری و پلی برای جاودانگی باشد و با پدید آمدن چنین نگرشی، انسان دیگر مقام را برای لذتهای دنیوی و استخدام دیگران طلب نمیکند.
شاعر در توصیف دنیا چنین میسراید:
آدمی هر چه توانگر باشد چون بدین نقطه رسد مسکین است
هرکه باشی و زهر جا که رسی آخرین منزل هستی این است.[۴۷]
بدین سان، آدمی هر چه توانگر و صاحب مقام باشد، هنگامی که به نقطه مرگ رسید، مسکین است و از سهم دنیا کفنی بیش به همراه ندارد و تمام ثروتها و زخارف دنیایی با مرگ پایان مییابند. حال اگر این حقیقت در اندیشه و جان انسان رخنه کند، دیگر برای چند سال زندگی دنیوی دل به جاه و مقام نمیبندد.
ب. روش رفتاری
یکی از شیوههای مؤثر در درمان دوستی جاه و مقام، تغییر در رفتار اجتماعی و فردی است. این شیوه رفتاری به صورتهای گوناگون قابل انجام است:
۱. روش اسوه نمایی: مسلّماً روش الگویی در تربیت، ارشاد و هدایت، از مؤثرترین شیوه هاست. بدین دلیل، تمام متولّیان تربیت همواره توجه ویژه بدان داشتهاند. از لحاظ علمی، روش الگویی در تربیت بسیار کارساز است. کودک در روند رشد هوش اجتماعی خود، بیش از هر چیز از الگوهای خود تأثیر میپذیرد و رفتار و برخوردهای خود را بر مبنای نوع رفتار والدین و مربیان شکل میدهد. دانشمند اسلامی میگوید: «عملیترین و پیروزمندانهترین وسیله تربیت، تربیت کردن با یک نمونه عملی و سرمشق زنده است... الگو به مردم عرضه میشود تا همانند صفات او را در خود تحقق بخشند... هرکس به اندازه ظرفیت و استعدادش از آن شعله فروزان پرتویی بگیرد و تا آنجا که توانایی دارد برای رسیدن به قله کمال از کوه دانش و فضیلت بالا رود... اینها از این جهت است که اسلام، اسوه دادن را بزرگترین وسیله تربیت میداند و پایه روش تربیتی خود را بیش از هر چیز بر این سنگ استوار میسازد.»[۴۸]
امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «کونوا دعاةً لِلناسِ بغیرِ اَلسِنتکم، لِیروُا مِنکم الورعَ والاجتهادَ و الصلاةَ و الخیرَ، فَاِنَّ ذلک داعیةٌ»؛[۴۹] دعوتگر مردم با غیر زبان هایتان باشید. تا پاک دامنی، کوشش، نماز و نیکی را از شما مشاهده کنند، که این خود دعوت کننده است.
در جای دیگر میفرماید: «کونوا دعاةً الناس بِاَعمالِکم و لا تَکونوا دعاةً بِاَلسِنتکم»؛[۵۰] با رفتارهایتان مردم را دعوت کنید، و با زبان صرف، دعوتگر نباشید.
امام (علیه السلام) نقش عمل را در تربیت و تزکیه متذکر میشود و از دعوت گفتاری بدون عمل نهی میکند. بدون شک، انسانهای اسوه با تلاش عملی به مقام عالی از انسانیت رسیدهاند و شیوه زندگی آنان نقش مؤثری در تربیت دیگران دارد.
به دلیل تأثیر اسوهها در تربیت، بزرگان اخلاقی در باب درمان ریاست طلبی، سیره بزرگان و ابرار دینی را مطرح کرده، میفرمایند: علما و بزرگان از شهرت و مقام خواهی دوری کرده و لحظهای برای کسب مقام و شهرت نمیاندیشند و قدمی برنمی دارند و با خدای خود خلوت کرده، در پی رضایت خالقند و تاج و تخت به اندازه کاه در نظرشان اعتبار ندارند و زبان حالشان این است:
ملک دنیا تن پرستان را حلال ما غلام ملک عشق بی زوال.[۵۱]
حضرت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید: «دنیاکُم هذِه عِندی اَزهدُ مِن عَفطة عنز»؛[۵۲] دنیای شما (اعم از مال و جاه) نزد من از آب بینی بز بی ارزش تر است.
با این وصف، چنانچه موقعیت اجتماعی وسیلهای برای رضایت خالق و خدمت به بندگان او نباشد و در جهت اشباع غرایز مال دوستی، شهرت، حکومت بر مردم و شهوت رانی باشد، نه تنها به اندازه آب بینی بز ارزش ندارد، بلکه آسیبها و پیامدهای دنیوی و اخروی در پی دارد. بنابراین، مربّی باید با یادآوری زندگی اسوهها، خود و متربّی را در جهت اتخاذ روش زندگی آنها سوق دهد.
۲. روش تبشیر: «تبشیر» به معنای مژده دادن به عطایایی است که پس از به دوش گرفتن تکالیف به فرد اعطا خواهد شد و مظهری از فضل و رحمت الهی است. بشارت در وجود آدمی امید ایجاد میکند و باعث حرکت و جوشش میشود.
پیامبران الهی در مقام مربّی از این شیوه بسیار بهره گرفتهاند؛ چنان که همه آنان «مبشّر» نامیده شدهاند: (رُسُلًا مُبَشِّرِينَ..)[۵۳] و کوششهای آنها همواره بر این بوده است تا امید برخاسته از بشارت را در مخاطبان خود زنده کنند و به امید آثار و نتایجی که در رفتارهای پسندیده وجود دارند، مسیر زندگی خود را تغییر دهند.
بدون شک، یکی از عوامل مؤثر در درمان جاه طلبی استفاده از شیوه تبشیر است و با جهت دهی درست در استفاده از موقعیت اجتماعی ـ یعنی بر طرف کردن نیازهای ضروری زندگی و خدمت به بندگان خدا ـ پیامدهای ناگوار جاه طلبی را به آثار و فواید مترتّب بر آن تبدیل کند. امام علی (علیه السلام)میفرماید: «حسنُ السیاسةِ یستدیم الرئاسه»؛[۵۴] استفاده نیکو از موقعیت اجتماعی، موجب دوام ریاست است. «فضیلةُ الرئاسةِ حسنُ السیاسةِ»؛[۵۵] خیر ریاست در حسن تدبیر و اداره جامعه است.
۳. روش انذار: انذار نیز از روشهای تربیتی است که بر اساس آن، مربّی با آگاهی از رفتارهای متربّی و آثار مترتب بر آن، او را به عواقب و فرجام بد اعمال غیر مطلوبش آگاه میکند و او را از آن برحذر میدارد. «انذار» عامل جلوگیری از رشد استعدادهای پست و موجب جلوگیری از طغیان هاست.[۵۶] این روش در قرآن بسیار مورد استفاده قرار گرفته، به گونهای که اساساً قرآن به عنوان انذارگری برای بشر معرفی و نام گذاری شده است: (نَذِيرًا لِلْبَشَرِ ) (مدّثّر: ۳۶)؛ بشر را هشداردهنده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز، که بازگوکننده قرآن به مردم است، «نذیر» نامیده شده: (قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ)[۵۷] بگو: ای مردم! من برای شما فقط هشداردهنده آشکارم. اینها همه نشان دهنده اهمیت و نقش روش انذار در بازدارندگی و درمان بیماریهای اخلاقی هستند.
بدین سان، نگاه انسان به عواقب و آفات ریاست طلبی او را از این کار باز میدارد. علاوه بر عواقب خطرناکی که در پیش بیان شدند، ریاست طلبی دارای پیامدهای خطرناک دیگری نیز هست؛ از جمله: رسول خدا (صلی الله علیه وآله)میفرماید: «اوّلُ ما عَصی اللّهَ ـ تبارکَ و تعالی بستِّ خصال حبُّ الدنیا، و حبُّ الرئاسه...»[۵۸] شش خصلت اولین نقش را در معصیت خداوند دارند؛ یکی دنیادوستی، دیگری ریاست دوستی، ... . در جای دیگر میفرماید: «آفة العلماء حبُّ الرئاسةِ»؛[۵۹] آفت دانشمندان، دوستی ریاست است.
انذار تأثیری قوی در کنترل رفتار افراد دارد. به همین دلیل، در تمام دنیا برای ضمانت اجرای قوانین بر انذار و مجازات تکیه میشود.
در روش تبشیر و انذار، نکته قابل توجهی وجود دارد و آن این است که از نظر اصول تربیتی، خطرناکترین روش در تربیت انسان، تکیه بر امید فقط یا بیم تنهاست. تربیتی که بر یک عامل استوار باشد، مایه طغیان یا وسیله یأس خواهد بود. امید بیش از حد موجد سهل انگاری میگردد و چه بسا فرد تحت تربیت از انجام وظیفه شانه خالی کند.
فرزندان بنی اسرائیل به خاطر امید فزون از حد، راه طغیان و تجاوز در پیش گرفتند و خود را «ملت برگزیده» پنداشتند و از هر نوع فساد، به امید مغفرت خودداری نکردند و شعار آنان این بود که ما را جز مدتی کوتاه آتش دوزخ نخواهد سوزاند: (وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً...) [۶۰]؛ گفتند: هرگز آتش دوزخ، جز چند روزی به ما نخواهد رسید... .
همچنان که امید تنها کارساز نیست، چه بسا بیم تنها نیز مایه یأس و نومیدی گردد. از این نظر، قرآن یأس و نومیدی از رحمت خدا را از ویژگیهای کافران میشمارد: (... وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ)[۶۱]؛ از رحمت خدا مأیوس نشوید؛ که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس میشوند.
در برنامههای پیامبران، بیم و امید به موازات یکدیگر پیش رفته و پیامبران خدا چنین معرفی شدهاند: (فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ) [۶۲] انبیا مردم را به غفران و رحمت الهی بشارت میدادند و از غضب الهی میترساندند. آنها مردم را امیدوار میساختند که اگر در مسیر خدا حرکت کنند، در بهشت جاودان جای خواهند داشت و از نعمتهای همیشگی آن برخوردار خواهند شد، و آنها را از عذاب دردناکی که نصیب طاغیان و کافران خواهد شد، میترساندند.
مربّی اخلاق نیز باید این دو روش را به موازات همدیگر به کار گرفته، با توجه به مقتضیات مخاطب، از هر کدام در مورد خودش به طور درست بهره بگیرد.
۴. روش جهاد: «جهاد» در زبان دین دو نوع کاربرد دارد: جهاد با دشمن دین و جهاد با نفس. جهاد با نفس یک بحث اخلاقی است که خود یکی از روشهای رفتاری تربیتی است. هواهای نفسانی منشأ بسیاری از ناهنجاریهای اخلاقی اند که درمان این بیماریها موجب درمان بسیاری از مشکلات اخلاقی دیگر خواهد شد. در منابع اسلامی، دربارهٔ جهاد با نفس تأکید فراوان شده است. در این مورد، امام صادق (علیه السلام)میفرماید: «اِنَّ النبی (صلی الله علیه وآله) بَعثَ بِسریةِ فَلَّما رَجعوُا قالَ: مرحباً بِقوم قَضوُا الجهادَ الاصغرَ و بَقِی الجهادُ الاکبرُ، قیل: یا رسولَ اللّهِ، ومَا الجهادُ الاکبرُ؟ قالَ: جهادُ النفسِ»؛[۶۳] هنگامی که مبارزان از نبرد با دشمن دین پیروزمندانه برگشتند، حضرت ضمن تبریک پیروزی، فرمود: از جهاد اصغر خوش آمدید. اما جهاد بزرگ تر باقی مانده است. سؤال شد: جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس و هواهای نفسانی.
حضرت جهاد بانفس (تزکیه باطن) را مهم تر از مبارزه با دشمن دین معرفی کرده است، بنابراین، مبارزه با نفس، که در پی شهرت خواهی، برتری جویی و یک سر و گردن بالاتر از دیگران بودن است، ضروری میباشد. ثمره چنین جهادی آن است که امام مؤمنان (علیه السلام) میفرماید: «اِنَّ مجاهده النفسِ التزمها عَن المعاصی و تَعصمُها عَنِ الرّدی»،[۶۴] همانا جهاد با نفس از گناهان باز میدارد و از بدی و پستیها نگه داری میکند.
۵. تغییر موقعیت اجتماعی: تغییر موقعیت و جایگاه اجتماعی یکی از اسباب مهم در اصلاح بیماری ریاست طلبی است و فرد را باید وادار کرد گوشه گیری کند و رضایت خالق را بر آوازه و ستایشهای مردم مقدّم بدارد و ریاست خواهی و ریاست کردن بر مردم را ترک کند و به گم نامی، که شعبهای از زهد است، پناه آورد.
در حدیث قدسی آمده است: «قالَ رسولُ اللّهِ (صلی الله علیه وآله): قال الله ـ عزّوجل ـ: «انّ مِن اَغبَطِ اولیائی عندی رجلا خفیفَ الحالِ، ذاحظٍّ مِن صلاة، اَحسنَ عبادة ربِّه بالغِیب، و کان غامضاً فِی الناسِ جَعَل رزقَهُ کفافأ، فصَبر علیه عُجِّلت منیّتهُ فقلَّ تُراثُهُ و قلّت بواکیهُ»؛[۶۵]رسول خدا (صلی الله علیه وآله)فرمود: خدای ـ عزّ وجل ـ میفرماید: به راستی که رشک آورترین دوستانم نزد من مردی است سبک حال (یعنی: کم مال و کم علاقه به دنیا و جاه طلبی) دارای بهرهای از نماز که در نهانی، پروردگارش را عبادت کند و در میان مردم گمنام و نشناخته به سر برد، و روزی او به اندازه نیاز و تأمین ضرورت و بر آن شکیبا باشد، زود بمیرد و کم ارث گذارد و زنان نوحه گر او کم باشند.
مولوی در بیزاری از حبّ جاه از زبان طاووس چنین میسراید:
گر مرا عقلی بدی و منزجر تیغ اندر دست من بودی ظفر
عقل باید نورده چون آفتاب تا زند تیغی که نبود جز صواب
چون ندارم عقل تابان و صلاح پس چرا در چاه نندازم سلاح؟[۶۶]
یعنی وقتی عقل و ادراک و تقوا و صلاح ندارم، چرا جاه و مقام را، که سلاح را میماند، به چاه نیستی نیندازم!
این بیتها اگرچه از زبان طاووس هستند، اما در واقع بیانی هستند از حقیقت و ضررهای جاه و دنیاگرایی، و آدم عاقل و منصف که به قباحت دنیا پی برده و خود را توانا و قادر بر جاه و مقام نمیداند، آن را ترک کرده، به آخرت رو میآورد.
حال، چنانچه مربّی بتواند چنین نگرش و آمادگی را در شخص یا اشخاص مورد نظر ایجاد کند، آنها را از مسیر چاه به مسیر نجات و از نیستی به هستی هدایت کرده است. آری، کسانی که در پی کمال حقیقیو لذت جاویدان هستند، جاه و مقام دنیوی را به دور میریزند تا روحشان سالم بماند و در پرتو روح سالم، به کمال نایل آیند!
در اینجا، این پرسش مطرح میشود که پس مرز و معیار تفکیک بین جاه خواهی نکوهیده و پسندیده چیست؟ «کسی که ریاست را با خود دارد، کسی که در پی رسیدن به آن باشد و کسی که در فکر آن باشد، ملعون است»[۶۷] با این سفارش که «حسن سیاست، موجب پایندگی ریاست است»[۶۸] چه تفاوتی ماهوی دارد؟
به دلیل آنکه موضوع بحث، اخلاقی ـ تربیتی است، با صرف نظر از مباحث سیاسی و مدیریتی، از دیدگاه روایات و فرزانگان اخلاق، پاسخ پرسش مزبور را پی میگیریم تا ابعاد تربیتی اخلاقی مسئله بیشتر روشن شوند.
ریاستخواهی در تقسیمبندی دانشمندان اخلاق
انسان موجودی کمال خواه و نیازمند است. تأمین نیازمندیها و رسیدن به صفت کمالی، گاهی با ابزارها و امکانات مادی و دنیوی امکان پذیر است؛ مانند خوردنیها، پوشیدنیها، مسکن و مانند آن، و چون دنیا مزرعه آخرت دانسته شده، استفاده بجا از این تمتّعات خود سعادت و لذت اخروی در پی دارد. جاه خواهی نیز برای تأمین نیازمندیهایی از قبیل داشتن همکاران و یارانی که مانع ستمگری ستمگر شوند، لازم است، و یا اگر زمینه برای اجرای احکام الهی و خدمت به بندگان خدا شود از ضروریات دین است، بنابراین، جاه و شهرت در صورتی مذموم و نکوهیده است که از آن برای اشباع غرایز جنسی و مال اندوزی از طریق غیر مشروع و ستمگری بر زیردستان استفاده شود.[۶۹] این معنا و ملاک به خوبی از آیات و روایات استظهار میشود:
جاه و شهرت نکوهیده در اسلام
جاه پرستان دنیاخواه، که مورد مذمّتند، از مصادیق این آیه شریفهاند: (أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ)[۷۰]؛ اینها کسانی هستند که آخرت را به زندگی دنیا فروختهاند. از این رو، عذاب آنها تخفیف داده نمیشود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد.
امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «گمان نکنی که من خوبان و بدان شما را نمیشناسم؟ چرا، به خدا قسم! از جمله بدان شما کسی است که دوست دارد دیگران پشت سرش راه بروند و به ناچار، باید دروغ بپردازند و نقش بازی کند ...»[۷۱] بدین روی، معیار ریاست طلبی نکوهیده آن است که از آخرت خود برای تمتّعات دنیوی مایه بگذارد و یا از این موقعیت برای استثمارگری مردم و دروغ گویی استفاده کند. در نهایت، چنانچه ریاست منجر به رفتار و گفتار غیر مشروع، تبدیل ناحق به حق و ستمگری شود، مورد نهی شدید و دارای عواقب دنیوی و اخروی فراوان است.
جاه و شهرت ستوده در اسلام
در چندین مورد، جاه، مقام و شهرت مورد ستایش و تشویق قرار گرفته یا، دست کم، از آن نهی نشده است:
۱. انبیای عظام (صلی الله علیه وآله)
در مورد حضرت پیامبر (صلی الله علیه وآله) میخوانیم: (وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ)[۷۲]؛ آیا تو را بلندآوازه نساختیم؟
حضرت موسی (علیه السلام) از خداوند آوازه نیکو درخواست میکند: (وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ) [۷۳] و برای من در میان امّتهای آینده، زبان صدق (ذکر خیری) قرار ده.
۲. ائمّه اطهار (علیهم السلام)
امام زین العابدین (علیه السلام) میفرماید: «الّلهمّ اقذف فی قلوبِ عبادِکَ مَحبّتی ... و اَلقِ الرعبَ فی قلوبِ اعدائِکَ مِنّی... اَحِبّنی و حَبّبنی، و حبِّب الّی ما تُحبُّ مِن القولِ و العملِ حتّی اَدخَل فیه بلذّة، و اَخرجَ مِنه بنشاط»؛[۷۴] بار خدایا! محبت مرا در دلهای بندگانت بینداز... و ترس از مرا در دلهای دشمنانت بیفکن ... مرا دوست بدار و نزد دیگران محبوبم گردان و گفتار و کردار مرا، که دوست داری، نزد من محبوب گردان تا با لذت آنها را شروع کنم و با نشاط و خوشی به انجامشان برسانم.
۳. مؤمنان و صالحان
خداوند میفرماید: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا) [۷۵] کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به زودی (خدای) رحمان برای آنان محبتی (در دلها) قرار میدهد. آیا سیاست مدارتر از امام راحل (قدس سره) و شهید بهشتی در دنیای معاصر سراغ دارید؟ این بزرگواران، که تمام وقت و عمر خود را در متن اجتماع و رهبری و اداره امّت اسلامی گذراندند، میتوانند مصداق بارز آیه شریفه باشند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، پایدار ماندن ریاست را مشروط به نیکو سیاست کردن میداند و میفرماید: «مَن حَسُنت سیاستُه دامَت رئاستُهُ»؛[۷۶] هر که نیکو سیاست مداری کند، ریاستش پایدار ماند. سخن از نهی ریاست و سیاست نیست، بلکه مهم چگونگی ریاست است و امام (علیه السلام)سیاست مداری نیکو را مایه بقای آن میداند و این در واقع، راهنمایی برای دوام و استمرار سیاست کردن و رهبری جامعه است.
علمای اخلاق نیز در چند مورد، جاه طلبی را ممدوح یا بی ضرر دانستهاند:
الف. اگر کسی دوست داشته باشد که در نزد خادم، رفیق و حاکم یا سایر مردمان منزلتی داشته باشد تا یار و همکار او در زندگی دنیا و تحصیل آخرت باشند و از مفاسد جاه همچون کبر، عجب و ظلم اجتناب کند، دوستی این اندازه از جاه، موجب هلاکت نیست، بلکه شرعاً پسندیده و از اسباب آخرت است.
ب. هرگاه کسی در پی قدر و منزلت خود در دلها باشد، آن هم از طریق اظهار صفتی از صفات کمالیه خود که داراست، یا با پوشانیدن عیبی از عیوب خود که به آن مبتلا شده یا انکار معصیتی که از او سرزده، جایز است.
ج. کسی محبت جاه و شهرت دارد، اما اگر برای لذات و شهوات دنیویه و ارتکاب خلاف شرع نباشد، بلکه جاه و سروری را دوست داشته باشد ... چنین شخصی هرچند صاحب صفت مرجوحی است، اما مادام که دوستی جاه، او را به معصیت نکشاند، فاسق و گناه کار نیست.[۷۷]
بدین روی، مربّی لازم است با جهت دهی درست و ارشاد به ریاست خواهی مفید، بینش و رفتار متربّی را تغییر ماهوی بدهد و او را در مسیر رضای خدا و خدمت به خلق او رهنمون شود و شیوه ریاست مداری، که نتیجه آن عدالت، مدارا با مردم، گره گشایی و زمینه سازی حاکمیت ارزشهای دینی است، بیاموزاند و به این صدای رسا و انسان ساز مولی الموحدّین علی (علیه السلام) گوش جان بسپرد که میفرماید: «العدلُ افضلُ السیاستین»؛[۷۸] عدالت بهترین دو سیاست است.
بنابراین، فواید و نتایج دنیوی و اخروی، که ناشی از ریاست مداری در چارچوب اخلاق و رفتار اسلامی اند، با گم نامی و گوشه نشینی قابل مقایسه نیستند و چنانچه نگاه ما به رهبری و جایگاه اجتماعی این باشد که «اگر به من خدمتگزار بگویند بهتر از این است که رهبر بگویند»[۷۹] یا «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت»[۸۰] یا «ماها، نوکر و خدمتگزار مردم هستیم ...»[۸۱] آنوقت جاه خواهی، خود یکی از فضایل اخلاقی و از گزارههای ارزشی دینی خواهد شد.
با این نوع نگاه به ریاست طلبی، روشن شد همان گونه که دو نوع مدیر وجود دارند: یکی مدیر صالح و دیگر غیر صالح، دو نوع ریاست طلبی نیز وجود دارند و چنانچه شخصی که دارای سیاست و موقعیت اجتماعی است، نگاه او به این موقعیت در چارچوب نظام ارزشی اسلام باشد، علاوه بر یک رئیس لایق، یک مدیر شایسته نیز خواهد بود.
حسن ختام گفتار را این کلام نورانی حضرت امیر مومنان (علیه السلام) قرار میدهیم که فرمود: «جمالُ السیاسةِ العدلُ فی الامرة و العفوُ معَ القدرة»؛[۸۲] زیبایی سیاست در به کار بستن عدالت در حکومت است و گذشت کردن با وجود توانایی داشتن بر انتقام گیری.
پانویس
- ↑ محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 2، باب «طلب الرئاسة»، حدیث 1.
- ↑ یوسف: 55
- ↑ برای آگاهی بیشتر از جاه طلبی ممدوح و مذموم، ر.ک: محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، چ چهارم، باب طلب الرئاسة، تهران، دارالکتب الااسلامیه، 1379 ش، ج 10، ص 118.
- ↑ علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج 16، ص 154.
- ↑ همان، ج 26، ص 254.
- ↑ محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ط. الثالثه، مطبعة النجف، ج 2، ص 365.
- ↑ محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، چ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج 6، ص 113 / محمدمهدی نراقی، پیشین، ص 347 / ملّا احمد نراقی، معراج السعادة، چ هشتم، هجرت، 1381، ص 571.
- ↑ هود: 15ـ16
- ↑ محمدبن یعقوب کلینی، پیشین.
- ↑ محمدبن یعقوب کلینی، پیشین.
- ↑ محسن فیض کاشانی، پیشین، ص 115 و 116 / محمّد غزالی، احیاء علوم الدین، ترجمه مؤیدالدین محمّد خوارزمی، چ دوم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1368، ص 585 ـ 586 / سید عبدالله شبّر، اخلاق، ترجمه محمّدرضا جباران، چ هشتم، هجرت، 1381، ص 311ـ 312.
- ↑ محسن فیض کاشانی، پیشین، ص 126 ـ 128 / ملّا احمد نراقی، پیشین، ص 591 / محمّدمهدی نراقی، پیشین، ص 269ـ 370ـ / محمّد غزالی، پیشین، ص 599.
- ↑ محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 6، ص 106 به بعد.
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین، ص 299، حدیث 8.
- ↑ رضی الدین طبرسی، مکارم اخلاق، ج 1، ص 26.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، قم، مدرسة الامام علی (علیه السلام)، 1380، ج 3، ص 28.
- ↑ محسن فیض کاشانی، پیشین، ص 112 / محمّدمهدی نراقی، پیشین، ص 349.
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین.
- ↑ محسن فیض کاشانی، الوافی، اصفهان، مکتبة امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، 1406 ق، ج 5، باب الرئاسة، حدیث 3122، ص 846.
- ↑ زخرف: 51ـ 52
- ↑ ملّااحمد نراقی، پیشین، ص 573.
- ↑ ـ ملّااحمد نراقی، پیشین / سید عبداللّه شبّر، پیشین، ص 314.
- ↑ طه: 97
- ↑ شعراء: 66
- ↑ دخان: 24
- ↑ عفیف عبدالفتّاح طبّار، همراه با پیامبران در قرآن، ترجمه حسین خاکساران و عباس جلالی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1379، ص 307.
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین، حدیث 3.
- ↑ انفال: 46
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین، حدیث 3.
- ↑ طه: 85ـ 98 / ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ص 17ـ18.
- ↑ «مَن ترأسّ ای ادّعی الریاسة بغیر حق»؛ کسی که در پی ریاست طلبی برای شهرت و رسیدن به اغراض دنیوی است. (محمّدباقر مجلسی، مرآة العقول، ص 123.)
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج2، ص 298، روایت4.
- ↑ هود: 15 و 16
- ↑ محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ص 112 / محمّد غزّالی، پیشین، ص 583 / محمّدمهدی نراقی، پیشین، ص 349 / ملّا احمد نراقی، پیشین، ص 572.
- ↑ غافر: 45 ـ 46
- ↑ برای آگاهی از مستندات و تبیین این شرایط، ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، مدیریت و فرماندهی در اسلام، ص 148 ـ 184 / محمّدتقی مصباح، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، قم، مؤسسه امام خمینی (ره)، ص 267 ـ 273.
- ↑ حجر: 29
- ↑ اعلی: 17
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین.
- ↑ نساء: 78
- ↑ شیخ طوسی، الامالی، ص 27 / محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 132، روایت 30، باب 4.
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج 3، کتاب «الایمان والکفر»، باب «ذم الدنیا و الزهد فیها»، حدیث 13، ص 198.
- ↑ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 133.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 182.
- ↑ درخت پرستانی که زمانی طولانی حکومت کردند.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 45.
- ↑ پروین اعتصامی، دیوان اشعار.
- ↑ سید قطب، روش تربیتی اسلام، ترجمه محمّدمهدی جعفری، ص 251 و 252.
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج 3، کتاب «الایمان و الکفر»، باب «الورع»، حدیث 14.
- ↑ عبداللّه حمیدی، قرب الاسناد، المطبعة الحیدریة فی النجف، 1369 ق، ج 1، ص 52.
- ↑ ملّا احمد نراقی، پیشین، ص 585.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 3.
- ↑ نساء: 65
- ↑ تمیمی آمدی، غررالحکم، حدیث 4820.
- ↑ همان، حدیث 6563.
- ↑ مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، چ بیست و چهارم، تهران، صدرا، 1373، ص 60.
- ↑ حج: 49
- ↑ محمّد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، 1376، ج 2، ش 6717، ص 1006.
- ↑ تمیمی آمدی، پیشین، حدیث 3930.
- ↑ بقره: 80
- ↑ یوسف: 87
- ↑ بقره: 213
- ↑ محمّد محمدی ری شهری، پیشین، الجهاد، ص 453.
- ↑ همان، ص 454.
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین، باب «الکفاف»، حدیث 1.
- ↑ جلال الدین محمدبلخی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، تهران، ققنوس، 1376، ص 56.
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج 2.
- ↑ تمیمی آمدی، پیشین، ح 4820.
- ↑ محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ص 125 / محمّدمهدی نراقی، پیشین، ص 354 / ملّا احمد نراقی، پیشین، ص 574.
- ↑ بقره: 86
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین، حدیث 8.
- ↑ شرح: 4
- ↑ شعراء: 84
- ↑ محمّد محمدی ری شهری، پیشین، حدیث 9820.
- ↑ مریم: 96
- ↑ تمیمی آمدی، پیشین، حدیث 8535.
- ↑ محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء / محمّدمهدی نراقی، پیشین / ملّا احمد نراقی، پیشین.
- ↑ تمیمی آمدی، پیشین، ح 1656.
- ↑ امام خمینی، صحیفه نور، ج 12، ص 192.
- ↑ از بیانات شهید مظلوم دکتر بهشتی.
- ↑ رهبر معظم انقلاب اسلامی، بیانات رهبری، ج 39، ص 566.
- ↑ تمیمی آمدی، پیشین، ح 4792.







