فرهنگ مصادیق:رابطه بین عقل و تعبد در اسلام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ
ما بر شما کتابی نازل کردیم که وسیله تذکّر (و بیداری) شما در آن است! چرا تعقل نمیکنید ؟!
بحث بر سر این است که آیا تعقل سوای تعبد است و یا همسو با آن است ؟ در اسلام به کدام یک بهای بیشتری داده شده است ؟ تعبد و یا تعقل ؟ چرا قران هم به تعقل دستور میدهد و هم به تعبد ؟ یعضی از افرادی که خود را متجدد و یا لیبرال دینی میدانند به هیچ وجه به تعبد معتقد نیستند و آن را یک بحث ارتجاعی محسوب میکنند . اینها سعی میکنند که تمامی احکام دین را با عقل بشری خود بسنجند و در مواردی حتی مصلحت عقل خود را بر حکم خدا ترجیح میدهند و بنا به صلاحدید قائل به نسخ حکم خدا هم میشوند مثل ادعاهای که در باره مخالفت احکامی مثل حجاب و یا قصاص با حقوق بشر میشود غالبا اینگونه افراد بنا به تشخیص عقل خود و نه از سر انکار و یا ارتداد سعی در نادیده گرفتن حکم تعبدی خدا مینمایند حکمی که عقل مطلق ( خدا ) آن را وضع کرده ولی انسان ناقص وقتی میبیند که نمیتواند آن را برای عقل خود توجیه کند سعی در تغییر و تفسیر غلط آن مینماید . در مقابل گروههای معمولا سنتی تعبد را در تمامی مراحل پذیرش و عمل به دین واجب میدانند و به عقل مجال عرض اندام و اظهار نظر نمیدهند در تمامی مقاطع رشد از شناخت خدا و تا قبول و عمل به احکام دین را با نگاه تعبد ی مینگرند و آنها را به واسطههایی گوناگون من جمله مرسله پیامبران و یا سنتهای گذشتگان و یا اعتقادات والدین و قوم و قبیله بی چون و چرا و تعبد وار میپذیرند !
ار نگاه اسلام هر دو نظریه مردود است . اسلام هم تعقل را تائید کرده و هم تعبد را , البته به شرط آنکه در راستا و کنار هم باشند . عقل وسیله یی است که توسط آن ما ابتدا به شناخت خدا میرسیم اثبات توحید تنها عقلانی صورت میگیرد و هرگز نباید تعبدی باشد .اسلام و قران هم موضوعاتی هستند که تعبدی پذیرفتن آنها هیچ ارزشی برای ما ندارد . اگر کسی به شما گفت: چرا مسلمانی؟ آیا میگویید چون قرآن گفته: اسلام حق است ؟ !
اما او هم در مقابل میگوید: من قرآن را هم قبول ندارم، قرآن هم جزء اسلام است.
این گونه که نمیشود استدلال کرد . یا اینکه سنت محمد گفته ، شیخ قبیله گفته ، علامه و مجتهد گفته اینها در نزد هیچ انسان منصف اهل مطالعه ایی مورد پذیرش نیست . یا اگر کسی به شما گفت چرا خدا وجود دارد؟ آیا میگویید چون خدا خودش گفته , پس وجود دارد، ؟ آیا این گونه دلیل میآورید ؟ یا میگویید خدا گفته است که اگر بگوییم خدا نیست , میرویم جهنم ؟!
درست این است که اینجا دیگر به خود خدا استناد نمیکنیم برای این که بگویید خدایی هست و خالقی هست و آفرینندهای هست و مبدأیی هست دلیل عقلی میآورید، یعنی میگویید پای توحید من را عقل امضاء کرده است و چون عقل امضاء کرده مشروع شده، ببینید چقدر جایگاه عقل شریف است این جاست که شریعتهای توحیدی اصلشان را عقل امضاء میکند، آیا غیر از این است که در اسلام خدا به عقل پرستش میشود ؟ در واقع عقل چیزی است که به ما اجازه میدهد که خدا را تعبد کنیم . کدام مکتبی این قدر عقل را بالا نشانده است؟ پس تأیید مشروعیت اصل دین و این که خدا واحد است و شریک ندارد صرفاً به تأیید عقل است، نمیتوان گفت چون خدا در قرآن گفته که واحد است پس واحد است، این چنین نمیشود استدلال کرد و نمیشود وحدانیت خدا را به قول خود خدا مستدل کرد، باید با دلیل عقلی ثابت کرد، ریشهٔ توحید در عقل است، آیه ۶۷ سوره انبیاء هم در باره پی بردن به وحدانیت خداوند از طریق تعقل است و نه تعبد ( أُفٍّ لَّکُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ )
این که اسلام حق است این باید تأیید عقلی باشد، نمیتوانیم که بگوییم قرآن گفته اسلام حق است ،به گفته مجموعه داخل اسلام نمیتوان استناد کرد . پس ما میگوییم حق است و دلیل را باید از بیرون بیاوریم، پس اینجا عقل در صدر است، از عقل مشروعیت دین به دست میآید، این را ما با عقل استدلال میکنیم، الان هم همینطور است میگوییم ایها الناس ما برای حقانیت دینیمان دلیل داریم، ایها الناس عقل، دین ما را تأیید کرده است . وقتی که خدا و دین به واسطه عقل تأیید شد . دین به عقل میگوید حالا آیا من را قبول کردی ؟ میگوید بله، میگوید پس حالا میخواهم یک حرفهایی بزنم که شاید در توان فهم تو نباشد و آنها را به درستی درک نکنی مثل جهنم . بهشت . چگونگی خلقت . ذات خدا . تواناییهای بی حد خدا . دلایل احکام دین ووو ولی اگر تلاش کنی تدریجا به گوشههایی از آن از طریق قران و عقل پی میبری . پس تا موقعی که به دلیل و برهان انها مطلع نشدی حق انکار و نفی و نسخ آنها را نداری .
به عنوان مثال یک آقایی تابلو زده فوق تخصص قلب و عروق، فرض کنید هرج و مرج شده و دیگر نظام پزشکی کنترلی ندارد یک زمانی فرض کنید اینطور شده باشد، شما شک دارید که این آقا راست میگوید یا نه، بعد شما میگویید ببخشید آقا شما فوق تخصصید؟ میگوید بله . میگویید مدرکتان کو؟ ایشان هم فوراً مدارک و گواهی نظام پزشکی، دانشگاهی که در آن درس خوانده، جایی که تدریس کرده، تألیفاتش و مقالاتش و مجلات علمی که مقالاتش را چاپ کردند و عکسش را زدند به شما میدهد، یقین میکنید که راست میگوید . میگویید بله آقا تأیید شد، این جا کار عقل شماست و عقل شما دارد احراز مشروعیت میکند به محض این که شما گفتید بله و ببخشید .عذرخواهی میکنم، میگوید خوب حالا باور کردی؟ حالا هر چه میگویم عمل کن. نسخهٔ من را میخواهی بفهم میخواهی نفهم. میخواهی بشناسی دارو چیست میخواهی نشناسی. به این میگویند تعبد،قران هم میگوید شما آزادید بیا مشروعیت من را بگذار به محک عقل، ما هم به محک عقل میگذاریم وقتی فهمیدیم و از اصالت قران مطمئن شدیم . میگوید حالا فهمیدی ؟ میگویید بله فهمیدم که شما از طرف خدایید و متضمن سعادت بشری، میگوید حالا یک چیزهایی میخواهم بگویم که شاید تو نتوانی بفهمی . تو ای عقل آیا میتوانی بفهمی که هر روز صبح سحر چرا باید بلند شوی و رو به قبله بایستی و نماز بخوانی ؟ با عقلت میتوانی این را بفهمی ؟ میگوید تو میتوانی احکام حدود و دیات و قصاص و غیره را بفهمی ؟ میتوانی دلیل حرام بودن بعضی از طعام را بفهمی ؟ اگر فهمیدی که نور الی نور است به شرط آنکه صغری و کبری به هم نبافی . ولی اگر نفهمیدی ( به واسطه آنکه ابتدا با عقل خود پی بردی که من از جانب خدای حکیم هستم) باید تعبد وار به فرامین من گردن بگذاری و مخالفت با آنها نکنی ، این جا دیگر نسخه است، حالا که فهمیدی من مدرک را دارم و حالا که فهمیدی من فوق تخصصم روی نسخهٔ من چون و چرا نکن .
ممکن است خیلی از جاهای آن در ظاهر با عقل ناقص ا تو جور در نیاید ولی این جا دیگر تسلیم باش، این جا اصلاً اسلام حق اصلی را به عقل نمیدهد و میگوید اگر ما قرار بود همه چیز را به دست تو بدهیم ارسال پیامبران معنا نداشت، وحی معنا نداشت، چون اونوقت انسانها به عقل خودشان همه چیز را میفهمیدند و عقل مطلق جایگزین عقل ناقص برای انسانها میشد . تا اینجا باید جایگاه عقل و جایگاه دین. جایگاه تعبد در دین شناخته میشد و ساحت تعبد از تهمتها و افتراهای لیبرالهای به ظاهر دینی پیراسته میشد ، اینکه بعضیها تعبد ما را پیروی بی دلیل میدانند ولی ما از تعبد دفاع میکنیم و میگوییم که معنای تعبد چیست و اتفاقاً مورد تأیید عقل است.
در اینجا من دوباره آن مثال را یادآوری میکنم. ببینید یک وقتی در تخصص یک پزشک شک داریم. مثلاً در یک مهمانی به یک آقایی بر میخوریم( ما برای بلند شدن و نشستن از یک حرکات مخصوصی استفاده میکنیم) آقا به ما میگوید: این کارها را نکن. میگوییم: آقا به شما چه ربطی دارد؟ میگوید: این طرز نشستن و بلند شدن باعث میشود که شما در بلند مدت دیسک کمر بگیری یا به این قسمتها و اجزای اسکلت شما آسیب وارد شود و بعدها دچار این نوع دردها شوی. وقتی میخواهی بلند شوی، اینجوری بلند شو و... . این آقا میگوییم: آقا شما چه کسی هستید که برای من دستورالعمل صادر میکنید؟ میگوید: من دکتر فلانی هستم. فوق تخصص اورتوپد هستم. بعد هم مدارکش را نشان میدهد. وقتی این مدارک را میبینیم می گوییم: آقا ببخشید! هر چه در این زمینه میدانید به من بگویید. دیگر نمیگوییم به چه دلیلی این حرفها را میزنی؟ به اینجا که رسید و فهمیدیم که طرف متخصص است، دیگر عقلمان تواضع میکند. تا حالا این عقل، با حالت قاهرانه میگفت: مشروعیتت کو؟ من باید آن را امضاء کنم. به محض اینکه عقل آن را امضاء کرد، فرد متخصص میگوید: دیگر چیزی نگو، حالا به نسخه من عمل کن. آیا ما با پزشک به غیر از این کار میکنیم؟! ما احراز کردیم به عقلمان که این آقا متخصص است، وقتی که وارد اتاق پزشک شدیم، اینجا دیگر پزشک میگوید من هر نسخهای دادم شما باید عمل کنید. دیگر کسی نمیگوید: آقای دکتر تا جنابعالی ننشینی و برای من علتهای آن را توضیح ندهی بنده از اینجا بیرون نمیروم. اگر این حرف را زد پزشک میگوید: برو دنبال کارت من اصلاً کاری به تو ندارم.
من میگویم: ای دین مدعی نجات بشر، سندت کو؟ میگوید: قرآن سند من است. این آیات اسناد من است. وقتی که مطمئن شدیم که این کتاب از جانب خداست میگوید: حالا مطمئن شدی که من دین خدا را به تو میدهم ؟ میگوییم: بله. میگوید: حالا میخواهم به تو بگویم که نماز بخوان، روزه بگیر، حج برو , قصاص کن ، گوشت خوک را نخور . زنانها حجاب را رعایت کنند ... دیگر حق نداری که بگویی چرا ؟! با اینکه خدا خیلی رحیم است و حتی اجازه فکر کردن در این باره را به تو داده اما اگر به نتیجه مشخصی نرسیدی حق انکار و نفی آن را نداری چون تو انسانی و دارای عقلی با شرایط فیزیکی خود هستی یعنی محدود .
تعبد یعنی پیروی آگاهانه اما بدون علم تفصیلی، مثل پیروی مریض بدون علم تفضیلی طب از پزشک ولی با آگاهی عاقلانه از تخصص پزشک. شما علم تفصیلی ندارید به این چیزهایی که در این نسخه نوشته شده است. اگر بدانید که فلان دارویی که در این نسخه نوشته شده است، چه چیزی است و چطور عمل میکند شما علم تفصیلی دارید. خوب است که به این علم دست پیدا کنید اما زمانی که علم تفصیلی ندارید اما اجمالاً میدانید که این آقا متخصص است، همین کافی است و این میشود پیروی آگاهانه . این مثا لها در قالب دین تنها انحصار پیدا میکند به اطاعت انسان محدود از خدای نامحدود ، او که حکیم مطلق است و اگر فرمانی میدهد یقینا در جهت خیر و برکت ما میباشد و الا در رابطه اطاعت انسان از انسان هرگز همچین موضوعی بر قرار نمیشود به هیچ وجه اسلام به کسی حق این کار را نداده که به مردم بگوید که دستورات او را بی چون و چرا اطاعت کنند(وَلاَ یَأْمُرَکُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِکَةَ وَالنِّبِیِّیْنَ أَرْبَابًا أَیَأْمُرُکُم بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ ) (اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ ..) در اسلام تعبد غیر خدا شرک محض است چه محمد باشد و چه غیر آن . در اسلام تعبد تنها در انحصار خدا میباشد و الزاما باید یک انسان مسلمان تنها مطیع و فرمانبردار بی چون و چرا خدای خود باشد فرق انسان مشرک با مسلم هم در همین است که فرد مشرک در کنار خدا دهها منبع و شخص دیگر را برای تعبد خود معرفی میکند در صورتی که فرد مسلمان تنها و مخلصانه در مقابل فرامین خدایش تسلیم و خاضع محض است و در مقابل اندیشه و حدیث انسانی چرا و اما و اگر و شاید و سوال بی شماری مطرح میسازد .
رابطه عبد با فرامین و احکام معبود اینچنین است یک عبد بعد از پی بردن به اصالت حکم معبود , تسلیم آن میشود چه عقلش آ ن را بپذیرید و چه برای او تا زمانی مبهم بماند . در دین اسلام تنها یک کانال ارتباطی ما بین معبود و عابد برای صدور چنین احکامی وجود دارد و آن " ما انزل الله " است . کتاب خداست . خدای خالق به عنوان متخصصی کامل و عالمی حکیم قوانینی را از طریق قران برای ما وضع نموده است که ما بعد از اطلاع از صحت منبع آن که قبلا از طریق عقل بدست آوردهایم تعبد وار از آنها پیروی میکنیم . فرد مسلمان تنها برای خدای خویش حق وضع چنین احکامی را قائل میشود و فقط از طریق قران که به آن اطمینان حاصل کرده سعی در استخراج احکام دینی خود مینماید به منابع متفرق با دید شک و چراهای گوناگونی نگاه میکند و یقین خود را در انحصار کلام الله قرار میدهد . ولی انسان مشرک در کنار خدا منابع بسیاری برای رجوع انتخاب میکند و آنها را هم در جایگاهی قرار میدهد که حکم و فرمین شان مساوی و یا حتی برتر از حکم خدا شناخته میشوند و باید مثل آیات خدا ، تعبد و پرستش شوند .این کار شرک اعظم است و تمامی مصادیق شرک از آن منشعب میگردد .







