فرهنگ مصادیق:دلیل شکرخدا
سؤال
چرا باید شکر خدا را به جا آوریم؟ اگر به خاطر نعمتهایی است که به ما داده است آیا کسی که بدبخت و بی چاره است نباید خدا را شکر کند؟
پاسخ
نکته اولی که باید خاطر نشان کنیم این است که نعمتهای الهی بسیارند و بی شمار و هیچگاه مخلوق نمیتواند آن را شمارش کند حتی فردی که به ظاهر بدبخت و بی چاره است اگر نیک بنگرد بسیاری از نعمتهایی که خدا به وی عنایت کرده را می یاید. (در این زمینه به لینکی که در پایان پاسخ ذکر میشود مراجعه کنید).
اما در خصوص اینکه چرا شکر میکنیم باید بدانیم که هر نعمت و احسانی که به آدمی میشود عقل تمام عقلا حکم میکند که از صاحب آن نعمت و کسی که این احسان را به آدمی کرده تشکر کرد و خداوند هم که بزرگترین ولی نعمت آدمی است از این قانون استثنا نیست اما شکر درجاتی دارد: گاهی انسان نعمتهای خدا را زاهدانه به رسمیت میشناسد و آنها را بجا مصرف میکند تا در قیامت نسوزد و یا به بهشت راه یابد. خدای سبحان میفرماید:
«اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ» [۱].
به یاد نعمت من باشید؛ وقتی به یاد نعمت من بودید شاکر نعمتید و «شکر نعمت، نعمتت افزون کند»
«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» [۲].
ولی گاهی انسان خدا راعارفانه شکر میکند؛ یعنی میگوید: خدایا! هستی و کمالات من و جهان، نعمت توست و تنها ولی نعمت تویی؛ «بر سر هر سفره بنشستم خدا رزاق بود» در کنار سفره هر مدرس، گوینده و اندرز دهندهای که بنشینیم در حقیقت، خدا گوینده، اندرز دهنده و مدرس است و به طور کلی انسان بر سر هر سفره غذای ظاهر و باطنی بنشیند خدا رزاق است؛ در این صورت چنین شکری عارفانه میشود و در این گونه موارد، شاکر عارف از توجه به نعمت به توجه به ولی نعمت میرسد.
گاهی به کسی میوهای میرسد و او بر اثر آن خوشحال میشود ولی گاهی از این مرز بالاتر میرود و میگوید بسیاری از این میوهها را حیوانات و حشرات نیز میخورند و همچنین از گوشت حیوانات، مقدار کمی نصیب ما میشود. او گرچه اینها را نعمت حق میداند و شاکر است، لیکن نعمت باطنی را برتر از نعمت ظاهری میداند. در زمینه علم و معرفت و اخلاق نیز اگر نعمتی نصیب کسی شود، خدا را شاکر است که به او علم، معرفت، اخلاق، قسط و عدل، نوع دوستی و نوع پروری داده است و البته اینها نعمتهای برتر است؛ اما گاهی از این حد نیز بالاتر میرود و میگوید بسیاری از این اوصاف را ملائکه نیز دارند و من که «خلیفه الله» هستم نباید در حد فرشتگان به سر ببرم؛ آنگاه از همه اینها میگذرد و میگوید خدایا! اینها نعمت است، ولی بهترین نعمت، خودِ ولی نعمت است؛ چنانکه خدای سبحان بهترین معروف و برترین معبود و مشکور و مذکور است:
«یا خیر معروف عرف، یا افضل معبود عبد، یا اجل مشکور شکر، یا اعز مذکور ذکر» [۳].
«ای بهترین شناخته شدهای که شناخته شده و ای بهترین معبودی که عبادت شده است و ای بزرگترین شکر شدهای که شکر شده و این عزیزترین ذکر شده که ذکر شده است»
در این صورت، چیزی آنها را جز علاقه به حق و لقای او راضی نمیکند.
گاهی علاقههای مجازی در کسی پیدا میشود و او بی تاب و مضطرب است و قدرت تحمل آنها را ندارد. گاهی انسان در بعضی از مراسم، حتی مراسم نشاط آور، مانند جشنها با آن که زود گذر است مشتاقانه مضطرب است. حال اگر به جمال خدا دل ببندد باید خیلی بی تاب باشد؛ چنان که گفته شد:
«عجبا للمحب کیف ینام» [۴]. دوست حق به خواب نمیرود.
در نتیجه چنین کسی نعمت الهی را در خود حق، خلاصه میبیند و آنگاه او را شکر میکند؛ یعنی، محبت، معرفت و عطش لقای او را در دل میپروراند. در این حالت است که«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ»[۵].به بهترین وضع شامل او میشود؛ یعنی چون شما شکر نعمت را در حد معرفت حق میدانید، خدا هم هستیتان را اضافه میکند، نه این که فقط نعمتتان را اضافه کند. اگر کسی شکرگزار نعمت حق باشد، خدا «نعمت» او را اضافه میکند؛ ولی اگر کسی شکرگزار خود حق باشد، خدا «خود» او را افزون میکند، یعنی درجات هستی او را برتر و ذات او را کاملتر میکند؛ به این معنا که، اگر قبلا جزو «عملوا الصالحات» بود، اکنون جزو «صالحین» و اگر جزو صالحین بود، اکنون از «کملین» اهل صلاح است.
ممکن است کسی شکر گزار نعمت حق باشد، ولی «حق شناس» نباشد؛ یعنی همه تلاش و کوشش او این باشد که نعمت خدا را شناسایی کند و آن را بجا مصرف کند؛ واجب و مستحب را انجام دهد و حرام و مکروه را ترک کند؛ برای این که از جهنم برهد و به بهشت برسد؛ در این صورت او در حقیقت، کفران نعمت میکند؛ یعنی، منعم و ولی نعمت خود را نمیبیند، ولی سوداگرانه یا اجیرانه سپاسگزار حق است که برگشت این گونه شکر به این است که او نعمت را بجا مصرف میکند تا نعمت بهتری دریافت کند.
منبع
مراحل اخلاق در قرآن کریم اثر آیت الله جوادی آملی







