فرهنگ مصادیق:دلیل اول قرآنی مشروعیت تقیه

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
دلیل اول قرآنی مشروعیت تقیه


دلیل اول، آیه شریفه: لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ. [۱]افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد (و پیوند او به کلّی از خدا گسسته می شود) مگر این که از آن ها بپرهیزید (و به خاطر هدف های مهمتری تقیّه کنید). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، بر حذر می دارد و بازگشت (شما) به سوی خداست.
در آیات بسیاری و نیز در ابتدای همین آیه خداوند تمامی مؤمنین را از برقراری ارتباط دوستانه با کفار (چه مشرک باشد و چه اهل کتاب) منع می کند و حتی تهدید می کند که اگر کسانی از مؤمنین دست به چنین کاری بزنند، ارتباطشان با خداوند و خدا پرستان به طور کلی گسسته شده و از تحت ولایت خداوند خارج می شوند؛ اما از این قاعده کلی،یک مطلب را استثنا می فرماید:إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً .مگر این که از شرّ آن ها بپرهیزید و بخواهید به خاطر رسیدن به اهداف مهمتری، تقیه نمایید.
در حقیقت این آیه در صدد بیان همان قاعده عقلی است که از آن به قاعده «اهم و مهم» تعبیر می شود.هر چند که اظهار علنی دین خداوند و اجرای عملی آن اهمیت زیادی دارد و هر مسلمانی وظیفه دارد که عقائد اسلام را به تمام جهانیان معرفی نماید؛ اما اگر هدف مهمتری پیش روی شخص قرار گیرد، هر مسلمانی وظیفه دارد که آن هدف مهمتر را مقدم و تبلیغ را به فرصت مناسبتری واگذار نماید.
نظر مفسران در باره این آیه: علامه امین الإسلام طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه می نویسد:(إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً ) والمعنی إلا أن یکون الکفار غالبین، والمؤمنون مغلوبین، فیخافهم المؤمن إن لم یظهر موافقتهم، ولم یحسن العشرة معهم، فعند ذلک یجوز له إظهار مودتهم بلسانه، ومداراتهم تقیة منه، ودفعا عن نفسه، من غیر أن یعتقد ذلک. وفی هذه الآیة دلالة علی أن التقیة جائزة فی الدین عند الخوف علی النفس. وقال أصحابنا: آن ها جائزة فی الأحوال کلها عند الضرورة، وربما وجبت فیها لضرب من اللطف والاستصلاح.ولیس تجوز من الأفعال فی قتل المؤمن، ولا فیما یعلم أو یغلب علی الظن أنه استفساد فی الدین.
معنی آیه این است که اگر کفار غلبه بر مؤمنان پیدا کرده و زیر دست و مغلوب واقع شوند و از عدم همراهی و موافقت با آنان بترسند، در این صورت برای مؤمن جایز است که با زبان اظهار دوستی و محبت نماید و از روی تقیه و دفاع از خویش با ایشان مدارا کند؛ بدون اینکه اعتقاد به آن (دوستی و موافقت) داشته باشد.این آیه اشاره دارد که به هنگام ترس بر جان تقیه از نگاه دین جائز است.بزرگان از علمای شیعه گفته اند: اگر ضرورت باشد، تقیه در همه چیز جایز می شود؛ و گاهی نیز از باب لطف و ایجاد صلح و سازش واجب می شود.اما اگر تقیه سبب کشتن مؤمنی شود و یا اگر شخص می داند یا گمان می کند انجام آن کار سبب تباهی و فساد در دین می شود جایز نخواهد بود.[۲]
و فخر رازی در تفسیر کبیر خود چنین می نویسد:اعلم أن للتقیة أحکاما کثیرة ونحن نذکر بعضها. الحکم الأول: أن التقیة إنما تکون إذا کان الرجل فی قوم کفار، ویخاف منهم علی نفسه وماله فیداریهم باللسان، وذلک بأن لا یظهر العداوة باللسان، بل یجوز أیضا أن یظهر الکلام الموهم للمحبة والموالاة، ولکن بشرط أن یضمر خلافه، وأن یعرض فی کل ما یقول، فإن التقیة تأثیرها فی الظاهر لا فی أحوال القلوب.بدان که تقیه احکام فراوانی دارد که بعضی از آن ها را یادآور می شویم:حکم اول: تقیه تنها زمانی است که شخص در بین کفار باشد و از ایشان بر جان و مال خویش بترسد پس با زبان خویش با ایشان مدارا می کند؛ به این صورت که دشمنی زبانی خویش را با ایشان آشکار نسازد؛ بلکه جایز است به ایشان سخنی بگوید که توهم دوستی و همراهی داشته باشد؛ اما به شرط آنکه در باطن خویش اعتقاد مخالف آن را داشته باشد؛ و در تمامی سخنان خویش کنایه وار سخن بگوید؛ زیرا تأثیر تقیه در ظاهر است و در تغییر دل ها نیست.و در ادامه می گوید:ظاهر الآیة یدل أن التقیة إنما تحل مع الکفار الغالبین إلا أن مذهب الشافعی رضی الله عنه أن الحالة بین المسلمین إذا شاکلت الحالة بین المسلمین والمشرکین حلت التقیة محاماة علی النفس.ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه تنها زمانی جایز است که کفار غلبه کرده و مسلط و پیروز باشند؛ مگر مذهب شافعی که می گوید: اگر دگرگونی بین مسلمانان همانند تغییر و دگرگونی بین مسلمانان و مشرکان باشد، تقیه برای حفظ جان لازم است.و بعد برای این که اثبات کند مشروعیت تقیه فقط برای حفظ جان نیست؛ بلکه برای حفظ مال نیز می توان تقیه کرد این گونه استدلال می کند:
التقیة جائزة لصون النفس، وهل هی جائزة لصون المال؟ یحتمل أن یحکم فیها بالجواز، لقوله صلی الله علیه وسلم: " حرمة مال المسلم کحرمة دمه " ولقوله صلی الله علیه وسلم: " من قتل دون ماله فهو شهید " ولأن الحاجة إلی المال شدیدة والماء إذا بیع بالغبن سقط فرض الوضوء، وجاز الاقتصار علی التیمم دفعا لذلک القدر من نقصان المال، فکیف لا یجوز ههنا والله أعلم.تقیه برای حفظ نفس جایز است؛ و آیا برای حفظ مال نیز جایزاست؟احتمال دارد که حکم به جواز بنماییم؛ زیرا رسول خدا (ص) فرموده اند: حرمت مال مسلمان مانند حرمت خون اوست.و به این سبب که ایشان فرموده اند کسی که در راه دفاع از مالش کشته شود شهید است؛ و به این علت که احتیاج به مال شدید است؛ در مورد وضوی با آب می گویند اگر شخص به خاطر خرید آب ضرر مالی کند وضو ساقط است؛ و جایز است که تیمم بگیرد تا حتی آن مقدار ضرر نبیند؛ چگونه در اینجا تقیه در مورد مال جایز نباشد!!!
و در آخر برای اثبات عدم انحصار مشروعیت تقیه به صدر اسلام و تداوم آن می گوید:الحکم السادس: قال مجاهد: هذا الحکم کان ثابتا فی أول الإسلام لأجل ضعف المؤمنین فأما بعد قوة دولة الإسلام فلا، وروی عوف عن الحسن: أنه قال التقیة جائزة للمؤمنین إلی یوم القیامة، وهذا القول أولی، لأن دفع الضرر عن النفس واجب بقدر الإمکان.حکم ششم: مجاهد گفته است: این حکم در اول اسلام بوده است؛ زیرا مسلمانان ضعیف بودند؛ اما بعد از نیرو پیدا کردن دولت اسلامی دیگر این حکم جایز نیست.و از حسن روایت شده است که گفته است: تقیه برای مؤمنین تا روز قیامت جایز است.و این نظر دوم قوی تر است؛ زیرا دفاع از ضرر بر جان تا حد امکان جایز است.[۳]
ابن خازن در تفسیر آیه می گوید:ومعنی الآیة أن الله نهی المؤمنین عن موالاة الکفار ومداهنتهم ومباطنتهم إلاّ أن تخافوا منهم مخافة. ومعنی الایة أن الله نهی المؤمنین عن موالاة الکافرین ومداهنتهم ومباطنتهم إلاّ أن یکون الکفار غالبین ظاهرین، أو یکون المؤمن فی قوم کفاراً فیداهنهم بلسانه وقلبه مطمئن بالإیمان دفعاً عن نفسه من غیر أن یستحل دماً حراماً أو مالاً حراماً أو غیر ذلک من المحرمات، أو یظهر الکفار علی عورة المسلمین، والتقیة لا تکون إلا مع خوف القتل مع سلامة النیة قال الله تعالی: ( إلا من أکره وقلبه مطمئن بالإیمان ) ثم هذه التقیة رخصة فلو صبر علی إظهار إیمانه حتی قتل کان له بذلک أجر عظیم ... .معنی آیه آن است که خداوند مؤمنین را از رفتن در زیر ولایت کفار و نیز از سست انگاری در مقابل ایشان و همراز شدن با ایشان باز داشته است؛ مگر اینکه کفار بر مسلمانان پیروز شده باشند؛ یا مؤمنی در میان قومی کافر باشد؛ و به همین سبب در مقابل ایشان مدارا می کند تا ضررها را از خویش دفع نماید؛ با اینکه قلب وی به خاطر ایمان محکم باشد.و این تقیه جایز است؛ پس اگر بر اظهار ایمان خویش صبر نماید تا کشته شود بدین سبب برای او پاداش بزرگی است.
[۴]شوکانی در تفسیر آیه می گوید: « إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً » علی صیغة الخطاب بطریق الالتفات أی إلا أن تخافوا منهم أمرا یجب اتقاؤه... وفی ذلک دلیل علی جواز الموالاة لهم مع الخوف منهم ولکنها تکون ظاهرا لا باطنا.این آیه به صورت مخاطب آمده است؛ یعنی مگر آنکه از ایشان بترسید که مبادا کاری انجام دهند که باید از آن در هراس باشید؛ و این آیه دلیل است که انسان در هنگام ترس می تواند با ایشان دوستی داشته باشد؛ ولی این دوستی ظاهری باشد و نه باطنی.[۵]
مفسر معاصر اهل سنت، مراغی مصری، متوفای۱۳۷۱هـ در تفسیر این آیه می نویسد:«إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً » أی ترک موالاة المؤمنین للکافرین حتم لازم فی کل حال إلا فی حال الخوف من شیء تتقونه منهم، فلکم حینئذ أن تتقوهم بقدر ما یبقی ذلک الشیء، إذ القاعدة الشرعیة إن درء المفاسد مقدم علی جلب المصالح وإذا جازت موالاتهم اتقاء الضرر فأولی أن تجوز لمنفعة المسلمین.إذا فلا مانع من أن تحالف دولة إسلامیة دولة غیر مسلمة لفائدة تعود إلی الأولی إما بدفع ضرر أو جلب منفعة؛ ولیس لها أن توالیها فی شیء یضر المسلمین ولا تختص هذه المولاة بحال الضعیف فهی جائزة فی کل وقت.وقد استنبط العلماء من هذه الآیة جواز التقیة بأن یقول الإنسان أو یفعل ما یخالف الحق لأجل التوقی من ضرر یعود من الأعداء إلی النفس أو العرض أو المال فمن نطق بکلمة الکفر مکرها وقایة لنفسه من الهلاک، وقلبه مطمئن بالإیمان لا یکون کافرا بل یعذر کما فعل عمار بن یاسر حین أکرهته قریش علی الکفر فوافقها مکرها وقلبه مطمئن بالإیمان وفیه نزلت الآیة: «من کفر بالله من بعد إیمانه إلا من أکره وقلبه مطمئن بالإیمان».
معنی این آیه چنین است که ترک دوستی مؤمنان با کفار در همه حال لازم است؛ مگر در حالتی که در هراس باشد مبادا آسیبی از ایشان به وی برسد؛ در این هنگام شما می توانید با ایشان تا زمانی که در هراس هستید تقیه کنید؛ زیرا قاعده شرعی این است که دفع کردن ضرر مقدّم بر به دست آوردن مصلحت است؛ و وقتی که دوستی با ایشان برای دفع ضرر ایشان جایز شد برای به دست آوردن منفعت مسلمانان قطعا واجب است.بنابراین مانعی ندارد که دولت های اسلامی با دولت های غیر اسلامی به خاطر فایده ای که به مسلمانان می رسد همپیمان شوند؛ حال این فایده به دست آوردن منفعت باشد یا دفع ضرر.و نیز دولت های اسلامی حق ندارند با دولت های غیر مسلمانان ارتباطاتی داشته باشند که به ضرر مسلمانان است. و این دوستی با کفار مخصوص حالت ضعف نیست و در همه حال جایز است.
علما از این آیه جواز تقیه را استنباط کرده اند؛ به این صورت که انسان سخنی بگوید یا کاری انجام دهد که مخالف با حق است، زیرا می خواهد خود را از ضرری که دشمنان به او یا ناموس او یا مال او می رسانند حفظ کند.پس کسی که کلمات شرک آلود بزند تا جان خویش را از هلاکت برهاند در حالیکه قلب او با ایمان محکم شده است، کافر نیست و بلکه برای این کار خویش مجوّزی دارد.همانطور که عمار یاسر در هنگامی که قریش او را به زور وادار به گفتن کلمات کفر کردند و وی از روی اجبار موافقت کرد اما قلب او با ایمان محکم شده بود؛ و این آیه در مورد وی نازل شد که: «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ ».[۶]
بنابراین تردیدی نیست که این آیه مبارکه بر جواز و مشروعیت تقیه صراحت دارد و ثابت می کند که تقیه از ایمان است و سبب نخواهد شد که شخص تقیه کافر و یا منافق بشود. این مطلبی است که مفسران شیعه و سنی از آیه فهمیده اند.

پانویس

  1. آل عمران / 28.
  2. الطبرسی، أمین الاسلام أبی علی الفضل بن الحسن (متوفای548هـ)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 274. تحقیق وتعلیق: لجنة من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - لبنان، الطبعة: الأولی، 1415هـ - 1995 م.
  3. الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای604هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج 8، ص 12، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1421هـ - 2000م.
  4. البغدادی الشهیر بالخازن، علاء الدین علی بن محمد بن إبراهیم (متوفای725هـ )، تفسیر الخازن المسمی لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج 1، ص 336، ناشر: دار الفکر - بیروت / لبنان - 1399هـ ـ 1979م.
  5. الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای1255هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج1، ص331، ناشر: دار الفکر - بیروت.
  6. المراغی المصری، احمد بن مصطفی (معاصر) تفسیر المراغی، ج1، ص 486 ـ 487، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت.
منبع: سایت قرآن و اهل بیت تنها راه نجات - تاریخ برداشت: 95/03/25
بازگشت به تقیّه