فرهنگ مصادیق:دعوت در سیاست خارجی اسلام
- مورد فهرست شمارهای
نویسنده:ابوالفضل شکوری
چکیده
مسلمانان و رهبر اسلامی، باید کفار را دعوت به اسلام و پذیرش توحید و نبوت حضرت محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله و دیگر مسائل اعتقادی اسلام بنمایند.بنابراین، «دعوت»، یعنی درخواست پذیرش اسلام توسط مسلمانان از افراد غیر مسلمان. درخواست کننده اصطلاحاً «داعی» نامیده میشود و «داعی» در دعوت خود باید قصد قربت داشته باشد؛ یعنی این عمل را به منظور جلب رضایت خدا و به عنوان یک تکلیف الهی انجام بدهد. در غیر این صورت مورد قبول خداوند نمیباشد.دعوت از احکام منصوصهٔ اسلام و جزء ضروریات دین است؛ یعنی در مورد آن آیه و دستور صریح و روشن در قرآن مجید آمده است و مسألهای نیست که به طور غیر مستقیم توسط اجتهاد مجتهدان استنباط شده باشد. و لذا اهمیت بسیاری دارد. فقها معمولاً وقتی از جهاد بحث میکنند، دعوت را نیز در «کتاب جهاد» میآورند. چون آن را به عنوان عمل واجب قبل از جهاد مسلحانه علیه کفار ظالم تلقی میکنند. روایات و احادیث مربوط به دعوت در کتابهای حدیثی نیز جزء کتاب جهاد گنجانده شده است و محدثان و فقیهان کتاب جداگانه و مستقلی برای آن باز نکردهاند، اما با توجه به مسائل متعدد مربوط به بحث دعوت، شایسته است به طور جداگانه و مستقل مطرح شود.
متن مقاله
وجوب دعوت
مسلمانان و رهبر اسلامی، باید کفار را دعوت به اسلام و پذیرش توحید و نبوت حضرت محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله و دیگر مسائل اعتقادی اسلام بنمایند.
بنابراین، «دعوت»، یعنی درخواست پذیرش اسلام توسط مسلمانان از افراد غیر مسلمان. درخواست کننده اصطلاحاً «داعی» نامیده میشود و «داعی» در دعوت خود باید قصد قربت داشته باشد؛ یعنی این عمل را به منظور جلب رضایت خدا و به عنوان یک تکلیف الهی انجام بدهد. در غیر این صورت مورد قبول خداوند نمیباشد.
دعوت از احکام منصوصهٔ اسلام و جزء ضروریات دین است؛ یعنی در مورد آن آیه و دستور صریح و روشن در قرآن مجید آمده است و مسألهای نیست که به طور غیر مستقیم توسط اجتهاد مجتهدان استنباط شده باشد. و لذا اهمیت بسیاری دارد. فقها معمولاً وقتی از جهاد بحث میکنند، دعوت را نیز در «کتاب جهاد» میآورند. چون آن را به عنوان عمل واجب قبل از جهاد مسلحانه علیه کفار ظالم تلقی میکنند. روایات و احادیث مربوط به دعوت در کتابهای حدیثی نیز جزء کتاب جهاد گنجانده شده است و محدثان و فقیهان کتاب جداگانه و مستقلی برای آن باز نکردهاند، اما با توجه به مسائل متعدد مربوط به بحث دعوت، شایسته است به طور جداگانه و مستقل مطرح شود.
همان طور که گفته شد در تقسیم بندی فقهی دعوت جزءِ مسائل عبادی است یعنی باید به قصد قربت به خداوند انجام پذیرد. و اکنون نصوص مربوط به دعوت را در قرآن ملاحظه میکنیم:
«ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۱].
[مردم را ] با حکمت و موعظهٔ نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و مناظره کن با آنان، با نیکوترین روش؛ به راستی که خداوند نسبت به آنان که گمراه شدند داناتر و او به حال هدایت یافتگان نیز داناتر است.»
خداوند در این آیه، با کلمهٔ امر «اُدعُ إِلی ...» وجوب دعوت را اعلان داشته است. با توجه به این که صیغه امر، دلالت بر وجوب مأمور به دارد (به جز آن مواردی که با قرینه، استثنا شده باشد). و نیز با توجه به سیره و سنت سیاسی پیامبر اسلام که مسألهٔ دعوت را در سر لوحهٔ برنامههای خود قرار داده بود، وجوب دعوت برای مسلمانان، محرز و مسلم میباشد. تنها مسألهای که میتواند مورد اختلاف نظر بین فقها قرار گیرد، واجب کفایی و یا عینی بودن آن است؛ چون در تکالیف اسلامی، دو نوع وجوب ملاحظه میشود؛ یکی وجوب عینی نام دارد که به شخص مکلف، عیناً واجب است و با انجام دادن دیگران از ذمهٔ او ساقط نمیشود؛ مانند تکلیف نماز و ... که هر کس خودش باید آن را به جا آورد.
دیگری واجب کفایی است و آن بر همهٔ مسلمانان واجب است، اما اگر عدهای از ایشان آن را به جا آوردند، از دیگران نیز کفایت میکند و لازم نیست فرد فرد مسلمانان آن را انجام دهند؛ مانند «رباطه»، یعنی مرزداری و حفاظت از سر حدات اسلامی. رباطه بر هر فرد مسلمان بالغ و عاقلی واجب میباشد؛ اما وجوب آن «کفایی» است.
در مسألهٔ دعوت نیز ممکن است ما آن را یا واجب کفایی و یا واجب عینی بدانیم. اما نظر مشهور فقها بر این است که واجب کفایی است. چنان که خود جهاد مسلحانه با دشمنان اسلام واجب کفایی است.
هیچ مسلمانی حق ندارد قبل از آن که کفار را به پذیرش اسلام دعوت کند با آنان جنگ و جهاد نماید. دعوت، امر واجبی است که باید قبل از شروع جهاد صورت بگیرد و این نظر همهٔ فقها میباشد. شیخ بهایی از فقهای دوران صفویه، در کتاب «جامع عباسی» در این باره میگوید:
«قبل از جهاد، انجام سه امر واجب است: اول دعوت به اسلام است، زیرا ابتدا به قتال با کفار جایز نیست مگر بعد از آن که امام یا نایب او، ایشان را به شهادتین و اقرار به وحدانیت خدای تعالی و عدل او و نبوت حضرت محمّد صل الله علیه و آله و سلم و امامت حضرت امیر مؤمنان و اولاد معصوم ایشان علیهم السلام و جمیع شرایع و احکام آن، دعوت کند و اگر بی آن که امام، کفار را دعوت به اسلام نماید، مسلمانی یکی از ایشان را بکشد، معصیت کرده است، اما قصاص و دیه بر او نیست.
این دعوت، برای جماعتی لازم است که دعوت به ایشان نرسیده باشد و به بعثت رسول الله صل الله علیه و آله عالم نبوده باشند. اما جماعتی که دعوت به ایشان رسیده باشد و عالم به دعوت و بعثت رسول الله صل الله علیه و آله باشند، لازم نیست، لیکن سنّت (مستحب). است.» [۲].
فقیه بزرگ شیعه علامهٔ حلّی (ره). نیز در کتاب ارزشمند «تبصره المتعلمین» از «دعوت» به عنوان مرحلهٔ قبل از جهاد یاد کرده است. [۳]
یکی دیگر از آیات قرآن که وجوب دعوت از آن استفاده میشود آیهٔ شریفهٔ زیر است:
«... فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ[۴]
... بنابراین، به دعوت بپرداز و همان گونه که مأموری استقامت کن و از هوسهای آنان پیروی نکن.»
این آیه، با لحنی بسیار تند و قاطع دستور «دعوت» میدهد و آن را به عنوان یک مأموریت الهی که باید انجام پذیرد مطرح میسازد و بدیهی است که تخلف از این فرمان الهی با این صراحت، گناه خواهد بود و امتثالش واجب.
یکی دیگر از آیات دعوت، این آیهٔ شریفه است که میفرماید:
«مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ[۵].
کیست خوش گفتارتر از آن کس که به سوی خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: من [ در برابر خدا ] از تسلیمشدگانم.»
همین طور آیهٔ ۱۰۸ سورهٔ یوسف نیز در زمینهٔ دعوت میباشد:
«قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ[۶]
بگو راه من این است که مردم را با بصیرت و شناخت به سوی خدا دعوت کنم و هر کس نیز از من تبعیت کند این گونه خواهد بود و خداوند پاک و منزه است و من نیز از مشرکان نیستم.»
با توجه به منطوق و مفهوم این آیات قرآنی، وجوب دعوت برای مسلمانان، امری مسلم میباشد و دولت اسلام باید سیاست خارجی و روابط خود با ملل و کشورهای بیگانه را بر این اساس، تنظیم نماید و استوار سازد. رسالت و نقش سفارت خانههای دولت اسلامی در کشورهای کافر، در درجهٔ اول «دعوت» رسمی آن دولت و ملت به اسلام میباشد. و اساساً منظور از ارسال سفیر همین است چنان که پیامبر معظم اسلام صل الله علیه و آله و سلم چنین کردند.
پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلم، آن زمان به اکثر ملل عالم و سران آنها نامه نوشت و قاصد و سفیر فرستاد و آنان را به اسلام و توحید دعوت کرد که در این درس با تعدادی از این دعوتها آشنا خواهیم شد.
اسلوب دعوت
چنان که گفته شد، «دعوت» مرحلهٔ قبل از شروع جهاد ابتدایی و آزادی بخش میباشد. دعوت موج تبلیغات توحیدی و اسلامی است که توسط مسلمانان علیه کفر و شرک در کشوهاری کفر پیشه انجام میگیرد در واقع نقطهٔ اوج مبارزهٔ عقیدتی اسلام، دعوت است که خود آن منجر به جهاد آزادی بخش میشود.
در اسلام، تحمیل عقیده نیست، بلکه تبلیغ عقیده است. قرآن کریم میفرماید:
«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى[۷].
در دین هیچ اجباری نیست و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است پس، هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزی استوار چنگ زده است ... .»
لذا نمیتوان گفت، اسلام میخواهد پیروان سایر مکاتب و ادیان را به قدرت اسلحه از میان بردارد و به زور سلاح، عقیده خود را تحمیل نماید، بلکه مطلب درست برعکس است. مسلمانان موظفند نخست به تبلیغ اسلام و دعوت مردم به پذیرش آن، بپردازند و در این راه، این دشمنان خدا و مردم هستند که با ایجاد مانع، برخورد فرهنگی و سیاسی مسالمت آمیز را، تبدیل به برخورد نظامی میکنند و مسلمانان نیز در مقام دفاع بر میآیند و بدین وسیله جهاد آزادی بخش اسلامی آغاز میشود.
یک نویسنده اسلامی، این مسأله را به صورت زیر ترسیم کرده است:
«جهاد آزادی بخش نخست با یک جریان نیرومند تبلیغاتی که از جامعهٔ اسلامی به حرکت در میآید پدیدار گشته و مواضع اعتقادی و پایگاههای ایدئولوژیک خصم را که بر کشوری دوگانه فرمان روایی دارد، در هم میکوبد و بخش اعظم جامعه سیاسی او را ضمن یک تجزیهٔ حیرت آور انقلابی، به خود ملحق مینماید.
بنابر همین خاصیت انقلابی و انهدامی مبارزهٔ اعتقادی است که خصم برای فرار از سرنوشت محتوم، به دست و پا میافتد و از میدان عقیدتی، به صحنه پیکار نظامی میگریزد و جهاد آزادی بخش با این ترتیب به مبارزهٔ نظامی مسلمانان با خصم، تغییر شکل پیدا میکند؛ با آن که جهاد آزادی بخش به واسطه خوی فطری ستمکاران و طبقات حاکمهٔ کافر کیش، بالضرور و در زمانی کوتاه از صورت جدال عقیدتی بیرون آمده و به پیکار نظامی میانجامد، جز زدودن موانعی که در راه آگاهانیدن تودههای مردم و بیدار کردن و گروانیدنشان به معتقدات و نظم اجتماعی عادلانه، ایجاد شده است، نمیباشد.» [۸].
لازم به یادآوری است که بر اساس اجماع فقهای شیعه، جهاد ابتدایی و آزادی بخش «با وجود امام عادل یا نایب او در صورت دعوت شدن، واجب میشود.» [۹].
تا این جا مطالبی که گفته شد کلیاتی دربارهٔ بحث «دعوت» بود، اما برای آگاهی از کم و کیف آن و شناخت اسلوب و شیوه دعوت، بحث خود را بازتر میکنیم تا نتایج بیشتری به دست آید. و برای این منظور، عناوین ذیل را بررسی خواهیم کرد.
الف). نوع دعوت؛
ب). اصولی که باید به آن دعوت کرد؛
پ). قواعد و شیوهٔ دعوت؛
ت). نمونههایی از ارسال سفیر و دعوت جهانی پیامبر صل الله علیه و آله و سلم.
الف). نوع دعوت
آن چنان که از قرآن کریم و سیرهٔ انبیا، خاصه پیامبر خاتم و ائمهٔ اطهار علیهم السلام بر میآید «دعوت» به اسلام به دو صورت میباشد: دعوت علنی و دعوت سری.
تشخیص مورد زمانی و یا شخصی آن با خود پیامبر و امام بوده است که مثلاً چه زمانی دعوت آشکار و چه هنگامی دعوت سری و مخفی کنند و یا چه کسانی را آشکارا و چه کسانی را مخفیانه به اسلام دعوت نمایند تا بیشتر مؤثر واقع شود؛ اما جایز بودن دعوت مخفی و یا آشکار، هر دو جای هیچ بحثی نیست. «مؤمن آل فرعون» که به رسالت حضرت موسی ایمان آورده بود، مدتها ایمان خود را پنهان و کتمان داشته بود و دعوت مخفی میکرد و ایمان آوردن «آسیه» همسر فرعون نیز شاید از تأثیرات همین دعوت باشد.
پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلم نیز زمانی در خانهٔ ارقم بن ابی الارقم به طور مخفی دعوت میکرد و زمانی در کنار خانهٔ کعبه به صورت آشکار.
ائمهٔ معصومین علیهم السلام نیز گاهی از شیوهٔ تقیه و مخفی کاری استفاده میکردند و گاهی از شیوهٔ دعوت آشکار.
پیامبران گذشته نیز چنین بودند؛ گاهی دعوتشان سرّی بود و گاهی آشکار.
خداوند در قرآن مجید از زبان حضرت نوح علیه السلام شیوهٔ برخورد و دعوت آن حضرت با قوم خود را چنین نقل میفرماید:
«إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ... قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا ... ؛[۱۰].
ما نوح را به عنوان رسول خود به سوی قومش فرستادیم تا آنها را انذار و هشدار دهد پیش از آن که عذاب دردناک، آنان را فراگیرد.
... نوح گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز [ به آیین تو ] دعوت کردم اما دعوت من جز بر گریز و فرار آنان نیفزود و من هر گاه آنان را به غفران و آمرزش تو دعوت کردم، انگشتان خود را در گوشهاشان قرار داده و ردایِ خویشتن بر سر کشیدند و اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر کبر خود افزودند و سپس من آنان را آشکارا [ به توحید ] دعوت نمودم ... .»
اینها آیاتی چند از قرآن کریم هستند که «اسلوب و نوع دعوت» را- که آشکار باشد یا سری- مشخص میکنند و این که چه اصول اخلاقی و روانی باید در آن رعایت شود.
بنابراین، از مجموع این مطالب میتوان چنین نتیجه گرفت که نوع دعوت، محدود نمیباشد، بلکه طبق اقتضای حال «داعی» باید خودش نوع دعوت خود را انتخاب کند؛ در این مورد با سنجش دقیق شرایط مکانی و زمانی و نیز موقعیت اشخاص مورد دعوت، تصمیم مقتضی گرفته خواهد شد.
ب). مبانی و اصولی که باید به آن دعوت کرد
در بحث دعوت چیزی که باید معلوم گردد این است که داعی به چه چیزی دعوت میکند ؟ اصول و مبانی مورد تبلیغ و دعوت چیست ؟ جواب سؤال این است که دعوت کننده، باید مردم را به توحید و اسلام دعوت نماید؛ یعنی اعتقاد به وحدانیت و یگانگی خدا و نبوت حضرت محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله و اطاعت از اوامر و دستورهای خدا و پیامبر (اعتقاد به خدا و عمل به قوانین فردی و اجتماعی- الهی اسلام)..
امام سجاد علیه السلام ضمن یک حدیث مفصل، مبانی و اصول مورد دعوت را چنین بیان میفرماید:
«... مردی از قریش به محضر علی بن الحسین علیه السلام وارد شد و از او پرسید که روش و شیوهٔ دعوت به اسلام چگونه است ؟ حضرت پاسخ داد: اگر خواستی کسی را به اسلام دعوت نمایی چنین بگو: بسم الله الرحمن الرحیم؛ من تو را به خدای یگانه و بی همتا و به دین او دعوت میکنم. و خلاصهٔ دین خدا در دو چیز جمع میباشد: اول، شناخت و معرفت خدا، دوم، رفتار و عمل بر طبق رضایت او. شناخت خدا به این صورت حاصل میشود که او را به این صفات بشناسی: یگانگی، مهربانی و رحمت، عزت و علم، قدرت و چیرگی بر تمام اشیا و موجودات، قادر بر نفع و ضرر و قاهر و مسلط بر همه چیز، دیدهها او را نمیبینند و او دیدهها را میبیند، لطیف و آگاه، و این که محمد صل الله علیه و آله فرستاده و بندهٔ اوست، و آن چه که از جانب خدا آورده حق و غیر آن هر چه باشد، باطل است.
اگر کفار را به این صورت دعوت به اسلام کردید و آن را پذیرفتند، در دستهٔ مسلمانان وارد میشوند و قوانین اسلام، مانند دیگر مسلمانان، شامل حال آنان نیز میگردد.» [۱۱].
شیخ حر عاملی، نویسندهٔ وسائل الشیعه، پس از نقل این حدیث میگوید:
«این بهترین شیوهٔ دعوت به اسلام است.»
طبق مفاد این حدیث شریف، دعوت باید از «توحید» شروع شود؛ یعنی داعی باید ابتدا تارهای عنکبوتی و خرافی شرک را در ذهن کفار، با دعوت به توحید و یگانه پرستی، پاره سازد و او را از خواب بی خبری و غفلت، بیدار نماید و با مبدأ آفرینش، یعنی آفریدگار توانای این جهان، آشنا کند و سپس دین پاک محمد صل الله علیه و آله و سلم را به عنوان دین حق خدا و عادلانهترین نظم اجتماعی و سیاسی به او عرضه نماید. بدین وسیله پندارهای شرک آلود و نظامهای اجتماعی بر پایه ستم و ضد قسط را از اساس ویران نماید، چرا که فشرده و خلاصهٔ اسلام، همان شعار کوبنده و نجات بخش: «لا اِلَهَ اِلاّ وَ مُحَمَّدٌ رَسوُلُ الله» میباشد. اگر کسی این دو شعار آسمان را گردن نهد و از عمق وجود بپذیرد، علیه عوامل و مظاهر کفر و شرک و ستم، و انحطاط و ذلت، تبعیض و فساد، خواهد شورید؛ هر چند که مظهر این آلودگیها خودش بوده باشد.
خداوند به موسی دستور میدهد: به سوی فرعون برو و او را به اسلام و توحید دعوت کن! منظور این است که ابتدا سعی شود بُعد معنوی و الهی وجود فرعون، علیه بعد خاکی و شیطانی او برانگیخته شود، اگر فرعون در اثر شدت فساد، قابل و پذیرای پند و موعظه نبود، علیه او قیام قهرآمیز شود.
شیوهٔ اسلام، در دعوت به اسلام همین است و خاتم پیامبران نیز ابتدا ملل و اقوام عالم و سران و رهبران آنها را با ملایمت و نامه، دعوت به پذیرش اسلام نمود.
برای بیشتر روشن شدن مطلب و این که شیوهٔ دعوت چیست و مبانی مورد تبلیغ و دعوت چه میباشند ؟ چند نمونه از نامههای رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم را که به سران و پادشاهان آن روز فرستاده و از یک موضع تبلیغی برتر، آنان را به پذیرش اسلام و توحید دعوت کرده، در این جا میآوریم:
برای درک عمق و عظمت و جهت گیری تهاجمی این نامهها، لازم است که جو سیاسی حاکم بر فضای آن روزها و کشورها را در نظر بگیریم.
مثلاً با در نظر گرفتن میزان نخوت و خودخواهی و قدرت خسرو پرویز شاه آن روز ایران، میتوان دریافت که پیامبر اسلام در نامهٔ خود علاوه بر نفی مقام پادشاهی، تا چه اندازه قدرت او را تحقیر کرده است. همچنین در مورد «هرقل» امپراتوری روم و دیگر ملوک و رؤسای قبایل آن زمان نیز توجه به این مطلب ضرورت دارد.
پیامبر صل الله علیه و آله و سلم از روستای بی نام و نشان «یثرب» و مدینه دهها نامه دعوتگرانه و آمرانه به سران سلاطین و پادشاهان آن زمان در نقاط مختلف دنیا نوشته و توسط سفیران ویژه ارسال داشته است تا بتواند اسلام و پیام خدا را به گوش همهٔ جهانیان برساند.
پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم با این که فاقد قدرت نظامی بود، در دعوت خود از هیچ قدرتی هراس به دل راه نداده و از سران هندوستان و ایران گرفته تا روم و اروپا و آفریقا و ... نامه نوشته و قاطعانه آنان را به پذیرش اسلام دعوت کرده است متن نامه آن حضرت به «خسرو پرویز» کسری، شاه آن روز ایران چنین است:
«بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ. مِن مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ إلی کَسری عَظیمِ فارسِ. سَلامٌ عَلی مَن اِتَبَعَ الهُدی وامَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ وَ یَشهَدَ أن لا اِلهَ اِلّا اللهِ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ أدعوُکَ بِدعایَهِ الإسلام، فَإنّی أنّا رَسُولُ اللهِ إلی النّاسِ کافَّهً، لأنذِرَ مَن کانَ حَیَاً وَ یَحِقَّ القَولَ عَلی الکافِرینَ أَسلِم تَسلِم، فَإن أبَیتَ فَعَلَیکَ إثم المَجُوسِ؛ [۱۲].
به نام خداوند بخشنده مهربان؛ (نامهای است). از محمد فرستادهٔ خدا به کسری، بزرگ ملت فارس (ایران).. سلام بر کسی که از راه هدایت پیروی نماید و به خدا و پیامبرش ایمان بیاورد و گواهی دهد به این که خدایی جز الله نیست و او یگانه و بی شریک است، و گواهی دهد به این که محمد پیامبر و بندهٔ خداست. من تو را به پذیرش و پیاده کردن اسلام دعوت میکنم. چرا که من پیامبر خدا برای تمام بشر هستم. وظیفه دارم زندهها را انذار و هشدار بدهم و قول حق را بر کافران آشکار گردانم، مسلمان شو تا در سلامت و امان باشی، اگر اسلام را قبول نکنی، گناه ضلالت و انحراف تمام مجوسیها بر ذمهٔ تو خواهد بود. محمد رسول الله.»
این نامهٔ شکننده و قاطع به یکی از قدرتمندترین افراد آن روز در سطح جهان، نوشته شده است و همین نامه هدایت بخش، موجب خشم جهنمی خسرو پرویز شاه عیاش آن زمان گردید و نامه را پاره نمود؛ چرا که او با پذیرش چنین دعوتی، کیان سلطنت استبدادی و ضد انسانی خود را در خطر میدید و در تمام عمر خود، اولین بار بود که میدید او را شاهنشاه خطاب نمیکنند، بلکه به او دستور نیز میدهند.
یکی دیگر از نامههای بسیار پر اهمیت آن حضرت، نامه دعوتی است که به قیصر امپراتور روم فرستاده است:
«بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، من مُحمَّد بنِ عَبدِ الله إلی هرقل عَظیم الرُّوم سَلامٌ عَلی مَنِ اتَّبعَ الهُدی، امّا بَعد فَانّی أدعُوکَ بِدِعایَه الإسلام، أسلم تسلِم، یُوتِکَ اللهُ أَجرکَ مَرَّتَینِ فَان تَولَیت فَإنّما عَلَیکَ إِثم ألاَریینَ وَ یا أهل الکِتابِ تَعالوا اِلی کَلِمه سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکُم، اَلّا نَعبُدَ اِلّا الله وَ لا نَشرکَ بِهِ شَیئاً وَ لا یَتّخِذ بَعضُنا أَرباباً مِن دُونِ اللهِ فَان تَولَّوا فَقُولُوا اشهدُوا أنّا مُسلمُونَ؛ [۱۳].
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان؛ از محمد بن عبدالله به هرقل، بزرگ سرزمین روم. سلام بر کسی که از راه هدایت پیروی نماید؛ اما بعد من تو را به پذیرش و پیاده کردن اسلام دعوت میکنم. مسلمان شو تا در سلامتی و امان باشی، و خدا تو را دو برابر پاداش دهد. اگر نپذیرفتی گناه مسیحیان و اروپاییان بر ذمهٔ تو خواهد بود و ای اهل کتاب! بیایید به سوی کلمهای که میان ما و شما مشترک است و آن این که جز الله کسی را نپرستیم و کسی را به او شریک قرار ندهیم و نیز بعضی از ما انسانها بعض دیگر را به جای خدای یگانه، ارباب خود قرار ندهیم؛ پس اگر دوست دارید بگویید که شاهد باشید ما مسلمان هستیم. محمد رسول الله.»
شایان ذکر است که قلمرو امپراتوری روم، در آن زمان از اروپا تا شمال آفریقا و قسمتی از خاورمیانه گسترده بود و پیامبر اسلام، امپراتور چنین نظام قدرتمندی را قاطعانه دعوت به پذیرش اسلام میکند و این خود نشان دهندهٔ حقانیّت اسلام میباشد. اساساً آن روز دو ابر قدرت زمان، ایران و روم بودند و اکثر کشورهای کوچک عالم، باج پرداز آن دو به شمار میرفتند.
یادآوری این نکته نیز لازم به نظر میرسد که : برخی از سران ممالک آن روز به دعوت پیامبر اسلام پاسخ مثبت داده و مسلمان شدند؛ مانند نجاشی، رهبر حبشه (اتیوپی). و مقوقس، حاکم مصر و سرباتک حاکم هندوستان و... .
برای آگاهی بیشتر از دعوتها و نامههای سیاسی پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلم به کتاب ارزشمند مکاتیب الرسول مراجعه شود.
نتیجهای که از تمام این دعوتنامهها میگیریم این است که محور دعوت، همانا توحید خداوندی و نبوت حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم و عمل به اسلام از نظر فردی و اجتماعی میباشد؛ یعنی همان چیزی که در نامههای پیامبر به عنوان «دعایه الاسلام» مطرح شده است، و لذا سیاست خارجی دولت اسلامی و شیوهٔ کار سیاسی سفرا در کشورهای بیگانه، باید بر این اساس استوار باشد؛ یعنی رسمیت دادن به دعوت اسلامی در منطقه مورد مأموریت خود.
پ). قواعد و شیوهٔ دعوت
یکی از مسائل مهم دیگری که باید در مسأله دعوت روشن شود، «قواعد و شیوهٔ دعوت» میباشد. منظور از قواعد دعوت نکات اساسی و ریشهای است که در برنامههای دعوت باید آنها را اساس شیوهٔ کار قرار داد. ضرورت رعایت برخی از این قواعد، عامل روان شناسی و برخی دیگر اجتماعی و برخی نیز اقتصادی است.
خداوند در سورهٔ نحل، آیهٔ ۱۲۵، خطاب به پیامبر اسلام برخی از قواعد مربوط به شیوهٔ دعوت را بیان میفرماید:
«ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۱۴]
با حکمت و موعظهٔ حسنه و نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [ شیوهای ] که نیکوتر است مجادله نمای و خداوند نسبت به حال گمراهان و هدایت یافتگان داناتر است.»
پس، طبق مضمون این آیهٔ شریفه، قواعد مهم شیوهٔ دعوت عبارتند از: حکمت، پند نیکو و نیکوترین جدل.
خداوند در آیهٔ دیگری از قرآن مجید میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا[۱۵].
خداوند در تفهیم حقایق دین باکی ندارد از این که به پشه مثل بزند و یا فوق آن... .»
این روش، همان «روش تمثیل» است؛ روش تمثیلِ نمایشی و مجسم سازی، رساترین روش ادبی و زیباترین شیوهٔ بیان حقیقت میباشد و خدا قرآن را با این روش نازل کرده، در مسألهٔ دعوت نیز باید از روش تمثیل استفاده کرد.
قاعدهٔ دیگری که باید در دعوت مدنظر قرار بگیرد مسأله «عمل» میباشد. تبلیغ و دعوت منهای عمل ارزشی ندارد.
امام صادق علیه السلام به یاران خود میفرمود:
«کُونوُا لَنا دعاهً بِغَیر اَلسِنَتِکُم.»
یعنی، ما را با غیر زبان هایتان تبلیغ کنید و مردم را «با غیر زبان» به اسلام دعوت نمایید. «دعوت با غیر زبان» یعنی دعوت با عمل. این همان چیزی است که اصطلاحاً «دعوت صامت» نامیده میشود. چون دعوتی بی سروصدا و ساکت اما پر تأثیر است. صداقت هر کسی را میتوان در اعمال او دید، اما اقوال و گفتار هرگز قادر به بیان این معنا نمیباشند.
خداوند نیز در قرآن مجید میفرماید:
«وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ[۱۶].
کیست خوش کلام تر از آن کس که به سوی خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: «من [ در برابر خدا ] از تسلیمشدگانم.»
این آیه نیز «عمل صالح» را جزءِ شرایط دعوت در داعی معرفی میکند؛ پس نتیجه میگیریم که قواعد دعوت، در عناوین ذیل خلاصه میشوند:
۱. حکمت ۲. موعظه حسنه ۳. نیکوترین جدل ۴. تمثیل ۵. عمل صالح یا دعوت بدون زبان.
ت). نمونههایی از دعوت جهانی پیامبر صل الله علیه و آله و سلم
از جمله شیوههای تبلیغ و دعوت رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم این بود که اشخاصی را به عنوان سفیر خویش به سوی اقوام و ملل و حضور رؤسا و ملوک کشورها میفرستاد و طی نامهای آنان را به پذیرش اسلام دعوت میکرد.
نخستین سفیر پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم شخصی به نام «مصعب بن عمیر» بود. مصعب، این جوان تازه مسلمان- که در اثر ضمیر نورانی و ذکاوت، مسلمان شده و از خانواده کافر خویش جدا گشته بود- در حالی که تنها فرزند پدر و مادر نیز محسوب میشد. مصعب از طرف پیامبر به عنوان اولین سفیر اسلام به مدینه (یثرب). اعزام شد و آنان را دعوت به اسلام نمود. شخص پیامبر نیز یک بار به عنوان دعوت عازم شهر طائف شد و کفار و ستمکاران آن حضرت را سنگباران کرده و مورد آزار و اذیت قرار دادند.
همراه با اوج انقلاب و گسترش اسلام نیز سفرای زیادی به کشورهای دور و نزدیک فرستاد و سران و مردم آن کشورها را به اسلام دعوت نمود. اکنون اسامی عدهای از سفرای پیامبر را در این جا ذکر میکنیم:
۱). «عبدالله بن حذافه سهمی»، سفیر پیامبر به ایران و دربار کسری (پادشاه ایران). بود. کسری (خسرو پرویز). از ناراحتی و شدت استکبار، عبدالله بن حذافه را تحقیر نمود و نامه پیامبر را پاره کرد.
۲). «حاطب بن ابی بلتعه»، سفیر اسلام در مصر و برای دعوت «مقوقس» بود. مقوقس به او احترام زیادی قایل شد و اسلام را پذیرفت و هدایایی نیز خدمت پیامبر فرستاد.
۳). «دحیهٔ کلبی»، دحیه بن خلیفه الکلبی همراه ابوسفیان و چند نفر دیگر به عنوان سفیر اسلام به روم اعزام شدند و نامهٔ دعوت پیامبر را به قیصر رساندند.
۴). «عمرو بن امیه»، سفیر پیامبر در حبشه (اتیوپی)..
۵). «سلیط بن عمرو»، سفیر پیامبر برای دعوت پادشاه یمامه هوزه بن علی الحنفی.
۶). «عمروبن عاص»، سفیر پیامبر در سرزمین «عمان».
۷). «حرمله بن زید»، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم در سال نه هجری هنگام جنگ تبوک یک «هیأت سفرا» برای دعوت مردم شهر ساحلی «ایله» (در کنار دریای سرخ). و حومهٔ آن و نیز بزرگشان «یوحنابن روبه» اعزام داشت. این هیأت متشکل از حرمله، زید و حریث بن زید و اُبیّ و شر حبیل بود.
۸). «مهاجربن ابی امیه»، سفیر پیامبر در قسمتی از اراضی یمن و دربار پادشاهان حمیر.
۹). «خالد بن ولید»، سفیر پیامبر در همدان (شهری بوده در نزدیکی دریای عمان).. خالد شش ماه در آن جا اقامت داشت و مردم را دعوت به اسلام میکرد اما کسی نمیپذیرفت.
۱۰). «علی بن ابی طالب»، سفیر بعدی پیامبر در همدان شد. پس از اقامت علی بن ابی طالب در همدان همه اهالی در عرض یک روز اسلام را قبول کردند. [۱۷].
۱۱). «حذیفه بن یمان»، سفیر اسلام در سرزمین هندوستان و دربار حاکم آن جا به نام «سرباتک». از قرار معلوم سرباتک تحت تأثیر قرار گرفت و مسلمان شد.[۱۸].
۱۲). «عبدالله بن عوسجه»، سفیر پیامبر در میان قبیلهٔ حارثه بن قریظ.
۱۳). «جریر بن عبدالله بجلی»، سفیر پیامبر در میان قبایل ذی الکلاع الحمیری.
بنابراین ، پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم دین را از سیاست جدا نمیدانسته، بلکه رسالت همان اصلاح سیاست و هدایت امور سیاسی جامعه در کانال و مسیر صحیح میباشد. در بعضی موارد به ویژه دستورهایی از پیامبر صادر شده که تأکید ویژهای بر تلفیق مسائل و مسؤولیتهای عبادتی و سیاسی دارد. یکی از این موارد نامهای است که حضرت به اولین سفیر اسلام در مدینه (مصعب بن عمیر). داده است. او که به عنوان سفیر پیامبر در مدینه اقامت داشت، مردم را به اسلام دعوت میکرد؛ رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم طی نامهای دستور فرمودند که مصعب نماز جمعه نیز اقامه کند:
«اَمّا بعد، فَانظُر الیَوم الذی تَجهرُ فیه الیهودُ بالزبوزِ لَسبتهم، فَاجمَعُوا نساءَکُم و ابنائکم فاذا مال النهارعن شطره عند الزوال من یوم الجمعه فتقربوا الی الله برکعتین؛ [۱۹].
اما بعد، همچنان که میبینی یهودیان در روز شنبه تظاهر به زبور میکنند، ظهر روزهای جمعه شما نیز زنان و فرزندان خود را جمع کنید و با خواندن دو رکعت نماز به خدا تقرب جویید.»
مصعب در مدینه، سفیر سیاسی پیامبر و مبلغ اسلام و امام جمعه و معلم قرآن و عقاید نیز بود. در کلاسهای ویژهای که تشکیل میداد، به تازه مسلمانان یثرب قرائت قرآن یاد میداد. سفرای دیگر حضرت نیز بنا به اقتضای موقعیت خود چنین بودند.
وقتی پدر و مادر سرمایه دار مصعب از اسلام او باخبر شدند، مدتی وی را زندانی ساختند و ... مصعب اولین نماز جمعه را در مدینه به پا داشت. او در سن چهل سالگی در جنگ بدر به شهادت رسید.
مراحل دعوت
دعوت، خود مرحله و حلقهای از استراتژی کلی اسلام در جهت نشر فرهنگ اسلامی خود و ابطال آیینهای شرک و کفر و نظامهای ستمگر حاکم بر ممالک است. سفرای اسلام با به کار گرفتن اصل دعوت در سیاست خارجی اسلام، وحدت کاذب جامعه شرک و ستم زده را تجزیه کرده و زمینهٔ سلطهٔ جائرانهٔ حاکمان ناحق را تضعیف میکنند. به دنبال این مسأله، حکام کافر و ظالم برای جلوگیری از اندیشهها و اعتقادات آزادی بخش اسلامی ممانعت قاهرانهای به عمل میآورند؛ یعنی با توسل به زور و سلطه جلو دعوت اسلامی را میگیرند و مردم تحت سلطه خود را با ارعاب از گرایش به اسلام باز میدارند.
نمونهٔ این واقعیت همان خسرو پرویز به اصطلاح شاهنشاه ضد خدا و خلق ایران ساسانی است که نامهٔ دعوت پیامبر را پاره کرد. اسلام نیز موضع دفاعی به خود میگیرد و سلاح را با سلاح پاسخ میدهد، و بدین وسیله جهاد آزادی بخش در سطح جهانی شروع میشود.
و لذا میتوان گفت: دعوت در ابتدا مسالمت آمیز است و حالت ابلاغ اسلام را دارد، اما اگر ستمگران مانع تبلیغ اسلام به تودههای مردم بشوند، به ناچار باید آنها را با توسل به قدرت و قهر از سر راه برداشت.
این مسأله در برخی از نامههای پیامبر که به پادشاهان نوشته، مشاهده میشود؛ به عنوان مثال در نامهای که به جَیفَر و عبد جلندی پادشاهان عمان نوشته، آنان را تهدید نموده است که اگر اسلام را نپذیرند و مانع تبلیغ آن به مردم گردند، لشکریان اسلام «پادشاهی و سلطنت آنان را سرنگون خواهند ساخت.»
(... وَ إِن أَبَیتُما أَن تُقرِاّ بِالإسلام فَإن مِلکَکُما رائِل عَنکُما وَ خَیلی تَحِلُّ بِساحَتِکُما و تَظهَرُ نُبُوّتی عَلی مُلکِکُما.). [۲۰].
بنابراین، دعوت دارای دو مرحله اساسی:
۱. تبلیغ مسالمت آمیز؛
۲. برخورد قهرآمیز و مسلحانه با جلوگیری کنندگان از تبلیغ اسلامی.
پانویس
- ↑ نحل (16). آیهٔ 125
- ↑ جامع عباسی، ص 155 (کتاب جهاد)
- ↑ تبصره المتعلمین، ص 80
- ↑ شوری (42). آیهٔ 15
- ↑ فصلت (41). آیهٔ 33
- ↑ سوره یوسف؛ آیه 108
- ↑ بقره (2). آیهٔ 256
- ↑ جلال الدین فارسی، حقوق بین الملل اسلامی، ص 14
- ↑ المختصر النافع فی الفقه الامامیه، ص 133
- ↑ نوح (71). آیهٔ 1-9.
- ↑ وسائل الشیعه، ج11، ص 31، کتاب جهاد العدو، باب 11
- ↑ مکاتیب الرسول، ص 90
- ↑ همان، ص 105
- ↑ سوره نحل؛ آیه 125
- ↑ بقره (2). آیهٔ 25
- ↑ فصلت (41). آیهٔ 33
- ↑ مکاتیب الرسول، ص 192
- ↑ همان، ص 38
- ↑ مکاتیب الرسول، ص 239
- ↑ مکاتیب الرسول، ص 147







