فرهنگ مصادیق:حقوق زن و شوهر از ديدگاه قرآن
نویسنده:محمدرضا نیکخواه
محتویات
مقدمه
آنچه درپی میآید بیان گوشههایی از حقوق متقابل زن و شوهر از دیدگاه قرآن است. نویسنده در ابتدای مقاله با تحلیل ماهیت خلقت زن و مرد از چند حق ثابت برای مرد و زن سخن گفته است، که با هم آن را از نظر میگذرانیم.
ماهیت وابسته خلقی و استقلالی زن
در گزارش قرآن از آفرینش انسان به این نکته اشاره شده است که زن بخشی از نفس مرد است و خداوند در آغاز، نفس یگانهای آفرید و از همان نفس یگانه همسر و جفتش را خلق کرد، (نساء آیه۱) در آیات قرآنی از این مسئله به عناوینی چون جعل و خلق تعبیر شده است. خلق به معنای آفرینشی خاص و جعل به معنای وضع و قراردادن است ولی در اصطلاح قرآنی جعل به معنای نوعی قرارداد تکوینی است. از این رو هنگامی که خداوند سخن از إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[۱] میکند به معنای قرارداد تشریعی و قانونی اختیاری نیست بلکه نوعی جعل و وضع تکوینی است و این نقش و مقام برای وی ثابت است. به این معنا که جعل در برخی از آیات به معنای امری تکوینی است که ثابت و برقرار میباشد. شاید به این معنا و مفهوم باشد که مقام و منصب در عالم امر الهی به شکل تکوین و جعل خاص میباشد. از این رو پس از جعل حضرت آدم(ع) به عنوان خلیفه، همگان از فرشتگان و دیگران، مأمور به اطاعت و پیروی از خلیفه شدند و بر این اطاعت به سجده رفتند. حتی ابلیس که به استکبار و غرور خویش از این اطاعت به ظاهر و در مقام تشریع سرباز زد در عمل مطیع آدم است و از نظر تکوینی میبایست تحت خلافت انسان کامل باشد. براین اساس ابلیس را برانسانهای کامل قدرت و حکومتی نیست و انسانهای صالح بر او حکومت میکنند و پیامبر(ص) نیز میفرماید: اسلم شیطانی بیدی؛ شیطانم به دست من تسلیم شد و اسلام آورد.
حوا، بخشی از نفس آدم
به نظر میرسد که در مقام خلقی و آفرینش پس از حکم امر الهی، زن به عنوان ماهیت برگرفته و با منشاییت مرد پدید آمده است و از نظر خلقی وابستگی تام و تمامی به مرد دارد. از این رو در آیات دیگر سخن از حوا و خلقت وی به شکل جعل به میان آمده است تا بیان کند مقام وی در عالم آفرینش به عنوان جفت و همسر آدم بوده است. بر اساس این تحلیل قرآنی است که در آیات آفرینش آدم و خلافت الهی او که در سوره بقره آمده است سخن از حوا به معنای جفت و زوج است نه آن که خداوند نخست خلقی به عنوان زن داشته و سپس وی را به عنوان همسر برای او قرار داده است؛ بلکه وجود حوا و زن به عنوان همسر و جفت آدم تعبیر و بیان میشود.
براساس این تحلیل که از آیات قرآنی ارائه شد میتوان گفت که در بینش و نگرش قرآنی، حوا بخشی از وجود حضرت آدم(ع) است که در مقام آفرینش و جعل وجودی به عنوان همسر و جفت وی خلق شده است. از این رو سخن از ماهیت مستقل برای حوا نیست و وی از همان آغاز به عنوان بخشی از وجود و نفس حضرت آدم مطرح میشود و بر این اساس سخن از ازدواج وی با آدم امری بیهوده است.
در آیه نخست سوره نساء توضیح داده میشود که دیگر انسانها از مردان و زنان از همان نفس واحد و یگانه آفریده شدهاند و در حقیقت عنصر همگان همان عنصر آدم است و به ویژه آن که همسر و جفت وی نیز از همان عنصر آفریده شده و بخشی از وجودش را تشکیل میداده است. بنابراین توهم این که در این میان عنصری دیگر نیز وارد شده و انسانها براساس این عناصر دخیل دیگر تفاوت یافتهاند امری نادرست است.
در آیات قرآن سخن از ازدواج فرزندان آدم و کیفیت آن به میان نیامده ولی میتوان این برداشت را براساس بینش و نگرش کلی و روح قرآن به دست داد که فرزندان نخست با یک دیگر ازدواج کردهاند و این امر که در برخی از روایات وارد شده که در هر دوره بارداری، حوا دوقلو یکی دختر و دیگر پسر زاده است و سپس هر یک از پسران با خواهر دیگری ازدواج کردهاند، امری درست میباشد و حتی میتوان گام از این فراتر نهاد و پذیرفت که خواهری با برادری ازدواج کرده است؛ زیرا چنان که حضرت آدم با نفس خود جفت و همسر شده است، اشکالی ندارد که هر برادری با جفت خویش همسر و جفت شود.
این دیدگاه یهودی و تلمودی که میگوید هر یک از فرزندان آدم با فرشته و یا نسناس و موجودات دیگری ازدواج کردهاند امری نادرست است تا توجیه گر نژادپرستی آنان شود؛ زیرا بر این باورند که بنی اسرائیل فرزندان کسانی هستند که با فرشتگان و یا حوریان ازدواج کردهاند و دیگر انسانها از نسل فرزندانی میباشند که با نسناسها و موجودات دیگر جفت شدهاند.
بنابراین تحلیل درست آن است که براساس قوانین آن زمان هر یک از فرزندان با جفت خویش ازدواج کردهاند و قوانین بعدی براساس نیازها و مقتضیات زمانی پدیدار شده است. چنان که ازدواج با دو خواهر درگذشته جایز بوده و پس از اسلام این جواز برداشته شده است.
به هر حال هدف از این مقدمه طویل آن است که ثابت شود در نگرش قرآنی، زن ماهیت وابسته به مرد دارد و دست کم این مساله در میان آدم و حوا ثابت بوده است. این سخن در حوزه خلقی و جعلی است و نشان میدهد که زنان و مردان به نوعی به هم وابستگی جعلی و خلقی دارند وجفت و زوج شدن امری طبیعی و گرایشی ذاتی و فطری در انسان است.
ماهیت مستقل زن و مرد
البته ناگفته نماند که این وابستگی و به ویژه ماهیت وابسته حوا به نفس آدم بدان معنا نیست که آنان از نظر روحی و وجود امری دارای ماهیت مستقل نیستند؛ زیرا هر زن و مردی از این نظر کامل هستند و فرمانها و دستورهای الهی برای هر دو دسته جداگانه وضع میشود و هر یک میبایست به تکالیف و حقوق خود توجه کند و در آخرت نیز پاداش و کیفر مستقل از دیگری خواهد داشت. از این رو قرآن به صراحت بیان میدارد که لاتزر وازره وزر اخری؛ هیچ کسی بار دیگری را به دوش و گناه دیگری را حمل نمیکند. هم چنین قرآن تاکید میکند که برای مردان هر آن چه کسب کردهاند میباشد و برای زنان هم این گونه است.
به هر حال زنان و مردان از نظر خلقت دارای وابستگی خلقی میباشند و از نظر امری دارای وجود و ماهیت مستقلی هستند و هر یک از آنان جداگانه و مستقل از دیگری مواخذه میشوند و پاداش و کیفر مییابند. ولی در مقام خلقی نیازمند به یک دیگر هستند و بی نیاز به یک دیگر نمیتوانند به آسایش و آرامش دست یابند و راه تکامل و سعادت را بپیمایند.
حقوق و تکالیف
زن و مرد از نظر خلقی وابستگی تام و تمام دارند، این، امری است که از نظر علمی اثبات شده است و کسی را نمیتوانید بیابید که به طور طبیعی به تنهایی بتواند به کمال مطلوب انسانی برسد و اگر رسید بسیار راه سخت و دشواری را پیمود و راه آسان و سهل را فرو گذاشت و سختیهای بسیاری را بر جان خویش همواره ساخت.
این نیاز طبیعی و گرایش فطری به جفت و همسر، مسالهای است که قرآن به همه موجودات خلقی نسبت میدهد و میفرماید که برای هر آفریده خلقی، جفت و همسری است. از این رو جفت خواهی، امری طبیعی در همه آفرینش است.
مسالهای که از گرایش طبیعی به جفت ایجاد میشود مساله حقوق و تکالیف است. از آن جایی که جفت بودن به معنای خلقت کاملا وابسته نیست چنان که دلیلی بر استقلال کامل نیز نمیباشد، برای هر یک از مردان و زنان به جهت همین نیم استقلالی که هست علایق خاصی نیز وجود دارد. از این رو تضاد منافع و یا علایق پیش میآید و یا در یک زمان هر یک به چیزی علاقه نشان میدهند. قرآن برای بقای درست ارتباطات همسری، قوانین و تکالیفی را قرار داده و حقوقی نیز برای هر یک ثابت دانسته است.
به سخنی دیگر در هر ارتباط دوسویه، نیاز است که قوانینی برای ارتباط سالم و درست و به دور از هر گونه ظلم و بی عدالتی وجود داشته باشد. از این جاست که برای ایجاد چنین فضایی، حقوق و قوانین و تکالیف از سوی خداوندی که خود آفریدگار انسان است بیان شده است.
در موجودات دیگر که از اراده و اختیار برخوردار نمیباشند خداوند به طور غریزی میان آنان رفتارهای غیرارادی قرار داده است تا مناسبات میان زوجین حفظ شود ولی در انسان به جهت اختیار و ارادههای مستقل نیاز است تا به گونهای رفتارها تحت کنترل و مهار قرار گیرد از این رو قانون و حق و تکلیف پدید میآید.
علمای اسلامی بر این نکته تاکید میورزند که هر تکلیفی، حقی را ثابت میکند و هر حقی تکلیفی را با خود به همراه دارد.
اگر برای کسی تکلیفی بیان شده در همان حال حقی نیز برای وی ثابت میباشد. از این رو اگر سخن از حقوق زنان و مردان و یا به سخن دیگر حقوق همسران به میان میآید در همان حال میبایست توجه داشت که تکالیفی نیز برای آنان ثابت میباشد. بنابراین اگر در جایی برای زنی حقی بیان میشود در همان حال تکلیفی نیز برگردن وی نهاده میشود و همین طور درباره مردان نیز چنین است که هر حقی برای آنان تکلیفی را برعهده آنان میاندازد.
ماهیت حقوق
حق به معانی چندی آمده است. از جمله به معنای وجوب و ثبوت آمده و گاه در برابر باطل قرار میگیرد. ولی آن چه باید گفت این که حق در اصل به معنای مطابقت و موافقت است و در مواردی چون ایجادکننده چیزی با حکمت و یا شیء ایجاد شده براساس حکمت و نیز اعتقاد به چیزی آن گونه که هست و فعل و سخنی که به اندازه و به موقع باشد نیز آمده است.
اما این واژه به شکل جمع آن به معنا و مفهوم خاصی است. حقوق در اصطلاح به معنای قدرتی است که از سوی قانون گذار به شخص داده میشود و یا این که قدرت یا امتیازی است که کسی یا جمعی سزاوار برخورداری از آن است؛ به ویژه قدرت یا امتیازی که به موجب قانون یا عرف مقرر شده باشد.
اساسا افراد جامعه بر اثر روابط و مناسبات خود یک رشته اختیارات و امتیازات به دست میآورند که مجموعه آن را حقوق مینامند. این حقوق مشتمل بر اختیارات مدنی، اجتماعی، سیاسی و همه مزایا و سلطههایی است که از قانون ناشی میشود (ترمینولوژی حقوق دکتر جعفری لنگرودی ص ۲۱۶ ذیل مدخل حق)
چنان که گفته شد در نگرش قرآنی از آن جایی که رابطه زن و شوهر فراتر از مناسبات عادی دیگر اعضا و افراد جامعه و یا گروه است سخن از حق و حقوق همسران به معنای آن نیست که همه مناسبات میبایست در این مجموعه تحلیل و تبیین و توصیه شود.
به سخن دیگر مناسبات همسران در یک مجموعهای فراتر از حقوق تعریف و تبیین و توصیه میشود و آن چه در حوزه حقوق به میان میآید به معنای دست یابی به عدالت و وضع هرچیزی در جای خود است. اما برای دست یابی به زندگی سالم و جامع و موفقیت آمیز میبایست همسران در فرازی بلندتر از اینها قرار گیرند و در حقیقت این قوانین و حقوق و تکالیف برای زمانی است که همسری از دایره حق و عدالت بیرون رفته و با ظلم و بی عدالتی میکوشد تا رفتار خویش را تحمیل کند در این صورت است که حق و حقوق و تکالیف برای ایجاد تعادل و عدالت وارد میشوند.
در نگرش و تحلیل و توصیه قرآن همواره از همسران خواسته شده تا به معروف و پسندیدهها و احسان عمل کنند. در حقیقت مناسبات میان همسران میبایست در دایره عشق و معروف و رفتارهای پسندیده و هنجاری و زیبا و احسان و نیکی و نیکویی تعریف شود.
معروف به معنای همه رفتارها و کردارهای هنجاری و پسندیده و زیبایی عقلی و عقلایی و شرعی است. از این رو دایره وسیعی را شامل میشود و از گستره بسیاری برخوردار میباشد.
با این همه برای هر یک از زنان و مردان به عنوان همسران حقی را ثابت و بیان داشته است که در این جا به آن پرداخته میشود. البته تکرار میشود که مناسبات خانواده نمیبایست در این محدوده تحلیل و تبیین و توصیه شود و زن و شوهر در تعاملات و ارتباطات خویش میبایست در دایره معروف و احسان که دایره بسیار وسیعتر از دایره حق و حقوق است حرکت کنند و زندگی خویش را سامان بخشند.
حقوق متقابل همسر و شوهر
برای زن و شوهر حقوق متقابلی است که در آیات چندی از قرآن بیان شده است. از جمله حق مدیریت برای مردان است. قرآن در آیه ۳۴ سوره نساء مردان را دارای حق مدیریت در خانواده به دلیل برتری و توانایی و تامین هزینههای زندگی از سوی آنان بر میشمارد. در حقیقت علت و سبب این که مدیریت خانواده به مردان سپرده شده آن است که به طور طبیعی مردان از برتری بدنی و جسمی بیش تری برخوردار بوده و توانایی عقلی برای این حوزه را بهتر دارا میباشند. عقل ایشان به جهت حساب گری و خشک بودن در برابر احساسات و عواطف بهتر میتواند مسایل حساس و خشک ریاضی و حساب را کنترل و مدیریت نماید و به دور از احساسات و عواطف، هزینهها را برپایه درآمدها تنظیم و سامان دهد.
کار در بیرون از خانه و تعاملات پیچیده اجتماعی موجب میشود که مرد بتواند کنترل بیش تری روی هزینهها و درآمدها داشته باشد. از این رو کارهای بیرون از خانه و مدیریت کلان خانواده و خانه به او سپرده شده است. در حقیقت میتوان این حق را نوعی تکلیف بر او دانست.
قرآن میفرماید: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ؛[۲] مردان به این جهت بر زنان مدیریت یافتهاند که خداوند به طور طبیعی برخی را بر برخی چیره میکند تا مناسبات و تعادل اجتماعی و عدالت کامل در هستی حفظ شود. به این دلیل که مردان دارای توانایی ذاتی هستند و به جهت آن که اموال در دستان ایشان است برای مردان فضلیتی قرار داده شده است تا مدیریت خانه و خانواده را در دست گیرند. [۳] بنابراین همان گونه که حقی برای مدیریت به او واگذار شده تکلیفی نیز بر دوش او نهاده شده است و آن این که میبایست هزینههای خانواده را پرداخت کند و بر زن در این حوزه تکلیف و مسئولیتی نیست.
این حق مردان که زنانشان از آنان اطاعت کنند، هرچند که تکلیفی بر دوش زنان نهاده است که همان مساله اطاعت از همسر است ولی برای آنان نیز حقی ثابت داشته که از شوهر خویش هزینههای زندگی را مطالبه کنند. بنابراین برای هر تکلیفی حقی و برای هر حقی تکلیفی دیده شده است.
حق مساوی زن و مرد در کسب و کار
از نظر اسلام انسانها از زن و مرد دارای حق مساوی در کسب و کار و مالکیت هستند و در این بخش میان همسران تفاوتی نیست. این خود بیان گر آن است که از نوعی استقلال برخوردار میباشند و این گونه نیست که وابستگی ایشان وابستگی کامل و تمام باشد. از جمله دلایل استقلال نسبی ایشان میبایست به همین مساله تساوی زنان و مردان در کسب و کار و مالکیت اشاره کرد.
خداوند در آیه ۳۲ سوره نساء میفرماید: لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ؛[۴] برای مردان نصیب و بهرهای از آن چه کسب میکنند میباشد و برای زنان نصیبی از آن چه با کار و تلاش به دست میآورند میباشد.
بنابراین زنان همانند مردان از حق آزادی در تجارت برخوردار میباشند و تفاوتی میان آنان در این بخش نیست.
از حقوق زنان، میتوان به حق مادری همسر اشاره کرد. قرآن برای همسر به عنوان مادر، این حق را تصویب و بیان کرده که در دوران حمل و حضانت کودک میبایست حقوق و هزینههای مادر در این بخش از سوی همسر به عنوان پدر تضمین شود؛ زیرا در این دوره زن نیازهای بیش تری مییابد که میبایست این نیازها نیز تامین و هزینههای اضافی آن از سوی همسر به عنوان پدر پرداخت شود. (طلاق آیه ۶) بنابراین حتی اگر همسران از یک دیگر جدا شده و طلاق گرفته باشند این حق برای زن به عنوان مادر، ثابت و برقرار است هرچند که به عنوان حق همسری از وی چیزی نمیخواهد ولی به عنوان حق مادری، میبایست از این حق برخوردار باشد. در حقیقت برای همسر در زمانی که با همسر خویش است افزون بر حق همسری، حقوق مضاعفی است که حتی در صورت طلاق برقرار خواهند ماند.این حق از آن جا ایجاد میشود که همسر به عنوان مادر، فرزندی که در شکم دارد برای او ثابت شده است. این حق هم چنان تا زمان حضانت برقرار میباشد که خود زمانی در حدود دو تا چند سال است. [۵]
براساس آیه ۲۳۳ سوره بقره بر اولیاست که حتی در صورت مرگ پدر، حقوق مادر را تامین کنند و در دوران بارداری و حضانت، وی را از هر لحاظ تامین نمایند.
یکی از همین حقوق، گرفتن دایه برای کودک است و بر پدر و همسر و اولیاست که برای کودک دایه بگیرند و اگر مادر خود این وظیفه را پذیرفت پول و هزینههای آن را پرداخت نمایند. [۶]
قرآن در آیه ۲۲۸ سوره بقره برای زن و شوهر حقوق متقابلی را بیان میکند که براساس عرف اجتماعی و رفتارهای پسندیده و نیکوی عقلی و عقلایی و شرعی میباشد.
از جمله حقوق متقابل همسران میتوان به مسئله حق خلوت کردن در سه وقت یعنی پیش از نماز صبح و هنگام ظهر و پس از نماز عشا اشاره کرد. [۷]
البته این حقوق با هرگونه تخلفی از میان میرود و در صورت نشوز و عدم تمکین، حق هم خوابگی زن ناشزه از میان میرود.
تاکید بر رعایت قسط و عدالت در حقوق متقابل همسران از نکات مهم در آیه ۳ سوره نساء است که قرآن از همگان خواسته است آن را به طور دقیق مراعات کنند و از آن تخطی ننمایند.
اگر مردی نتواند حق و حقوق همسر خویش را به طور دقیق و کامل و بر پایه عدالت رعایت کند بهتر است که از تعدد زوجات خودداری کند تا بتواند دست کم عدالت را در حق همسر خویش به درستی رعایت نماید. [۸]
در صورت تعارض میان زن و شوهر و عدم امکان بقای زندگی، حق طلاق یکی دیگر از حقوق متقابل طرفین است.البته گاهی در میان ایشان اختلاف به علت اتهام زنان به خروج از حریم خانواده و ارتکاب زناست. دراین جاست که برای شوهر حق لعان ایجاد میشود و این در صورتی است که مرد برای اثبات اتهام زنا به همسر خویش نتواند دلیل محکمه پسندی بیاورد. در این صورت چون بقای زندگی خانوادگی ممکن نیست باید به طریقی مسئله ختم شود ولی از آن جایی که طلاق آن هم به اتهام امری سخت و زشت است مسئله لعن با شرایط خاص مطرح میشود که تبعات زیادی برای شوهر خواهد داشت و در آخرت میبایست پاسخ گو باشد. [۹]
البته زن نیز دارای حق لعان برای رفع حد زنا از خود است و این در صورتی است که شوهر وی را متهم به زنا کند و زن دلیلی برای اثبات بی گناهی خود نداشته باشد. دراین صورت است که زن از حق لعان بهره میگیرد تا از حد زنا رهایی یابد.[۱۰]
اینها بخشهایی از حقوق متقابل زن و شوهر است که در برخی ا ز آیات بدان اشاره شده است. البته این بدان معنا نیست که عشق و محبت و احسان را نادیده گرفت و زندگی و مناسبات خانوادگی را تنها بر پایه آن سامان داد. اصولا قرآن اصول زندگی خانوادگی را بر محبت و آرامش و آسایش و سکینه و عشق و احسان نهاده است که در بسیاری از آیات بدان اشاره شده است.
سخن گفتن از حق زن و شوهر به این معناست که قرآن برای همسران حقوق متقابلی در نظر گرفته و زنان و مردان از حقوق متقابلی برخوردار میباشند ولی اصل اساسی در نگرش و بینش قرآن همان احسان و معروف است که نه تنها مناسبات خانوادگی بلکه مناسبات میان مردم را شکل میبخشد و تحکیم میکند.
از نظر اسلام، زن و شوهر در حکم جامه و لباس یک دیگر هستند و زن و مرد به یاری دیگری است که خود را زیبا میکنند و از دشمن محفوظ میدارند و آرامش و آسایش را به یک دیگر میبخشند. از این رو جز با احسان و معروف و عشق و محبت نمیتوان به این دست یافت.
بیان حقوق در حقیقت برای بیان راهکارهایی در زمان خروج از بن بست میان برخی از همسران است که عشق و محبت از میان ایشان رفته و یا کاهش یافته است. از این رو کوشش میشود تا با بیان حقوق این روابط حفظ شود تا شاید در آینده دوباره با عشق و محبت و احسان و معروف آب به بستر خویش بازگردد و تضادها به وفاق و همدلی و همراهی تبدیل گردد.
به عبارت دیگر حقوق که همان قوانین وضع شده برای هریک از زن و شوهر است.به لحاظ روح خشک حاکم بر آن، هرگز نمیتواند زندگیها را شیرین و با محبت سازد. و آنچه مهر و عطوفت و صمیمت را در میان زنان و شوهران افزایش میدهد، احسان و ایثار و گذشت و رفتارهای فداکارانه فراتر از چارچوب قانون و حق و حقوق است که طرفین باید نسبت به یکدیگر اعمال نمایند.







