فرهنگ مصادیق:حقوق زنان در جامعه
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ قانون زوجیّت جهان طبیعت
- ۳ زوجیّت در خلقت انسان
- ۴ عدم تأثیر جنسیت در فعلیت انسان
- ۵ توزیع توانمندی
- ۶ تقسیم وظایف
- ۷ حقیقت عقل
- ۸ موارد اشتراک بین زن و مرد
- ۹ موارد اختلاف بین زن و مرد
- ۱۰ سفارش اکید نسبت به زنان
- ۱۱ بررسی مسائل شبهه انگیز دربارهٔ زن
- ۱۲ زن و پرورش فرزند
- ۱۳ زن، محور خانواده
- ۱۴ اهل و نااهل
- ۱۵ چه باید کرد؟
- ۱۶ همدستی ارتجاع و استعمار
- ۱۷ زن در نقش فرهنگی و پایگاه اجتماعی عصر جدید
- ۱۸ زن در نظام مصرفی، جنسیت به جای عشق
- ۱۹ و اما در شرق؟
- ۲۰ زن در این هجوم چه نقشی داشت؟
- ۲۱ ستمگر و ستم پذیر
- ۲۲ فریاد استعمار
- ۲۳ فهرست منابع
مقدمه
من همیشه در فکر آن بودم که چرا تا این حد حقوق زنان در جامعه پایمال میشود و چرا تا این حد خود را دست کم میگیرند؟!
به دنبال علت این موضوع قضیه را ریشه یابی کردم و از نظر اسلام بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که زن اگر باور کند میتواند موفق تر از مردان باشد.
زن اگر فاطمه (س) را الگو قرار دهد میتوان «زن» به معنای واقعی باشد.
ابتدا موضوع را در کتاب حقوق زن جست و جو کردم که حقوق زن را از نظر اسلام بررسی کرده بود: نظریاتی که دربارهٔ زن از سوی مکاتب گوناگون ارائه شده است؛ چون دیگر ره آوردهای فکری بشری، از افراط و تفریط بیرون نیست. مجموع تلاشهای علمی اندیشمندان در این زمینهها، در عین حال که به حقایقی را یافته، از زیاده روی یا کم انگاری دور نبوده است. از این رو این موضوع در خور ژرف نگری گسترده و حقیقت جویانه است.
موضوع زن به عنوان بدنهای از جامعه انسانی بدان پایه قابل بررسی و ژرف نگری است که انسان شایسته شناخت و بررسی است. هرگونه تحلیل و بررسی ابعاد حیات زن منهای ویژگیهای صنفی و جنسی، تحلیل حیات انسان به شمار میآید. شناخت زن و منزلت و مقام اور در حقیقت شناخت انسان و کرامت اوست. لذا جا دارد به مساله حقوق زن از دیدگاه اسلام بدون افراط و تفریط بپردازیم.
قبل از ورود به بحث به چند نکته اشاره میکنیم:
۱- نظام عالم با آنچه در آن از کثرت و مجردات و مادیات و ملکوتیات و بسائط و مرکبات است. همگی نظامی واحد و بر اساس توحید الهی و مبنی بر قاعدهای متین و طرزی بدیع و بنایی عظیم است. که هر جزئی از آن با کمال اتقان به دیگری مرتبط است.
خداوند متعال میفرماید: « این صُنع و آفرینش است که همه چیز را متقن آفریده.»
۲- خداوند متعال بعد از آن که استان را آفرید، او را به حال خود رها نکرد، بلکه از ابتدای خلقت و شروع قابلیّت و استعداد تا نهایت خلقتش او را همراه کرده و با دستورات و برنامههایش انسان را دعوت به کمال و سعادت فعلی او نموده است.
خداوند متعال میفرماید: « همان خدایی که آفرید و منظم کرد و همان که اندازه گیری کرد و هدایت نمود.»
۳- خداوند متعال حقّ هیچ صاحب حقی را سلب ننموده ، بلکه آن را به طور کامل عطا کرده است؛ زیرا مردم را به عدل دعوت نموده است و میفرماید: «خداوند به عدل فرمان میدهد.»
خداوند متعال میفرماید: « و به خاطر آن است که خداوند به بندگان [خود] ستم نمیکند.»
عدل آن است که به هر صاحب حقّی حقّش بدون افراط و تفریط داده شود.
خداوند متعال میفرماید: «خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمیکند.»
لذا اگر مشاهده میکنیم که برخی از امور؛ همچون قضاوت، حکومت داری، جهاد، بروز در میان مردان، کشف حجاب و ... از زنان ممنوع شده این امور، سلب حقوق آنان به شمار نمیآید. بلکه در حقیقت اعطای حق آنان به نحو اتمّ و اکمل است؛ زیرا خداوند متعال زنان را با شاکله و غریزهای آفریده که با این امور تناسب و سنخیّت ندارند.
۴- بدیهی به نظر میرسد که زن و مرد در جهات مختلفی؛ از قبیل ظاهری و باطنی، جسمی و روحی، خَلقی و خُلقی، فکری و عاطفی با هم فرق داشته باشند تانظام جامعه بر اساس آن پیش برود.
خداوند متعال میفرماید: « و خزاین همه چیز، تنها نزد ماست، ولی ما جز به اندازه معیّن آن را نازل نمیکنیم».
۵- هر گاه زن و مرد را از آن جهت ملاحظه کنیم که عضوی مفید در جامعه بوده و با وجود آنها جامعه به پیش میرود، پی میبریم که هر دو وجودشان ضروری به نظر میرسد. ولی هر گاه به لحاظ مواهب طبیعی خدادادی به آنها بنگریم مشاهده میکنیم که مرد از جهت بنیه و عقلانیت و سعه تفکر و تدبیر از زن قوی تر است.
خداوند متعال میفرماید: « مردان، سرپرست و نگهبان زنانند. به خاطر برتریهایی که خداوند [از نظر نظام اجتماع] برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است.»
و نیز میفرماید: « و برای زنان، همانند وظایفی که بر دوش آن هاست. حقوق شایستهای قرار داده شده و مردان بر آنان برتری دارند.»
ولی اگر هر کدام از آن دو را به لحاظ سلوک به سوی خداوند و لقا و سیر الی الله مطاحظه کنیم راه برای هر دو باز بوده و هر دو میتوانند به لقای الهی نایل شوند. به همین جهت است که قرآن در امور معنوی مرد و زن را همپای هم آورده و در رسیدن به معرفت و لقای پروردگار یکسان میداند.
۶- اصالت و حقیقت و انسانیت انسان به روح او است. انسان آن هنگامی به سعادت دنیا و آخرت میرسد که از بدن عنصری خود بهره جسته و در راه تکامل روحی و معنوی خود از آن بهره گیرد. لذا اگر اسلام زن را از برخی مشاغل مادی و اجتماعی برحذر داشته، این به معنای نرسیدن او به تکامل نیست، بلکه کمال او را در دخالت نکردن در این میداند.
قانون زوجیّت جهان طبیعت
عالم امکان در تمامی مراحل و ابعاد و زوایای خلقتش از علیت و قانون مندی و اصول مندی برخوردار است که یکی از این اصول، اصل زوجیّت است.
خداوند متعال به عنوان یک قاعده عام میفرماید: «و از هر چیز یک جفت آفریدیم. شاید متذکر شوید.»
زوجیّت در خلقت انسان
خداوند متعال میفرماید: «ای مردم! از [مخالفت] پروردگارتان بپرهیزید. همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را [نیز] از جنس او خلق کرد...» .
زراره میگوید: از امام صادق (ع) دربارهٔ آفرینش حوّا سوال کرد که برخی میگویند: خداوند حوّا را از دنده پایین و چپ آدم آفرید. امام (ع) فرمود: خداوند منزه و برتر است از این نیست. آن کس که چنین میگوید میپندارد که خداوند قدرت نداشت برای آدم همسری از غیر دنده اش بیافریند. اینان راه را بر خرده گیران باز میکنند... چه میگویند؟ خداوند میان ما و آنان داوری کند. خداوند بزرگ آن گاه که آدم را از خاک آفرید و به ملائکه دستور داد تا او را سجده کنند، خوابی عمیق او را چیره ساخت. سپس مخلوقی جدید بیافرید... وقتی به حرکت آمد، آدم از حرکت او به خود آمد. چون بدان نگریست دید زیباست و همانند خود اوست . جز آن که زن است... آدم در این هنگام گفت: خداندا! این مخلوق زیبا کیست که من به او چنین اساس انس میکنم؟ خداوند فرمود: این بنده من حوّا است...».
علامه مجلسی (ره) بعد از نقل این روایت میگوید: «مشهور مورخان و مفسران اهل سنت برآنند که حوّا از دنده آدم آفریده شده و به این معنا برخی از احادیث نیز دلالت دارد، ولی این حدیث و احادیث دیگر این موضوع را رد میکند».
آن گاه از ابوالفتوح رازی در تفسیر آیه فوق نقل میکند که درجمله « وَ خَلَقَ مِنها زَوجَها» دو احتمال است: یکی این که مقصود آن است که حوّا از دنده چپ آدم آفریده شده است. دیگر این که مراد آن است که حوّا از جنس و گوهر آدم آفریده شده است؛ همان گونه که در آیهای دیگر میفرماید: «خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی را قرار داده است.» و همان طور که فرموده است: «به سوی شما پیامبری از خودتان آمد.»
عدم تأثیر جنسیت در فعلیت انسان
در کتب عقلی به اثبات رسیده که ذکورت و انوثت، به ماده بر میگردد نه به صورت، و چون شیئیت هر چیز را صورت آن شکل تشکیل میدهد پس مذکر و مونث بودن اشیاء در فعلیّت و شیئیت آنها دخیل نیست.
بزرگان اهل حکمت میگویند: مذکر مونث بودن از شؤون ماده شیء است نه از شؤون صورت آن. یعنی این دو در بخش صورت و فعلیّت بی تاثیر است و تنها در بخش ماده نقش دارد. لذا آنجا که فرق بین جنس و ماده را ذکر میکنند میگویند: ماده اصنافی دارد که بعضی از آن اصناف مذکر و بعضی مونث است و دلیل این مطلب این است که این دو صفت اختصاص به انسان نداشته بلکه در حیوان و حتی در گیاهان نیز وجود دارد.
توزیع توانمندی
از آن زمان که خداوند سبحان، مبدأ زوجیّت را در خلقت انسان قرار داد، مسئولیتهای زندگی را میان دو زوج به گونهای عادلانه تقسیم کرد و به تبع آن به هر یک تواناییها و گرایشهای متناسب با وظیفه خواسته شده از او بخشید. بنابر این هر یک از زن و مرد به واسطه مواهب و گرایشهایی که خداوند به او داده است نسبت به انجام وظایفش از دیگری تواناتر است. عدالت الهی بار دیگر در اینجا ظاهر میشود که خداوند سبحان از انسان چیزی جز آنچه که شایستگی و صلاحیت انجام آن را داشته طلب نمیکند.
خداوند متعال میفرماید: «خداوند هیچ نفسی را جز به اندازه وسع و توانایی اش مکلّف نساخته است.»
بر این اساس هر گاه زن و مرد هر دو به وظایف خاص خود عمل کنند به نیروی عظیمی که حاصل از عملکرد آن دو است دست مییابیم که میتواند به نظام جامعه کمک کرده و در راه سعادت آن عمل کند.
تقسیم وظایف
خداوند به زن امر زادن فرزند و تربیت او را عطا کرده است و لذا به همین منظور به او رحم عنایت کرده است و نیز تحمل دردهای بارداری و وضع حمل و پس از آن شکیبایی بر تربیت، تغذیه و نظافت کودک را به او داده است. و در عین حال به او عاطفه بسیاری برای مهربانی و مدارا و سازگاری با کودک را عطا کرده است و به همین جهت است که در انجام این وظایف به زود احساس خستگی نمیکند.
در مورد مرد، خداوند او را مکلّف به حمایت از خانوادهای کرده که در آن کودکان در سایه مادرشان زندگی
میکنند. به همین دلیل، خداوند عق و تواناییهای بیشتری را به مرد عطا نموده است، چرا که مرد با دوراندیشی خود میتواند مصلحت خانواده را بسنجد و با قدرت عضلانی و غیرتش کیان خانواده را حمایت کند.
حقیقت عقل
علما عقل را چنین تعریف کردهاند: «عقل ، معرفت و شناختِ به کار گرفته شده در جهت دست یابی به منفعت و پرهیز از ضرر است.
بنابر این، عقل، صاحبش را بر آن میدارد تا بر طبق حکمت و مصلحتی که او را از اطاعت خداوند خارج نسازد، رفتار کند. چنان که عقل نیز انسان را از پیروی هوای نفس و انجام اعمال زشت باز میدارد».
موارد اشتراک بین زن و مرد
با مراجعه به قرآن کریم پی میبریم که زن و مرد در امور مختلفی با یکدیگر مشترک بوده و در یک خطا مساوی قرار دارند. اموری که جوهره آن دو را تشکیل میدهد. اینک به برخی از این امور اشاره میکنیم:
۱- اکتساب مرد و زن
در اکتساب خیرات زن و مرد یکسانند.
خداوند متعال میفرماید: «مردان نصیبی از آنچه به دست میآورند دارند و زنان نیز نصیبی [و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد]».
۲- کرامت و برتری انسان بر بسیاری از مخلوقات
انسان چه زن باشد یا مرد، بر سایر مخلوقات برتری دارد.
خداوند متعال میفرماید: «ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا، [بر مرکبهای راهوار] حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کردهایم برتری بخشیدیم».
۳- دمیدن روح
روح مرد و زن هر دو از جانب خداوند دمیده شده است.
خداوند متعال میفرماید: «... سپس نسل او را از عصارهای از آب ناچیز و بی قدر آفرید. سپس [اندام] او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید...».
۴- تبریک بر خلقت انسان
خداوند بر خلقت زن و مرد هر دو تبریک گفته است. آنجا که میفرماید: «سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته] و علقه را به صورت مضغه [چیزی شبیه گوشت جویده شده] و مضغه را به صورت استخوانهایی در آوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم. سپس آن را آفرینش تازهای دادیم. پس آفرین بر خدایی که بهترین آفرینندگان است».
۵- تقوا و پرهیزگاری
درتقوا و پرهیزکاری زن و مرد به طور یکسان میتوانند طی طریق کنند.
خداوند متعال میفرماید: « ای مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید [ اینها ملاک امتیاز نیست] گرامیترین شما نزد خدا باتقواترین شماست. خداوند دانا و آگاه است.»
۶- ضایع نشدن عمل انسان
خداوند عمل هیچ کدام از زن و مرد را ضایع نخواهد کرد.
«... من [خداوند] عمل هیچ عمل کنندهای را از شما، زن باشد یا مرد ، ضایع نخواهم کرد...».
۷- رسیدن به مغفرت و پاداش الهی
در رسیدن به مغفرت و پاداش الهی زن و مرد یکسانند.
خداوند متعال میفرماید: « به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان. مردان با ایمان و زنان باایمان. مدارن مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان رستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار به یاد خدا هستند، خداوند برای همه آنان مغفرت و پاداشی عظیم فراهم ساخته است».
و نیز میفرماید: « و کسی که چیزی از اعمال صالح را انجام میدهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که ایمان داشته باشد، پس چنان کسانی داخل بهش میشوند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد».
و نیز میفرماید: «هر دو مرد و زن که کار نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند زندگی خوش و پاکیزهای به آنها داده و پاداشی بهتر از کردارشان به آنان جزا خواهیم داد».
۸- ملکه هدایت
از آیات قرآن استفاده میشود که ملکه هدایت که در سرشت انسان به ودیعت گذارده شده، اختصاص به مرد ندارد بلکه زن را نیز در بر میگیرد:
خداوند متعال میفرماید:«ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد [و پذیرا گردد] یا ناسپاس.»
و نیز میفرماید: « وقسم به جان آدمی و آن کس که آن را [آفریده] و منظم ساخته. سپس فجور و تقوا [شرّ و خیر] را به او الهام کرده است.»
۹- اهلیّت برای تعلم
زن و مرد هر دو برای فراگیری علم اهلیت دارند.
خداوند متعال میفرماید: « خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود. انسان را آفرید. به او بیان را آموخت» و نیز میفرماید: «بخوان که پروردگارت [از همه] بزرگوارتر است. همان کسی که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمیدانست یاد داد».
۱۰- پذیرش امانت الهی
زن و مرد در این جهت با یکدیگر شریکند که اهلیت برای تحمل امانت الهی را دارند.
خداوند متعال میفرماید: « ما امانت [تعهد، تکلیف، ولایت الهی] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم. آنها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسیدند، اما انسان آن را بر دوش کشید...».
موارد اختلاف بین زن و مرد
بین زن و مرد در یکی سری سطوح و عرصهها اختلاف و تفاوت وجود دارد:
۱- تشخیص خیر وشر و نفع و ضرر
قدرت تشخیص از جمله امور اساسی است که در میان انسانها به طور مساوی وجود دارد، ولی در امور فرعی و دقیق، سطح تشخیص و تمییز هر انسانی با دیگری متفاوت است.
عنصر و شخصیت نوع مردان به جهت وظایفی که بر دوش دارند اندکی بر عنصر و شخصیت نوع زنان برتری دارد، لذا این مساله مانع از آن نمیشود که برخی از زنان ب برخی از مردان برتری یابند.
۲- استفاده بهتر از قدرت عقل
زن از آنجا که فطرتاً عاطفی است در پی تمایلات و هواهای خود به سرعت پیش میرود بی آنکه از طریق عقلش محکم کاری کرده و آن را بر محک شرع عرضه کرده و با ترازوی حکمت بسنجد. به همین سبب قلب او به طرف شهوات بیش از تسلیم در برابر ندای عق گرایش دارد.
در مقابل، مردان به واسطه دوراندیشی و صلابت در مورد بنیادی که آن را میسازند با زنان متفاوتند. زنان با کوچکترین امر ناگهانی به سرعت متأثر شده و با کمترین محنت و سختی، عزم و اراده شان از بین میرود و به جای این که عقل خود را به کار گیرند تا از تنگنایی که در آن گرفتار شدهاند رهایی یابند، شروع به گریه و آه و ناله میکنند. بدین جهت است که شارع حکیم شهادت دو زن را معادل شهادت یک مرد قرارداده است.
۳- نوع عقل و ذکاوت
براساس تحقیقات علم روان شناسی جدید در حالی که جنس مرد و زن از لحاظ ذکاوت عمومی با یکدیگر برابرند ولی از این بُعد، تفاوتی اساسی بین مرد و زن است.
برخی میگویند: عقل بر دو قسم است: قسمی حفظ کننده و قسمی نیز نوآور است. بخش نوآور از بخش حفظ کننده مطالبی را میگیرد تا نوآوری و ابداع کند در طبیعت عقل مردان به قوای نوآوری و ابداع نزدیک تر است. از بعد ذکاوت و هوش، زنان قدرت بیشتری برای حفظ دانستهها دارند. در حالی که مردان به واسطه قدرت تفکر در زمینه ابداع و اختراع بر زنان برتری دارند.
طبیعت نوآور مرد در مزّین شدن او به عقاید و اخلاق و بهره گیری از حکمتهای جدید در زندگی و حرکت او در راه کشف دانشهای نظری و تطبیقی متجلّی میشود، بدون آن که اهمیتی به شهرت و دیدگاه مردم نسبت به خود دهد؛ بر خلاف زنان. به همین جهت است که گفته شده : «تمدن، ساخته مردان است نه زنان».
۴-تحول و پختگی عقل
مرد اگر دیرتر به حد رشد و بلوغ میرسد بدین جهت است که موجب شود تا فعالیت او تا سطح وسیعی ادامه یابد.
۵- ترجیح عقل بر عاطفه
انسان به جهت ساختار روحی اش، از عقل و عاطفه ترکیب شده است، ولی خداوند سبحان در مرد عقل را نسبت به عاطفه اش بیشتر قرارداده و عاطفه زن را نسبت به عقلش فزونی بخشیده است و این به جهت سازگاری با نقشی است که هر کدام در زندگی دارند و این اختلاف برای انس و الفت و گرایش آنان به یکدیگر ضروری است.
روان شناسان میگویند: « دختران به حکم احساس رقیق و عواطف پاکی که دارند زودتر از پسران تحت تاثیر برنامههای اصلاحی قرار میگیرند و خیلی زودتر از پسران به راه میآیند. به گفته « موریس دبس» مخصوصاً به سبب مادری و خانوادگی آینده خود تربیتی دارند، که اندکی به تربیت پسران جوان متفاوت است».
بُعد مادری در رشد عواطف زن نقش ویژهای دارد. از این رو روان شناسان, این بُعد در زنان را کانون بسیاری از حالات روانی و عاطفی میدانند که از کیان و هستی زن جدایی ناپذیر است.
۶- مسائل روحی
علم روان شناسی میان روحیات مرد و زن تفاوت آشکاری بیان میکند. تحقیقات نشان داده که روحیه مرد «عمل گرا» و جنبه فعال دارد، در حالی که روحیه زن جنبه «انفعالی» داشته و تأثیر پذیر است.
این مطلب، گرایش مرد به تجاوز و برتری طلبی نسبت به دیگران را توجیه میکند، چنان که تمایل زن را به زندگی در سایه مردی که تأمین کننده حمایت و سعادتش باشد، تبیین مینماید.
۷- دلسوزی و مهربانی
زن به جهت عطوفت و مهربانی و حساس بودن و شدت تأثیرپذیری از مرد متمایز است. همچنان که زن به واسطه صبر و بردباری و قدرت تحمل با مرد متفاوت است. این ویژگی با وظیفه زن در زندگی متناسب است؛ زیرا تربیت کودک نیاز به دلسوزی، مهربانی، عطوفت و رحمت دارد؛ همچنان که به صبر و بردباری و تحمل نیاز دارد.
مرد نیز به واسطه دوراندیشی، عزم و اراده، شجاعت و خویشتن داری و مقاومتش برجسته میشود. این ویژگیهایی است که طبیعت وظیفهای که به او موکول شده برایش ایجاب میکند و این وظیفه همان تأمین نیازهای خانواده و حمایت از آن است و وظیفه زن نیز پاگیزگی ، زیبایی و دوستدار تربیت بودن است.
۸- توجه به ظاهر و شهرت طلبی
زن بیشتر از مرد به حفظ ظواهر توجه دارد، گرچه به مقامات علمی بالا هم برسد. در حالی که مرد به جوهر و اصل وجودی خویش توجه و اهتمام میورزد. خداوند سبحان این ویژگی را در زن قرار داده تا زن بتوان توجه مرد را به خود جلب کند.
۹- افشای راز
بیشتر زنان زبانشان را حفظ نمیکنند و پیوسته سخن میگویند و از سخن گفتن در مورد دیگران ابایی ندارند و این منشأ در عاطفی بودن آنان دارد و در این زمینه به عاقبت این حرفها نمیاندیشد و لذا زن قادر به حفظ سِرّ نیست به خلاف مرد که رازدار است.
۱۰- تحمل مصایب
زن از آنجا که عاطفی است لذا مصایب و مشکلات و جنایات را نمیتواند تحمل کند و از مرد زودتر متأثر میشود.
۱۱- التزام به عرفیات
زن تدیّن و التزامش به عرف رایج در محل و خانواده اش بیشتر است و دیرتر از مرد دست از آن بر میدارد.
۱۲- دست به خشونت زدن
مرد سریع تر از زن دست به مبارزه و معارضه و انتقام و خشونت میزند برخلاف زن که او غالباً در صدد صلح است و از به کارگیری زور حتی با شدیدترین دشمنانش خوف دارد و بدین جهت است که خودکشی در زنان از مردان کمتر است.
۱۳ – حیله گریه
زن بیشتر مواقع به جهت مواجهه با مشکلاتش هنگامی که خود را ضعیف میبیند به گریه متوسل میشود در حالی که مردان این چنین نیستند.
سفارش اکید نسبت به زنان
با نگرشی به مجموعه تعالیم اسلامی در مییابیم که سفارشات گستردهای نسبت به زنان شده است که بالاتر از حدّ قانون است.
۱- ابتدا از دختران
رسول خدا (ص) میفرماید: « آن که بازار برود و ارمغانی بخرد و به خانه ببرد در تقسیم از دختران آغاز کند.»
و نیز میفرماید: « با فرزندان به مساوات رفتار کنید و اگر میخواهی به کسی افزون ببخشی به زنان بیشتر ببخش»
۲- مهربانی بیشتر بر دختران
امام رضا (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: « خداوند متعال به دختران مهربان تر از پسران است.»
۳- تقدیم حق مادر بر پدر
پیامبر (ص) فرمود: « هرگاه در نماز مستحبی هستی، اگر پدرت تو را خواند نمازت را قطع مکن، ولی اگر مادرت تو را صدا زد نمازت را قطع کن.»
امام باقر (ع) از حضرت موسی به عمران نقل کرده که عرض کرد: « ای پروردگار من! مرا نصیحت نما... خداوند فرمود: تو را به مادرت وصیت میکنم. باز عرض کرد: مرا وصیت کن. خداوند فرمود: تو را به پدرت وصیت میکنم. حضرت فرمود: به همین جهت است که برای مادر دو سوم نیکی است و برای پدر یک سوم.»
۴- سفارش جبرئیل بر زنان
پیامبر (ص) فرمود: « آن قدر جبرئیل مرا به زن وصیت کرد که گمال کردم طلاق او به جز از کار زشت آشکار سزاوار نیست.»
۵- نیکی به اهل، معیار برتری ایمان
پیامبر (ص) فرمود: « نزدیکترین شما به من از حیث جایگاه در روز قیامت، نیکوترین شما به اصل بیت خود است.»
و نیز فرمود: « نیکوترین مردم از حیث ایمان مهربانترین آنها به اصل بیت خود است. و من از تمام شما به اهل بیت خود بیشتر مهربانم.»
۶- مدارا با همسران خود
پیامبر (ص) فرمود: « هر کس بر اخلاق بد زنی صبر کند و اجر آن را [نزد خدا] به حساب آورد خداوند او را ثواب شاکران خواهد داد.»
۷- ملاحظه ذوق همسران
پیامبر (ص) فرمود: « مومن به خواست و میل اهل بیتش غذا میخورد ولی اهل بیت منافق به خواست و میل او غذا میخورند.»
۱۰- واگذاری منزل به همسران
امام باقر (ع) نقل میکند: «گروهی بر حسین بن علی (ع) وارد شدند و عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! در منزل شما چیزهایی را مشاهده میکنیم که ناپسند ما است. و این در حالی بود که در خانه حضرت فرشها و پردهها بود. حضرت فرمود: همانا ما با زنها ازدواج کنیم و به آنها مهرهایشان را میپردازیم. آنها آنچه
[از آن پولها] تهیه میکنند و برای ما از آن چیزی نیست.»
۱۱- دوست داشتن زنان
امام صادق (ع) میفرماید: « بنده هر قدر که محبتش نسبت به زنانش بیشتر باشد فضیلتش در ایمان بیشتر است.»
۱۰- تکامل دین به زن
پیامبر (ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند نصف دین خود را احراز کرده است پس باید برای کسب نصف دیگرش تقوای الهی را رعایت نماید.»
۱۱- نیمی از پاداش شهیدان
شخصی به نزد رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: همسری دارم که چون بر او وارد میشوم به استقبالم میآید و چون از خانه خارج میشوم مرا مشایعت مینماید و چون مرا مهموم میبیند به من میگوید: چه چیز تو را مهموم کرده است؟ اگر به جهت روزی ات غصه میخوری که غیر تو [خداوند] آن را تکفل نموده است.
و اگر هم تو به جهت امر آخرت میباشد خداوند این همّ و غم را زیاد کند. رسول خدا (ص) فرمود: همانا برای خداوند عاملانی است و این زن از عاملان خداوند میباشد. برای او نصف اجر شهید است.»
۱۲- حمایت از زن مظلوم
خداوند متعال میفرماید: « ای کسانی که ایمان آوردهاید! برای شما حلال نیست که از زنان از روی اکراه [و ایجاد ناراحتی برای آنها] ارث ببرید و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتی از آنچه را که به آنها دادهاید[از قهر] تملک کنید مگر این که آنها عمل زشت آشکاری انجام دهند و با آنان به طرز شایسته رفتار کنید و اگر از آنها [به جهتی] کراهت داشتید [فوراً تصمیم به جدایی نگیرید] چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد و خداوند خیر فراوانی در آن قرار میدهد.»
و نیز میفرماید: « شما هرگز نمیتوانید [از نظر محبت قلبی] در میان زنان، عدالت ایجاد کنید هرچند کوشش نمایید ولی تمایل خود را به کلی متوجه یک طرف نسازید که دیگری را به صورت زنی که شوهرش را از دست داده در آورید.»
و نیز میفرماید: « آنها [زنان مطلقه] را هرجا که خودتان سکونت دارید و در توانایی شماست سکونت دهید و به آنها زیان نرسانید تا کار را بر آنها تنگ کنید [و مجوز به ترک منزل شوند] و اگر باردار باشند نفقه آنان را بدهید تا وضع حمل کنند....».
و نیز میفرماید: « و هنگامی که زنان را طلاق دادیدو به آخرین روزهای عدّه رسیدند یا به طرز صحیحی آنها را نگه دارید [و آشتی کنید] و یا به طرز پسندیدهای آنها را رها سازید و هیچ گاه به خاطر زیان رساندن و تعدّی کردن، آنها را نگاه ندارید. وکسی که چنین کند به خویشتن ستم کرده است. و با [این اعمال و سوء استفاده از قوانین الهی] آیات خدا را به استهزا نگیرید...».
بررسی مسائل شبهه انگیز دربارهٔ زن
برخی از احکام اسلامی دربارهٔ زنان مورد شبهه و اشکال مغرضان با جاهلان قرار گرفته است. جا دارد ایم موارد را مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
۱- زن و سنّ بلوغ
برخی کم بودن حدّ بلوغ در زن و تقدّم او در رسیدن به تکلیف را زحمتی زودرس برای او دانسته و لذا از این جهت مرد را خوش شانس تر و برتر از زن دانستهاند. در حالی که میتوان گفت: توفیق زن بیش از مرد است و اگر انسان تنزل کند حداقل باید بگوید زن همانند مرد است؛ زیرا تقریباً شش سال قبل از این که مرد مکلف شود زن را ذات اقدس خداوند به حضور پذیرفته است. زن همین که از نه سالگی گذشت و وارد دهمین سال زندگی شد خداوند او را به حضور میپذیرد و با او سخن میگوید. آن وقتی که هنوز مرد به عنوان یک نوجوان مشغول بازی است زن مشغول راز و نیاز با خداوند و نماز است و همچنین تکالیف دیگر. همه نشانه آن است که زن برای دریافت فضایل، از مرد شایسته تر است. بنابر این اساس، بلوغ یک شرافت است .
آنها که اصل سلوکند میگویند: ما مشرّف شدیم نه مکلّف؛ زیرا زحمت و مشقّتی در کار نیست؛ بلکه شرف در کار است.
از طرفی متخصصان میگویند: « رشد دختران سریع تر از پسران است. به این معنا که رشد استخوان بندی، رویش دندانها و رشد غدد تناسلی در آنها سریع تر از پسرها است. سبقت متوسط دخترها از پسرها که در حدود یک یا دو سال میباشد، در تام مدت کودکی و بلوغ پایدار است».
۲- زن و دیه متفاوت
مطابق آنچه که در بحث دیات آمده، دیه زن نصف دیه مرد است ولی این نکته قابل توجه است که دیه در اسلام بر معیار ارزش معنوی انسان مقتول استوار نیست. بلکه یک دستور خاصی است که ناظر به مرتبه بدن انسان کشته شده میباشد. نشانه آن این است که اسلام بسیاری از افراد اعم از مرد و زن را که دارای اختلاف علمی یا عملی اند و آنان را از این جهت متفاوت میبیند ولی در عین حال دیه آنها را مساوی میداند.
مثلاً خداوند متعال با وجود آن که میفرماید: آیا کسانی که میدانند، با کسانی که نمیدانند یکسانند؟» و نیز میفرماید: « [هرگز] افراد با ایمان که بدون بیماری و ناراحتی، از جهاد بازنشستند با مجاهدانی که در راه خدا جهاد کردند یکسان نیستند.»
و نیز میفرماید: «کسانی که قبل از پیروزیی انفاق کردندو جنگیدند [با کسانی که پس از پیروزی انفاق کردند] یکسان نیستند، آنها بلند مقام تر از کسانی هستند که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند...».
ولی در عین حال باتصریح بر تفاوت معنوی آنان، تصریح به تساوی آنان در مورد قصاص و دیه دارد و در این باره میفرماید: « و مقرّر کردیم بر ایشان که جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان میباشد و زخمها به همان ترتیب قصاص دارند...».
لکن همین عموم یا اطلاق در آیه دیگر تقیید و تخصیص میخورد؛ زیرا خداوند در آیه دیگر میفرماید:
« ای کسانی که ایمان آوردهاید! دربارهٔ کشتگان بر شما قصاص مقرّر شده، آزاد عوض آزاد و بنده در مقابل بنده و زن در برابر زن.» با این آیه، عموم یا اطلاق آیه قبلی تخصیص یا تقیید میپذیرد؛ یعنی زن در قبال زن قصاص میشود نه مرد، و حکم دیه هم در اسلام با تفاوت بین زن و مرد تدوین شده است و این ممکن است که بدین جهت باشد که از مرد کار بیشتری نسبت به زن با وجود عقل اقتصادی و معیشتی بیشتر که در او است بر میآید. ولی از جهت ارزشهای معنوی ممکن است زنی بیش از مرد مقرّب نزد خدا باشد. بنابر این تساوی دیه عالم و جاهل نه از ارج و منزلت عالِم میکاهد و نه بر مقام جاهل میافزاید. و نیز تفاوت دیه مرد و زن نه بر منزلت مرد میافزاید و نه از مقام زن میکاهد؛ زیرا برخی از تفاوتهای مادی و مالی هیچ گونه ارتباطی با مقامهای معنوی ندارد، و هیچ تلازم عقلی یا نقلی بین دیه و کمال معنوی وجود ندارد تا هر اندازه ده بیشتر شود قداست روح مقتول و تقرّب وی نزد خداوند افزون تر باشد. آری حکم کلامی قتل، ناظر بر ارزش معنوی انسان مقتول است.
لذا قتل عمدی مرد یا زن مومن از این جهت یکسان است یعنی اگر قتل عمدی مؤمن، عذاب ابد یا دراز مدت را به دنبال دارد هرگز فرقی بین آن که مؤمن مقتول عمدی زن باشد یا مرد وجود ندارد. همانگونه ه از جهت لزوم کفاره هیچ فرقی بین قتل زن و مرد نیست.
۳-زن و نقصان ایمان
امام علی (ع) بعد از فارغ شددن از جنگ جمل در مذمّت زنان میفرماید: « ای جماعت مردم! همانا زنان دارای نقصان ایمان، نقصان بهرهها [ارث] و نقصان عقل م باشند... و اما [از آثار] نقصان ایمان زنان کناره گیری آنان از نماز و روزه در ایام حیضشان است...».
توجه به یک نکته ضروری است و آن این که مساله حیض زن در حالات طبیعی زن است و از طرفی خداوند متعال زن را در ایام حیض از نماز و روزه بازداشته است. حال چگونه میتوان با این وضع مساله نقص ایمان زن را توجیه نمود؟
پاسخ: اولاً: حضرت امیر مومنان (ع) این خطبه را بعد از جنگ جمل ایراد فرمودهاند، جنگی که محرک آن زنی به نام عایشه دختر ابوبکر بود و در آن جنگ خون عده بی شماری بی گناه بر زمین ریخت. این جنگ به سبب موضع انفعالی و احساساتی عایشه نسبت به امیرالمومنین (ع) در گرفت و تعدادی از اصحاب نیز که با حضرت دشمنی داشتند و خیال قدرت را در سر میپروراندند او را کمک و تشویق کردند. موقعیت و منزلت عایشه به سبب آن که همسر رسول خدا (ص) بود در نزد عموم مردم بسیار بزرگ شمرده میشد و این منزلت سرچشمه تاثیر بر عامه مردم بود.
ثانیاً: عارف کامل، علامه تهرانی (ره) مینویسد: زن باید همانند مرد پیوسته راه تقرب را بپیماید و آن وقتی است که دوش با دوش مرد نماز بخواند و روزه بگیرد و طواف کند. و این فقط در وقتی است که حامله باشد ویا طفل خود را شیر بدهد. این زن قرین رحمت خداست که حائض نیست و اجازه رکوع، سجود و قیام طهارت به وی داده شده است. و اجازه صیام به داده شده است بنابر این باید پیوسته یا حامله باشند و یا شیر دهند تا در کاروان انسانیت و حرکت به سوی معبود و محبوب و قبله مشتاقان و کعبه عاشقان و پویندگان به سوی حرم و حریم امن و امان او با مردان هم آهنگ باشند. حائض شدن زنان موقعی است که در این کاروان نشسته اندو از حرکت افتاده و متوقف گشتهاند.بنابر این اصل در زنان عبادت است یعنی اصل در زنان حمل و رضاع است. حیض زنان خلاف اصل است؛ یعنی عدم حمل و عدم رضاع خلاف است.
این حقیر روزی با یکی از پزشکان حاذق و بصیر و متعهد که سخن از این موضوع به میان آمده بود گفتم: سلامت و سعادت زن در این است که یا حامله باشد و یا بچه در زیر پستان خود داشته باشد. قدری تامل کرد و گفت: آقا این گفتار مطابق آخرین نتیجه کنگرههای پزشکی است که امسال در آمریکا در همین موضوع قرار دادهام.. آن گاه گفت: طبق آخرین مدارک و آمار اخیر، دخترانی که قبل از هجده سال بچه بزایند سرطان پستان نمیگیرند و هرچه دیرتر بچه بزایند درصد خطر تهدید سرطان پستان در آنان زیان میشود تا چون ا بچه زاییدنشان سی سال بگذرد خطر سرطان پستان به نحو مظاعف بالا میرود».
۴- زن و نقصان سهم ارث
امیر مومنان (ع) دربارهٔ زنان میفرماید: « ای جماعت مردم! همانا زنان دارای نقصان ایمان، نقصان بهرهها [ارث] و نقصان عقل میباشند.... و اما نقصان بهره آنها، به همین جهت است که ارث آنان نصف ارث مردان است....».
اشکال شده که این حدیث با کرامت زن سازگاری ندارد.
پاسخ: در این باره به نکاتی چند تذکر میدهیم تا کسی گمان نبرد که در این موضوع به زن ظلم شده است:
۱- عمده مخارج زندگی مشترک بر عهده مرد است؛ از قبیل: نفقه عیال، اعم از مسکن و لباس و خورد و خوراک. مهریه به عهده شوهر است. دیه خطایی بر عهده اقوام مرد قاتل است و بر زنان توزیع نمیگردد. و نمونههایی دیگ از مخارج سنگین که بر دوش مرد سنگینی میکند. و اقتضای منبع مالی عظیمی را مینماید. مخارجی که غالب زنان به آن مبتلا نیستند.
۲- باید توجه داشت که زن همانند مرد همراه با تمام طبقات ارث، حضور حقوقی دارد و در تمامی مراتب
طبقه بندی شده سهم خود را اخذ میکند.
۳- این طور نیست که سهم زن از ارث دائماً کمتر از مرد باشد بلکه گاهی با مرد مساوی است و گاهی کمتر از آن و زمانی نیز بیشتر از سهم مرد میباشد.
مواردی را که زن همتای مرد ارث میبرد عبارتند از این که میت فرزند داشته باشد با پدر و مادر که در این صورت سهم هر کدام ا پدر و مادر یک ششم است و مورد دیگر: برادر و خواهر مادری میت است که به اندازی مساوی ارث میبرند.
و اما موردی که زن کمتر از مرد ارث میبرد مانند دختر که کمتر از پسر ارث میبرد.
اما موردی که سهم زن بیش از سهم مرد میباشد مانند موردی که میث غیر از پدر و دختر وارث دیگری نداشته باشد که در این مورد یک ششم برای پدر است و بقیه برای دختر میباشد.
۵- زن و نقصان عقل
حضرت امیرالمومنین (ع) در مذمت زنان میفرمایند: « ای جماعت مردم! همانا زنان دارای نقصان ایمان، نقصان بهرهها [ارث] و نقصان عقل میباشند... و اما نقصان عقول آنها، به همین جهت که گواهی دو زن همانند گواهی یک مرد است...».
اشکال شده که ایک حدیث با کرامت زن سازگاری ندارد.
پاسخ: اولاً: عقلی که مرد بیش از زن دارد یک فضیلت است نه معیار فضل.
توضیح مطلب این که : عقلی که در زن و مرد متفاوت است عقل اجتماعی؛ یعنی در نحوه مدیریت، د مسائل سیاسی، علمی و تجربی و ریاضی است، ولی آیا میتوان گفت: هر کس در این مسائل برتر بوده و عقلش بیشتر باشد به خدا نزدیک تر است؟ آیا این عقل مایه تقرب به خداست؟ یا آن عقلی که به توسط آن خداوند عبادت شده و کسب بهشت میشود مایه تقرب است؟ عقلی که موجب تقرب میباشد همان است که از رسول خدا(ص) دربارهٔ نام گذاری آن به این اسم چنین آمده است که: عقل چیزی است که انسان ه وسیله آن نیرو، غرایز و امیال را عقال کرده و میبندد. اگر کسی در مسائل سیاسی یا اجرایی عاقل تر و خردمند تر بود، نشانه آن نیست که به خدا نزدیک تر است. چه بسا همین هوش سیاسی یا علمی او را به جهنم بکشاند چه بسا مردی در علوم اجرایی بهتر از زن بفهمد اما توان عقال کردن غرایز خویش را نداشته باشد. هرکس بتواند بهتر از دیگری غرایز را در هم بکوبد و امیال نفسانی را تعدیل کند و بهشت را کسب نماید او به معنای حقیقی عاقل تر است. پس اگر تفاوتی هست در مسائلی است که سود زیان ندارد.
ثانیاً : روایات در صدد تعریف جایگاه واقعی تکوینی زن است؛ زیرا همان گونه که گفتیم زن به جهت شاکله وجودی که دارد برخی شغلها و کارها از او برداشته شده است. پس نقص عقل زن نتیجه غلبه ملکاتی است که در سرشت او به ودیعت گذارده شده است و با موقعیت او در به حرکت در آوردن جامعه تاثیر دارد. و این منجر به نقص ذاتی عقل زن نیست، بلکه به جهت ضرورت اجتماعی، زن احتیاج به تعقل این گونه امور ندارد. زن به لحاظ موقعیت اجتماعی که دارد عقلش در اداره امور کشور و جنگ و قضاوت و ... ناقص است، گرچه در مورد دیگر وظایف الهی که بر عهده او گذارده شده عقلش در حد خود کامل میباشد.
ثالثاً : این روایت به قرینه ذیل آن که شهادت و گواهی دو زن را برابر با یک مرد میداند اشاره به این نکته دارد که زن به جهت غلبه عاطفه و احساساتی که دارد ممکن است که نتواند درست مطلب را تشخیص دهد لذا شاهد دیگری لازم است بر خلاف مرد.
رابعاً: این کلام از حضرت در ضمن خطبهای است که بعد از جنگ جمل ایراد شده است و معلوم است که حضرت دسته خاصی از زنان را مورد سرزنش قرار داده است؛ زیرا ما در بین زنان افراد همانند حضرت زهرا (س) و خدیجه کبری و امّ سلمه و دیگران را داریم که از زنان صالحه اسلامند.
خامساً: مضافاً به این که در سند این روایت نیز مناقشه شده و تنها از مصادر اصل سنت نقل شده است.
سادساً: عقل بر دو قسم است:
الف) عقل معاد؛ که در روایات دربارهٔ آن گفته شده که « ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان» و در این جهت مرد بر زن برتری ندارد.
ب) عق معاش: که مرد به جهت وظیفه اجتماعی که دارد باید اضافهای در عقل داشته باشد.
سابعاً: در مقایسه این حدیث با احادیث دیگر نیز به احادیث مخالفی دست مییابیم. از امام علی (ع) حدیث دیگری نقل شده است که کلام نهج البلاغه را تقیید میکند: حضرت فرمود: « از مشورت با زنان بپرهیزید مگر زنانی که کمال عقل آنان آزمایش شده باشد».
بنابر این، احادیث نقص عقل زنان با این گونه احادیث نسبت اطلاق و تقیید را پیدا میکند و کلیت احادیث نقص عقل از میان میرود و نتیجه این میشود که کلام حضرت (ع) در نهج البلاغه دربارهٔ همه زنان نیست و مواردی استثنا دارد.
۶- عقل زن در جمال او است
در برخی از روایات چنین آمده که حضرت علی (ع) فرمود: «عقول زنان در جمالشان و جمال مردان در عقولشان است».
اشکال شده که این حدیث نیز با کرامت زن سازگانی ندارد.
پاسخ: اولاً: این روایت یک امر دستوری نیست بلکه امر تعریفی است.
ثانیاً: مقصود از عقل در این روایت، عقل نظری است نه عقلی که توسط آن خداوند رحمان عبادت میشود. در چنین عقلی جمال زن و مرد هر دو در آن است که به توسط آن عقل، خداوند رحمان عبادت میشود و بهشت را کسب مینمایند.
خداوند متعال میفرماید: « آیا مردم را به نیکی دعوت میکنید، اما خودتان را فراموش مینمایید».
از این آیه استفاده میشود که عقلی در اسنان وجود دارد که انسان را به کار خیر دعوت میکند و در این زمینه مرد و زن را از هم جدا نکرده و بین این دو فرقی نمیگذارد.
۷- گواهی زنان
از جمله احکام اسلام که مورد هجوم افراطیون قرار گرفته، مساله شهادت و گواهی زنان در دعاوی کیفری است.
یکی از افراطیون در این زمینه میگوید: « در مسائل کیفری، زن گاهی اصلاً به حساب نمیآید و آن جرمی است که تنها با شهادت مردان ثابت میشود. ماده ۷۴ قانون مجازات اسلامی در این باره میگوید: زنا چه موجب حدّ جلد (شلاق) و چه موجب حدّ رجم (سنگسار) باشد با شهادت چهار مرد عادل یا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت میشود، در چنین موردی شهادت زنان به تنهایی جرم را ثابت نمیکند. ماده ۷۶ قانون مجازات اسلامی این طور میگوید: شهادت زنان به تنهایی یا به انضمام شهادت یک مرد عادل زنا را ثابت نم کند بلکه در مورد شهود مذکورحدّ قذف جاری میشود».
پاسخ : در چند مورد شهادت زنان مورد قبول نیست:
۱- مورد اجماعی؛
این مورد در جرایم غیر مربوط به حق الناس به جز زنا است؛ زیرا حکم خداوند در باب حدود بر این است که به کمترین بهانهای حد اجرا نگرددو تضییق دایره شهود در مورد زنان یکی از طرق دست یابی به این هدف است.
۲- موارد اختلافی؛
در برخی موارد فقها بحث دارند که شهادت زن پذیرفته است یا نه؟ نظر مشهور فقها در مواردی چون دعوای وکالت، وصیت، نسب ، ثبوت هلال و دعوای طلاق، بر عدم پذیرش شهادت زن است. و نیز فقها در مورد دعاوی مربوط به قصاص به جهت اختلاف روایات اختلاف نظر دارند و مورد دیگراز موارد اختلاف دعاوی مربوط به نکاح است. که اغلب فقها به پذیرش شهادت زنان در نکاح فتوا دادهاند.
۳- موارد ضمیمه شهادت مردان به زنان.
در برخی از موارد است که گواهی زنان همراه با ضمیمه شدن گواهی مردان مورد قبول است، که عبارت است از:
الف: زنا:
مشهور فقها گواهی زنان را برای اثبات آن به صورت مستقل کافی نمیدانند بلکه با شهادا سه مرد و دو زن، مجازات سنگسار و با شهادت دو مرد و چهار زن فقط مجازات شلاق در زنا ثابت میگردد. در این مورد صاحب جواهر ادعای نفی خلاف کرده است. و این به جهت خصوصیتی است که در مورد حفظ حیثیت افراد در زنا مورد نظر شارع است.
ب) شهادت در امور مالی:
در امور مالی یا در اموری که مقصود آن مال باشد، شهادت زن به تنهایی کافی نیست. و برخی علی رغم این که در مورد اثبات دعاوی مالی با یک شاهد مرد و قسم مدعی محدویتهایی قائل شدهاند ولی در مورد اثبات دعاوی مالی با دو شاهد زن و یک مرد تردید نکرده و پذیرفتهاند. زیرا دو شاهد زن و یک مرد را بیّنه شرعیه گویند.
مستند این حکم علاوه بر روایات متعدد آیه شریفه قرآن است.
خداوند متعال میفرماید: « ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که بدهی مدت داری [به خاطر وام یا داد و ستد] با یکدیگر پیدا میکنید، آن را بنویسید و باید نویسندهای از روی عدالت، [سند را ] در میان شما بنویسد و کسی که قدرت بر نویسندگی دارد نباید از نوشتن همان طور که خدا به او تعلیم داده خودداری کند. پس باید بنویسد و آن کس که حق بر عهده اوست باید املا کند و از خدا که پروردگار اوست بپرهیزد. و چیزی را فروگذار ننماید و اگر کسی که حق بر ذمه اوست سفیه [ یا از نظر عقل] ضعیف [ و مجنون] است. یا [به خاطر لال بودن] توانایی بر املا کردن را ندارد. باید ولیّ او [ به جای او] با رعایت عدالت، املا کند و دو نفر از مردان [عادل] خود را [ بر این حق] شاهد بگیرید و اگر دو مرد نبودند یک مرد و دو زن. از کسانی که مورد اطمینان و رضایت شما هستند را انتخاب کنید [ و این دو زن باید با هم شاهد قرار گیرند] تا اگر یکی انحراف یافت. دیگری به او یادآوری کند....».
در پاسخ به این پرسش که چرا در دعاوی مالی، دو شاهد زن مورد نیاز است. برخی از مفسرین به ذیل آیه تمسُک کردهاند آنجا که میفرماید: «أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى» تا اگر یکی از آن دو زن موضوع شهادت را فراموش نمود دیگری او را یادآوری کند.
کلمه «فتذکر» به اعتقاد اکثر مفسرین در مقابل « نسیان» است. فیض کاشانی میگوید: « و هذه علّه لا عتبار العدد» یعنی جمله مذکور در آیه شریفه علت لزوم تعدد شهود زن را که همان نسیان باشد بیان نموده است.
طبرسی در تحلیل آیه مذکور میگوید: « لان النسیان یغلب علی النساء اکثر مما علی الرجال» زیرا فراموشی بر زنان بیش از مردان عارض میشود.
حافظه زنان از دیدگان روان شناسان:
مساله فراموشی در حافظه زنان در هنگام ادای شهادت از نظر روان شناسان قابل توجیه است زیرا از دیدگاه روان شناسی، فراموشی حافظه با میزان احساسات و هیجانات فرد، رابطه مستقیم دارد. هر قدر شخص بیشتر تحت تاثیر احساسات و هیجانات روحی واقع گردد به مان نسبت حوادث و وقایعی را که به خاطر سپرده زودتر فراموش نموده و دقت کمتری در نقل آن دارد.
یک روان شناس قضایی میگوید: « یک شی ء یا موضوع که در ذهن ما انعکاس شدید هیجانی با صبغه کراهت ایجاد میکند مخصوصاً میتواند موجب تسهیل یا تسریع در انصراف توجه ما شود».
یکی دیگر از روان شناسان میگوید: « ... نتایج تحیقات حاکی از این است که هیجان میتواند بر بازیابی از حافظه دراز مدت حداقل از چهار راه مشخص اثر بگذارد... در برخی از موارد هیجانهای منفی مخلّ بازیابی میشوند».
برخی روان شناسان موضوع ارتباط فراموشی حافظه و هیجانات روحی را بر روی مجموعهای از دانش آموزان آزمایش نمودهاند، بدین ترتیب که آنها را واداشتند تا هیجانهای بی معنی را به خاطر بسپارند سپس آنان را آزمودند پس از آن ناگهان در اطاقی که دانش آموزان نشسته بودند وضع وحشتناکی ایجاد کردند. بدین صورت که تختهای از سقف افتاد و صندای تیری شنیده شد و چراغها خاموش شد. وقتی چراغها روشن شد دوباره دانش آموزان را امتحان کردند تا مشاهده نمایند چه مقدار از کلماتی که یاد گرفته بودند به یادشان مانده است. دیده شد که در اثر هیجانات شدیدی که در آنها ایجاد شده بود یادآوری آنها در مورد آنچه که به خاطر سپرده بودند آشکارا کاهش یافته است.
به اعتقاد برخی از روان شناسان یکی دیگر از علل فراموشی حافظه اشخاص « شرم و حیا و عفت » است که این عامل همانند عامل احساسات و عواطف ناشی از حوادث در زنان به مراتب بیشتر از مردان یافت میشود.
گرچه این دو عامل در وجود زن از نعمتهای الهی است که خداوند به ودیعت نهاده است و میتواند در رشد و ترقی او تاثیر گذار باشد و در قوام جامعه و تحکیم نظام خانواده نیز تاثیر به سزایی دارد.
۴- قبول شهادت دو زن باقسم مدّعی :
لازم به ذکر است که در امور مالی با دو شاهد زن بدون گواهی مردان و فقط با ضمیمه قسم مدّعی پذیرفته است و در این مورد صاحب جواهر ادعای شهرت قوی کرده است. و کلام شیخ طوسی (ره) در مبسوط نیز اشعار بر اتفاق امایه بر این مساله دارد و قول به عدم قبول را به اکثر اهل سنت نسبت داده است.
صاحب جواه معتقد است که مستفاد از نصوص آن است که اساساً در کلیه دعاوی مربوط به حق الناس ( اعم از حقوق مالی و غیرمالی مانند حق قصاص، وصایت، وکالت و امثال آن ) شهادت دو مرد با قسم مدعی و به تبع آن گواهی دو زن و یک مرد و یا گواهی دو زن و قسم مدعی پذیرفته است. مرگر در موارد استثنایی که با دلیل خاص مثل اجماع خارج است.
۸- زن و جهاد
ازمجموعه روایات اسلامی استفاده میشود که جهاد و جنگ از زن برداشته شده است برخی این حکم را منشا نقص در زن میدانند در حالی که این چنین نیست زیرا:
اولاً: جهاد با مقتضی و شاکله وجود و جسمانی زن سازگاری ندارد و لذا از او خواسته نشده است.
ثانیاً: ظاهر عبارات علما عدم وجوب و سقوط است نه این که شکت زنان در جهاد حرام باشد.
ثالثاً: برای زن حرب و جنگی قرار داده شده که در آن با مرد شریک است و آن رفتن در محراب عبادت و مبارزه با نفس اماره است. محراب یعنی محل جنگ و محراب عبادت محل جنگ و نماز، جنگ بین جنود عقل و جهل است. خداوند متعال دربارهٔ حضرت مریم میفرماید: « پس ملائکه او را ندا دادند در حالی او در محراب نماز ایستاده بود.»
رابعا: اگر اشتغال به نبرد و جنگ در جبهه از زنان برداشته شده ولی شرکت آنان در جنگ به جهت کمک رسانی و مداوا برداشته نشده است. همانگونه که در برخی از جنگهای رسول خدا (ص) زنان در این زمینه حضور فعال داشته و برخی از یاران امام زمان (عج) نیز از زنانند که در این زمینه از آنان استفاده میشود.
علامه طباطبایی (ره) میفرماید: «جایز است که زنان را برای نفع بردن در جبهه با خود همراه برند».
او نیز در جای دیگر آورده است: « و اگر امام با خود بردگان را به اذن صاحبانشان و زنان و کودکان را همراه ببرد جایز است که از آنان در آب دادن و پخت و پز و مداوای مجروحان بهره گیرد. و پیامبر (ص) همیشه با خود ام سلیم و دیگر زنان را به جنگ میبرد».
شیخ طوسی (ره) میفرماید: «همیشه پیامبر (ص) با خود زنها را در غزوات میآورد».
خامساً: اگر از زن، جهاد و جنگ با مشرکان برداشته شده است این در جنگهای ابتدایی است نه جنگهایی که حکم دفاع را دارد؛ زیرا در این نوع جنگها شرکت زن و مرد به مقدار کفایت واجب است. البته در صورتی که تعداد مردها در آن جنگها کفایت نکند.
سادساً: در مقابل جهاد و جنگ متداول که از زنان برداشته شده جهاد دیگری برای آنها قرار داده شده که میتوان خلأ فضیلتی را از این بخش برای زنان جبران کرد.
شیخ کلینی (ره) در روایتی نقل کرده که جهاد زن خوب شوهرداری کردن است.
و نیز از امیر المومنین(ع) نقل شده که فرمود: « و جهاد زن آن است که بر آنچه از اذیت و آزار و غیرت مرد خود میبیند صبر کند».
از پیامبر (ص) سوال شد: آیا برای زنان نیز جهاد است؟ حضرت فرمود: آری، جهادی که در آن قتال نیست و آن حج و عمره است.
۹- زن و اجتماع
امیر مومنان (ع) در سفارشاتشان به اما حسن (ع) میفرماید: «... اگر میتوانی کاری کنی که همسرت غیر از تو کسی را نشناسد پس چنین کن».
این شهر آشوب در کتاب «مناقب» روایت کرده است که پیامبر (ص) از فاطمه (س) پرسید: بهترین چیز برای زن چیست؟» حضرت عرض کرد: « این که مردی را نبیند و مردی نیز او را نبیند» پیامبر (ص) ایشان را در برگرفت و فرمود: « فرزندی که پاره تن من است».
علامه حسینی تهرانی (ره) میفرماید: به طور استثنایی و به عنوان ثانوی زن حق دارد صدای خود را بلند کند و در برابر مردان پرخاش خود را از ظالم در ظلمی که به وی رسیده است جهراً و علناً اعلام نماید، نه آن که هر وقت و همه جا و به هر شرطی میتواند در میتینگها شرکت کندو خطبه بخواند و دوش به دوش مردان قدم بر دارد. این عمل خلاف اسلام است و خلاف بنیه و سازمان فطری و خلقی زن و خلاف مصالح و عوائد او است. بلند نمودن زن صدای خود را در شرایط عادی در میان مردان، در سخنرانیها و شرکت در مجالس و محافل مردان و یا مجالس و محافلی که در آن زن و مرد وجود دارد خلاف نصوص صریحه وارده در اسلام است...
اگر خطبه خواندن و سخنرانی نمودن زن در شرایط عادی هم جایز بود، پس چرا همین دخت پیامبر (ره) صدیقه کبری فاطمه زهرا (س) در زمان حیات پدرش رسول خدا(س) یک سخنرانی هم در مسجد نکرد؟! چرا در مسجد و غیر مسجد مجلس درس تشکیل نداد؟! و برای همه اصحاب اعم از مرد و زن تفسیر قرآن و سیره پدرش را بیان نکرد؟ چرا او و نه غیر او از زنان مدینه در میان آنها و نه از زنان مکه و نه از زنان کوفه و بصره دیده نشد؟! ...».
این گونه شبهات در زمان رسول خدا (ص) نیز مطرح بوده و حضرت با جملهای کوتاه به این نقدها و اشکالات پاسخ داده است:
سیوطی در «درّ المنثور» از بیهقی به این مضمون نقل میکند که روزی رسول خدا (ص) در جمع یاران و اصحابش نشسته بود. اسماء دختر یزد انصاریه یکی از زنان انصار به حضور پیامبر رسیده و عرض کرد: من نماینده تمام زنان هستم به سوی شما. این سوال تنها سوال زنان انصار و زنان مدینه نیست بلکه سوال همه زنها است و هیچ زنی در مشرق و یا مغرب نیست مگر این که وقتی سخن مرا بشنود آن را میپذیرد. پس من در حقیقت نماینده همه زنان عالم هستم؛ زیرا شما پیامبر همه جوامع بشیری اعم از زن و مرد هستید...
او گفت: پدر و مادر و جان خودم به فدای تو! خداوند عزّ و جلّ تو را به سوی مردان و زنان هر دو دسته مبعوث کرده است ما نیز به تو و خدایت ایمان آوردهایم... چرا باید ما زنها محصور و خانه نشین و مایه دفع شهوات شما و حامل فرزندان شما مردان باشیم و حال آنکه شما مردان بر ما به شرکت در نماز جمعه و جماعات و عیادت مریضان و حضور در تشییع جنازهها و حج مکرر و بهتر از همه جهاد در راه خدا فضیلت داده شدهاید؟ هرگاه یکی از شما برای به جا آوردن حج یا عمره یا جهاد از خانه خارج میشود ما هستیم که برای شما اموالتان را حفظ میکنیم ولی ما زنها با شما مردان در هیچ یک از این فضیلتها شریک نیستیم؟
پیامبر (ص) تمام رخ رو به اصحاب خود کرد و فرمود: « آیا سوال زنی را تا کنون بهتر از این زن در امرش شنیدهاید؟ اصحاب عرض کردند: ما گمان نمیکردیم که زن از این گونه مطالب مطلع باشد. آن گاه پیامبر (ص) رو به آن زن کرد و فرمود: خوب درک کن ای زن و به زنهای دیگر نیز اعلان کن که خوب شوهرداری زن برای همسرش و طلب خوشنودی او و دنبال کردن موافقت و رضایت او معادل تمام آن فضایلی است که برای مردها ذکر کردی. آن زن در حالی که « لا اله الا الله» میگفت بن میان زنان قوم خود بازگشت».
زن و پرورش فرزند
علم اثبات کرده است: مادری در زنان ضرورتی حیاتی برای جسم و بدن زن است و احساس مادری از نظر روانی لذت بخشترین بخش زندگی زنانه است که زنگی آنان را با معنا و مفهوم می سازدو عشق مادری کانون همه عشقها است و تهی ساختن زن از این احساس، انکار برخی از کیان و هستی اوست.
این نیز ثابت شده است که فرزندانی که در دامن مادر تربیت نشوند ناقص ان، اعتماد به نفس ندارند، و از کارایی لازم نیز برای جامعه بشری برخوردار نیستند. نیز ثابت شده است که بازده اقتصادی این افراد کاهش مییابد. همچنین ضرورت تشکیل خانواده و آثار و نقش سازنده آن در مردو زن و فرزندان از نتایج یافتههای علمی است. از این رو، گرچه مدرنیسمبرای فروپاشی خانواده گسترده و سنتی کوشید، لیکن موفقیتی چندان به دست نیاورد، بلکه دچار پیامدهای ویرانگر اجتماعی نیز گردید و پست مدرنیسم شتابزده به خانواده سنتی روی آورد و آن را معیار سامان بخشی به وضع نابسامان جامعههای انسانی دانست. بنابر این نظریه مدرنمایی زنان و همانند سازی رفتاری با مردان به معنای سلب شخصیت واقعی زن و ارزش والای اوست.
زن، محور خانواده
اهمیت خانواده بر کسی پوشیده نیست، محوریت و نقش حیاتی و زیربنایی آن در تربیت نسل، سامان بخشی به فکر و اعصاب افراد خانواده و از آن جمله مرد و تشکیل هسته اصلی جامعه روشن است. حتی برخی از نویسندگان که به زندگی انسان، ماشینی مینگرند و از مادرهای سفارشی و پدر و مادرهای بیولوژیک و والدین حرفهای و فرزندان ساخته دستگاه و ماشین، سخن میگویند، نتوانستهاند نگرانی خود را از تلاشی خانواده، به عنوان هسته اصلی جامعه و تمدن بشری، پنهان دارند: « از هم پاشیدگی خانواده، امروزه در واقع بخشی است از بحران عمومی نظام صنعتی که در آن همه ما شاهد از هم گسیختگی تمام نهادههای عصر موج دوم هستیم. امروز کراراً شنیده میشود که در آینده خانواده از هم میپاشد، یا این که «خانواده» مهمترین مسئله روز است... در سالهای اخیر به قدری طلاق و متارکه در خانوادههای هستهای اتفاق افتاده که امروز از هر هفت کودک آمریکایی یک نفر تحت سرپرستی یکی از والدین قرار دارد و در نواحی شهری این رقم بالاتر است؛ یعنی به یک نفر از چهار نفر میرسد...».
« اکثر دانشمندان .... خانواده را مهمترین نهدی دانستهاند که جامعه و کودک را تغذیه و پرورش میدهد و خانواده در سلامت و عدم سلامت، در شرافت و انحراف، در سازگاری و انحراف کودک نقش اساسی ... دارد... کودک نخستین و اساسیترین درسهای زندگی را در این نهاد کسب میکند... فداکاری، محبت، عشق، آداب و رسوم، مراسم فرهنگی و دینی، وظایف و مسئولیت پذیری را در خانواده میآموزد... محیط خانواده در تشکیل شخصیت کودک و نوجوان مؤثر میباشد... تأمین سلامت فردی و اجتماعی بدون در نظر گرفتن نقش خانواده... امکان پذیر نمیباشد... خانواده میتواند عامل سازنده کودک در زمینه جسمی، روانی، عاطفی، ذهنی و ... باشد یا عامل نابودی و ویرانی او».
برخی از کارشناسان و جامعه شناسان نظامهای صنعتی، متلاشی شدن خانواده را در نظامهای صنعتی امروز از علل اصلی نشیب گرایی تمدن کنونی میدانند. از این رو، مدرنیسم که به « خانواده هستهای» میاندیشید و مروج آن بد مورد انتقادهای کوبنده و اصول پست مدرنیسم واقع شد، و دیگر بار گرایشها به سوی خانواده گسترده و سنتی قرار گرفت، و سامان یابی جامعههای صنعتی را در این گرایش دانست.
« دکتر ایروین گرین برگ، پروفسور روان پزشک در دانشکده پزشکی آلبرت انیشتین، معتقد است : مردم در پی ساختاری با ثبات ازدواج خواهند کردطبق این نظریه ، خانواده همچون ریشهای است که فرد هر جا میرود آ« را با خود میبرد و به مثابه لنگرگاهی است که انسان را در برابر طوفان تغییرات محفوظ نگاه میدارد. خلاصه کلام آن که محیط پیرامون هرچقدر ناپایدارتر و تازه تر شود، اهمیت خانواده بیشتر خواهد شد».
« ... به هر حال آنچه از خلال همه این تغییرات رخ مینماید اهمیت همه آنها را ناچیز میکند، و در محاقی فرو میبرد چیز بسیار ظریف و لطیفی است: درکارها و اعمال انسان آهنگی پنهان وجود دارد که در آن باره بحث چندانی نکردهاند و از گذشتهها تا کنون همچون یکی از نیروهای متعادل کننده در جامعه به انسان خدمت کرده است و آن دورِ خانواده است... این دور، آن چنان قدمتی دارد، به قدری خود به خد و خودکار عمل میکند و چنان نظم پر صلابتی دارد که مردم آن را همچون امری مسلم و بدیهی دانسته و در آن باره پرسشی نکردهاند.... این سلسله وقایع خانوادگی پی در پی و قابل پیش بینی به تمام انسانها از هر قبیله و جامعهای احساس تداوم و داشتن پایگاه و جایگاهی در طرح ناپایدار امور اعطا میکند. دور خانواده در هستی انسان، همواره یکی از پایههای حفظ سلامت روانی به شمار میرود».
در مقدمه کتاب «به سوی تمدن جدید» نیز آمده است: « از سوی دیگر تافلر معتقد است که یکی از مهمترین پدیدههای موج سوم، بازگشت دوران اقتدار و احترام و اهمیت خانواده است؛ زیرا در موج دوم ( تمدن صنعتی) نهاد قدرتمند « خانواده» رو به زوال گذاشت و تمام آنچه طی دوران موج اول از ویژگیهای خانواده محسوب میشد از دستش رفت. به این ترتیب که : بیماران را به جای پرستاری در منزل، روانه بیمارستانها کردند؛ کودکان به مدرسه و مهد کودک رفتند؛ سالخوردگان را به خانه سالمندان فرستادند؛ و زوجها وقت خود را بیشتر در میهمانی و رستوران و تفریحگاههای گوناگون گذراندند و لذا آنچه از خانواده باقی ماند فقط پیوندهای عاطفی بود که البته میتوانست به آسانی قابل گسستن باشد اما موج سوم مجدداً خانواده را احیا میکند و اختیارات و قدرتهای گذشته به خانه و خانواده باز میگرداند. به این ترتیب که : بسیاری با استفاده از کامپیوتر و فاکس و تلفنهای چند کاره و سایر وسایل ارتباطی مدرن به آموزش فرزندان خود در خانه خواهند پرداخت؛ اغلب نیازهای پزشکی حتی جراحیهای معمولی را میتوان با بهره گیری از کامپیوترهای رابوتیکِ متصل به مراکز پزشکی در منزل انجام داد و... نتیجه این که وقتی بیشتر وقت اعضای خانواده در منزل گذشت، روابط عاطفی نیز استحکام خواهد یافت و اهمیت و اقتدار خانواده به مراتب بیش از آن خواهد شد که در موج دوم وجود داشت یا دارد».
« برای من، به دلایلی که قبلاً گفتم، هیچ کدام از آنها کانون اصلی جامعه فردا نخواهد بود بلکه در واقع این خانه است که مرکز تمدن آینده میشود.
به اعتقاد من، خانه در تمدن موج سوم از اهمیت شگفت انگیز و تازهای برخوردار خواهد شد. رواج شیوه تولید برای مصرف، گسترش کلبه الکترونیک، ابداع ساختارهای جدید تشکیلاتی در اقتصاد، صنایع خودکار و تولید انبوه زدایی شده، همه اینها به بازگشت خانه به عنوان واحد مرکزی جامعه فردا اشارت دارند. واحدی که وظایف اقتصادی، بهداشتی، تربیتی و اجتماعی آن در آینده افزایش خواهد یافت، نه کاهش».
زن در خانواده، همراه با بسیاری نقشهای پیدا و ناپیدای دیگر دو نقش اصلی دارد که در این ارزیابی، به دو نقش محوری اشاره میشود:
۱- زن در خانه، سازنده مجدد شخصیت، توانایی و کارآیی مفید مرد است. آرامش و سکونی را که زن به مرد میبخشد با هیچ شیوه و ابزاری نمیتوان پدید آورد. به گفته ویل دوران: «زن از آنجا که مرد خیالی سرگردان را به مرد فداکار و پای بست به خانه و کودکان خود تبدیل میسازد عامل حفظ وبقای نوع است...».
از این حقیقت والا در نقش آفرینی زنان، قرآن کریم پرده بر میدارد: « و از نشانههای قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا با نشانههایی [برای حکمت الهی ] است برای مردمی که تفکر میکنند.»
سکون، آرامش عمیقی است که مردان در کنار زنان و در آغوش خانواده مییابند، که در پرتو آن زندگی چون قایقی به ساحل میرسد و اضطرابها و نگرانیها و سرگردانیها از محیط اندیشه و زندگی مردان رخت بر میبندد. دیگر این که، مردان را با مسئولیت و تکلیف و ضابطه گرایی آشنا میسازد حسّ مسئولیت و تعهد را به تدریج پدید میآورد و به باور مرد میدهد و سرپرستی و مدیریت در مدار کوچکی را به او میآموزد. و این موضوع بسیار ارزشمندی است که در هیچ آموزشگاهی نمیتوان بدینسان عینی و ملموس و در عین حال انسانی و عاطفی، مدیریت و تعهد شناسی را به انسانها آموخت.
بنابر این کارآیی مردان و ایفای نقش درست در جامعه و دیگر انتظارها که از مردان هست در پرتو خانواده و در کنار همسران به فعلیت میرسد و شکوفا میگردد و این نقش همسری زنان است.
۲- دیگر نقش حیاتی زن، رسالت مادری است. این نقش نیز از مهمترین نقشهای اصولی و زیربنایی و انسان ساز است. رسالت مادری، دورانی طولانی دارد و زن از آغاز تشکیل نطفه در رحم، به راستی پرورش دهنده فرزند است تا دوران مدرسه؛ و در دوران بعد گرچه فرزندان استقلالی می یابندلیکن همواره و تا واپسین لحظات حیات، مادران تأثیرهای اصولی بر راه و کارهای فرزندان دارند. البته نقش بسیار آشکار مادر در دوران شیرخوارگی و کودکی است . در این دوران نسبتاً طولانی، همه ابعاد شخصیت کودک به دست مادر و در آغوش گرم او شکل میگیرد و کودک به آنجا که باید برسد در همین دوران میرسد، و سرمایههای اصلی را در این دوره از مادر دریافت میکند. محیطهای آموزشی نیز بر پایهای که مادر ریخته است کار خویش را استوار میسازد. از این رو میبینیم، در آیین اسلام توصیههای بسیاری در دوران بارداری و پس از زایمان و شیردادن و ... به مادران شده است. دستورها و راه کارهای فیزیکی، چون شیر دادن و تغذیه مناسب و ... و راه کارهای روحی و تربیتی و آرامشی را که برای فرزندان باید فراهم آورند. که اینها همه در ایفای نقش اصلی زنو رسالت مادری، در تربیت فرزندان بسیار موثر است، و زیباترین هنرنمایی زن است؛ هنر و نقشی که که جز زن کسی نمیتواند این نقش را با این زیبایی بازی کند. «باید زن تندرستی را که به کودکش شیر میدهد نقطه اعلای زیبایی عالم بدانیم».
بدین جهت آموزشهای خیرخواهانه و جانبداریهای اصولی و انسانی از حقوق زن، باید به عظمت این بُعد از حیات زنان توجهی ژرف داشته باشد و هیچ گاه آن را فدای برخی نقشهای زودگذرِ اجتماعی نکند.
«نبوغ در مادری همان اندازه امکان دارد که نبوغ در سیاست و ادب و جنگ. دربارهٔ برابری در نبوغ نباید از روی برابری در قدرت یا توانایی در اجرای امور با مهارت مساوی حکم کرد... بلکه برابری در نبوغ را باید از روی توانایی در اجرای مشاغل و وظایفی دانست که طبیعت بر هر یک از زن و مرد گذاشته است...».
در اسلام بر نقش مادری تاکیدهای فراوان شده و در عظمت آن سخنها گفته شده است تا پیوند فرزندان با محور خانواده استوارتر گردد و نظام خانواده پاینده تر شود. نیز مینگریم که اندیشمندان دلسوز، که در اندیشه سامان یابی اجتماعات و تمدن بشری هستند، زنان را به اصالت نقش مادری بسیار توجه میدهند و همواره تاکید میکنند که جنجال تبلیغاتی تساوی زن و مرد، مبادا زنان را از ایفای کامل نقش مادری باز دارد که این فاجعهای جبران ناپذیر است که در فرزندانی که مادران را در کنار خود نمیبینند و یا در خانوادههایی که با طلاق متلاشی شده است نمونههای آن را بسیار میبینیم.
« ... دختران جوان برای آن که مادران لایقی بقرای پرورش فرزندان شریفی گردند، باید تعلیمات عالی بگیرند نه به خاطر آن که دکتر یا فاضی یا استاد شوند...».
نیز به زنان باید آموخت که نقش مادری اصولیترین نقش آنان در زندگی است و تکامل و رشد مادی و معنوی حتی سلامت بدنی آنان نیز در پرتو ایفای این نقش است: «... به نظر میآید که جنس ماده لااقل نیز پستانداران مگر بعد از یک یا چند آبستنی به کمال خود نمیرسد. زنهایی که بچه ندارند، خیلی عصبانی ترند و تعادل روحی و جسمی ایشان زودتر از دیگران به هم میخورد، زنها عموماً به اهمیتی که اعمال تولید مثل برای آنها دارد، واقف نیستند. در حالی که این عمل برای کمال رشد ایشان ضروری است. در این صورت منطقی نیست که توجه زنان را از وظایف مادری منحرف سازند. نبایستی برای دختران جوان نیز همان طرز فکر و همان نوع زندگی و تشکیلات فکری و همان هدف و ایده آلی را که برای پسران جوان در نظر میگیریم معمول داریم».
شعارهای آزادی و همسانی، نباید این رسالت مهم را لرزان و سست کند و آرمان والای مادری را در تیرگی فرو برد.
همه نگرانیها از آینده تمدن بشری در نظر اندیشمندان واقع گرا، بیشتر متوجه مسائل خانواده و نقش اصولی زنان است که باید بر عهده داشته باشند تا خانواده گسیخته نگردد و زنان با تمام وجود به سکّان داری آن بپردازند. و مباد که زنان در میدان مردان و کارهای مردانه گام بگذارند و رسالت اصلی خویش و نقش زندگی ساز خود را فرامو کنند؛ رسالت و نقشی که بسیار بالاتر از انجام کارهای مردانه و تقلید از جنس مذکر است.
«... هنگامی که از آزادی تبلیغ میکنند، بدانند که مرد ناقص شدن اهمیتی ندارد؛ بلکه مهم زن کامل بودن است ... اگر امروز طبیعت در حفظ خانواده و کودک ناتوان به نظر میرسد، برای آن است که زن مدتی طبیعت را از یاد برده است و شکست طبیعت همیشگی نیست».
۱۰- زن و قضاوت
صاحب وسایل به سندش از امام صادق (ع) نقل میکند که پیامبر (ص) در وصیتی به حضرت علی (ع) فرمود: « ای علی! بر زن نماز جمعه و ... و تولی و قضاوت نیست».
دربارهٔ عدم فضاوت زن گرچه برخی؛ امثال شیخ مفید در «مقنعه»، شیخ طوسی در « نهایه» ابن ادریس در «سرائر»، ابی حمزه در «غنیه النزوع» و ابن سعید در «جامع الشرایع» سخنی به میان نیاورده و شرط قضاوت قاضی را ذکورت معین نکردهاند، ولی غالب و اکثر علمای امامیه این شرط را قبول کرده و به ادلّهای از این قبیل استدلال کردهاند:
۱- اجماع در مساله
۲-سیره علمیه مستمرّه
۳- روایات
گرچه در برخی روایات خدشه وارد شده و از حیث سند یا دلالت، قابل نقد و بررسی است ولی از مجموع ادله میتوان استفاده کرد که زن به جهاتی دیگر نیز غیر از تعبّد به نصوصات، از قضاوت کردن ممنوع شده است.
اولاً: حکم قضاوت از تکالیف شاقّی است که با شاکله زن تناسب ندارد.
ثانیاً: از آنجا که زن موجودی عاطفی است لذا با قرار گرفتن در مسند قضاوت سازگاری ندارد.
ثالثاً: داوری بین متخاصمان نیازمند به زور در جامعه و حضور در بین مردم بوده تا تشخیص متخاصمان و تشخیص شاهدان آنها ممکن باشدو این با شرایط خصوص زن سازگاری ندارد.
۱۱- زن و مرجعیّت
گاهی میپرسند که چرا زن نمیتواند به مقام مرجعیّت برسد؟ و آنان چه چیز از مردان کمتر دارند؟
درجواب باید بگوییم:
اولاً: مرجعیّت عامه مسلمین اجتیاج به رفت و آمد و دید و بازدیدهایی دارد که من حیث المجموع با شاکله زن و شئونات زن سازگاری ندارد.
ثانیاً: مرجعیت امانت است ولی فقاهت ملک است. زن نمیتواند به مقام فقاهت برسد و دارای این ملک شود، هرچند به جهت مصالحی مرجعیت عموم به او واگذار نمیشود. مرجعیتی که امانتی سخت و خطیر است.
۱۲- زن و مهریه
یکی از سنن بسیار کهن در روابط خانوادگی بشری این است که مرد هنگام ازدواج برای زن «مهر» قائل میشده است؛ یعنی چیزی از مال خود را به زن یا پدر زن خویش میداده است. این سنت چیست؟ آیا این عمل یادگار عهدهایی است که زن مملوک مرد بوده است؟ آیا مقتضای عدالت و تساوی حقوق انسانها و کرامت زن در این زمان آن است که مهریه ملغی گردد و ازدواجها بدون مهر صورت گیرد؟
پاسخ: حقیقت این است که «مهر» نتیجه تدبیر ماهرانهای است که در متن خلقت و آفرینش برای تعدیل روابط زن و مدر و پیوند آنها به یکدیگر به کار رفته و اسلام آن را امضا کرده است.
«مهر» از آنجا پدید آمده که در متن خلقت، نقش هر زن و مرد در مساله عشق، مغایر نقش دیگری است. نوع احساسات زن و مرد نسبت بهخ یکدیگر یک جور نیست. قانون خلقت، جمال و غرور و بی نیازی را در جانب زن، و نیازمندی و طلب و عشق را در جانب مرد قرار داده است. وضعف زن در مقابل نیرومندی بدنی مرد به همین وسیله تعدیل شده است و همین جهت موجب شده که همواره مرد از زن خواستگاری میکرده است.
۱۳- خواستگاری از زن
برخی میگویند: ازدواج در اسلامی به معنای زن گرفتن برای مرد مطرح شده و او به عنوان مشتری و خیردار تلقی گردیده و در مقابل زن، نوعی کالا وانمود شده است. این قبیل تعبیرها در قوانین اجتماعی اثر روانی بسیار بد و ناگواری ایجاد میکند و مخصوصاً تعبیرات مزبور در قانون ازدواج بر روی روابط زن و مرد اثر میگذارد و به مرد، ژست آقایی و مالکیت و به زن وضع مملوکی و بندگی میبخشد.
پاسخ: این که از قدیم الایام مدان به عنوان خواستگاری نزد زن میرفتهاند و از آنها تقاضای همسری
میکردهاند از بزرگترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. خداوند، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن.
زن را مانند گل و مرد را به مانند بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکار خلقت است که در غریزه مرد نیاز و طلب و در غریزه زن، نازو جلوه قرار داده است. و بدین وسیله ضعف جسمانی زن را در مقابل نیروی جسمانی مرد جبران کرده است.
خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود؛ زیرا برای مرد قابل تحمل است که از زن خواستگاری کند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن دیگری خواستگاری کند تا بالاخره زنی رضایت خود را به همسری با او اعلام دارد، اما برای زن که میخواهد محبوب و معشوق بوده و از قلب مرد سر درآورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه او نیست که مردی را به همسری خد دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود وسراغ مرد دیگری برود.
این موضوع به جنس بشر اختصاص ندارد بلکه حیوانات دیگر نیز همین طور هستند و همواره این ماموریت به جنس نر داده شده است که خود را دلباخته و نیازمند جنس ماده ابراز کند. ماموریتی که به جنس ماده داده شده این است که با پرداختن به زیبایی و لطف و با خودداری و استغنای ظریفانه، دل جنس مقابل را هرچه بیشتر شکار کند و او را از مجرای حساس خودش و به اراده و اختیار او در خدمت خود گمارد پس این موضوع مربوط به قانون آفرینش است و هیچ توهینی به زن به حساب نمیآید. مگر هر خریداری از نوع مالکیت و مملوکیت اشیا است؟ طلبه و دانشجو خریدار علم است، متعلم خریدار معلم است. هنرجو خریدار هنرمند است، آیا باید نام اینها را مالکیت بگذاریم و منافی حیثیت علم و عالم و هنر و هنرمند تلقی کنیم؟ در مورد بحث نیز میگوییم: مرد خریدار وصال زن است نه خریدار مالکیت او.
۱۴- ازدواج زن و اذن پدر
برخی لزون اذن پدر در ازدواج دختر را مانع استقلال و آزادی زن پنداشتهاند، در حالی که:
اولاً: میان فقها اختلاف است. عدهای خصوصاً فقهای متاخر موافقت و اذن پدر را در نکاح زن لازم نمیدانند.
ثانیاً: اذن پدر را کسانی هم که شرط دانستهاند در نکاح زن باکره شرط میدانند و برخی از کسانی هم که شرط میدانند در صورتی که بدون اذن باشد نکاح زن را باطل نمیدانند.
ثالثاً: فلسفه این که دوشیزگان لازم است یا لااقل خوب است بدون موافقت پدران با مردی ازدواج نکنند ناشی از این نیست که دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشد اجتماعی کمتر از مرد به حساب آمده است اگر به این جهت بود چه فرقی است میان بیوه و دوشیزه، که بیوه نیازی به موافقت پدر ندارد ولی دوشیزه و دختر باکره نیا به اذن دارد؟
رابعاً: اگر دختر از نظر اسلام در اداره کار خودش قاصر است. چرا اسلام به دختر بالغ رشید، استقلال اقتصادی داده است و معاملات مهم او را نیز صحیح و مستغنی از موافقت پدر میداند؟
خامساً: مساله اذن پدر به موضوعی روان شناسانه بین زن و مرد باز میگردد. این موضوع به حس شکارچی گری مرد از یک طرف و به خوش باوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف دیگر باز میگردد. مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت. چیزی که زن را از پای در میآورد و اسیر میکند این است که نغمه محبت و صفا و وفا و عشق را از دهان مرد بشنود. زن تا مادامی که دوشیزه است و هنوز با مردان برخورد نزدیک با زندگی مشترک نداشته است. زمزمههای محبت مردان را به سهولت باور میکند. اینجا است که لازم است دخترِ ناآزموده با پدرش که از احساسات مردان بهتر آگاه است و پدران جز در شرایط استثنایی برای دختران خیر و سعادت میخواهند مشورت کند و لزوماً موافقت او را جلب کند که به نفع خود او است. در اینجا قانون به هیچ وجه زن را تحقیر نکرده است بلکه دست حمایت خود را بر روی شانه او گذارده است.
سادساً: فقها میگویند: گر چه ازدواج کردن زن باکره بدون اجازه و اذن ولیّ اش صحیح نیست ولی تزویج زن باکره یا ثیّبه نیز بدون اذن و رضایت او صحیح نبوده و احراز قبول کامل او به این ازدواج لازم است و لذا زن میتواند از خواستگاری که برای او شده سرباز زند و هیچ کس حق ندارد که زن را در قبول همسر اجبار نماید. و این حکمی اجماعی است که با سنت نیز موافق است.
سابعاً: و نیز فقها گفتهاند که اگر ولی، زن را از ازدواج با کفو و همتای واقعی اش منع کند ولایت او ساقط میگردد ولذا میتواندبا کفوی که تشخیص داده شده ازدواج کند؛ گرچه ولیّ اش اذن و اجازه نمیدهد؛ زیرا در نفوذ ولایت ولی شرط است که او حریص بر مصلحت دخترش باشد.
۱۵- تنبیه زن
خداوند متعال میفرماید: « و آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید پند و اندرز دهید و [اگر موثر واقع نشد] در بستر از آنان دوری نمایید و [اگر هیچ راهی جز شدت عمل و وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود] آنها را تنبیه کنید».
گفته شده که این نوع معامله با زن با شأن او سازگاری ندارد و با عصر جاهلیت که زن در حقارت و خواری به سر میبرد تناسب دارد!
پاسخ: اولاً: کسی که به کتب تفسیر و تارخ و کلمات فقها در این مساله رجوع کند پی میبرد که این حکم اسلامی هرکز تناسبی با موقعیت و حم زن در جاهلیت ندارد. زن در عصر جاهلی بسیار درموقعیت پایینی قرار داشت و این اسلام است که دست او را گرفته و به مقام و شانی عظیم سوق داد.
اسلام با برخی از عادات و رسوم جاهلیت سخت مخالف بود ولی با آنها به طور کلی و یک مرتبه مقابله نکرد بلکه تا حدودی آنها را پذیرفته و آثاری را هم بر آنها مترتب کرد؛ همانند برده داری؛ طلاق ظهار و مساله مورد بحث که مقابله مرد با نافرمانی و نشوز زن باشد.
ثانیاً: در تفسیر جمله « واضربوهن» آمده است که زدن نباید شدید و دردآور باشد.
شیخ طوسی (ره) میفرماید: « و اما ضرب، به اتفاق نباید شدید باشد». و از امام باقر (ع) نقل شده که با مسواک باشد».
قاضی ابن براج طرابلسی(۴۸۱ ه ق) مینویسد: « و اما ضرب و زدن، باید به قصد و حدّ تادیب باشد، آن گونه که بچهها بر نافرمانی کتک میخورند و نباید زن را شدید و به نحوی کهاو را زمین گیر کند و خون آلود نماید، بزنند و آن را باید بر کل بدنش تقسیم کنند به جز صورتش. و برخی از علمای اهل سنت گفتهاند که باید با حولهای پیچیده باشد نه چوب و تازیانه».
ثالثاً: مساله زدن زن در موردی است زن ناشزه شده و حقوق مرد را رعایت نمیکند. امری که ممکن است مرد را وادار به تصمیم طلاق نماید وز از آنجا که طلاق افسد است و ممکن است با زدن او از این امر جلوگیری کرد لذا با زدن او دفع افسد به فاسد میشود.
رابعاً: گاهی زدن زن به جهت رفع افسد به فساد است؛ زیرا در صورت کنترل نکردن این گونه زنان با زدن، ممکن است وضع بدتر شده و کار به طلاق یا قتل کشیده شود.
۱۶- قرار دادن طلاق به دست مرد در فقه به اثبات رسیده که طلاق به دست مرد است جز در مواردی خاص. برخی از روشنفکرنمایان، این حکم شرع را منافی با حقوق زن دانستهاند و میگویند: اسلام شأن زن را پایین تر از مرد قرارداده و به همین جهت است که زمام او را به دست مرد سپرده است.
برای پاسخ به این اعتراضو توجیه مساله به چند مقدمه اشاره میکنیم:
۱- اسلام به طلاق به عنوان علاج یک مشکلی نگاه میکند که راهی برای علاج آن به جز طلاق نیست و در غیر اینصورت طلاق امری مبغوض به حساب آمده و شارع مقدس شدیداً از آن نهی کرده است.
۲- شکی نیست که طلاق همانند نکاح یک ضرورت اجتماعی به حساب میآید؛ زیرا گاهی کانون خانواده به صورت جهنمی میشود که طاقت ادامه آن برای زن و مرد یا یکی از آن دو مقدور نیست. لذا طلاق تنها راه خلاصی زن و مرد به حساب میآید.
۳- حقیقت طلاق عبارت است از بازکردن میثاق وعهدی که با ازدواج برای مرد و زن حاصل شده است.
۴- در شرع مقدس حقوقی برای زن مطلقه قرار داده شده است که باید مرد به او بپردازد؛ از قبیل:
الف) پرداخت تمام مهریه در صورت دخول ونصف آن در صورت عدم دخول.
ب) استحقاق نفقه تا مادامی که در عده است در صورتی که طلاق او رجعی باشد.
ج) حق مسکن داشتن تا مادامی که در عده استو طلاق او رجعی باشد.
د) احقّیت مادر به شیردادن فرزندش از دیگران.
ه) استحقاق مادر بر حضانت فرزند تامدتی.
و) عدم جواز محرومیت زن از اولادش، حتی بعد از انقضای مدت حضانت.
ز) درصورتی که شوهرش در زمان عده زن بمیرد، زن از او ارث میبرد.
۵- مرد اگر از زنش کراهت دارد و او را دوست ندارد بسیار دشوار به نظر میرسد که بتوان او را مجوز به محبت و رغبت به زنش نمود.
با ذکر این مقدمات به پاسخ از اصل سوال میپردازیم:
اولاً: مرد از آنجا که که عاطفه کمتری نسبت به زن در او وجود دارد لذا در صورتی که محبت زن در دل نداشته باشد با کوچکترین مشکلی در صدد انتقام بر میآید که اگر راه را بر او ببندیم دست به خشونت و جنایت میزند.لذا شرع مقدس در این مورد امر طلاق را به دست او داده تا با امری فاسد از افسد جلوگیری شود و این در حالی است که زن به جهات مختلف، قدرت و تحملش در این مساله بیشتر است او گاهی آینده خود را میبیند که بی سرپرست خواهد شد و گاهی فرزندان خود را مشاهده میکند و لذا سپردن طلاق به دستش ضرورتی وجود ندارد.
ثانیاً: زن از آنجا که موجودی عاطفی است و لذا سریع تصمیم گیری میکند و در برخی موارد نیز زود از تصمیم خود پشیمان میگردد و لذا اگر شارع طلاق را به دست او قرار دهد، سریع با آینده و موقعیت خود بازی میکند و این دست بر خلاف ویژگی مرد است که آینده نگر بوده و عقلش بر عاطفه اش غلبه دارد.
۱۷- اطاعت زن از مرد
برخی سوال میکنند که چرا زن باید مطیع شوهر خد باشد مگر کنیز اوست یا او را اجاره کرده است؟
پاسخ: اولاً: لزون اطاعت از شوهر در مواردی که تقاضای مرد مشروع باشد؛ زیرا مطابق روایات کسی حق ندارد ا مخلوق در چیزی اطاعت کند که در آن معصیت خالق باشد.
ثانیاً: اطاعتی که بر زن واجب شده تنها در حدود شوون و وظایف حیات زوجیت و همسرداری است؛ زیرا همانگونه که اشاره کردیم وظایف هر یک از زن و مرد تقسیم شده است.
نتیجه این که: حق اطاعت برای مرد منحصر به حدود شوؤن زوجیّت و نظام خانواده میشود.
۱۸- زن شرّ است
مطابق برخی از روایات زن موجودی شر معرفی شده است حال با وجود این مطلب گاهی سوال میشود که چرا در اسلام حق زن زیر پا نهاده شده است.
پاسخ: اولاً: سیاق روایات بر این دلالت دارد که زن از آنجا که مورد عشق و حاجت جنسی مرد است لذا منجر به بسیاری از شرور در روی زمین خواهد شد.
ثانیاً: برخی با زن گرفتن و قرار تشکیل خانواده و به جهت رسیدن به زن حاضرند دست به هر کسب و کاری زده و از هر راهی پول درآورند تا به وصال زن خود برسند و زن گرفتنشان مایه وقوع در انواع گناهان میشود. بدین جهت زن نسبت به برخی شر به حساب میآید.
این همانا حقوق زن در اسلام بود اما این جواب سوال من نیست من جوابم ا در سخنان روشنفکر بزرگ دکتر علی شریعتی پی گرفتم.
در جامعه ایران و در جامعههای اسلامی سه چهره از زن داریم:
یکی چهره زن سنتی است و یکی چهره زن متجدد و اروپائی مآب که تازه شروع به رشد و تکثیر کرده است ویکی هم چهره فاطمه که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهرهای به نام زن سنتی ندارد. سیمائی که زن سنتی در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصویر شده است با سیمای فاطمه همانقدر دور و بیگانه است که چهره فاطمه با چهره زن مدرن.
در دنیای امروز، بخصوص در مشرق زمین و بالاخص در جامعه اسلامی و ایرانی با واقعیتی که روبروئیم ایجاد یک تضاد است و یک بحران و یک دگرگونی و فرو ریختن و آشفتگی بسیار شدید در خصوص انسانی و رفتار و عادات اجتماعی و طرز تفکر و اصولاً تغییر شکل انسانی که تیپ خاصی به نام روشنفکر و زن و مرد تحصیلکرده و یا متجدد بوجود آورده است که با زن و مرد سنتی در تضاد است.
این تضاد، تضادی است که باید بوجود میآمد و هیچ کس قادر به جلوگیریش نبود، جبری بود که هیچ قدرتی نمیتوانست جلوگیرش باشد.
این نه به معنای تائید این دگرگونی است و نه انکارش، که بحث این نیست بلکه سخن این است که با تغییر و دگرگونی جامعه ، تغییر لباس مرد، تغییر فکر و تغییر زندگی و جهت او، زن نیز جبراً تغییر میکند و امکان ماندنش در قالبهای همیشگی نیست.
در نسلهای گذشته، پسر اهل بود، درست مثل پدرش و پدر هیچ وسوسهای نداشت که پسرش شکلی کاملاً بدیع و تازه و ناشناخته بگیرد و بعد به صورتی در بیاید که میان پدر و پسر هیچگونه وجه اشتراک و تفاهمی وجود نداشته باشد. و چنان احساسات مشابه میان هر دو مرده باشد که حتی یک دقیقه بی انتقاد و بدبینی و ستیزه نتوانند به گفتن بنشینند. اما امروز چنین نیست که یکی از خصوصیات قرن ما چه در شرق و چه در غرب فاصله میان دو نسل است که از نظر زمان تقویمی فاصله شان سی اسل است و از نظر زمان اجتماعی سی قرن.
دیروز جامعه ثابت بود و ارزشها و خصوصیات اجتماعی غیر قابل تغییر مینمود. در طول ۱۰۰، ۲۰۰، ۳۰۰ سال هیچ چیز عوض نمیشد. زیربنای اجتماعی، شکل تولید و توزیع، نوع مصرف، رابطه اجتماعی، حکومت، نوع تبلیغات دینی ، مراسم مذهبی، خلق و خوی ارزشهای مثبت و منفی، هنر ، ادبیات و زبان و همه چیز در دوره باباها و بابابزرگها همان بود که در دوره بچهها و نوه ها
اهل و نااهل
در دنیایی چنان ثابت و جامعهای بسته که زمان اجتماعی حرت نداشت مرد و زن نیز تیپی ثابت داشتند و این طبیعی بود که دختری کپیه مارش باشد و اگر هم میان مادر و دختر اختلافی باشد در مسائل فرعی زندگی و یا در تصادمات زندگی روزمرده و یا انحراف و فساد اخلاقی فردی باشد، فسادی که تمام جامعه و همه گروهها و تیپهای اجتماعی در فساد بودنش هم رأی اند. نه رفتار و حالتی که تیپی آنرا فساد بشناسد و تیپی دیگر صلاح، آنچنانکه اکنون هست.
اما در دنیای امروز دختری بی آنکه به انحراف و فساد افتاده باشد از مادر فاصله میگیرد و هر دو با هم بیگانه میشوند و اختلاف سنی ۱۵، ۲۰، ۳۰ سال از هردو، دو انسان جدا، دو انسان وابسته به دو دوره اجتماعی، وابسته به دو تاریخ ، دو فرهنگ، دو زبان و دو بینش میسازد که پیوندشان با هم جز در شناسنامههاشان نیست و اشتراکشان در زندگی جز آدرس خانه شان در مظاهر زندگی جمعی نیز این تضاد و فاصله تاریخی دو نسل و دو تیپ ر ابه چشم میبینیم. همچنانکه در همین تهران گله گوسفند را میبینید که در خیابانها و کوچههای آسفالته میچرخند و چوپان برای مصرف مردم از آنها جلو چشم مصرف کننده پایتخت نشین شیر میدوشد و در عین حال شیر پاستوریزه هم هست، همچنانکه شتر را در همینجا پهلوی یک اتومبیل کورسی اتوماتیک ژاگوار میبینید که از زمان قابیل و هابیل تا عصر الکترونیک و ماشین مه نورد فاصله داردند، مادر و دختری را میبینیم که با همین فاصله شانه به شانه هم راه میروند که یک بستنی اکبرریش است و دیگری لیسک خروس نشان.
چه باید کرد؟
جمع این دو تضاد یک جمع طبیعی ماندنی نیست و پیداست که یکی (مادر) آخرین روزهای عمرش را میگذراند و خود را به زور و رودربایستی و عادت کشانده و نگهداشته و دیگری (دختر) اولین روزهای تولدش را آغاز کرده و مسلم است که آن بستنی اکبرریشها در نسل فردا افول میکنند واین دختر لیسکی فردا مادر میشود اما به قالبهای اکبرریش بر نمیگردد و آنگاه مادر و دختر یکدست میشوند و فاصله اجتماعی و زمانی هر دو یکی میشود و درست مثل رابطه مادرش با مادربزرگش ، دخترش برای او بچه اهلی خواهد بود و نسخهای مطابق اصل و این حرکت یعنی تبدیل تیپ سنتی ( تیپ مادر) به تیپ جدید قطعی است و در برابر این واقعیت (چه حقیقت باشد و چه باطل یک واقعیت حتمی است) کسانیکه ناشیانه می استندو فقط نق میزنند و به فحش و تهمت و توهین و عصبانیت و کتک و فشار و تنبیه و تحمیل و محروم ساختن و در بند غل و زنجیر کردن و داد و قال راه انداختن و غش و ضعف رفتن دست میزنند تا آنرا پیشگیری کنند کار عبثی کردهاند و زحمت بیهودهای کشیدهاند و نتیجه اش نه تنها صفر که پائین تر از صفر است. چون این تغییر را تسریع میکند و جبهه مخالف را تقویت و آنها هم که به عنوان هادی و متفکر و به نام ایمان و عقیده و مذهب و عصمت، هرگونه شکلی را که از قدیم به میراث رسیده و جزء سنت و عادت شده و به اصطلاح قرآن جزء سنت الاولین و اساطیر الاولین بوده و آباءالاولین بر آن میرفتهاند توجیه میکنند و تقدیس و میکوشند تا نگاه دارند و قدیمی بودن را با مذهبی بودن یکی میگیرند. و در نتیجه تغییر را به هر شکلی و در هر چیزی حتی لباس و آرایش کفر میشمارند و محافظه کاری و سنت پرستی و کهنگی و فرار از نوآوری و بیزاری از تحول و تجدد را که ناشی از روح و بینش تسلیم است با اسلام اشتباه میکنند و از جمله زن را در هر وضعی و حالتی که اکنون هست به دلیل اینکه از قدیم بوده، ( این قدیم ولو دوره قاجاریه باشد و یا صفویه یا دوره پیش از اسلام! باز هم میشود مذهبی و اسلامی!) و به این علت که به آن خو گرفتهاند و آنرا میپسندند و یا مصالحشان با آن منطبق است میکوشند تا همینجور بماند.
برای ابد بماند و میگویند اسلام همینجوری خواسته است و دین همین شکل را وضع کرده و تا قیام قیامت باید به همین شکل بماند و دنیا عوض میشود و همه چیز تغییر میکند و حتی خود آقا عوض شده و آقازاده هم همینطور اما زن شکلش باید ثابت بماند و اصلاً پیغمبر خاتم زن را به همین شکل و تمایلی که حاجی آقا خوشش میآید قالب ریزی کرده است ... اینها هم دعوت به گمراهی میکنند و چه دعوت زیان بخشی! زیرا حرفشان را کسی گوش نمیدهد، زیرا متغیر را ثابت نمیتوان کرد، زیرا زن هم جبراً تغییر میکند و هم اختیاراً، زیرا زمان حرکت میکند و جامعه پوست میاندازد و سنتها و عادتها و شکلها دگرگون میشوند: زیرا حقیقت زنده میماند و اشکال حقیقت یا باطل میمیرند و اگر اشکال را هم بخواهیم ناشیانه حفظ کنیم قافله شتابان زمان آنرا زیر میگیرد و با محتوی آن که خود حقیقت است پایمال میسازد، این دعوت بی ثمری است که زمان و جامعه هرگز بدان گوش نخواهد داد و نمیتوانند داد اما وقتی اینها سنت کهنه را نمیتوانند به زور مذهب نگهدارند اما مذهب را کهنه و میرنده نشان میدهند. مذهب و سنت را وقتی یکی کردیم و اسلام را اگر نگهبان اشکال زوال پذیر زندگی و جامعه ساختیم و آنرا با عقاید موروثی قومی و پدیدههای فرهنگی و تاریخی اشتباه کردیم آنگاه زمان هم که حرکت میکند و در سر راهش سنتها و عادتها و اشکال زندگی و روابط اجتماعی و پدیدههای قومی و تاریخی و نشانههای فرهنگی قدیم را میروبد و میبرد مذهب را و اسلام را هم با آنها اشتباه میکند و اکنون مگر دو اشتباه بزرگ را از هر دو طرف احساس نمیکنیم؟ به چشم نمیبینیم؟
زن در اروپا دچار سرنوشتی شد که ما اکنون بعد از چند قرن گرفتارش شدهایم، البته با خصوصیتی اضافی؛ زن اروپایی را که ما در ایران میشناسیم زن اوپایی موجود در اروپا نیست، زن اروپایی موجود در ایران است نه در کوچهها و خیابانها، در تلویزیون و رادیو و مجلات زنانه «مارگو» وارگان بدکارههای « این هفته» و زبان و قلم متجددها و فرهنگی مآبهای ایران چهرهای که ما به نام زن اروپایی میشناسیم ساخت ایران است، مونتاژ ملی است البته این نوع زنها که پشت مجله زن روز میبینیم در اروپا هم هستند اما در جاهای مخصوصی، این غیر از زن اروپایی است. چنانکه زن ایرانی غیر از برخی از زنان مخصوص در ایران است که جنبه بین المللی دارند.[۱]
بعضی از زنهای اروپایی هستند که ما حق شناختنشان را داریم و باید همیشه همانها را بشناسیم، آنهایی را که فیلمها و مجلهها و تلویزیونها و زمانهای جنسی نویسندگان جنسی ما نشان میدهند و به عنوان تیپ کلی زن اروپایی به ما میشناسانند. حق نداریم آن دختر اروپایی را بشناسیم که از ۱۶ سالگی به صحرای نوبی، به آفریقا، به صحرای الجزایر و استرالیا میرود و تمام عمرش را در آن محیطهای وحشت و خطر و بیماری و مرگ و قبایل وحشی میگذراند و شب و روز در جوانی و کمال و پیری، دربارهٔ امواجی که از شاخکهای مورچه فرستاده میشود و شاخکهای دیگر آن امواج را میگیرند، کار میکند و چون عمر را به پایان میبرد، دخترش کار و فکر او را دنبال میکند و نسل دوم زن اروپایی در سن ۵۰ سالگی به فرانسه باز می گرددو در دانشگاه میگوید: من سخن گفتن مورچه را کشف کردهام و بعضی از علائم مکالمه او را یافتهام.
حق نداریم مدام گواشن را بشناسیم که تمام عمر را صرف کرد تا ریشه افکار و مسائل فلسفی حکمت بو علی و ابن رشد و ملا صدرا و حاجی ملا هادی سبزواری را در فلسفه یونان و آثار ارسطو و دیگران پیدا کرد و با هم مقایسه نمود و آنچه را حکمای ما از آنها گرفتهاند نشان داد و آنچه را بد فهمیدهاند بد ترجمه کردهاند در طی هزار سال تمدن اسلامی تصحیح نمود. حق نداریم. مادام دولاویدای ایتالیایی را بشناسیم که یک کارش تصحیح و تکمیل کتاب نفسانیات ابوعلی سینا است از روی نسخه متن رساله نفس ارسطو در زبان یونانی قدیم... حق نداریم مادام کوری را بشناسیم که کاشف کوانتوم و رادیو اکتیویته است یا رزاس دولاشاپل را که بیش از از همه علمای اسلام و حتی همه شیعیان و کباده کشان فعلی ولایت علی و مدعیان معارف عَلَوی، او یک دختر زیبای آزاد و مرفه سوئدی نژاد با دوری از جوّ فرهنگی اسلامی و زمینه تربیتی و اعتقادیِ شیعی، از آغاز جوانی،؛ زندگیش را وقف شناخت آن روحی کرد که در اندام اسلام مجهول ماند و پی بردن به مردی که در زیر کینههای دشمن و حیلههای منافق و مدح ثناهای شاعرانه و بی معنای دوست، پنهان شده است ، درستترین خطوط سیمای علی (ع) لطیفترین موجهای روح و ابعاد احساس و بلندترین پرشهای اندیشه او را یافت و رنجها و تنهائیها و شکستها و هراسها و نیازهای او را برای نخستین بار احساس کرد و نه تنها علیِ اُحُد و بَدروحنین که علیِ محراب و شب و چاههای پیرامون مدینه را نیز پیدا کرد و نهج البلاغه او را که مسلمانان عرف تنها منتخبات ادبی آن را به تصحیح محمد عبده مُفتیِ اعظم اهل تسنن دارند و اهل تشیّع علی. تنها سخنان جواد فاضل منسوب علی را و یا ترجمه فیض را که درست است اما باید به کمک متن عربی خواند. و این دختر کافر جهنمی بود که هم، آنچه علی به قلم آورده است پراکنده در این کتاب و آن دفتر و یا بیشتر نسخههای خطی پنهان اینجا و آنجا، هم را گرد آورد و خواند و ترجمه و تفسیر کرد و زیباترین و عمیقترین نوشتههایی را که دربارهٔ کسی از ین قلم جاری شده است، دربارهٔ علی نوشتو اکنون چهل و دو سال است که لحظهای سر از اندیشه و تامل و کار تحقیق و شناخت او بر نگرفته است.
ما حق نداریم که آنجلا دختر آمریکائی یا دختر ایرلندی را که دو ملت اسیر، چه میگویم؟ همه مردم آزاده جهان و تمام بشریت مجروح و محکوم تبعیض و ستم و استسمار چشم به آنان دوختهاند بشناسیم و بدانیم که زن فرنگی نه یک عروسک بازیچه دون ژونها و برده پول و تجمل و جواهر و کنیز مدرنی که تا وقتی به کار است و برای مرد مطرح است که قابل توجه و تمتع هوسبازان و شهوت رانان باشد و بعد از آن دوران، ماشینی است که اسقاط شده است، بلکه تا آنجا پیش رفته که تجم ایده آل یک ملت و مظهر نجات و غرور و افتخار یک نژاد شده است. ما فقط حق داریم مادام توئیگی را بشناسیم به نام آخرین مظهر ایده آل زن متمدن غرب، ملکه جهان در سال ۷۱ را و در کنارش به عنوان برجستهترین زنان نماینده زن اروپاا اوناسیس که با پول همه چیزش را معامله میکند و ب ب و ملکه موناکوو زنان هفت تیرکش پیرامون جیمزباند را، یعنی همینها که گوشتهای قربانی دستگاههای تولید اروپایی اند همین اسباب بازیها و عروسک کوکیهای سرمایه داری و کنیزان تمدن جدید برای سربندی خواجههای جدید را. اینها را ما ایرانیها حق داریم بعنوان زن متمدن اروپایی بشناسیم. یک بار ندیدم که از دانشگاه کمبریج یا سوربُن یا هاروارد عکسی بردارند و بگویند که دختران دانشجو چگونه میآیند و چگونه میروند. چگونه در کتابخانهها بر روی نسخههای قرنهای ۱۴ و ۱۵ و الواحی که از ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش در چین پیدا شده، یا روی نسخهای از قرآن، یک نسخهای از کتب خطی لاتین و یونانی و میخی و سانسکریت، از صبح تا شب خم میشوند بی آنکه تکانی بخورند و چشم به این سو و آن سو بدوانند و تا کتابدار کتاب را نمیگیرد و عذرشان را نمیخواهد سرشان از روی کتاب برداشته نمیشود.
شما خانمها و آقایان دانش طلب و دانشمند و اهل مطالعه نام بانو (زیکرید هونکه) مستشرق بسیار دانشمند آلمانی معصار را شنیدهاید که اخیراً کتاب بسیار نافع و جامع و ممتّعی دربارهٔ تمدن اسلام و تاثیر آن در تمدن اروپا نوشته که خوشبختانه به نام شمس العرب تسطع علی الغرب یا اثر حضاره الاسلام فی حضاره اروپا به عربی ترجمه شده است.
همدستی ارتجاع و استعمار
اینها زن روز نیستند و نباید شناخته شوند. چرا؟ چون دست این سنت گرای اُمّل و آن دست مرموز و پنهان
( و در عین حال معلوم و آشکار[۲]) بهم شدهاند و هم را یاری میدهند که همه چیز را در دنیای ما نابود کنند تا انسان را به شکل مصرف کننده رام و برده آرام در آورند.
این دو سنت گرای امّل متقدم و سرمایه دار متجدد با هم عملاً همکاری میکنند تا چنین تیپ تازهای بوجود بیاید. یکی به نام اخلاق و مذهب و دیگری به نام آزادی و پیشرفت. اُمّلهای سنت پرست، زن را با تازیانه تعصب و ارتجاع میزنند و بی آب و نانش میگذارند و خشن و بی رحمانه، با او رفتار میکنند تا زن، دیوانه وار و چشم و گوش بسته، خود را در دامن نوازشگر آن کلاه سیلندری ریش بزی اندازد که آغوش برویش گشوده و با احترام کلاه از سرش برداشته و به ادب سر خم کرده و لبخندی مهربان و دلنشین نثارش میکند و رفتاری بسیار جنتلمنانه دارد. همین زن اروپایی که ما میشناسیم. زن عصر جدید خودش زاییده و نطفه بسته قرون وسطی است. عکس العمل خشونتهای ضد انسانی و مرتجعانه کشیشهائی که در قرون وسطی به نام مسیح و مذهب، زن را تقبیح کردند و ذلیل و محبوس و برده اش ساختند و حتی منفور خدا نشانش دادند و عامل فساد و حتی مجرم اصلی در افتادن آدم از بهشت به زمین. در قرون وسطی از کشیشی میپرسند: آیا به خانهای که زن وجود دارد مرد نامحرم وارد بشود؟ میگوید: هرگز. هرگز. که اگر در آن خانه مردی از محارم زن هم وجود داشته باشد و این مرد نامحرم بر او وارد شود و زن را هم نبیند باز گناه کرده است. یعنی اگر مرد نامحرمی به طبقه دوم منزلی وارد شود که در زیرزمینی زنی وجود داشته باشد گناه روی داده است. مثل اینکه اصلاً از وجود زن گناه در فضا پخش میشود.
سن توماس داکن میگوید: خداوند از آنکه ببیند بر سیمای مردی عشق زنی گل انداخته است حتی اگر زن همسر او باشد خشم میگیرد زیرا جز عشق خداوند نباید در قلبش عشقی جای بگیرد، مسیح بی همسر زیست و کسانی میتواندد مسیحایی بشوند که هرگز گرد زن نگردند. این است که برادران مسیحی و پدران روحانی و خواهران مسیحی نیز در سراسر عمر ازدواج نمیکنند زیرا ازدواج پیوندی است که خداوند را خشمگین میکند. فقط باید با خدای ما، با عیسی مسیح پیوند داشت ، زیرا دو عشق در یک قلب جا نمیگیرد. زیرا آنهایی میتوانند حامل روح القدس باشند که مجرد زیست کنند.
در مسیحیت گناه اولیه، گناه زن بود. و مرد به عنوان فرزند آدم هرگاه به سوی زنی رود حتی اگر آن زن همسرش باشد چنان که حوّا همسر شرعی آدم بود باز گناه نخستین و گناه اصلی را تکرار کرده است و گناه و عصیان آدم را در خاطره خداوند تداعی کرده است.
پس باید کاری کرد که خدا به یاد آدم و گناه آدم نیفتد. زن در اندیشه قرون وسطایی اینهمه منفور و عاجز است و محروم از مالکیت. آنچنانکه وقتی زن با املاک شخصی خود به خانه شوهر وارد میشود حق مالکیتش سلب میشود. مالکیت او خود به خود به شوهر منتقل میشود. زیرا زن خود صاحب شخصیتی نیست. علائم و آثار آن هنور در اروپای متمدن امروز هست که برای ما اصلاً غیر قابل قبول است.
حتی امروز زن به مجردی که ازدواج میکند تغییر اسم میدهد. یعنی نام و فامیلش را از دست میدهد و این تغییر نه تنها در محیط خانه و یا به طور عرفی است که رسماً در اسناد در کارنامههای تحصیلی، در شناسنامه، در گذرنامه و در همه جا نام خانوادگی شوهر جانشین نام خانوادگی پدرش میشود و این یعنی زن خود هیچ نیست، خود وجود ذاتی ندارد، اسم معنی است و موجودی بی معنی، قائم به غیر، تا خانه والدین است، با نام پدر صاحب قدیمش زندگی میکند و چون به خانه شوهر میآید نام مردی دیگر، صاحب جدیدش او را مشخص میکند و خد اعتبار و ارزش نام داشتن راندارد.این سنت در ایران هم اثر گذاشته است چون یک سنت اروپایی است کار از ما بهتران است ولو یک سنت عصر بردگی ولو یک خرافه، یک رفتار نفرت بار زشت، همینکه مارک فرنگی داشت برای متجدد ما که یک مقلد عاجز بی تشخیص است موجه میشود.
در مقلد، چه متجدد و چه متقدم، شعور و اراده و انتخاب و قضاوت بد و خوب، حق و باطل تعطیل است، بنیاد او را اصل هر عیب که سلطان بپسندد هنر است تعیین میکند تا آنجا که: اگر او روز را گوید شب است این بباید گفت: اینک ماه و پروین.
در اوراق رسمی و اسناد مربوط به زنان متاهل در اروپا، از دو نام سوال میشود: یکی میپرسند: نام؟ دوم: نام دختری. در اولی نام فامیل فعلیش را که پس از ازدواج میگیرد مینویسند که نام فامیل شوهرش است و در دومی نام فامیل قبلیش را که دختر جوان مجردی بود و در خانه پدر میزیسته، نام فایل پدری اش.
یعی زن متعلق به صاحبخانه است و اگر خانهای هم از نظر مالی از آن خود زن بود و صاحب خانه بود چون زن است صاحبخانه نمیشود. درخانه پدر که بود نام فامیل پدر و به خانه شوهر که آمد نام فامیل شوهر. بدین علت پس از ازدواج رسماً و عرفاً اسمش را عوض میکنند.
متجدد ما هم تازگی متوجه این سنت فرنگیها شده و پس از ازدواج اسمش را عوض میکند اما اسم خاصش را نه اسم فامیلش را. این دیگر خیلی مضحک است، نمونه گویایی از نوع تقلیدهائیکه شبه فرنگی م از این نژاد برتر میکند اولاً هرچه آنها میکنند این بدون آنکه علتش را، معنیش را و فایده اش را و ارزشش را بفهمد تکرار میکند و تقلید، چون شعور ندارد.
و از طرفی همان کار و رفتاری را هم که فرنگی میکند این عوضی انجام میدهد و ناشیانه و مضحک، چون شناخت ندارد. این است که میگوییم: در جامعه متجدد ما شبه فرنگیهایی ساخته شدهاند و میشوند که به فرنگی شبیه نیستند. و اروپایی مآبهایی که نمونه اش را هم در اروپا کسی ندیده است. هم اکنون در قوانین فرانسه زن پس از جدا شدن از شوهر، کوچکترین حقی نسبت به فرزندانش ندارد، در صورتیکه در اسلام اسلام اول و خالص نه اسلام فعلی مخلوط از نظر شخصیت و حقوق، زن به قدری مستقل است که حتی برای شیردادن فرزندش میتواند از شوهر مطالبه مزد کند و میتواند بی دخالت شوهر تجارت کند. کار کند و در کاری تولیدی، مستقلاً و مستقیماً دست و یا دستمایه اش را به کار بیندازد و به عبارت جامع تر استقلال اقتصادی دارد.
آنچه فشار ضد انسانی و شبه مذهبی به نام دین علیه زن، باعث شد که اروپای امروز عکس العمل نشان دهد. و این عکس العمل قرون وسطای ضد زن است که خاطره اش هنور در فکر و اندیشه زن امروز باقی است و هنوز در ایتالیا و اسپانیا که مذهب قوی تر است با همه اعلامیههای آزادی و حقوق بشر و امثال آین شوخیهای بزرگ زن از بسیاری از حقوق انسانی محروم است.
آزادیهای انسانی و حقوق اجتماعی میگویم نه آزادی و حقوق جنسی که میبینیم به این سرعت رواج مییابد و در ازای مواد خامی چون نفت و الماس و کائوچو و کنف و مس و قهوه و اورانیوم دنیای دوم ( دنیای سوم سابق) که به ارزانی به اروپا وارد میشود، آزادی و اخلاق و تکنیک و فرهنگ و هنر و ادبیات ویژه جنسی به این دنیای گرسنه غارت شده رایگان و سخاوتمندانه پیاپی صاد میگردد و همه وسایل ارتباطی و تبلیغاتی و امکانات اجتماعی و فنی و هنری و آموزشی یک مملکت عقب انداخته شده ، در خدمت ترویج و توجیه و توسعه آن قرار میگیرد. اینها غیر از آزادیها و حقوق انسانی است. آزادیهای جنسی فریبی است از نوع فریبهای بیشمار استحمار جدید که نظام پلید سرمایه داری غربی در جهان امروز، شرق و غرب و استعمار ملتهای شرق در محیط امن و امانی صورت گیرد و ادامه یابد و بخصوص نسل جوان که هم یک عنصر عصیانی و گستاخ و بی تحمل است و هم قید مذهبهای تخدیری و بد سنتهای موروثی را بر دست و پای اندیشه و احساسش ندارد و هر لحظه ممکن است برآشوبد و دست به کاری زند که مصلحت نیست، شرش در منجلاب عشقهای ارزان قیمت فرهنگی و در هوای آزادیهای ساخت سرمایه داری چنان غرق و منگ شود که خبر نشود ه در دنیا چه خبر است و چنان خود را اشباع کند که فقر و اسارت خویش را حس نکند و این است که در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین میبینیم که چگونه عوامل داخلی استبداد هم به شدت و جدیت و اصرار جنون آمیزی، حقوق و آزادیهای جنسی اعطائی سرمایه داری غرب را تشدید و تقویت میکنند و زمینه را برای روان روز افزون آن فراهم میآورند.
و این است که میتوان با اندکی هوشیاری و شناخت، در پس چهره جذاب این جهت طوفانی جنسیت، اهریمن دنیای جدید را باز شناخت و نیز بت بزرگ و سه چهره مذهب تثلیث این عصر را: استثمار و استعمار و استبداد که از فروید پیغمبر کذّابی ساختند و از فرویدیسم مذهبی علمی و انسانی و از جنسیت یک وجدان اخلاقی و یک دستگاه حقوقی، و بالاخره از شهوت، معبد نیایش و پرستش و عبادت و عبودیتی نیرومند بنا کردند که نخستین قربانی ئی که در آستانه این معبد ذبح شد، زن بود.
زن در نقش فرهنگی و پایگاه اجتماعی عصر جدید
پس از رنسانس در قرن پانزده و شانزده و گذر از عصر سنتی و مذهبی قدیم ، بینش عقلیِ دکارتی و منطق حسابگر تحلیلی، جانشین عاطفه غریزی و احساس مذهبی شد و فردیّت (اندیوید و آلیسم) به معنی دور کهیمیِ آن، یعنی استقلال فردی در برابر جامعه ( خانواده، قبیله، ملت ...) ، یا من گرائی جانشین روح واحد جمعی و ماگرائی (سوسیالیسمدورکهیمی) اصالت سود جانشین اصالت ارزش، اصالت واقعیت (رآلیسم)، جانشین اصالت ارزش (ایده آلیسم) اصلات فرائز عینی، جانشین اصالت کششهای روحی ،؛ اصالت رفاه و برخورداری زندگی، جانشین کمال جویی و تقوی و استغنائ، رواب عاقلانه منطقی و انتخاب شده خود آگاه اعتباری جانشین پیوندهای مقدس روحی و ادبی و فطری و تحلیل ناپذیر با لذت ابدی گونه و بالاخره پدیدههای معلوم و مصلحت آمیز مفید ارادی قابل تجزیه و تحلیل و عقلی و تحلیل بردار نسبی و تغییر پذیر و زمینی که مجموعاً جهان و انسان و زندگی و فرهنگ و همه ابعاد جهان و عناصر جامعه و جلوههای بیشمار روح جدید را تشکیل میدهند جانشین مایههای مرموز الهامی و حقیقت آمیز ارزشمند فوق اراده توصیف ناپذیر ماوراء عقلی و بیرون از تسلسل علمیت منطق علمی، و جاودان و غیبی و افلاطونی ، گردید که ریشه در عمق وجود دارند و از ابدیت سر میزنندو جلوههایی معمایی از جهان دیگرند و از ذات قداست و مطلق مطلق و نهادههای تقدیر الهی سرچشمه میگیرند و بالاخره ، طبیعت جانشین ماوراء الطبیعه و علم جانشین الهام و لذت جانشین عفت و سعادت جانشین کمال و آسایش جانشین تقوی و به تعبیر فرانسیس بیکن: قدرت جانشین تحقیقت شد.
این دگرگونی روحی و فکری و تحول عمیق ارزشهای انسانی و تغییر جهت اساسی فرهنگ و دانش و احساس و زندگی، در خانواده، در عشق، در رابطه زن و مرد و در تلقی مرد از زن و وضعیتزن در جامعه و در برابر مرد و در متن زندگی و ادبیات و هنر و احساسات، آثار انقلابی ریشه داری گذاشت. علم و بینش منطقی دکارتی ، همه چیز و حتی مقدسات و اصول اخلاقی را که همیشه انسان به چشم ارزشهای ماوراء عقلی و فضائل خدایی مینگریست همچون اشیاء مادی تحلیل کرد و از جمله ، زن و عشق را که همواره در هالهای از قد است و خیال و روح و الهام و شعر و اسرار دست نایافتنی پنهان بود، بر روی تخته تشریح گذاشتند و تجزیه تحلیلش کردند. کسی هم که چنین کاری را بر عهده داشت کلود برنارد بد که انسان را یک لش بی روح میدید و فروید که روح را یک خو بیمار. و بر سر این هر دو تا، سایه بورژوا که زندگی را پول میفهمید، نتیجه تحقیقات این شد که میبینیم. در برابر اینها، ملاهای مسیحیت بودند و در کنار این آزمایشگاه، کلیسا بود که هیچ حرفی برای گفتن نداشت جز تکفیر. و آنهم چماقی بود که دیگر کسی از آن هراسی نداشت و در برابر اینها که بهرحال استدلال میکردند و نمونه نشان میدادند، وا مذهبا گفتن و فتواهای بی دلیل صادر کردن و آتش جهنم ا به رخ کشیدن اثری نمیکرد. زن که در گذشته عضو خانواده بود و اگر شخصیت مستقل انسانی نداشت در خانواده که یک روح واحد بود حل شده بود، کم کم از لحاظ اقتصادی هم استقلال یافت چون توانست در خارج کار کند و زندگی صنعتی و پرحرکت و پیچیده جدید و توسعه روزافزون مشاغل اجتماعی زن را نیز از خانهها بیرون کشید و بکار میداشت.
استقلال اقتصادی، از لحاظ اجتماعی نیز مستقلش میکند و بعد در کنار شوهر و فرزندان ، وجود بالذاتی مییابد و مستقل م شود... اکنون زن، بیش از تشکیل خانواده نیز استقلال فردی دارد، و چون رشد عقلی و منطقی یافت است، خود به خود رفتارش با دیگران با مرد، با معشوق، باپدر و با خانواده نه برپایه احساس عاطفی و جاذبه فطری و کشش ناخودآگاه عمیق روحی، بلکه بر محاسبات عقلی و حسابگریهای دقیق مصلحتی است. بینش حسابگر و واقعیت بین و تحلیلی و علمی و من گرائی و مصلحت و منافع فردی و پرداختن به فرد و اصالت غرائز و لذت جوئی و برخورداری و آسایش و عقل و سعادت جوئی زن را از بسیاری قیدهای اجتماعی و خانوادگی و مذهبی آزاد کرد و در عین حال، بسیاری از احساسهای عمیق و مرموز و غیرعقلیِ عاطفی و انسانی را از او گرفت و (تنهایش کرد)، زیرا مستقلش کرده بود.
دورکیهیم اثبات کرده است که در گذشته، روح اجتماعی نیرومند بوده، اما به میزانیکه تعقل و اقتصاد و فردیّت از نظر اقتصادی رشد پیدا کرده است، افراد پیوندهای خویشاوندی و عاطفی و اعتقادیِ سنتی و روحی را بریدهاند و مستقل شدهاند و این استقلال امتیازات فراوانیشان بخشیده است. آنچنان که دختری ۱۸ ساله میتواند به سادگی اطاقی در آپارتمانی بگیرد و تنها به هیچ رهبر و بالاسرداشتنی زندگی کند. و یک زن میتواند در خانواده، از آزادیهای بسیاری برخوردار باشد، چون استقلال اقتصادی دارد، هر وقت زندگیش با رنج در آمیخت، میتواند زندگی را رها کند، چون حقوق فردی دارد و چون استقلال اقتصادی دارند، و چون عاقلانه رفتار میکند و تحمل رنج به خاطر دیگری با عقل سالم سازگار نیست. هر وقت باید فداکاری کند، ایثار کند، از آسایش و لذت و آزادی و برخورداری و سلامت خود به خاطر عشق یک مرد، سپاس یک حرمتریال وفای به یک سوگند، نگهداری یک پیمان، یک پیوند، چشم بپوشد، چشم نمیپوشد، چون مسائلی چون وفا و فداکاری و ایثار و سپاس و حرمت و سوگند و پیمان و عشق مسائلی روحی و اخلاقی اند و قابل تحلیل عقلی و منطقی نیستند.
زندگی خود را فدا کنم تا دیگری زندگی کند. رنج را تحمل کنم تا دیگری بیاساید، معاملهای است که با هیچ حسابی جور در نمیآید، من به او نیازی ندارم پس چه کسی میتوان به این سوال جواب بدهد که:
چرا به خاطر او ... که به من نیاز دارد خود را قربانی کنم و به او وفادار بمانم؟ چرا یک مرد زشت ضعیف را به خاطر پیمانی، سوگندی، بخاطر قراری که وقتی زیبا و قوی بود یا تنها امکان موجود در برابرم بود با وی گذاشتم تحمل کنم و از مرد زیبای نیرومندی که در سر راهم هست و روح و هم غریزهام را اشباع میکند چشم بپوشم؟
مسالهای که ساتر مطرح میکند: زنی همسر مردی است که هیچ جاذبهای ندارد، در برابرش مردی هست که جذاب است و هم به او عشق میورزد. حساب عقل روشن است. هر دو مرد به او نیازمندند. یکی به عنوان یک همسر، دیگری به عنوان یک : عشق، اما زن به اولی نیازی ندارد و نیازمند دومی است، با وفادار ماندن به همسرش دو نیاز قربانی یک نیاز شده است و در رها کردن او یک نیاز فدای دو نیاز شده است. تکلیف این زن معلوم است. عقل حکم قاطعش را صادر کرد. یک معادله ریاضی دقیق. آن عاملی که این زن را وا میدارد که دو نیاز انسانی را فدای یک نیاز کند قطعاً یک عامل عقلی منطقی نیست. نه دکارت و نه فروید هیچکدام آنرا نمیفهمند، زن عاقل، حساب م کند و منطقی عمل میکند، استقلال اقتصادی و حقوق اجتماعی هم به او امکان میدهند که این کار را بکند، می کن. فرزند به دنیا میآید. یک کودک، آزادی پدر و مادر را مقیّد میکند. عقل نمیتواند بپذیرد که آسایش و آزادی دو انسان برای یک انسان فدا شود. بچه را یا به دنیا نمیآورند و یا به یک دایه، یا یک موسسه میگذارند. همه این پیوندهای غیرعملی، احساسات غیرمنطقی، قیدهای اخلاقی و سنتی و روانی و وجدانی که زن را نکه میداشت و او را در متن وعمق روح خانواده حل میکرد و با صد رشته مرموز نامرئی نامعقول و غیرعلمی، به تحمل و وفاداری و گذشت و رنج و فداکاری، به شوهر و فرزند و خانه و خانواده و خویشاوند و اصول و ارزشهای زندگی عاطفی و فامیلی پیوند ناگسستنی و عمیق و توصیف ناپذیر میداد گسسته شد، بدین ترتیب استقلال اقتصادی و اجتماعی و روحی و رشد عقلی وغلبه منطق بر احساسات و واقعیت بینی بر حقیقت جوئی و به جای آن روح جمعی که فرد در آن حل شده بود روح فردی و استقلالش بخشید و همین اصل ، به میزانی که او را از آزادیها و امکانهای اجتماعیِ فراوانی برخوردار میکند، از دیگران جدایش میسازد و او را تنها میکند.
زن در نظام مصرفی، جنسیت به جای عشق
در جامعهای که اصالت از آن تولید و مصرف و مصرف و تولید اقتصادی است و تعقل نیز جز اقتصاد چیزی
نمیفهمد، زن به بعنوان موجودی خیال انگیز، مخاطب احساسات پاک، معشوق عشقهای بسیار بزرگ، پیوند تقدس، مادر، همدم، کانون الهام، آینه صادقی در برابر خویشتن راستین برد، بلکه به عنوان کالائی اقتصادی است که به میزان جاذبه جنسی اش خرید و فروش میشود.
سرمایه داری، زن را چنان ساخت که به دو کار بیاید، یکی این که جامعه هنگام فراغت فاصله دو کار به سرنوشت اجتماعی، به استثمار نیندیشد و نپرسد چرا کار میکنم؟، چرا زندگی میکنیم؟، از طرف که و برای چه کسی اینهمه رنج میبریم؟.
زن، به عنوان ابزار سرگرمی و بعنوان تنها موجودی که جنسیت و سکسوالیته دارد، بکار گرفته شد، تا نگذارد کارگر و کارمند و روشنفکر، در لحظات فراغت به اندیشههای ضد طبقاتی و سرمایه داری بپردازند، و بکار گرفته شد که تمامی خلاء و حفرههای زندگی اجتماعی را پرکند. و هنر به شدت دست به کار شد تا بر اساس سفارش سرمایه داری و بورژوازی، سرمایه هنر را که همیشه زیبائی و روح و احساس و عشق بود به سکس تبدیل کند. و فرویدیسم بازاری و سکس پرستی بسیار پست مبتذل را بعنوان فلسفه علمی و زیربنای انسان روشن آگاه روز و رآلیسم و واقعیت گرائی در آورد و آنهمه خیالات و شعرها و احساسات ایده آلیستی را پوچ و سکسوالیته را مایه هنر جدید معرفی کند.
این است که میبینیم یک باره نقاشی، شعر، سینما، تئاتر، داستان، نوول نمایشنامه .... بر محور سکسوالیته، به گردش در میآیند.
دیگر اینکه، سرمایه داری برای تشویق انسانها به مصرف بیشتر و برای اینکه خلق را به خود بیشتر نیازمند کند و مقدار مصرف و تولید را بالا ببرد، زن را فقط به عنوان موجودی که سکسوالیته دارد و جز این هیچ، یعینی موجودی یک بعدی به کار گرفت. در آگهیها و تبلیغاتش نشاند، تا ارزشها و حساسیتهای تازهای بیافریند. و نظرها را به مصارف تازه جلب کند و احساسات مصنوعی ئی که لازم دارد در مردم بوجود آورد. زن را برای کشتن احساسهایی که منافعش را به خطر میاندازد و برای کشتن احساسات بزرگ و معنویتهایی که سرمایه داری را خرد میکند به کار گماشت.
سکسوالیته به جای عشق نشست و زن ، ایان اسیر محبوب قرون وسطی به صورت یک اسیر آزاد قرون جدید در آمد. چنین بود که در تاریخ و تمدنها و مذاهب پیشرفته که اگر یگانگی مطلق و صرفی با هنر نداشت، اما از نظر الهام و احساس و خصوصیات روحی، دارای مقامی بسیار بزرگ و متعالی از جنس عشق و احساس و هنر بود به شکل ابزاری در آمد برای استخدام در هدفهای اقتصادی و اجتماعی و تغییر تیپ جامعهها و نابود کردن ارزشهای متعالی و اخلاقی و تبدیل کردن یک جامعه سنتی یا معنوی و اخلاقی ، یا مذهبی به جامعه مصرفی و پوچ، و برای تبدیل هنر که تجلی الهی روح بشری بود به ابزاری که با سکسوالیته در کار دگرگون کردن نوع انسان است.
و اما در شرق؟
و اکنون به سراغ شرق به سراغ ما آمده است و در اینجا کارش بسیار آسان است ، بسیار آسانتر از جامعه قرون وسطی که در غرب مخصوصاً در سوئد ، نروژ و حتی فرانسه و آلمان احساسات جنسی پسران دیر بیدار میشود آنچنانکه در ۱۷، ۱۸ سالگی، پسر هیچگونه کشیی به جنس مخالف ندارد و دختر در اوج احساس جنسی و غریزه مرد طلبی است. این است که مرد حالت گریز می یابدو زن حالت تهاجم، و همین ، در مرد نفرت و زدگی جنسی پدید میآورد که تا آخر عمر گریبانگیرش می ماندو حتی در خانواده اثر میگذارد.
به همین جهت جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی اروپای شمالی ، طرحهای فراوانی دادند تا احساس جنسی مرد جوان اروپایی را با تحریکات مصنوعی و طبیعی جنسی بوسیله زن بیدار کنند.
و در شرق، این مشکل نیست که جوان شرقی پیش از آنکه به سن بلوغ برسد، به بلوغ جنسی میرسد و همین بلوغ زودرس جنسی است جامعه شناسان و روان شناسان شرقی را با مشکلات فراوانی روبرو میکند. اما، کو صاحب این نسل که به مشکلاتش بیندیشد که جنگ بین دو گروه است و به خاطر چیزهایی دیگر بحث بر سر طرز آرایش و لباس و رفتارهای خاص و عادات و سلیقه هاست . مسائل انسانی برای هیچکدام از طرفین کهنه و نو مطرح نیست: جنگ میان اُملّیسم و فکولیسم است که هر کدام پیروز شوند به نفع هیچ کس نیست. یکی به دروغ خود را متمدن مینامد و یکی به دروغ متدین و هیچکدام نه به تمدن ارتباط دارند و نه به تدین. یکی تیپ ایده آلش را فاطمه و زینب میگوید و یکی زن اروپائی و هر دو تهمت به هر دو است. که یا دروغ میگویند و یا با ایده آلهاشان بیگانهاند.
اروپائی میخواهد جامعه شرق را تغییر بدهد، که هم مس و تاسمان را غارت کند و هم بر اندیشه و احساسمان سوار شود. هم لقمه را از دهانمان بگیرد و هم شعور و شناخت و اصالت اراده و ارزشهای انسانیمان را نابود کند ، که بی نابود کردن اینها آن لقمه را نمیتواند بگیرد، مس و تاس را نمیتواند ببرد.
پس باید قبلاً از خود تخلیه شویم و همه ارزشهای انسانی را فراموش کنین و همه سنتهایی را که ما بر پاهای خودمان نگاه میداشت از دست بدهیم درخود بشکنیم و خالی از ذهنیت، با روحی عاجز و فلج و بی محتوی، به صورت ظرفهائی خالی در بیائیم. درست مانند ظرفهای خاکروبه که از هرچه کثافت و بی مصرف است پر و خالیش میکند.
با مغز و روح شرقی ، دارند چنین میکنند که وقتی درونی خالی داشت و بی ایمان به هر چیز و بی هیچ شناختی، نتوانست به چیزی تکیه کند و صاحب افتخاری نبود و حماسهای نمیشناخت و گذشته اش را ننگین و بی ارزش میدانست و مذهبش را پوچ و خرافی، و معنویتش را کهنگی و ارتجاع و زندگیش را زشت و منفور و خودش را، نژادش را و معنویتش را یا نشناخت و یا بد شناخت ، به چه صورتی در میآید؟ به صورت مشکی خالی و تشنه و نیازمند فرمان استعمار. که هرچه میخواهد به درونش بریزد و به هر ترتیب که اراده کند به غارتش بپردازد.
چنین است که برای غارت شرق ، دارند همه را از خویش تهی میکنند و برای مسلمان و بودائی و هندو و ایرانی و ترک و عرب و سیاه و سفید شعاری ثابت میسازد تا همه به یک شکل در بیایند و فقط یک بعد داشته باشند، مصرف کننده کالاهای اقتصادی و فکری، بی آنکه از خود اندیشهای داشته باشند. تعصب، ارزشهای انسای، سنت و مذهب موانعی بدند که غرب را راه میبستند و شرق را حمایت میکردند. تعصب چون برج و باروئی مستحکم در برابر غرب ایستاده بود و از اسلام و استقلال حفاظت میکرد. فرنگی راه نفوذ نداشتو مسلمان سرشار از افتخار و معنویت و ارزش و غرور بود. تاریخش، آدمهایش، فرهنگش، ایمانش وشخصیتهای مذهبیش به او استقلال و عظمت سربلندی میبخشیدند. غربی را نو کیسه و نو متمدنی میدید و به باد انتقادش میگرفت، تحقیرش میکرد و میکوبید و در برابرش خودنمایی میکرد. و غرب به حیله در این برج و باروی عظیم رخنه کرد و چون موریانه به جان شرقی افتاد و اندک اندک از دورن خالیش کرد و همه آن نیروهای مقاوم را نابود ساخت و از حماسه سازان متعصب پرغرور کسانی ساخت که خالی از هر شور و حماسه و غروری، به استقبال دشمن رفتند و هرچه را که داد گرفتند و هرچه خواست کردند و چنان شدند که غربی اراده کرده بود.
زن در این هجوم چه نقشی داشت؟
زن در کشورهای اسلامی عامل نیرومندی بود که میتوانست سنتها، نظام قدیم، روابط اجتماعی، اخلاقی، ارزشهای معنوی و از همه مهمتر، مصرف را تغییر دهد ( همچنانکه در حفظ آنها عامل نیرومندی بود) چرا که با روح حماسی که دارد بخصوص در شرق، بیشتر و زودتر پذیرای جلوههای نو «شبه تمدن» جدید، یعنی مصرف جدید میشود.
مخصوصاً وقتی در برابر تشعشع دائمی و خیره کننده زیبائیها قرار گیرد و د مقابل هیچ چیز دیگری نباید جز زشتی. در دوره استعمار آفریقا، اروپایی شیاد به میان قبائل سیاه میرفت و شیشههای رنگین و جواهر بدلی پر زرق و برق مصنوعی را که معمولاً از اصلی و طبیعیش چشمگیرتر و خوش ظاهر تر است، به بدویها عرضه میکرد و بیشتر روسای قبایل و مالکان و دامداران قبایل آفریقا را نشانه میکرد و به ویژه در مراسم جشنهای ملی و عروسیها و چون بر اساس یک قانون مسلم روانشناسی، آنها که بدوی ترند تجمل پرست ترند ( و میبینیم که مظاهر تجمل پرستیهای افراسی امروز شیوخ عرب روسای قبایل سیاه آفریقایی، ستارگان سینما و اشراف اصیل اند) مشتی از این مهرههای بدلی و شیشههای رنگی را میداد و در عوض یک گله گوسفند میگرفت یا یک مزرعه بزرگ و یا امتیاز منطقهای را برای استخراج الماس با برداشت قهوه.پیداست که در این معامله نقش زن تجددخواه عقده دارر متظاهر بدوی در آفریقا تا چه حد قوی است. دیگر اینکه زن در جامعه شرقی از جمله جامعه شبه اسلامی فعلی، به نام مذهب و سنت، بیش از همه رنج میبرد و از درس و سواد و بسیاری حقوق انسانی و امکانات اجتماعی و آزادی رشد و کمال و پرورش و تغذیه روح و اندیشه محروم است و حتی به نام اسلام، حقوق و امکاناتی را که خود اسلام به زن داده است از وی باز گرفتهاند و نقش اجتماعی او را در حد یک ماشین رختشویی و ارزش انسانی اش را در شکل مادر بچهها پائین آوردهاند و از بر زبان آوردن نام او عار دارند و او را به اسم فرزندش میخوانند.(هرچند فرزندش پسر باشد.)
ستمگر و ستم پذیر
حضرت علی (ع) میفرماید: برای به وجود آمدن ظلم، دو نفر مسئولند. یکی ظالم است و یکی آنکه ظلم را میپذیرد. با هماری این دو است که ظلم پدید میآید و گر نه ظلم یکطرفه نمیتواند وجود بیاید. ظالم در هوا نمیتواند ظلم کند، ظلم تکه آهنی است که در زیر چکش ستمگر و سند آن ستم پذیر شکل میگیرد.
و نه تنها ظلم، که فساد و انحراف و همه بیچارگیها و شکستها نی به همکاری دو جانبه نیازمنداست ت ایجاد شود. در شکست یک جامعه، تنها فاتح نیست که شکست میدهد، جامعه نیز باید شکست بخورد. مثلاً در قرن هفتم، چنگیز نبود که شکستمان داد، این خود ما بودیم که از درون پوسیده بودیم و از قرن پنجم و ششم داشتیم خودمان را برای شکست آماده میکردیم. چنگیز به این پیکره شکسته و پوسیده، فقط لگدی زدد که فرو ریختیم و شکستیم. کرمهای نامرئی که در تنه و ریشه درخت خانه کردهاند و از دورن به جانش افتادهاند و آنرا پوک و خشک و بی رمق و رویش ساختهاند درخت را به خاک انداختند نه آن تند بادی که بر آن وزید و گذشت، تند باد همیشه بر جنگلها میزند، چرا از آن میان تنها این درخت یا این چند تا درخت؟
اگر زن امروز دیوانه وار رنگ عوض میکند و خود را به شکل عروسک فرنگی ( و نه زن فرنگی) در میآورد. باید در آن سوی مرز، استعمار اقتصادی بیگانه را ببینیم و در این سوی مرز، خودمان را که در این کار با او همدستی کردهایم، ما زن را فرار دادهایم و او بسادگی صیدش میکند، ما او را ضعیفه، یا شکسته، کنیز شوهر، مادر بچهها ( اصطلاح عصر بردگی = ام ولد) و حتی بی ادبی «منزل» و «بز» ... لقب دادهایم و خلقت او را از انسان جدا کردیم و بحث میکردیم که آیا زن میتواند خط داشته باشد یا نه؟ و استدلال میکردیم که اگر خط داشته باشد ممکن است به نامحرم نامه بنویسد (و با این استدلال، خوبتر میبود که کورش میکردیم تا هرگز نامحرمی نبیند؟. در این صورت خیال آقای غیرتی که تزلزل شخصیت ضعیفه خود را به شکل دلواپسی از بیوفائی همسرش احساس میکند تا آخر عمر آسوده بود) ...
تقوا و عفت زن را چنین حفظ میکردیم، با دیوار و زنجیر، نه بعنوان یک انسان و با اندیشه و شعور و پرورش و شناخت، او را حیوان وحشی یی تلقی میکردیم که تربیت بردار نیست. اهلی نمیشود تنها راه نگهداریش قفس است و هر گاه زنجیر در خانه باز ماند میگریزد و از دست میرود، عفت او شبنمی است که تا آفتاب ببیند میپرد. زن به زندگی اش میمانست که نه به مدرسه راه داشت و نه به کتابخانه و نه به جامعه. در جامعه، چون اقوام نجس یا راماهای هند در شمار انسانها نبود زیرا خود، انسان را یک حیوان اجتماعی مینامیدند و زن را از جامعه بیرون نگهداری میکردند. شعار این بود که تحصیل علم بر زن و مرد مسلمان واجب است و در باب این حدیث پیغمبر منبرها میرفتند و داد سخن میدادند و یک ماه رمضان در پیرامون آن حرف میزدند اما همیشه مرد بود که حق تحصیل علم داشت وزن جز در خانوادههای متمکن و متمول که میتوانستند معلم سرخانه داشته باشند از تحصیل محروم بود و نمیتوانست از این فریضه دینی برخوردار باشد.
در آنهمه مجالس مذهبی، فعالیتهای دینی، کارهای تبلیغی، درس قرآن و تفسیر و حدیث و فلسفه و عرفان وتاریخ، زن راهی نداشت فقط و فقط در مجالس روضه خوانی، اجازه نشستن در وضع مخصوصی را مییافت، آنهم تنها، برای گریه کردن، که روضه خوان در ابتدا وقتی داشت به حساب خود حرف میزد و مطالب علمی میفرمود، مخاطب اصلی مرد بود زیرا زن سوادی و معلوماتی نداشت تا اگر مطلب علمی یا در سحطی بالاتر از فهم عوام بود درک کند فقط خطابهای مربوط به زنان از این قبیل بود ساکت الخ: ساکت باش ضعیفه، درست باش، بچه ات را خاموش کن سرزنشش به زن و سخنش به مرد و در پایان وقتی میخواست روضه بخواند و وارد گریز میشد ، رو به زن میآورد و با خواهش و تشویق و تجلیل و خطاب محترمانه «خانمها». از او گریستن میخواست و به سر و سینه کوفتن و گرم کردن روضه آقا.
زنی که در خانه کارش تولید بچه بود و در جامعه نقشش تولید اشک . این شخصیت تولیدی زن. این تیپها، تیپ ایده آل شان و سرمشق اعلاشان فاطه است؟ که تولیدش دختری است چون زینب که چند روز پیش شاهد قتل عام عزیزانش از جمله دو پسر رشیدش بوده است و امروز در برابر امپراطوری خشن و وحشی و دیکتاتور مآب و آدم کش بنی امیه ، در پایتخت و حشت و جنایت دنیا، دلیر و صبور، میگوید: سپاس مر خدای را که این همه افتخار و این همه رحمت به خانواده ما عطا فرمود.
این همه شکوه و جلالت روح، مظهر این «باجی» هائیکه از موش میترسند؟ زن را از همه چیز محروم کرند، حتی از اسلام. حتی از دین، حتی از شناخت مذهب خویش. و چون سواد نداشت باید غیبت میکرد و کرد وقتی که سرگرمی علمی و فکری نداشت باید شله میپخت و پخت و ابوالفضل پارتی می داد و داد و چون به سواد و کتاب و مجالس و منابر مختلف راهی ندارد ، نمیتواند هم سطح مردی باشد که باسواد است و روزی چندین منبر میبیند و در همه مجالس راه دارد. و این درست بدان میماند که دست کسی را فلج کنید و بعد بگوئید، چون فلج است از همه چیز محروم است و تاسف اینجا است که این همه خرافه سازیها و عقده گشائیها و جهالتها و عقب ماندگیها و سنتهای قومی و میراثهای نظامهای کهن بدوی و بردگی و پدر سالاری و کمبودهای جنسی و روانی و غیره که همگی دست به دست همه داده بود و شبکه پیچیدهای چون تار عنکبوت بافته بود و زن بیچاره در آن گرفتار شده بود و در آن پرده نشین به نام مذهب اسلام و بنام سنت و بنام تشبه به فاطمه. توجیه میشد و به نام عفت اعمال میشد و به نام اینکه زن باید فرزندانش را پرورش دهد و نمیدانم چگونه کسیکه خودش ناقص و مستعد است و یک تخته کم دارد و از نعمت سواد و کتاب و تعلیم و تربیت و تفکر و فرهنگ و تمدن و تربیت اجتماعی محروم است شایستگی آنرا دارد که پرورش دهنده نسل فردا باشد؟ لابد مقصودشان از پروردن فرزند، پروار کردن او است زیرا چنین موجود ضعیف خانه زاد پرده نشین بی فکر و فرهنگی که خود پرورش نیافته چه میتواند کرد در رشد و کمال و تربیت مشکل و عمیق روح و اندیشه پیچیده و حساس طفل؟ جز اینکه او را شیر دهد و تر و خشک کند و دیگر هیچ. تربیت او چه خواهد بود جز فحش و گریه و غش و جیغ و داد و ناله و نفرین و اگر زورش رسید کتک زدن او و اگر نرسید کتک زدن خودش و اگر هیچکدام اثر نکرد ترساندنش از داداش بزرگ و از بابا و اگر نشد استمداد از جن و عزرائیل و زیرزمینی و آب انبار و اگر در کنترل این بچه شرّ پدر سوخته جوانمرگ شده آتش به جان پتیاره ورپریدهای که الهی یتیم بشه و ذلیل بمیره و خبر مرگش را بیارن، از این موجودات غیبی هم کاری ساخته نبود. ساختن موجودات غیبی من در آوردی اضافی، با عیار و وحشت بیشتری، مثل دیو و مرده و تاریکی و غول و لولو و هفت نیش ...! آری اینها است وسایل و امکانات تعلیم و تربیت فرزند در سیستم آموزشی و پرورش زنی که تمام هستی و زندگیش خلاصه شده است در اینکه به تربیت بچههایش بپردازد و این طبیعی است زیرا اگر وی بخواهد به تربیت خودش هم بپردازد و برای رشد و پرورش فکر و روح و دانش خودش هم از امکانات فرهنگی و اجتماعی زندگی و تمدن استفاده کند به رسالت انحصاریش که تربیت فرزند باشد صدمه خورده است!
بدین صورت میبینیم زن در جامعه سنتی منحط ما که پوشش دروغین مذهب را بر آن افکنده بودند در خانه پدر، فقط گنده میشد و به سن بلوغ جنسی و کمال سنی میرسید و بی آنکه هوا بخورد، در ازای مبلغی که میان فروشنده و خریدار ( صاحب قبلی و مالک بعدیش) توافق میشد به خانه شوهرش ( خداوند دومش! خواجه اش) حمل میشد و در اینجا که قباله مالکیتش هم نقش او را نشان میداد و هم نرخش را وی یک کلفت آبرو دار بود ( مرد متاهل را ازین رواست که کلفتمند مینامند) که در خانه کار میکرد. غذا میپخت و کودکش را شیر میداد و بچه را نگهداری میکرد و نظم و نظافت خانه اداره داخلی خانواده با او بود. خدمتکار بود و پرستار اما چون کلفت بی جیره و مواجبی بود و نام شرع و رسم و قانون کلفتی میکرد ( و نمیتوانست کلفت نباشد) نامش خانم بود و چون اربابش شوهرش بود زن خوانده می شدو چون پرستاری اطفالی را میکرد که بچههای شوهرش بودند مادر نامیده میشد و به هر حال این خود کاری بود و این زن کاروان، هرچند کارش در سطح کار یک کلفت و یک دایه. و نه بیشتر چون بیش از این تربیت نشده بود و نیاموخته بود. اینجا باید توجه داشت که اعتراض ما بر پدران متمکن و شوهران متمولی است که دختر و همسر خود را فقط به جرم زن بودن و احیاناً بنام دینداری و علاقه به مذهب از تحمل علم و کسب مال محروم میکند با آنکه در تاریخ اسلامی زنانیکه به درجهت اجتهاد رسیده و حوزههای درس داشتند و کتب بسیار مفید علمی و اخلاقی تالیف نمودهاند بسیارند ولی دختران و زنانیکه تمکن مالی برای کسب علم ندارند و در خانه پدر و شوهر کار میکنند و زحمت میکشند بسیار شایسته تمجید و تحسین میباشند که توضیح میدهیم. امام مضحک تر از این نقش و وضع و نوع دیگری از زن بود که او را باید زن هیچ و پوچ نام دارد و آن خانم خانه است و این دیگر پدیده وحشتناکی است. او زن ایلی و روستایی ما نیست که هم در گله و مزرعه با مردش کار بیرون میکند و در تولید و درآمد سهم دارد و هم کارخانه، هم وجین میکند، علف جمع میکند، دو میکند، میوه و انگور و پنبه و ... میچیند، چهارپایان را آب و علف میدهد، شیر میدوشد، از شیر کره و ماست و پنیر و کشک و غیره برای خورشت یا فروش میسازد، پنبه و پشم میزند، نخ میریسد، پارچه میبافد، لباس میدوزد و در عین حال بچه شیر میدهد، غذا میپزد و خانه را اداره میکند و احیاناً در خانه هم کار تولیدی دستی و هنری دارد، هم همسر است و هم دایه و هم مادر و هم کارگر و هم هنرمند و هم خانه دار و هم پرستار. به آزادی نهالهای باغشان میروید و به پاکی قمریان صحراشان عشق میورزد و عاشقانه همچون آهوان دشتهای سرزمینشان بچه میزاید و مادری میکند و همچون کبوتران ماده به جفت خویش و به آشیانه خویش وفادار میماند و در این خانه بی در و دیوار، و با این پیوند بی بند و بی افسار، آزادی خویش را در ازای عشق، به همخانه و خویشاوند خویش مبخشد، ( آری، دارد که میبخشد، از او نمیگیرند تا بماند، که تا بازیافت بگریزد) و بالاخره، پنجههایش در مزرعه خاک فشاند و در خانه طفلش را ناز میکند و در خوابگاه شوی خسته اش را مینوازد و در بازار، زیباترین معجزه رنگ و نقش را میآفریند.
زن هیچ و پوچ زن اروپایی هم نیست، زنی که همسر یک خانواده دو همسری است که در آن زن و مرد دو شریک برابر و متشابه همند و هر دو در بیرون کار میکنند و در درون خانه داری، وقتی دختر بود، دست مثل پسر، آزاد بود و از همه چیز ، برخوردار و در جامعه رشد کرد و در برخوردها تجربه اندوخت و همه چیز را دید و همه تیپ را شناخت و فسادها و صلاحها، راهها و بیراههها، بدیها و خوبیها، خیانتها و خدمتها و بالاخره همه رنگها و طرحها و معماهای زندگی و اجتماع را و همه چیز محیط خویش را دید و حس کرد و همچون پسرها درس خواند و تفریح کرد و تحصیل و ورزش و پرورش و آشنایی با کتاب و قلم و هنر و اندیشه و درس زندگی و تخصص کار و رسید به استقلال اجتماعی و درآمد مستقل اقتصادی و سپس انتخاب رفیقی به عنوان شوی و شریک زندگی . زن هیچ و پوچ، زن خانه دار هم نیست، زنی که خانه پدر فقط بزرگ شده است و در خانه شوهر خانه داری میکند، شوهر داری و بچه داری و آشپزی و اداره داخلی زندگی. زن هیچ و پوچ همین زن خانه نشین است که فقط به کار خانه داری میخورد و بچه داری اما چون امکانات مالی دارد کلفت و آشپز و نوکر و دایه استخدام میکند و اینها خانه داری میکنند و بچه داری و او زن خانه داری میماند که خانه داری نمیکند. چون روستایی نیست در مزرعه تولید نمیکند، چون دام دار نیستبا شویش همکاری ندارد، چون اروپایی نیست کار خانه ندارد، چون تحصیلکرده نیست فکر نمیکند، چون سواد ندارد کتاب نمیخواند و نمینویسد، چون نیاموخته صنعتی و هنری ندارد و چون دایه دارد بچه شیر نمیدهد و چون نوکر دارد خرید خانه نمیکند و چون کلفت گرفته خانه داری ندارد، چون پرستار دارد بچه داری نمیکند، چون آشپز دارد، غذا نمیپزد و چون اف اف دارند در خانه را هم باز نمیکند پس این چه جور موجودی است؟ پس این موجود زنده چه کار میکند؟ چه نقشی در این دنیا دارد؟ هیچ! مگر میشود زنی جزء هیچکدام از تیپهای موجود شرق و غرب، قدیم و جدید نباشد؟ نه زن مزرعه، نه زن صحرا، نه زن اداره، نه زن کار خانه، نه زن مدرسه، نه زن بیمارستا، نه زن هنر و نه زن علم و کتاب و قلم و نه زن خانه داری و نه بچه داری و نه حتی مبتذلترین نوعش همین زن روز! آری ایشان زن شب جمعهاند.
آخر اینها کارشان چیست؟ اینها؟ خانم خانهاند. آقا بی بیهای سابق، شغلشان چیست؟ مصرف و فقط مصرف. وقتشان را چگونه میگذرانند؟ وقتشان را؟ اتفاقاً خیلی هم مشغولند و شب و روز گرفتار و مشغولیاتشان هم بیش از آن زن روستایی صد هنر است، مثلاً چه میکند؟ غیبت، حسدورزی، تظاهر، توالت، تجمل، رقابت، تهمت، تکبر، ادعا، خودنمائی، نق نق، ناز، ادا، اطوار، عشوه، غمزه، دروغ.
همیشه سر این خانم خانه گرم بوده، در تیپ زندگی و روابط اجتماعی قدیم میتوانست این خلاء وحشتناک عمر و پوچی وجودش را پر کند.
حمامهای زنانه، هفتهای یکبار، سمیناری بود با شرکت همه خانمهای محترمه و مخدرات مکرمه که بیکاری و بیدردی و رفاه، آنانرا همکار و همدرد و هم طبقه یکدیگر ساخته بود تا بنشینند و هریک از بزرگترین و افتخارآمیزترین حادثه زندگی هفتگیشان، به راست یا دروغ با زبانهای گوناگون بی زبانی، برای هم حکایت کنند و فخرفروشیها و سرهم کوفتنها و خیال پردازیها و جعلیات شیرین برای جبران کمبودهای روانی! و شگفت اینکه همه نی به بی پایگی این تظاهرات واقف اند اما چون هر یک به نوبه خود چنین نمایشی را دارد هر کدام دورغهای دیگری را با هیجان و اعجاب و دلبستگی دقیق و ابراز احساسات گوش میدهد و باور میکند تا هنگامی که نوبت خودش میشود او را مدیون تحملها و تصدیقهای خود کرده باشد و به وی فرصت آزاد و کارت سفید بدهد تا همه عقدههای کمبود و گمنامی و بی هیجانی و بیهودگی و بی اثری وجودش و سکون تو خالی و پوک زندگیش را بگشاید و مجاد خودنمایی و وراجی و خیال پردازی و انتقام کشیهای شخصی را داشته باشد.
اکنون حمامهای زنانه برای این طبقه مرفه بسته شده است و مدرنیسم «حمام خانه» ، آنرا از آن تالارهای اجتماعات « چهل ستون چهره پنجره» که هفتهای یک روز تمام را در آن مشغول بودند محروم ساخته است و به جای آنها، « انجمنهای زنانه» در نامهای مختلف باز شده و خانمهای پوچ محترمه را از درون خانهها به این حمامهای سرد بی آب و بی بخار زنانه میخواند.
بارشهای شبه مذهبی یا مذهبی قدیم هم دیگر دارد جمع میشود، سفرههای نذری و روضههای فصلی و مجالس عقیقه و قربانی و زایمان و آش پشت پا و فعالیتهای عروس یابی و صید داماد و غیره و غیره که وی در زیر پوششی از مذهب یا سنت و رسم، تنهائی و بیکاری خود را کتمان میکرد و به او احساس یک نوع مثبت بودن و فعالیت و مسئولیت و بیا و برو و کشمکش و قیل و قال و حساسیت و طرح و نقشه و هدفهای دروغین میبخشید و به او مجال نمایش زیبائی و مد و توالت و جواهر و مفاخر خانوادگیش را میداد کم کم از رنگ و رونق افتد، خانمهای جوان تر دیگر به زور ورودَربایستی در آن مجالس شرکت میکنند و در این جمعها قیافه نچسب و خنک و غریبهای به خود میگیرند و پیداست که در جستجوی فرارند.
اما دختر این خانم که متعلق به نسل و فصل دیگری است در یک عامل برزخ زندگی میکند برزخ به هر دو معنی این عالم «خانم بزرگ» برای او مجموعهای از حماقتهای مرسوم و مجسم است و سربندیهای زشت خفه کننده!
دورهها و جلسهها و سفرهها او را میخواهند در عصر بوق نگه دارند و برای او که کتاب و ترجمه و رمان و آثار ادبی امروز و هنر مطرح است و بیش و کم، روح فرهنگ جهان را حس کرده است و در مدرسه، بوئی از درس و دانش و پیشرفت استشمام کرده، خطبههای سر سفرهها و روضههای زنانه که غالباً مداحها و روضه خوانهای بیسواد را خبر میکنند و بخصوص دنبالههای خسته کننده آن قابل تحمل نیست. میخواهد بگریزد. اما به کجا؟ صدای دعوتی که او را در قطب مقابل خود بخود میخواند از پارتیها است و دانسینگها و سورپریزها و بارها و کلوبهای شبانه و کافه تریاهای کثیفی که عدهای که او را تنها به عنوان یک شکار مفت جنسی مینگرند، انتظارش را میکشند.
اما وی میخواهد به شخصیت انسانی و به ایمان و اخلاق وفادار بماند، ولی میبیند که آنچه مادر و پدر و عمو و ملای محل، به نام دین و اخلاق و شخصیت و عصمت و تقوی ... بر او عرضه میکنند کلکسیونی است از نه ، نرو، نکن، نخوان، نبین، نگو، نشناس، ننویس، نخواه، نفهم.
میبینیم که مادر، در یک نوع پوچی و عث مرفه زنگی میکند، نه هدفی، نه مسئولیتی، نه فلسفه زندگی و نه معنای بودنی ... پول دارد و درد ندارد. و چه مایهای خلاء عمرش را، شبها و روزهای مکرر خانه اش را پر نمیکند. ناچار به خرید بیرون میزند و در زیر چادر، کمبود نمود و جلوه اش را با تفنّن و افراط در جواهر و توالت و تنوع و گران خریهای اعجاب آوری که در او و دیگران هیجانی ایجاد کند جبران میکند.
اما دخترش، این عجایب تکانش نمیدهد، او در هوای دیگری نفس میکشد، او همچون عروسک کتاب دوم دبستان، میان دو بچه ریشدار نفهم گیر کرده است و هر کدام او را گرفتهاند و به سختی به سوی خود میکشند تا عروسک تکه تکه میشود، له و متلاشی میشود.
میبینیم که میشود و شده است!
او اکنون، دلش در آسمان رنگین و رمانتیک خیالهای جوانی و جلوههای آزادی و عشق و وسوسههای جنسی و بحرانهای نوجوانی و نوجوئی و کامجوئیهای ذهنی و تصویرهای پرجاذبه دنیای نوی که در پشت دیوار آن قدم میزند و گاه از روزنهها و پنجرههایی دزدانه بدان سو سر میکشد غرقه است و تنش، در زیر اوامر مادر و نواهی پدر، همچون مگس در شبکه عنکبوتی پیچیدهای از نه، نه، نه، اسیر مانده است. احساس م کند که گوئی او، تنها به جرم دختر بودن، یک جنس قاچاق خطرناکی است که باید در گوشه خانه مخفی بماند تا یک قاچاقی محرم بیاید و او را به حرمسرای خودش ببرد و در آنجا تنها صحنه جولان وجودش، فاصله مطبخ و بستر باشد، زیرا تنها شکم آقا و زیر شکم آقا است که به او فلسفه وجودی میدهند و رسالت انسانی! و آقا، حتی در احساسات مذهبی و جلسات دینی اش او را شرکت نمیدهد، مذهب هم، در این نظام فکری، زنانه و مردانه شده است: مساله گوئی و نوحه و روضه و سفره، مذهبِ زنان، حوزه و منبر و مدرسه و کتابخانه و درس و بحث و سخنرانی، مذهب مردان!
فریاد استعمار
وه که چه زمینه آمادهای برای استعمار که فریاد بکشد:
- آزاد شو!
- از چی؟
- دیگر از «چی» ندارد، داری خفه میشوی، هیچ چیز نداری، محرومی، آزاد شو! از هم چیز آزاد شو!
آنکه در زیر سنگینترین بارها خفه است و دارد خفه میشود، فقط به نفس آزاد شدن و برخاستن از زیر این آوار خفقان و فشار میاندیشد، نه به چگونه آزاد شدن، چگونه برخاستن؟
زن، آزاد میشود اما نه با کتاب و دانش و ایجاد فرهنگ و روشن بینی و بالا رفتن سطح شعور و سطح احساس و سطح جهن بینی، بلکه با قیچی!
قیچی شدن چادر!
زن یکباره روشنفکر میشود!
عقدههای زن مسلمان و شرقی بزرگترین دستاویزهای روان شناسان و جامعه شناسان شد در خدمت استعمار و اقتصاد جهانی، تا از زن چنین تعریفی بدست دهند:
زن، حیوانی که خرید میکند!
تعریف جامع و مانعی که ارسطو از انسان میکند «انسان ، حیوان ناطق» است در زن، تبدیل میشود به « انسان، حیوانی که خرید میکند». جز این نه دیگر کاری میداند و نه احساسی دارد و نه اساساً نقشی و معنایی و ایده آلی و ... ارزشی.
یکی از همین مجلات مخصوص زن شرقی، نوشته بود که در تهران از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵، مصرف لوازم آرایش، ۵۰۰ برابر شده است و موسسات زیبایی ۵۰۰ برابر.
۵۰۰ برابر رقم بسیار سنگینی است معجزه است!، در طول تاریخ بشر سابقه ندارد.
مصرف کالای اقتصادی ۸ درصد، ۹ درصد، ۱۰ درصد، و ۲۰ درصد بالا میرود، نه ۵۰۰ درصد!! این مصرفی است سمبلیک یعنی اگر ده سال پیش مصرف پودر و ماتیک و ناخن و مژه دورغی در تهران صد هزار تومان بوده است امروز پنجاه میلیون تومان شده و اگر ده میلیون تومان، امسال ، پنج میلیارد تومان!
البته در سال ۴۵، اگر همین نسبت تصاعدی را تا امسال حساب کنیم... من که عقلم قد نمیدهد.
درجامعه، هر مصرفی، مصرفهائی را تداعی میکند، مثلاً همین که قبایم عوض شد و کت و شلوار جایش را گرفت، گیوهام نیز فرق میکند و کفش میشود و یقهام آرو و کلاه نمدی ام، شاپو، و در خانهام قالی، مبلمان میشود و کرسی، بخاری و ساختمان قدیمی، ساختمان جدید.
پس وقتی اروپایی مصرف تازهای وارد جامعهای میکند، راه را برای مصارف دیگر نیز میگشاید. و وقتی تغییر میکند، علامت این است که آدم مصرف کننده نیز تغییر یافته است، زیرا که میان مصرف اقتصادی و مصرف کننده رابطهای بسیار اساسی وجود دارد.
برای عوض کردن مصرف باید عقیده، تیپ، سلیقه و سنت و تاریخ و جامه را نابود کرد، این است که سرمایه داری برای دستمالی قیصریه را آتش میزند.
زن درکشورهای اسلامی نیز نه تنها باید تبدیل به مصرف کننده کالاهایی بشود که از اروپا و آمریکا میآید.[۳] بلکه به عنوان عاملی که در خانواده، بر روابط اجتماعی، بر نسل امروز و فردا، بر شکل جامعه، بر اخلاق، برارزشها و ادبیات و هنر و عقیده و همه چیز تاثیر انقلابی عمیق میگذارد، باید بکار گرفته شود.
اقتضای زمان، فرهنگ، امکانات اجتماعی، اقتصاد جدید، دگرگونی در روابط اجتماعی، تفکر تازه، و همه و همه در جامعههای اسلامی، خود به خود، تیپها و سنتها را دگرگون میکند، وزن، ناگزیر، روح و قالب و سنتهای ظاهری و باطنیش راتغییر میدهد، که شرایط گذشته برای زن امروز ناممکن و غیرکافی است.
اکنون که باید تغییر پیدا کند و متفکرین و آگاهان جامعه، ناشی و بی خبرند پس چه بهتر که من سرمایه دار دست بکار شوم و قالبهایم را آماده کنم تا همین که زن از قالبهای سنتیش درآمد، قالبهای خود را بر سرش زنم و به شکلیش درآورم که میخواهم، و آنگاه او را به جای خودم مامور درهم ریختن جامعه خودش کنم. به اصطلاح مشهور فرانکو: «ستون پنجم» نیروی خارجی، در داخل!
چه کنیم؟
در برابر این دگرگونی فکری که بر ما تحمیل شده است و میشود، جه کنیم؟ و کیست که میتواند رسالت را به عهده گیرد؟
آنگاه میتواند کاری بکند و در نجات، نقشی داشته باشد، نه زن سنتی است که در قالبهای کهنه آرام و رام خفته است و نه زن عروسکی جدید که در قالبهای دشمن، سیر و اشباع شده است، بلکه زنی است که سنتهای متحجر قدیم را که به نام دین اما در واقع سنت قومی و ارتجاعی است که بر روح و اندیشه و رفتار اجتماعیشان حکومت دادهاند میشکند و میتواند خصوصیات انسانی تازه را انتخاب کند، کسی که تلقینات گذشتگان، بعنوان نصایح ارثی مرده، سیرش نمیکند و شعارهای صادر شده از ذهنهای مشکوک امروز، به عنوان شعارهای وارداتی فریبنده، به شوق و شعفش در نمیآورد و در پشت ماسکهای آزادی، چهره گربه وحشتناک ضد معنویت و انسانیت، و ضد استقلال معنوی و انسانی و ضد زن و حرمت انسانی زن را میبینند.
چنین کسانی اند که میدانند آنچه بر ما عرضه و تحمیل میشود از کجاست؟ و از چه دستهائی؟ وچه کالاهایی به بازار فرستادهاند؟ بی احساس، بی شعور، بی درد، بی تفاهم، بی مسئولیت و حتی بی احساس انسانی و درک و فهم بشری.
عروسکهای تر و تمیز «شایسته»! و معلوم است که شایسته چیستند و چه کار؟ و ملاک و ملاکهاشان معلوم است که از کجاست که بر تیپ زن ما زده میشود و... چرا؟
برای اینهاست که « چگونه باید شد» مطرح است که نه میخواهند «چنان» بمانند و نه میخواهند «چنین» بشوند، و نمیتوانند، بی اراده و انتخاب، تسلیم هرچه بود و هست بشوند.
الگو میخواهند.
کی؟
فاطمه ....
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک زن بود، آنچنانکه اسلام میخواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه ابعاد گوناگونِ زن بودن نمونه شده بود.
مظهر یک دختر، در برابر پدرش.
مظهر یک همسر در برابر شویش.
مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر یک زن مبارز و مسئول دربرابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وی خود یک امام است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده آل برای زن، یک اسوه یک شاهد برای هر زنی که میخواهد شدن خویش را خود انتخاب کند.
او با طفولیت شگفتش با مبارزه مداومش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه پدرش، خانه همسرش، درجامعه اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش ، چگونه بودن را به زن پاسخ میداد.
نمیدانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.
در میانه همه جلوههای خیره کننده روح بزرگ فاطمه آنچه بیش از همه برای من شگفت انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و همپرواز روح عظیم علی است. درمعراج کمال انسانی و در مدارج رقاء روانی و تعالیِ روحی.
او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت علی در او پدیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمانهای بزرگش مینگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم
تنهائیهایش.
این است که علی هم او را به گونه دیگری مینگرد و هم فرزندان او را، پس از فاطمه، علی همسرانی میگیرد و از آنان فرزندانی مییابد.
اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا میکند. اینان را بنی علی میخواند و آنان را بنی فاطمه.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر.
و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه دیگری میبیند. از همه دخترانش تنها به او سخت میگیرد، از همه تنها به او تکیه میکند. او را در خردسالی مخاطب دعوت بزرگ خویش میگیرد.
نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از بوسوئه تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی، از مریم سخن میگفت.
گفت: هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم دربارهٔ مریم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان
کردهاند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم هم ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفتهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهره نگاران، پیکره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندیهای اعجاز گر کردهاند.
اما مجموعه گفتهها و اندیشهها و کوششها و هنرمندیهایِ همه در طول این قرنهای بسیار به اندازه این یک کلمه نتوانستهاند عظمتهای مریم را بازگویند که:
مریم مادر عیسی است
ومن خواستم با چنین شیوهای از فاطمه بگویم.
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجة بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:
فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:
فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:
فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:
فاطمه مادر زینب است
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه. اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه ، فاطمه، است.
فهرست منابع
۱- کتاب حقوق زن تألیف علی اصغر رضوانی
۲- کتاب فاطمه فاطمه است تألیف دکتر علی شریعتی
- ↑ در آلیاس فرانسه در پاریس درس زبان میخواندم، همکلاسی داشتم از اسپانیا. جوانکی خوش تیپ، خوش خنده و مجلسی. جان میداد برای محافل مخلوط ادبی بزرگان. هنوز اول ورود هر دومان بود و به زحمت حرف میزدیم، گفت: از کجائی؟ گفتم: تهران؛ گفت: چه سعادتی؛ تهران. خوش بحال مردهای ایران، در اروپا ما باید با یک دختر، اول سرحرف را وا کنیم، اگر جواب داد، حرفهای جالبی برایش بزنیم، و سرگرم کننده و باهوش باشیم، بعد با هم آشنا شویم، بعد به تاتری دعوتش کنیم، شب دیگر به شام، بعد گردش، حرف از سیاست، ادبیات، شعر و نویسنده و هنر و مکتبهای هنری و گاهی سیاسی، بعد اگر حرفهامان هم را گرفت، با هم رفیق میشویم، بعد دعوت به خانه، کم کم صمیمیت، بعد دوره خصوصیت و احتمالاً، در آخر خواب. از صد تایش یکی تا آخر میرسد و بقیه هر کدام در یکی از این مراحل از چنگمان میپرند. اما ایرانِ شما نه، این حرفها را ندارد، یک چشمک. گفتم شاید کلمه ایرانی را با ایتالیایی یا جای دگیر عوضی گرفته، توضیح داد که نه، او عضو یک تروب هنری بوده، از گروههای سیار رقص و موزیک اسپانیائی، با آن لباسهای سرخ قشنگ، و به ایران آمده و در تهران به محافل هنر دوست اشرافی و خیلی متجدد راه یافته و زن ایرانی را تجربه کرده است.
- ↑ درست مثل شیطان که در عین مخفی بودن عد وّ مبین است.
- ↑ امسال، وزارت اقتصاد اعلام کرد برای رعایت مردم که طبقه مصرف کنندهاند، کالاهای مورد احتیاج مردم که مشابهش در داخل تهیه نمیشود ورودش از خارج آزاد میشود. در فهرست مایحتاج مردم ایران که ممنوعیت ورودش لغو شده بود یکی هم ناخن مصنوعی بود!







