فرهنگ مصادیق:جزع و فزع کردن و حکم آن
محتویات
تعریف جزع و مصادیق آن
جزع در لغت به دو معنای بریدن و بی صبری کردن آمده است. هرچند برخی، معنای اصلی آن را بریدن و قطع کردن دانسته و معنای دوم را به آن برگرداندهاند، به این گونه که انسان جزع کننده از تداوم صبر و طمانینه دست برداشته، آن را قطع میکند. در هر صورت، مسلم آن است که جزع کردن در مصیبت به معنای بیتابی است و این بیتابی هر گونه که آشکار شود، جزع به شمار میرود. در قرآن کریم میخوانیم: «إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا؛ به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است* هنگامی که بدی به او رسد بیتابی میکند» [۱]. کلمه «هلوع» صفتی است که از مصدر هلع -به فتحه هاء و لام- که به معنای شدت حرص است اشتقاق یافته. این کلمه را دو آیه بعد تفسیر کرده، پس هلوع کسی است که هنگام برخورد با ناملایمات بسیار جزع میکند، و چون به خیری میرسد از انفاق به دیگران خودداری میکند. از سیاق دو جمله «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا» و «وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا» پیداست که میخواهد هلوع را معنا کند. و این هلع که انسان به طور طبیعی دارای آن است -و خود از فروع حب ذات است- به خودی خود از رذائل اخلاقی نیست، و چطور میتواند صفت مذموم باشد با اینکه تنها وسیلهای است که انسان را دعوت میکند به اینکه خود را به سعادت و کمال وجودش برساند، پس حرص به خودی خود بد نیست، وقتی بد میشود که انسان آن را بد کند و درست تدبیر نکند، در هر جا که پیش آمد مصرف کند، چه سزاوار باشد و چه نباشد، چه حق باشد و چه غیر حق، و این انحراف در سایر صفات انسانی نیز هست، هر صفت نفسانی اگر در حد اعتدال نگاه داشته شود فضیلت است، و اگر به طرف افراط و یا تفریط منحرف گردد، رذیله و مذموم میشود.
از نظر اعتبار عقلی هم هلوع چنین کسی است، چون آن حرصی که طبیعی انسان است حرص بر هر چیزی نیست، که چه خیر باشد و چه شر، چه نافع باشد و چه ضار نسبت به آن حرص بورزد، بلکه تنها حریص بر خیر و نافع است، آن هم نه هر خیر و نافعی، بلکه خیر و نافعی که برای خودش و در رابطه با او خیر باشد، و لازمه این حرص این است که در هنگام برخورد با شر مضطرب و متزلزل گردد، چون شر خلاف خیر است، و اضطراب هم خلاف حرص. و نیز لازمه این حرص آن است که وقتی به خیری رسید خود را بر دیگران مقدم داشته، از دادن آن به دیگران امتناع بورزد، مگر در جایی که اگر کاسهای میدهد قدح بگیرد، پس جزع در هنگام برخورد با شر و منع از خیر در هنگام رسیدن به آن از لوازم هلع و شدت حرص است. پس انسان در بدو پیدایشش در حالی که طفل است هر آنچه که برایش خیر و یا شر است میبیند، و با آن غرائز عاطفی که مجهز به آن شده خیر و شر خود را تشخیص میدهد، و میفهمد که چه چیزی را دوست میدارد و قوای درونیش اشتهای آن را دارد، اما بدون اینکه برای آن چیز حد و اندازهای قائل باشد. و وقتی به درد و یا مکروهی بر میخورد دچار جزع میشود، و چون کسی میخواهد مزاحمش شود، به هر طریقی که بتواند و لو به گریه و فریاد از تجاوز او جلوگیری میکند.
کودک هم چنان بر این حال هست تا به حد رشد و عقل برسد و حق و باطل و خیر و شر را تشخیص داده و به آنچه درک میکند اعتراف نماید، در این هنگام است که بسیاری از حق و باطلها و خیر و شرها در نظرش برعکس میشود، یعنی بسیاری از اموری که به نظرش حق بود، باطل و باطلها حق میشود. حال اگر در همان أوان بخواهد نسبت به حق و باطلهای دوران کودکیش که مصادر همه آنها هوای نفس و اشتهای دلش بود، پافشاری کند و زیر بار احکام عقلش در تعیین حق و باطلها نرود، خدای تعالی بر دلش مهر میزند، در نتیجه به هیچ حقی برنمی خورد مگر آنکه آن را باطل میانگارد، و به هیچ صاحب حقی برنمی خورد مگر آنکه به حقش ستم میکند، و اما اگر عنایت الهی او را دریابد، همه غرائز او و از آن جمله حرصش به جای حرص بر هوای نفس، حرص بر حق طلبی میشود، چنین کسی دیگر در برابر هیچ حقی استکبار نمیورزد و هیچ صاحب حقی را از حقش منع نمیکند. پس هر انسانی در همان آغاز تولدش، و در عهد کودکی و قبل از رشد و بلوغش مجهز به حرص شدید هست، و این حرص شدید بر خیر صفتی است کمالی که اگر نبود به دنبال کمال و جلب خیر و دفع شر از خود بر نمیآمد، هم چنان که قرآن کریم فرموده: «وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ؛ انسان سخت دوستدار خیر است» [۲]. و چون به حد بلوغ و رشد رسید به دستگاهی دیگر مجهز میشود، و آن عبارت است از عقل که با آن حقائق امور را آن طور که هست درک میکند، اعتقاد حق و عمل خیر را تشخیص میدهد، آن وقت است که حرص شدید در ایام کودکیش که او را در هنگام برخورد با شر به جزع در میآورد، و در هنگام رسیدن به خیر از بذل خیر جلوگیرش میشد، مبدل به حرصی دیگر میشود، و آن حرص شدید به خیر واقعی و فزع شدید از شر اخروی است، و با در نظر گرفتن اینکه خیر واقعی عبارت است از مسابقه به سوی مغفرت پروردگار، و شر واقعی عبارت است از نافرمانی خدای تعالی، در نتیجه چنین کسی از کار خیر سیر نمیشود، و پیرامون گناه نمیگردد، و اما نسبت به شر و خیر دنیوی حرصی نمیورزد، و از حدودی که خدای تعالی برایش معین کرده تجاوز نمیکند، در هنگام برخورد با گناه حرص خود را با فضیلت صبر کنترل میکند، و نیز در برابر اطاعت پروردگار حرص خود به جمع مال و اشتغال به دنیا را با فضیلت صبر کنترل میکند، و همچنین هنگام برخورد با مصیبت، جزع خود را با فضیلت صبر ضبط میکند، و همین حرص به منافع واقعی برای چنین انسانی صفت کمال میشود. و اما اگر انسان از آنچه عقلش درک میکند و فطرتش به آن اعتراف مینماید روی بگرداند، و هم چنان (مانند دوران طفولیتش) پایبند هوای نفس خود باشد، و همواره آن را پیروی نموده مشتاق باطل و متجاوز از حق باشد، و حرصش بر خیر دنیوی کنترل نداشته باشد، خدای تعالی نعمتش را مبدل به نقمت نموده، آن صفت غریزیش را که بر آن غریزه خلقش کرده بود، و آن را وسیله سعادت دنیا و آخرتش قرار داده بود، از او میگیرد و مبدل میکند به وسیله شقاوت و هلاکتش تا او را به اعراض از حق و جمع مال دنیا و گنجینه کردن آن وا بدارد، و این معنا همان است که در آیات متعرض آن شده است.
حکم جزع و فزع کردن
سؤالی که در مورد جزع و فزع و بیتابی کردن، پیش میآید این است که آیا این عمل به طور کلی حرام است و یا اقسام مختلفی دارد؟ با بررسی تاریخ، به مواردی از بیتابی انبیاء و اولیای الهی در مصیبتهای وارد شده بر آنها برمی خوریم، از جمله: حضرت یعقوب (ع) از فراق یوسف (ع) آن قدر گریه میکند که بینایی چشمان خود را از دست میدهد: «وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ؛ و چشمانش از غم سپید شد» [۳] و بی تابی او به حدی است که فرزندانش از آن میترسند که پدرشان در فراق یوسف (ع) جان خود را از دست بدهد و به او میگویند: «تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ؛ گفتند: به خدا آن قدر یاد یوسف میکنی تا سخت بیمار شوی، یا به هلاک افتی» [۴]. امام زمان (عج) در مصیبت جدش امام حسین (ع) به جای اشک خون میگرید: «و لابکین لک بدل الدموع دما؛ و بر تو به جای اشک،خون گریه میکنم» و حضرت فاطمه (س) از گریه و ناله در فراق پدر، اهل شهر را به ستوه میآورد. همچنین است گریههای بی دریغ حضرت زین العابدین (ع) که تا آخر عمر بر مظلومیت پدر بزرگوار و اهل بیتش اشک میریزد و هر آب و غذایی که پیش رویش مینهند، میگرید تا آن حد که خادم او عرض میکند: فدایت شوم، میترسم جانت را از دست بدهی. حضرت یوسف (ع) نیز در زندان از فراق یعقوب (ع) چنان ناله میکند که اهل زندان، به ستوه آمده و میگویند یا شب گریه کن و یا روز. اینها همه مصادیق روشنی از بی تابی هستند. بنابراین نمیتوان گفت که جزع به طور کلی خلاف شرع است، بلکه مصائب به دو قسم کلی و جزع در آنها نیز به سه قسم قابل تقسیم است که برخی از اقسام آن حرام و برخی مکروه و برخی مستحب است.
اقسام مصائب
مصیبتها به دو قسم کلی قابل تقسیم است و نباید احکام آن دو را خلط کرد:
۱- مصائب خلقی: مصائبی هستند که جنبه شخصی و دنیایی دارند. تمام گرفتاریهایی که معمولا در زندگی انسانها رخ میدهد، همچون مرض، فقر، مرگ خویشان، نقص در مال و جان و مانند آنها که به جهت آزمایش انسانها توسط خداوند متعال تقدیر میشود، از این قسم هستند.
۲- مصائب الهی: منظور مصیبتهایی هستند که جنبه شخصی و دنیوی ندارند، بلکه بازگشت به مسائل دینی، اخروی و معنوی میکنند. مصیبت اولیای خدا از این قسم است.
اقسام جزع و احکام آنها
جزع از حیث حکم به سه قسم حرام، مکروه و مستحب تقسیم میشود. از حیث موضوع نیز به سه نوع قابل تقسیم است:
الف. جزعی که از روی نارضایتی به قضا و قدر الهی صورت گیرد. چنین جزعی قطعا حرام است، حتی اگر در مصیبت اولیای خدا باشد، زیرا عدم رضایت به قضای الهی استثنابردار نیست و به هر شکلی و از هر کسی رخ دهد، حرام است و از اعمال جاهلیت به شمار میرود. فقها نیز بر آن اتفاق نظر دارند، بلکه هیچ مسلمانی یافت نمیشود که چنین عملی را حلال بداند.
ب. جزعی که در مصیبتهای عادی و برای فرونشاندن غم و غصه شخصی صورت میگیرد. در این نوع از جزع، هر چند نارضایتی از قضای الهی در کار نیست، اما هدف و جهت الهی هم ندارد. چنین جزعی نیز به طور مطلق حرام نیست، بلکه به اتفاق فقها مکروه است، مگر برخی مصادیق جزع که بر حرمت آنها به جهت وجود دلیل خاص، ادعای اجماع شده است. مواردی از قبیل کندن مو، لطمه و خراش وارد کردن بر سر و صورت و گریبان چاک کردن مگر در مواردی همچون مرگ برادر. هر چند برخی مانند آیت الله خویی (ره) ادله حرمت مصادیق یاد شده را ضعیف و امام خمینی (ره) نیز احتیاط را در ترک این امور دانسته است. در چنین مواردی توصیه شریعت این است که انسان نفس خود را مهار و با تسلیم به قضا و قدر خداوند متعال، بر آن مصیبت صبر کند و از این شکیبایی اجر برد، زیرا تنها این گونه میتوان از مصیبت پیش آمده برای قرب پروردگار بهره جست. بنابراین تمام روایاتی که به نکوهش جزع در مصیبتها پرداخته و حتی کفاره نیز بر آنها قرار دادهاند، بر اقسام یاد شده، حمل میشوند. پیامبر اکرم (ص) به یکی از اصحاب خود در مرگ فرزندش، چنین تسلیت نوشت: «فلا تجزعن أن تحبط جزعک أجرک -و أن تندم غدا علی ثواب مصیبتک- فإنک لو قدمت علی ثوابها علمت أن المصیبه قد قصرت عنها -و اعلم أن الجزع لا یرد فائتا و لا یدفع حسن قضاء- فلیذهب أسفک ما هو نازل بک مکان ابنک؛ مبادا بیتابی تو اجرت را از بین ببرد، و فردا(ی قیامت) برای از دست دادن ثواب مصیبت پشیمان شود. اگر ثواب آنرا میدیدی درمی یافتی که آن مصیبت در برابرش ناچیز است. بدان که بیتابی کردن آنچه را از دست رفته برنمی گرداند و هیچ اندوهی قضای الهی را دفع نمیکند. پس آنچه به جای فرزندت به تو داده میشود، سزاست که اندوه تو را ببرد». و امیر مؤمنان علی (ع) فرمودند: «إیاک و الجزع فإنه یقطع الأمل و یضعف العمل و یورث الهم و اعلم أن المخرج فی أمرین ما کانت فیه حیله فالاحتیال و ما لم تکن فیه حیله فالاصطبار؛ از بیتابی کردن بپرهیز که قطع امید میکند و کار را به ضعف میکشاند و اندوه به بار میآورد. بدان که دو راه نجات بیشتر نیست: مشکلی که چاره دارد که باید چاره اندیشی کرد و آنچه که چاره ندارد، پس باید بر آن صبر کرد». و باید دانست که جزع و فزع و بیتابی کردن فائدهای ندارد و بلکه کار را برای انسان سخت تر میکند. امام علی (ع) فرمودند: «الجزع عند المصیبه اشد من المصیبه؛ بیتابی کردن بر مصیبت سخت تر از خود مصیبت است». و فرمودند: «الجزع عند البلاء تمام المحنه؛ بیتابی کردن در گرفتاری سراسر رنج و مهنت است». و همچنین فرمودند: «بکثره الجزع تعظم الفجیعه؛ بیتابی زیاد، مصیبت را بزرگ میکند». و در روایتی دیگر فرمودند: «الجزع لایدفع القدر ولکن یحبط الاجر؛ بیتابی کردن تقدیر را دفع نمیکند بلکه اجر را از بین میبرد».
ج. جزعی که در مصیبت اولیای خدا، برای اظهار خشم و غضب بر دشمنان و برائت جستن از کردار و رفتار آنان و بروز محبت به اولیای الهی که در حقیقت همان محبت به خداوند است صورت میگیرد. چنین جزعی که جزع بر سیدالشهدا (ع) نیز از بارزترین مصادیق آن است، مستحب و از عبادتهای بزرگ شمرده میشود، چون اولا مصیبت وجهه الهی دارد و ثانیا نیت جزع کننده فرونشاندن غم و غصه خود نیست، بلکه بیتابی کردن در مصیبت ولی خدا و به قصد اظهار نفرت از ظلم ظالمان و اعلان آن به جهانیان و زنده نگاه داشتن بزرگی و عظمت صاحب مصیبت و ظلم انجام شده است. در این زمینه، به برخی از روایات اشاره میکنیم: امام صادق (ع) میفرمایند: «کل الجزع و البکا مکروه سوی الجزع و البکا علی الحسین(ع)؛ هر جزع و گریهای مکروه است مگر جزع و گریه بر حسین (ع)». این روایت که با اندکی تفاوت در منابع متعدد و معتبر روایی آمده است، علاوه بر جواز گریه بر سید الشهدا (ع)، به روشنی دلالت بر جواز جزع بر آن حضرت نیز دارد. صاحب جواهر این حدیث را حسنه نامیده و بر اساس آن و دیگر احادیث مشابه و به ضمیمه سیره مستمره شیعیان و متدینان، حکم به جواز جزع بر امام حسین (ع) کرده است. نکتهای که باید در اینجا یادآور شویم این است که به یقین، گریه بر غیر سید الشهدا (ع) نیز جایز و ادله عقلی و نقلی آن بیش از آن است که بتوان برشمرد. لذا فقها و محدثان بزرگوار در توضیح معنای مکروه که در روایت آمده، احتمالاتی ذکر کردهاند:
الف. مراد، همراهی گریه با جزع باشد، بدین معنا که گریه همراه با جزع، مگر بر امام حسین (ع) مکروه است.
ب. مراد این است که گریه بر سایرین ثواب کامل را ندارد و هیچ گریه و جزعی از جهت ثواب به پای گریه و جزع بر سید الشهدا (ع) نمیرسد، چراکه کراهت به معنای «اقل ثوابا» در روایات و کلمات فقها به کار رفته است.
امام صادق (ع) در روایت دیگری میفرمایند: «ان البکا و الجزع مکروه للعبد فی کل ما جزع ما خلا البکا و الجزع علی الحسین بن علی (ع) فانه فیه ماجور؛ راستی که جزع و گریه برای بنده در هر موردی مکروه است مگر گریه و جزع برای حسین بن علی (ع) که در آن ماجور است». نقل شده که امیرالمؤمنین (ع) هنگام دفن پیامبر (ص) بر سر قبر او فرمود: «ان الصبر لجمیل الا عنک و ان الجزع لقبیح الاعلیک؛ به راستی صبر نیکو است مگر در مورد شما و همانا جزع قبیح است مگر بر شما (یعنی در مصیبت شما)». صفوان جمال گوید: همراه امام صادق (ع) از مدینه به قصد کوفه خارج شدم، تا این که از حیره عبور کردیم، حضرت بر موضع قبر کنونی امیرمؤمنان (ع) ایستاد، مشتی از خاک آن را برداشت و بویید، سپس چنان فریادی زد که گمان کردم دنیا را وداع گفت. وقتی به خود آمد فرمود: به خدا قسم مشهد امیرالمؤمنین (ع) این جا است. این گونه روایات معتبر به روشنی دلالت دارند که علاوه بر گریه، جزع بر اباعبدالله و معصومان (ع) مستحب است و خوشنودی اهل بیت (ع) و اجر الهی را در پی دارد.
فهرست منـابـع
محسن محقق و حسین سیف اللهی- فصلنامه فقه اهل بیت- شماره 49
سید محمدحسین طباطبائی- ترجمه تفسیر المیزان- ترجمه محمدباقر موسوی- ج ۲۰ صفحه 18-20
محمدباقر مجلسی- بحار الانوار- ج ۷۴ صفحه ۱۷۶ و ج ۷۹ صفحه 144
محمد محمدی ری شهری- میزان الحکم- ج 2







