فرهنگ مصادیق:تکفیر - ویکی فقه به عنوان تازه:
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ معنای لغوی و اصطلاحی
- ۳ تکتیف
- ۴ معنای تکفیر
- ۵ پیشینه تکفیر
- ۶ تکفیر از منظر فقهی
- ۷ نظریه احباط و تکفیر
- ۸ تبیین ماهیت کفر
- ۹ تحقق تکفیر
- ۱۰ مبانی مقوله تکفیر
- ۱۱ مجازات تکفیر کننده
- ۱۲ تکفیر مطلق و معین
- ۱۳ تحقق اسلام و مسلمانی
- ۱۴ معیارهای محدود کردن تکفیر
- ۱۵ ضرورت پرهیز از تکفیر
- ۱۶ تاریخ تکفیر
- ۱۷ تکفیر در میان معاصران
- ۱۸ فهرست منابع
- ۱۹ منبع
- ۲۰ پانویس
مقدمه
تکفیر، اصطلاحی در کلام و فقه به معنای نسبت کفر دادن به مسلمان است.
معنای لغوی و اصطلاحی
«تکفیر» از «ک ـ ف ـ ر» به معنای نهان کردن و پوشاندن است. [۱] [۲] [۳] اطلاق کفر به فرد از این رو است که حقیقت را نهان میکند یا با کفرورزی بر دل خود پوشش مینهد. [۴] [۵] [۶] در تحلیلی ویژه گفتهاند: از آن جا که فرد حقایق و تاویلهای دین خداوند را میپوشاند، [۷] به او کفر نسبت مییابد. کفر متضاد ایمان [۸] [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] و در اصطلاح، انکار مطالبی است که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم آورده است. [۱۳] [۱۴] به دیگر سخن، انکار قطعیات و مسلمات دین، کفر است. [۱۵] [۱۶] [۱۷] گاه از این مسلمات با عنوان «ضروری دین» نام میبرند. [۱۸] [۱۹] [۲۰] البته انکار ضروری دین اگر ملازم با انکار اصول دین گردد و فرد به این ملازمه عنایت داشته باشد، موجب کفر است. [۲۱] [۲۲] [۲۳] تکفیر در اصل به معنای پوشیدن و پوشاندن است، ولی در عربی و فارسی به معانی گوناگونی به کار رفته [۲۴] [۲۵] [۲۶] [۲۷] که بر پایه آنها در قرآن و احادیث و منابع کلامی و فقهی چند مفهوم مصطلح یافته است، از جمله پاک کردن گناهان و ابطال عقاب (عذاب)، [۲۸] [۲۹] [۳۰] پرداختن کفاره سوگند و مانند آن [۳۱] [۳۲] و کافر خواندن کسی [۳۳] [۳۴] [۳۵] [۳۶] یا نسبت کفر دادن به مسلمان. [۳۷] [۳۸]
تکتیف
در برخی احادیث و به تبع آن در اصطلاح فقها، تکفیر به معنای نهادن یک دست بر روی دست دیگر در هنگام ایستادن در نماز و نیز در غیر نماز برای ادای احترام آمده است (یا اصطلاحاً «تکتیف») [۳۹] که برخی فقهای امامی آن را حرام و برخی دیگر مکروه دانستهاند. [۴۰] [۴۱] [۴۲] [۴۳]
معنای تکفیر
تکفیر به معنیِ نسبت دادن کفر به شخص یا گروه در قرآن کریم مصادیق متعددی دارد، از جمله کسانی که حضرت مسیح علیهالسلام را خدا پنداشتند [۴۴] [۴۵] [۴۶] و افرادی که به مردم جادوگری میآموختند [۴۷] [۴۸] تکفیر شدهاند. در احادیث نیز علل و عواملی که ممکن است سبب تکفیر گردد و موارد غیرمجاز و شرایط آن بتفصیل مطرح شده است.
پیشینه تکفیر
پیشینه تکفیر در جهان اسلام، به صدر اسلام باز میگردد.
برخی حوادث مهم تاریخ اسلام به سبب تکفیر روی داده، همچنانکه برخی رخدادهای سیاسی و اجتماعی زمینه تکفیر را فراهم آورده است.
معارضین خلافت
از جمله رویدادهای مهم دوران پس از رحلت پیامبر اکرم، جنگهای «رِدّه» در زمان ابوبکر بود که در این جنگها دستگاه خلافت معارضانِ خود را کافر و خارج از دین خواند. [۴۹] [۵۰] [۵۱] [۵۲] در باره اینکه واقعاً تمامی یا بعضی از کسانی که در آن دوره تکفیر شدهاند، از دیدگاه فقه اسلامی کافرند یا خیر، تردید جدّی وجود دارد و برخی گزارشهای تاریخی تردیدهای بسیار در این باره، حتی تردید افراد نزدیک به خلیفه، را نشان میدهد. [۵۳] بنا بر برخی منابع تاریخی، عواملی مانند ندادن زکات و نپذیرفتن اصل خلافت یا در نظر گرفتن کسانی دیگر برای این مقام، در انتساب کفر به «اهل رِدّه» یا دست کم دستههایی از آنان نقش مهمی داشته است. [۵۴] [۵۵] [۵۶] [۵۷] [۵۸] البته ادعای پیامبری نیز در میان آنان بسیار گزارش شده است که میتواند تکفیر را از دیدگاه فقهی توجیه کند. [۵۹] [۶۰]
خوارج نهروان
واقعه مهم تاریخی دیگر در باره تکفیر، غائله خوارج است.
بسیاری از فرقههای خوارج کسی را که مرتکب یکی از گناهان کبیره میشد، و حتی امت پیامبر را، تکفیر میکردند. [۶۱] [۶۲] [۶۳] [۶۴] [۶۵]
در مقابل، بعضی از مسلمانان، از جمله برخی مذاهب اهل سنّت، خوارج را تکفیر میکردند. [۶۶]
فرقههای کلامی
در احادیث، غالیان یا غُلات (آنان که در باره شخصیت امامان علیهمالسلام غلوّ و زیاده روی میکردند) و قائلان به تفویض (مفوّضه) خارج از ایمان خوانده شدهاند. [۶۷] [۶۸] بعضی از معتزله و اشاعره، مشبّهه را تکفیر میکردند. [۶۹]
شخصیتها
علاوه بر گروهها، افراد و شخصیتهای متعددی، چه بسا بعضی اشخاص سرشناس، را تکفیر کردهاند، از جمله در باره تکفیر برخی خلفا و همسران پیامبر اکرم روایاتی نقل شده است. [۷۰] [۷۱]
حتی ساحت مقدّس معصومان علیهمالسلام نیز از تکفیر بر کنار نمانده است. [۷۲] [۷۳] [۷۴]
هر چند نمونههای فردی و جمعی تکفیر در تاریخ اسلام کم نیست و در برهههایی از تاریخ، این جریان شایع بوده است، نمیتوان تکفیر را در میان فرقهها و نحلههای گوناگون اسلامی چندان عمده و سرنوشت ساز دانست.
حتی در نگاهی کلان، موارد افراط آمیز تکفیر، چه آنان که تکفیر کردهاند و چه آنان که تکفیر شدهاند، اندک به نظر میرسد و امروزه شمار پیروان دیدگاه افراطی تکفیر، نسبت به کل جمعیت مسلمانان، چندان نیست.
تکفیر از منظر فقهی
فقها فرمودهاند: اگر کسی به مسلمانی نسبت کفر دهد تعزیر میشود. [۷۵]
ظاهراً نظر علما و فقهای مذاهب مهم اسلامی در کاهش تکفیر مؤثر بوده است، زیرا فقها با استناد به احادیث [۷۶] [۷۷] نسبت دادن بی دلیل کفر به مسلمان را مستوجب تعزیر دانستهاند. [۷۸] [۷۹] [۸۰]
حتی گاهی فقها با وجود نادرستی برخی عقاید، از تکفیر پیروان آنها استنکاف نمودهاند. [۸۱] [۸۲]
غزالی [۸۳] نیز ضمن توضیح معیار تکفیر، بر طایفهای از متکلمان که با تنگ نظری عدهای از مسلمانان را تکفیر کردهاند، انتقاد و توصیه کرده است که حتی الامکان از تکفیر اهل قبله احتراز شود.
با اینهمه، از دیدگاه فقهی در مواردی معیّن و با حصول شرایطی خاص، تکفیر مشروع است و آثاری ویژه در پی دارد.
نظریه احباط و تکفیر
گروهی از معتزله نظریّه احباط و تکفیر را مطرح نموده؛ لیکن در چگونگی آن اختلاف کردهاند. برخی از آنان از طریق موازنه وارد شده و گفتهاند: به عنوان مثال اگر مکلّف گناهی مرتکب شود که ده جزء کیفر دارد، سپس طاعتی با بیست جزء ثواب انجام دهد، ده جزء ثواب انجام گرفته، ده جزء از کیفر گناه را از بین میبرد، در نتیجه ده جزء ثواب باقی میماند که به مکلّف به همان اندازه پاداش داده میشود. عکس قضیه هم همین گونه است.
مشهور متکلّمان امامیّه قائل به بطلان نظریّه احباط و تکفیر معتزلی و در مقابلِ «موازنه» آنان، قائل به «موافات» هستند؛ یعنی اعطای ثواب بر ایمان و طاعت، مشروط به علم خداوند متعال بر مردن مؤمن بر ایمان؛ و عقاب بر کفر و عصیان، منوط به علم الهی به مردن کافر بر کفر و گناهکار بر عدم توبه است.
برخی امامیه گفتهاند: اصلِ سقوط ثواب ایمان به مردن بر کفر و سقوطِ عقاب کفر به مردن بر ایمان، غیر قابل انکار است و روایات زیادی بر محو بسیاری از طاعتها بر اثر ارتکاب گناهانی و کفّاره قرار گرفتن برخی طاعتها برای بسیاری از گناهان، دلالت دارد؛ لیکن عمومیت و فراگیری این مسئله نسبت به همه طاعات و معاصی معلوم نیست و نیز معلوم نیست مبنای این سقوط، اِحباط و تکفیر است و یا موافات. [۸۴] [۸۵] [۸۶]
برخی پنداشتهاند تقسیم گناه به کبیره و صغیره مبتنی بر نظریّه احباط و تکفیر معتزلی است؛ یعنی هر گناهی که به سبب طاعت از بین برود صغیره و هر گناهی که طاعت را از بین ببرد کبیره است. امّا این گمان باطل است؛ زیرا مشهور امامیّه در عین تقسیم گناه به کبیره و صغیره قائل به بطلان احباط و تکفیر معتزلی شدهاند. [۸۷]
بنابر قول مشهور ـ که گناه را به کبیره و صغیره تقسیم کردهاند ـ اجتناب از گناهان بزرگ (کبائر) سبب تکفیر گناهان کوچک (صغائر) از سوی خداوند متعال است. چنانکه ظاهر برخی آیات بر آن دلالت دارد.
در تحقق عدالت ـ بنابر قول مشهور مبنی بر تقسیم گناه به دو قسم ـ اجتناب از کبائر و عدم اصرار بر صغائر کفایت میکند و صرف ارتکاب صغائر به عدالت ضرر نمیرساند.
برخی گفتهاند: زیان نرساندن صغائر به عدالت شخص در فرض یاد شده مبتنی بر تکفیر صغائر به سبب اجتناب از کبائر نیست، بلکه بر اساس مفاد ادلّه موجود است. [۸۸]
تبیین ماهیت کفر
در تبیین ماهیت کفر، اختلاف نظر دارند. گمان میرود این اختلاف از تفاوت در برداشت از خود مفهوم ایمان بر میخیزد. [۸۹] از دیدگاه خوارج که ایمان را تصدیق قلبی و اقرار زبانی و رفتاری میدانند، ارتکاب گناه، کفر است [۹۰]؛ اما بیشتر متکلمان و فقیهان ایمان را تصدیق همراه اقرار میشمرند و رفتار را در شمار کمال و نه اصل ایمان میدانند. [۹۱] [۹۲] [۹۳] گویا همین تفاوت دیدگاه، زمینه تقسیم کفر به دو گونه اعتقادی و عملی را فراهم کرده است. توجه نکردن به این تفکیک، زمینه نظری تکفیر را شکل میدهد.
تفاوت تکفیر و ارتداد حکم به کفر مسلمانی که ضروری دین را انکار کرده، موضوع مبحث ارتداد و از دایره تکفیر بیرون است. فقیهان به تفصیل به مقوله ارتداد پرداختهاند وآن را «بیرون آمدن از دین» دانستهاند که با انکار ضروری دین تحقق مییابد و به دو گونه ملی و فطری تقسیم میشود. ارتداد فرد با وجود شرایطی چون بلوغ، عقل، اختیار و قصد [۹۴] [۹۵] [۹۶] و با اقرار خود او یا گواهی عادل اثبات میگردد [۹۷] [۹۸] [۹۹] و احکامی چون وجوب قتل و جدایی از همسر را برای وی به بار میآورد. [۱۰۰] [۱۰۱] [۱۰۲] احکام و مسائل ارتداد، جز برخی جزئیات، را همه فقیهان مذاهب اسلامی پذیرفتهاند. [۱۰۳]
تحقق تکفیر
تکفیر، نسبت دادن کفر به مسلمان یا گفتن جمله «کافر شدی» به او است. [۱۰۴] [۱۰۵] [۱۰۶] پس با تکفیر، کسی از دیدگاه خود به دیگری نسبت کفر میدهد و او را کافر میداند. [۱۰۷] [۱۰۸] تکفیر به ویژه از این جهت که موجب طرد کردن دیگران است، [۱۰۹] در ماجرای رده در دوره خلافت ابوبکر، قتل عثمان، جنگهای دوره خلافت علی علیهالسّلام، فتنه ابن زبیر و رخداد حره پیشینه دارد. روش فرقهها در طرد یکدیگر و نسبت کفر دادن به طرف مقابل، به رواج تکفیر انجامید. [۱۱۰] در دوره کنونی، وهابیان آشکارا تکفیر مسلمانان، به ویژه شیعیان، را با توجیه دینی همراه میکنند. [۱۱۱]
مبانی مقوله تکفیر
برای شناخت مبانی مقوله تکفیر، به تقسیم کفر به اعتقادی و عملی باید توجه کرد. [۱۱۲] کفر عملی موجب بیرون آمدن از دین نیست؛ اما کفر اعتقادی که همان انکار ضروری دین است، فرد را از دین بیرون میکند. [۱۱۳] [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] میتوان گفت کفر عملی یعنی این که فرد گناه نماید، تنها او را متصف به فسق میکند. [۱۱۷] [۱۱۸] [۱۱۹] کفران نعمت را نیز مصداقی از کفر عملی دانستهاند. [۱۲۰] وهابیان که کفر اعتقادی را از کفر عملی تفکیک نکردهاند، مواردی چون ترک نماز را موجب کفر دانسته و به کافر بودن مسلمان تارک نماز، فتوا دادهاند. [۱۲۱]
دقت در مضمون روایات با تعبیر کفر و کافر، نشان میدهد که بسیاری از آنها به کفر اعتقادی ارتباط ندارد. روایاتی چون «من ترک قتل الحیات خشیة النار فقد کفر» در باره نکشتن مار یا «ان الله ینزل الغیث فیصبح قوم به کافرین» در اشاره به کفران نعمت باران و یا «من رغب عن ابیه فقد کفر» در زمینه بی توجهی به پدر، مربوط به کفر عملی است. کلمه کفر در آیه (و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا و من کفر فان الله غنی عن العالمین) [۱۲۲] نیز به کفر عملی اشاره دارد. [۱۲۳] [۱۲۴] بنا بر این، تنها ارتکاب گناه موجب کفر نیست و نسبت دادن کفر به فرد گناهکار را مشروع و مجاز نمیکند و با تمسک به آن، نمیتوان نسبت ناروا به مسلمانان داد.
مجازات تکفیر کننده
در فقه شیعیان، ضمن مخالفت با تکفیر، برای تکفیر کننده مجازات در نظر گرفتهاند. در باور فقیهان شیعه، نسبت دهنده کفر به مسلمان، باید تعزیر شود. [۱۲۵] [۱۲۶] برخی بر آنند که در مسائل اختلافی، نباید کسی را تکفیر کرد. [۱۲۷] در سخنان بسیاری از دانشوران مذاهب اسلامی، بر پرهیز از تکفیر تاکید شده است. آنان با عبارات گوناگون، از طرد یکدیگر و نسبت دادن کفر و فسق به اهل قبله پرهیز داده و پیامدهای آن را هشدار دادهاند. [۱۲۸] پس این تهمت که شیعیان دیگران را تکفیر میکنند، از اعتبار ساقط است.
تکفیر مطلق و معین
به اهل سنت نسبت میدهند که میان تکفیر مطلق و معین، تفاوت نهادهاند [۱۲۹] [۱۳۰] [۱۳۱]؛ به این معنا که نسبت دادن کفر به فرد ویژه را جز با وجود شرایط و فقدان موانع، نپذیرفتهاند؛ اما تکفیر مطلق را که به گفتار و رفتار کافرانه، صرف نظر از گوینده آن تعلق میگیرد، مشروع میدانند. [۱۳۲] [۱۳۳] برای نمونه، گفتن این که هر کس به خلق قرآن یا خلق اعمال باور داشته باشد، کافر است، [۱۳۴] [۱۳۵] از نوع تکفیر مطلق است؛ زیرا کفر به شخص معین نسبت داده نشده است. از سخن آنان در باره شرایط تکفیر شامل بلوغ، عقل، اختیار و عرضه دلیل [۱۳۶] [۱۳۷] بر میآید که مقصودشان از شرایط تکفیر خاص همان شرایط یاد شده در مبحث ارتداد است [۱۳۸] [۱۳۹] [۱۴۰] [۱۴۱] که در آن اختلاف راه ندارد. حتی جواز تکفیر مطلق هم به سبب بازگشت به انکار ضروری دین و همان مسئله ارتداد است. بر این اساس، بیرون از مبحث ارتداد، هیچ یک از مسلمانان شناخته شده به مشروعیت تکفیر باور ندارد؛ بلکه همگان با این پدیده مخالفت ورزیده و راه توجیه آن را بستهاند. از جمله، در انکار ضروریات دین یاد کردهاند که نه به صورت بدیهی و نه مستدل، نمیتوان انکار ضروری دین را ثابت کرد. [۱۴۲] کسانی از عبارت «استحلال الحرام» بهره برده [۱۴۳] [۱۴۴] [۱۴۵] [۱۴۶] و گفتهاند که تکفیر مسلمانی که بر گناه اصرار ورزد و به حلیت آن باور نداشته باشد، صحیح نیست. [۱۴۷] [۱۴۸] [۱۴۹] [۱۵۰] نیز اختلاف عقیدتی فرقهها که به انکار ضروری دین نینجامد، موجب کفر نیست. [۱۵۱] همچنین نمیتوان به فرد یا گروهی که در عقاید غلو کرده، نسبت کفر داد؛ زیرا به یقین همه حقیقت را نمیدانیم و بر گمان هم نباید تکیه کرد. [۱۵۲]
تحقق اسلام و مسلمانی
تحقق اسلام و مسلمانی با اظهار شهادتین صورت میگیرد [۱۵۳] و در سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم نیز همین برای اثبات مسلمان بودن فرد کافی است [۱۵۴] [۱۵۵] و نشان میدهد که قلمرو ورود به اسلام پهناور است و با اقرار فرد به توحید و نبوت، باید به مسلمانی او حکم نمود. [۱۵۶] بر پایه این روایت نبوی: «امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا «لا اله الا الله محمد رسول الله فاذا قالوها فقد عصموا...» [۱۵۷] [۱۵۸] در امان بودن و محفوظ ماندن، از آثار اظهار شهادتین است. [۱۵۹] حتی پارهای از فقیهان در باره فردی که شهادتین را بر زبان جاری کرده، اما قلبا آن را نپذیرفته، حکم به مسلمانی کردهاند. [۱۶۰] [۱۶۱] برخی نیز تصریح نمودهاند که شهادتین هر چند با باور و رفتار هماهنگ نباشد، برای حکم به مسلمانی فرد، کافی است. [۱۶۲] [۱۶۳]
معیارهای محدود کردن تکفیر
اهل قبله
برخی از متکلمان در مخالفت با تکفیر، به این مهم که نباید اهل قبله را تکفیر کرد، تمسک نمودهاند [۱۶۴] [۱۶۵]؛ زیرا همه پیشینیان با تکفیر اهل قبله، سخت مخالف بودهاند. [۱۶۶] [۱۶۷] آنان بر این باور بودند که گمراهی در عقیده، موجب جواز تکفیر نمیشود. از این رو، از تکفیر اهل تجسیم پرهیز میکردند. [۱۶۸]
تکذیب پیامبر
معیار دیگر برای محدود کردن تکفیر، اصل تکذیب پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم است. [۱۶۹] ابوحامد غزالی (م. ۵۰۵ق.) مفهوم تکذیب را توضیح میدهد و برای آن مراتبی یاد میکند و بر آن است که جز با تکذیب صریح [۱۷۰] [۱۷۱] نمیتوان به کسی نسبت کفر داد. او تکفیر را مقولهای فقهی میداند که از دلیل شرعی یا اجتهاد بر میخیزد و هر کس که آن را به کار میبرد، بر اصل قطعی تکذیب پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم تکیه میکند. [۱۷۲]
ضرورت پرهیز از تکفیر
در آیات
گذشته از این مباحث نظری، تکفیر در آیات و روایات نهی شده است. میتوان ضرورت پرهیز از تکفیر را به پشتوانه آیاتی چون: (و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا) [۱۷۳] (و لا یرضی لعباده الکفر) [۱۷۴] توضیح داد. مضمون آیه نخست، بیانگر اراده و امر تشریعی خداوند در پرهیز از انتساب کفر به دیگران است. [۱۷۵] در آیه دوم بیان میکند که خداوند به کفر بندگانش راضی نیست. کفر هر چند به علم خداوند تعلق میگیرد، بر خلاف اشاعره، [۱۷۶] [۱۷۷] به اراده و رضایت او تعلق نمیگیرد. [۱۷۸] [۱۷۹] [۱۸۰] از این رو، باید از نسبت دادن کفر به مسلمان که مورد اراده و رضایت خداوند نیست و از آن نهی کرده، پرهیز کرد.
در روایات
بر پایه پارهای روایات نبوی که برخی آنها را صحیح دانستهاند، [۱۸۱] از تکفیر کردن مسلمانان نهی شده؛ زیرا هرکس «لا اله الا الله» گوید، مال و جانش در امان خواهد بود. [۱۸۲] [۱۸۳] نیز در روایت آمده است: «هم کیشان خود را تکفیر نکنید، حتی اگر گناهان بزرگ مرتکب شوند.» [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] در برخی جوامع حدیثی، بابی با عنوان «اثم من کفر مسلما» برای پرهیز دادن از تکفیر مسلمانان گشوده شده است. [۱۸۷] از پیوند این دسته از روایات با احادیثی مانند «اذا قال الرجل لاخیه یا کافر فقد باء بها احدهما» [۱۸۸] [۱۸۹] یا «ملعون ملعون من رمی مؤمنا بکفر» [۱۹۰] و احادیثی که در موضوع شهادت، بدون ایجاد تفاوت میان شهادت حق و شهادت باطل، از نسبت دادن کفر به مسلمانان پرهیز میدهند، [۱۹۱] [۱۹۲] [۱۹۳] آشکار میشود که تکفیر کاری نکوهیده است. [۱۹۴] برخی در توضیح این روایات گفتهاند که تکفیر روش متکبران روزگار جاهلیت بود و از این رو، پیامبر مسلمانان را از همانندی به آنها بازداشته و پرهیز داده است. [۱۹۵] گاه نیز این روایات را این گونه توضیح دادهاند که فرد با پذیرش اسلام از کفر بیرون میشوند و از این رو، نسبت دادن کفر به او صحیح نیست، زیرا این دو نسبت با هم جمع نمیشوند.[۱۹۶]
تاریخ تکفیر
بررسی تکفیریهها نشان میدهد که تکفیر همواره موجب تفرقه میان مسلمانان و هتک حرمت آنان شده است. [۱۹۷] [۱۹۸] عامل اصلی این تکفیرها بیشتر تعصب مذهبی بوده است. گروههایی از معتزله و اشاعره به سبب تعصب مذهبی، سخت یکدیگر را تکفیر میکردند. [۱۹۹] [۲۰۰] اما آموزههای اسلامی همواره مسلمانان را از تفرقه بازداشته و بر وحدت تاکید کرده است. [۲۰۱]
موارد تکفیر
تفاوت دیدگاه در باره ارتکاب گناه بزرگ، دشنام به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و صحابه، [۲۰۲] تاویل نصوص، [۲۰۳] [۲۰۴] مخلوق بودن قرآن، رابطه صفات و ذات خداوند، [۲۰۵] رؤیت خداوند، عصمت پیامبران، و بدعت [۲۰۶] [۲۰۷] زمینه رواج تکفیر را فراهم کرد. بررسی منابع فرقه شناختی نشان میدهد که به کارگیری سلاح تکفیر، رفتاری رایج میان فرقهها بوده است. [۲۰۸] [۲۰۹] [۲۱۰] [۲۱۱] [۲۱۲] [۲۱۳] [۲۱۴] نخستین بار، رخداد ارتداد در خلافت ابوبکر موجب شد افرادی بسیار به جرم پرداخت نکردن زکات، تکفیر شوند. [۲۱۵] [۲۱۶] مسئله تکفیر پس از فتنه اول (قتل عثمان) رواج بسیار یافت و در اندک زمانی میان گروههای مسلمان، به اوج رسید. [۲۱۷] چنان که از منابع فرقه شناسی بر میآید، [۲۱۸] [۲۱۹] [۲۲۰] [۲۲۱] خوارج بیشتر و پیشتر از دیگران این حربه را به صحنه سیاست کشاندند و هر موضع مخالف را گناه بزرگ و مرتکب آن را کافر میدانستند. [۲۲۲] [۲۲۳] [۲۲۴] در برابر، معتزله به اصل «منزلة بین المنزلتین» باور داشتند و نمیپذیرفتند که وضع گناهکار همانند کافر و منافق باشد. [۲۲۵] [۲۲۶] [۲۲۷] آوردهاند که پیشینیان اهل سنت، وضع و حال مرتکب گناه بزرگ را به خدا وا گذار کردهاند [۲۲۸] یا باور داشتهاند که داوری در باره سرنوشت فرد، بدعت است. [۲۲۹] در مسئله انکار امامت، بیشتر فقیهان و متکلمان امامی، اعتقاد به کفر منکران امامت را رد کرده و از اسلام و طهارت منکران امامت دفاع نمودهاند. [۲۳۰] [۲۳۱]
تکفیر در میان فرقهها
کسانی از اهل حدیث در موضعی سختگیرانه، قدریه (معتقدان به خلق کارها به دست بندگان) و باورداران به خلق قرآن را کافر و قتلشان را واجب دانستهاند. [۲۳۲] [۲۳۳] [۲۳۴] در مسئله خلق قرآن، به «جهمیه» نسبت کفر دادهاند. [۲۳۵] [۲۳۶] [۲۳۷] هنگامی که مسئله خلق قرآن به یکی از جدلهای کلامی جامعه تبدیل شد، این تکفیرها رواج داشت. [۲۳۸] پیشوایان حنبلی در اختلافها و جدلهای کلامی، فراوان به حربه تکفیر چنگ میزدند. [۲۳۹] در سدههای پنجم و ششم ق. فضای تکفیر میان اشاعره و حنبلیان برقرار بود و گزارشهای بسیار از نسبت دادن کفر به یکدیگر در میان آنان در دست است. [۲۴۰] [۲۴۱] [۲۴۲]
مسئله تأویل
مسئله تاویل دو صورت داشته است: یکی بیان جملهای بود که نتیجه اش کفرآمیز به شمار میرفت؛ مانند این که در نفی زیادت صفات از ذات، برخی با کاربرد عبارت «خداوند عالم نیست»، علم خدا را نفی میکردند. [۲۴۳] مورد مهم تر، تاویل ظاهر آیات بود که به رواج تکفیر دامن میزد. گاه کتابهایی در تکفیر تاویل گران مینوشتند [۲۴۴] و استدلال میکردند که چون تاویل گران همانند مشرکانند، [۲۴۵] کافرند [۲۴۶] [۲۴۷] [۲۴۸] [۲۴۹]؛ اما بیشتر مسلمانان و متکلمان از تکفیر اهل تاویل دوری میگزیدند. [۲۵۰] [۲۵۱] [۲۵۲] آنها بر این باور بودند که تاویلات و دیدگاههای منسوب به فرقهها و مذاهب، در موارد بسیار، معانی متفاوت داشته و تنها با تاویل نمیتوان صاحبان آنها را تکفیر کرد. [۲۵۳] [۲۵۴] آوردهاند که نبرد حضرت علی علیهالسّلام با خوارج، نبرد برای تاویل بوده است. [۲۵۵] [۲۵۶] [۲۵۷] اهل سنت، مخالفان حاضر در این جنگها را اهل بغی دانستهاند؛ ولی فقیهان امامی «بغی» را به بغض امیر مؤمنان ملحق کرده و به کفر اهل بغی، باور یافتهاند. [۲۵۸] [۲۵۹]
دشنام به صحابه
در باره دشنام به صحابه، دیدگاهها تعارض دارند. معمولا دشنام به صحابه را گناهی بزرگ میدانستند که برخلاف باور خوارج، موجب کفر نیست. [۲۶۰] برخی، روایات مربوط به تکفیر دشنام دهنده به صحابه را ضعیف شمردهاند. [۲۶۱] آوردهاند که احمد بن حنبل و شماری از اصحاب حدیث، [۲۶۲] بیزاری از صحابه را فقط بدعت میدانند. [۲۶۳] گاه دشنام ندادن و طعن نزدن به صحابه را جزئی از عقیده لازم یک مسلمان میدانستند. [۲۶۴] البته انکار اجماعهای صحابه را موجب کفر و فسق نمیشمردند. [۲۶۵] مخالفان، تکفیر و دشنام صحابه را به شیعیان نسبت داده و به حدیثی ضعیف استناد کردهاند که طبق آن، پس از پیامبر، جز چند تن، همه صحابه مرتد شدند. [۲۶۶] [۲۶۷] [۲۶۸] این اتهام را دانشوران شیعه سخت رد نموده و در پاسخ تصریح کردهاند که شیعیان به بسیاری از صحابه احترام ویژه مینهند و هیچ گاه آنها را تکفیر یا تفسیق نمیکنند. [۲۶۹] [۲۷۰] شاید این اتهام از دیدگاه شیعیان در باره عدالت صحابه برخاسته باشد. در مسئله عدالت صحابه، شیعیان بر این باورند که دلیل روشنی بر عدالت همه صحابه که نام بسیاری از آنها در منابع ثبت نشده، در دست نیست. [۲۷۱] [۲۷۲]
تکفیر در میان معاصران
سید قطب
اندیشه تکفیر از سده گذشته به سبب تحولات گوناگون، به ویژه سکولار شدن جامعه مصر، [۲۷۳] نخست در آن سرزمین و سپس در دیگر بومهای اسلامی رواج یافت. در میان دانشوران اثرگذار مصر، سید قطب (م. ۱۳۸۷ق.) حامی اندیشه تکفیر بود و خود، از ابوالاعلی مودودی، دانشور پاکستانی، اثر پذیرفته بود. موقعیت سید قطب در میان اسلام گرایان، در رواج تکفیر اثر نهاد. [۲۷۴] اندیشه تکفیر در مواضع جند الله، طلائع الجهاد و حزب التحریر الاسلامی مصر به فراوانی دیده شده است. اخوان المسلمین با اندیشه تکفیر مخالف هستند و آن را نشانه غلو، تحجر و کوته بینی میدانند. [۲۷۵] میثاق نامههای سلفیان، فتاوا، و اندیشههای تکفیری اسلام گرایانی که در مصر ظهور کردند و دست به ترور مخالفان زدند، در مجموعهای دو جلدی با عنوان النبی المسلح گردآوری و نخستین بار به سال ۱۹۹۱م. در لندن منتشر شد. [۲۷۶]
محمد بن عبدالوهاب
در جزیرة العرب، شکلی دیگر از سلفی گری به رهبری محمد بن عبدالوهاب (م. ۱۲۰۶ق.) رشد کرد. برخی او را که به آسانی مسلمانان را تکفیر میکرد، آورنده آیینی تازه دانستهاند. [۲۷۷] او دریافتی تنگ از اسلام را تبلیغ میکرد. [۲۷۸] سران آل سعود با محمد بن عبدالوهاب هم پیمان و همراه شدند و باور کردند که شرک سراسر جهان را فرا گرفته و آنها وظیفه دارند مشرکان را بکشند. [۲۷۹] سران سعودی در آغاز قیام و تصرف حجاز، در نامه به مسلمانان، به صراحت آنها را مشرک خطاب میکردند. [۲۸۰] آنان نبرد خود با مسلمانان را جهاد بر ضد شرک و بدعت خواندهاند. [۲۸۱]
مهمترین باورها
مهمترین باورهای محمد بن عبدالوهاب و پیروانش در پیروی از صحابه و تابعین سده دوم و سوم ق. و مخالفت با تاویل و گسترش مفهوم کفر و شرک خلاصه میگردد. محمد بن عبدالوهاب دریافتی متفاوت از قرآن داشت و به سیره فقیهان و مسلمانان بی اعتنا بود و بسیاری از رفتارهای دینی زمانه اش را شرک میدانست. او خون و مال زائران قبرهای صالحان را حلال و جایز شمرد. [۲۸۲] [۲۸۳] در باور او، هرکس به زیارت قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم یا یکی از صالحان برود و از او حاجت بخواهد، این رفتار او شرک صریح است و باید توبه کند؛ وگر نه، باید کشته شود. [۲۸۴]
صراحت در تکفیر
صراحت سخن محمد بن عبدالوهاب در مشرک خواندن مسلمانان به گونهای است که جای هیچ توجیهی باقی ننهاده است. او بیش از ۲۴ بار کلمه شرک و مشرکین و بیش از ۲۵ بار کلمات کفر، الحاد، مرتد، منافق و بت پرست را در باره مسلمانان به کار برده است. [۲۸۵] [۲۸۶] [۲۸۷] در باور او، دعا، استغاثه، نذر و ذبح برای غیر خدا شرک اکبر است و همان گونه که نماز بی طهارت باطل است، عبادت با شرک هم توحید فرد را باطل میکند و او را سزاوار عذاب جاودان مینماید. وی بر این باور است که شرک اکبر در دو دوره، یکی روزگار جاهلیت و دیگری عصر کنونی، تحقق یافته است. شرک دوران جاهلیت تنها در عبادت بود و مشرکان فقط در خوشیها به بتها متوسل میشدند؛ اما مشرکان کنونی در همه حال به غیر خدا توسل میجویند و در شرک همیشگی به سر میبرند. [۲۸۸] اشاره محمد بن عبدالوهاب به بسیاری از مسلمانان، به ویژه شیعیان، است که به زیارت قبرها میروند. به این ترتیب، با پیوند دادن کارهای مسلمانان با شرک اکبر، خون و مال و آبروی آنها بر تکفیرگران حلال میگردد. وهابیان این باور او را با صراحت در آثار خود آورده، از آن دفاع میکنند. [۲۸۹]
نام فرقه پیروان عبدالوهاب
پیروان محمد بن عبدالوهاب، خود را «سلفیه» یا «الموحد» میخوانند [۲۹۰]؛ ولی نزد محققان و مستشرقان به وهابی شهرت یافتهاند. [۲۹۱] آنان به صراحت از مقوله تکفیر دفاع میکنند و از آیه ۷۴ توبه/۹: (قالوا کلمة الکفر و کفروا بعد اسلامهم) [۲۹۲] این مفهوم را برداشت میکنند که خداوند کسانی از مسلمانان نماز گزار و حج گزار را که با پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم جهاد کرده، زکات میدادند، کافر خواندهاند و بر آنند که خداوند اجازه بهره گیری از این تعبیر را داده است. [۲۹۳] این تحلیل چندان صحیح نیست؛ زیرا آیه در باره مسلمانان کافر شده، سخن نمیگوید؛ بلکه به منافقانی اشاره میکند که در دل ایمان ندارند. وانگهی علم خداوند به وجود مقتضی و نبود مانع، سبب بیان این سخن شده است؛ اما ما که چنین دانشی نداریم، نمیتوانیم در باره دیگران داوری کنیم.
تکفیر شیعیان
بر پایه این مبانی فکری، هیئت عالی افتای سعودی، شیعیان را تکفیر کرده است. در باور این عالمان، گوینده «یا علی و یا حسن و یا حسین» مشرک و از دین اسلام بیرون است. ذیل این فتوا، امضای این افراد به چشم میخورد: عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، عبدالرزاق عفیفی، عبدالله بن غدیان، و عبدالله بن قعود. این گونه نظرها و استدلالها در آثار و فتاوای وهابیان، فراوان یافت میگردد. [۲۹۴] [۲۹۵] باورهای محمد بن عبدالوهاب از آغاز با انتقاد سخت دانشوران اسلامی روبه رو شد و برخی از نزدیکان او، از جمله استاد و برادرش سلیمان بن عبدالوهاب، باورهای او را با مبانی دین در تعارض شمردند و او را به سبب فتوا بر ضد مسلمانان نکوهیدند. [۲۹۶] سلیمان در رد نظر و فتوای برادرش گفته است: «توسل و زیارت در روزگار پیشوایان اهل سنت و پیش از احمد بن حنبل رواج داشت و هیچ یک از آنان مردم را به این سبب کافر و مرتد نمیدانست و سرزمین مسلمانان را سرزمین شرک یا دار الحرب نمینامید.» [۲۹۷] [۲۹۸]
باورهای ابن تیمیه
نیز که دیدگاهها و فتاوای محمد بن عبدالوهاب از آنها ریشه میگرفت، [۲۹۹] از همان آغاز با انکار دانشوران اهل سنت روبه رو شد. [۳۰۰] از جمله، شمس الدین ذهبی (م. ۷۴۸ق.) گفته است که ریشه دیدگاههای او در انتساب کفر به مسلمانان، از القائات دروغ گویان و بی سوادانی ریشه گرفته که روایات صحیح مسلم و بخاری در پرهیز از تکفیر را ضعیف قلمداد کردهاند. [۳۰۱] سبکی (م. ۷۵۶م. ق.) ضمن مخالفت با ابن تیمیه، شبهات او را در باره زیارت و توسل و شفاعت پاسخ گفته و نشان داده که این مقولات نسبتی با شرک ندارند. [۳۰۲] نیز ابن حجر مکی، ابن تیمیه را گمراه و بدعت گذار و غیر معتدل خوانده است. [۳۰۳]
تلاش برای تعدیل باورها
به تدریج دیدگاههای تکفیری محمد بن عبدالوهاب و فتاوای تند او مبنای رفتار گروههای تکفیری شد که سعودیان از آنان حمایت میکردند. همین سبب اندوه و ناخرسندی متفکران و واکنش مسلمانان گشت. وهابیان، به ویژه متاخرین آنها، از مشکلات دیدگاههای بنیان گذار وهابیت آگاه گشتند و با شیوههای گوناگون در صدد بازسازی افکار محمد بن عبدالوهاب و حذف اندیشه تکفیر هستند. آنان حتی در مقدمه کتابهای محمد بن عبدالوهاب میکوشند تا چهره خشن و تکفیری او را نفی کنند. یک توجیه آنها این است که تکفیر در دیدگاه او تنها به موارد کفر شمرده شده در اجماع مسلمانان، اختصاص دارد. [۳۰۴] کتاب مصباح الظلام فی الرد علی من کذب علی الشیخ الامام و نسبه الی تکفیر اهل الایمان و الاسلام [۳۰۵] نمونهای از توجه وهابیان جدید به این معضل است که گریبان آنها را گرفته است.
فهرست منابع
(۱) قرآن.
(۲) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، قم ۱۴۰۴.
(۳) ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
(۴) ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، چاپ جلال الدین حسینی، قم ۱۴۰۰.
(۵) ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخ الخلفاء، قاهره ۱۳۸۸/ ۱۹۶۹، چاپ افست قم ۱۳۶۳ ش.
(۶) عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
(۷) رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام: تاریخ خلفاء، قم ۱۳۷۷ ش.
(۸) حرّعاملی، وسائل الشیعة.
(۹) علی اکبر دهخدا، لغت نامه.
(۱۰) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، تاریخ الخلفاء، بیروت ۱۳۹۴/ ۱۹۷۴.
(۱۱) نوراللّه بن شریف الدین شوشتری، الصّوارم المهرقة فی نقد الصّواعق المحرقة، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۶۷.
(۱۲) محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، چاپ محمد سیّدکیلانی، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
(۱۳) زین الدین بن علی شهیدثانی، الروضه البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیة، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
(۱۴) طبری، تاریخ (بیروت).
(۱۵) محمد فؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، قاهره ۱۳۶۴، چاپ افست تهران (۱۳۹۷).
(۱۶) عبداللّه عیسی ابراهیم غدیری، القاموس الجامع للمصطلحات الفقهیة، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۸.
(۱۷) غزالی، فیصل التفرقة بین الاسلام الزندقة، چاپ ریاض مصطفی عبداللّه، دمشق ۱۴۱۷/.
(۱۸) محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
(۱۹) احمدبن محمد فیّومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، بیروت: دارالفکر.
(۲۰) مجلسی، بحار الانوار.
(۲۱) محمود عبدالرحمان عبدالمنعم، معجم المصطلحات و الالفاظ الفقهیة، قاهره ۱۹۹۹.
(۲۲) لویس معلوف، المنجد فی اللّغة و الاعلام، بیروت ۱۹۹۶.
(۲۳) محمدبن محمد مفید، الفصول المختارة من العیون و المحاسن، قم ۱۴۱۳.
(۲۴) الموسوعه الفقهیّه، کویت: وزارت الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.
(۲۵) حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعة، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف ۱۳۵۵/۱۹۳۶.
منبع
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تکفیر»، شماره۳۷۹۷.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۲، ص۶۰۱.
حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، برگرفته از مقاله «تکفیر».
پانویس
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۱۹۱.
- ↑ مفردات، ص۴۳۳-۴۳۴.
- ↑ لسان العرب، ج۵، ص۱۴۴-۱۴۶، «کفر».
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۱۹۱.
- ↑ مفردات، ص۴۳۴.
- ↑ لسان العرب، ج۵، ص۱۴۴-۱۴۶.
- ↑ رسائل اخوان الصفا، ج۳، ص۶۱-۶۳.
- ↑ معجم الفروق اللغویه، ص۴۵۴-۴۵۵.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۲۱.
- ↑ تعظیم قدر الصلاة، ج۲، ص۵۱۲.
- ↑ تعظیم قدر الصلاة، ج۲، ص۵۱۷.
- ↑ اوائل المقالات، ص۴۸.
- ↑ شرح المواقف، ج۸، ص۳۳۱-۳۳۲.
- ↑ ارشاد الطالبین، ص۴۳۷.
- ↑ مجموعة رسائل الامام الغزالی، ص۲۳۹.
- ↑ ابکار الافکار، ج۵، ص۲۶-۲۸.
- ↑ مصطلحات الامام الفخر الرازی، ص۶۱۷.
- ↑ الروضة البهیه، ج۹، ص۳۳۴.
- ↑ اوثق المسائل، ص۲۳۸.
- ↑ رسائل و مسائل، ج۳، ص۳۳۶-۳۳۷.
- ↑ بحر الفوائد، ج۱، ص۲۸۳.
- ↑ دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۲۲۲.
- ↑ رسائل و مسائل، ج۳، ص۳۴۰.
- ↑ احمدبن محمد فیّومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، ذیل «کفر»، بیروت: دارالفکر.
- ↑ محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل «کفر»، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
- ↑ لویس معلوف، المنجد فی اللّغة و الاعلام، ذیل «کفر»، بیروت ۱۹۹۶.
- ↑ ذیل «تکفیر»، علی اکبر دهخدا، لغت نامه.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۱۳، ص۱۳۲، قم ۱۴۰۴.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۵، ص۳۳۲.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۶۸، ص۱۹۷.
- ↑ حرّعاملی، وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۲۹۰.
- ↑ الموسوعه الفقهیّه، کویت: وزارت الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ج۱۳، ص۲۳۵ـ۲۳۶، ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.
- ↑ احمدبن محمد فیّومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، ذیل «کفر»، بیروت: دارالفکر.
- ↑ محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل «کفر»، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
- ↑ لویس معلوف، المنجد فی اللّغة و الاعلام، ذیل «کفر»، بیروت ۱۹۹۶.
- ↑ عبداللّه عیسی ابراهیم غدیری، القاموس الجامع للمصطلحات الفقهیة، ذیل «تکفیر»، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۸.
- ↑ محمود عبدالرحمان عبدالمنعم، معجم المصطلحات و الالفاظ الفقهیة، ذیل «تکفیر»، قاهره ۱۹۹۹.
- ↑ الموسوعه الفقهیّه، کویت: وزارت الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ج۱۳، ص۲۲۷، ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.
- ↑ عبداللّه عیسی ابراهیم غدیری، القاموس الجامع للمصطلحات الفقهیة، ذیل «تکفیر»، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۸.
- ↑ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۷، ص۲۶۵۲۶۷.
- ↑ حرّعاملی، وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۲۳۵.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۸۱، ص۲۰۵.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۸۱، ص۳۲۵ـ ۳۲۶.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۱۷.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه73.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه72.
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۰۲.
- ↑ محمد فؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ذیل «کفر»، قاهره ۱۳۶۴، چاپ افست تهران (۱۳۹۷).
- ↑ طبری، تاریخ (بیروت)، ج۳، ص۲۵۰ـ۲۵۲.
- ↑ ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج۱، ص۱۵ـ ۱۶، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
- ↑ ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج۱، ص۲۳، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
- ↑ عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، تاریخ الخلفاء، ج۱، ص۶۹ـ۷۱، بیروت ۱۳۹۴/ ۱۹۷۴.
- ↑ رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام: تاریخ خلفاء، ج۲، ص۳۵، قم ۱۳۷۷ ش.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۴، المعروف بتاریخ الخلفاء، قاهره ۱۳۸۸/ ۱۹۶۹، چاپ افست قم ۱۳۶۳ ش.
- ↑ حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعة، ج۱، ص۴، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف ۱۳۵۵/۱۹۳۶.
- ↑ ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج۱، ص۱۶، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
- ↑ ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج۱، ص۲۰، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
- ↑ رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام: تاریخ خلفاء، ج۲، ص۲۹، قم ۱۳۷۷ ش.
- ↑ طبری، تاریخ (بیروت)، ج۳، ص۲۵۶.
- ↑ رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام: تاریخ خلفاء، ج۲، ص۲۹ـ۳۲، قم ۱۳۷۷ ش.
- ↑ محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۲۲، چاپ محمد سیّدکیلانی، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
- ↑ محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۲۸، چاپ محمد سیّدکیلانی، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
- ↑ محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۳۵، چاپ محمد سیّدکیلانی، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۸، ص۱۱۳، قم ۱۴۰۴.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۳۳، ص۳۷۳.
- ↑ نوراللّه بن شریف الدین شوشتری، الصّوارم المهرقة فی نقد الصّواعق المحرقة، ج۱، ص۲۲۱، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۶۷.
- ↑ حرّعاملی، وسائل الشیعة، ج۲۸، ص۳۴۸.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۶۵.
- ↑ ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج۱، ص۳۵۵، چاپ جلال الدین حسینی، قم ۱۴۰۰.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۳، ص۵۰، قم ۱۴۰۴.
- ↑ ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج۱، ص۲۹۲، چاپ جلال الدین حسینی، قم ۱۴۰۰.
- ↑ محمدبن محمد مفید، الفصول المختارة من العیون و المحاسن، ج۱، ص۳۱۳، قم ۱۴۱۳.
- ↑ نوراللّه بن شریف الدین شوشتری، الصّوارم المهرقة فی نقد الصّواعق المحرقة، ج۱، ص۱۹۳، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۶۷.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۳۷، ص۱۵.
- ↑ کتاب السرائر، ج۳، ص۵۲۹.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۶۹، ص۲۰۸۲۰۹.
- ↑ الموسوعه الفقهیّه، کویت: وزارت الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ج۱۳، ص۲۲۸، ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.
- ↑ زین الدین بن علی شهیدثانی، الروضه البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۹، ص۱۷۵، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
- ↑ عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، ج۵، ص۱۹۴ـ۱۹۵، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
- ↑ الموسوعه الفقهیّه، کویت: وزارت الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ج۱۳، ص۲۲۹، ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۵۴، ص۲۴۶۲۴۷.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۵۸، ص۱۰۴.
- ↑ غزالی، فیصل التفرقة بین الاسلام الزندقة، ج۱، ص۸۵ ـ۱۰۱، چاپ ریاض مصطفی عبداللّه، دمشق ۱۴۱۷.
- ↑ عدة الداعی، ص۲۳۰.
- ↑ الفصول المهمة، ج۱، ص۲۸۳.
- ↑ بحار الانوار، ج۵، ص۳۳۲-۳۳۴.
- ↑ جواهر الکلام، ج۴۱، ص۲۹.
- ↑ جواهر الکلام، ج۱۳، ص۳۰۵-۳۰۸.
- ↑ ترتیب و تقریب شرح العقیدة الطحاویه، ص۳۰۳.
- ↑ ابکار الافکار، ج۵، ص۲۹.
- ↑ الفصل، ج۲، ص۲۰۹-۲۱۰.
- ↑ ابکار الافکار، ج۵، ص۸.
- ↑ ارشاد الطالبین، ص۴۴۰-۴۴۲.
- ↑ المبسوط، ج۸، ص۷۱-۷۳.
- ↑ شرائع الاسلام، ج۴، ص۹۶۲.
- ↑ الروضة البهیه، ج۹، ص۳۴۱.
- ↑ الاشباه و النظائر، ص۱۶۰.
- ↑ مرآة العقول، ج۷، ص۱۶۲.
- ↑ حق الیقین، ص۵۷۶-۵۷۸.
- ↑ التهذیب، ج۸، ص۹۱.
- ↑ الاشباه و النظائر، ص۱۵۹.
- ↑ جواهر الکلام، ج۴۱، ص۶۰۵.
- ↑ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۷، ص۴۴۳-۴۴۴.
- ↑ المصباح، ج۲، ص۵۳۵، «کفر».
- ↑ المفهم، ج۲، ص۱۷-۱۸.
- ↑ الاشباه و النظائر، ص۱۵۸-۱۶۰.
- ↑ لسان العرب، ج۵، ص۱۴۶.
- ↑ المفهم، ج۲، ص۱۷-۱۸.
- ↑ دائرة المعارف جهان نوین اسلام، ج۲، ص۲۴۰.
- ↑ مجموعة رسائل الامام الغزالی، ص۲۴۰.
- ↑ رسائل و مقالات، ص۲۱۱.
- ↑ تقریب و ترتیب شرح العقیدة الطحاویه، ص۲۹۶-۲۹۹.
- ↑ مقالات الاسلامیین، ص۱۳۲.
- ↑ مقالات الاسلامیین، ص۱۴۱.
- ↑ ابکار الافکار، ج۵، ص۲۵-۲۷.
- ↑ مرآة العقول، ج۱۰، ص۱۵۷.
- ↑ شرح المقاصد، ج۲، ص۲۷۰.
- ↑ ابکار الافکار، ج۵، ص۲۶.
- ↑ تبصرة العوام، ص۴۷.
- ↑ المفهم، ج۲، ص۱۸.
- ↑ خطر الوهابی، ص۱۹۷.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۹۷.
- ↑ التبیان، ج۲، ص۵۳۸.
- ↑ التبیان، ج۸، ص۲۷۵.
- ↑ المقنعه، ص۷۹۶.
- ↑ السرائر، ج۳، ص۵۲۹.
- ↑ الروضة البهیه، ج۹، ص۳۳۵.
- ↑ فی ظل اصول الاسلام، ص۲۰-۲۲.
- ↑ اتحاف السائل، ج۲۶، ص۱۱-۱۲.
- ↑ ترتیب و تقریب شرح العقیدة الطحاویه، ص۳۲۰۳.
- ↑ البحر الرائق، ج۱، ص۳۴۲-۳۴۳.
- ↑ اعتقاد اهل السنه، ج۱، ص۲۸.
- ↑ الفتاوی الهندیه، ج۲، ص۲۶۹-۲۸۳.
- ↑ الابانه، ابن بطه، ج۵، ص۳۱۷-۳۶۴.
- ↑ الذخیره، ج۱۲، ص۲۹.
- ↑ الذخیره، ج۱۲، ص۲۹-۳۰.
- ↑ التکفیر و ضوابطه، ص۲۶۳.
- ↑ التنبیه، ص۲۳۰-۲۳۱.
- ↑ شرائع الاسلام، ج۴، ص۹۶۲.
- ↑ الاشباه و النظائر، ص۱۵۸-۱۶۰.
- ↑ الروضة البهیه، ج۹، ص۳۴۱.
- ↑ تلخیص المحصل، ص۴۰۵.
- ↑ الابانه، اشعری، ص۲۶.
- ↑ اصول الدین، ج۱، ص۳۰۱.
- ↑ اتحاف السائل، ج۲۶، ص۱۳.
- ↑ البحر الرائق، ج۱، ص۳۴۲-۳۴۳.
- ↑ اصول السنه، ص۵۰-۵۳.
- ↑ اتحاف السائل، ج۲۶، ص۱۴-۱۵.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۶۶.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۱۲۵.
- ↑ التحصیل، ص۱۶.
- ↑ الاقتصاد، ص۱۳۵.
- ↑ العروة الوثقی، ج۱، ص۲۷۳.
- ↑ الشفاء، ج۲، ص۱۰.
- ↑ الایمان و الکفر، ص۱۰۸-۱۰۹.
- ↑ الخلاف، ج۱، ص۵۵۱.
- ↑ الابانه، ابن بطه، ج۲، ص۷۶۲-۷۶۳.
- ↑ السنن الکبری، ج۳، ص۳۶۷.
- ↑ الاقتصاد، ص۱۳۵.
- ↑ العروة الوثقی، ج۱، ص۲۷۳.
- ↑ اوثق الوسائل، ص۲۳۹.
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۳۲۸.
- ↑ العروة الوثقی، ج۱، ص۲۷۳.
- ↑ الابانه، اشعری، ص۲۶.
- ↑ اتحاف السائل، ج۲۶، ص۳.
- ↑ شرح المقاصد، ج۲، ص۲۶۷-۲۷۰.
- ↑ شرح اصول اعتقاد اهل السنه، ج۶، ص۱۱۲۹.
- ↑ الموطا، ج۳، ص۴۰۴.
- ↑ الاشباه و النظائر، ص۱۵۹.
- ↑ الاقتصاد، ص۱۳۳-۱۳۸.
- ↑ الابانه، ابن بطه، ج۲، ص۷۶۲-۷۶۳.
- ↑ الاقتصاد، ص۱۳۴.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۹۴.
- ↑ زمر/سوره۳۹، آیه۷.
- ↑ دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۲۲۰.
- ↑ الاربعین، ص۶.
- ↑ استقصاء النظر، ص۳۷.
- ↑ تصحیح اعتقادات، ص۴۸-۵۰.
- ↑ الاحتجاج، ج۲، ص۲۵۴-۲۵۵.
- ↑ الوافی، ج۱، ص۵۲۱.
- ↑ الایمان و الکفر، ص۶۳-۶۴.
- ↑ صحیح البخاری، ج۲، ص۱۱۰.
- ↑ صحیح مسلم، ج۱، ص۳۸.
- ↑ کنز العمال، ج۱، ص۲۱۵.
- ↑ لسان المیزان، ج۳، ص۱۳۳.
- ↑ لسان المیزان، ج۶، ص۲۲۵.
- ↑ المفهم، ج۲، ص۱۷.
- ↑ صحیح مسلم، ج۱، ص۵۷.
- ↑ صحیح البخاری، ج۷، ص۹۷.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۲، ص۲۰۹.
- ↑ کنز العمال، ج۷، ص۲۰.
- ↑ مسند ابی عوانه، ص۳۲.
- ↑ الوافی، ج۸، ص۱۱۸۲.
- ↑ البیان و التحصیل، ج۹، ص۱۷۳-۱۷۴.
- ↑ المفهم، ج۲، ص۱۸-۱۹.
- ↑ شرح مشکل الآثار، ج۷، ص۳۰۶.
- ↑ اصل الشیعة و اصولها، ص۱۹.
- ↑ خطورة التسرع فی التکفیر، ص۶-۷.
- ↑ الایمان و الکفر، ص۵۸-۵۹.
- ↑ رسائل و مقالات، ج۱، ص۲۲۱.
- ↑ فی ظل اصول الاسلام، ص۱۸-۱۹.
- ↑ الاشباه و النظائر، ج۱، ص۱۵۹.
- ↑ شرح کتاب الفقه الاکبر، ص۲۷۸-۲۷۹.
- ↑ العقیدة و علم الکلام، ص۷۴.
- ↑ حوار مع الشیخ صالح الدرویش، ج۱، ص۱۱۱.
- ↑ الاعتصام، ص۴۵۴.
- ↑ الایمان و الکفر، ص۵.
- ↑ الفرق بین الفرق، ص۱۱۵.
- ↑ اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، ص۳۹.
- ↑ اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، ص44.
- ↑ اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، ص۴۶-۴۷.
- ↑ اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، ص51.
- ↑ اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، ص56.
- ↑ اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، ص60.
- ↑ الرده، ص۱۶۷-۱۷۰.
- ↑ اسد الغابه، ج۴، ص۳۱.
- ↑ تقریب المعارف، ص۲۹۲.
- ↑ مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۸۴-۸۵.
- ↑ الفرق بین الفرق، ص۵۵.
- ↑ الفرق بین الفرق، ص67.
- ↑ تعظیم قدر الصلاة، ج۲، ص۶۲۴.
- ↑ الفرق بین الفرق، ص۶۴.
- ↑ الفرق بین الفرق، ص۶۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۳۳، ص۳۷۳.
- ↑ ابکار الافکار، ج۵، ص۲۶.
- ↑ تبصرة العوام، ص۴۷.
- ↑ انوار الملکوت، ص۱۸۰.
- ↑ ظاهرة التکفیر، ص۸۷.
- ↑ اصول السنه، ص۱۸۲.
- ↑ مستند الشیعه، ج۶، ص۲۷۱.
- ↑ معتمد الشیعه، ص۸۰.
- ↑ کتاب القدر، ص۱۸۰-۲۰۵.
- ↑ کتاب القدر، ص۲۲۱.
- ↑ شرح اصول اعتقاد اهل السنه، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ الابانه، ابن بطه، ج۵، ص۲۱۴-۲۱۵.
- ↑ الابانه، ابن بطه، ج۵، ص۲۹۷.
- ↑ تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء۴، ص۲۱-۲۳.
- ↑ الابانه، ابن بطه، ج۵، ص۳۱۵-۳۱۷.
- ↑ حوار مع الشیخ صالح الدرویش، ج۱، ص۱۰۸-۱۱۱.
- ↑ الابانه، اشعری، ص۲۰.
- ↑ الملل و النحل، ج۱، ص۳۱۶.
- ↑ الملل و النحل، ج۲، ص۲۵۷-۲۵۸.
- ↑ شرح الشفاء، ج۲، ص۵۲۹.
- ↑ الفرق بین الفرق، ص۱۱۵.
- ↑ ایثار الحق، ص۳۷۶-۳۷۸.
- ↑ الانتصار، ج۱، ص۸۷.
- ↑ الکاشف الامین، ج۳، ص۲۷۵.
- ↑ شرح الشفاء، ج۲، ص۵۰۳-۵۰۴.
- ↑ شرح الشفاء، ج۲، ص۵۲۹.
- ↑ شرح الشفاء، ج۲، ص۵۲۹.
- ↑ المبدا و المعاد، ص۴۰۴.
- ↑ من العقیدة الی الثوره، ج۴، ص۳۱۳.
- ↑ ابکار الافکار، ج۵، ص۱۰۱.
- ↑ ابکار الافکار، ج۵، ص۱۰۶.
- ↑ بدائع الصنائع، ج۷، ص۱۴۰.
- ↑ السنه، ج۱، ص۱۵۱.
- ↑ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۴، ص۳۷۳.
- ↑ بحار الانوار، ج۳۲، ص۳۲۴.
- ↑ بحار الانوار، ج۳۲، ص۳۲۷.
- ↑ التعلیقات علی شرح العقائد العضدیه، ص۱۲۶.
- ↑ الموطا، ج۳، ص۴۰۴.
- ↑ شرح اصول اعتقاد اهل السنه، ج۱، ص۱۶۹.
- ↑ اصول السنه، ص۵۴.
- ↑ اصول الدین، ص۲۹۷.
- ↑ جلاء العینین، ص۲۹۶.
- ↑ الاختصاص، ص۶، ۱۰.
- ↑ بحار الانوار، ج۲۲، ص۳۳۳.
- ↑ اضواء علی عقائد الشیعه، ص۵۲۲.
- ↑ حوار مع الشیخ صالح الدرویش، ج۱، ص۱۰۷-۱۰۸.
- ↑ الایمان و الکفر، ص۶۸-۶۹.
- ↑ الملل و النحل، ج۶، ص۴۰۶-۴۱۴.
- ↑ رسائل و مقالات، ص۴۰۱.
- ↑ تاریخ و تمدن اسلامی، ش۱۳، ص۱۶۹-۱۷۰، «سلفیان تکفیری یا الجهادیون».
- ↑ التکفیر و ضوابطه، ص۳۸-۴۵.
- ↑ دائرة المعارف جهان نوین اسلام، ج۲، ص۲۴۱.
- ↑ تاریخ و تمدن اسلامی، ش۱۳، ص۱۷۴، «سلفیان تکفیری یا الجهادیون».
- ↑ خطر الوهابی، ص۵۴-۵۸.
- ↑ الوهابیه، ص۱۲.
- ↑ خطر الوهابی، ص۷۹.
- ↑ رحلة فتح الله الصائغ الحلبی، ص۲۴۶.
- ↑ کشف الارتیاب، ص۱۳۶.
- ↑ کشف الشبهات، ص۵۸.
- ↑ الایمان و الکفر، ص۱۰۶-۱۰۷.
- ↑ زیارة القبور، ص۳۰-۳۱.
- ↑ کشف الارتیاب، ص۱۳۴.
- ↑ الدرر السنیه، ج۱، ص۴۶.
- ↑ خلاصة الکلام، ص۲۲۹-۳۳۰.
- ↑ اصول الایمان، ص۲۷.
- ↑ ظاهرة التکفیر، ص۶۷.
- ↑ تاریخ و تمدن اسلامی، ش۱۳، ص۱۶۷، «سلفیان تکفیری یا الجهادیون».
- ↑ الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ص۹۱.
- ↑ توبه/سوره۹، آیه۷۴.
- ↑ رسالة فی رد مذهب الوهابیه، ص۶۹-۷۰.
- ↑ خطر الوهابی، ص۱۹۵-۱۹۶.
- ↑ فتاوی اللجنه، ج۳، ص۵۷.
- ↑ فتنة الوهابیه، ص۹.
- ↑ الصواعق الالهیه، ص۳۸.
- ↑ خطر الوهابی، ص۶۱-۶۲.
- ↑ الوهابیه، ص۴۸-۴۹.
- ↑ الوهابیه، ص۳۶-۴۳.
- ↑ السیف الصقیل، ص۲۱۸-۲۱۹.
- ↑ شفاء السقام، ص۲۵۷-۲۶۰.
- ↑ الفتاوی الحدیثیه، ص۸۴.
- ↑ اصول الایمان، ص۲۵-۲۶.
- ↑ المملکة العربیة السعودیة فی مائة عام، ج۷، ص۵۳۹.







