فرهنگ مصادیق:توسّل توحید یا شرک؟

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
توسّل توحید یا شرک؟

نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین سعید داودی

چکیده

از بهانه‌هایی که توسط وهابیت مطرح و در سال‌های اخیر توسّط آنان به شدت تبلیغ و ترویج می‌شود و از عقاید مسلّم انحرافی آنان به شمار می‌آید، عدم جواز توسّل به رسول خد(صلی الله علیه وآله)، اهل بیت آن حضرت و به طور کلّی اولیای الهی است. آموزه‌های فرقهٔ وهابّی نه تنها توسّل به آن ذوات مقدس را جایز نمی‌داند، بلکه آن را شرک می‌شمرد، متوسّل را مشرک نامیده، و خونش را مباح می‌داند. (فراموش نکنیم که مسأله توسل را همه فرقه‌های اسلامی به جز فرقه وهابی قبول دارند).

عنوان: توسّل توحید یا شرک؟ (پاسخ به شبهه وهابیت دربارهٔ توسّل ـ با استفاده از منابع معروف اهل سنّت)

توسّل توحید یا شرک؟

از بهانه‌هایی که توسط وهابیت مطرح و در سال‌های اخیر توسّط آنان به شدت تبلیغ و ترویج می‌شود و از عقاید مسلّم انحرافی آنان به شمار می‌آید، عدم جواز توسّل به رسول خد(صلی الله علیه وآله)، اهل بیت آن حضرت و به طور کلّی اولیای الهی است. آموزه‌های فرقهٔ وهابّی نه تنها توسّل به آن ذوات مقدس را جایز نمی‌داند، بلکه آن را شرک می‌شمرد، متوسّل را مشرک نامیده، و خونش را مباح می‌داند. (فراموش نکنیم که مسأله توسل را همه فرقه‌های اسلامی به جز فرقه وهابی قبول دارند).
در این نوشتار به نقد و بررسی این نظریه در چند محور پرداخته می‌شود:
۱. عقیده وهابیون دربارهٔ توسّل
۲. معنای توسّل
۳. ریشه قرآنی توسّل
۴. توسّل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) در زمان حیات آن حضرت
۵. توسّل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) قبل از حیات و پس از وفات آن حضرت
۶. پاسخ به یک پرسش
۷. فلسفه توسّل
۸. توسّل عین توحید است، نه شرک

اوّل: عقیده وهّابیون دربارهٔ توسّل

عقیده وهّابیون دربارهٔ توسل به قدری روشن و معروف است که هر کس سفری به حجاز داشته باشد، در آن کشور ـ به ویژه در مدینه منوّره ـ برخورد تند و توهین آمیز این گروه را با کسانی که به پیامبر(علیه السلام)و اولیای الهی متوسل می‌شوند می بیند. کافی است کسی کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن حضرت را مورد خطاب قرار دهد و از آن حضرت بخواهد، نزد خدا از او شفاعت کند و یا حاجت مادّی و یا معنوی اش را بهوسیله آن حضرت از خداوند طلب نماید در این صورت، با توهین مأموران و گروه‌های به اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر عربستان مواجه می‌گردد و با چماق شرک از آنجا رانده می‌شود.
خطبای آنان نیز در خطبه‌های نماز جمعه و غیر آن، پیوسته این نکته را تکرار می‌کنند که توسّل به رسول خد(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی شرک است، تکراری که همه از آن خسته شده‌اند، سپس اضافه می‌کنند: «مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ»؛ (هر کس به خدا شرک ورزد، بهشت بر او حرام است).[۱]
علاوه بر آن هر سال ده‌ها عنوان کتاب در تیراژهای میلیونی به زبان‌های مختلف دنیا در عربستان منتشر شده و در اختیار زائران کشورها قرار می‌گیرد و به نقاط مختلف دنیا نیز فرستاده می‌شود که در آنها این مطلب تکراری منعکس است، به گونه‌ای که از شاخصه‌های مذهب وهّابیت تحریم توسّل است.
این نظریه را محمد بن عبدالوهاب بینان گذار فرقه وهّابیت در عربستان به گونه‌ای واضح در کتاب خود آورده است. او به صراحت می‌گوید: «من عبدالله لیلا و نهاراً ثمّ دعا نبیّاً او ولیّاً عند قبره، فقد اتّخذ إلهین اثنین ولم یشهد أن لا اله الاّ الله»؛ (اگر کسی در تمام شب و روز خدا را عبادت کند، آنگاه نزد قبر پیامبر و یا ولیّ خدا، آنان را بخواند (و حاجتی بطلبد) در واقع دو معبود برای خود برگزیده، و گواهی نداده است که معبودی جز خدای یگانه نیست).[۲]
همچنین به نظر وی مسلمان واقعی کسی است که نه تنها خود به اولیای الهی توسّل نجوید، بلکه باید از چنین افرادی برائت جوید و آنان را کافر بداند! وی می‌نویسد: «لا یصحّ دین الإسلام الاّ بالبراءه ممّن یتقرّب إلی الله بالصلحاء و تکفیرهم»؛ (اسلام کسی پذیرفته نیست مگر آنکه از کسانی که به واسطه صالحان به خدا تقرّب می‌جوید بیزاری جسته و آنان را کافر بشمارد).[۳]
از این رو، محمد بن عبدالوهاب ریختن خون این افراد را مباح می‌شمارد و به دروغ می‌گوید: «إجماع المذاهب کلّهم علی أنّ من جعل بینه وبین الله وسائط یدعوهم انّه کافر مرتدّ حلال المال والدّم»؛ (همه مذاهب اجماع دارند! بر اینکه هر کس بین خود و خداوند واسطه‌ای قرار دهد و آنان را بخواند، کافر مرتدّ است و مال و خونش حلال است).[۴]
هیأت افتای سعودی که دارای تشکیلاتی رسمی در حجاز است، در فتواهای خویش خطّ تکفیر متوسّلان به اهل بیت(علیهم السلام) را ادامه داده و به صراحت بر آن اصرار می‌ورزد.
بعضی از مفتیان سعودی در حالی که ازدواج با زنان اهل کتاب را مجاز می‌داند[۵]، ازدواج با شیعیان را مجاز نمی‌داند و در علّت آن آورده: «لانّ المعروف عن الشیعه دعاء أهل البیت و الاستغاثه بهم و ذلک شرک أکبر»؛ (زیرا که شیعه اهل بیت را می‌خواند و به آنان توسّل می‌جوید و این بزرگ‌ترین شرک است).[۶]
این در حالی است که مسیحیان رسماً قابل به تثلیث یعنی خدایان سه گانه اب و ابن و روح القدس هستند.
در پاسخ استفتای دیگری نوشته‌اند: «إذا کان الواقع کما ذکرت من دعائهم علیّاً والحسن و الحسین و نحوهم فهم مشرکون شرکاً أکبر یخرج من ملّه الاسلام فلا یحلّ أن نزوّجهم المسلمات، و لا یحلّ لنا أن نتزوّج من نسائهم و لا یحلّ لنا ان نأکل من ذبائحهم»؛ (اگر ـ آن گونه که گفته می‌شود ـ آنان علی و حسن و حسین را بخوانند (مثلا یا علی و یا حسن و یا حسین بگویند) مشرکند و از ملّت و آئین اسلام خارج می‌شوند و ازدواج با آنان حرام است، نه می‌توان به آنان زن داد و نه از آنان زن گرفت و ذبیحه آنان نیز حلال نیست).[۷]
بنابراین، وهّابیون توسّل را شرک می‌دانند و هر کس به اولیای الهی متوسّل شود را مشرک می‌شمارند و ازدواج با آنان را جایز نمی‌دانند و ذبیحه آنان را نیز حلال نمی‌شمرند.
می‌دانیم سایر فرقه‌های اسلامی نیز به بزرگان دین متوسل می‌شوند و زیارتگاه‌های آنها در شهرهای مختلف گواه این مدّعاست و لابد همه آنها کافر و مشرکند و خونشان و اموالشان حلال است و از اینجاست که سرچشمه ترورها، کشتارها و خونریزی‌های بی حساب آنها روشن می‌شود.

دوم: معنای توسّل

برای پاسخ به این نظریه نخست معنای لغوی و اصطلاحی توسّل بررسی می‌شود و سپس توسّل را در قرآن و سنّت بررسی خواهیم کرد.
لغوی مشهور خلیل بن احمد می‌گوید: «وسّلتُ الی ربّی وسیله أی عملتُ عملا أتقرّب به إلیه وتوسّلتُ إلی فلان بکتاب او قرابه أی تقرّبتُ به إلیه»؛ (به سوی پروردگارم وسیله‌ای جستم یعنی عملی را انجام دادم که با آن به او تقرّب جستم و نزدیک شدم. وقتی می‌گویم: به فلانی با کتابی و یا به سبب خویشاوندی توسّل پیدا کردم، یعنی به آن وسیله به او نزدیک شدم و تقرّب یافتم).[۸]
لغوی دیگر ابن منظور نیز می‌نویسد: «توسّل إلیه بوسیله إذا تقرّب إلیه بعمل»؛ (به سوی او با وسیله‌ای توسّل جست، یعنی با انجام عملی به او نزدیک شد) سپس از جوهری نقل می‌کند که «الوسیله ما یُتقرّب به إلی الغیر»؛ (وسیله آن چیزی است که به وسیله آن به دیگری تقرّب جسته می‌شود).[۹]
بنابراین، توسّل به معنای استفاده از چیزی برای تقرّب به دیگری است و توسّل به پروردگار نیز به معنای استفاده از اموری مشروع برای تقرّب به پروردگار است که با انجام کارهای نیک به او تقرّب می‌جوییم.
امّا توسّل به اولیای الهی به معنای شفیع قرار دادن آنها نزد خداست، «در واقع ماهیّت توسّل با ماهیت [طلب] شفاعت یکی است... آنها (اولیای الهی) در پیشگاه خدا برای کسی که به آنها متوسّل شده، شفاعت می‌کنند».[۱۰]
البته روشن است که توسّل به اولیای الهی به معنای مستقل دانستن آنها در تأثیر و رفع مشکلات نیست؛ بلکه از آنها به سبب آبرومندی و بندگی شایسته نزد خداوند، می‌خواهیم تا از خداوند طلب کنند مثلا مشکل ما را مرتفع سازد و یا گناهان ما را بیامرزد و گاه از خود آنان می‌خواهیم باذن الله و با اجازه تکوینی پروردگار مشکلی را از ما مرتفع سازد، امّا آنچه که نادرست است آن است که کسی آنها را مستقل در تأثیر و تصرّف بداند و اولیای الهی را در عرض پروردگار رافع مشکلات و برآوردنده حاجات بدون کمک خواستن از خداوند بشمارد.

سوم: ریشه قرآنی توسّل

توسّل به اولیای الهی دو گونه است، گاه از خود آنان کمک خواسته می‌شود که با اذن الهی رفع مشکل کنند و گاه نیز از آنان می‌خواهیم که واسطه بین ما و خدا شوند، تا خداوند مشکل ما را رفع کند؛ و این هر دو نحوه توسّل ریشه قرآنی دارد: ۱. اولیای الهی با اذن خداوند رفع مشکل می‌کردند!

طبیعی است که هر فرد مسلمان زمانی می‌تواند ولیّی از اولیای الهی را واسطه قرار دهد و یا از وی در دشواری‌ها کمک بخواهد که خداوند چنین اذنی را بدهد، وگرنه نمی‌شود کمک خواست. در واقع مشروعیّت این عمل، متوقّف بر اذن خداوند است.
در قرآن کریم دربارهٔ حضرت عیسی(علیه السلام) آمده است که آن حضرت با اذن الهی مشکلاتی را مرتفع می‌ساخت، بیمارانی را شفا می‌داد و حتی مردگانی را زنده می‌کرد.
در آیه ۱۱۰ سوره مائده خداوند خطاب به حضرت عیسی(علیه السلام)می‌فرماید: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَتُبْرِءُ الاْکْمَهَ وَالاَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَی بِإِذْنِی»؛ (و با اذن من، از گِل چیزی به صورت پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده‌ای می‌شد و کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را به اذن من شفا می‌دادی ومردگان را به اذن من زنده می‌کردی).(دقت کنید)
با این اذن الهی، آن حضرت اعلام می‌کند که من با اذن خداوند این امور را انجام می‌دهم. در آیه ۴۹ سوره آل عمران از زبان آن حضرت می‌خوانیم: «أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَه مِّنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللهِ وَأُبْرِءُ الاَکْمَهَ وَالاَبْرَصَ وَأُحْیِ الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللهِ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُم»؛ (من نشانه‌ای از طرف پروردگار شما برایتان آورده‌ام؛ من از گل چیزی به شکل پرنده می‌سازم، سپس در آن می‌دمم و به اذن خدا، پرنده‌ای می‌گردد و به اذن خدا، کور مادر زاد و مبتلا به بیماری پیسی را بهبودی می‌بخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم و به شما خبر می‌دهم از آنچه می‌خورید وآنچه را در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید).
بنابراین، اگر کسی نزد حضرت عیسی(علیه السلام) می‌آمد و می‌گفت: فرزند مرا به اذن خدا شفا بده! و یا این مرده را به اذن خداوند زنده کن! هرگز شرک نبود و مجاز بود، زیرا هم شخص درخواست کننده و هم حضرت عیسی(علیه السلام) می‌دانست که با اذن الهی چنین کاری انجام خواهد شد.
می‌دانیم که اگر کاری شرعاً مجاز نباشد و شرک باشد، حتّی یک مورد آن نیز نباید جایز باشد! زیرا عدم جواز شرک برای خداوند استثناء بردار نیست. در نتیجه، اگر کسی از اولیاء و مقرّبان درگاه الهی بخواهد ـ با اذن پروردگار ـ مشکل وی را برطرف سازد، کار خلافی مرتکب نشده است. جالب است بدانیم که در آیه ۴۵ همین سوره، خداوند آبرومند بودن و مقرّب بودن آن حضرت را نزد خود یادآوری می‌کند، آنجا که فرشتگان به حضرت مریم بشارت وجود حضرت عیسی را می‌دهند و آنگاه می‌افزایند: «وَجِیهاً فِی الدُّنْیَا وَالاْخِرَهِ وَمِنْ الْمُقَرَّبِینَ»؛ (در دنیا و آخرت آبرومند است و از مقرّبان (الهی) خواهد بود). آنها در برابر این دلیل روشن چه پاسخی دارند؟! هیچ.
۲. درخواست از اولیای الهی برای دعا و طلب مغفرت از خداوند

چهارم: توسّل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) در زمان حیات آن حضرت

نوع دیگر توسّل به اولیای الهی آن است که انسان از آنان بخواهد که برای او نزد خداوند دعا کنند و یا استغفار نمایند و از خداوند بخواهند که گناهش را بیامرزد. این نوع خواستن‌ها نیز خوشبختانه در قرآن به صراحت مطرح شده است:
۱. بنی اسرائیل هنگامی که در بیابان گرفتار بودند، خطاب به موسی گفتند: «یَا مُوسَی لَنْ نَصْبِرَ عَلَی طَعَام وَاحِد فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الاَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَ بصلها»؛ (ای موسی، هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم، از خدای خود بخواه که از آنچه از زمین می‌روید، از سبزیجات، خیار، سیر، عدس و پیاز برای ما برویاند).[۱۱]
بنی اسرائیل از آن حضرت می‌خواهند که در پیشگاه خدا دعا کند، تا با رویاندن سبزی‌های متنوّع، مشکل آنها را برطرف سازد.[۱۲]
۲. هنگامی که فرزندان حضرت یعقوب(علیه السلام) به خطای خویش پی بردند، خطاب به آن حضرت گفتند: «یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ»؛ (ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم).
حضرت یعقوب(علیه السلام) نیز در پاسخ درخواست آنان گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم»؛ (به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم که او آمرزنده و مهربان است).[۱۳]
بنابراین، گناهکاران می‌توانند از اولیای الهی درخواست کنند تا برای آنها از خداوند طلب مغفرت نمایند.
۳. خداوند به افرادی که گناه کرده‌اند می‌گوید اگر نزد رسول خد(صلی الله علیه وآله) بروند و علاوه بر استغفار از گناهان خویش، از آن حضرت نیز بخواهند برای آنان استغفار کند خداوند آنها را می‌بخشد. «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیم»؛ (و اگر آنان، هنگامی که (با گناه و نافرمانی) به خود ستم می‌کردند، به نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می‌یافتند).[۱۴]
بنابراین، یکی از راه‌های بخشش گناهان درخواست از رسول خد(صلی الله علیه وآله)، برای استغفار است که مورد سفارش خداوند قرار گرفته است.
این آیات نیز در این قسم از توسل صراحت دارد.
توسّل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) در زمان حیات آن حضرت روشن شد که قرآن کریم توسّل به اولیای الهی را برای رفع مشکلات مادّی و معنوی مجاز شمرده و بدان ترغیب نموده است. اکنون بنگریم آیا در زمان حیات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به آن حضرت توسّل جسته می‌شد؟ آیا آن حضرت به درخواست مردم پاسخ مثبت می‌داد؟ در روایات، موارد متعددّی از توسّل به آن حضرت نقل شده است که به دو نمونه از منابع اهل سنّت اشاره می‌کنیم:

توسّل مردی نابینا به رسول خدا(صلی الله علیه وآله)

ترمذی در صحیح خود از عثمان بن حنیف نقل می‌کند که مردی نابینا به محضر رسول خد(صلی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! (از خدا بخواه تا مرا شفا دهد)؛ «اُدع الله أن یعافینی».
حضرت فرمود: «إن شئتَ دعوتُ، و إن شئتَ صبرتَ فهو خیر لک»؛ (اگر بخواهی برایت دعا می‌کنم واگر صبر کنی برای تو بهتر است).
مرد گفت: می‌خواهم برایم دعا کنی.
رسول خد(صلی الله علیه وآله) به او دستور داد وضوی کامل و خوبی بگیرد و آنگاه این دعا را بخواند: «أللّهم إنّی أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک محمّد نبیّ الرّحمه؛ یا محمّد! إنّی توجّهت بک إلی ربّی فی حاجتی هذه لتقضی لی، أللّهم فشفّعه فیّ»؛ (خدایا! من تو را می‌خوانم و به واسطه پیامبرت محمد که پیامبر رحمت است به سوی تو توجّه می‌کنم. ای محمّد! من به واسطه تو به پروردگارم برای برآوردن حاجتم توجّه نمودم تا حاجتم برآورده شود، پس خداوندا او را شفیع من (برای برآوردن حاجتم) قرار ده!).[۱۵]
حاکم نیشابوری نیز، پس از نقل این حدیث، تصریح می‌کند این حدیث برابر شرایط بخاری و مسلم حدیث صحیحی است، هر چند آنها، این حدیث را نقل نکرده‌اند[۱۶] و مطابق نقل مسند احمد آن مرد دستور پیامبر را انجام داد و شفا یافت.[۱۷]

دعا برای رفع خشکسالی

در صحیح بخاری از انس بن مالک (صحابی معروف رسول خد(صلی الله علیه وآله)) نقل شده است که سالی در مدینه قحطی و خشکسالی شد؛ پیامبر مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود که مردی عرب ایستاد و عرض کرد: «یا رسول الله هلک المال وجاع العیال، فَادْعُ الله لن»؛ (ای رسول خدا اموال ما نابود شد و خانواده ما گرسنه‌اند، در پیشگاه خدا برای ما دعا کن).
رسول خد(صلی الله علیه وآله) دستان مبارکش را به سوی آسمان بلند کرد و در آن حال، هیچ اثری از ابر در آسمان نبود، به خدایی که جان من در دست اوست، هنوز دستانش را پایین نیاورده بود که ابرهایی همانند کوه آشکار شد و هنوز آن حضرت از منبر خطابه پایین نیامده بود که باران شروع به باریدن کرد، تا آنجا که آب باران از محاسن شریفش سرازیر شد. بارش باران در روزهای بعد تا یک هفته ادامه داشت، و در جمعه بعد از آن حضرت خواستند دعا کند تا باران بازایستد!».[۱۸]
آیا این مرد عرب با گفتن یا رسول الله و با تقاضای دعای باران کافر و مهدورالدم شد؟!

پنجم: توسّل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) قبل از حیات وپس از وفات آن حضرت

گاه وهّابیون در برابر آیات و روایاتی که جواز توسّل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) را ثابت می‌کند، هنگامی که در بن بست قرار می‌گیرند می گویند این‌ها مربوط به زمان حیات آن حضرت است و پس از وفات رسول خد(صلی الله علیه وآله) توسّل جایز نیست، چرا که پیامبر(صلی الله علیه وآله) از دنیا رفته (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّیِّتُونَ)[۱۹] و دیگر صدای ما را نمی‌شنود؛ لذا خواندن آن حضرت و توسّل به وی شرک است. در پاسخ می‌گوییم:

چرا شرک !

نکته اوّل آن است که بر فرض که پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی صدای ما را نشنوند تا به آنان توسّل جوییم، چرا این عمل شرک باشد؟ حداکثر اشکالی که این عمل دارد، آن است که این کار، لغو و بیهوده است. یعنی شما از کسانی کمک می‌جویید و متوسّل می‌شوید که صدایتان را نمی‌شنوند و جایگاه شما را نمی‌بینند و از حال شما بی خبرند! بنابراین لغو و بیهوده است چرا شرک؟ مانند آن که شما به دیواری خطاب کنی و پیوسته بگویی: «مرا سیراب کن» کسی که از آنجا می‌گذرد به شما می‌گوید چرا کار لغوی انجام می‌دهی؟ به بیان دیگر: چگونه توسّل جستن به آن حضرت(صلی الله علیه وآله) در زمان حیاتش جایز و مورد ترغیب خداوند است، ولی پس از وفاتش تبدیل به شرک می‌شود؟ توسّل در زمان حیات علامت ایمان و پس از مرگ او نشانه شرک است؟!
بنابراین، چه در کنار قبر رسول خد(صلی الله علیه وآله) از آن حضرت بخواهی (باذن الله) بیمار شما را شفا دهد و یا از آن حضرت بخواهی که از خداوند شفای بیمارتان را طلب نماید و یا برای شما استغفارکند، شرک نیست! زیرا در هر دو حال، شما آن حضرت را مستقل در تصمیم گیری و در عرْض خداوند نمی‌دانید و اگر هم پیامبر خد(صلی الله علیه وآله) صدایت را نشنود، فقط کار بیهوده و لغْوی از شما سرزده است، نه عمل شرک آمیز.
متأسفانه متهم کردن دیگران به شرک برای وهابی‌ها مثل آب خوردن است هر کس را که به آن حضرت توسّل جوید، با چماق شرک می‌کوبند و همه آثار شرک را بر او بار می‌کنند، تا آنجا که جواز قتل او را صادر می‌نمایند، همان گونه که دنیا شاهد است، جمعی از وهابیون با همین اندیشه در کشورهای پاکستان، عراق، افغانستان و... شب و روز به کشتار مسلمین مشغولند و گاه با عملیات انتحاری صدها تن را به خاک و خون می‌کشند؛ با آنکه این بی گناهان مسلمانند، شهادتین بر زبان جاری می‌کنند و به اصول و فروع دین اسلام پایبندند و اهل قبله‌اند؛ امّا به جرم توسّل به اولیای الهی توسط گروهی که خود را مسلمان می‌پندارند به قتل می‌رسند. همین خشونت‌ها و کشتارها چهره اسلام و مسلمین را در دنیا زشت و ناپسند و نفرت انگیز جلوه داده است.

توسّل به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) قبل از حیات

حاکم نیشابوری در کتاب «مستدرک» خود از عمر بن خطّاب از رسول خد(صلی الله علیه وآله) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: «هنگامی که حضرت آدم مرتکب خطا گردید، به خداوند عرض کرد: «یا ربّ أسالک بحقّ محمّد لمّا غفرت لی»؛ (پروردگارا از تو می‌خواهم به حقّ محمد گناه مرا ببخشی). خداوند به آدم فرمود: «ای آدم! چگونه محمد را شناختی در حالی که هنوز او را نیافریدم». آدم عرض کرد: «پروردگارا! هنگامی که مرا آفریدی، به بالای سرم نگاه کردم، دیدم بر ستون‌های عرش نوشته است «لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله» و من دریافتم که محمد(صلی الله علیه وآله) بهترین مخلوق نزد توست که نام او در کنار نام تو جای گرفته است.
خداوند فرمود: «صدقتَ یا آدم! إنّه لأحبّ الخلق إلیّ أدعنی بحقّه فقد غفرت لک، و لو لا محمّد ما خلقتک»؛ (ای آدم راست گفتی، به یقین محمد محبوب‌ترین خلق به نزد من است و چون مرا به حق او خواندی، تو را بخشیدم و اگر محمد نبود تو را نمی‌آفریدم).
حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث می‌گوید: «هذا حدیث صحیح الاسناد»؛ (این حدیث سندش صحیح است).[۲۰]

توسّل به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پس از وفات

موارد متعددی از توسّل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پس از وفات آن حضرت(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که برای اختصار تنها سه نمونه آن را ذکر می‌کنیم:
الف) توسّل بلال بن حارث به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)

جمعی از محدّثان و عالمان معروف اهل سنّت مانند بیهقی، ابن ابی شیبه، ابن حجر و ابن کثیر و جمعی دیگر نقل کرده‌اند که در زمان خلافت عمر بن خطّاب مردم دچار قحطی شدند، مردی کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمد و خطاب به آن حضرت گفت: «یا رسول الله! هلک الناس، استسق لاُمّتک»؛ (ای رسول خدا! مردم از قحطی و خشکسالی در حال نابودی اند، برای امّتت طلب باران نما).
رسول خد(صلی الله علیه وآله) به خوابش آمد و گفت: «ائت عمر فاقرأه منّی السّلام وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: علیک الکیس»؛ (به سراغ عمر برو و سلام مرا به او برسان و به او خبر ده که به زودی باران خواهد آمد؛ به او بگو: کیسه سخاوت و بخشش را بگشا).
آن مرد نزد عمر آمد و ماجرا را برای او بازگو کرد؛ عمر گریست و گفت: «یا ربّ، ما الو إلاّ ما عجزت عنه»؛ (پروردگارا! من کوشش خود را کردم، ولی ناتوان بودم).[۲۱]
ابن حجر می‌نویسد: «سند این روایت که ابن ابی شیبه نقل کرده صحیح است» سپس می‌افزاید: «نام کسی که این خواب را دیده، بلال بن حارث یکی از اصحاب رسول خد(صلی الله علیه وآله) است».[۲۲] ابن کثیر نیز پس از نقل این ماجرا می‌نویسد: «و هذا إسناد صحیح»؛ (سند این روایت صحیح است).[۲۳]
مطابق اعتقاد اهل سنت که سنّت صحابه را نیز حجّت می‌دانند، در این ماجرا یک نفر از صحابه به نام بلال بن حارث کنار قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد و به آن حضرت توسّل جست و به صحابی دیگر نیز ماجرای خویش و خوابش را نقل کرد و او نیز وی را مورد سرزنش قرار نداد و با چماق تکفیر او را سرکوب نکرد و مال و جان و ناموسش را مباح نساخت.
ب) ابوایّوب انصاری در کنار قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)

ححاکم نیشابوری و احمد بن حنبل و برخی دیگر از علمای اهل سنت نقل کرده‌اند که «مروان بن حکم» روزی از کنار قبر رسول خد(صلی الله علیه وآله) می‌گذشت که مشاهده کرد مردی صورت بر قبر رسول خد(صلی الله علیه وآله) گذاشته است (و با آن حضرت نجوا می‌کند)؛ دست برد و گردنش را گرفت و گفت: «أتدری ما تصنع»؛ (آیا می دانی چه می‌کنی؟) آن مرد پاسخ داد: «آری (می‌دانم چه می‌کنم)». مروان نگاه کرد، دید آن مرد «ابوایّوب انصاری» (صحابی معروف رسول خدا) است. ابوایوب در ادامه گفت: «جئت رسول الله(صلی الله علیه وآله) و لم آت الحجر»؛ (من به محضر رسول خد(صلی الله علیه وآله) آمدم، نه کنار سنگ) سپس افزود: «سمعت رسول الله(صلی الله علیه وآله)، یقول: لا تبکواعلی الدّین إذا ولیه أهله و لکن ابکوا علیه إذا ولیه غیر أهله»؛ (از رسول خد(صلی الله علیه وآله) شنیدم که می‌فرمود: هر گاه امور دین به دست افراد شایسته و اهلش افتاد، برای دین گریه نکنید؛ ولی هر گاه به دست نا اهل (اشاره به مروان و مانند اوست) افتاد، گریه کنید!).[۲۴]
ابوایّوب انصاری صحابی جلیل القدر می‌داند که آمدن کنار قبر رسول خد(صلی الله علیه وآله)، مصداق شرفیابی به محضر آن حضرت است. او تفاوتی میان زمان حیات مادّی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و حیات برزخی آن حضرت نمی‌بیند و لذا صورت روی قبر می‌گذارد و با آن حضرت به نجوا می‌پردازد.
و آن سو، مروان بن حکم ـ دشمن رسول خد(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت ـ قرار دارد که این صحنه را بر نمی‌تابد و به آن اعتراض می‌کند که با جواب دندان شکن ابوایّوب مواجه می‌شود.
ج) برکت قبر رسول خدا (صلی الله علیه وآله)

دارمی (از علمای معروف اهل سنت) در کتابش در باب «کرامت‌هایی که خداوند نسبت به پیامبر(صلی الله علیه وآله) بعد از وفاتش داشته» نقل می‌کند: در مدینه قحطی شدیدی آمده بود و مردم به نزد عایشه شکایت بردند و از او چاره جویی خواستند. عایشه گفت: «انظروا قبر النبی(صلی الله علیه وآله)، فاجعلوا منه کویّ الی السماء حتّی لا یکون بینه و بین السماء سقف»؛ (کنار قبر پیامبر بروید و سوراخی در سقف بالای قبر قرار دهید تا آنکه میان قبر آن حضرت و آسمان مانعی نباشد (و آسمان دیده شود) و منتظر بمانید). مردم نیز به این دستور عمل کردند و در نتیجه باران بارید، به اندازه‌ای که پس از مدتی بیابان‌ها سبز شد و شترها (با استفاده از علوفه) چاق و فربه شدند.[۲۵] آیا دستور عایشه چیزی جز توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای نزول باران بود؛ لابد وهابی‌ها او را هم تکفیر می‌کنند.

توسّل به دیگر اولیای الهی

در منابع اهل سنت علاوه بر توسّل به پیامبر(صلی الله علیه وآله)، توسّل به اولیای الهی نیز نقل شده است: الف) توسّل به عموی پیامبر(صلی الله علیه وآله)

در صحیح بخاری، از انس نقل شده است که: «هر گاه در مدینه قحطی می‌شد، عمر بن خطاب به عباس بن عبدالمطلّب متوسل می‌شد و تقاضای باران می‌کرد. وی چنین می‌گفت: «أللّهم إنّا کنّا نتوسّل إلیک بنبیّنا وإنّا نتوسّل إلیک بعمّ نبیّنا فاسقن»؛ (خدایا، ما (در زمان خشکسالی در زمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله)) به وسیله پیامبرمان به تو توسّل می‌جستیم و تو ما را سیراب می‌کردی و اکنون به وسیله عموی پیامبر به تو متوسّل می‌شویم، پس اکنون تو ما را سیراب کن). و به دنبال آن باران می‌آمد و مردم سیراب می‌شدند».[۲۶]
آیا وهابی‌ها هر دو را تکفیر می‌کنند؟!
ب) توسّل به قبر امام کاظم(علیه السلام)

خطیب بغدادی از علمای معروف اهل سنت می‌نویسد: ابوعلی خلال (م ۲۴۲) می‌گفت: «ما همّنی أمر فقصدتُ قبر موسی بن جعفر فتوسّلتُ به إلاّ سهّل الله تعالی لی ما اُحبّ»؛ (هیچ گاه مشکلی برایم پیش نمی‌آمد، مگر آنکه آهنگ قبر موسی بن جعفر(علیهما السلام) می‌کردم و به او توسّل می‌جستم و آنگونه که من دوست داشتم مشکلم را خداوند بر طرف می‌ساخت).[۲۷]
ج) توسّل به قبر امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

ابن حبّان از دانشمندان اهل سنت و عالم رجالی معروف می‌نویسد: «قبر علی بن موسی الرضا(علیه السلام) در طوس کنار قبر هارون الرشید قرار گرفته است و زیارتگاه معروفی است و من مکرر آن را زیارت کرده‌ام»؛ سپس می‌افزاید: «در مدتی که من در طوس ساکن بودم، هر گاه مشکلی برایم پیش می‌آمد، قبر علی بن موسی الرضا(علیه السلام) را زیارت می‌کردم و (به برکت زیارت آن حضرت) رفع مشکلم را از خداوند طلب می‌کردم که در اسرع وقت خواسته‌ام به اجابت می‌رسید و گرفتاریم برطرف می‌شد؛ من این مسأله را بارها تجربه کرده‌ام» در پایان می‌گوید: «أماتنا الله علی محبّه المصطفی و أهل بیته صلّی الله علیه وعلیهم أجمعین»؛ (خداوند ما را با محبت مصطفی و خاندانش ـ که درود خدا و سلامش بر آنان باد ـ بمیراند).[۲۸]
د) خاندان پیامبر وسیله نجاتند

شافعی ـ رئیس مذهب شافعیه ـ در اشعار خود خاندان رسول خد(صلی الله علیه وآله) را وسیله نجات خود می‌داند، می‌گوید:
آل النبیّ ذریعتی *** و هم إلیه وسیلتی
أرجو بهم اُعطی غداً *** بید الیمین صحیفتی
(خاندان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) شفیع منند؛ آنها وسیله تقرب من به سوی خدایند؛ امیدوارم فردای قیامت به سبب آنها نامه اعمالم، به دست راست من سپرده شود).[۲۹]

ششم: پاسخ به یک پرسش

از روایات متعدد و ماجراهای گوناگونی که نقل شد، به روشنی می‌توان فهمید که مسلمانان به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی متوسّل می‌شدند و آنها را واسطه بین خود و خدا قرار می‌دادند و به آبرو و مقام آن انسان‌های پاک، خداوند حاجاتشان را بر آورده می‌ساخت و مشکلات و سختی‌های آنان را بر طرف می‌کرد، برخی از نمونه‌های یاد شده مربوط به حیات اولیای الهی و برخی نیز مربوط به پس از مرگ آنان بود. اکنون جای این سؤال است که آیا اولیای الهی پس از مرگ نیز شاهد حال ما هستند و می‌توانند همانند زمان حیات برای ما نزد خدا شفاعت کنند و دعا نمایند. آن چیزی که وهابیّت به شدّت به دنبال نفی آن است. آنها می‌گویند پس از مرگ، آنها از حال ما خبری ندارند. خداوند دربارهٔ پیامبر(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّیِّتُون»؛ (تو می‌میری و آنان نیز خواهند مرد).[۳۰] لذا آن حضرت نیز مانند سایر مردم می‌میرد و شخص مرده که از حال زندگان خبری ندارد؛ در نتیجه توسّل به او جائز نیست.
البته همان طور که پیش از این گفته شد وهّابیت توسّل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی را پس از مرگ شرک می‌داند، ولی روشن نیست چطور توسّل به کسی که در زمان حیات به او جایز و مورد ترغیب است، ناگهان پس از مرگ تبدیل به کفر و شرک می‌شود؟! اگر کسی این ذوات مقدس را مستقل در تأثیر بداند، چه در حیات و چه پس از مرگ مشرک است و اگر مستقل در تأثیر نداند و معتقد باشد آنان به اذن الهی، حاجات ما را بر آورده می‌کنند و یا از خدا می‌خواهند حاجات ما را بر آورده سازد، هرگز دچار شرک نشده است و اگر هم کسی معتقد باشد آنان پس از مرگ صدای ما را نمی‌شنوند و توانایی رفع مشکل و یا در خواست از خدا را ندارند، باید بگوید کسانی که چنین خواسته‌هایی از اولیای الهی دارند، کاری عبث می‌کنند، نه آنکه مشرک هستند. در حالی که خواهیم دید آنها دارای حیات برزخی هستند و سخنان ما را کاملا می‌شنوند و این بی خبران بزرگترین جسارت را به ساحت قدس پیامبر(صلی الله علیه وآله) می‌کنند.

گزارش یک گفتگو

مناسب است در پاسخ به پرسش فوق گفتگوی خود را با یکی از خطبای وهابی که در حج ۱۴۲۷ قمری (۱۳۸۵ ش) اتفاق افتاده بازگو نمایم.
پپس از اتمام اعمال حج روزی در مسجدی نزدیک محل سکونت ما در مکّه (منطقه عزیزیه شارع السّرور) به نام مسجد سیدالشهداء حمزه بن عبدالمطلب خطیبی پس از نماز ظهر برای نمازگزاران سخنرانی می‌کرد. نخست پاداش‌های فراوان انجام حج و نقش آن را در بخشش گناهان برشمرد و روایات جالبی را بازگو کرد، پس از آن گفت: ولی این پاداش‌ها مربوط به کسانی است که مشرک نباشند، چرا که خداوند فرموده است: «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ»؛ (اگر شرک بورزی به یقین تمام اعمال نیک تو حبط و نابود می‌شود).[۳۱]
هم چنین خداوند فرموده: «مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّه»؛ (هر کس به خداوند شرک بورزد به یقین خداوند بهشت را بر او حرام خواهد کرد).[۳۲]
سپس افزود: «هر کس که یا رسول الله، یا علیّ و یا ولیّ الله بگوید مشرک است!!». و در همین ارتباط سخنان زیادی گفت. آن روز، سخنرانی وی طول کشید، روز بعد پس از نماز ظهر و سخنرانی هنگامی که آن خطیب می‌خواست از مسجد خارج شود، به نزدش رفتم و پس از سلام و احترام، گفتم: شما دیروز در سخنرانی خود گفتید اگر کسی یا رسول الله و یا ولیّ الله بگوید مشرک است! آیا واقعاً معتقدید کسی چنین بگوید مشرک است؟ گفت: آری.
گفتم: آیا نمی‌شود از رسول خدا خواست که به درگاه خدا برای ما استغفار کند؟
گفت: دلیلی نداریم که چنین عملی مجاز باشد!
گفتم: به دلیل آیه قران که می‌فرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوک فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیماً».[۳۳]
گفت: این مربوط به زمان حیات پیامبر است، نه زمانی که از دنیا رفته است.
گفتم: اکنون سخن ما را نمی‌شنود؟
گفت: نه! زیرا قرآن می‌فرماید: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّیِّتُون».[۳۴]
گفتم: این آیه می‌گوید: حیات مادی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) سلب شده است، ولی نفی مطلق حیات نکرده است. اضافه کردم:
اولاً؛ قرآن مرگ را فنای مطلق نمی‌داند؛ از مرگ تعبیر به توفّی می‌کند،[۳۵] یعنی فرشتگان روح را به طور کامل از این جسم می‌گیرند و حیات مادی بشر ادامه نمی‌یابد؛ ولی این به معنای بی خبری مردگان از عالم ما نیست.[۳۶]

ثانیاً؛ آیا مقام شهدای احد نزد خدا برتر است یا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)؟ پاسخ داد: پیامبر! گفتم: خداوند دربارهٔ شهدای احد می‌فرماید: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»[۳۷] خداوند آنان را زنده معرفی می‌کند، البته به حیات برزخی؛ لذا پیامبر(صلی الله علیه وآله) که برتر از شهدا است نیز حیّ است.
بنابراین، عده‌ای از مسلمانان معتقدند آن حضرت الان نیز حیّ است و صدایشان را می‌شنود و لذا از از آن حضرت می‌خواهند برای آنها دعا کند و یا استغفار نماید؛ ولی شما معتقدید که آن حضرت پس از رحلت صدای ما را نمی‌شنود و هیچ ارتباطی با این عالم ندارد. حال اگر کسی با اعتقاد به اینکه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) صدایش را می‌شنود، به او توسّل جوید، آیا شما مجاز هستید که او را مشرک بخوانید!؟

ثالثاً؛ در پوستری که در همین مسجد روی دیوار دربارهٔ فضیلت صلوات بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نصب شده است، روایاتی نقل شده است که می‌رساند آن حضرت صدای ما را می‌شنود. گفت: کدام روایات؟
گگفتم: ابوهریره از رسول خد(صلی الله علیه وآله) نقل می‌کند: «صلّوا علیّ فانّ صلاتکم تبلغنی حیث کنتم»؛ (بر من صلوات بفرستید؛ چرا که صلوات و درود شما هر جا که باشید به من می‌رسد).[۳۸]
ذیل آن روایت نوشته شده: «رواه احمد و ابو داود و صحّحه الامام النووی»؛ (احمد و ابوداود آن را نقل کرده‌اند و امام نووی آن را صحیح شمرده است).[۳۹]
از این صریح تر، روایت دیگری است که باز هم ابوهریره از رسول خد(صلی الله علیه وآله) نقل می‌کند که فرمود: «ما من أحد یسلّم علیّ إلاّ ردّ الله عزّوجلّ إلیَّ روحی حتّی أردّ علیه السّلام»؛ (هیچ کس بر من سلام نمی‌کند، جز آنکه خداوند روح مرا به من بر می‌گرداند، تا سلام او را پاسخ گویم).[۴۰] در ذیل این روایت نیز نوشته شده: «رواه احمد و ابوداود باسناد صحیح»؛ (این روایت را احمد و ابوداود با سند صحیح نقل کرده‌اند).[۴۱]
ادامه دادم که این روایت از کتب شما است و توسط اداره تبلیغ و ارشاد شما تهیه و با تصریح به صحت سند، چاپ و توزیع و در این مسجد نیز بر روی دیوار نصب شده است. این روایات به روشنی می‌رساند که صلوات ما به پیامبر(صلی الله علیه وآله) می‌رسد و حتّی پاسخ می‌دهد.

آن خطیب وهابی که خود را در پاسخ عاجز و ناتوان دید به جای عذرخواهی شروع کرد به بد گفتن و توهین کردن که شما چنین و چنان هستید!!
آری این است راه و رسم آنها هنگامی که در جواب عاجز می‌شوند.
علاوه بر پاسخ‌های فوق می‌توان این نکته‌ها را نیز افزود:
رابعاً؛ همه مسلمانان در تشهد و سلام نماز خویش بر آن حضرت سلام می‌کنند و می‌گویند: «السلام علیک أیّها النبیّ ورحمه الله وبرکاته» اگر آن حضرت سلام ما را نشنود، سلام دادن به آن حضرت لغو خواهد بود.
عالمان اهل سنت نیز آورده‌اند: «حداقل در تشهد نماز چنین گفته شود: التّحیات لله، سلامٌ علیک أیّها النبیّ و رحمه الله و برکاته ...».[۴۲]
در روایتی نقل شده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «إنّ لله ملائکه سیّاحین یبلّغونی عن اُمّتی السّلام»؛ (خداوند فرشتگانی دارد که (در زمین) به گردش می‌پردازند و سلام امتم را به من می‌رسانند).[۴۳]
خامساً؛ قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّه بِشَهِید وَجِئْنَا بِکَ عَلَی هَؤُلاَءِ شَهِید»؛ (حال آنها چگونه است، آن روز که برای هر امتی گواهی بر اعمالشان می‌طلبیم و تو را گواه اینها قرار خواهیم داد).[۴۴]
محتوای آیه این است که خداوند از هر امّتی گواه و شاهدی بر آن امّت اقامه خواهد کرد که همان پیامبران هر امّتی خواهند بود و آنگاه خطاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «تو را نیز بر آنها گواه خواهیم آورد» در اینکه مقصود از هولاء چه کسانی هستند، دو نظر عمده وجود دارد؛ کفار قریش یا همه امّت؛[۴۵] ولی روشن است که شهادت پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر امّت خود، فرع بر آگاهی از حال امّت است. عمر بن خطّاب از رسول خد(صلی الله علیه وآله) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: «من زار قبری کنت له شفیعاً او شهید»؛ (هر کس قبر مرا زیارت کند، من برای او (در نزد خداوند) شفاعت خواهم کرد یا به نفع او گواهی خواهم داد).[۴۶]

همچنین انس بن مالک از رسول خد(صلی الله علیه وآله) نقل می‌کند: «من زارنی بالمدینه محتسباً کنت له شهیداً و شفیعاً یوم القیامه»؛ (هر کس مرا در مدینه با نیّت خالص زیارت کند، من گواه و شفیع او در روز قیامت خواهم بود).[۴۷]
در روایتی دیگر که ابوهریره از آن حضرت نقل کرده است، آمده: «من صلّی علیّ عند قبری سمعته ومن صلّی علیَّ نائیاً کفی امر دنیاه وآخرته وکنت له شهیداً و شفیعاً یوم القیامه»؛ (هر کس کنار قبرم بر من درود بفرستد، من آن را می‌شنوم و هر کس از راه دور بر من صلوات بفرستد، امور دنیا و آخرتش کفایت خواهد شد و من در قیامت گواه و شفیع او خواهم بود).[۴۸]

بنابراین، گواهی و اطلاع آن حضرت از حال امّت و توجه به کسانی که زائر قبر او هستند، دلیل روشنی بر نوعی آگاهی و حیات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است.
باز هم تأکید می‌کنیم، وقتی از حیات پیامبر(صلی الله علیه وآله) سخن می‌گوییم، مقصود حیات مادّی که نیاز به آب و غذا و هوا و نور آفتاب و مانند آن داشته باشد، نیست. حیاتی که عوارض دنیای مادّی از رشد و نموّ و فرسایش و آسیب دیدن و تباه شدن در آن باشد، مقصود ما نیست؛ چرا که این نوع حیات با مرگ پایان می‌پذیرد؛ بلکه مقصود حیات برزخی است که بدون این نوع شرایط و عوارض، نوعی آگاهی و شعور در آن وجود دارد، هر چند حقیقت آن به درستی برای ما روشن نیست.
اگر رسول خد(صلی الله علیه وآله) صدای ما را می‌شنود و یا سلام ما را پاسخ می‌گوید و ناظر بر رفتار ماست؛ پس نوعی آگاهی و اطلاع بر حال ما دارد؛ در نتیجه می‌توان همراه با سلام به آن حضرت، به او توسّل جست و همانند زمان حیات مادّی، از ایشان تقاضای دعا کرد. با این مدارک روشن، چگونه فرقه وهابی انکار می‌کنند معلوم نیست!

هفتم: فلسفه توسّل

گاهی پرسیده می‌شود: مگر به درگاه خدا رفتن و از او حاجت خواستن نیازی به واسطه دارد؟ مگر خداوند در قرآن نمی‌فرماید: «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»؛ (هنگامی که بندگان من از تو دربارهٔ من سؤال کنند (بگو) من نزدیکم! دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم).[۴۹]
بنابراین، می‌توان به طور مستقیم با خدا سخن گفت، با او نجوا کرد، حاجات خود را از او خواست و مشکل خود را با او در میان گذاشت، دیگر چه حاجتی به واسطه است؟!
پاسخ این سؤال آن است که هر چند برای درخواست از خداوند ضرورتی به واسطه نیست؛ حضرت حق صدای ما را به راحتی می‌شنود و در صورتی که مصلحت بداند حاجات ما را برآورده می‌سازد؛ ولی خود خداوند، دستور داده و یا مجاز شمرده است که بنده او، صالحان و اولیای او را واسطه قرار دهد، و از آنها بخواهد برایش دعا کنند و از خداوند بخواهند حاجاتش را برآورده سازد. (آیات و روایاتش گذشت)؛ و این ترغیب الهی می‌تواند ـ حداقلّ ـ به دو دلیل باشد:
الف) راهی نزدیک تر برای اجابت

پیامبران و اولیای الهی، نزد خداوند محبوبند، آنها با معرفت ژرف و اعمال خالص خویش نزد او آبرومندند.[۵۰]
طبیعی است که وساطت و شفاعت و دعای آنان برای بندگان گرفتار، به اجابت نزدیکتر است; از این رو، فرزندان یعقوب از پدرشان می‌خواهند برای آنها از خداوند استغفار نماید و خداوند به مسلمانان گناهکار سفارش می‌کند که ـ علاوه بر استغفار خود ـ از رسول خدا بخواهند، تا برای آنان از درگاه خداوند طلب مغفرت نماید.
ب) قدردانی از ت لاش‌های طاقت فرسا

به یقین در زندگی خود و یا دیگران شاهد بوده‌ایم گاه افرادی کارهای مهم، حسّاس و تأثیر گذاری برای دیگری انجام می‌دهند، مثلا کسی می‌بیند معلّمی تلاش‌های طاقت فرسا برای فرزندانش کشیده، در تعلیم و تربیت آنان خالصانه و بیش از توان خود، وقت گذاشته و گاه فرزند منحرف و ناسالم او را در مسیر درست قرار داده است و یا پزشکی حاذق با دقّت، مهارت و کمال دلسوزی فرزندش را از خطر مرگ نجات داده است، و یا همسایه و دوستی، زن و فرزندش را از دل آتش سوزان با فداکاری تمام، بیرون کشیده است; در این صورت، آن معلّم دلسوز، پزشک مهربان و دوست فداکار، چنان محبوبیتی پیدا می‌کند که نامه او و یا سفارش و شفاعت او به راحتی مورد قبول واقع می‌شود.
این توصیه پذیری نشانه قدر دانی از زحمات تأثیرگذار او است.
به بیان دیگر: گاه پاره‌ای از فداکاری‌ها به گونه‌ای است که پاداش‌های معمول نمی‌تواند آن را جبران بکند؛ لذا علاوه بر پاداش به خود او، شفاعت و سفارش آن شخص فداکار در حقّ دیگران نیز پذیرفته می‌شود؛ می‌توان گفت، از جمله پاداش‌ها، همین است که اعلام شود، هر گاه فلان شخص برای خطاکاران و گرفتاران شفاعت کند، من آن را می‌پذیرم.
اولیای الهی به ویژه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با تلاش‌های فراوانی که برای گسترش توحید و مبارزه با شرک و کفر و بت پرستی انجام داده‌اند، مستحق پاداش‌های عظیم الهی شدند که بخشی از این پاداش‌ها پذیرش استغفار آنان برای گناهکاران، قبول شفاعت آنان و استجابت دعای آن بزرگان در حق دیگران است.
رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در مسیر بندگی، انسان سازی و گسترش ندای توحید، رنج‌های فراوانی را تحمّل کرد؛ نه تنها خود عبد شایسته‌ای برای خدا بود، بلکه هزاران تن را به سوی بندگی خدا هدایت کرد و از ره آورد آن تلاش‌ها در طول تاریخ میلیاردها انسان ندای لا اله الاّ الله را در عالم سر دادند. او زندگی خود را وقف خدمت به بندگان خدا و مبارزه با کفر و شرک نمود و در مسیر مبارزه با دشمنان خدا از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. خوشی‌های دنیوی را رها ساخت، لذّات مادّی را کنار نهاد، به پیشنهادهای ثروتمندان قریش جهت دست کشیدن از آرمان توحیدی خود پاسخ منفی داد و رنج‌های اتّهام، توهین، تبعید و جنگ را به جان خرید، ولی دست از دعوت الهی خود نکشید. بسیار بجاست که خداوند برای قدردانی از تلاش‌های آن حضرت، شفاعت او را برای گناهکاران و گرفتاران بپذیرد و به برکت دعای او، قحطی و خشکسالی را رفع کند و آلام رنج دیده‌ای را التیام بخشد و مشکل گرفتاری را مرتفع سازد.
ولی متأسفانه وهابی‌ها بر اثر تعصّب شدید به این حقایق دسترسی پیدا نمی‌کنند.

تکریم پیامبر(صلی الله علیه وآله) در قرآن کریم

خداوند بزرگ در مواضع متعدّدی از قرآن به تعظیم و تجلیل از پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) پرداخته و مؤمنان را به آن توصیه کرده است; روشن است که توسّل به چنین شخصیّتی، مصداق تجلیل و تکریم آن حضرت از سوی مؤمنان است.
خخداوند در قرآن به جان پیامبر(صلی الله علیه وآله) سوگند یاد می‌کند و می‌فرماید: «لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُون»؛ (به جانت سوگند اینها در مستی خود سرگردانند (و عقل و شعور خود را از دست داده‌اند)).[۵۱]
خداوند خشنودی پیامبرش را می‌طلبد و می‌فرماید: «قَدْ نَرَی تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضَاهَ»؛ (نگاه‌های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان می‌بینیم، اکنون تو را به سوی قبله‌ای که از آن خشنود باشی باز می‌گردانیم).[۵۲]
به تعبیر مفسّر معروف اهل سنّت، فخر رازی «خداوند در این آیه نفرمود: «قبله أرضاها; قبله‌ای که مرا خشنود سازد»، بلکه فرمود: «قبله‌ای که تو را خشنود سازد». گویا خداوند می‌فرماید: «یا محمّد کلّ أحد یطلب رضای و أنا أطلب رضاک فی الدّارین»؛ (ای محمد همگان خشنودی مرا می‌طلبند و من در دنیا و آخرت خشنودی تو را می‌طلبم» اما در دنیا، همان چیزی که در این آیه ذکر شد (که قبله مورد رضایت تو را برگزیدم) و اما در آخرت نیز فرمود: «وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی»؛ (به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا می‌کند که خشنود شوی (که شفاعت تو را در حق امت خواهم پذیرفت).)[۵۳]، [۵۴]
همچنین قران از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با دو وصف رأفت و مهربانی یاد می‌کند و می‌فرماید: «بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ»؛ (او نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است).[۵۵]
رسول خد(صلی الله علیه وآله) به قدری محبوب خداست که خداوند همراه فرشتگان پیوسته بر او درود می‌فرستند: «إِنَّ اللهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمماً »؛ (خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند، ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر او درود فرستید و سلام گوئید و تسلیم فرمانش باشید).[۵۶]
همچنین در صورتی که آن حضرت برای گنه کاران استغفار کند، خداوند از آنان می‌گذرد: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیماً ».[۵۷]
بنابراین، توسّل به چنین شخصیتی و واسطه قرار دادن آن حضرت به نزد خداوند ـ با این محبوبیت و عظمتی که نزد خدا دارد ـ امری پسندیده و مورد ستایش و رغبت است و چون همه این امور به خدا باز می‌گردد، تأکید بر توحید است.

امامان اهل بیت آن حضرت نیز در پرتو بندگی خدا و انتساب به رسول خد(صلی الله علیه وآله) محبوب الهی اند و توسّل به آنان نیز در استجابت دعا، رفع مشکلات و برآوردن حاجات ـ به اذن الله و فرمان خدا ـ بسیار مؤثّر است.

هشتم: توسّل عین توحید است نه شرک

با توجّه به آنچه که گفته شد، توسّل به رسول خد(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت
نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید است؛ زیرا از ابعاد توحید، توحید در اطاعت و فرمانبری خداوند است و کسی که به اولیای الهی متوسّل می‌شود چون فرمان خدا را اطاعت می‌کند، در حقیقت از خدا فرمانبرداری کرده است. متوسّل مؤمن می‌داند که هر چه در این عالم تحقّق می‌آید و هر جنبشی به وجود می‌آید، با اذن الهی و تحت نظر اوست.
این مسلمان برای رفع تشنگی به سراغ آب و برای رفع گرسنگی به سراغ نان می‌رود و برای درمان از دارو استفاده می‌کند، ولی با این حال می‌داند که اینها واسطه و عالم اسباب هستند و سیراب کننده واقعی، رافع گرسنگی و درمان گر حقیقی خداوند است «وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ * وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِین».[۵۸] و اگر به سراغ این امور می‌رود، چون آفریده‌های الهی است و این آثار را خدا در آنها قرار داده است و همه این اشیا به اذن الهی تأثیر گذار است.
توسّل به اولیای الهی نیز از این قبیل است. ما به فرمان خدا برای بخشش گناهان به سراغ اولیای الهی می‌رویم و برای رفع گرفتاری‌ها از آنان می‌خواهیم برای ما دعا کنند و یا مشکل ما را مرتفع سازند، امّا می‌دانیم همه آنها واسطه فیض و مجرای الطاف الهی اند امّا آن کس که رفع مشکل می‌کند خداست، همانگونه که سیراب کننده ما خداست.

به بیان دیگر: گاهی خداوند شفای ما را در داروی شفابخش قرار داده است و گاه در دعای ولیّ خدا، امّا شفابخش واقعی خود اوست.
اکنون با این اعتقاد ـ که در باور هر مسلمانی است، چه بر زبان بیاورد و چه نیاورد ـ آیا متوسّل به پیامبر و اولیای محبوب الهی مشرک است، یا موحّد؟
آیا او فرمانبردار خداست و یا عاصی و نافرمانبر؟
آیا او قابل احترام است و یا مستحق توهین؟
آیا او خونش محترم است و یا مهدور الدم؟
باور ما این است که چنین شخصی قابل احترام، شایسته تجلیل، موحّد واقعی و مؤمن حقیقی است. حتّی می‌توان گفت: آن کس که به کار سازی رسول خدا اعتقادی ندارد، به مدینه می‌رود امّا رسول خد(صلی الله علیه وآله) را واسطه قرار نمی‌دهد و خیال می‌کند از آن حضرت کاری ساخته نیست و به توصیه آیه سوره نساء عمل نمی‌کند، او نافرمان است و باید از این اعتقاد دست بردارد و از این گناه استغفار کند.
آیا از این روشنتر می‌شود گفت؟ اما افسوس که تعصّب‌ها گاه اجازه درک مطالب واضح را نمی‌دهد.

جمع بندی

۱. وهابیّون بر خلاف عقیده همه مذاهب اسلامی توسّل به اولیای الهی را شرک می‌دانند و متوسّلان به آن ذوات مقدّس را مشرک و مهدورالدم می‌شمارند؛ این عقیده که سبب ریختن خون جمع کثیری از مسلمین شده و هر روز خون‌های بیگناهان بیشتری ریخته می‌شود و چهره اسلام را در جهان خشن و نفرت انگیز معرّفی کرده است، مورد نقد و بررسی قرار گرفت. روشن شد که توسّل به اولیای الهی در حقیقت آنها را واسطه و شفیع قرار دادن در نزد پروردگار است و این عمل، ریشه قرآنی دارد، چرا که انبیای الهی با اذن خداوند مشکل گشایی می‌کردند و برای گناهکاران استغفار می‌نمودند و خداوند نیز مسلمانان گنه کار را به مراجعه نزد رسولش برای طلب مغفرت سفارش می‌نماید.
۲. از روایات و ماجراهای تاریخی استفاده شد که مسلمانان در زمان حیات رسول خد(صلی الله علیه وآله) به نزد آن حضرت می‌آمدند و از آن حضرت طلب دعا کرده و خدا را به مقام و عظمت رسولش می‌خواندند تا حاجاتشان برآورده شود.
۳. همچنین روشن شد که به آن حضرت پیش از وجود خاکی اش و پس از رحلت توسّل جسته شد و به برکت مقامش مشکلات گرفتاران حل شد.
۴. مسلمانان علاوه بر رسول خد(صلی الله علیه وآله) به دیگر اولیای الهی نیز متوسّل می‌شدند، چرا که توسّل به اولیای الهی به این معنا نیست که آنها را مستقل از خدا، کارساز بدانیم؛ بلکه آنان فقط به سبب مقامات معنوی که در سایه بندگی خداوند، به دست آوردند، می‌توانند واسطه فیض پروردگار شده و به برکت دعای آنان خداوند مشکلات را رفع و گناهان را عفو نماید.
۵. اشتباه مهم وهابیّت این است که معتقدند توسّل به اولیای الهی پس از مرگ آنان جایز نیست؛ زیرا با مرگ همه چیز تمام شده و آنان صدای متوسّلان را نمی‌شنوند؛ و پاسخ داده شد که اوّلا، اگر بر فرض آنان از حال و مقام و جایگاه ما آگاه نباشند، حدّاکثر سخنی که می‌توان گفت آن است که توسّل به آن حضرت و دیگر اولیای الهی امری بی ثمر است، نه شرک. ثانیاً، مرگ به معنای فنا و نابودی نیست، بلکه انتقال از حیاتی به حیات دیگر است؛ ثالثاً، از آیات و روایات متعدّدی بر می‌آید که رسول خد(صلی الله علیه وآله) صدای ما را می‌شنود، سلام ما به محضرش می‌رسد و آن حضرت پاسخ می‌دهد و همه این حقایق نشان از هوشیاری و آگاهی آن حضرت نسبت به امّت خویش دارد.
۶. در گفتاری دیگر، فلسفه توسّل مورد بحث قرار گرفت، و گفته شد که توسّل به اولیای الهی راهی نزدیکتر برای اجابت دعاهاست و همچنین فلسفه دیگر سفارش خداوند به توسّل به اولیایش، برای قدردانی از زحمات آنان و نوعی پاداش در برابر رنج‌های طاقت فرسای آنان است.
روشن شد که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) محبوب خداست و خداوند در قرآنش به گونه‌های مختلف از آن حضرت تجلیل کرده است و جواز توسّل به آن حضرت نیز نوعی تجلیل از سوی خدا و تکریم از سوی امّت است.
۷. سخن آخر اینکه نه تنها توسّل شرک نیست، بلکه عین توحید است; زیرا در مسیر فرمانبری الهی انجام می‌گیرد و متوسّل به ولیّ خدا کاملا می‌داند، آن بزرگان فقط واسطه فیض اند و مجرای رحمت الهی. آن کس که خیال می‌کند، رسول خدا و ولیّ خدا ـ پس از مرگ ـ کاری از عهده اش بر نمی‌آید، باید استغفار کند و عقیده اش را تغییر دهد، به خیل گسترده مسلمانان فرمانبردار بازگردد و از اختلاف انگیزی و اتهام و خشونت و خونریزی آن هم به نام اسلام دست بردارد.

پایان

فهرست منابع

۱. قرآن کریم
۲. الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، تحقیق علی محمد البجاوی، دارالجیل، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۲ق.
۳. البدایه والنهایه، ابن کثیر دمشقی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۴. تاریخ الاسلام، شمس الدین محمد ذهبی، تحقیق عمر عبدالسلام، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
۵. تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۷ق.
۶. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر دمشقی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۵ق.
۷. التحریر والتنویر، محمد بن طاهر (ابن عاشور)، مؤسسه التاریخ، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۲۰ق.
۸. تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ابن کثیر دمشقی، دارالکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، بیروت، ۱۴۱۹ق.
۹. الثقات، محمد بن حبان، مؤسسه الکتب الثقافیه، حیدرآباد هند، ۱۳۹۳ق.
۱۰. جامع البیان فی تفسیر القرآن (تفسیر طبری)، محمد بن جریر طبری، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۱۲ق.
۱۱. الدرّ المنثور، جلال الدین سیوطی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۲۳ق.
۱۲. دلائل النبوه، احمد بن حسین بیهقی، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۱۳. دیوان الإمام الشافعی، تدقیق وتحقیق صالح الشاعر، مکتبه الآداب، قاهره، چاپ دوم، ۱۴۲۷ق.
۱۴. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۵ق.
۱۵. سبل الهدی والرشاد، صالحی شامی، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۴ق.
۱۶. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دارالفکر، بیروت، بی تا.
۱۷. سنن ابی داود، ابن اشعث سجستانی، تحقیق سعید محمد اللحام، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۰ق.
۱۸. سنن ترمذی، ابوعیسی ترمذی، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۲۴ق.
۱۹. سنن دارمی، عبدالله بن بهرام دارمی، مطبعه الحدیثه، دمشق.
۲۰. سنن نسائی، احمد بن شعیب نسائی، دارالفکر، بیروت، ۱۹۳۰م.
۲۱. شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، مجمع الإحیاء الثقافه الاسلامیه، چاپ اول، بی تا.
۲۲. شیخ پاسخ می‌گوید، آیت الله مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، چاپ یازدهم، ۱۳۸۷ش.
۲۳. صحیح بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، دارالجیل، بیروت.
۲۴. صحیح مسلم، مسلم بن حجّاج نیشابوری، دارالفکر، بیروت.
۲۵. عمده القاری، بدرالدین محمود بن احمد العینی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
۲۶. فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء، جمع وترتیب احمد بن عبدالرزاق الدرویش، دارالمؤید، ریاض، چاپ پنجم، ۱۴۲۴ق.
۲۷. فتح الباری، احمد بن علی بن حجر عسقلانی، دارالمعرفه، بیروت، چاپ دوم.
۲۸. کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی، مؤسسه دارالهجره، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
۲۹. کنزالعمّال، متقی هندی، مؤسّسه الرساله، بیروت، ۱۴۰۹ق.
۳۰. لسان العرب، ابن منظور اندلسی، دارصادر، بیروت، ۱۹۹۷م.
۳۱. مجمع الزوائد، نورالدین ابوبکر هیثمی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۸ق.
۳۲. المجموع شرح المهذب، محیی الدین بن شرف نووی، دارالفکر، بیروت.
۳۳. مجموعه مؤلفات شیخ محمد عبدالوهاب، عربستان سعودی، چاپ دوم، ۱۴۲۲ق.
۳۴. المستدرک علی الصحیحین (مستدرک حاکم)، حاکم نیشابوری، تحقیق یوسف عبدالرحمن مرعشلی.
۳۵. مسند احمد، احمد بن حنبل، دارصادر، بیروت.
۳۶. المصنف، ابن ابی شیبه کوفی، تحقیق سعید اللحام، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۹ق.
۳۷. مفاتیح الغیب، فخرالدین رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
۳۸. الموسوعه الفقهیه (الکویتیه)، وزاره الاوقاف والشؤون الاسلامیه، کویت، چاپ سوم، ۱۴۲۱ق.

از بهانه‌هایی که توسط وهابیت مطرح و در سال‌های اخیر توسّط آنان به شدت تبلیغ و ترویج می‌شود و از عقاید مسلّم انحرافی آنان به شمار می‌آید، عدم جواز توسّل به رسول خد(صلی الله علیه وآله)، اهل بیت آن حضرت و به طور کلّی اولیای الهی است. آموزه‌های فرقهٔ وهابّی نه تنها توسّل به آن ذوات مقدس را جایز نمی‌داند، بلکه آن را شرک می‌شمرد، متوسّل را مشرک نامیده، و خونش را مباح می‌داند. (فراموش نکنیم که مسأله توسل را همه فرقه‌های اسلامی به جز فرقه وهابی قبول دارند).
منبع: undefined


پانویس

  1. سوره مائده، آیه 72 .
  2. مجموعه مؤلفات شیخ محمد بن عبدالوهاب، ج 6، ص 146.
  3. همان.
  4. همان مدرک، ص 147، 213، 227، 232، 242. ذکر این نکته ضروری است که ادّعای اجماع مذاهب صحیح نمی‌باشد. در موسوعه کویتیه آمده است: «جمهور فقها از مالکیه، شافعیه، متأخران از حنفیه که مذهب حنبلی‌ها نیز می‌باشد معتقدند توسّل به پیامبر و آن حضرت را واسطه میان خود و خدا قرار دادن چه در زمان حیاتش و چه بعد از وفاتش جایز است»، (ذهب جمهور الفقهاء ـ المالکیه والشافعیه ومتأخری الحنفیه وهو المذهب عند الحنابله الی جواز هذا النوع من التوسّل سواء فی حیاه النبیّ او بعد وفاته)، (الموسوعه الفقیهه الکویته، ج 14، ص 156). در این کتاب مصادر این نظر نیز نقل شده است.
  5. «یجوز للمسلم ان یتزوّج کتابیّه ـ یهودیّه أو نصرانیّه ـ اذا کانت محصنه وهی الحرّه العفیفه»؛ (ازدواج مرد مسلمان با زن یهودی یا مسیحی ـ اگر عفیف باشد ـ جایز است). (فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، ج 18، ص 315).
  6. همان مدرک، ص 299 و 313.
  7. همان مدرک، ج 3، ص 373.
  8. کتاب العین، واژه وسل.
  9. لسان العرب، واژه وسل.
  10. شیعه پاسخ می‌گوید اثر آیت الله العظمی مکارم شیرازی، ص 233 ـ 234.
  11. سوره بقره، آیه 61.
  12. آن حضرت در پاسخ به آنها نفرمود که این عملتان شرک آمیز است، بلکه فرمود: «آیا غذای پست تر را به جای غذای بهتر انتخاب می‌کنید؟». آنگاه ادامه داد: «اکنون که چنین می‌خواهید بکوشید از این بیابان در شهری فرود آیید، که هر چه می‌خواهید در آنجا برای شما وجود دارد».
  13. سوره یوسف، آیه 97 و 98.
  14. سوره نساء، آیه 64.
  15. سنن ترمذی، ج 5، ص 229، ح 3649 (ترمذی پس از نقل حدیث می‌گوید: هذا حدیث حسن صحیح); سنن ابن ماجه، ج 1، ص 441، ح 1385 (مطابق نقل ابن ماجه، پیامبر به او فرمود: وضو بگیرد و سپس دو رکعت نماز بخواند و آنگاه این دعا را بخواند. ابن ماجه نیز از ابواسحاق نقل می‌کند: هذا حدیث صحیح).
  16. مستدرک حاکم، ج 1، ص 313.
  17. مسند احمد، ج 4، ص 138.
  18. صحیح بخاری، ج 1، ص 224، کتاب الجمعه؛ این ماجرا با تفاوت‌هایی در صحیح مسلم، ج 3، ص 24 ـ 25 نیز آمده است.
  19. سوره زمر، آیه 30 .
  20. مستدرک حاکم، ج 2، ص 615. متقی هندی این حدیث را در کنز العمال، ج 11، ص 455، ح 32138؛ ابن عساکر، در تاریخ مدینه دمشق، ج 7، ص 437، نقل کرده است. سیوطی در تفسیر الدّر المنثور (ج1، ص 60ـ61) از ابن عباس نقل می‌کند که از رسول خدا سؤال کردم از کلماتی که آدم از خداوند فرا گرفت و با آن توبه کرد، چه بود؟ فرمود: «سأل بحقّ محمد وعلیّ وفاطمه والحسن والحسین إلاّ تبت علیّ فتاب علیه»؛ (خداوند را به حق و جایگاه محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین خواند که توبه اش را بپذیرد، و خداوند توبه اش را قبول کرد). این روایت را حاکم حسکانی نیز در شواهد التنزیل (ج1، ص 101) نقل کرده است.
  21. دلائل النبوه، بیهقی، ج 7، ص 47، باب ما جاء فی رؤیه النبی(صلی الله علیه وآله) فی المنام؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج 7، ص 482ـ483، ح 35؛ الاستیعاب، ج 3، ص 1149؛ کنزالعمال، ج8، ص 431، ح 23535؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 44، ص 345؛ تاریخ الاسلام ذهبی، ج 3، ص 273.
  22. فتح الباری، ج 2، ص 412؛ باب سؤال الناس الامام الاستسقاء اذا قحطوا.
  23. البدایه و النهایه، ج 7، ص 105؛ حوادث سال هیجدهم.
  24. مستدرک حاکم، ج 4، ص 515؛ مسند احمد، ج 5، ص 422؛ مجمع الزوائد هیثمی، ج5، ص 245؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 57، ص 249.
  25. سنن دارمی، ج 1، ص 43 ـ 44.
  26. صحیح بخاری، ج2، ص 16، ابواب الاستسقاء؛ ج4، ص 209، باب مناقب المهاجرین وفضلهم.
  27. تاریخ بغداد، ج1، ص 133.
  28. الثقات، ج 8، ص 457 (شرح حال علی بن موسی الرضا).
  29. دیوان الامام الشافعی، ص 27 (ناشر مکتبه الاداب، قاهره، چاپ دوم، 1427، تدقیق و تحقیق، صالح الشاعر) صالح الشاعر در توضیح ابیات فوق ذریعه را به معنای «شفیع» و «وسیله» را به معنای «چیزی که سبب تقرب» می‌شود، معنا کرده است.
  30. سوره زمر، آیه 30.
  31. سوره زمر، آیه 65.
  32. سوره مائده، آیه 72.
  33. سوره نساء، آیه 64.
  34. سوره زمر، آیه 30.
  35. قرآن کریم می‌فرماید: «حَتَّی إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا»؛ (هنگامی که مرگ یکی از شما رسد، فرستادگان ما روح او را قبض می‌کنند). سوره انعام، آیه 61.
  36. احمد العینی (متوفای 855) در کتاب عمده القاری که شرح صحیح بخاری است دربارهٔ موت می‌نویسد: «الموت لیس بعدم انّما هو انتقال من دار الی دار؛ فاذا کان هذا للشهداء کان الانبیاء بذلک أحقّ وأولی»؛ (مرگ نابودی نیست، بلکه حقیقت مرگ انتقال از خانه‌ای به خانه دیگر است، هنگامی که برای شهیدان چنین باشد (که نابود نمی‌شوند و حیات دارند) پیامبران سزاوارتر به این مقام و جایگاهند). آنگاه می‌افزاید: «مع أنّه صحّ عنه أنّ الأرض لاتأکل أجساد الأنبیاء»؛ (علاوه بر آن روایت صحیح داریم که زمین جسد پیامبران را نابود نمی‌کند). سپس نتیجه می‌گیرد که انبیاء هر چند (پس از مرگ) از ما غایب اند (و ما آنها را نمی‌بینیم)، ولی به یقین وجود دارند و زنده‌اند، شبیه فرشتگان که موجودند و زنده‌اند، ولی ما آنها را نمی‌بینیم، هر چند هر کس را که خداوند مخصوص کرامتش قرار دهد، می‌تواند فرشتگان را نیز ببیند!» (عمده القاری، ج 12، ص 251). از قرطبی نیز نقل شده که وی از استادش نقل می‌کند که: «مرگ نابودی محض نیست، بلکه انتقال از یک حالت به حال دیگر است; و هنگامی که شهدا زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌خورند و خوشحال و مسرورند ـ همان صفتی که زندگان در دنیا دارند ـ به یقین انبیا به این ویژگی‌ها سزاوارترند... ». (سبل الهدی والرشاد، صالحی شامی، ج 12، ص 355).
  37. سوره آل عمران، آیه 169.
  38. سنن ابی داود، ج 1، ص 453، و شبیه آن، مسند احمد، ج 2، ص 367.
  39. محیی الدین نووی در المجموع، ج 8، ص 275 پس از نقل حدیث فوق می‌گوید: «رواه ابو داود باسناد صحیح; این روایت را ابو داود با سند صحیح نقل کرده است».
  40. مسند احمد، ج 2، ص 527؛ سنن ابی داود، ج 1، ص 453 .
  41. محیی الدین نووی پس از نقل حدیث فوق می‌نویسد: «رواه ابوداود باسناد صحیح» (المجموع، ج 8، ص 272). البته به نظر ما اینکه هر بار با سلامی به رسول خد(صلی الله علیه وآله) روح آن حضرت به جسم وی باز گردد تا جواب سلام را بدهد، سپس از بدن خارج شود خیلی روشن نیست؛ زیرا لازمه اش آن است در هر روز که میلیون‌ها تن به آن حضرت سلام می‌کنند، پیوسته روح به بدن بازگردد و خارج شود، و یا همیشه در جسم باقی بماند. نقل این حدیث از باب استدلال، مطابق کتب مورد پذیرش طرف مقابل است وگرنه بر اساس اعتقاد ما همان روح ـ بدون بازگشت به جسم ـ پاسخ سلام را می‌دهد.
  42. المجموع نووی، ج 3، ص 455، نووی تشهد و سلام را به نحوه‌های دیگر نیز نقل کرده، ولی در همه آنها سلام بر پیامبر آمده است. (همان مدرک، ص 456).
  43. مسند احمد، ج 1، ص 387، سنن دارمی، ج 2، ص 317؛ سنن نسائی، ج 3، ص 43؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 421. حاکم پس از نقل حدیث می‌گوید: «صحیح الاسناد»؛ (سندش صحیح است).
  44. سوره نساء، آیه 41.
  45. ر.ک: التحریر و التنویر، ج 4، ص 130؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 269 ـ 270؛ جامع البیان، ج 5، ص 59 ـ 60؛ روح المعانی، ج 3، ص 33 ـ 34.
  46. الدر المنثور، ج 1، ص 237.
  47. همان مدرک. شاید به همین دلیل بود که سیوطی می‌نویسد: عمربن عبدالعزیز نماینده‌ای از طرف خود به مدینه فرستاد، تا سلام او را به آن حضرت برساند.
  48. الدرّ المنثور، ج 5، ص 219؛ کنزالعمال، ج 15، ص 652، ح 42584.
  49. سوره بقره، آیه 186.
  50. خداوند دربارهٔ عیسی(علیه السلام) می‌فرماید: «وَجِیهاً فِی الدُّنْیَا وَالاْخِرَهِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ»؛ (او در دنیا و آخرت آبرومند است و از مقرّبان الهی است) (آل عمران، آیه 45).
  51. سوره حجر، آیه 72.
  52. سوره بقره، آیه 144.
  53. سوره ضحی، آیه 1.
  54. مفاتیح الغیب (تفسیر فخر رازی)، ج 4، ص 82.
  55. سوره توبه، آیه 128.
  56. سوره احزاب، آیه 56.
  57. سوره نساء، آیه 64.
  58. سوره شعرا، آیه 79 و 80.