فرهنگ مصادیق:تبعید - ویکی فقه
محتویات
- ۱ معنای لغوی تبعید
- ۲ معنای اصطلاحی تبعید
- ۳ کاربرد تبعید در متون فقهی
- ۴ تبعید در یونان باستان
- ۵ مشروعیت تبعید
- ۶ تعزیر یا حد بودن تبعید
- ۷ تعابیر قرآن از تبعید
- ۸ مصادیق تبعید در قرآن
- ۹ تبعید در اقوام پیشین
- ۱۰ تبعید در عصر جاهلیت
- ۱۱ موارد تبعید در اسلام
- ۱۲ جرایم قتل و خون ریزی
- ۱۳ جرایم مخل امنیت و سلامت جامعه
- ۱۴ جرایم مربوط به دولت اسلامی
- ۱۵ جرایم فحشا
- ۱۵.۱ لواط کننده
- ۱۵.۲ قوّاد
- ۱۵.۳ مخنَّث
- ۱۵.۴ احکام اختصاصی اهل سنت
- ۱۵.۵ زنای غیرمحصن
- ۱۵.۵.۱ حکم تبعید
- ۱۵.۵.۲ حد یا تعزیر بودن
- ۱۵.۵.۳ مدت تبعید
- ۱۵.۵.۴ محل شروع تبعید
- ۱۵.۵.۵ محل تبعید
- ۱۵.۵.۶ موارد تأخیر اجرا
- ۱۵.۵.۷ تبعید زن زانیه
- ۱۵.۵.۸ زندانی زانی
- ۱۵.۵.۹ نفقه
- ۱۵.۵.۱۰ حقوق تبعیدی
- ۱۵.۵.۱۱ تجارت در محل تبعید
- ۱۵.۵.۱۲ بازگشت تبعیدی به وطن
- ۱۵.۵.۱۳ ادعای اتمام مدت
- ۱۵.۵.۱۴ بازگشت پس از اتمام مدت
- ۱۶ فهرست منابع
- ۱۷ پانویس
معنای لغوی تبعید
تبعید (تَغْریب؛ نَفی بَلَد). یعنی بیرون کردن بزه کار از محلّ زندگی یا محلّ ارتکاب بزه و یا محلّ اجرای حد که از آن در باب حدود سخن رفته است.
تبعید، از ریشه «ب ـ ع ـ د» و در لغت به معنای دور کردن است[۱][۲][۳][۴].
معنای اصطلاحی تبعید
این واژه در زبان فارسی در اصطلاح فقه و حقوق عبارت است از بیرون کردن مجرم از محل ارتکاب جرم یا اقامت گاه وی[۵]. و به تعبیر دیگر، مجازاتی است که به موجب آن فرد مجرم از اقامت در وطن و شهر خود ممنوع شده، برای مدتی معین به سکونت در محلی دیگر محکوم گردد[۶][۷]
این اصطلاح ظاهراً پس از مشروطه در ایران رواج یافته [۸]. و امروزه در متون قانونی بسیار متداول است[۹][۱۰][۱۱][۱۲].
کاربرد تبعید در متون فقهی
در متون فقهی کاربرد دو اصطلاح «تغریب» و «نفی» (یا نفی بلد). به همین معنا [۱۳][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱][۲۲][۲۳]. بسیار شایع تر بوده است[۲۴].
تبعید در یونان باستان
در متون تاریخی نوعی تبعید مطرح شده که تبعید با رأی عمومی یا «طرد اجتماعی» نامیده میشود. در این نوع تبعید که در یونان باستان معمول بوده، برخی افراد که اقامت آنان در یک محل خطرناک و زیان آور تشخیص داده میشد، با استناد به آرای عمومی و بدون محاکمه و دادرسی و اتهامی خاص به گونه موقت از شهر بیرون رانده میشدند[۲۵].
مشروعیت تبعید
با استناد به آیه «أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ...»،[۲۶]. احادیث معتبر [۲۷]. و سیره پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم و امام علی علیه السلام[۲۸][۲۹][۳۰]. مجازات تبعید، مشروعیت یافته و در باره عقوبت بودن تبعید برای برخی جرایم، از جمله محاربه و قیادت و زنا و قتل (در پارهای موارد).، اجماع حاصل شده و دلیل عقلی نیز اقامه شده است[۳۱][۳۲][۳۳][۳۴].
تعزیر یا حد بودن تبعید
فقها دربارهٔ این که تبعید تعزیر است یا حد اختلاف نظر دارند. بیشتر فقهای شیعه [۳۵][۳۶][۳۷]. و اهل سنت [۳۸][۳۹]. بر آن اند که تبعید حد به شمار میرود، زیرا برای جرایم خاص مانند محاربه تشریع شده است؛ اما عدهای دیگر برآن اند که تبعید تعزیر است، از آن رو که مورد و میزان آن به نظر حاکم شرع واگذار شده است[۴۰][۴۱][۴۲].
منشأ اختلاف آراء
منشأ اختلاف آراء در این باره اینست که: چنان چه تعزیر کیفری دانسته شود که میزان و حدود آن در شرع دقیقاً معیّن نشده[۴۳][۴۴]. ــ هم چنان که نظر مشهور همین است [۴۵][۴۶]. ــ تبعید نوعی حد خواهد بود، زیرا در پارهای جرایم مانند محاربه و قتل فرزند به دست پدر، میزان تبعید مشخص شده است، [۴۷][۴۸] ولی اگر بر آن باشیم که تعریف مزبور برای تعزیر جنبه غالبی دارد و در مواردی خاص، میزان تعزیر در شرع معیّن گردیده، [۴۹]. احتمال تعزیر بودن تبعید به طور جدّی مطرح میشود.
نظر فقهای شیعه و سنی
به تصریح برخی فقهای شیعه، حاکم اسلامی برای برخی جرایم میتواند کیفر تبعید را به عنوان تعزیر مقرر دارد[۵۰].
برخی نیز به طور کلی تبعید را نوعی تعزیر شمردهاند[۵۱][۵۲].
برخی از اهل سنّت نیز تبعید را از مصادیق تعزیر دانستهاند[۵۳][۵۴].
بعضی محققان با استناد به احادیث[۵۵]. بر آن اند که تبعید پیش از اسلام متداول بوده و به ویژه در باره مرد زانی اجرا میشده است.
تعابیر قرآن از تبعید
قرآن از تبعید با تعبیرهایی گوناگون یاد کرده است؛ از جمله:
«نفی» یعنی دور کردن از سرزمین: «يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ»[۵۶].
«اخراج» یا بیرون راندن از سرزمین خود: «أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا... مِنْ دِيَارِهِمْ»[۵۷][۵۸].
«جلاء» یعنی دور کردن از وطن: «وَلَوْلَا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا...»[۵۹].
محروم شدن از مجاورت با ساکنان شهر: «لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا»[۶۰].
به نظر برخی مفسران مفهوم «جلاء» از دو نظر با «اِخراج» تفاوت دارد: یکی اینکه در جلاء شخص همراه با خانواده و فرزندان خود از وطنش دور میشود. دیگر آن که جلاء بر خلاف اخراج به صورت گروهی صورت میگیرد[۶۱].
مصادیق تبعید در قرآن
در قرآن افزون بر آمدن مصادیق تبعید در میان امتهای گذشته، مانند تبعید سامری از میان بنی اسرائیل [۶۲][۶۳][۶۴][۶۵].، تهدید شدن حضرت لوط [۶۶][۶۷][۶۸]. و نیز حضرت شعیب و پیروانش به تبعید شدن از شهر [۶۹]. و نقشه تبعید پیامبراکرم صلی الله علیه وآله از مکه از سوی کفار قریش، [۷۰][۷۱][۷۲][۷۳]. از مقرر شدن این مجازات برای جرایمی خاص سخن به میان آمده و برخی از احکام شرعی آن بیان شده است.
تبعید در اقوام پیشین
تبعید و بیرون راندن افراد از وطن یا شهری که در آن زندگی میکنند، از مجازاتهایی است که از زمانهای بسیار دور رواج داشته است، هر چند در هر عصر و منطقهای با توجه به اوضاع خاص آن و ویژگیهای محیط و فرد مجرم، دارای شرایط متفاوتی بوده است؛ گاهی تنها افراد از شهر محل سکونت خود اخراج میشدند و انتخاب محل اقامت آنان در اختیار خودشان بود.
گاه افزون بر بیرون کردن محکومان از وطن، محل و مدت تبعید آنان نیز معین میشد؛ هم چنین تبعید گاهی گروهی و به صورت دسته جمعی بوده و گاه به گونه فردی صورت میگرفته است، چنان که گاهی به حق و در پی ارتکاب جرم بود و در بسیاری موارد نیز به باطل و به جهت نسبت دادن اتهاماتی ناروا صورت میگرفت.
تبعید قوم یهود
در کتاب مقدس از تبعید قوم یهود به دست بخت النصر یاد شده و آمده است که وی برای مدتی طولانی گروهی از آنان را از دیار خود بیرون کرد و به بابل انتقال داد[۷۴].
در برخی آیات قرآن نیز از تبعید گروهی از یهود یاد شده است؛ از جمله در سوره بقره ذکر شده که برخی یهودیان تبعید شده،[۷۵][۷۶]. از پیامبر خویش خواستند تا فرماندهای برای آنان برگزیند تا با نبرد کردن با دشمنان، به وطن خود بازگردند: «قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ... وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا»[۷۷].
مفسران گروهی از جباران یا جالوت یا عمالقه را از کسانی شمردهاند که بر سرزمین آنان مسلط شدند و مردان را از شهر بیرون راندند و زنان و فرزندانشان را به اسارت گرفتند[۷۸][۷۹].
در آیه ۸۵ بقره نیز به تبعید ناروای یهودیان از سوی یکدیگر اشاره شده و آنان به این جهت مذمت شدهاند: «ثُمَّ اَنتُم... وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ... وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ»[۸۰].
این آیه دربارهٔ قبایل بنی قریظه و بنی نضیر ساکن در مدینه نازل شد.
هر یک از این دو قبیله با یکی از دو طایفه اوس و خزرج هم پیمان بودند و هرگاه با یکدیگر به نزاع بر میخاستند، گروه غالب، دیگری را از وطن خود بیرون میکرد[۸۱].
برخی گفتهاند که این آیه دربارهٔ رویه بنی اسرائیل است که هرگاه قبیلهای دیگر را ضعیف مییافتند، آنان را از وطن خود بیرون میراندند[۸۲][۸۳][۸۴].
تبعید سامری
قرآن به سرگذشت سامری اشاره کرده که در پی ایجاد انحراف و کج روی در میان بنی اسرائیل، حضرت موسی علیه السلام وی را از میان قوم خود تبعید کرد: «فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ»[۸۵][۸۶][۸۷][۸۸].
برخی گفتهاند که حضرت موسی به بنی اسرائیل فرمان داد تا هم نشینی و سخن گفتن و غذا خوردن با سامری را ترک گویند [۸۹][۹۰][۹۱]، در نتیجه وی مجبور به ترک شهر شد و در بیابان هم نشین درندگان گردید[۹۲][۹۳][۹۴].
تبعید پیامبران الهی
در آیات متعدد دیگر نیز از تهدید شدن پیامبران الهی به تبعید از وطن، از جانب کافران یاد شده است؛ از جمله در سوره ابراهیم این تهدید از سوی کافران نسبت به انبیای الهی مطرح شده: «قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا»؛[۹۵]. هم چنین در آیه «قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ»[۹۶]. از تهدید شدن حضرت لوط علیه السلام به تبعید از محل اقامت خود یاد شده است [۹۷][۹۸][۹۹][۱۰۰]. در آیهای دیگر این تهدید در مورد حضرت شعیب علیه السلام و پیروانش نقل شده است: «لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنَا»[۱۰۱][۱۰۲][۱۰۳][۱۰۴].
تبعید در عصر جاهلیت
کیفر تبعید در میان مشرکان صدر اسلام نیز رایج بود و آنان کسانی را که در برابر آیین باطل آنان به مخالفت بر میخاستند، از شهر خود تبعید یا به آن تهدید میکردند.
توطئه تبعید پیامبر
در آیه: «وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ...»[۱۰۵]. از توطئه مشرکان مبنی بر زندانی کردن یا کشتن یا تبعید کردن پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله یاد شده است[۱۰۶][۱۰۷][۱۰۸].[۱۰۹][۱۱۰].
نقل شده است که مشرکان در دارالندوه گرد آمدند و ابتدا تصمیم گرفتند که پیامبر صلی الله علیه وآله را در خانه زندانی کنند یا او را از مکه بیرون کنند تا به هر جا خواست برود؛ [۱۱۱][۱۱۲][۱۱۳]. ولی چون هراس داشتند که آن حضرت قبایل دیگر را از بت پرستی باز دارد [۱۱۴]. یا با گردآوری یارانی با مشرکان وارد جنگ شود [۱۱۵][۱۱۶][۱۱۷].از تبعید آن حضرت منصرف شدند و به قتل وی تصمیم گرفتند.
تبعید پیروان پیامبر
مشرکان مکه پیروان پیامبر را به جهت ایمان آوردن به آن حضرت و رهاکردن بت پرستی، به ناحق از مکه تبعید کردند: «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ»[۱۱۸][۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱][۱۲۲][۱۲۳].
البته به نظر برخی مفسران، بیرون کردن مسلمانان از سوی مشرکان به طور مستقیم انجام نشد، بلکه مسلمانان به سبب آزار و اذیت مشرکان به ترک آن شهر مجبور شدند[۱۲۴][۱۲۵].
[۱۲۶].
موارد تبعید در اسلام
با ظهور اسلام، ابتدا به موجب آیه پانزدهم سوره نساء این کیفر در جرم زنا پذیرفته شد، ولی بعدها با آیه جَلد [۱۲۷]. نسخ گردید[۱۲۸].
از تتبّع در احادیث و فتاوای فقهی میتوان دریافت که در اسلام کیفر تبعید برای حدود بیست جرم مقرر شده است.
این جرایم به چهار دسته کلی تقسیم میشوند: قتل و خون ریزی، جرایم مخلِّ امنیت و سلامت جامعه، جرایم مرتبط با دولت اسلامی، فحشا.
جرایم قتل و خون ریزی
جرایم قتل و خون ریزی شامل قتل فرزند، قتل بَرده، قتل کافر ذمّی، مُثله کردن مرده و مانند این هاست.
قتل فرزند توسط پدر
اگر پدر فرزند خود را بکُشد، برخی فقها از جمله یحیی بن سعید حلّی [۱۲۹] و مجلسی [۱۳۰][۱۳۱][۱۳۲][۱۳۳]. از باب تعزیر قایل به تبعید شدهاند.
مستند این فتوا، حدیث «وَ یُنفی عن مَسْقَط رأسه» از امام باقر علیه السلام است [۱۳۴]. که مراد از «مسقط الرأس»، وطن مجرم است [۱۳۵]. و مدت تبعید به نظر حاکم بستگی دارد[۱۳۶].
قتل برده
در باره تبعید شخصی که برده خود را بکشد، احادیثی در منابع شیعی [۱۳۷]. و منابع اهل سنّت [۱۳۸][۱۳۹]. آمده است؛ از دیدگاه اهل سنّت سند آنها ضعیف است، ولی معدودی از فقهای امامی [۱۴۰][۱۴۱]. در این باره به تبعید فتوا دادهاند.
هم چنین در باره تبعید شخصی که برده فردی دیگر را به قتل برساند، در منابع عامه احادیثی آمده [۱۴۲]. و برخی خلفا، چنین قاتلی را به یک سال تبعید محکوم کردهاند[۱۴۳].
با این همه، در منابع فقهی فتوایی در این باره دیده نمیشود.
البته قول به تعزیر و حبس در برخی منابع مطرح شده است[۱۴۴].
در روایتی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم ــ که از طریق عامه نقل شده ــ به تبعید قاتل فرد ذمّی حکم شده [۱۴۵]. و موردی گزارش شده که عمر بن عبدالعزیز چنین قاتلی را تبعید کرد [۱۴۶]. با این همه، فقهای اهل سنّت به آن فتوا ندادهاند، هر چند قایل به تعزیر شدهاند[۱۴۷].
مثله کننده مرده
هم چنین در باره تبعیدِ مثله کننده مرده، از امام رضا علیه السلام حدیثی روایت شده، [۱۴۸][۱۴۹]. ولی فتوایی در این زمینه دیده نشده است.
جرایم مخل امنیت و سلامت جامعه
مصادیقی از جرایم مخلِّ امنیت و سلامت جامعه که مشمول کیفر تبعید میشوند، عبارت اند از: سرقت، احتکار و محاربه .
سارق
در باره تبعید سارق احادیثی نقل شده،[۱۵۰][۱۵۱]. ولی فتوای فقهی دیده نشده است[۱۵۲].
البته در این باره در منابع عامه قول به تبعید وجود دارد، [۱۵۳]. هم چنان که برخی از اهل سنّت [۱۵۴]. محتکر را محکوم به تبعید دانستهاند.
محارب
محاربه از مهمترین موجبات تبعید است[۱۵۵].
تعریف
محارب کسی است که سلاح بر میکشد یا ترس و وحشت ایجاد میکند[۱۵۶][۱۵۷].
حکم
در قرآن کریم [۱۵۸]. و احادیث متعدد [۱۵۹][۱۶۰]. به کیفر تبعید برای محارب تصریح شده است.
مدت تبعید
مدت تبعید محارب در برخی احادیث [۱۶۱]. و فتاوای فقهی [۱۶۲][۱۶۳][۱۶۴]. یک سال ذکر شده است، اما بسیاری از فقهای شیعه [۱۶۵][۱۶۶][۱۶۷]. و بیش تر فقهای عامه [۱۶۸][۱۶۹]. مدت تبعید را مادام العمر شمردهاند، مگر آن که محارب توبه کند[۱۷۰][۱۷۱][۱۷۲][۱۷۳][۱۷۴][۱۷۵][۱۷۶].
مراد از تبعید
مراد از تبعید محارب آن است که اجازه استقرار وی در یک سرزمین خاص داده نشود و از اقامت او در هر منطقهای جلوگیری گردد [۱۷۷][۱۷۸][۱۷۹]. یا مدتی از بلاد اسلامی تبعید شود[۱۸۰][۱۸۱]
محارب زن
برخی فقهای شیعی با تبعید محاربی که زن باشد، موافق اند [۱۸۲][۱۸۳][۱۸۴]. و نیز از اهل سنّت، مالک بن انس، [۱۸۵]. با این نظر موافق است، اما به نظر برخی فقیهان امامی و اهل سنّت، این کیفر ویژه مردان است[۱۸۶][۱۸۷]
موارد عدم تبعید
اگر محارب پیش از دستگیری توبه کند، به استناد آیه ۳۳ سوره مائده، تبعید نخواهد شد[۱۸۸].
هم چنین در صورت بیمار بودن محارب، برخی مذاهب عامه بر آن اند که کیفر تبعید موقتاً اجرا نمیشود[۱۸۹].
نوع وجوب تبعید محارب
تبعید محارب به حکم حاکم اسلامی، به نظر برخی فقهای شیعه [۱۹۰][۱۹۱]. و اهل سنّت (از جمله مالکیان و ظاهریان [۱۹۲][۱۹۳]. واجب تخییری است و از دیدگاه برخی فقیهان عامه، [۱۹۴]. و امامی [۱۹۵]. واجب ترتیبی است.
تبعید طلیع و ردء
حکم تبعید برای « طَلیع » (کسی که برای محارب دیده بانی میکند). یا « رَدْء » (کسی که محارب را یاری میرساند).، مقرر نشده است، [۱۹۶]. ولی برخی از عامه آنان را مستوجب تبعید دانستهاند[۱۹۷].
نوع رفتار با تبعید شده
در منابع فقهی در باره چگونگی رفتار با محاربِ تبعید شده و نیز پناه بردن وی به کفار، فروعی آمده است[۱۹۸][۱۹۹].
بر حاکم شرع واجب است به اهل هر شهری که محارب وارد آن میشود، بنویسد که با او هم نشینی نکنند و هم غذا نشوند و از داد و ستد با وی خودداری ورزند تا نتواند در یک شهر استقرار پیدا کند[۲۰۰][۲۰۱].
موارد پذیرفته نشده در فقه شیعه
برای برخی دیگر از جرایم اخلال در امنیت و سلامت جامعه، شماری از اهل سنّت به کیفر تبعید رأی دادهاند، از جمله در باره کسی که با مطرح کردن پرسشهای پیچیده در صدد خوار کردن اشخاص است، ذبح کننده حیوان بدون آگاهی از احکام و شرایط آن، و قاتلی که اولیای دم او را میبخشند؛ ولی این موارد در فقه شیعه پذیرفته نشده است[۲۰۲][۲۰۳][۲۰۴].
جرایم مربوط به دولت اسلامی
کیفر تبعید در برخی جرایم مربوط به دولت اسلامی نیز مطرح شده است.
جاسوسی
از جمله در مورد مسلمانی که برای بیگانگان جاسوسی کند، در برخی منابع اهل سنّت این حکم آمده،[۲۰۵]. ولی در منابع فقهیِ امامیه دیده نشده است[۲۰۶].
استهزاء پیامبر
هم چنین پارهای منابع اسلامی، کیفر استهزا کردن پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم را تبعید دانستهاند.
افشای اسرار حکومتی
هم چنین حکم افشای اسرار حکومتی را تبعید دانستهاند؛ از مصادیق این هاست: تبعید حکَم بن ابی العاص به دستور پیامبر اکرم به طائف [۲۰۷]. و تبعید یهود بنی قَینُقاع و بنی نضیر از مدینه [۲۰۸][۲۰۹].
توطئه و خیانت
در سوره حشر از بیرون راندن گروهی از اهل کتاب از وطن خود (مدینه). یاد شده است: «هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ»[۲۱۰]. در آیات بعد علت تبعید آنان مخالفت و دشمنی آنان با خدا و رسول بیان شده است: «ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»[۲۱۱].
این آیات در مورد یهود بنی نضیر نازل شد که با پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله پیمان صلح و پرهیز از ستیزه جویی بسته بودند؛ ولی هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای استمداد از آنان برای پرداخت دیه مقتولی به میان آنها رفته بود، پیمان خود را شکستند و درصدد قتل آن حضرت برآمدند[۲۱۲][۲۱۳][۲۱۴].
بنا به روایتی دیگر، آنان پس از پیمان بستن با حضرت رسول، گروهی را به سرپرستی کعب بن اشرف به مکه فرستادند و در کنار کعبه با مشرکان پیمان بستند که در نابودی اسلام بکوشند[۲۱۵][۲۱۶][۲۱۷].
در پی این نقض پیمان، به فرمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آنان از مدینه بیرون رانده شدند و گروهی از آنها به شام و گروهی دیگر به خیبر رفتند[۲۱۸][۲۱۹].
دشمنان و کینه توزان
تبعید دشمنان و کینه توزان از مرکز حکومت، در سیره پیشوایان دین از جمله حضرت علی علیه السلام گزارش شده است، [۲۲۰][۲۲۱]. هم چنان که در احادیث سیره حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف هم وجود دارد[۲۲۲].
جعل اسناد دولتی
از دیگر موارد تبعید در پارهای منابع، کلاه برداری از مردم و جعل اسناد دولتی مانند مُهر بیت المال است؛ در برخی منابع عامه واکنش شماری از خلفا در این زمینه و موارد دیگر گزارش شده، ولی در منابع شیعی تنها کیفر تعزیر مطرح شده است[۲۲۳].
شایعه پراکنی
در آیه: «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا»[۲۲۴]. منافقان و بیماردلان تهدید شدهاند که در صورت خاتمه ندادن به کارهای ناروای خود، از مدینه تبعید خواهند شد[۲۲۵][۲۲۶][۲۲۷].
آیه فوق دربارهٔ گروهی از منافقان نازل شده که در هنگام خروج پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از مدینه برای جهاد، به شایعه پراکنی میپرداختند و میگفتند که پیامبر کشته یا اسیر شده است [۲۲۸][۲۲۹]. یا شایع میکردند که مسلمانان شکست خورده و متحمل تلفات فراوانی شدهاند تا روحیه آنان را ضعیف کنند[۲۳۰][۲۳۱].
به نظر برخی مفسران، این آیه در مورد کسانی نازل شد که زنان مسلمان را با گفتن سخنان ناروا، آزار میدادند[۲۳۲][۲۳۳].
مفاد آیات پیشین این سوره[۲۳۴]. را که از اذیت کردن مردان و زنان مؤمن و توصیه زنان مسلمان به رعایت حجاب سخن به میان آورده، میتوان مؤید این نظر دانست.
عدهای دیگر مراد آیه شریفه را کسانی دانستهاند که به فحشا و کارهای خلاف عفت روی میآوردند[۲۳۵][۲۳۶][۲۳۷].
برخی از آیه استفاده کردهاند که هر کسی که به شایعه پراکنی و اذیت مؤمنان بپردازد مستحق تبعید و تعزیر است[۲۳۸][۲۳۹].
جرایم فحشا
در برخی جرایم فحشا، از جمله لواط و قوّادی و زنای غیرمحصن، نیز کیفر تبعید مقرر شده است[۲۴۰][۲۴۱][۲۴۲][۲۴۳][۲۴۴][۲۴۵][۲۴۶].
لواط کننده
از دیگر موارد تبعید که در پارهای منابع اهل سنّت آمده، تبعید لواط کننده است که سعید بن مسیب، عطاء، قَتاده، ثوری، اوزاعی، شافعی و برخی فقهای دیگر به آن رأی دادهاند، [۲۴۷][۲۴۸]. ولی فقهای شیعه این کیفر را نپذیرفتهاند[۲۴۹].
قوّاد
در باره تبعید قوّاد از امام صادق علیه السلام حدیثی نقل شده [۲۵۰][۲۵۱]. که بسیاری از فقهای متقدّم امامی [۲۵۲][۲۵۳][۲۵۴]. و فقهای معاصر [۲۵۵][۲۵۶][۲۵۷][۲۵۸]. بر پایه آن فتوا دادهاند.
برخی ثبوت کیفر تبعید را برای قوّاد نپذیرفتهاند[۲۵۹][۲۶۰].
معدودی از فقیهان عامه نیز در این مسئله قایل به تبعید شدهاند[۲۶۱][۲۶۲].
برخی فقها، حکم تبعید را ویژه قوّاد مرد دانستهاند، [۲۶۳][۲۶۴][۲۶۵][۲۶۶][۲۶۷]. برخی دیگر این نظر را اجماعی شمردهاند،[۲۶۸][۲۶۹][۲۷۰]. بعضی از فقهای امامی، قوّاد زن را نیز مستوجب کیفر تبعید دانستهاند[۲۷۱][۲۷۲][۲۷۳].
مدت تبعید در این باره در احادیث معیّن نشده، [۲۷۴]. ولی برخی فقها آن را کمتر از یک سال دانسته [۲۷۵]. و شماری دیگر آن را موکول به نظر حاکم کردهاند[۲۷۶][۲۷۷][۲۷۸][۲۷۹].
بسیاری از فقهای امامی، از جمله شیخ طوسی و علامه حلّی، قوّاد را به صرف یک بار ارتکاب جرم مستحق تبعید میدانند، [۲۸۰]. ولی برخی فقها از جمله شیخ مفید و سلّار و ابن حمزه، وی را از بار دوم مستوجب تبعید دانستهاند[۲۸۱][۲۸۲][۲۸۳].
در باره این که آیا تبعید قوّاد باید به مکانی صورت گیرد که سفر محسوب شود یا نزدیک تر از آن هم کافی است، حدیثی یافته نشده است، فقط در حدیثی آمده است که تبعید چنین فردی باید به نزدیکترین سرزمین اهل شرک به بلاد اسلامی صورت گیرد[۲۸۴].
شیخ طوسی [۲۸۵]. تعیین محل تبعید را بسته به نظر امام میداند.
هزینه زندگی قوّاد تبعیدی در دوران تبعید بر عهده خود اوست، ولی اگر وی فاقد مکنت لازم باشد، هزینه آن از بیت المال تأمین میگردد[۲۸۶].
مخنَّث
از جمله موارد فحشا که کیفر تبعید را در پی دارد، « مخنَّث » بودن است؛ یعنی مردی که خود را شبیه زنان سازد یا تن به فحشا دهد (برای مفهوم این واژه به این منابع رجوع کنید[۲۸۷][۲۸۸]..
فقهای مذاهب عامه با استناد به برخی احادیث [۲۸۹][۲۹۰][۲۹۱]. مخنّث را مستحق تبعید میدانند[۲۹۲][۲۹۳][۲۹۴].
در این باره در منابع حدیثی شیعی نیز مضامینی مشابه وجود دارد، [۲۹۵][۲۹۶]. ولی فقهای شیعه به تبعید فتوا ندادهاند[۲۹۷][۲۹۸].
احکام اختصاصی اهل سنت
از دیگر موارد فحشا که در پارهای از منابع اهل سنّت حکم تبعید برای آنها در نظر گرفته شده، عبارت است از: کسی که در ماه رمضان شراب مینوشد[۲۹۹]. و کسی که با غنا و آلات طرب روزگار میگذراند[۳۰۰][۳۰۱]
زنای غیرمحصن
از مهمترین مصادیق کیفر تبعید در فقه اسلامی، زنای غیرمحصن است که در باره آن احادیث بسیاری در منابع شیعه [۳۰۲]. و اهل سنّت [۳۰۳]. آمده است.
بر این اساس، فقهای شیعه زانی غیرمحصن را محکوم به تبعید دانستهاند [۳۰۴]. که نظر جمهور اهل سنّت، به ویژه مالکیان و شافعیان و حنبلیان، نیز چنین است[۳۰۵][۳۰۶][۳۰۷].
بنا بر این مردی که تازه ازدواج کرده است چنان چه پیش از آمیزش با همسرش، با زنی زنا کند، حدّ وی علاوه بر صد تازیانه و تراشیدن سر، تبعید است.
در ثبوت مجازات تراشیدن سر و تبعید برای مرد مجرّدی که زنا کرده اختلاف میباشد[۳۰۸][۳۰۹].
برده [۳۱۰].و به قول مشهور، زن مجرد [۳۱۱].در صورت ارتکاب زنا تبعید نمیشوند.
حکم تبعید
امامیان بر خلاف برخی از فقهای عامه، تبعید زانی غیرمحصن را مستحب و منوط به نظر حاکم اسلامی نمیدانند، بلکه آن را واجب میشمارند[۳۱۲][۳۱۳][۳۱۴].
حد یا تعزیر بودن
تبعید زانی از دیدگاه فقهای امامی و بیش تر اهل سنّت، حد به شمار میرود، [۳۱۵][۳۱۶]. ولی حنفیان آن را تعزیر شمردهاند[۳۱۷][۳۱۸][۳۱۹].
مدت تبعید
مشهور فقهای امامی مدت تبعید زانی غیرمحصن را یک سال قمری دانستهاند[۳۲۰][۳۲۱][۳۲۲][۳۲۳][۳۲۴].
به موجب برخی احادیث و آرای فقهی، آغاز تبعید از ابتدای سفرِ تبعیدی محاسبه میشود، [۳۲۵][۳۲۶]. ولی برخی احادیث دیگر و پارهای از منابع فقهی آغاز آن را زمان رسیدن او به محل تبعید ذکر کردهاند[۳۲۷][۳۲۸].
اگر چنین فردی پیش از انقضای زمان تبعید به سرزمین خود بازگردد، حنبلیان و مالکیان و برخی فقهای امامی بر آن اند که مدت طی شده جزو تبعید به حساب میآید، [۳۲۹][۳۳۰][۳۳۱][۳۳۲]. برخی دیگر با این نظر موافق نیستند[۳۳۳][۳۳۴].
محل شروع تبعید
در باره این که زنا کننده از چه محلی تبعید شود، در منابع فقهی آرای مختلفی آمده است: به عقیده برخی فقها تبعید باید از محل وقوع جرم صورت گیرد، [۳۳۵][۳۳۶][۳۳۷][۳۳۸][۳۳۹]. به عقیده برخی دیگر باید از محل اجرای حکم [۳۴۰][۳۴۱][۳۴۲][۳۴۳][۳۴۴]. و به نظر شماری از آنان باید از محل اقامت مجرم صورت گیرد [۳۴۵][۳۴۶][۳۴۷][۳۴۸](برای آگاهی از آرای دیگر به این منبع رجوع کنید [۳۴۹]..
محل تبعید
در باره این که تبعید باید به کدام محل و با چه فاصله مکانی انجام گیرد، در فقه امامی آرای مختلفی آمده است، از جمله نزدیکترین سرزمین به بلاد شرک، [۳۵۰]. مکانی که نماز در آن قصر باشد، [۳۵۱]. محلی که در آن غربت صدق کند، [۳۵۲]. مکانی با فاصله پنجاه فرسنگ [۳۵۳]. و جایی که حاکم اسلامی معیّن کند[۳۵۴].
بیشتر فقهای عامه محل تبعید را مکانی دانستهاند که نماز مجرم در آن جا قصر است [۳۵۵][۳۵۶]. و برخی صدق نفی و تبعید را کافی میدانند[۳۵۷].
جواز تبعید زناکننده به بلاد شرک مجاور سرزمین اسلام در برخی احادیث آمده، [۳۵۸].ولی برخی فقها آن را جایز ندانستهاند[۳۵۹].
در پارهای منابع فقهی، تعیین محل تبعید به خواست تبعید شونده واگذار شده [۳۶۰][۳۶۱][۳۶۲]. و برخی دیگر، تعیین آن را در اختیار حاکم دانستهاند[۳۶۳][۳۶۴][۳۶۵][۳۶۶][۳۶۷].
انتقالِ اختیاریِ تبعید شونده از محل تبعید به محلی دیگر، از نظر برخی فقهای شیعه و اهل سنّت جایز است، [۳۶۸][۳۶۹]. اما شماری دیگر وی را ملزم به اقامت در محل تبعید تا پایان دوران تبعید میدانند[۳۷۰].
موارد تأخیر اجرا
هرگاه حاکم تشخیص دهد که تبعید شخص محکوم، فتنه بر میانگیزد، میتواند تا برطرف شدن مانع، آن را به تأخیر اندازد[۳۷۱].
هم چنین به نظر برخی فقها، اگر راه محل تبعید ناامن باشد و ترس از هلاک تبعیدی وجود داشته باشد، تبعید به تأخیر میافتد[۳۷۲][۳۷۳][۳۷۴].
بنا بر برخی منابع فقهی شیعی، هرگاه تبعید شونده بیمار و امید بهبود وی موجود باشد، اجرای حکم تبعید به تأخیر میافتد[۳۷۵].
تبعید زن زانیه
نظر مشهور نزد فقهای امامی آن است که زن زناکارِ غیرمحصن را مشمول حکم تبعید نمیدانند، [۳۷۶][۳۷۷][۳۷۸]. اما برخی از آنان، با استناد به احادیث [۳۷۹][۳۸۰]. حکم تبعید را شامل زنان نیز دانستهاند[۳۸۱][۳۸۲][۳۸۳][۳۸۴].
اهل سنّت نیز در این باره اختلاف نظر دارند: مالک بن انس، [۳۸۵]. ماوردی [۳۸۶]. و برخی فقهای دیگر [۳۸۷][۳۸۸]. اِعمال کیفر تبعید را در باره زنان نپذیرفته و شماری دیگر [۳۸۹][۳۹۰]. آن را پذیرفتهاند.
برخی نیز اجرای تبعید را منوط به همراهی مرد محرمی با او دانستهاند[۳۹۱][۳۹۲][۳۹۳][۳۹۴].
زندانی زانی
در منابع فقهی، در باره این مسئله بحث شده است که اگر فرد زندانی مرتکب زنا شود، آیا بی درنگ تبعید میشود یا حکم تبعید پس از انقضای زمان حبس اجرا میگردد[۳۹۵].
برخی فقهای شیعه و عامه بر آن اند که اگر فرد تبعید شده مرتکب جرمی شود که کیفر آن تبعید است، باید به سرزمین دیگر تبعید شود [۳۹۶][۳۹۷][۳۹۸][۳۹۹]. و با این فرض، این بحث مطرح است که آیا میان دو حکم تبعید، تداخل صورت میگیرد یا نه[۴۰۰].
نفقه
نفقه زنا کننده تبعیدی از دیدگاه برخی فقها بر عهده خود اوست، زیرا تبعید حاصل فعل اوست و تنها در صورت فقر، نفقه وی از بیت المال داده میشود یا مسلمانان آن را میپردازند[۴۰۱][۴۰۲][۴۰۳][۴۰۴][۴۰۵].
شاید گفته شود که نفقه او در هر صورت باید از بیت المال تأمین شود؛ زیرا این از مصالح مسلمانان به شمار میرود[۴۰۶].
در باره نحوه تأمین نفقه کسانی که نفقه شان بر ذمه تبعیدی است، مانند فرزندان و همسر، آرای فقهی مختلفی اظهار شده است، از جمله ساقط شدن وجوب پرداخت نفقه، وجوبِ پرداخت نفقه در صورت استطاعت، به تأخیر افتادن تبعید وی در صورت ناتوانی از پرداخت نفقه واجب[۴۰۷][۴۰۸][۴۰۹].
حقوق تبعیدی
بنا بر منابع فقهی، رعایت رفاه و سلامت فرد تبعید شده، احتراز از هرگونه سخت گیری نسبت به وی و تأمین نیازهای اولیه وی لازم است، [۴۱۰]. هم چنین تبعید به اماکن بی امکانات یا مناطق خالی از سکنه [۴۱۱]. و سرزمینی که بیماری در آن شیوع دارد [۴۱۲]. منع شده است.
تجارت در محل تبعید
در بیش تر منابع فقهی نسبت به امکان تجارت و کسب در محل تبعید منعی ذکر نشده،[۴۱۳]. اما در پارهای منابع این کار منع شده است[۴۱۴].
بازگشت تبعیدی به وطن
در باره امکان رخصت دادن به تبعیدی برای بازگشت به سرزمین خود و ارتباط با خویشاوندانش حدیثی نقل شده است [۴۱۵][۴۱۶]. اگر تبعید حد به شمار رود و مدت آن معیّن شده باشد، امکان ترخیص تبعیدی وجود ندارد، اما اگر مدت تبعید معیّن نشده باشد یا اتمام آن منوط به توبه باشد، ترخیص وی ممکن خواهد بود.
هم چنین هرگاه تبعید از باب تعزیر باشد، ترخیص محکوم با نظر حاکم جایز است، ولی برخی فقها بازگشت وی را به موطن خود جایز نمیدانند[۴۱۷].
ادعای اتمام مدت
اگر فرد تبعیدی ادعا کند که زمان تبعید او به سر آمده، پذیرش این ادعا، از منظر فقهی قابل توجیه است[۴۱۸].
برخی فقیهان اهل سنّت، دعوی او را با سوگند ــ اگر بیّنه موجود نباشد ــ پذیرفتنی دانستهاند[۴۱۹][۴۲۰].
بازگشت پس از اتمام مدت
پس از سپری شدن مدت تبعید، برای بازگشت تبعیدی، به اجازه حاکم نیازی نیست، ولی برخی شافعیان وی را در صورت بازگشت بدون اذن، مستوجب تعزیر دانستهاند[۴۲۱].
فهرست منابع
(۲). حسن بن ابی طالب آبی، کشف الرّموز فی شرح المختصر النّافع، چاپ علی پناه اشتهاردی و حسین یزدی، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
(۳). ابن ابی شیبه، المصنّف فی الاحادیث و الا´ثار، هند ۱۳۹۹.
(۴). ابن اخوه، کتاب معالم القربه فی احکام الحسبه، چاپ محمدمحمود شعبان و صدیق احمد عیسی مطیعی، مصر ۱۹۷۶.
(۵). ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، قم ۱۴۱۰ـ۱۴۱۱.
(۶). ابن بابویه، علل الشرایع، نجف ۱۳۸۵/۱۹۶۶، چاپ افست بیروت (بی تا)..
(۷). ابن برّاج، المهذّب، قم ۱۴۰۶.
(۸). ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، مصر ۱۳۴۸، چاپ افست بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
(۹). ابن حزم، المحلّی، چاپ احمدمحمد شاکر، بیروت: دارالجیل، (بی تا)..
(۱۰). ابن حمزه، الوسیله الی نیل الفضیله، نجف ۱۳۹۹/۱۹۷۹.
(۱۱). ابن حنبل، مسند احمد بن حنبل، استانبول ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
(۱۲). ابن رشد، بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
(۱۳). ابن فارس.
(۱۴). ابن فهد حلّی، المهذّب البارع فی شرح المختصر النّافع، قم ۱۴۱۳.
(۱۵). ابن قدامه، المغنی، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
(۱۶). ابن ماجه، سنن ابن ماجه، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
(۱۷). ابن مفلح مقدسی، الفروع، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
(۱۸). ابن منظور، لسان العرب.
(۱۹). ابن نجّار، منتهی الارادات فی جمع المقنع مع التنقیح و زیادات، چاپ عبدالغنی عبدالخالق، بیروت: عالم الکتب، (بی تا)..
(۲۰). ابراهیم بن علی ابواسحاق شیرازی، المهذّب فی فقه الامام الشّافعیّ، بیروت ۱۳۷۹/۱۹۵۹.
(۲۱). تقی بن نجم ابوالصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، چاپ رضا استادی، اصفهان (۱۳۶۲ ش)..
(۲۲). محمد بن اسماعیل امیر، سبل السّلام: شرح بلوغ المرام من جمع ادله الاحکام لابن حجر عسقلانی، بیروت ۱۳۷۹/۱۹۶۰.
(۲۳). زکریا بن محمد انصاری، اسنی المطالب فی شرح روض الطالب، مصر ۱۳۱۳.
(۲۴). ایران، قوانین و احکام، مجموعه قوانین کیفری، تدوین احمد ترابی، تهران ۱۳۷۵ ش.
(۲۵). سلیمان بن خلف باجی، المنتقی: شرح موطّأ الامام مالک، چاپ سنگی مصر ۱۳۳۱ـ۱۳۳۲، چاپ افست بیروت (بی تا)..
(۲۶). محمد بن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح البخاری، بیروت: دارالمعرفه، (بی تا)..
(۲۷). منصور بن یونس بهوتی حنبلی، کشّاف القناع عن متن الاقناع، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.
(۲۸). احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، حیدرآباد دکن ۱۳۴۴ـ۱۳۵۵، چاپ افست بیروت (بی تا)..
(۲۹). ابوبکر بن محمد تقی الدین حصنی، کفایه الاخیار فی حلّ غایه الاختصار، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
(۳۰). ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
(۳۱). عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
(۳۲). محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، تهران ۱۳۷۸ ش.
(۳۳). حرّ عاملی، وسائل الشیعه.
(۳۴). یحیی بن سعید حلّی، الجامع للشّرائع، قم ۱۴۰۵.
(۳۵). محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج، با تعالیق جوبلی بن ابراهیم شافعی، بیروت: دارالفکر، (بی تا)..
(۳۶). روح اللّه خمینی، رهبر انقلاب و بن یانگذار جمهوری اسلامی ایران، تحریرالوسیله، قم ۱۳۶۳ ش.
(۳۷). احمد خوانساری، جامع المدارک فی شرح المختصر النافع، تهران ۱۴۰۲.
(۳۸). ابوالقاسم خوئی، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷.
(۳۹). ابوالقاسم خوئی، مبانی تکمله المنهاج، نجف ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶.
(۴۰). دهخدا، لغتنامه دهخدا.
(۴۱). محمد بن احمد رملی، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، و معه حاشیه شبراملسی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
(۴۲). وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، دمشق ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
(۴۳). عبدالاعلی سبزواری، مهذّب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام، قم ۱۴۱۷.
(۴۴). حمزه بن عبدالعزیز سلاّر دیلمی، المراسم العلویّه فی الاحکام النّبویّه، چاپ محسن حسینی امینی، لبنان ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
(۴۵). محمد بن ادریس شافعی، الامّ، چاپ محمد زهری نجار، بیروت: دارالمعرفه، (بی تا)..
(۴۶). محمد بن احمد شمس الائمه سرخسی، المبسوط، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
(۴۷). محمد بن علی شوکانی، نیل الاوطار: شرح منتقی الاخبار من احادیث سیّدالاخیار، مصر: شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی، (بی تا).، چاپ افست بیروت (بی تا)..
(۴۸). زین الدین بن علی شهید ثانی، الرّوضه البهیّه فی شرح اللمعه الدّمشقیّه، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۴۹). زین الدین بن علی شهید ثانی، مسالک الافهام فی شرح شرایع الاسلام، چاپ سنگی، (بی جا).، ۱۳۱۳، چاپ افست قم (بی تا)..
(۵۰). محمدعلی صابونی، روائع البیان: تفسیر آیات الاحکام من القرآن، (مکه ۱۳۹۱)..
(۵۱). عبدالرزاق بن همام صنعانی، المصنّف، چاپ حبیب الرحمان اعظمی، بیروت: مجلس العلمی، (بی تا)..
(۵۲). علی طباطبائی، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدّلائل، بیروت ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴/۱۹۹۲ـ۱۹۹۳.
(۵۳). طبری، جامع البیان.
(۵۴). محمدرضا طبسی، ذخیره الصالحین، نسخه خطی مجموعه نجم الدین طبسی.
(۵۵). نجم الدین طبسی، موارد السّجن فی النّصوص و الفتاوی، قم ۱۳۷۰ ش.
(۵۶). نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، قم ۱۴۱۶.
(۵۷). فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۵۸). محمد بن حسن طوسی، الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، چاپ حسن موسوی خرسان، تهران ۱۳۹۰.
(۵۹). محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، چاپ حسن موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
(۶۰). محمد بن حسن طوسی، کتاب الخلاف فی الفقه، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۸۲.
(۶۱). محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران (بی تا).، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۵۱ ش.
(۶۲). محمد بن حسن طوسی، النّهایه فی مجرّد الفقه و الفتاوی، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۰.
(۶۳). حسن بن یوسف علامه حلّی، تحریرالاحکام، چاپ سنگی، (بی جا). ۱۳۱۴، چاپ افست قم (بی تا)..
(۶۴). حسن بن یوسف علامه حلّی، قواعدالاحکام فی معرفه الاحکام، چاپ اسماعیل گیلانی شفتی، چاپ سنگی، (بی جا). ۱۳۲۹.
(۶۵). حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشّیعه فی احکام الشّریعه، قم ۱۳۷۱ ش.
(۶۶). عبدالقادر عوده، التشریع الجنائی الاسلامی مقارناً بالقانون الوضعی، بیروت: دارالکتاب العربی، (بی تا)..
(۶۷). محمد فاضل موحدی لنکرانی، تفصیل الشریعه فی شرح تحریرالوسیله، قم ۱۴۰۶.
(۶۸). محمد بن حسن فاضل هندی، کشف اللّثام، چاپ سنگی تهران ۱۲۷۱ـ۱۲۷۴، چاپ افست ۱۳۹۱.
(۶۹). نعمان بن محمد قاضی نعمان، دعائم الاسلام و ذکر الحلال والحرام، چاپ عارف تامر، بیروت ۱۴۱۶/۱۹۹۵.
(۷۰). احمد بن محمد قسطلانی، ارشاد السّاری لشرح صحیح البخاری، بیروت: داراحیاء التراث العربی، (بی تا)..
(۷۱). ابوبکر بن مسعود کاسانی، کتاب بدائع الصّنائع فی ترتیب الشرائع، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
(۷۲). علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
(۷۳). کلینی، اصول کافی.
(۷۴). مالک بن انس، المدوّنه الکبری، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
(۷۵). علی بن محمد ماوردی، الاحکام السّلطانیّه والولایات الدّینیّه، چاپ خالد عبداللطیف سبع العلمی، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
(۷۶). علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمّال فی سنن الاقوال و الافعال، چاپ صفوه سقا، حلب: منشورات مکتبه التراث الاسلامی، (بی تا)..
(۷۷). محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۷۸). محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، مراه العقول فی شرح اخبار آل الرّسول، چاپ علی آخوندی، تهران ۱۳۶۷ ش.
(۷۹). محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۶ـ۱۴۰۷.
(۸۰). محمدآصف محسنی، حدودالشریعه، قم ۱۳۶۳ ش.
(۸۱). جعفر بن حسن محقق حلّی، نکت النهایه، در طوسی، النّهایه و نکتها، قم ۱۴۱۷.
(۸۲). علی بن سلیمان مرداوی، الانصاف فی معرفه الراجح من الخلاف علی مذهب الامام المبجّل احمد بن حنبل، چاپ محمدحامد فقی، بیروت ۱۳۷۷/۱۹۵۷.
(۸۳). علی بن حسین مسعودی، اثبات الوصیه، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
(۸۴). معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، چاپ علی کورانی، قم ۱۴۱۱.
(۸۵). محمد بن محمد مفید، المقنعه، قم ۱۴۱۷.
(۸۶). احمد بن محمد مقدس اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبی عراقی، علی پناه اشتهاردی، و حسین یزدی، قم ۱۴۱۶.
(۸۷). حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدّوله الاسلامیّه، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۱.
(۸۸). الموسوعه الفقهیّه، کویت: وزاره الاوقاف و الشئون الاسلامیّه، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
(۸۹). منصورعلی ناصف، التّاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول صلی اللّه علیه وسلم، (بیروت). ۱۴۱۳/۱۹۹۳.
(۹۰). محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.
(۹۱). حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم ۱۴۰۷ـ۱۴۰۸.
(۹۲). یحیی بن شرف نووی، کتاب المجموع: شرح المهذّب للشیرازی، چاپ محمدنجیب مطیعی، جده: مکتبه الارشاد، (بی تا).؛
پانویس
- ↑ الصحاح، ج ۲، ص ۴۴۸.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۳، ص۸۹، ذیل «بعد»، ذیل «بعد».
- ↑ فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، ج۱، ص۲۱۷۲۱۸، ذیل «بعد»، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.
- ↑ ابن فارس، ذیل «بعد».
- ↑ ترمینولوژی حقوق، ج ۲، ص ۱۱۳۸.
- ↑ لغت نامه، ج ۴، ص ۶۳۸۹.
- ↑ فرهنگ بزرگ سخن، ج ۳، ص ۱۶۰۹.
- ↑ دهخدا، لغتنامه دهخدا،، ج ۴، ص ۶۳۸۹، ذیل واژه.
- ↑ محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ذیل واژه، تهران ۱۳۷۸ ش.
- ↑ ایران، قوانین و احکام، مجموعه قوانین کیفری، ماده ۸۷، تدوین احمد ترابی، تهران ۱۳۷۵ ش.
- ↑ ایران، قوانین و احکام، مجموعه قوانین کیفری، ماده ۱۳۸، تدوین احمد ترابی، تهران ۱۳۷۵ ش.
- ↑ ایران، قوانین و احکام، مجموعه قوانین کیفری، ماده ۱۹۲ـ۱۹۴، تدوین احمد ترابی، تهران ۱۳۷۵ ش.
- ↑ تاج العروس، ج ۱، ص ۴۱۰، «غرب».
- ↑ بدائع الصنائع، ج ۷، ص ۳۹.
- ↑ المهذب البارع، ج ۵، ص ۳۲.
- ↑ ابن فارس، ذیل «غرب».
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ذیل «غرب».
- ↑ فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، ذیل «غرب»، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.
- ↑ ابن فارس، ذیل «نفی».
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۳۳۶، ذیل «نفی».
- ↑ فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، ذیل «نفی»، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.
- ↑ تاج العروس، ج ۱، ص ۴۱۰، «غرب».
- ↑ الدرالمنضود، ج ۱، ص ۲۹۵.
- ↑ الموسوعه الفقهیّه، کویت: وزاره الاوقاف و الشئون الاسلامیّه، ذیل «تغریب»، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
- ↑ فرهنگ علوم سیاسی، ص ۳۰۲.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۳۳.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۱۹۲۰، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۳۶، چاپ حسن موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۱۹۷.
- ↑ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۸، ص۳۰۸۳۰۹.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۴۷، قم ۱۴۱۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۹۱، قم ۱۴۱۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۱۳۵، قم ۱۴۱۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۶۷، قم ۱۴۱۶.
- ↑ الخلاف، ج ۵، ص ۳۶۹.
- ↑ مبانی تکمله المنهاج، ج ۱، ص ۳۲۱.
- ↑ النفی و التغریب، ص ۱۷۵-۱۷۶.
- ↑ فتح الباری، ج ۱۲، ص ۱۴۱.
- ↑ روائع البیان، ج ۲، ص ۲۹.
- ↑ احکام القرآن، ج ۳، ص ۳۳۵.
- ↑ بدائع الصنائع، ج ۷، ص ۳۹.
- ↑ دراسات فی ولایه الفقیه، ج ۲، ص ۳۲۴-۳۲۶.
- ↑ علی طباطبائی، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدّلائل، ج۱۰، ص۷، بیروت ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴/۱۹۹۲ـ۱۹۹۳.
- ↑ زین الدین بن علی شهید ثانی، مسالک الافهام فی شرح شرایع الاسلام، ج۲، ص۴۲۳، چاپ سنگی، (بی جا).، ۱۳۱۳، چاپ افست قم (بی تا).
- ↑ احکام القرآن، ج ۳، ص ۳۳۵.
- ↑ عبدالاعلی سبزواری، مهذّب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام، ج۲۷، ص۲۲۳، قم ۱۴۱۷.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۴۷، قم ۱۴۱۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۶۷، قم ۱۴۱۶.
- ↑ عبدالاعلی سبزواری، مهذّب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام، ج۲۷، ص۲۲۴، قم ۱۴۱۷.
- ↑ محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۴۱، ص۶۳۷۶۳۸، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدّوله الاسلامیّه، ج۲، ص۳۲۴، قم ۱۴۰۹۱۴۱۱.
- ↑ حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدّوله الاسلامیّه، ج۲، ص۳۲۶، قم ۱۴۰۹۱۴۱۱.
- ↑ منصورعلی ناصف، التّاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول صلی اللّه علیه وسلم، ج۳، ص۳۲، (بیروت). ۱۴۱۳/۱۹۹۳.
- ↑ ابن اخوه، کتاب معالم القربه فی احکام الحسبه، ج۱، ص۲۷۸، چاپ محمدمحمود شعبان و صدیق احمد عیسی مطیعی، مصر ۱۹۷۶.
- ↑ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۵۱.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۳۳.
- ↑ حشر/سوره۵۹، آیه۲.
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۸۵.
- ↑ حشر/سوره۵۹، آیه۳.
- ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۶۰.
- ↑ المنیر، ج ۲۸، ص ۷۴.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۴۰.
- ↑ فتح القدیر، ج ۳، ص383.
- ↑ المیزان، ج ۱۴، ص۱۸۶.
- ↑ طه/سوره۲۰، آیه۹۷.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۳۵۷
- ↑ الصافی، ج ۴، ص ۴۸.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه۱۶۷.
- ↑ اعراف/سوره۷، آیه۸۸.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۱۴.
- ↑ فتح القدیر، ج ۲، ص ۳۰۳.
- ↑ البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۲۱۶.
- ↑ انفال/سوره۸، آیه۳۰.
- ↑ کتاب مقدس، اول تواریخ: ۹.
- ↑ روح المعانی، ج۲، ص۲۵۰.
- ↑ التحریر والتنویر، ج۲، ص۴۸۷.
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۴۶.
- ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۱۴۰.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۲۹۷.
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۸۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص۲۹۱.
- ↑ جامع البیان، ج ۱، ص ۵۵۹ ـ۵۶۰.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص۲۹۱.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۱۲۵.
- ↑ طه/سوره۲۰، آیه۹۷.
- ↑ تفسیرقرطبی، ج۱۱، ص ۲۴۰.
- ↑ المیزان، ج ۱۴، ص ۱۹۷.
- ↑ فتح القدیر، ج ۳، ص ۳۸۳.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۴۰.
- ↑ مجمع البیان، ج ۷، ص ۵۴.
- ↑ جامع البیان، ج ۱۶، ص ۲۵۶.
- ↑ مجمع البیان، ج ۷، ص ۵۴.
- ↑ زادالمسیر، ج ۵، ص ۲۲۰.
- ↑ فتح القدیر، ج ۳، ص ۳۸۳.
- ↑ ابراهیم/سوره۱۴، آیه۱۳.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه۱۶۷.
- ↑ الصافی، ج ۴، ص ۴۸.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۳۵۷.
- ↑ المیزان، ج ۱۵، ص ۳۱۰.
- ↑ اعراف/سوره۷، آیه۸۲.
- ↑ اعراف/سوره۷، آیه۸۸.
- ↑ ابن کثیر، ج۲، ص۲۴۲.
- ↑ الدرالمنثور، ج ۳، ص ۱۰۲.
- ↑ النورالمبین، ص ۲۴۵.
- ↑ انفال/سوره۸، آیه۳۰.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص ۳۱۴.
- ↑ البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۲۱۶-۲۱۵.
- ↑ فتح القدیر، ج ۲، ص ۳۰۳.
- ↑ توبه/سوره۹، آیه۱۳.
- ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۷۶.
- ↑ التبیان،ج۵، ص۱۰۹.
- ↑ السیره النبویه، ابن کثیر، ج۲،ص۲۲۸.
- ↑ سبل الهدی، ج ۳، ص ۲۳۱-۲۳۲.
- ↑ جامع البیان، ج ۹، ص ۳۰۲.
- ↑ زادالمسیر، ج ۳، ص۲۳۶.
- ↑ البدایه والنهایه، ج۳، ص ۲۱۵-۲۱۶.
- ↑ السیره النبویه، ابن هشام، ج ۲، ص ۳۳۲.
- ↑ حج/سوره۲۲، آیه۴۰.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۹۵.
- ↑ حشر/سوره۵۹، آیه۸.
- ↑ ممتحنه/سوره۶۰، آیه۹.
- ↑ السیره النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۲۰.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۲، ص ۶۹.
- ↑ جامع البیان، ج ۱۷، ص ۲۲۹.
- ↑ المیزان، ج ۱۴، ص ۳۸۴.
- ↑ مجمع البیان، ج ۷، ص۱۳۸.
- ↑ نور/سوره۲۴، آیه۲.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۳۱۰، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷.
- ↑ یحیی بن سعید حلّی، الجامع للشّرائع، ج۱، ص۵۷۶، قم ۱۴۰۵.
- ↑ محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار، ج۱۶، ص۵۰۰، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۶ـ۱۴۰۷.
- ↑ محمدرضا طبسی، ذخیره الصالحین، ج۸، ص۷۲، نسخه خطی مجموعه نجم الدین طبسی.
- ↑ احمد خوانساری، جامع المدارک فی شرح المختصر النافع، ج۷، ص۲۳۳، تهران ۱۴۰۲.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، مبانی تکمله المنهاج، ج۲، ص۷۲۷۳، نجف ۱۹۷۵۱۹۷۶.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۲۳۶، چاپ حسن موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۵۲، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۴۱، ص۶۳۸، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۲۳۶، چاپ حسن موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ ابن ابی شیبه، المصنّف فی الاحادیث و الا´ثار، ج۹، ص۳۰۴، هند ۱۳۹۹.
- ↑ احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج۸، ص۳۶، حیدرآباد دکن ۱۳۴۴ـ۱۳۵۵، چاپ افست بیروت (بی تا).
- ↑ یحیی بن سعید حلّی، الجامع للشّرائع، ج۱، ص۵۷۶، قم ۱۴۰۵.
- ↑ محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار، ج۱۶، ص۵۰۰، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۶ـ۱۴۰۷.
- ↑ ابن ابی شیبه، المصنّف فی الاحادیث و الا´ثار، ج۹، ص۴۰۷، هند ۱۳۹۹.
- ↑ علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمّال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۵، ص۱۱۹، چاپ صفوه سقا، حلب: منشورات مکتبه التراث الاسلامی، (بی تا).
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۷۳۷۴، قم ۱۴۱۶.
- ↑ عبدالرزاق بن همام صنعانی، المصنّف، ج۱۰، ص۹۲، چاپ حبیب الرحمان اعظمی، بیروت: مجلس العلمی، (بی تا).
- ↑ عبدالرزاق بن همام صنعانی، المصنّف، ج۱۰، ص۹۲، چاپ حبیب الرحمان اعظمی، بیروت: مجلس العلمی، (بی تا).
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۷۶، قم ۱۴۱۶.
- ↑ علی بن حسین مسعودی، اثبات الوصیه، ج۱، ص۲۳۶، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
- ↑ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۸، ص۱۹۰، قم ۱۴۰۷۱۴۰۸.
- ↑ نعمان بن محمد قاضی نعمان، دعائم الاسلام و ذکر الحلال والحرام، ج۲، ص۳۹۵، چاپ عارف تامر، بیروت ۱۴۱۶/۱۹۹۵.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۲۳۰.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۶۲۳۶۳، قم ۱۴۱۶.
- ↑ علی بن سلیمان مرداوی، الانصاف فی معرفه الراجح من الخلاف علی مذهب الامام المبجّل احمد بن حنبل، ج۱۰، ص۲۸۶، چاپ محمدحامد فقی، بیروت ۱۳۷۷/۱۹۵۷.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۱۲، ص۱۳۴، مصر ۱۳۴۸، چاپ افست بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
- ↑ جواهر الکلام ج۴۱، ص۵۷۳.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، النّهایه فی مجرّد الفقه و الفتاوی، ج۱، ص۷۲۰، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۰.
- ↑ نجم الدین طبسی، موارد السّجن فی النّصوص و الفتاوی، ج۱، ص۳۵۴ـ۳۵۶، قم ۱۳۷۰ ش.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۳۳.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۲۴۵.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۶۹۳۷۷، قم ۱۴۱۶.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۲۴۷۲۴۶.
- ↑ یحیی بن سعید حلّی، الجامع للشّرائع، ج۱، ص۲۴۲، قم ۱۴۰۵.
- ↑ زین الدین بن علی شهید ثانی، مسالک الافهام فی شرح شرایع الاسلام، ج۲، ص۴۵۰، چاپ سنگی، (بی جا).، ۱۳۱۳، چاپ افست قم (بی تا).
- ↑ نجم الدین طبسی، موارد السّجن فی النّصوص و الفتاوی، ج۱، ص۳۵۹، قم ۱۳۷۰ ش.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۹۷۳۹۹، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمد بن محمد مفید، المقنعه، ج۱، ص۸۰۴۸۰۵، قم ۱۴۱۷.
- ↑ ابن فهد حلّی، المهذّب البارع فی شرح المختصر النّافع، ج۵، ص۱۲۴، قم ۱۴۱۳.
- ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۱۰، ص۳۱۳ـ۳۱۴، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
- ↑ عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، ج۵، ص۳۶۰، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
- ↑ المقنعه، ص۸۰۵.
- ↑ الکافی فی الفقه ج۱، ص۲۵۲.
- ↑ النهایه ج۱، ص۷۲۰.
- ↑ الوسیله ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ المهذب ج۲، ص۵۵۳.
- ↑ کتاب السرائر ج۳، ص۴۵۵.
- ↑ مسالک الافهام ج۱۵، ص۱۸.
- ↑ ابن فهد حلّی، المهذّب البارع فی شرح المختصر النّافع، ج۵، ص۱۲۴، قم ۱۴۱۳.
- ↑ ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص۵۰۵، قم ۱۴۱۰۱۴۱۱.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۴۲۳، قم ۱۴۱۶.
- ↑ یحیی بن سعید حلّی، الجامع للشّرائع، ج۱، ص۲۴۲، قم ۱۴۰۵.
- ↑ ابوبکر بن مسعود کاسانی، کتاب بدائع الصّنائع فی ترتیب الشرائع، ج۷، ص۱۴۱، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، کتاب الخلاف فی الفقه، ج۲، ص۴۸۳، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۸۲.
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشّیعه فی احکام الشّریعه، ج۹، ص۲۵۹، قم ۱۳۷۱ ش.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۴۰۵، قم ۱۴۱۶.
- ↑ مالک بن انس، المدوّنه الکبری، ج۴، ص۵۵۵، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۴۰۵۴۰۶، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمد بن احمد شمس الائمه سرخسی، المبسوط، ج۵، جزء ۹، ص۱۹۷، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص۵۰۹۵۱۰، قم ۱۴۱۰۱۴۱۱.
- ↑ ابن حزم، المحلّی، ج۱۱، ص۱۸۳، چاپ احمدمحمد شاکر، بیروت: دارالجیل، (بی تا).
- ↑ زین الدین بن علی شهید ثانی، الرّوضه البهیّه فی شرح اللمعه الدّمشقیّه، ج۹، ص۲۹۵، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۴۳۲، قم ۱۴۱۶.
- ↑ ابن حزم، المحلّی، ج۱۱، ص۳۰۰، چاپ احمدمحمد شاکر، بیروت: دارالجیل، (بی تا).
- ↑ ابن رشد، بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، ج۲، ص۷۱۹، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
- ↑ علی بن سلیمان مرداوی، الانصاف فی معرفه الراجح من الخلاف علی مذهب الامام المبجّل احمد بن حنبل، ج۱۰، ص۲۹۲ـ۲۹۸، چاپ محمدحامد فقی، بیروت ۱۳۷۷/۱۹۵۷.
- ↑ محمد بن حسن فاضل هندی، کشف اللّثام، ج۲، ص۲۵۱، چاپ سنگی تهران ۱۲۷۱ـ۱۲۷۴، چاپ افست ۱۳۹۱.
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، تحریرالاحکام، ج۲، ص۲۳۳، چاپ سنگی، (بی جا). ۱۳۱۴، چاپ افست قم (بی تا).
- ↑ وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۶، ص۱۳۳، دمشق ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۴۱۲، قم ۱۴۱۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۴۱۸، قم ۱۴۱۶.
- ↑ جواهر الکلام ج۴۱، ص۵۹۲.
- ↑ مسالک الافهام ج۱۵، ص۱۸.
- ↑ ابن ابی شیبه، المصنّف فی الاحادیث و الا´ثار، ج۴، ص۴۸۲، هند ۱۳۹۹.
- ↑ ابن حزم، المحلّی، ج۱۰، ص۴۶۲، چاپ احمدمحمد شاکر، بیروت: دارالجیل، (بی تا).
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۴۴۰۴۴۱، قم ۱۴۱۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۳۹، قم ۱۴۱۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۳۸، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۵۹، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
- ↑ ابن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۱۴۹، استانبول ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
- ↑ طبری، جامع البیان، ج۲۸، ص۱۹ـ۲۰.
- ↑ حشر/سوره۵۹، آیه۲.
- ↑ حشر/سوره۵۹، آیه۴.
- ↑ تفسیر قمی، ج۲، ص ۳۵۸-۳۵۹.
- ↑ التبیان، ج ۹، ص ۵۵۹.
- ↑ السیره النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۶۸۴.
- ↑ مجمع البیان، ج ۹، ص ۴۲۵.
- ↑ فتح القدیر، ج ۵، ص ۱۹۵.
- ↑ الصحیح من سیره، ج ۸، ص ۴۸.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۳۵۳.
- ↑ مجمع البیان، ج ۹، ص ۴۲۵-۴۲۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۴۹، قم ۱۴۱۶.
- ↑ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ج۱، ص۱۱، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
- ↑ معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، چاپ علی کورانی، ج۳، ص۳۰۸، قم ۱۴۱۱.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۵۴۳۵۵، قم ۱۴۱۶.
- ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۶۰.
- ↑ التبیان، ج ۸، ص ۳۶۱.
- ↑ احکام القرآن، ج ۳، ص ۴۸۶-۴۸۷.
- ↑ جامع البیان، ج ۲۲، ص ۶۰.
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص۱۹۶-۱۹۷.
- ↑ الصافی، ج ۴، ص ۲۰۴.
- ↑ مجمع البیان، ج۸، ص۱۸۲.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص ۲۴۵.
- ↑ نمونه، ج۱۷، ص۴۲۷۴۲۹.
- ↑ تفسیرقرطبی، ج۱۴،ص۲۴۵.
- ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۵۸-۵۹.
- ↑ جامع البیان، ج۲۲، ص۵۸.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص ۲۴۵.
- ↑ الدرالمنثور، ج ۵، ص ۲۲۲.
- ↑ احکام القرآن، ج۳، ص۴۸۶.
- ↑ المنیر،ج۲۲، ص۱۱۳ـ۱۱۴.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۲۰۴.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۶۰۶۱، چاپ حسن موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۴۱، ص۶۳۹، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، مبانی تکمله المنهاج، ج۱، ص۳۴۵، نجف ۱۹۷۵۱۹۷۶.
- ↑ محمدرضا طبسی، ذخیره الصالحین، ج۸، ص۶۲، نسخه خطی مجموعه نجم الدین طبسی.
- ↑ یحیی بن شرف نووی، کتاب المجموع: شرح المهذّب للشیرازی، ج۲۲، ص۶۸، چاپ محمدنجیب مطیعی، جده: مکتبه الارشاد، (بی تا).
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۸۶۸۹، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمد بن علی شوکانی، نیل الاوطار: شرح منتقی الاخبار من احادیث سیّدالاخیار، ج۷، ص۱۳۲، مصر: شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی، (بی تا).، چاپ افست بیروت (بی تا).
- ↑ عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، ج۵، ص۱۲۶، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
- ↑ محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۴۱، ص۳۸۱، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۲۶۱.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۶۴، چاپ حسن موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ محمد بن محمد مفید، المقنعه، ج۱، ص۷۹۱، قم ۱۴۱۷.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، النّهایه فی مجرّد الفقه و الفتاوی، ج۱، ص۷۱۰، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۰.
- ↑ تقی بن نجم ابوالصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ج۱، ص۴۱۰، چاپ رضا استادی، اصفهان (۱۳۶۲ ش).
- ↑ احمد خوانساری، جامع المدارک فی شرح المختصر النافع، ج۷، ص۹۱، تهران ۱۴۰۲.
- ↑ روح اللّه خمینی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ج۲، ص۴۲۵، تحریرالوسیله، قم ۱۳۶۳ ش.
- ↑ عبدالاعلی سبزواری، مهذّب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام، ج۲۷، ص۳۱۹، قم ۱۴۱۷.
- ↑ محمد فاضل موحدی لنکرانی، تفصیل الشریعه فی شرح تحریرالوسیله، ج۱، ص۲۷۷، قم ۱۴۰۶.
- ↑ النفی التغریب ج۱، ص۱۰۵.
- ↑ مبانی تکمله المنهاج ج۱، ص۲۵۱-۲۵۲.
- ↑ ابن مفلح مقدسی، الفروع، ج۶، ص۱۱۵، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
- ↑ منصور بن یونس بهوتی حنبلی، کشّاف القناع عن متن الاقناع، ج۵، ص۱۰۹، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.
- ↑ جواهر الکلام ج۴۱، ص۴۰۱.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، النّهایه فی مجرّد الفقه و الفتاوی، ج۱، ص۷۱۰، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۰.
- ↑ ابن برّاج، المهذّب، ج۲، ص۵۳۴، قم ۱۴۰۶.
- ↑ ابن حمزه، الوسیله الی نیل الفضیله، ج۱، ص۵۰۰، نجف ۱۳۹۹/۱۹۷۹.
- ↑ حسن بن ابی طالب آبی، کشف الرّموز فی شرح المختصر النّافع، ج۲، ص۵۶۳، چاپ علی پناه اشتهاردی و حسین یزدی، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
- ↑ علی طباطبائی، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدّلائل، ج۱۰، ص۱۰۸، بیروت ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴/۱۹۹۲ـ۱۹۹۳.
- ↑ محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۴۱، ص۴۰۱، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ محمدرضا طبسی، ذخیره الصالحین، ج۸، ص۴۷، نسخه خطی مجموعه نجم الدین طبسی.
- ↑ حمزه بن عبدالعزیز سلاّر دیلمی، المراسم العلویّه فی الاحکام النّبویّه، ج۱، ص۲۵۹، چاپ محسن حسینی امینی، لبنان ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
- ↑ احمد بن محمد مقدس اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، ج۱۳، ص۱۲۶، چاپ مجتبی عراقی، علی پناه اشتهاردی، و حسین یزدی، قم ۱۴۱۶.
- ↑ احمد خوانساری، جامع المدارک فی شرح المختصر النافع، ج۷، ص۹۱، تهران ۱۴۰۲.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۱۱۴، قم ۱۴۱۶.
- ↑ ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص۴۵۵، قم ۱۴۱۰۱۴۱۱.
- ↑ مهذب الاحکام ج۲۷، ص۳۱۹.
- ↑ جعفر بن حسن محقق حلّی، نکت النهایه، ج۳، ص۳۱۴، در طوسی، النّهایه و نکتها، قم ۱۴۱۷.
- ↑ روح اللّه خمینی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ج۲، ص۴۲۵، تحریرالوسیله، قم ۱۳۶۳ ش.
- ↑ محمد فاضل موحدی لنکرانی، تفصیل الشریعه فی شرح تحریرالوسیله، ج۱، ص۲۷۸، قم ۱۴۰۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۱۲۱۱۲۲، قم ۱۴۱۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۱۲۲، قم ۱۴۱۶.
- ↑ جواهر الکلام ج۴۱، ص۴۰۰-۴۰۱.
- ↑ فقه الرضا، ص۳۱۰.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۳۶۳۷، چاپ حسن موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۸، ص۳، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران (بی تا).، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۵۱ ش.
- ↑ ابن فهد حلّی، المهذّب البارع فی شرح المختصر النّافع، ج۵، ص۶۴، قم ۱۴۱۳.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ذیل «خنث».
- ↑ فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، ذیل «خنث»، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۱۰، ص۲۷۴، مصر ۱۳۴۸، چاپ افست بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۱۲، ص۱۳۴، مصر ۱۳۴۸، چاپ افست بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
- ↑ علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمّال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۵، ص۳۲۴، چاپ صفوه سقا، حلب: منشورات مکتبه التراث الاسلامی، (بی تا).
- ↑ محمد بن ادریس شافعی، الامّ، ج۶، ص۱۴۶، چاپ محمد زهری نجار، بیروت: دارالمعرفه، (بی تا).
- ↑ عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، ج۵، ص۱۲۲، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۱۹، قم ۱۴۱۶.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۲۶۸.
- ↑ ابن بابویه، علل الشرایع، ج۱، ص۶۰۲، نجف ۱۳۸۵/۱۹۶۶، چاپ افست بیروت (بی تا).
- ↑ تقی بن نجم ابوالصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ج۱، ص۴۰۹، چاپ رضا استادی، اصفهان (۱۳۶۲ ش).
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۰۴، قم ۱۴۱۶.
- ↑ عبدالرزاق بن همام صنعانی، المصنّف، ج۷، ص۳۸۲، چاپ حبیب الرحمان اعظمی، بیروت: مجلس العلمی، (بی تا).
- ↑ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۸۷۱ـ۸۷۲، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۳۲۵، قم ۱۴۱۶.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۱۷۷.
- ↑ محمد بن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح البخاری، ج۴، ص۱۸۱، بیروت: دارالمعرفه، (بی تا).
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشّیعه فی احکام الشّریعه، ج۹، ص۱۵۰ـ۱۵۱، قم ۱۳۷۱ ش.
- ↑ ابن نجّار، منتهی الارادات فی جمع المقنع مع التنقیح و زیادات، ج۲، ص۴۶۲، چاپ عبدالغنی عبدالخالق، بیروت: عالم الکتب، (بی تا).
- ↑ عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، ج۵، ص۶۱، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
- ↑ وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۶، ص۳۹، دمشق ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
- ↑ جواهر الکلام ج۴۱، ص۳۲۳.
- ↑ مبادی تکمله المنهاج ج۱، ص۱۹۹.
- ↑ جواهر الکلام ج۴۱، ص۳۳۰.
- ↑ جواهر الکلام ج۴۱، ص۳۲۸-۳۲۹.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۸، ص۳، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران (بی تا).، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۵۱ ش.
- ↑ ابن فهد حلّی، المهذّب البارع فی شرح المختصر النّافع، ج۵، ص۶۴، قم ۱۴۱۳.
- ↑ عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، ج۵، ص۶۱، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، کتاب الخلاف فی الفقه، ج۲، ص۴۳۹، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۸۲.
- ↑ محمد بن علی شوکانی، نیل الاوطار: شرح منتقی الاخبار من احادیث سیّدالاخیار، ج۷، ص۱۰۱، مصر: شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی، (بی تا).، چاپ افست بیروت (بی تا).
- ↑ محمد بن احمد شمس الائمه سرخسی، المبسوط، ج۵، جزء ۹، ص۴۵، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ ابوبکر بن مسعود کاسانی، کتاب بدائع الصّنائع فی ترتیب الشرائع، ج۷، ص۵۸، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
- ↑ محمدعلی صابونی، روائع البیان: تفسیر آیات الاحکام من القرآن، ج۲، ص۲۷ـ۲۹، (مکه ۱۳۹۱).
- ↑ درالمنضود(گلپایگانی). ج۱، ص۳۲۱.
- ↑ النفی و التغریب، ص۱۸۱-۱۸۲.
- ↑ محمد بن محمد مفید، المقنعه، ج۱، ص۷۸۰، قم ۱۴۱۷.
- ↑ محمدرضا طبسی، ذخیره الصالحین، ج۸، ص۴۱، نسخه خطی مجموعه نجم الدین طبسی.
- ↑ زین الدین بن علی شهید ثانی، الرّوضه البهیّه فی شرح اللمعه الدّمشقیّه، ج۹، ص۱۱۰، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
- ↑ محمدآصف محسنی، حدودالشریعه، ج۴، ص۲۷۰، قم ۱۳۶۳ ش.
- ↑ محمد بن احمد رملی، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، ج۷، ص۴۲۸، و معه حاشیه شبراملسی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ زکریا بن محمد انصاری، اسنی المطالب فی شرح روض الطالب، ج۴، ص۱۲۹، مصر ۱۳۱۳.
- ↑ محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج، ج۴، ص۱۴۸، با تعالیق جوبلی بن ابراهیم شافعی، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، تحریرالاحکام، ج۲، ص۲۲۳، چاپ سنگی، (بی جا). ۱۳۱۴، چاپ افست قم (بی تا).
- ↑ زین الدین بن علی شهید ثانی، الرّوضه البهیّه فی شرح اللمعه الدّمشقیّه، ج۹، ص۱۱۱۱۱۰، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۲۲، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ عبدالقادر عوده، التشریع الجنائی الاسلامی مقارناً بالقانون الوضعی، ج۲، ص۳۸۲، بیروت: دارالکتاب العربی، (بی تا).
- ↑ محمد بن حسن فاضل هندی، کشف اللّثام، ج۲، ص۲۲۴، چاپ سنگی تهران ۱۲۷۱ـ۱۲۷۴، چاپ افست ۱۳۹۱.
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، قواعدالاحکام فی معرفه الاحکام، ج۲، ص۲۵۵، چاپ اسماعیل گیلانی شفتی، چاپ سنگی، (بی جا). ۱۳۲۹.
- ↑ مجمع الفائده ج۱۳، ص۷۷.
- ↑ النهایه، ص۷۰۲.
- ↑ محمد بن احمد شمس الائمه سرخسی، المبسوط، ج۵، جزء ۹، ص۴۵، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ علی طباطبائی، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدّلائل، ج۱۰، ص۴۸، بیروت ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴/۱۹۹۲ـ۱۹۹۳.
- ↑ محمدرضا طبسی، ذخیره الصالحین، ج۸، ص۲۴۱، نسخه خطی مجموعه نجم الدین طبسی.
- ↑ تحریر الوسیله ج۲، ص۴۶۴.
- ↑ مهذب الاحکام ج۲۷، ص۲۷۵.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۸، ص۲۳، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران (بی تا).، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۵۱ ش.
- ↑ ابن برّاج، المهذّب، ج۲، ص۵۲۸، قم ۱۴۰۶.
- ↑ روح اللّه خمینی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ج۲، ص۴۱۸، تحریرالوسیله، قم ۱۳۶۳ ش.
- ↑ الروضه البهیه ج۹، ص۱۱۰.
- ↑ جواهر الکلام ج۴۱، ص۳۲۷.
- ↑ ابن حمزه، الوسیله الی نیل الفضیله، ج۱، ص۴۹۵، نجف ۱۳۹۹/۱۹۷۹.
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، تحریرالاحکام، ج۲، ص۲۲۳، چاپ سنگی، (بی جا). ۱۳۱۴، چاپ افست قم (بی تا).
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۱۷، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ یحیی بن سعید حلّی، الجامع للشّرائع، ج۱، ص۵۵۰، قم ۱۴۰۵.
- ↑ محمد بن حسن فاضل هندی، کشف اللّثام، ج۲، ص۲۲۴، چاپ سنگی تهران ۱۲۷۱ـ۱۲۷۴، چاپ افست ۱۳۹۱.
- ↑ عبدالاعلی سبزواری، مهذّب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام، ج۲۷، ص۲۷۶، قم ۱۴۱۷.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۱۹۷، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۸، ص۳، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران (بی تا).، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۵۱ ش.
- ↑ ابوبکر بن محمد تقی الدین حصنی، کفایه الاخیار فی حلّ غایه الاختصار، ج۲، ص۱۴۳، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
- ↑ علی بن سلیمان مرداوی، الانصاف فی معرفه الراجح من الخلاف علی مذهب الامام المبجّل احمد بن حنبل، ج۱۰، ص۱۷۳، چاپ محمدحامد فقی، بیروت ۱۳۷۷/۱۹۵۷.
- ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۱۰، ص۱۳۶، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
- ↑ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۸، ص۱۲۳۱۲۴.
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۱۹، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، قواعدالاحکام فی معرفه الاحکام، ج۲، ص۲۵۵، چاپ اسماعیل گیلانی شفتی، چاپ سنگی، (بی جا). ۱۳۲۹.
- ↑ محمد بن حسن فاضل هندی، کشف اللّثام، ج۲، ص۲۲۴، چاپ سنگی تهران ۱۲۷۱ـ۱۲۷۴، چاپ افست ۱۳۹۱.
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۲۲، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ روح اللّه خمینی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ج۲، ص۴۱۸، تحریرالوسیله، قم ۱۳۶۳ ش.
- ↑ عبدالاعلی سبزواری، مهذّب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام، ج۲۷، ص۲۷۶، قم ۱۴۱۷.
- ↑ محمد فاضل موحدی لنکرانی، تفصیل الشریعه فی شرح تحریرالوسیله، ج۱، ص۱۳۸، قم ۱۴۰۶.
- ↑ المبسوط ج۸، ص۳.
- ↑ الروضه البهیه ج۹، ص۱۱۰.
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۲۲، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج، ج۴، ص۱۴۸، با تعالیق جوبلی بن ابراهیم شافعی، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
- ↑ محمد بن احمد رملی، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، ج۷، ص۴۲۸ـ۴۲۹، و معه حاشیه شبراملسی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۲۳، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، قواعدالاحکام فی معرفه الاحکام، ج۲، ص۲۵۴ـ۲۵۵، چاپ اسماعیل گیلانی شفتی، چاپ سنگی، (بی جا). ۱۳۲۹.
- ↑ محمد بن حسن فاضل هندی، کشف اللّثام، ج۲، ص۲۲۴، چاپ سنگی تهران ۱۲۷۱ـ۱۲۷۴، چاپ افست ۱۳۹۱.
- ↑ محمد بن احمد رملی، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، ج۷، ص۴۲۹، و معه حاشیه شبراملسی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۵، ص۲۰۳۲۰۴، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران (بی تا).، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۵۱ ش.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۵، ص۲۰۳، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران (بی تا).، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۵۱ ش.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۸، ص۲، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران (بی تا).، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۵۱ ش.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۲۳۹، قم ۱۴۱۶.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۱۷۷.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، النّهایه فی مجرّد الفقه و الفتاوی، ج۴، ص۲۰۲، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۰.
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشّیعه فی احکام الشّریعه، ج۹، ص۱۵۱ـ۱۵۲، قم ۱۳۷۱ ش.
- ↑ زین الدین بن علی شهید ثانی، مسالک الافهام فی شرح شرایع الاسلام، ج۲، ص۴۲۸، چاپ سنگی، (بی جا).، ۱۳۱۳، چاپ افست قم (بی تا).
- ↑ احمد بن محمد مقدس اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، ج۱۳، ص۷۶، چاپ مجتبی عراقی، علی پناه اشتهاردی، و حسین یزدی، قم ۱۴۱۶.
- ↑ احمد خوانساری، جامع المدارک فی شرح المختصر النافع، ج۷، ص۹۱، تهران ۱۴۰۲.
- ↑ مالک بن انس، المدوّنه الکبری، ج۴، ص۵۰۴، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
- ↑ علی بن محمد ماوردی، الاحکام السّلطانیّه والولایات الدّینیّه، ج۱، ص۳۶۷، چاپ خالد عبداللطیف سبع العلمی، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
- ↑ محمد بن احمد شمس الائمه سرخسی، المبسوط، ج۵، جزء ۹، ص۴۵، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ محمد بن اسماعیل امیر، سبل السّلام: شرح بلوغ المرام من جمع ادله الاحکام لابن حجر عسقلانی، ج۴، ص۵، بیروت ۱۳۷۹/۱۹۶۰.
- ↑ احمد بن محمد قسطلانی، ارشاد السّاری لشرح صحیح البخاری، ج۱۰، ص۲۶، بیروت: داراحیاء التراث العربی، (بی تا).
- ↑ ابن حزم، المحلّی، ج۱۱، ص۱۸۶، چاپ احمدمحمد شاکر، بیروت: دارالجیل، (بی تا).
- ↑ ابراهیم بن علی ابواسحاق شیرازی، المهذّب فی فقه الامام الشّافعیّ، ج۲، ص۲۷۲، بیروت ۱۳۷۹/۱۹۵۹.
- ↑ محمدعلی صابونی، روائع البیان: تفسیر آیات الاحکام من القرآن، ج۲، ص۲۹، (مکه ۱۳۹۱).
- ↑ ابن مفلح مقدسی، الفروع، ج۶، ص۷۴، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
- ↑ علی بن سلیمان مرداوی، الانصاف فی معرفه الراجح من الخلاف علی مذهب الامام المبجّل احمد بن حنبل، ج۱۰، ص۱۷۳ـ۱۷۵، چاپ محمدحامد فقی، بیروت ۱۳۷۷/۱۹۵۷.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۲۶۳، قم ۱۴۱۶.
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، تحریرالاحکام، ج۲، ص۲۲۳، چاپ سنگی، (بی جا). ۱۳۱۴، چاپ افست قم (بی تا).
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۲۲، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۱۰، ص۱۳۶، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
- ↑ محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج، ج۴، ص۱۴۸، با تعالیق جوبلی بن ابراهیم شافعی، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۲۶۵، قم ۱۴۱۶.
- ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، قواعدالاحکام فی معرفه الاحکام، ج۲، ص۲۵۴، چاپ اسماعیل گیلانی شفتی، چاپ سنگی، (بی جا). ۱۳۲۹.
- ↑ محمد بن حسن فاضل هندی، کشف اللّثام، ج۲، ص۲۲۴، چاپ سنگی تهران ۱۲۷۱ـ۱۲۷۴، چاپ افست ۱۳۹۱.
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۲۴، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ سلیمان بن خلف باجی، المنتقی: شرح موطّأ الامام مالک، ج۷، ص۱۳۷، چاپ سنگی مصر ۱۳۳۱ـ۱۳۳۲، چاپ افست بیروت (بی تا).
- ↑ حاشیه شبراملسی، محمد بن احمد رملی، ج۷، ص۴۲۸، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، و معه حاشیه شبراملسی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۲۷۰، قم ۱۴۱۶.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۲۷۴، قم ۱۴۱۶.
- ↑ حاشیه شبراملسی، محمد بن احمد رملی، ج۷، ص۴۲۸، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، و معه حاشیه شبراملسی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۲۲، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۲۷۵، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمد فاضل موحدی لنکرانی، تفصیل الشریعه فی شرح تحریرالوسیله، ج۱، ص۱۴۵، قم ۱۴۰۶.
- ↑ محمد بن احمد رملی، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، ج۷، ص۴۲۸، و معه حاشیه شبراملسی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۲۷۴، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمد بن احمد رملی، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، ج۷، ص۴۲۸، و معه حاشیه شبراملسی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمّال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۵، ص۳۲۴، چاپ صفوه سقا، حلب: منشورات مکتبه التراث الاسلامی، (بی تا).
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۲۷۹، قم ۱۴۱۶.
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۲۲، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۲۸۶۲۸۷، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج، ج۴، ص۱۴۸، با تعالیق جوبلی بن ابراهیم شافعی، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
- ↑ محمد بن احمد رملی، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، ج۷، ص۴۲۸، و معه حاشیه شبراملسی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ زکریا بن محمد انصاری، اسنی المطالب فی شرح روض الطالب، ج۴، ص۱۳۰، مصر ۱۳۱۳.







