فرهنگ مصادیق:به سوی صلح توحیدی یا صلح پایدار
نویسنده: دکتر سید مصطفی محقق
محتویات
اشاره
درقرن بیستم میلادی بشریت پس از پشت سرنهادن دو جنگ جهانی، به این نتیجه رسید که باید در سایه صلح و آرامش زندگی کند وگرنه هستی در خطر نابودی است. برای این منظور به تشکیل «جامعه ملل» و سرانجام به «سازمان ملل متحد» و امضا و صدور منشور بین المللی مبادرت ورزید. اما با اندکی تأمل این نکته را درمی یابیم که صلح در نظر نویسندگان اصل منشور و نیز تمامی کسانی که پیرامون آن قلم زدهاند، این است که صلح به معنای عدم وقوع جنگ و درگیری اعم از گرم و یا سرد است. با وجود سازمانهای مزبور و صدور چندین قطعنامه و موافقتنامه، پس از گذشت نیم قرن و وقوع چندین درگیری مسلحانه، جای این سؤال هست که مشکل اصلی چیست و راه حل نهائی را باید از چه نقطهای آغاز کرد؟
راه اصلی وصول به آرامش، دست یازیدن به «صلح توحیدی» است. صلح توحیدی نوعی معرفت است و به معنای تسلیم در مقابل خدا و هستی واحد است. در این نظام معرفتی همه موجودات و اجزای جهان «مُسلم»اند؛ یعنی تسلیم حق متعالند و کلیه اجزای جهان با هم و در کنار هم با کمال دوستی و مودت، مشغول عبادت خداوندند. این خلاصهای از مقاله استاد محقق داماد است که در «کنفرانس جهانی ادیان و محیط زیست، اردیبهشت ۱۳۹۵ـ تهران» عرضه شده است. اینک متن کامل:
جنگ و تشاجر در طول تاریخ بشر وجود داشته و دارد. عدهای از فلاسفه گفتهاند جنگ و تشاجر لازمه ذات بشر است و اجتناب ناپذیر میباشد. هراکلیتوس و پارمیندوس چنین میاندیشیدند. در قرن ۱۸ فیلسوف معروف آلمانی کانت رسالهای نوشت به «نام صلح پایدار». او این عنوان را از هتلی در هلند گرته گرفته بود که در بالای آن هتل تابلوئی به دیوار نصب شده بود و تصویرگورستانی را نشان میداد و نوشته بود «سرزمین صلح پایدار» (The land of perpetual peace) منظور از آن سرزمین قبرستانی بود که در نزدیکی آن هتل وجود داشت. البته کانت آنجا را ندیده بود و اصولا در تمام زندگی اش از آلمان بیرون نرفته بود؛ ولی با مطالعه همه جاها را میدانست.
گفتهاند کانت منظورش از عنوانی که برای کتابش گذاشته، نوعی طعن وشوخی داشته است. میخواهد بگوید صلح پایدار جایش قبرستان است و فقط میان مردگان امکان برقراری دارد. البته کانت به راه حلی که رسیده است، یک راه حل حقوقی است. او چیزی را شبیه به آنچه امروز سازمان ملل نام دارد، مطرح میکند؛ یعنی سازمانی از بیرون ناظر بر صلح جهانی باشد.اما خودمان دیدیم که این راه حل چندان موفق نبوده است. رساله کانت به زبان اصلی ـ که البته در زمان فعلی به زبانهای مختلف ترجمه شده ـ حدود ۱۳۰ صفحه است. یکی از منتقدان کانت مینویسد به عدد صفحاتی که در این رساله به کار رفته، تنها در آلمان جنگ اتفاق افتاده، چه برسد به تعداد جنگی که در سراسر چان رخ داده است!
ولی به هر حال طرح کانت اثر خود را به جای گذاشت. در قرن بیستم میلادی بشریت پس از پشت سرنهادن دو جنگ جهانی خانمانسوز و خستگی کامل از جنگ و ستیز، به این نتیجه رسید که باید در سایه صلح و آرامش زندگی کند، وگرنه هستی بشر و زیست او در روی کره زمین، در خطر نابودی است. برای این منظور به تشکیل جامعه ملل و سرانجام به سازمان ملل متحد و امضاء و صدور منشور بین المللی مبادرت ورزید. بنا بر این اگر قرن معاصر را «قرن صلح» بنامیم، گزاف نگفتهایم. اما با اندکی تأمل این نکته را درمی یابیم که صلح در نظر نویسندگان اصل منشور و نیز تمامی کسانی که پیرامون آن از فلاسفه و حقوقدانان غربی قلم زده و میزنند، بوده و هم اکنون نیز میباشد، این است که صلح به معنای عدم وقوع جنگ و درگیری اعم از گرم ویا سرد است. جالب آن است که مطالعه آثار متفکران عصر روشنگری و در رأس آنان ایمانوئل کانت حکیم آلمانی نشان میدهد که آنان برای تحقق صلح آرمانی جز تشکیل این گونه مجامع حقوقی چاره دیگری نمیدیدند. ولی به رغم وجود و تلاش وقفه ناپذیر سازمانهای مزبور، و صدور چندین قطعنامه و موافقتنامه، پس از گذشت نیم قرن و وقوع چندین درگیری مسلحانه جای این سؤال وجود دارد که مشکل اصلی چیست و راه حل نهائی را باید از چه نقطهای آغاز کرد؟
به نظر ادیان الهی و در رأس آن اسلام، راه اصلی وصول به آرامش، دست یازیدن به «صلح توحیدی» است. صلح توحیدی صرفاً به معنای اجتناب از جنگ میان انسانها نیست و از دیدگاه انسان محوری نشأت نمیگیرد. صلح توحیدی نوعی معرفت است و به معنای تسلیم در مقابل خدا و هستی واحد است. اصل وحدت هستی برای خلقت و صدور جهان از مبدأ هستی هدفی قائل است و انسان به عنوان بخشی از جهان در مقابل اهداف مبدأ هستی یعنی حق متعال تسلیم است. این گونه معرفت، نه تنها جامعه بشری را به به دو بخش خودی و ناخودی بخش نمیکند تا همواره در ستیز با ناخودی باشد، این معرفت حتی کل جهان را به دو بخش ذی روح و بی روح تقسیم نمیکند، تا طبیعت را بخش بی روح جهان بداند و همواره با آن بجنگد و آن را به تباهی و فساد بکشد.
در این نظام معرفتی همه موجودات و اجزای جهان «مُسلم»اند، یعنی تسلیم حق متعالند همه اجزای جهان با هم و در کنار هم با کمال دوستی و مودت، مشغول عبادت خداوندند: الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ، وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ.[۱]
ابعاد گوناگون صلح توحیدی
صلح با خود
در تعلیمات اسلامی اولین گام برای رسیدن به صلح توحیدی، تلاش برای ایجاد صلح در درون خود است؛ یعنی خود علوی او بر خود سفلی پیروز شود و آن را تسلیم خود نماید. خود سفلی که عبارت از مجموعه خواستههای نفسانی است اگر غالب شود و به تعبیر قرآن مجید هوای او به جای خدای بشر بنشیند و به جای آنکه آدمی تسلیم حق متعال و خالق جهان شود، تسلیم او شود، دیگر هیچ ارزش انسانی ندارد، موجودی بسیار خطرناک خواهد شد. قرآن میفرماید: «أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا:[۲] آیا دیدی کسی را که هوای نفسش را معبود خود برگزیده است؟ آیا تو میتوانی او را هدایت کنی؟»
این چنین موجودی که در درون خویش کارزار داشته و مغلوب شده و تسلیم حق نشده تا به سلام و آرامش برسد، از حیوانات نیز پایین تر و برای جهان خلقت خطرناکتر خواهد بود. این موجود به قوانین الهی حاکم بر جهان اعتنا نمیکند و زمین را به فساد میکشاند. حیوانات وحشی چنین نیستند؛ زیرا آنان به حکم طبیعت خویش مطیع قوانین زیست محیطی هستند و هرگز تخطی نمیکنند. قرآن مجید میفرماید: «وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ:[۳] و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد. مثَل او همچون سگ (هار) است.»
صلح با دیگر انسانها
نظام معرفتی صلح توحیدی نظامی است مبتنی بر قبول توحید، مفهومی که حقیقت آن در سطوح مختلف بر زندگی انسان تأثیر میگذارد. برداشت صحیح از توحید تنها منبع علم فقه و کلام و امثال آن نیست. به یقین مسیر اندیشه جدیدی را پیش روی بشر میگذارد و جهان بینی خاصی را برای انسان فراهم میسازد که با تمام مکتبهای ایده آلیستی و تربیتی متفاوت است. در این نظام تفکر توحیدی واسطه مستقیم هر شخص با حق متعال و هماهنگ کننده انسان با جریان هستی است. به دیگر سخن توحید بیانگر وحدت انسان و جهان است.
اصل توحید انسان را نه تنها نوعی واحد که اعضای خانواده واحد میداند. اثر صلح توحیدی آن است که بر روابط میان انسانها صلح میان یک خانواده، صلحی همراه با مهربانی برادرانه، پدرانه و مادرانه حاکم میسازد. به آیه زیر توجه کنید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ:[۴] ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید. بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست. به راستی خداوند دانایی آگاه است.»
در این آیه چند نکته مهم وجود دارد:
۱ـ مخاطب این آیه عموم انسانها هستند و نه فقط جامعه مؤمنان و یا مسلمانان.
۲ـ این آیه همه انسانها را عضو یک خانواده واحد بشری دانسته و پدر و مادر همه آنان را یک مرد و زن برشمرده است. وحدت خانواده بشری در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر گوئی زیربنای کلیه اصول قرارداده شده است. به شرح زیر:
۳ـ «تَعارف» یعنی شناسائی حقوق اعضای خانواده واحد بشری هدف خلقت انسانهاست.
۴ـ در آیه فوق یکی از اصول صلح توحیدی را شناسایی و احترام به تنوع فرهنگی محسوب داشته است؛ یعنی وحدت خانواده بشری بیانگر یکپارچگی و برابری همه انسانهاست، نه یک لباسی و یکپارچگی ظاهری و یک زبانی. تنوع فرهنگی ولی برخورداری از حقوق برابر.
۵ـ آیه شریفه باارزشترین فرد انسانی نزد خداوند را باتقواترین آنها دانسته و ناگفته پیداست تقوا در این آیه شریفه تقوای درون دینی نیست. مراد از تقوا در این آیه، رعایت همان اصل مطرح شده در صدر آیه یعنی احترام به اعضای خانواده بشری و تعارف و شناسائی حقوق دیگران و نادیده گرفتن خودبرتربینی قومی، نژادی و حتی فکری است. تمایز ایمان و کفر نزد خداوند محاسبه میشود و در حقوق شهروندی و این جهانی تأثیری ندارد. هیچ گروهی نباید خودرا فرزند خدا و یا نماینده خاص خدا بداند و دیگران را به دیده حقارت بنگرد و او را به اطاعت خویش وادارد.
جالب آن است که قرآن مجید قیاس بین پیامبران را هم امری بیهوده و نادرست دانسته؛ زیرا همه آنان پیامبران الهی و پیروان آنان کلا یک جامعه بشری واحد را تشکیل میدهند: «وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ:[۵] برای هر امتی، رسولی است؛ هنگامی که رسولشان به سوی آنان بیاید، به عدالت در میان آنها داوری میشود؛ و ستمی به آنها نخواهد شد.»
در قرآن مجید به صراحت عناوینی از قبیل «فرزندان خدا»، «دوستان خدا» و «اولیای خدا» برای خویش دانستن و از این رهگذر خود را برتر از دیگران دیدن، نفی شده و مخالف توحید شمرده شده است: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ:[۶] یهودیان و مسیحیان میگویند ما فرزندان و دوستان خدا هستیم [و ازاین رهگذر خود را معاف از هر گونه بازخواست به شمار میآورند، این اشتباهی بزرگ است]. بگو: پس برای چه شما را به گناهانتان عذاب میکند؟ بلکه شما [همانند سایرین] بشری از آفریدگان هستید. خدا هر که را بخواهد، میآمرزد و هر که را بخواهد، عذاب میکند و آسمان و زمین و آنچه میان آنهاست، ملک خداست و بازگشت [همه] به سوی اوست.»
«قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ:[۷] بگو ای یهودیان، اگر میپندارید که از میان مردم، تنها شما دوستان خداوندید، اگر راست میگویید، پس باید متمایل به مردن باشید[در حالی که همیشه از مرگ نگرانید].»
مقتضای توحید، سلب هر گونه پرستش است و پرستش وابستگیهای خود و خودی از زشتترین چهرههای شرک محسوب است. به دیگر سخن، در نظام معرفتی صلح توحیدی تفاوت میان فرهنگها، اشخاص، جوامع و ادیان همه در مقابل عظمت خداوند محوشده و رنگ میبازد.
جالب توجه اینکه در قرآن مجید دین حق را «اسلام» عنوان داده است. این عنوان از نام یک پیامبر ویا یک قوم گرفته نشده تا موجب جدائی گردد. عنوانی است که از «سلم»، یعنی امنیت و صلح مشتق است و در سایه تسلیم در مقابل حقیقت، تحقق مییابد. این عنوان میتواند تمام ادیان توحیدی را شامل گردد.
در آیه زیر به صراحت آرامش و امنیت را در سایه صلح توحیدی یعنی توجه به مبدأ هستی دانسته است: «بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ:[۸] آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداشش نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند.» بنا بر این بهشت خدا در انحصار هیچ گروهی نیست.
دورشدن هرگونه ترس، واهمه، نگرانی و افسردگی از جامعه بشری مدیون روی آوری به توحید یعنی تسلیم به حقیقت است.
صلح با جهان پیرامون
توحید نه تنها بر یکتایی خداوند تأکید دارد، وحدت جامعه بشری و در نهایت بر یکپارچگی تمامی هستی راآموزش میدهد. به اصطلاح حکمت متعالی آموزه اصلی در معرفت توحیدی، کثرت در وحدت و وحدت در کثرت است؛ یعنی مجموعهای از تنوعات و جزئیات کثیر و در عین حال وجودی واحد که همه نمود هستی مبدأ خود هستند. قرآن میفرماید: «وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ:[۹] مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بینیاز و داناست!»
و در آیه دیگر میفرماید: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ: ما نشانههای خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها (انسانها) نشان میدهیم تا برایشان آشکار گردد که او حق است؛ آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟»[۱۰]
اصل توحید فراهم کننده شناخت مخلوق از خالق خویش است تا از رهگذر این شناخت، به حقیقت هستی دست یابد و با پشتوانه این بینش تعالی یابد و صلح و آرامش دنیای او را فراگیرد. در این معرفت سرنوشت انسان جدا از طبیعت نیست و سرنوشت طبیعت جدا از انسان نخواهد بود.
انسان توحیدی به جای آسیب زدن به طبیعت پیرامون، آن را کتاب مطالعه و وسیله ترقی معنوی میداند: «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ:[۱۱] همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد میکنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند [و میگویند:] پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریدهای، منزهی تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار.»
قرآن مجید یکی از آثار تربیت دینی را چنین بیان میکند: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا: بندگان خالص خداوند بر روی زمین با نرمی و تواضع راه میروند.»[۱۲] منظور از راه رفتن، همزیستی با زمین است. به دیگر سخن قرآن مجید انسانها را به دوقسم تقسیم میکند: برخی همزیستی با زمین ندارند، برای طبیعت حقوقی قائل نیستند، گویی همه حقوق را برای خودشان میشناسند، بر طبیعت تجاوز میکنند و گروهی دیگر خود را جزئی از طبیعت میدانند و برای همه اجزای طبیعت حقوق قائلند. این دسته چنین تربیتی را از بندگی خدا دریافت کردهاند.
مفهوم بندگی خدا با بندگی انسانها دارای مفهوم مشترک نمیباشد. مفهوم بندگی بندگان خدا مالکیت اعتباری و اطاعت است. صاحب برده به انگیزه بهره کشی امر و نهی میکند و هیچ انگیزه دیگری ندارد. در حالی که بندگی خداوند نوعی معرفت است؛ یعنی بندگی بیشتر، معرفت بالاتر. معرفت بیشتر رقاء نفسانی بیشتر. و در حقیقت به تعبیر حکمت متعالیه، بندگی خداوند مرحلهای است از قرارگرفتن در سیر الی الله: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛[۱۳] یعنی عبادت موجب فنای فی الله است که: كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ، وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ[۱۴] و به قول حافظ شیراز:
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمـند تو رستگارانند







