فرهنگ مصادیق:بررسی علل گرایش جوانان به فرقههای انحرافی
نویسنده: علی علیزاده ثابت
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ الف) نمادهای شیطان پرستی وفرقههای کاذب
- ۳ ب) علل گرایش به فرقههای نوظهور وانحرافی
- ۳.۱ احساس متفاوت بودن با بقیه افراد
- ۳.۲ ارتباطهای نامشروع جنسی
- ۳.۳ تمایل به کسب قدرت
- ۳.۴ مشکلات عقیدتی و فکری
- ۳.۵ نیاز اقتصادی
- ۳.۶ فعالیت گسترده سیاسی دشمنان
- ۳.۷ سرخوردگی بشر در قرون اخیر
- ۳.۸ عدم تعلیم کامل ودرست مسائل دینی به جوانان
- ۳.۹ میل طبیعی و فطری انسان به معنویت
- ۳.۱۰ تبلیغات وسیع گروههای معنویت نما
- ۳.۱۱ سرخوردگی از عقلانیت و علم مدرن
- ۳.۱۲ عدم وجود تفریحات سالم
- ۳.۱۳ برنامههای نظامی و اطلاعاتی
- ۳.۱۴ افزایش سرگردانی بشر
- ۳.۱۵ ترس از آینده
- ۳.۱۶ افزایش فراغت
- ۳.۱۷ افزایش تنوع خواهی
- ۳.۱۸ بی عدالتی جهانی
- ۳.۱۹ پیروزی انقلاب اسلامی ایران
- ۳.۲۰ کمک ریاکارانه به دیگران
- ۳.۲۱ تحقیر و نفی تفکر
- ۳.۲۲ توجه به درون و پالایش آن
- ۳.۲۳ تأکید بر عشق ورزی
- ۳.۲۴ تاکید برخود محوری و مریدپروری
- ۳.۲۵ طرح مباحث جنسی
- ۳.۲۶ آمیختن ادیان مختلف
- ۳.۲۷ عدم برخورداری از معرفت خداوند
- ۳.۲۸ نفی شریعت
- ۳.۲۹ استفاده از رقص و مواد مخدر
- ۴ ج) راهکارهای عملی مبارزه با فرقههای انحرافی
- ۴.۱ تقویت مراکز دینی
- ۴.۲ تقویت فرهنگ و اقتصاد مردم
- ۴.۳ افزایش سطح آگاهی عمومی مردم
- ۴.۴ آموزش به دانشجویان در دانشگاهها
- ۴.۵ برگزاری دورههای آشنایی با فرقههای ضاله
- ۴.۶ رصدکردن و خنثی سازی تبلیغات منفی این فرقهها
- ۴.۷ دادن مجوز به موسساتی که میخواهند با این فرقهها مقابله کنند
- ۴.۸ جلوگیری از انتشار کتب این فرقهها و انتشار کتابهایی برای روشنگری مردم
- ۴.۹ ارائه الگوهای مناسب دینی
- ۴.۱۰ برگزاری جلسات نقد و بررسی فرقههای انحرافی
- ۴.۱۱ تقویت تبلیغات رسانهای
- ۴.۱۲ جلوگیری از بکارگیری علائم و نشانههای فرقههای ضاله در کشور
- ۴.۱۳ جلوگیری از گسترش موسیقی این فرقهها
- ۴.۱۴ ارائه اسلام واقعی به مردم به ویژه جوانان
- ۴.۱۵ سعی وتلاش بیشتر نهادهای مسئول در کشور
- ۵ نتیجه:
- ۶ فهرست منابع:
مقدمه
در دهههای اخیر شاهد رشد فرقههای انحرافی در سطح جهانی بودهایم که کشور ما نیز تحت تاثیر آنها قرارگرفته است. آنچه مهم است این که فرقههای انحرافی به هر نامی باشند چه عرفانهای کاذب چه شیطان پرستی ویا هر اسم دیگری، متاسفانه در حد قابل توجهی مورد پذیرش جوانان کشورمان قرارگرفته است بطوری که نمادهای این تهاجمات را در سطح جامعه مشاهده مینماییم.
لذا در این مقاله بر آن شدیم تا بصورت مختصر به بررسی علتهای جذب جوانان به این فرقهها بخصوص دو فرقه عرفانهای کاذب وشیطان پرستی پرداخته ودر پایان نیز راه کارهایی را نیز برای مقابله با این تهاجمات ارائه نماییم .
الف) نمادهای شیطان پرستی وفرقههای کاذب
انتقال و نشر اندیشهها از طریق گفتن یا نوشتن دشوار است و تعداد محدودی از مردم با آن ارتباط برقرار میکنند. اما نمادها به راحتی جایگاه خود را در فرهنگ عمومی پیدا میکنند و به خاطر اینکه ظرفیت کار هنری دارند، به صورت جذابی در جامعه، به خصوص بین جوانان و زنان گسترش مییابند. نمادهای شیطانی در گستره بسیار وسیعی از لباس و کفش و ساعت گرفته تا رنگ و طرح داخل اتاق خواب تا عروسکی که در تزئینات خودرو کاربرد دارد و انگشتر و دستبند و دهها شی ء دیگر که در اشیاء شخص و در منظر عمومی استفاده میشود. این نمادها متفاوت و خوش ساخت هستند و همه جا یافت میشوند. از برچسبی که کودک پنج ساله به دفتر نقاشی میچسباند تا سردسته عصایی که پیر مرد هفتاد ساله به دست میگیرد. این نمادها همه جا حضور دارند. گذشته از این طرحهای خیالی از چهره شیطان نیز روی بسیاری از لباسها و سایر وسایل و اشیاء شخصی دیده میشود.فرقههای انحرافی مخصوصاً شیطان پرستان دارای سمبلها و نشانههایی هستند که حتماً همه ما بعضی از آنها را بر روی تی شرتها، زیورآلات و بدلیجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه و ... دیدهایم.
نمادهایی نظیر ستاره پنج پر، صلیب معکوس، صلیب شکسته، چشم شیطان، عدد ۶۶۶ و FFF که ششمین حرف حروف انگلیسی است و متناظر عددی آن ۶۶۶ میشود. این عدد به گفته مکاشفه یوحنا در کتاب مقدس عدد شیطان است. در مکاشفات نوشته شده: «جانور عجیب دیگری دیدم که از زمین بیرون آمد. این جانور دو شاخ داشت مانند شاخهای بره و صدای وحشتناکش مثل صدای اژدها بود... بزرگ و کوچک، فقیر و غنی، برده و آزاد را وادار کرد تا علامت مخصوص را روی دست راست یا پیشانی خود بگذارند. و هیچ کس نمیتوانست شغلی به دست آورد یا چیزی بخرد مگر اینکه علامت مخصوص این جانور یعنی اسم یا عدد او را بر خود داشته باشد. این خود معمایی است و هرکس با هوش باشد میتواند عدد جانور را محاسبه کند. این عدد اسم یک انسان است که مقدار عددی آن به ۶۶۶ میرسد.
نماد دیگر دو مثلث روی هم است که مثلث با رأس پایین به معنای جام و موءنث و مثلث با رأس روبه بالا نماد شمشیر و مذکر است، که به ترتیب به معنای الاهه باروری و خدای جنگ و شکار هستند. این دو مثلث وقتی به صورت معناداری روی هم قرار میگیرد معنای عشق - البته از نوع جنسی آن- را بیان میکند و این همان ستاره داوود است که امروز در وسط پرچم اسرائیل دیده میشود و با اعمالی که عهد عتیق به پادشاهی به نام داوود نسبت میدهد، کاملاً سازگاری دارد.
یکی دیگر از این نمادها که در عرفان کابالا نیز جایگاهی دارد، بز یا قوچی به نام بافومت(Baphomet) است که هم با جانور شاخ دار یوحنا همانندی دارد و هم در اسطورههای مصری خدای هوش و دانایی معرفی شده و آفرینش انسان به وسیله چرخ سفالگری را به او نسبت میدهند. خدای بزرگ (خنوم) او را از منطقه آبشار بزرگ نیل آفرید و فنون آفرینش انسان را به او آموخت. او همچنین به صورت دو جنسی و نماد زاد و ولد است. و دو ماه سیاه و سفید در طرفین او نشانه ترکیب روشنایی و تاریکی است. سر بافومت معمولاً در میان ستاره پنج پر (پنتاگرام) طراحی میشود.
پنتاگرام نماد ونوس الاهه زیبایی و عشق شهوانی مادینه است. و از زمان لئوناردو داوینچی که طرح «مرد ویترووین(Vitruvian Man)» را طراحی کرد، به سمبل اصالت انسان و اومانیسم تبدیل شد. ترکیب سر بافومت با ستاره پنج پر، نماد روشن و گویایی برای تعالیم مکتب شیطان پرستی کرولی و لاوی است که شیطان را سمبل انسان محوری و اصالت هوسها و لذت طلبی بشری میدانند.
البته نمادها لزوماً یک ریشه یا معنا ندارند. بافومت ممکن است نماد بز قربانی در آیین یهود باشد که بزی مقدس است و بنابر نقل عهد عتیق این بز، قربانی حضرت اسحاق شد که بنی اسرائیل از نسل او هستند. شیطان هم به نوعی قربانی هدایت انسان و دست یابی او به درخت دانش و معرفت شد. با این توضیح بز میتواند نماد گویایی از ایثار بزرگ شیطان برای آدم باشد.
مشهودترین نماد شیطان گرایی ستون چهار ضلعی بلندی است به نام ابلیسک (obelisk)، که سمبلی از «رع» خدای خورشید در مصر بوده است و در اثر افزایش قدرت فراعن به ممالک دیگر راه یافت. تفکر یهودی ریشه در تمدن مصر و آشور دارد و اسطورههای مصری حتی در نگارش عهد عتیق نقش تعیین کنندهای پیدا کرده است. یکی از این اسطورهها به ماجرای نوادگان رع به نام «سِت» و «اُزیریس» مربوط میشود. «سِت» خدای ظلمت است که در حمایت شدید رع قرار دارد. او برادر خود «اُزیریس» را کشته و تاج و تخت را از چنگ فرزند او هوروس در میآورد. دومین جریان بزرگ شیطان پرستی مدرن یعنی ستیانیسم که معبد «ست» را در سانفرانسیسکو تأسیس کردند این خدای افسانهای را ارج مینهند و خواهان تحقق حکومت او در زمین هستند.
ابلیسک را معمولاً نمادی از قدرت و سلطنت ازیریس میدانند، سلطنتی که پس از کشته شدن او، به دست برادرش ست میافتد. ازیریس وقتی به دست همسرش آیسیس زنده میشود، به جهان زیر زمین میرود و فرمانروایی مردگان را بر میگزیند و حکومت را برای پسرش هوروس وامی گذارد. اما این سلطنتی است که با حمایت «رع» به دست «ست» میافتد و جنگ میان او و هوروس به طول میانجامد. و البته باید توجه داشت که بنابر اسطورههای کهن هرگاه خدایی بر خدای دیگر غالب میشد، قدرت و صفات برجسته او را به دست میآورد و کامل تر میشد. بنابراین غلبه «ست» بر «ازیریس» به معنای کسب قدرت و سلطنت اوست. قهر و آشوب صفات برجسته «ست» بود، «اما به رغم بازتاب بد او در اسطوره پادشاهی، نباید این نکته را نادیده بگیریم که در مواقعی حمایت از این خدا بسیار نیرومند بوده است. بر اساس شواهد باستان شناختی کنونی، قطعاً «ست» خدایی قدیم تر از «ازیریس» است، زیرا بر سر گرز عقرب شاه، یکی از فرمانروایان مصر علیا و متعلق به دوران پیش سلسلهای، موجود مرکبی را میبینیم که «ست» را به نمایش میگذارد؛ این گرز در موزه آشمولین آکسفورد قرار دارد.»
ظاهراً این سمبل در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام هم وجود داشته و پیامبر بزرگ خدا با این ذهنیت در حرم الاهی نماد شیطان را به صورت ابلیسک میسازند و آن را رمی میکنند، تا با این عمل تمام اوهامی را که تا امروز هم ادامه یافته، طرد نمایند. این نماد امروزه در میادین بزرگ کشورهای اروپایی و آمریکا ساخته شده و مردم هر روز به دور آن میگردند. سی بنای ابلیسک از مصر باستان باقی مانده که سیزده عدد از آنها به روم برده شده و سایرین در شهرهایی نظیر سیسیل، پاریس، لندن، نیویورک و سزاریا در قسمت اشغال شده فلسطین نصب شده است.
بزرگترین ابلیسک دنیا در واشنگتن ساخته شده که ارتفاع آن به ۵۵۵ متر میرسد این ابلیسک در فاصله ۹۰۰ متری غرب کنگره و ۹۰۰ متری جنوب خانه اصلی فراماسونری است و رئیس جمهورهای آمریکا سوگند خود را در پای آن یاد میکنند. ابلیسک نماد قدرت ست در زمین و حیات و حمایت جاودانی اُزیریس در دنیای مردگان است از این رو سنگهایی که شبیه آن تراشیده شده در قبرستانها آمریکا بسیار به چشم میخورد.
کاربرد گسترده این نمادها باعث میشود که ذهنیتها و ارزشهای مردم هماهنگ با معانی آنها شکل بگیرد. نمادها هویت سازند و به فرد و جامعه هویت میبخشند و خودپندارههایی را ایجاد میکنند که به زندگی و رفتارهای افراد معنا میدهد و مردم با همین معانی وجود و زندگی خود را تفسیر کرده و ارزشها و اهداف زندگی خود را تعریف میکنند. کارکرد هویت بخشی و معنا دهندگی نمادها در کنار گرافیک و طراحی متفاوت و چشم نوازشان و در دسترس بودن، مد شدن و تبلیغاتی که روی آنها صورت میگیرد، باعث استفاده روز افزون از سوی مردم به ویژه جوانان و نوجوانان دنیا میشود. پس از پذیرفته شدن این نمادها در فرهنگ عمومی ملتها، انتقال ایدئولوژی مربوط به این نمادها بسیار ساده و پذیرفتنی میشود.
امروزه در بسیاری از مغازههای طلا و جواهرات و برلیان فروشیها میتوان زیور آلاتی با سمبلهای شیطان پرستی یافت. فروشندگان برای سود بیشتر اقدام به فروش چنین زیور آلاتی مینمایند و در واقع مغازهها و اصناف فروشندگان زیور آلات نقرهای ، فروشگاههای پوشاک جوانان و بانوان به ویژه در شهر تهران ، وظیفهٔ عمده ترویج شیطان پرستی در داخل کشور را بر عهده دارند که در پارهای موارد فروشندگان و مدیران حتی اطلاع اندکی از محتوای عمل خود ندارند و جوانان و نوجوانان هم برای عقب نماندن از قافله به اصطلاح روشنفکران ، این زیور آلات را خریده و یوغ بردگی شیطان را به گردن خود میاندازند.
غیر از گسترش نمادهای شیطان پرستی بر روی زیور آلات یکی دیگر از کانالهای ورود شیطان به ایران موسیقیهای شیطان پرستی میباشد . موسیقیهایی به اصطلاح مدرن که هر کسی نمیتواند آن را درک کند . متأسفانه بنا به دلایل بسیاری تعداد زیادی از جوانان ایرانی دچار از خود بیگانگی و بعضاً چندگانگی شخصیتی شده و برای نشان دادن تغییرات و تحولات درونی خود به این نوع موسیقی روی آورده و بدون دانستن معانی ترانهها آنها را زمزمه کرده و رفته رفته این آهنگها ملکه ذهن آنان میگردد و با توجه به این مطلب که در ایران آموزش دربارهٔ بسیاری از مسائل روز کمرنگ است پس جوانان و نوجوانان بدون دانش و آگاهی به گوش کردن موسیقیهای شیطان پرستی و نیز استفاده از سمبلهای شیطان پرستی ( که خوانندگان این گروهها استفاده مینمایند ) میپردازند و غافل از ماهیت حقیقی آن به سبک شیطان پرستان درآمده و با این کار میخواهند توجهاتی که در طول زندگی به آنان نشده است جبران گردد و بدین ترتیب مورد توجه همگان قرار گرفته و بخشی از خلأهای وجودی خویش را پر سازند .
ب) علل گرایش به فرقههای نوظهور وانحرافی
به طور کلی میتوان گفت دلیل گرایش بعضی از افراد به این فرقههای نوظهور، به علتهای روحی، خانوادگی، فکری، سیاسی، اقتصادی و... است که گاهی تمام این علتها در یک فرد جمع است و گاهی بعضی از این عوامل در یک فرد وجود دارد.که در این تحقیق سعی بر این است به دلایل اصلی گرایش به این فرقهها اشاره گردد:
احساس متفاوت بودن با بقیه افراد
شاید بتوان مهمترین علت گرایش گروندگان به فرقههای نوظهور و کاذب را، میل به متفاوت بودن دانست؛ عدهای از جوانان که میل به متفاوت بودن از بقیه افراد دارند، به قصد جلب توجه دیگران، وارد این مکتبها میشوند، حال آن که از حقیقت آنها هیچ گونه اطلاعی ندارند و نمیدانند اساساً جهان بینی این فرقهها چیست.
ارتباطهای نامشروع جنسی
بعضی از کسانی که به دنبال ارتباطات نامشروع هستند، لهو و لعب را در این فرقهها میبینند و به همین دلیل برای دست یابی آسانتر جنسی و لذتهای زود گذر، به این مکاتب گرایش پیدا میکنند.
تمایل به کسب قدرت
برخی از افراد نیز هستند که به دلیل تمایل به کسب قدرت به فرقههایی مانند شیطان پرستی گرایش مییابند؛ آنها معتقدند که شیطان مظهر یک سری از قدرت هاست و به همین دلیل میتواند بخشی از قدرت خویش را به برخی از پیروانش انتقال دهد؛ به همین دلیل برخی از کسانی که حس قدرت طلبی در وجودشان پررنگ است، فکر میکنند با ورود به این مکاتب حس آنها تا حد زیادی پاسخ داده خواهد شد.
مشکلات عقیدتی و فکری
برخی نیز به دلیل مشکلات عقیدتی و فکری که منشأ آنها معرفت شناختی آن هاست، به این فرقهها، گرایش مییابند؛ نگاه این گونه افراد به خداوند، نگاه معرفت شناسانه نیست، اعتقاد به نبوت و وحی در آنها، دچار ایرادی اساسی است، برای آنها در نظام ارزشی، توجیهی برای اخلاقیات وجود ندارد و تمام این عوامل در شیطان پرستی جمع میشود که در آنها نه معاد، نه توحید و نه هیچ ارزش دیگری معنا ندارد.
نیاز اقتصادی
با توجه به وعدههای دروغینی که سرکردههای این مکاتب،به عدهای از افرادی که مشکل مالی دارند میدهند وهمچنین به این دلیل که عدهای از این افراد دارای مشکلات عقیدتی نیز هستند به این فرقهها، گرایش مییابند.
فعالیت گسترده سیاسی دشمنان
یکی از مؤلفههای امنیت ملی در جمهوری اسلامی ایران، مذهب و دین است، و به همین دلیل یکی از راههای ضربه زدن به امنیت ملی، تضعیف دین و مذهب و اعتقادات مردم است و در این خصوص یکی از راههای تضعیف اعتقادات و گرایش به دین و مذهب در مردم، ایجاد فرقههای نوظهور و جذاب نشان دادن آن هاست.
سرخوردگی بشر در قرون اخیر
علت دیگر سرخوردگی بشر در قرون اخیر از عقلانیت جدید است از افراط گرایی در گرایش و توجه به علم است، آدمی وقتی که دید علم و تکنولوژی پیشرفت کرد بشر تصور کرد که همه نیازهای آن پاسخ داده میشود اما پس از آن به اینجا رسید که دید نیازهای روحی اش برطرف نمیشود لذا به گرایشهای معنوی و معنویت کاذب رو آورد.
معنویتی که در غرب مطرح است سه شاخصه دارد یکی دنبال آرامش است یکی دنبال شادی است و دیگری دنبال امید به زندگی است که این معنویت منهای دین و خدا و در واقع معنویت سکولار و اومانیستی است. از طرفی مسیحیت هم نمیتوانست آنها را سیراب کند و سرخوردگی انسان از علم جدید موجب شد تا انسان عطش روحیش سیراب نشود و اینها رو به عرفان بیاورند.
وقتی که فلسفههای دین ستیز و معنویت ستیز مثل مارکسیسم و فلسفههای اومانیستی و لیبرالیستی که با دین ستیزه داشتند شکست خوردند و از طرفی وقتی اسلام موفقیتش در سطح جهانی رو به فزونی رفت دشمنان راه مقابله با این اسلام را بدل سازی دانستند و در واقع رو به این مساله آوردند. همچنین مخفی کاری عرفانهای کاذب است باعث میشود تا جوانان به این مساله حساس شوند لذا مخفی کاری اینها موجب شده که افراد دلبسته شوند و همین دلبستگی زیاد موجب میشود که گرایش جوانان به این فرقهها زیاد شود.
عدم تعلیم کامل ودرست مسائل دینی به جوانان
یکی از عوامل اجتماعی که باعث میشود این طرق ضاله جان گرفته و گسترش یابد ، آموزشی است . جوامعی که ادیان الهی دارند ، متاسفانه اغلب مسایل دینی را برای اقشار نوجوان و جوان خود به خوبی تبیین نمیکنند ، مثلا در جامعه ما دین اسلام در بسیاری موارد با مفهوم گناه و عذاب خداوند شکل گرفته است و استفاده از این موارد بیش از موضوعات بشارت دهنده و پاداش دهنده است و در بین بسیاری از نوجوانان و جوانان دین زدگی را ترویج میدهد. اگر به آداب بیشتر این فرقههای به ظاهر عرفانی ودینی نظری افکنده شود دیده میشود که دائما از نشاط درون ، روح آرام ، شادی ذاتی و حتی از رابطه جنسی به عنوان رسیدن به تعالی استفاده میکنند ، رقصهای خاصی برای رسیدن به شادی دارند و .... . حتی درمورد ازدواج رابطه جنسی را قبل از هر چیزی مهم میدانند و معتقدند که این رابطه آزاد میتواند منجر به عشق و پیوند ابدی شود . مشخص است جوانانی که اطلاعات ناقصی از دین دارند و آنرا مساوی با عذاب میدانند ، کدامیک را انتخاب میکنند؟ ولذا بر عهده بسیاری از دست اندرکاران دینی و فرهنگی است که تعبیرات مربوط به مفاهیم دینی را کمی تعدیل کرده و حتی کمی مفاهیم اسلامی با عشق و محبت مخلوط شود تا فرصتی در اختیار سود جویان قرار نگیرد .البته میتوان گفت به خاطر سرگرمیها وجذابیتهای کاذبی که برای نسل جوان فراهم گردیده است عدم سعی وتلاش آنها نیز جهت فراگرفتن علوم ومعارف دینی خود عامل جذب به این فرقههای انحرافی میباشد.برای بهتر مشخص شدن این مطلب بهتر است به موارد زیر اشاره گردد:
عدم عرضه صحیح دین
عدم ارائه صحیح دین مبین اسلام و عرفان نشأت گرفته از آن، به جوانانی که دیدگاههای علمی در آنها نهادینه شده است؛ و همین مسئله میدان را برای تکتازی گروههای فکری معنویت گرا و دیگر فرقهها باز گذاشته و نسل جوان امروز را ناخودآگاه به سمت آنها سوق میدهد. در حالی که به علت بیان نکردن مبانی دین، حتی از اولیات اسلام بی اطلاع هستند.
سخت گیری در امور دینی
دین ما دینی است که احکام و دستوراتش برسهل و آسانی گذاشته شده است، و تکالیف آن به نسبت سن، صحت بدن، میزان درآمد، علم به احکام و ... متغیر بوده و اجباری برای یک شکل بودن آنها نیست، برای مثال؛ نماز واجب است، و مطمئنا وقت زیادی در ۲۴ ساعت از نماز گذار نمیگیرد، اما همین نماز برای پسر ۱۳ ساله واجب نیست، برای کسی که نمیتواند ایستاده بخواند فرمودند نشسته بخواند، اگر باز هم نمیتواند خوابیده بخواند و ...، این موارد همه دلیل بر سخت گیری نکردن اسلام است، که متأسفانه برخی آن را سخت جلوه داده و یا سخت میدانند بی آنکه شناخت درستی از آن داشته باشند.
سخت گویی مسائل دینی
هر عصری ویژگیها، ضرورتها، و تقاضاهایی دارد، که از دگرگون شدن وضع زمان و پیدا شدن مسائل جدید و مفاهیم تازه در عرصه زندگی سرچشمه میگیرد.همچنین هر عصری مشکلات و پیچیدگیها و گرفتاریهای مخصوص بخود دارد که آن نیز از دگرگونی اجتماعات و فرهنگها که لازمه تحول زندگی و گذشت زمان است میباشد.وظیفه اصلی مبلغین دین اسلام برگرداندن میراث علمی و فرهنگی اسلام به زبان روز، و پیاده کردن همه آن مفاهیم عالی از طریق زبان "عصری" در روح و جان و عقل نسل کنونی است.
چه زیبا فرمود آن پیشوای راستین: «آن کس که از وضع زمان خود آگاه است مورد هجوم اشتباهات قرار نمیگیرد» (مضمون حدیث معروفی که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس.»)
بهتر است دین اینگونه بیان شود:
- به زبان ساده و رسا باشد، امّا سست نباشد.
- از اصطلاحات فنی علوم که باعث مشکل شدن فهم دین است دور باشد.
- به مطالبی که راهگشای زندگی و قابل عرضه در جامعه مسلمین، بلکه قابل ترجمه و انتقال به تمام جوامع انسانی بوده و به راستی «هُدیً لِلنَّاسِ» و «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» باشد پرداخته شود، چه آنکه مطالب قرآن و دین محصور به عصر و زمان معیّن و یا فرد و جمعیت معینی نیست.
- برداشت از آیات و احادیث از راه دلالت آیات باشد و متّکی بر تفسیر به رأی و استحسانهای دلخواه و روایات ضعیفه نباشد.
- روایات معتبره وارده از اهل بیت علیهم السلام که یکی از ثقلین کتاب اللَّه و عترت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله هستند و رجوع به آنها بر حسب دستور رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله لازم است باید مورد نظر باشد.
فاصله زیاد بین حرف و عمل
یکی دیگر از جنبههای ایجاد ضعف در دین، عالمان بی عمل هستند، که خود به دستورات گفته شده عمل نمیکنند و این خود باعث بدبین شدن به دین میشود. امروزه از رادیو و تلویزیون و جراید گوناگون افرادی مختلف به ترویج اسلام و عرفان میپردازند، که اشتباهات این افراد در محیط اجتماع عمدا یا سهوا، مردم را از ایشان و مطالب ارائه شده ایشان دور میسازد.
عملیاتی نکردن مفاهیم دین در زندگی
اگر اعمال و اذکار دین را بتوان با زندگی امروزی مردم گره زد، و دین را در بطن زندگی آنها نشان داد، مطمئنا پذیرش آموزههای دین برای همگان آسان و لذت بخش خواهد شد.
امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ به این سؤال که چرا نماز با آن که مردم را از کار و رسیدن به مشکلات و نیازهایشان باز میدارد و باعث زحمت و رنج جسمی آنهاست، واجب گردید ـ فرمود: چون اگر فقط به آمدنِ دین و وجود کتاب (قرآن) در میان مردم اکتفا میشد، و عاملی نمیبود که یاد و خاطره پیامبر را در میانشان نگه دارد، به همان سرنوشت پیروان ادیان پیشین دچار میشدند. آنها نیز برای خود دینی و کتابی داشتند و عدّهای را به سوی آیین خود فرا خواندند و در راه آن با آنان جنگیدند، اما با رفتن آنها، دین و آیینشان هم کهنه شد و از بین رفت. خداوند تبارک و تعالی چنین خواست که مسلمانان نام و یاد محمّد صلی الله علیه وآله، و دین او را از یاد نبرند؛ از این رو، نماز را بر ایشان واجب فرمود، تا روزی پنج مرتبه به یاد او باشند و نامش را به زبان آورند، و آنان با نماز و یاد خدا سر بندگی فرود آورند، تا مبادا از یاد خدا غافل شوند و فراموشش کنند و در نتیجه یاد و نامش محو شود.
میل طبیعی و فطری انسان به معنویت
همهٔ انسانها فطرت الهی دارند که آنها را به سوی خداوند فرا میخواند و این صدایی است که هیچ گاه خاموش نمیشود و نوری است که فروغ آن افول نمیکند،«لا تَبدیلَ لِخَلقِ الله». فطرت همان بعد روحانی و ملکوتی انسان است که در عالم الست و در محضر ربوبی،پروردگار خود را به درستی شناخته است.چنانچه عبدااله بن سنان از امام صادق(علیه السلام)پرسید:کدام فطرت است که آیه شریفه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» از آن یاد کرده است؟ امام فرمود:اسلام است که خداوند وقتی از بشر بر توحید خویش پیمان میگرفت،به مؤمن و کافر فرمود:«اَلَستُ بِرَبِّکُم»
ابن مسکان میگوید:از امام صادق(علیه السلام)پرسیدم:گواهی گرفتن که در آیه ی«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ»آمده،آیا حقیقت دارد؟فرمود:آری اما مردم آن را از یاد بردهاند،ولی اصل آن معرفت را از دست ندادهاند و به زودی به یاد خواهند آورد و اگر معرفت هم از دست میرفت،هیچ کس نمیفهمید که خالق و روزی دهنده اش کیست.
فطرت لایهای از وجود انسان و شأنی از هستی اوست که در محضر خدا حاضر بوده و شاهد جلال، جمال، شکوه، کمال، نور، علم، قدرت، لطف، رحمت و سایر کمالات اسمائی و جلوههای صفات عالی الهی است.کسی که کتاب فطرت را مطالعه کند،یه خدا میرسد و فطرت،دعوت رسای خداست که از درون هر انسان برخاسته است و او را به مقصد اصلی و حقیقی خویش فرا میخواند.طبیعت انسان همین تن مادی است که بیشتر مردم،خود را با آن اشتباه میگیرند و فراموش میکنند که در حقیقت،روح اند و هویت اصلی شان منوط به فطرت و بعد ملکوتی شان است.اگر انسانها فطرت الهی خویش را در نظر نگیرند،از هدایتهای فطری محروم و در خواستههای مادی گرفتار میشوند؛در این صورت فریفتهٔ اموری خواهند شد که مطلوب حقیقی و مورد تمنای فطرت نیست. البته هدایت فطری و دعوت الهی که نور او در وجود ماست،هیچ گاه خاموش نمیشود.اما کسانی که از پس حجاب طبیعت آن را میبینند و میشنوند،از ملاقات با حقیقت ناب محروم شده،از کژراهه تمناهای طبیعی برای خواستههای فطری میکوشند و خودفریبی معنوی از همین جا آغاز میشود.در این وضعیت انسان در پی خواستههای طبیعی میرود و میپندارد که حقیقت و معنویت را خواهد یافت یا خواستههای مادی و عادی خود را معنویت و مصداق راستین نیاز فطری خویش میانگارد.
معنویت نماهای نوظهور در راستای تمنای فطری انسان هستند، اما پاسخی مسخ شده به آن میدهند. گروههایی نظیر اشو و کوئیلو عشقی هوسناک و آلوده را پیشنهاد میکنند.فطرت ما تشنهٔ مشاهدهٔ عظمت و شکوه و جلال خداوند است،اما سردمداران این مکاتب پاسخ آن را با کلیپها و موسیقیهای هولناک میدهند.ما شیدای پرستیدن هستیم اما سای بابا خود را خدای پرستیدنی و خالق هستی معرفی میکند.
تبلیغات وسیع گروههای معنویت نما
تبلیغات فراوان و گسترده و جذاب گروههای معنویت نما در کشورهای غربی و اروپایی،یکی از علل روی آوری بشر جدید به سوی معنویت است.آنان با ابزارهای متعدد و متنوعی که دارند،شگردهای مختلفی برای بهره برداری مناسب از این جوّ جهانی به کار میگیرند.در این قسمت به اختصار به برخی از فعالیتهای آنان در این زمینه اشاره میکنیم:
الف)طرح کارتونهای ماورایی و معنوی:اندیشمندان به این حقیقت مهم تصریح کردهاند که یکی از مهمترین شیوههای تعلیم و تربیت بازیهای کودکان و سرگرمیهای آنان است.افلاطون عقیده داشت که برای ساختن یک مدینهٔ فاضله،اولیا باید از همان کودکی به بازیهای کودکان نظارت داشته باشند.زیرا به وسیلهٔ بازیها میتوان به صورت غیر محسوس،ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی آنان را شناسایی و برای آیندهٔ آنان تصمیم گیری کرد و نیز در صورت نیاز میتوان رفتارهای آنان را از همین راه تغییر داد.نوع بازی در تغییر نگرش اخلاقی و رفتار افراد تأثیر چشم گیری دارد.به وسیلهٔ بازیها میتوان آنها را نسبت به تحقیر سنتها تحریک کرد.
افلاطون میگوید:«مردمان به تغییرهایی که در بازیها داده میشود،به دیدهٔ بی اعتنایی مینگرند و معتقدند که اینگونه امور جزیی نمیتوانند منشأ زیان باشند.بدین جهت در صدد چاره جویی بر نمیآیند و جوانان را آزاد میگذارند،غافل از اینکه جوانان که در بازی بدعت یا نوآوری میآورند،مردانی خواهند شد غیر از مردان پیشین؛در جستجوی زندگی دیگری خواهند بود و سازمانها و قوانین دیگری خواهند خواست.»
غربیان از این حقیقت در راستای اهداف خودشان به خوبی استفاده میکنند.در آن کشورها بسیاری از کارتنها و برنامههای سینمایی و تلویزیونی،براساس فلسفهها و اندیشههایی است که همگی به گونهای در مسیر تقویت ارزشهای لیبرالیستی جهت گیری شده است.در عرصهٔ معنویت و عرفان نیز با تکیه بر برخی از مبانی عرفانی، فیلمها و کارتنهای زیادی ساختهاند مانند:«اکیوسان»،«دوقلوهای افسانهای»،«آلیس در سرزمین عجایب»و«پینوکیو»و....برای مثال،اکیوسان کودکی است که شکل شمایل بوداییان را دارد و تمرینهای آنان را به نمایش میگذارد.و یا پیام معنوی دوقلوهای افسانهای این است که اتحاد و الصاق دو جنس مخالف با یکدیگر موجب پیدایش قدرتی ماورایی است.این پیام،از عرفان بودایی و مکتب اوشو و معنویت کوئلیو اخذ شده است.
ب)بازیهای رایانهای:یکی از تأثیرگذارترین ابزارهادر کودکان و نوجوانان بازیهای رایانهای است.به عنوان مثال:بازی«جهنم خلیج فارس»که به بازی«یا مهدی(عجل الله تعالی فرجه شریف)»معروف است،در جهت شرطی کردن کودکان و نوجوانان در مقابل شعار الله اکبر و نام مهدی(عجل الله تعالی فرجه شریف)و به منظور ایجاد تنفر از این دو حقیقت بزرگ اسلامی طراحی شده است.
ج)رمانها و داستانهای خیالی:رسانههای نوشتاری در شکل دهی به افکار نوجوانان و جوانان نقش بشزایی دارد.به همین دلیل برنامه ریزان فرهنگ غرب از این ابزار جهت تضعیف معنویت حقیقی و اسلامی و تقویت معنویتهای دروغین به خوبی بهره میگیرند.به عنوان مثال داستانهای خیالی هری پاتر که در هفت جلد به بیش از شصت و شش زبان ترجمه شده است.محتوای داستانهای هری پاتر کاملاً معنوی است اما معنویت منهای خدا و دین.در این کتابها به جای تعلیم هدایت بخش پیامبران،تعالیم جادویی مطرح شده است.این رمان بر پایهٔ اندیشهٔ اومانیسم(انسان محوری)شکل گرفته است و دو مقولهٔ جادو و سحر را تقدیس میکند. حتی نویسندهٔ این کتابها در مصاحبهای اعلام کرد قهرمان داستان هری پاتر همجنس باز است و بدین ترتیب کوشید با تکیه بر محبوبیت قهرمان داستانش،خوانندگان را به همجنس بازی سوق دهد!مسألهای که حتی اعتراض بسیاری از والدین غربی و اروپایی را برانگیخت.
سرخوردگی از عقلانیت و علم مدرن
از حدود چهارصد سال پیش در مغرب زمین اندیشهای پیدا شد که بعدها تمام جهان را فراگرفت و آن ایدهٔ توانایی بشر در تامین سعادت و بی نیازی از دین و تعالیم مقدس بود.انسان دورهٔ رنسانس پنداشت که با سه شعار«عقل»،«طبیعت»و«پیشرفت» میتواند بهشت موعود را در زمین بنا کند و دیگر نیازی به دین،معنویت و خداوند ندارد. اما با گذشت قرنها و وضعیت فلاکت بار زمین در قرن بیستم و پس از دو جنگ ویرانگر جهانی و آسیبهای گستردهٔ محیط زیست به واسطهٔ تکنولوژی و رشد دانش بشری در سه شعار عصر روشنگری تردید جدی پدید آمد،آیا عقل برای فهم هرآنچه به سعادت میانجامد کافی است؟آیا طبیعت تنها حقیقت هستی است و جهانی فراتر از آن وجود ندارد؟و آیا پیشرفت علمی و مادی میتواند به خوشبختی و کامیابی بشر منجر شود؟
این تردیدها مرحلهٔ نوینی را بر تمدن کنونی بشر ایجاد کرده است که آن را دورهٔ «پست مدرن» مینامند.در این دوران مرز میان مدرن و کهن کمرنگ شده و بشر،درمان ناکامیها و جبران شکستهای خود را در میراث کهن بشری از جمله معنویات میجوید.شکست علم،تکنولوژی،اصالت عقل دنیا اندیش،طبیعت گرایی افراطی و نفی ماورا،زمینه ساز پیدایش و رویش فرقههای نوظهور معنویت گرا بوده است.معنویتهای نوظهور میکوشند عالم غیب و فرا طبیعت را با راههای مرموز و سحرآمیز و غیر عقلانی جستجو کنند.اکنکار،یکی از مکاتب نوظهور عرفانی مصداق بارز این نگرش به عالم است که با طرح ایدهٔ سفر روح به عوالم بالا،از طبیعت فرارفته و با راههایی که پیشنهاد میکند،عقل را با شیوههای دیگری جایگزین کرده است و میخواهد به جای پیشرفت در زمین تعالی و عروج روح را به انسان معاصر پیشنهاد کند.
عدم وجود تفریحات سالم
در جامعهای که برای تمام یا بخشی از اقشار آن تفریحات سالم وزمینه استفاده صحیح از اوقات فراغت وجود نداشته باشد موجب میگردد به سمت فرقههای یا جریانات انحرافی جذاب تمایل پیدا نمایند. بطور مثال وقتی زمینه تفریحات سالم برای زنان محدود است و شرایط عادلانه نیست، در نتیجه باعث جذب زنان به سمت تفریحات پشت پرده و مشکوک میشود، برپایی جلسات خانگی، کلاسها وهیئتهای مخفی و... میشود.
برنامههای نظامی و اطلاعاتی
یکی دیگر ازعلل وعوامل دامن زدن به برخی از نحلههای عرفانی و معنوی سوء استفادههای اطلاعاتی ونظامی مراکز بزرگ استکباری از قدرتهای روحی است. در ذیل به دو نکته دراین زمینه اشاره میشود:
الف) سوابق نظامی برخی ازگروههای عرفانی ومعنوی
با توجه به سوابق نظامی رهبران برخی از آیینهای به اصطلاح معنوی بعید نیست سازمانهای اطلاعاتی وجاسوسی آمریکا و کشورهای غربی در ورای گسترش برخی از فعالیتهای به اصطلاح معنوی باشند. به عنوان مثال، عرفان اکنکار که فعالیتهای گستردهای در سطح جهان دارد و در حدود پنجاه کشور جهان به صورت علنی مشغول فعالیت و عضوگیری است، عرفانی است که بنیانگذار آن پال توئیچل، افسر نیروی دریایی آمریکا بود و هم اکنون نیز رهبری آن برعهده هارولد کلمپ، افسر سابق نیروی هوایی آمریکاست.
ب) امیدواری نسبت به کشف سلاحهای سایکوترونیک
چند دهه است که سرویسهای اطلاعاتی و جاسوسی شوروی سابق و ایالات متحده آمریکا و برخی دیگر از کشورها به مطالعاتی دربارهٔ سلاح سایکوترونیک (سلاحهای رواناالکترونیکی، سلاحهایی که از راه دور به هدف مورد نظر تاثیر میگذارد و موجب اختلال عملکرد یا نابودی آن میشوند) روی آوردهاند. مثلا جک آندرسون یکی از روزنامه نگاران مشهور آمریکایی، درسال ۱۹۸۱ دراین مورد سه مقاله با عناوین «گروه ضربتی فراوانی به شدت مشغول فعالیت است». «پنتاگون در مورد جنگ ادراکات فراحسی سکوت کرده است» و «میزان توجه سیا به ادراکات فراحسی سریعا رو به افزایش است.» منتشر کرده است.
به همین دلیل برخی معتقدند بعدی هراس آور از جنگ سرد در حال ظهور است. پیش بینی برخی از متخصصان وصاحب نظران این است که جنگهای آینده به سوی جنگهای روانی و جنگ ارادهها و نیتها خواهد رفت.
برخی نیز معتقدند جنگهای روانی در میان قدرتهای بزرگ نظامی از مدتها قبل شروع شده است تا جایی که عدهای غرق شدن و از بین رفتن زیر دریایی فوق پیش رفته نیروی دریایی آمریکا با نام «یو.اس. اس.ترشر» و از بین رفتن ۱۲۹ خدمه آن در اقیانوس اطلس را به اسلحههای فراحسی شوروی سابق نسبت دادهاند.
افزایش سرگردانی بشر
با افزایش سطح ارتباطات و آگاهی عمومی تحیر بشر دربارهٔ جهان نیز بیشتر شده است. زیرا با سؤالاتی روبه رو میشود که جواب آنها را با علم مرسوم نمیتواند بیابد. مثلا پیش گوییهایی که میبیند که به حقیقت مبدل میشود. کرامات و خرق عادتهایی را به عینه توسط رسانههای گوناگون مشاهده میکند و این تحیر موتور محرکه فرد برای دستیابی به آن و یا حداقل آگاهی از علل آن است و دراین سطح ارتباطات وسیع دیگر به راحتی نمیتوان ماوراء ماده را انکار کرد و آن را به خرافات و توهمات نسبت داد.
ترس از آینده
روند پیشرفته بشر در دو سه قرن اخیر و رشد روزافزون عقلانیت و ماشینیزاسیون و به دست آمدن فراوان قدرت در دست سیاستمداران بدون تعهد باعث ترس بشر از آینده پیش روست که نمونه آن را در فیلمهای هالیوودی که در آن بشر درتسلط ربا تها یا افراد قدرت طلب و سودپرست قرارمی گیرد میتوان دید. ترس از جنگ اتمی، ترس از نابودی محیط زیست، ترس از مسخ انسانها توسط ابزارهایی به صورت ناخودآگاه همه از ترسهایی است که بشر را به سمت معنویت سوق میدهد.
افزایش فراغت
بشر جهان مدرن غرب دیگر از آن تلاشها فقط برای زندگی که در قرن اخیر بیشتر با آن سروکار داشت رها شده است و اکنون زمان بیشتری دارد که به اموری غیرمادی با دقت بیشتر بنگرد.
با توجه به آمار ساعات کار و افزایش حقوق و مزایا و بیمه و غیره بشر جدید غربی راحتی و رفاه بیشتر و اوقات فراغت بیشتری دارد تا به اموری مانند دین به صورت اساسی تر بیندیشد. تازه با افزایش رشد ماشینیزاسیون و تکنولوژی ممکن است این آمار بهتر هم بشود. اما آیا این راحتی مادی بشر برای تسکین آلام اساسی انسان کافی است؟ پاسخ خیر است و انسان مرفه که از گردش و راحتی مادی خسته شده دنبال حقیقتی است تا او را سیراب کند.
افزایش تنوع خواهی
یکی از ارزشهایی که در جهان مدرن تبلیغ میشود تنوع خواهی است. تنوع موتور محرکه صنایع غرب است و عدم رسیدن انسان به قناعت و زیاده خواهی و تنوع طلبی موجب خرید بیشتر آنها میشود. حال اگر این تنوع تحریک شده ازسوی رسانهها و کارخانهها و... با ابزار مادی ارضا نشود جواب خود را سعی میکند در ماوراء ماده بگیرد و روح جستجوگر و تنوع طلب خود را در ماوراء و تجربه کردن معنویتها و عرفانیهای گوناگون ارضاء کند.
بی عدالتی جهانی
جهان جدید بسیار ناعادلانه تر به نظر میرسد تا گذشته و درحالی که بسیاری از مردم جهان در فقر به سرمی برند و دچار سوءتغذیه هستند کشورهای غربی دچار ریخت و پاش و اسرافند. همچنین سیستم کاپیتالیسم باعث انباشت قدرت و ثروت در دستان اقلیتی شده است که تاریخ و جهان را به خواست خود اداره میکنند. این اختلاف شدید روح انسان معاصر را به حرکت در میآورد تا یک جور این بی عدالتی و شکاف را به صورت درونی (پذیرش) یا بیرونی (با مبارزه) حل کند به آمارهایی که در این زمینه ارائه میشود توجه بفرمایید:
درآمد ۴۰۰ نفر از ثروتمندان آمریکا در طول یک سال برابر با مجموع درآمدهای سالانه بیست کشور آفریقایی با جمعیتی بالغ بر ۳۰۰ میلیون نفر است. بی عدالتی درجهان روند فزاینده خود را ادامه میدهد. طبق محاسباتی که اقتصاددانان برپایه دادههای صندوق بین المللی پول انجام دادهاند. در آمد ۱۰٪ از ثروتمندترین مردم دنیا، ۱۱۷ برابر درآمد ۱۰٪ از فقیرترین مردم جهان است. این در حالی است که این نسبت در سال ۱۹۸۰، حدود ۷۹ برابر بوده است
پیروزی انقلاب اسلامی ایران
مبارزه و پیروزی ملت ایران در راه اسلام با وجود تمام مشکلاتی که کشورهای غربی و شرقی در مقابل آن ایجاد کردند خود روحی تازه در پیکر جدید معنویت گرایی دمید. که نقش امام خمینی (قدس) در آن بسیار حائز اهمیت است و این تنها برای اسلام نبود بلکه ادیان دیگری نیز مانند مسیحیت را تکانی تازه داد در زیر به نقل قول از دو اندیشمند در این زمینه اشاره میشود:
آنتونی گیدنز ازمعروفترین جامعه شناسان معاصر میگوید: در گذشته سه غول فکری جامعه شناسی یعنی مارکس، دورکیم و ماکس وبر با کم و بیش اختلافاتی فرآیند عمومی جهان را به سوی سکولاریزاسیون و به حاشیه رفتن دین میدیدند. ولی از آغاز دهه هشتاد میلادی و با پیروزی انقلاب اسلامی ایران شاهد تحقق عکس این قضیه هستیم؛ یعنی فرآیند عمومی جهان روند معکوسی را آغاز و به سمت دینی شدن پیش میرود. و یا اندیشمند و نویسنده روسی، والنتین پروساکوف، دربارهٔ تاثیرگذاری امام خمینی در موج جدیدمعنویت خواهی مینویسد: «اوجهان بینی را احیا و نور ایمان را روشن کرد و بزرگترین حماسه عظیم فداکاری عصر ما را به وجود آورد.»
همین نویسنده میگوید: امام خمینی مبشر عصر جدیدی در زندگی بشریت بود که به نظر میرسد در این مرحله برای روحیه آشفته بشریت بیش از هرچیز به معنویت نیاز خواهد بود.» === مبهم گویی ===
در نگاهی به عرفانهای نوظهور شما متوجه میشوید که نوعی عدم صراحت و شفافیت در آنها وجود دارد و تلاش شده است با ایجاد هالهای از ابهام امکان پنهان کردن خطاها زیر غبار آن و همچنین امکان برداشتهای مختلف از کلام آنها را ایجاد کنند نمونهای از این مورد را کلام ا.م رام الله که رهبر فرقه رام الله درایران است نقل میگردد.
س: آیا عیسی مسیح مصلوب شد؟ برخی میگویند شد و برخی بر این اعتقادند که نشد؟
ج: عیسی مصلوب شد، اما مسیح(ع) نشد.
س: حضرت عیسی چطور؟ آیا حضرت عیسی مصلوب نشد؟
ج: حضرتش مصلوب شد، اما عیسی نشد.
س: عیسی چه طور؟ آیا عیسی مصلوب شد؟
ج: عیسای به تنهایی هرگز وجود نداشت.
کمک ریاکارانه به دیگران
در برخی از این عرفانها بر توجه به دیگران تأکید شده است برای نمونه سای بابا که از عرفانهای نوظهور فعال در ایران است بر این مورد تأکید فراوان دارد و آنها با ساختن صدها کلینیک و بیمارستان در هند، اروپا و آمریکا به بیماران و آسیب دیدگان به صورت مجانی کمک میکنند و آنها هر هفته به تهیدستان خوراک وپوشاک میدهند.
تحقیر و نفی تفکر
تفکر در تعدادی از آنها کم رنگ شده و حتی گاهی به نفی و تحقیر فکر و ذهن میپردازند گاهی حرکت برخی از آنها به سمت تقابل با علم و تکنولوژی میرود مثلاً از آنجا که ذهن در مکتب اشو جایگاه منفی دارد. اشو به نقد فلسفه، علم و تکنولوژی میپردازد او دربارهٔ فلسفه اعتقاد دارد که فلسفه ذهن را خیلی راضی میکند. فیلسوفان خیلی فکر میکنند. آنها عمرشان را با فکر کردن هدر میدهند بدون اینکه مطلقاً کاری انجام دهند. اشو همچنین به نقد علم و تکنولوژی مبادرت میکند. انسان متمدن همیشه در حال دیوانگی است. زمین اکنون یک دیوانه خانه بزرگ شده است و این خاصیت تمدن و تکنولوژی است. او جایی در مورد عقل میگوید: عقل را فراموش کن و بگذار عشق مرکزتو، آماج توباشد. هر ناکامی میتواند به کامیابی مبدل شود، هر احتمال شکستی برای عقل، میتواند به توفیقی برای دل بدل گردد.
همچنین سای بابا در موردی توصیه میکند :انسان مبتلا به استدلالات در باب خدا نشود که اینها با عشق سازگار نیست و عبادت اهمیتی به آن نمیدهد. توئیچل در عرفان اکنکار نیز به فلسفه حمله میکند و در تفکراتش است که فلسفه انسان را غرق در وعدهها میکند. فلسفه انسان را درواقع شستشوی مغزی میدهد. سیستمهای ماوراء الطبیعه برای انسان استفاده ندارد؛ زیرا که تنها به تسلی انسان دل خوش کردهاند. آنچه که آنها دربارهٔ جهان وهستی میگویند، از نظر روح هیچ معنایی ندارد؛ بنابراین افکار مذهب و سیستمهای فلسفی و متافیزیکی، فردیت و روح انسان را میبلعند و انسان را در مسائل و رنجهای مادی زندگی رها میکنند (البته خود توئیچل با صراحت از فلسفه اکنکار، خردگرایی، بنیانهای اخلاقی، متافیزیک، هستی شناسی و چنان که دیدیم فلسفه هیچ چیز سخن به میان آورده است).
توجه به درون و پالایش آن
در بسیاری از عرفانهای نوظهور تأکید بر توجه به درون و پالایش آن شده است مثلاً اشو دومین قدم برای رسیدن به عشق را تبدیل سموم وجود خود به شهد میداند، سمهای نفس مانند نفرت، حسادت، خشم و احساس مالکیت است، اینها نفس را آلوده میکنند. یا سای بابا سخن از هواهای شش گانه به میان میآورد؛یعنی خشم، شهوت، شک، تألم، تأثر، بی ارادگی. انسان میتواند آنها را مطیع خود سازد. کسی که ادعا میکند سرسپرده خداست هرگز نباید مبتلا به خودپرستی شود و به این احساسات منفی پاسخ دهد.
یا در عرفان سرخ پوستی تولتک چهار میثاق:
۱) با کلام خود گناه نکنید ۲) هیچ چیز را به خودتان ربط ندهید ۳) تصورات باصل نکنید ۴) همیشه بیشترین تلاش خود را انجام دهید وجود دارد. در اکنکار نیز گامی برای رها شدن از آرزو است راه رهایی از آرزو این است که چیز پایدارتری در مقابل ذهن قرار میگیرد. اگر بتوانیم توجه ذهن را به اقلیم و بهشت سوگماد متوجه کنیم، آرزوی پایین خنثی میشود. ۵) در برخی از این عرفانهای نوظهور هدف تنهاشادی و آرامش است هدف عرفانی ای چون رسیدن به خداوند جایی ندارد مثلاً در یوگا و در اندیشه دالای لامای چهاردهم شما چندان نامی از قرب الهی و آخرت نمیبینید و گویا هدف رسیدن به آرامس و شادی است و لذت بردن از همین حیات دنیایی. در برخی از عرفانهای نوظهور باوجود اعتقاد به ماوراء ماده این ماوراء نیز در خدمت زندگی آرام وشاد آمده است و هدف خدا و قرب او نیست باوجود این همین آرامش نه چندان کامل که از اعمالی مانند تمرکز و حتی مصرف موادمخدر (مثلا در برخی عرفانهای سرخ پوستی)، ریاضت و غیره به دست آمده است توانسته است بسیاری از انسانهای خسته از روزمرگی و کشمکشهای تمدن مدرن را به سوی خود جذب کند. مثلا در تفکر دالای لاما مهمترین هدف زندگی رسیدن به شادی است و او ایدههایی در این مورد و رفع درد و الم ارائه میدهد.
تأکید بر عشق ورزی
در این عرفانها تأکید بر عشق است و گاهی این عشق متعلق مشخصی مانند خداوند را ندارد و تنها عشق مهم است برای نمونه یکی از مهمترین اصولی که اشو به شدت بر آن تأکید دارد، اصل عشق و عشق ورزی است. درواقع، عشق عصاره پیام اشو است
اما اگر قصه عشق را از دیدگاه اشو دنبال کنیم به نکات جالبی میرسیم عشق زمینی لازم است و رسیدن به عشق تنها از طریق قطب مخالف امکان پذیر است، اگر کسی با دقت به دنبال متعلق عشق در آثار اشو باشد، درمی یابد که از دیدگاه اشو، عشق متعلق ندارد، بلکه خود عشق، خداست
یا به این گفته توجه کنید: اگر از من بپرسید من به شما میگویم خدا را فراموش کنید. حقیقت را فراموش کنید. من به شما میگویم تنها به دنبال عشق باشید یا سای بابا میگوید: عشق و خداوند از یکدیگر جدا نیستند؛ خداوند عشق است و عشق خداست
محمد تقی فعالی نیز در کتاب آفتاب و سایهها صفحه ۴۵۱ مینویسد از آثار سای بابا معلوم نیست عشق به خدا اصل است یا خدا. از بسیاری گفتهها و تعالیم سای بابا به دست میآید که آنچه اصالت و اهمیت دارد عشق است و عشق یک امر انسانی است.
و در همان صفحه اشاره میکند که سای بابا از اندیشهها و تعالیم بودا الهام میگیرد و چنان که گذشت، بودا در میان مکاتب عرفانی بدون خدا جای دارد. بنابراین سای بابا نمیتواند عرفانی با خدا ارائه دهد و به عرفان بودا هم پای بند باشد. رام الله نیز بر عشق تأکید میکند و میگوید: عبادت، سعی، تلاش، تمرین، همه اینها بدون وجود عشق الهی و حضور خداوند بی فایده و حتی خطرناک است پائولو کوئیلو نیز در کتاب عطیه برتر به بحث داغ عشق پرداخته است و به مطالبی همچون، عشق زندگی است.
عشق هرگز خطا میکند و زندگی تا زمانی که عشق است به خطا نمیرود. در بنیان تمامی مخلوقات عشق همچون عطیه برتر حاضر است؛ زیرا هر چیز دیگر به پایان میرسد، عشق میماند پرداخته است. یا در بریدا میگوید: جوهره آفرینش مفرد است و این جوهره، عشق نام دارد. عشق نیرویی است که ما را بار دیگر به یکدیگر میپیوندد تا تجربهای را که در زندگیهای متعدد و مکانهای متعدد جهان پراکنده شده است، بار دیگر متراکم سازد. و باز در همان کتاب و همان صفحه میگوید: عشق یگانه پل میان جهان نامرئی و جهان مرئی بود که همه آدمیان آن را میشناختند. یگانه زبان موثر برای ترجمه درسهایی بود که کیهان هر روز به آدمیان میآموخت.
تاکید برخود محوری و مریدپروری
در این عرفانها نوعی خود مرکزی و مریدپروری از سوی صاحبان آنها دیده میشود مثلا اشو خود را در جایی استاد استادان و مرشد مرشدان میخواند یا در جایی میگوید: یافتن من پشت آن صف طولانی کاری دشوار است من تنها کافی هستم. همان طور که وقتی مسیح بود کافی بود. وقتی با من هستی مرشد کافی است و اساسا تو با من هستی. برای من نیازی نیست مسیح یا بودا یا دیگری را واسطه کنی. فقط با من رو به رو شو و...
ا.م.رام الله که در ایران رهبری فرقه رام الله را دارد در بین مریدان خود بیشتر به نام ((آواتار)) (یعنی سرور و آقا) نامیده میشود. او خود را یکی از استادان حق در جهان میداند. شاگردان آواتار دربارهٔ او حرفهای عجیبی میزنند و برای او اعمال شگفت انگیزی نقل میکنند. او را یک استراتژیست و تئوریسین الهی تمام عیار در عصر حاضر میدانند.
طرح مباحث جنسی
مباحث جنسی و سکس یکی از مباحث مطرح در این عرفانهاست که گاهی رد و گاهی خود ابزاری برای وصول به حقیقت شناخته میشود اصولاً در این عرفانها گاها نظریاتی که دربارهٔ رابطه جنسی داده میشود که امکان سوءاستفادههای جنسی را افزایش میدهد دربارهٔ خود اشو اسناد سازمان اتباع خارجه آمریکا که وزارت امور خارجه هند نیز آنها را تأیید کرده است نشان میدهد که اشو به دلیل فساد اخلاقی از آمریکا اخراج شده استاشو در جایی میگوید: سکس بزگترین هنر مدیتیشن است و عشق از آمیزش جنسی زاییده میشود. نماینده رام الله نیز در ایران درمورد پیوند میان زن و مرد دیدگاههایی دارد او معتقد است پیوند بیرونی میتواند منشاء ازدواج درونی گردد او میگوید: ((تا یگانگی را در زمین تجربه نکنی تجربه آن در آسمان بعید است.))
و در ادامه برای تفهیم بهتر به مثال چرخ دنده اشاره میکند و میگوید: اگر بخواهید برای یک چرخ دنده، شریک و جفتی انتخاب نمایید، چگونه عمل میکنید. معقول و طبیعی است که باید چرخ دندهای را انتخاب کنید که برآمدگیها و فرورفتگیهای آن، با این چرخ دنده کاملاً متناسب باشد، به گونهای که برآمدگیهای هر کدام در فرورفتگیهای دیگری قرار گیرد. در غیر این صورت چرخ دنده شما از حرکت باز میایستد و اگر فشار زیادی به آن بیاورید، پرههایش میشکند
دیدگاههای ا.م. رام الله دربارهٔ رابطه زن و مرد ریشه در اندیشههای آیین تانتریک دارد. (۵۰) در تفکر یوگاناندا ازدواج با پرستش خدا قابل جمع نیست به نظر او ازدواج یعنی خداوند در اولویت نیست. اما کوئلیو دربارهٔ نقش نیرویی جنسی در وصول به مقامات عالی عرفانی و معنوی میگوید: برای تحقق تشرف، باید با این نیرو آشنا شوی... پس چطور با آن روبه رو شوم؟ یک فرمول ساده است... فرمول این است در تمام مدت رابطه جنسی خود، از حواس پنج گانه ات استفاده کن. اگر در لحظه اوج لذت جنسی، همه این حواس با هم از راه برسند، برای تشرف پذیرفته میشوی.
آمیختن ادیان مختلف
بسیار از این عرفانها مخلوطی از ادیان و دیدگاههای مختلف میباشند برای نمونه تفکرات اشو از مبادی مانند یوگا، ایدههای تانتریک، بودا و تا اندازهای عرفان اسلامی سرچشمه میگیرد. یا سای بابا تحت تأثیر تعالیم مسیحیت بودا، یوگا و اصول اعتقادی هندی است دربارهٔ مکتب رام الله نیز همانطور که از اسم او پیداست التقاطی از تفکرات اسلامی و هندویی است فلذا ترکیب میان خدای اسلام و خدای ویشنو ((رام)) فراهم شده است. مکتب عرفانی اکنکار نیز ریشه در تعالیم آیین لاما و از این طریق بودا و هند دارد و ریشه این مکتب غربی به شرق و هند میرسد. تفکرات کوئیلو نیز تحت تأثیر اندیشههای مختلف از جمله عرفان مسیحیت، عرفان ساحری، افکار مارکس میباشد.
عدم برخورداری از معرفت خداوند
برخی از این عرفانها با آن که نام عرفان بر خود دارند دارای خدا نمیباشند اساساً برخی از این آیینها بیشتر ابزاری هستند برای شادتر و آرامتر زیستن مثلاً یوگا برای کاهش درد زایمان، ایجاد اعتماد به نفس، تناسب و سلامت اندام و حفظ زیبایی صورت و بسیاری موارد دیگر کاربرد دارد اما فی الواقع نمیتوان آن را عرفانی واقعی دانست یا به این دو نمونه از صحبتهای اشو توجه کنید: خداوند یک شخص نیست بلکه تنها تجربهای است که تمام هستی را به پدیدهای زنده مبدل میسازد؛ تنهایی او مطرح نیست. او با زندگی میتپد! با زندگی دارای ضربان است. لحظهای که دریابی که دل هستی میتپد خداوند را کشف کردهای. او در جای دیگر میگوید: هیچ کس نمیتواند شما را به جلو براند و هیچ کس به جز خودتان نمیتواند به آنجا برسد. همانطور که هیچ کس دیگری هم نمیتواند شما را به عقب بکشاند. شیطان قدرت گمراه کردن شما را ندارد. خداوند هم قدرت هدایت شما را ندارد. در مورد یوگا نیز مثلا اندیشههای خداشناسی یوگاناندا به عنوان یکی از بزرگان آن پذیرفته نیست؛ زیرا از یک سو جلوههای خدا به گونهای مطرح شدهاند که گویا هر یک خدای مستقلی است، حتی باید آنها را تقدیس و پرستش نمود و احترام آنها در معابد الزامی است؛ تو گویی یوگاناندا به چند خدایی معتقد است. از سوی دیگر تصویری که از خدا ارائه میدهد همراه با ابهام و اجمال است؛ تو گویی خدای یوگاناندا خدایی در سایه است.
یا عرفان تولتک بیش از اینکه یک عرفان باشد یک سلسله گزارههای اخلاقی است یا اکنکار بیشتر آموزشهایی برای سفر روح است و رسیدن به سوگماد است و مباحثی چون عشق الهی و قرب الهی در آن جایی ندارد و در آخر در اندیشههای عرفانی سرخپوستی خدا، قیامت، وحی، نبوت و امامت جایگاهی ندارد و این عرفانها عمدتا ساخته انسانها هستند.
نفی شریعت
برخی از این عرفانها به نفی شریعت پرداخته و تعدادی از آنها به شدت مبلغ پلورالیسم و تکثرگرایی دینی میباشند. اشو میگوید: این کلمه را به یاد داشته باشد: در شریعت شما بیچاره میمانید، چون در کنار یک پیکر بی جان قرار میگیرید.
او در جایی دیگر میگوید انسان به رغم تمام جستجوهایش در معابد، مساجد، کعبه، غارهای دور افتاده و کوهستانها با زهد و ترک دنیا، هرگز قادر به یافتن او نخواهد بود. توبه شما فقط نفستان را تقویت میکند. زهدتان تنهاشان و منزلتتان را ارتقا میدهد. خیراتی که میکنید صرفا برایتان شهرست و نام میآورد. سای بابا در جایی میگوید: تمامی ادیان به سوی یک هدف رهنمون میشوند و تمام انسانها برادران یکدیگرند
رام الله نیز در این باره میگوید: هر دینی را که پذیرفتید، میبایست به احکام آن عمل کنید و نمیتوانید به دلخواه خود چیزی بر آن بیفزایید یا از آن بکاهید. یا در همان کتاب در صفحه ۱۲۱ میگوید: دین من، دین تو، این دین الهی نیست. حقیقت مذهب، عشق است. ادیان و مکاتب، روشهای آشکار شدن و نشان دادن این عشق میباشند. همه ادیان در اصل یکی هستند. اختلاف از شماست، نه از کلام و روش خداوند. در نگاه دالای لاما نیز انتخاب دین امری مرتبط با حقوق فردی انسان است. بنابراین همانگونه که افراد مختلف حق دارند غذاهای متفاوت انتخاب کنند و این به ذائقه ایشان بستگی دارد، گزینش دین هم به شرایط روحی، اجتماعی، فرهنگی و ذوق و سلیقه افراد بستگی دارد یا به این جمله توئیچل توجه کنید: فرضیه جهنم توسط کلیسا اختراج شد تا بشر را با ترساندن از کیفر برادرکشی، بیشتر به سوی تمدن سوق دهد! کلیسا مجبور بود ترس از کیفر اخروی و امثال آن را بیافریند تا بدین وسیله تودههای مردم را هر چه بیشتر تحت کنترل داشته باشد.
استفاده از رقص و مواد مخدر
در برخی از این عرفانها از رقص و یا مصرف مواد مخدر برای نزدیکی به خداوند یا رسیدن به آرامش استفاده میشود مثلا اشو میگوید: اگر مردم بتوانند کمی بیشتر به رقص بپردازند، کمی بیشتر آواز بخوانند، کمی بیشتر لوده باشند، انرژی آنها بیش از پیش به جریان افتاده، و مشکلاتشان به تدریج ناپدید خواهد شد. به همین دلیل من این قدر بر شاد زیستن اصرار دارم. شادمانی تا حد از خود بی خود شدن [59]
ج) راهکارهای عملی مبارزه با فرقههای انحرافی
از جمله اقداماتی که میتواند در جهت رشد و پیشرفت این فرقهها و مکاتب جلوگیری میکند، عبارتند از:
تقویت مراکز دینی
یکی از راهکارهای مبارزه با فرقههای ضاله تقویت و توسعه مراکز دینی در مناطق مختلف کشور است. هرجا که مراکز دینی فعال باشند و افکار و اعتقادات دینی را اشاعه دهند، راه نفوذ چنین فرقههایی بسته خواهد شد. یکی از دلایلی که مردم جذب این گونه فرقهها می شوند، پایین بودن سطح سواد و آگاهی نسبت به مسائل دینی است. اگر مراکز دینی به خوبی فعالیت کنند و بتوانند دین را آنگونه که هست به مردم عرضه کنند، مردم کمتر جذب چنین گروهها و مسلکهای دروغین خواهند شد. علما و روحانیون با شناسایی مراکز فعال این مسلکها و مقابله با آنان میتوانند نقش بسزایی در خنثی کردن چنین تهدیداتی داشته باشند.
تقویت فرهنگ و اقتصاد مردم
از جمله راههای نفوذ بر روی افراد یک جامعه، پایین بودن سطح فرهنگ و اقتصاد یک جامعه است. به دلیل پیشرفت تکنولوژی و افزایش تمایل و گرایش مردم به رفاه اجتماعی، برخی از این گروهها با حمایت و کمکهای مالی به افراد آنها را جذب میکنند. بنابراین کسانی که از لحاظ اقتصادی در سطح پایین تری نسبت به سایر افراد جامعه هستند و یا در مناطق محروم کشور زندگی میکنند بیشتر در معرض به دام افتادن این فرقهها میشوند. اگر تدابیری اندیشیده شود که سطح رفاه نسبی و فرهنگی افراد جامعه بالا برود، امکان جذب افراد کاهش خواهد یافت.
افزایش سطح آگاهی عمومی مردم
فرقههای ضاله و مکاتب گمراه از عدم دستیابی مردم به امکانات رسانهای و نداشتن اطلاعات کافی در زمینه اعتقادات دینی، استفاده میکنند و با استفاده از ابزارهای مختلف و زیبا جلوه دادن اعتقادات و افکار خود مردم را جذب میکنند. این مساله زمانی نمود بیشتری پیدا میکنند که مناطق محروم کشور به دلیل پایین بودن سطح دانش و اطلاعاتشان بیشتر جذب چنین مکاتبی میشوند. همچنین این گروهها با اطلاع از نیاز مردم و خواستههای روز جوانان سوء استفاده کرده و با ابراز همدردی و اینکه این گروهها نجات بخش آنان هستند با شبهه افکنی در باورهای مردم به راحتی افکار خود را القا می کنند. بنابراین با افزایش سطح آگاهی مردم میتوان به نحو موثری از فعالیت این گروهها کاست. پایین بودن سطح اگاهی مردم از ایمان و اعتقادات خود از راههای نفوذ این فرقه هاست که با آموزش به آنان و افزایش بصیرت در این زمینه میتوان بخش اعظمی از فعالیت این گروهها را خنثی کرد.
با توجه به اینکه بسیار از جوانان از روی ناآگاهی از پوششها، موسیقیها و برخی اعمال و رفتار این گونه فرقهها استفاده میکنند، بهتر است با روشنگریها و آموزشهایی که به آنان داده میشود راه هرگونه تقلید از این مسلکها را بست. چه بسا تقلید کورکورانه و ناآگاهانه به مرور موجب جذب افراد به این افکار و اعتقادات شود.
آموزش به دانشجویان در دانشگاهها
از آنجا که کشور ما کشور جوانی است و جوانان و دانشجویان از سرمایههای عظیم این مرز و بوم محسوب میشوند، دشمنان همواره تلاش میکنند با تبلیغات منفی و ایجاد شبهه در اعتقادات و افکار آنان به اهداف شوم خود دست پیدا کنند. در چنین فضای شبهه آلودی است که به راحتی میتوان بسیاری افکار التقاطی و منافی با شرع را به خورد جوانان داد. با توجه به اینکه بسیار از جوانان از روی ناآگاهی از پوششها، موسیقیها و برخی اعمال و رفتار این گونه فرقهها استفاده میکنند، بهتر است با روشنگریها و آموزشهایی که به آنان داده میشود راه هرگونه تقلید از این مسلکها را بست. چه بسا تقلید کورکورانه و ناآگاهانه به مرور موجب جذب افراد به این افکار و اعتقادات شود.
برگزاری دورههای آشنایی با فرقههای ضاله
برای بالابردن سطح آگاهی مردم و جوانان برگزاری دورههای آشنایی با این فرقهها ضروری به نظر میرسد. پیشنهاد میشود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با برگزاری این دورهها در تمامی نقاط کشور، برای تمامی سطوح جامعه و همه سنین اقدام به روشنگری کند. لزوم برگزاری چنین دورههایی برای والدین بیشتر توصیه میشود. زیرا پدر و مادر و خانواده نقش بسیار مهمی در جلوگیری از انحراف فرزندان در سطح اجتماع دارند.
رصدکردن و خنثی سازی تبلیغات منفی این فرقهها
بسیاری از تبلیغات و اعمال این فرقهها خارج از چارچوب قانونی است. مسئولان نظامی، انتظامی، امنیتی و قضایی کشور نقش بسیار مهمی در شناسایی این تبلیغات و خنثی کردن فعالیت آنها در سطح جامعه دارند. این مسئولان با رصد کردن مراکز فعال، شناسایی و مجازات اینگونه فرقهها میتوانند بسیاری از فعالیتهای این گروهها را در نطفه خفه کنند و اجازه هرگونه عرض اندامی را از آنان بگیرند.
دادن مجوز به موسساتی که میخواهند با این فرقهها مقابله کنند
با توجه به رشد رو به افزون این فعالیتها در سطح جامعه، با تاسیس موسساتی در اقصی نقاط کشور که قادرند با آنان مبارزه کنند نیز راهکار دیگری به نظر میرسد. با ابلاغ وظایف و ماموریتهای یکسان به موسسات متقاضی، میتوان مبارزهای یکپارچه و ضربتی در تمامی نقاط کشور را علیه این گروهها آغاز کرد.
جلوگیری از انتشار کتب این فرقهها و انتشار کتابهایی برای روشنگری مردم
امروزه در کتابفروشیهای معتبر سراسر کشور شاهد فروش بسیاری از کتابهای منطبق با فرقههای ضاله و عرفانهای نوپدید هستیم. به نحوی که برخی از این کتابها با نویسندگان معلوم الحال، بارها تجدید چاپ نیز شدهاند. همراه با جلوگیری از انتشار چنین کتابهایی، متولیان امور فرهنگی کشور باید تلاش کنند کتابهای اعتقادی و عرفانی مطابق با آموزههای دینی در اختیار علاقمندان قرار گیرد. همچنین کتابهایی در رد چنین تفکرات گمراه برای افزایش آگاهی عمومی نیز باید تهیه و چاپ شود و در صورت تمکن مالی، با هزینه پایین و حتی رایگان در اختیار مردم قرارگیرد تا افراد بیشتری به مطالعه این نوع کتب اهتمام ورزند.
ارائه الگوهای مناسب دینی
غالب فرقهها و مکاتب گمراه با عرضه شخصیتهای کاریزماتیک به اجتماع و بیان سخنان جذاب از سوی آنان توانستهاند مخاطبان بسیاری را به سمت خود جلب کنند. برای مقابله با این حرکت، علما و نخبگان جامعه نیز با انجام اقدامات مشابه میتوانند شخصیتهای عرفانی و دینی را که در تاریخ اسلام کم نیستند و برخی نیز در حال حاضر در جامعه اسلامی در حال فعالیت هستند به مردم معرفی کنند.
برگزاری جلسات نقد و بررسی فرقههای انحرافی
برگزاری جلسات و همایشهایی که در آن انواع فرقهها و مکاتب ضاله مورد نقد و بررسی قرار میگیرند و دعوت از جوانان و صاحب نظران در این زمینه میتواند راه دیگری برای به چالش کشیدن این گروهها باشد. در فضای باز و آزاد بحث و انتفاد در کنار اساتید صاحب فن، جوانان خود میتوانند راه درست را از نادرست تشخیص دهند.
به دلیل پیشرفت تکنولوژی و افزایش تمایل و گرایش مردم به رفاه اجتماعی، برخی از این گروهها با حمایت و کمکهای مالی به افراد آنها را جذب میکنند. بنابراین کسانی که از لحاظ اقتصادی در سطح پایین تری نسبت به سایر افراد جامعه هستند و یا در مناطق محروم کشور زندگی میکنند بیشتر در معرض به دام افتادن این فرقهها میشوند
تقویت تبلیغات رسانهای
باتوجه به حجم انبوه تبلیغات رسانهای در دنیای امروز، فرق و گروهها میتوانند با استفاده از این ابزار قدرتمند تبلیغات خود را در سطح وسیعی به مردم عرضه کنند. برای مقابله با این حرکت، باید نرم افزارهای آشنایی با این گروهها و فرق با هزینه کم تهیه و در اختیار عموم قرار گیرد. همچنین صدا و سیما میتواند با تهیه فیلمهای مستند و معرفی این فرقهها نقش بسزایی در بالابردن سطح آگاهی مردم داشته باشد.
جلوگیری از بکارگیری علائم و نشانههای فرقههای ضاله در کشور
در حال حاضر در بازارهای کشور شاهد عرضه و فروش بسیاری از اقلام و نشانههای فرقههای ضاله در کشور هستیم که بسیاری از مردم نیز بدون اطلاع از مفهوم این نشانهها از آنها استفاده میکنند. تا جایی که برچسبهایی از این نشانهها نیز تولید و برای کودکان در بازارها عرضه میشود. انگشترهای خاص، دستبندهای عجیب، گردنبندهای اسکلتی، چکمههای چرمی تزیین شده با فلز و با نشانههای خاص، لباسهای منقش به این آرمها و... در بازار به راحتی و سهولت قابل دسترسی و خرید است و متولیان امور فرهنگی کشور در اقدامی آگاهانه باید اقدام به جمع آوری و جلوگیری از تولید و واردات این نشانهها کنند.
جلوگیری از گسترش موسیقی این فرقهها
متاسفانه برخی از این فرقههای ضاله با استفاده از ابزار هنر موسیقی توانستهاند تاثیرات عمیقی بر روان و افکار جوانان بگذارند. موسیقیهایی که از سوی این گروهها تولید میشود سرشار از خشونت، پوچی، بی هویتی و نفرت است. که در نهایت منجر به از خودبیگانگی و بروز ناهنجاریهای اجتماعی می شود. جلوگیری از گسترش این نوع موسیقی مبتذل و آشنا کردن جوانان با موسیقی ناب ایرانی از راهکارهای پیشنهادی دیگر برای مبارزه با این گروه هاست.
ارائه اسلام واقعی به مردم به ویژه جوانان
ما باید شناختی حقیقی، هم از دین اسلام و هم از فرقههای نوظهور را برای جامعه بیان کنیم؛ اگر اینها جوانان را با شیوههای خاصی به انحراف میکشانند، ماهم باید با استفاده از همان شیوهها، در بین نسل جوان آگاهی بخشی کنیم.
بر اساس سخن امیرالمؤمنین(علیه السلام ) در خطبه ۱۴۷نهج البلاغه، مبنی بر این که هرگز نمیتوانید راه رشد را بیابید، مگر آن که راه انحراف را هم نشان دهید، میتوان گفت: وظیفه اندیشمندان مسلمان که میخواهند، به شیوهای علمی با گرایش جوانان به فرقههای نوظهور مقابله کنند، بیان شناخت عرفان حقیقی و پلیدیهای عرفانهای کاذب در کنار یکدیگر است.
سعی وتلاش بیشتر نهادهای مسئول در کشور
جلوگیری عملی از تبلیغات این فرقههای نوظهور، توسط نهادهایی چون وزارت اطلاعات، وزارت ارشاد، نیروی انتظامی و صدا و سیما، حوزههای علمیه ومدارس ودانشگاهها و... ضرورتی انکار ناپذیر است. گرچه صدا و سیما تا حدودی در این عرصه موفق بوده است، اما وزارت ارشاد آن طور که شایسته است، در این زمینه کار نکرده است؛ وزارت ارشاد نباید به سایتها و یا کتابهایی که از سوی افرادی که گرایش به این فرقهها دارند، مجوز چاپ و انتشار بدهد. همچنین باید از پتانسیل حوزههای علمیه در راه ترویج شعائر مذهبی دین اسلام و تبیین صحیح آنها برای جوانانی است که در معرض خطر گرایش به این فرقههای منحرف قرار دارند استفاده بهینه نمود.
دیو گمراهی در کمین
در مقاله پیشین به معرفی فرقههای ضاله و مکاتب گمراه ساخته دست بشر و ویژگیهای آنها از بعد اجتماعی پرداخته شد در این مقاله سعی شده راهکارهای پیشنهادی که میتواند از بروز چنین فرقهها و پیشرفت آنان جلوگیری کند سخن به میان میآید.
از جمله اقداماتی که از رشد و پیشرفت این فرقهها و مکاتب جلوگیری میکند، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
تقویت مراکز دینی: یکی از راهکارهای مبارزه با فرقههای ضاله تقویت و توسعه مراکز دینی در مناطق مختلف کشور است. هرجا که مراکز دینی فعال باشند و افکار و اعتقادات دینی را اشاعه دهند، راه نفوذ چنین فرقههایی بسته خواهد شد. یکی از دلایلی که مردم جذب این گونه فرقهها میشوند، پایین بودن سطح سواد و آگاهی نسبت به مسائل دینی است. اگر مراکز دینی به خوبی فعالیت کنند و بتوانند دین را آنگونه که هست به مردم عرضه کنند، مردم کمتر جذب چنین گروهها و مسلکهای دروغین خواهند شد. علما و روحانیون با شناسایی مراکز فعال این مسلکها و مقابله با آنان میتوانند نقش بسزایی در خنثی کردن چنین تهدیداتی داشته باشند.
تقویت فرهنگ و اقتصاد مردم: از جمله راههای نفوذ بر روی افراد یک جامعه، پایین بودن سطح فرهنگ و اقتصاد یک جامعه است. به دلیل پیشرفت تکنولوژی و افزایش تمایل و گرایش مردم به رفاه اجتماعی، برخی از این گروهها با حمایت و کمکهای مالی به افراد آنها را جذب میکنند. بنابر این کسانی که از لحاظ اقتصادی در سطح پایین تری نسبت به سایر افراد جامعه هستند و یا در مناطق محروم کشور زندگی میکنند بیشتر در معرض به دام افتادن این فرقهها میشوند. اگر تدابیری اندیشیده شود که سطح رفاه نسبی و فرهنگی افراد جامعه بالا برود، امکان جذب افراد کاهش خواهد یافت.
افزایش سطح آگاهی مردم: فرقههای ضاله و مکاتب گمراه از عدم دستیابی مردم به امکانات رسانهای و نداشتن اطلاعات کافی در زمینه اعتقادات دینی، استفاده میکنند و با استفاده از ابزارهای مختلف و زیبا جلوه دادن اعتقادات و افکار خود مردم را جذب میکنند. این مساله زمانی نمود بیشتری پیدا میکنند که مناطق محروم کشور به دلیل پایین بودن سطح دانش و اطلاعاتشان بیشتر جذب چنین مکاتبی میشوند. همچنین این گروهها با اطلاع از نیاز مردم و خواستههای روز جوانان سوء استفاده کرده و با ابراز همدردی و اینکه این گروهها نجات بخش آنان هستند با شبهه افکنی در باورهای مردم به راحتی افکار خود را القا میکنند. بنابراین با افزایش سطح آگاهی مردم میتوان به نحو موثری از فعالیت این گروهها کاست. پایین بودن سطح اگاهی مردم از ایمان و اعتقادات خود از راههای نفوذ این فرقه هاست که با آموزش به آنان و افزایش بصیرت در این زمینه میتوان بخش اعظمی از فعالیت این گروهها را خنثی کرد.
با توجه به اینکه بسیار از جوانان از روی ناآگاهی از پوششها، موسیقیها و برخی اعمال و رفتار این گونه فرقهها استفاده میکنند، بهتر است با روشنگریها و آموزشهایی که به آنان داده میشود راه هرگونه تقلید از این مسلکها را بست. چه بسا تقلید کورکورانه و ناآگاهانه به مرور موجب جذب افراد به این افکار و اعتقادات شود.
آموزش به دانشجویان در دانشگاهها و جوانان: از آنجا که کشور ما کشور جوانی است و جوانان و دانشجویان از سرمایههای عظیم این مرز و بوم محسوب میشوند، دشمنان همواره تلاش میکنند با تبلیغات منفی و ایجاد شبهه در اعتقادات و افکار آنان به اهداف شوم خود دست پیدا کنند. در چنین فضای شبهه آلودی است که به راحتی میتوان بسیاری افکار التقاطی و منافی با شرع را به خورد جوانان داد. با توجه به اینکه بسیار از جوانان از روی ناآگاهی از پوششها، موسیقیها و برخی اعمال و رفتار این گونه فرقهها استفاده میکنند، بهتر است با روشنگریها و آموزشهایی که به آنان داده میشود راه هرگونه تقلید از این مسلکها را بست. چه بسا تقلید کورکورانه و ناآگاهانه به مرور موجب جذب افراد به این افکار و اعتقادات شود.
برگزاری دورههای آشنایی با فرقههای ضاله: برای بالابردن سطح آگاهی مردم و جوانان برگزاری دورههای آشنایی با این فرقهها ضروری به نظر میرسد. پیشنهاد میشود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با برگزاری این دورهها در تمامی نقاط کشور، برای تمامی سطوح جامعه و همه سنین اقدام به روشنگری کند. لزوم برگزاری چنین دورههایی برای والدین بیشتر توصیه میشود. زیرا پدر و مادر و خانواده نقش بسیار مهمی در جلوگیری از انحراف فرزندان در سطح اجتماع دارند.
رصدکردن و خنثی سازی تبلیغات منفی و فعالیت این فرقهها: بسیاری از تبلیغات و اعمال این فرقهها خارج از چارچوب قانونی است. مسئولان نظامی، انتظامی، امنیتی و قضایی کشور نقش بسیار مهمی در شناسایی این تبلیغات و خنثی کردن فعالیت آنها در سطح جامعه دارند. این مسئولان با رصد کردن مراکز فعال، شناسایی و مجازات اینگونه فرقهها میتوانند بسیاری از فعالیتهای این گروهها را در نطفه خفه کنند و اجازه هرگونه عرض اندامی را از آنان بگیرند.
دادن مجوز به موسساتی که میخواهند با این فرقهها مقابله کنند: با توجه به رشد رو به افزون این فعالیتها در سطح جامعه، با تاسیس موسساتی در اقصی نقاط کشور که قادرند با آنان مبارزه کنند نیز راهکار دیگری به نظر میرسد. با ابلاغ وظایف و ماموریتهای یکسان به موسسات متقاضی، میتوان مبارزهای یکپارچه و ضربتی در تمامی نقاط کشور را علیه این گروهها آغاز کرد.
جلوگیری از انتشار کتب این فرقهها و انتشار کتابهایی برای روشنگری مردم: امروزه در کتابفروشیهای معتبر سراسر کشور شاهد فروش بسیاری از کتابهای منطبق با فرقههای ضاله و عرفانهای نوپدید هستیم. به نحوی که برخی از این کتابها با نویسندگان معلوم الحال، بارها تجدید چاپ نیز شدهاند. همراه با جلوگیری از انتشار چنین کتابهایی، متولیان امور فرهنگی کشور باید تلاش کنند کتابهای اعتقادی و عرفانی مطابق با آموزههای دینی در اختیار علاقمندان قرار گیرد. همچنین کتابهایی در رد چنین تفکرات گمراه برای افزایش آگاهی عمومی نیز باید تهیه و چاپ شود و در صورت تمکن مالی، با هزینه پایین و حتی رایگان در اختیار مردم قرارگیرد تا افراد بیشتری به مطالعه این نوع کتب اهتمام ورزند.
ارائه الگوهای مناسب دینی به جامعه: غالب فرقهها و مکاتب گمراه با عرضه شخصیتهای کاریزماتیک به اجتماع و بیان سخنان جذاب از سوی آنان توانستهاند مخاطبان بسیاری را به سمت خود جلب کنند. برای مقابله با این حرکت، علما و نخبگان جامعه نیز با انجام اقدامات مشابه میتوانند شخصیتهای عرفانی و دینی را که در تاریخ اسلام کم نیستند و برخی نیز در حال حاضر در جامعه اسلامی در حال فعالیت هستند به مردم معرفی کنند.
برگزاری جلسات نقد و بررسی این مکاتب و فرقهها برای افراد: برگزاری جلسات و همایشهایی که در آن انواع فرقهها و مکاتب ضاله مورد نقد و بررسی قرار میگیرند و دعوت از جوانان و صاحب نظران در این زمینه میتواند راه دیگری برای به چالش کشیدن این گروهها باشد. در فضای باز و آزاد بحث و انتفاد در کنار اساتید صاحب فن، جوانان خود میتوانند راه درست را از نادرست تشخیص دهند.
به دلیل پیشرفت تکنولوژی و افزایش تمایل و گرایش مردم به رفاه اجتماعی، برخی از این گروهها با حمایت و کمکهای مالی به افراد آنها را جذب میکنند. بنابراین کسانی که از لحاظ اقتصادی در سطح پایین تری نسبت به سایر افراد جامعه هستند و یا در مناطق محروم کشور زندگی میکنند بیشتر در معرض به دام افتادن این فرقهها میشوند
تقویت تبلیغات رسانهای: باتوجه به حجم انبوه تبلیغات رسانهای در دنیای امروز، فرق و گروهها میتوانند با استفاده از این ابزار قدرتمند تبلیغات خود را در سطح وسیعی به مردم عرضه کنند. برای مقابله با این حرکت، باید نرم افزارهای آشنایی با این گروهها و فرق با هزینه کم تهیه و در اختیار عموم قرار گیرد. همچنین صدا و سیما میتواند با تهیه فیلمهای مستند و معرفی این فرقهها نقش بسزایی در بالابردن سطح آگاهی مردم داشته باشد.
جلوگیری از واردات، تولید و فروش علائم و نشانههای فرقههای ضاله در کشور: در حال حاضر در بازارهای کشور شاهد عرضه و فروش بسیاری از اقلام و نشانههای فرقههای ضاله در کشور هستیم که بسیاری از مردم نیز بدون اطلاع از مفهوم این نشانهها از آنها استفاده میکنند. تا جایی که برچسبهایی از این نشانهها نیز تولید و برای کودکان در بازارها عرضه میشود. انگشترهای خاص، دستبندهای عجیب، گردنبندهای اسکلتی، چکمههای چرمی تزیین شده با فلز و با نشانههای خاص، لباسهای منقش به این آرمها و... در بازار به راحتی و سهولت قابل دسترسی و خرید است و متولیان امور فرهنگی کشور در اقدامی آگاهانه باید اقدام به جمع آوری و جلوگیری از تولید و واردات این نشانهها کنند.
نظارت بر عرضه بازیهای رایانهای: بازیهای رایانهای یکی دیگر از مصادیق نفوذ این فرقهها به افکار و اعتقادات مردم است که این راه نفوذ در میان کودکان و نوجوانان بیشتر وجود دارد.
جلوگیری از گسترش موسیقی با محوریت این فرقهها: متاسفانه برخی از این فرقههای ضاله با استفاده از ابزار هنر موسیقی توانستهاند تاثیرات عمیقی بر روان و افکار جوانان بگذارند. موسیقیهایی که از سوی این گروهها تولید میشود سرشار از خشونت، پوچی، بی هویتی و نفرت است. که در نهایت منجر به از خودبیگانگی و بروز ناهنجاریهای اجتماعی می شود. جلوگیری از گسترش این نوع موسیقی مبتذل و آشنا کردن جوانان با موسیقی ناب ایرانی از راهکارهای پیشنهادی دیگر برای مبارزه با این گروه هاست.
نتیجه:
امروزه جریانها وگروههای مختلفی در غرب وکشور ما وجود دارد که توانستهاند تعدادی از جوانان را به سوی خود جذب نمایند. بطور مثال از جمله این گروهها شیطان پرستان میباشند که با اعتقادات وافکار منحرف خود ونمادهای بکارگیری شده در جامعه بصورت زیرزمینی وگاه هم آشکار رشد نموده وافرادی را به خود مشغول نماید . واضح است هدف آنان ایجاد انحراف در بخشهای مهم جامعه در راستای نفوذ وهدایت آنان میباشد. آنچه مهم است این که باید با برنامه ریزی مدون وحساب شده ودادن آگاهی به همه افراد جامعه بخصوص جوانان که مهمترین اهداف این گروههای انحرافی میباشند، از فعالیتهای این گروهها کاسته ویا آنان را در رسیدن به اهدافشان ناکام گذاشت که در این راه تمامی نهادهای اطلاعاتی، نظامی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... باید با هم همکاری نمایند که در این مقاله به تعدادی از علتهای جذب جوانان به این گروهها ووراهکارهای مقابله با آن پرداخته شد.
فهرست منابع:
۱- قرآن کریم
۲. دن براون، راز داوینچی، مترجم: سمیه گنجی و حسین شهرابی
۳. جرج هارت، اسطورههای مصری، مترجم: عباس مخبر
۴. سروپالی راداکریشنان، تاریخ فلسفه شرق و غرب، جلد دوم (تاریخ فلسفه غرب) مترجم: جواد یوسفیان
۵. جرج هارت، اسطورههای مصری، مترجم: عباس مخبر
۶. قمی،شیخ عباس، سفینه البحار،ج1
۷.آیت الله شاه آبادی، رشحات البحار
۸.. ژان برن، افلاطون، ترجمه: ابوالقاسم پور حسینی
۹. ژان برن، دوره کامل آثار افلاطون، ترجمه: محمد حسن لطفی،ج4
۱۰. شریفی، احمدحسین، درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفانهای کاذب
۱۱. گلامن، لوسین، فلسفهٔ روشنگری، ترجمه: شیوا کاویانی
۱۲. توئیچیل، پائول، اکنکار کلید جهانهای اسرار، ترجمه: هوشنگ اهرپور
۱۳. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج6
۱۴. اشو، آواز سکوت، ترجمه میرجواد سیدحسینی
۱۵.ساتیا سای بابا، تعلیمات ساتیا سای بابا (تعلیمات معنوی ۶) ترجمه رؤیا مصاحبی مقدم
۱۶. فعالی، محمد تقی آفتاب و سایه ها
۱۷.اشو، عشق پرندهای آزاد و رها، ترجمه مسیحا برزگر
۱۸. اشو، الماسهای اشو، ترجمه مرجان فرجی
۱۹. پال توئیچل، نامههایی به گیل، ترجمه هوشنگ اهرپور
۲۰. حمید رضا مظاهری سیف، «پیوند عقلانیت سکولار با معنویت لیبرال در شک پایدار» فصلنامه کتاب نقد، شماره 46
۲۱. حمیدرضا مظاهری سیف، جریان شناسی انتقادی عرفانهای نوظهور، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
۲۲. محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، جلد دوم
۲۳. ماهنامه موعود، شماره ۸۹







