فرهنگ مصادیق:بررسی عدالت خداوند در دو مسئله مهم
محتویات
مقدمه
«از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: سوگند به کسی که جانم به دست او است، خداوند نسبت به بندهاش از مادر مهربان نسبت به فرزندش مهربانتر است».
دراین مقاله عدالت خداوند در دو مورد آفرینش و شفاعت مورد بررسی اجمالی قرار میگیرد:
عدالت خداوند در آفرینش چگونه اثبات میشود؟
قبل از پرداختن به اصل پرسش تذکر، این نکته ضروری به نظر میرسد که در قرآن کریم، عدل الهی عمدتاً در قالب نفی ظلم بیان شده است؛ مانند: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا...»؛[۱] خداوند هیچ به مردم ستم نمیکند.
«وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ»؛[۲] و خداوند (هیچ گاه) ستمی برای (احدی از) جهانیان نمیخواهد.
عدل در مورد خداوند به معنای افاضه وجود به هر موجودی است که امکان وجود دارد. و افاضه کمال به هر موجودی که قابلیت و استعداد دریافت آن کمال را دارد.
با این تعریف باید گفت، عدالت خداوند در خلقت و آفرینش - چنانکه خود قرآن میفرماید: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ...»؛[۳] او همان کسی است که هر چه را آفرید نیکو آفرید.- آفرینش نظام هستی به نحو احسن به طور عموم، و سرآغازی برای بیان خلقت انسان و مراحل تکامل او به طور خصوص است. به تعبیر دیگر، بنای کاخ عظیم خلقت را بر «نظام احسن» یعنی بر چنان نظمی استوار کرد که از آن کاملتر تصور نمیشد. در میان همه موجودات پیوند و هماهنگی آفرید، و به هر کدام آنچه را با زبان حال میخواستند عطا فرمود. اگر به وجود یک انسان نگاه کنیم و هر یک از دستگاههای بدن او را در نظر بگیریم میبینیم از نظر ساختمان، حجم، وضع سلولها، طرز کار آنها، درست آنگونه آفریده شد که بتواند وظیفه خود را به نحو احسن انجام دهد، و در عین حال آنچنان ارتباط در میان اعضا قرار داد که همه بدون استثنا روی یکدیگر تأثیر دارند، و از یکدیگر متأثر میشوند. و درست همین معنا در جهان بزرگ با مخلوقات بسیار متنوع، بویژه در جهان موجودات زنده با آن سازمانهای بسیار متفاوت، حاکم است.
آری او است که انواع عطرهای دلانگیز را به گلهای گوناگون میبخشد و او است که به خاک و گل روح و جان میدهد و از آن انسانی آزاده و با هوش میسازد. نیز از همین خاک تیره گاه انواع گلها، گاه انسان، و گاه انواع موجودات دیگر میآفریند، و حتی خود خاک نیز در حد خود آنچه را باید داشته باشد دارا است.
منظور از «خلق کردن انسان در احسن تقویم» این است که تمامی جهات وجود انسان و همه شئونش مشتمل بر تقویم است. «تقویم» به معنای در آوردن چیزی به صورت مناسب، و نظام معتدل و کیفیت شایسته است
نظیر این سخن همان است که در آیه ۵۰ سوره طه از قول موسی و هارون میخوانیم: «...رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى»؛ پروردگار ما همان کس است که به هر موجودی آنچه را لازمه آفرینش او بود داد، و سپس او را در تمام مراحل وجود رهبری کرد.[۴]
در آیه «الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ...»، واژه «حسن» عبارت است از: هر چیزی که نشاط بیاورد و انسان به سوی آن رغبت کند. و این حالت سه قسم است. یکی اینکه چیزی مستحسن از جهت عقل باشد؛ یعنی عقل آنرا نیکو بداند. دوم اینکه از نظر هوای نفس نیکو باشد. سوم از نظر حسی زیبا و نیکو باشد.[۵] البته این تقسیمی است برای زیبایی از نظر ادراکات سهگانه انسان.
اما حقیقت «حسن» عبارت است از: سازگاری اجزای هر چیز نسبت بهم، و سازگاری همه اجزا با غرض و غایتی که خارج از ذات آن است، بنابر این، زیبایی رو به معنای جور بودن و سازگار بودن اجزای صورت از چشم، ابرو، بینی، دهان و... است. و حسن عدالت سازگاریش با غرضی است که از اجتماع مدنی منظور است، و آن به این است که در جامعه هر صاحب حقی به حق خود برسد. همچنین است حسن هر چیز دیگر.
دقت در خلقت اشیا که هر یک دارای اجزایی موافق و مناسب با یکدیگر است، و اینکه مجموع آن اجزا مجهز به وسایل رسیدن آن موجود به کمال و سعادت خویش است، و اینکه این مجهز بودنش به گونهای است که بهتر و کاملتر از آن تصور ندارد، این معنا را دست میدهد که هر یک از موجودات فی نفسه و برای خود دارای حسنی است، که تمامتر و کاملتر از آن برای آن موجود تصور نمیشود. [۶]
طعم شیرین عدالت
عدالت خداوند در مسئله آفرینش انسان به این است که او را در بهترین شکل، با توجه به هدف آفرینش که تکامل و جانشینی خدا در روی زمین بوده آفرید. قرآن کریم در این باره میفرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»؛[۷] ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم.
منظور از «خلق کردن انسان در احسن تقویم» این است که تمامی جهات وجود انسان و همه شئونش مشتمل بر تقویم است. «تقویم» به معنای در آوردن چیزی به صورت مناسب، و نظام معتدل و کیفیت شایسته است. گستردگی مفهوم آن اشاره به این است که خداوند انسان را از هر نظر موزون و شایسته آفرید، هم از نظر جسمی، و هم از نظر روحی و عقلی؛ چرا که هر گونه استعدادی را در وجود او قرار داده است. به بیان دیگر، «قوام» عبارت است از: هر چیز و هر وضع و هر شرطی که ثبات انسان و بقایش نیازمند بدان است. و منظور از کلمه «انسان» جنس انسان است. بنابر این، جنس انسان به حسب خلقتش دارای قوام است. نه تنها دارای قوام است، بلکه به حسب خلقت دارای بهترین قوام است . [۸]
آیا مسئله شفاعت، عدالت خدا را زیر سۆال نمیبرد؟
همانگونه که هر شخصی شایستگی شفاعت کردن را ندارد، همین طور هر کسی صلاحیت مورد شفاعت قرار گرفتن را ندارد؛ یعنی در آموزههای دینی ما برای هر دو بخش شرایطی بیان شده است.
علاوه بر آن در این موضوع توجه به چند نکته لازم به نظر میرسد.
عدل در مورد خداوند به معنای افاضه وجود به هر موجودی است که امکان وجود دارد. و افاضه کمال به هر موجودی که قابلیت و استعداد دریافت آن کمال را دارد
۱. با توجه به آیه «... وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى...»،(«و آنها جز برای کسی که خدا راضی (به شفاعت برای او) است، شفاعت نمیکنند»، ) [۹]شفاعت کنندگان تنها افرادی را میتوانند شفاعت کنند که شفاعتشان مورد رضایت پروردگار باشد و اینگونه نیست که مثلاً اگر زائری خواست یزید بن معاویه را نیز شفاعت کند! بتواند.
۲. پروردگار عالم رحمتش عالمگیر و بر غضبش سبقت دارد، همانطور که مادر مهربان به دنبال بهانهای میگردد تا از فرزند خطاکارش بگذرد و خداوند که از مادر مهربانتر است، به دنبال بهانهای است، تا از گناه برخی از بندگانش چشم پوشی کند و این شفاعت همان بهانه است.
«از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: سوگند به کسی که جانم به دست او است، خداوند نسبت به بندهاش از مادر مهربان نسبت به فرزندش مهربانتر است»، ([۱۰])
۳. بر فرض اینکه چنین کاری بدون حساب و کتاب انجام شود- که به نظر ما اینگونه نیست- باز هم به عدل الهی اشکال وارد نمیشود؛ زیرا زمانی عدل زیر سۆال میرود که حق کسی ضایع و یا از حق کسی کم شود و به حق دیگری افزوده شود، امّا اگر بدون تضییع حق کسی نسبت به شخصی دیگر تفضل و بخششی شود، این هیچ منافاتی با عدل ندارد؛ مانند اینکه من بخواهم از پول خودم به یک نفر انفاق کنم، به یک نفر بدهم و به یک نفر دیگر هیچ ندهم، البته اگر این انفاق بدون حساب و کتاب و بدون معیار باشد با حکمت سازگار نیست و با توجه به اینکه خداوند حکیم است،[۱۱] کارهای اینگونه و غیر حکیمانه انجام نمیدهد.
فهرست منابع
سایت اسلام کوئیست
تفسیر نمونه ج ۱۷ و ج ۲۷
تفسیر المیزان ج ۱۶ و ج ۲۰
پانویس
- ↑ یونس، 44
- ↑ آل عمران 108
- ↑ سجده، 7
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 17، ص 124
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص 235
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 16، ص 249
- ↑ تین، 4
- ↑ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 319؛ تفسیر نمونه، ج 27، ص 144
- ↑ انبیاء، 28
- ↑ روضةالواعظین، ج 2، ص 503
- ↑ حجرات، 8







