فرهنگ مصادیق:بدعت چیست و بدعت گذار کیست؟

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
بدعت چیست و بدعت گذار کیست؟

قال علی (علیه السلام)

«اَمّا اَهْلُ الْبِدْعَةِ فَالُمخالِفُونَ لاَمْرِ اللهِ، وَ لِکِتابِه، وَ رَسُولِه، اَلْعامِلُونَ بِرَأْیِهِمْ وَ اَهْوائِهِمْ وَ اِنْ کَثُرُوا»; «بدعت گزاران کسانی هستند که مخالف دستورات خداوند و قرآن مجید و رسول خدا هستند و به افکار و عقاید و هوی و هوس خویش عمل می‌کنند. (چنین اشخاصی اهل بدعت هستند) هر چند تعداد آن‌ها زیاد باشد»[۱].

شرح و تفسیر

بدعت بر دو قسم است:
۱ـ گاه به معنی نوآوری در مسایل علمی، صنعتی، اجتماعی، ذوقی و مانند آن است. انسان اگر مسأله تازه‌ای را با ذوق سلیم و راهنمایی عقل ارائه دهد، این امر مثبتی است و بیش تر از آن تعبیر به ابداع می‌شود و روشن است که پیشرفت علوم و صنایع بشری در سایه این نوآوری هاست.
۲ـ معنی دیگر بدعت تحریف احکام خدا، یا اضافه کردن چیزی بر آن است; که این نوع از بدعت، بدعت منفی است، و متأسّفانه گاهی این دو نوع را جابجا می‌کنند تا با تظاهر به بدعت مثبت، بدعت منفی را پیاده کنند، مثل این که به عنوان نوآوری می‌گویند: «وضو برای زمانی بوده که بهداشت به طور مطلوب مراعات نمی‌شد و مردم به اندازه کافی خود را شست و شو نمی‌کردند، بدین جهت اسلام وضو را برای رعایت بهداشت لازم کرد، ولی اکنون که مردم خود به خود بهداشت را در حدّ مطلوب رعایت می‌نمایند، دیگر وضو لازم نیست!». بدین جهت باید هوشیار بود که بدعت گزاران، بدعت منفی را در لباس بدعت مثبت پیاده نکنند.
بعد از روشن شدن دو قسم بدعت و تعیین مرز میان بدعت مثبت و منفی به کلام مولای متّقیان بازمی گردیم. آن حضرت در مقام تفسیر بدعت منفی می‌فرماید: «اهل بدعت مخالف اوامر الهی و کتاب پروردگار و رسولش هستند». بدعتی که امام حسین (علیه السلام) در مقابل آن ایستاد بدعتی بود که در عصر خلفا، مخصوصاً خلیفه سوم، ایجاد شده بود; بیت المال را در اختیار خویشاوندان خلیفه گذاشتند، پست‌ها و مقام‌های حکومت اسلامی را، که باید بر اساس تقوی و علم و آگاهی و تدبیر و لیاقت‌ها تقسیم شود، در اختیار دار و دسته خود نهادند. این بدترین بدعت‌ها بود که امام حسین (علیه السلام) با آن به مبارزه برخواست. علاوه بر همه این‌ها، معاویه بدعت بزرگ دیگری نهاد و حکومت اسلامی را تبدیل به سلطنت کرد و تمام آداب و رسوم شاهان را زنده نمود و یزید نالایقِ شرابخوارِ کبوتر بازِ هرزه را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد! این‌ها مخالف اوامر الهی و قرآن مجید و اهداف پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) بود. آنچه مخالف اوامر الهی و کتاب و سنّت باشد بدعت است، چه آن را قرائت جدید بنامیم، یا از آن به نوآوری یاد کنیم، یا تفسیر و برداشت تازه‌ای نامیده شود!.
انگیزه‌های بدعت امام در جمله دیگر به انگیزه‌های بدعت گزاران می‌پردازد و مهم‌ترین انگیزه این کار را هوی و هوس معرّفی می‌نماید. افراد هوسبازی هستند که دین را مانع هوی و هوس خود می‌دانند، ولی از آن جا که نمی‌توانند با دین به صورت مستقیم مبارزه کنند، هوی و هوس خود را در لباس دین و به عنوان قرائت جدید عرضه می‌نمایند و با تفسیر به رأی پایه گزار بدعت‌های مختلفی می‌شوند. در زمان طاغوت نیز این سلاح مورد استفاده قرار می‌گرفت، آن‌ها در پاسخ به اشکالات و انتقادها می‌گفتند: «ما روح اسلام را حفظ کرده‌ایم; هر چند برخی از قالب‌ها محفوظ نمانده است!» یکی از وعاظ السلاطین در مقابل پرسش شاه که فلان برنامه ما موافق اسلام است یا نه؟ می‌گوید: «تا اراده ملوکانه چه باشد!» شما هر چه بخواهید قرائت جدیدی ارائه خواهیم داد!
اگر با بدعت، مبارزه نشود و دانشمندان در مقابل آن به روشنگری مردم نپردازند، نتیجه آن نابودی دین و مذهب است; زیرا اگر در هر عصر و زمانی چند بدعت نهاده شود، پس از مدّتی چهره دین به طور کلّی تغییر می‌یابد و دین به عنوان یک پدیده جدید جلوه می‌کند. شاید روایاتی که در مورد حضرت حجّت ـ عجل الله تعالی فرجه ـ وارد شده و دلالت دارد بر این که آن حضرت دین جدید می‌آورد اشاره به همین مطلب باشد، یعنی در آن زمان، دین اسلام آن قدر دستخوش بدعت‌ها و پیرایه‌ها می‌گردد که وقتی آن حضرت بدعت‌ها و پیرایه‌های آن را می‌زداید، برای مردم آن عصر و زمان دین تازه‌ای جلوه می‌کند![۲]
پایه‌های بدعت بدعت بر اساس ضعف ایمان بنا نهاده شده است. ما اگر خداوند را عالِم علی الاطلاق بدانیم، و خود را در مقابل او حتّی بسان قطره‌ای در برابر دریا ندانیم، و علم و دانش بی نهایت او را در مقابل علم بی مقدار خود قابل مقایسه ندانیم، و اسلام را به عنوان آخرین دین الهی قبول داشته باشیم، و پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) را معصوم بدانیم، هرگز به خود اجازه دخل و تصرّف در احکام الهی نخواهیم داد.
ما نباید کتاب و سنّت را به رنگ آراء و عقاید و نظریّات خود درآوریم و جلوی آن‌ها حرکت کنیم; بلکه باید آن‌ها را امام خود بدانیم و در سایه آن‌ها حرکت کنیم و اعتقادات خود را به رنگ آن درآوریم. چگونه برخی از اهل بدعت در مقابل دستور یک طبیب، که بشری مثل آن هاست، تسلیم و رام هستند; ولی در برابر فرامین الهی متمرّد و گردنکش می‌باشند؟!

پانویس

  1. میزان الحکمة، باب 329، حدیث 1632، (جلد اوّل، صفحه 381).
  2. روایت مذکور و شرح و تفسیر آن را در کتاب «انقلاب جهانی مهدی»، صفحه 320 به بعد، مطالعه فرمایید.
بازگشت به بدعت