فرهنگ مصادیق:انفاق از منظر قرآن و عترت – فرهنگ کوثر
نویسنده: محمد جعفر افسای
محتویات
مقدمه
حضرت علی(علیه السلام) به کمیل فرمود: «یا کمیل لاتأخذ إلاّ عنّا تکن منا؛ ای کمیل! جز از ما نگیر تا از ما باشی».
هر علمی جز علوم اهل بیت، اگرچه معرفتی در درون داشته باشد، به منزله آب شور است و بر تشنگی میافزاید و هیچ فایدهای جز هلاکت ندارد. اگر امروزه علم ومسیر آن، صحیح بوده است، چرا جامعه روز به روز به قهقرا حرکت میکند؟! چرا اختلاف فراوان رفاهی و درآمدی طبقاتی با چنین فقر موحش، نه تنها در قارههای مختلف بلکه در داخل کشورها و شهرها با وجود ارائه آخرین روش و الگوی رشد و برنامههای توسعه، همچنان گسترده است و نابرابریهای فزاینده ثروت رفع نشده است؟!
با اینکه که دانشمندان و مکتبهای اقتصادی جهان به فکر چاره و حل مشکل بزرگ اجتماعی، فاصله طبقاتی بوده و هر کدام راهی را انتخاب کردهاند، کمونیسم از راه الغای مالکیت فردی و سرمایه داری از راه گرفتن مالیاتهای سنگین و تشکیل مؤسسات عام المنفعه (که به تشریفات بیشتر شبیه است تا به حل فاصله طبقاتی) به گمان خود به مبارزه با آن برخاستهاند، ولی هیچ کدام نتوانستهاند گام مؤثری در این راه بردارند؛ زیرا حل این مشکل با روح مادیگری که بر جهان حکومت میکند، ممکن نیست.
اسلام برای از بین بردن اختلاف طبقاتی غیر عادلانهای که در اثر بی عدالتیهای اجتماعی در میان طبقه غنی و ضعیف پیدا شده، برنامه وسیعی در نظر گرفته است که تحریم رباخواری به طور مطلق، وجوب پرداخت مالیاتهای اسلامی از قبیل زکات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشویق به انفاق، وقف و قرض الحسنه قسمتی از این برنامه را تشکیل میدهد و از همه مهم تر زنده کردن روح ایمان و برادری در میان مسلمانان است.
در مقاله حاضر، به بررسی انفاق که مهمترین راه حل برای مشکل فاصله طبقاتی است، میپردازیم.
قرآن کریم میفرماید: وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛[۱] و در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دست خود به هلاكت ميفكنيد و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست مى دارد.
این ایه بیانگر این حقیقت اجتماعی است که انفاق به طور کلی سبب نجات جامعهها از مفاسد کشنده است؛ زیرا هر گاه مسئله انفاق به فراموشی سپرده و ثروتها در دست گروهی معدود جمع شود و در برابر آنها اکثریتی محروم و بینوا وجود داشته باشد، هرگز آن جامعه به سعادت واقعی نخواهد رسید و دیری نخواهد گذشت که انفجار عظیمی در جامعه به وجود می اید که نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت و از اینجا رابطه مسئله انفاق و پیشگیری از هلاکت روشن میشود. بنابراین انفاق، قبل از آنکه به حال محرومان مفید باشد، به نفع ثروتمندان است؛ زیرا تعدیل ثروت حافظ ثروت است. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده: «حصّنوا أموالکم بالزّکاة؛ اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید».
انفاق
ایا چیزی هست که تو مالک آن باشی؟ اگر گمان میکنی آنچه داری، تو مالک واقعی اش هستی، اشتباه بزرگی کردهای، و اگر می دانی آنچه داری، مالک واقعی آن نیستی، چرا از آن نمیبخشی؟ و حق خدا و مردم را نمیپردازی تا از وبال و گرفتاری آن روزی که مال و فرزندان به حال کسی نفعی ندارند ـ و جز برای کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا رفته ـ در امان باشی؟
پیامبر عالیقدر اسلام در مقام مقایسه میان فقر و غنا و اینکه کدام یک برای سعادت انسان بهتر است، میفرماید:
«تهیدستی از ثروت بهتر است، مگر ثروت ثروتمندی که از مال خود، قرض اشخاص پریشان حال و مقروض را ادا کند و آنان را از زیر بار قرض و فشار زندگی نجات دهد و به مسلمانان بی بضاعت و گرفتار کمک کند».
قطعاً آنچه بر پایه محکمی استوار نباشد، دوام نخواهد آورد، فرو خواهد ریخت و درهم خواهد شکست. از این رو، انفاق و بخشش و بالاتر از آن ایثار، به زیر بناهای محکمی نیازمند هستند. مادام که این پایهها استوار نباشند، انفاق شکل نخواهد گرفت و رشد نخواهد کرد. بنابراین درمورد انفاق باید از ارزش، انگیزه، اندازه، شکل و روش، مصرفها، مانعها، وسعت و گستردگی آن گفتگو و بحث شود.
ارزش انفاق
ارزش هر چیز، وابسته به سودها و نتیجههایی است که به دنبال میآورد. انفاقی که با سازندگی و همبستگی و یگانگی همراه باشد، انفاق ارزشمندی است و اگر، فقط صرف پر کردن شکمها شود و یا نمایش دارائیها باشد، نه تنها ارزشی ندارد، که ضد ارزش است.
ارزش انفاق بر اساس هدفها و دیدهایی است که انفاق کننده به آن رسیده و با آن کار میکند. کسی که با انفاقش، بدنها و مغزها و دلها و روحیهها را سرشار و بارور میکند و روشنفکریها، روشندلیها، سازندگیها، همبستگیها و یگانگیها را به ارمغان میآورد، با دیگران برابر نیست. «آیا آنها که میدانند با آنها که نمیدانند، برابرند؟»
ارزش و اهمیت انفاق به اندازهای است که در قرآن مجید ، در بیش از هشتاد ایه بدان پرداخته شده است . قرآن وقتی سیمای پرهیزکاران را بیان میکند، یکی از اوصاف نیک آنان را انفاق کردن ذکر کرده؛ تا آنجا که در اولین ایات قرآن ، خدواند انفاق را از صفات بارز متقین بیان میکند :وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ،[۲] در روایات اسلامی ، بر این مسئله تأکید بسیار شده و در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده که: «الصدقة تکسر ظهر الشیطان ؛ صدقه کمر شیطان را میشکند». خداوند میفرماید چیزی را که شما انفاق میکنید، من عوض آن را میدهم:
(وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ)؛[۳] «و هر چه را انفاق كرديد عوضش را او مى دهد و او بهترين روزى دهندگان است».
پرهیزکاران، انفاق کردن را کم شدن مال نمیدانند ، بلکه غنیمت میشمارند، ولی کسانی که از معارف قرآن بهرهای ندارند و از سویی به دنیا علاقه مند هستند، انفاق کردن را غرامت میدانند.
برای اینکه اهمیت مسئله انفاق روشن شود ، خدای سبحان برای تشویق انسانها فرمود که من شخصاً صدقه را میگیرم؛ همچنان که در بخش زکات ، به رسولش امر کرد که از اموالشان صدقه بگیر تا مالشان پاک گردد و شخص نیز پاک شود ؛ چون تا زمانی که اشخاص پاک نشوند ، نمیتوانند از قرآن بهره بگیرند: «آیا نمیدانند که تنها خداوند ، توبه را از بندگانش میپذیرد و صدقات را میگیرد و خداوند ، توبه پذیر و مهربان است». وقتی که مؤمن صدقه میدهد، درمرحله اول به دست خدا میرسد و روایات در این زمینه بسیار است.
انفاق مایه رشد آدمی است؛ همچنان که قرآن میفرماید: «مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشهای یکصد دانه باشد» که مجموعاً از یک دانه هفتصد دانه بر میخیزد. تازه پاداش آنها منحصر به این نیست، بلکه: «خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی در آنها و انفاق آنها را از نظر نیت و اخلاص و کیفیت و کمیت ببیند)، دو یا چند برابر میکند» و این همه پاداش از سوی خدا عجیب نیست؛ «چرا که او (از نظر رحمت و قدرت) وسیع و از همه چیز آگاه است».
در روایتی از امام باقر(علیه السلام) میخوانیم که به حسین بن ایمنی فرمود: «ای حسین! بخشش کن و به عوض آن از جانب خدا یقین داشته باش. پس همانا زن و مردی به بخشش در راه رضای خدا بخل نورزند، جز آنکه چند برابر آن را در راه غضب خدا صرف خواهد کرد» و حضرت صادق(علیه السلام) به فرزند خود محمّد فرمود: «نمی دانی هر چیزی کلیدی دارد، کلید روزی صدقه است».
دربارهٔ اینکه انفاق سبب آمرزش میشود، در روایتی آمده است: «هفت کس هستند که خداوند آنها را در سایه لطف خود قرار میدهد، در روزی که سایهای جز سایه او نیست: پیشوای دادگر، و جوانی که در بندگی پروردگار پرورش مییابد، و کسی که قلب او با سجده پیوسته است، و کسانی که یکدیگر را برای خدا دوست دارند و با محبت گردهم ایند و متفرق شوند، و کسی که زن زیبای صاحب مقامی او را به گناه دعوت کند و او بگوید من از خدا میترسم، و کسی که انفاق نهانی میکند به طوری که دست راست او از انفاقی که دست چپ او کرده، آگاه نمیگردد، و کسی که در تنهایی به یاد خدا میافتد و قطره اشکی از گوشههای چشم او سرازیر میشود».
با این دیدها و هدفها و دانشها و بینش هاست که انفاق ضریب میگیرد، بهرههایی زیاد، از کارهای کم، سر میکشد، که عمل با این دیدها و این نیتها رقم میخورد.
این انفاق در این شکل و وسعت، نیازمند زیربنا و اساس و انگیزه نیرومندی است که بتواند این همه بار را تحمل کند و بر سر بگیرد.
فواید انفاق
انفاق، مانع هلاکت اجتماع است. [۴]
سبب زیادی مال میشود.[۵]
سبب جایگزینی مال میشود.[۶]
روح فداکاری در انسان ایجاد میکند. [۷]
باعث آمرزش گناهان و فزونی مال است. [۸]
خداوند به انفاق انسانها آگاه است. [۹]
آنچه در راه خداوند انفاق شده، پس داده میشود.[۱۰]
باعث تقرّب به خداوند است. [۱۱]
انفاق نزد پروردگار ثبت میشود.[۱۲]
نفس را تزکیه میکند. [۱۳]
انگیزههای انفاق
انفاق زیربناها و انگیزههایی میتواند داشته باشد. بعضیها حاتم صفت آفریده شدهاند و بخشنده سرشت اند این طبیعت و فطرت آنهاست. انسانهایی هستند که از این سرشت و طینت و فطرت برخوردار نیستند، اما روحیه مهربان و قابل انعطافی دارند. عده دیگر در خلوت، سخاوتی و بخششی ندارند، اما آنجا که سخاوتمندانی بخشنده، نمایش میدهند، آنها هم بازیگر خوبی خواهند بود.
انفاق و بخششی که برای این انگیزهها و بر اثر این عوامل به وجود می اید، ارزشی ندارد و قربی نمیآورد و حتی تمام سخاوتهای حاتم به چیزی خریده نمیشود. سخاوتی ارزش دارد که برای وظیفه و با اختیار و آگاهی و عشق به حق تحقق یافته باشد. سخاوتی که از روی غریزهها و هوسها و یا حرفهای مردم و یا جلوه گری باشد، ارزشی ندارد و خریداری ندارد. آنها که از سطح غریزهها بالاتر آمده و از ظلمات خلق و دنیا رهیده و به ولایت حق رسیدهاند، آنچه به جای آورند و نیاورند، خریدار دارد. بخل و بخشش آنان از روی وظیفه و به خاطر امر حق و دستور او است و این است که هر دو ارزش دارد.
انسان عجیب آفریدهای است. در درون او غوغاست، چه بسا خودنماییها و یا منفعت جوییها او را از سودهای زیاد جدا کند، و چه بسا عشق شهرت و برای تعریف این و آن، از همه هستی اش بگذرد.
آنها که مراقب نفس خویش بوده و آن را کنترل کردهاند، بازیهای آن را خوب میشناسند و نمایشهای آن را خوب میفهمند و این است که فریب اعمال خود را نمیخورند و در محاسبه، به اعمال خود توجهی ندارند، بلکه در انگیزه اعمال دقت میکنند که گفتهاند: «حاسبوا أنفسکم» و نگفتهاند: حاسبوا أعمالکم. این مهم نیست که در امروز چه کارهایی کردهام، مهم آن است که این کارها را برای چه انجام دادهام و از چه عاملی کمک گرفتهام.
کسی میتواند از غریزه حب به مال و دنیا و نفس آزاد شود که به عشق عظیم تری رسیده و به نیروی وسیع تر و عمیق تری دست یافته باشد که: ) الذین امنوا اشد حبا الله( . آنان علاقه به خودشان را وظیفه خود میدانند و رسیدگی به خودشان را به خاطر دستور حق میدانند. اینها به آسانی میتوانند هنگامی که محتاج تر و یا کم ظرفیت تر از خود را مشاهده کردند، مال خود را که مال خداست، به او ببخشند و حتی چند شب گرسنه بمانند. زیربنای ایثار امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و یا آنها که قرآن به ستایش و مدحشان اشاره دارد: وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ،[۱۴] همین آزادی و عشق به خداست.
آنها خود را مالک مالی نمیبینند که مال خداست و انسانهایی را میبینند که نسبت اینها با او یکی است. با این دید، هر که محتاج تر و یا کم ظرفیت تر است، مقدم تر است و با آن شناختها و با این دید و با این عشق، انفاق و ایثار اسلامی مفهوم و مشخص میشود و با این زیر بناست که انفاق ارزش حقیقی خود را مییابد.
قرآن میفرماید: «چه شده شما را که در راه خدا انفاق نمیکنید؛ در حالی که میراث آسمانها و زمین از آن خداست؛ آنها که پیش از پیروزی (فتح مکه) انفاق کردند و جنگیدند، با آنان که بعد از پیروزی انفاق و جنگ کردند، برابر نیستند. آنها که قبل از پیروزی انفاق کردند و جنگیدند، درجه بزرگی دارند و همه را خدا وعده نیک میدهد و خدا به کارهای شما داناست».
راستی بسیار فاصله است بین انفاقی که عارفی و آگاهی به آن رو میکند و انفاقی که من از روی عادت و تحریکها به آن رو میآورم و چقدر فاصله است بین نوری که از آن انفاق بر میخیزد و تمام راه من را و هستی را روشن میکند، و سوسویی که از این یکی بلند میشود و روشنایی اش به خودش هم نمیرسد.
انفاق کنندگان واقعی کسانی هستند که فقط برای خشنودی خدا و پرورش فضایل انسانی و تثبیت این صفات در درون جان خود: ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ،[۱۵] و همچنین برای پایان دادن به اضطراب و ناراحتیهایی که بر اثر احساس مسئولیت در برابر محرومان در وجدان آنها پیدا میشود، اقدام به انفاق میکنند.
مقدار و نوع انفاق
مقدار و اندازه انفاق وابسته به مقدار شناخت و دید و عشقی است که زیربنای آن است. هرچه شناختها و عشقها گسترده تر باشد، انفاق وسیع تر خواهد شد؛ تا حدی که اگر در نجد یا یمامه گرسنهای باشد، مولی الموحدین امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نتواند آرام بگیرد و نتواند سیر بخوابد و نتواند بی تفاوت بماند.
گاهی انفاقها به همان اندازه واجب هستند و گاهی انفاق بیش از احتیاج است: (یسئلونک ماذا ینفقون ؟ قل العفو) .
گاهی انفاق، انفاق رزق است: أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ[۱۶]( و ) وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ،[۱۷] که این مرحله مربوط به متقین است.
و گاهی انفاق، در تنگدستی و نداریها و سختی هاست. بعضی خیال میکنند که انفاق در هنگام دارایی مطرح میشود؛ در حالی که انفاق در نداریها و سختیها هم بیان شده است [۱۸].
گاهی انفاق، ایثارگرانه است. حضرت امیر مومنان(علیه السلام) میبیند گرچه خودش سه شب غذا نخورده، اما هنوز طاقت دارد و این فقیر شاید از ضعف بمیرد و یا در برابر فقر از پا دراید و به فسادها و خود فروشیها گرفتار شود و یا بر اثر این ظرفیت کم، به بی دینیها و جاسوس گریها روی بیاورد و یا اینکه خودکشی کند. در اینجاست که ایثار میکند.
هر کدام از این مراحل، وابسته به مقدار شناخت و ظرفیت و قدرت روحی و وسعت وجودی افراد است. نمیتوان به زور بر خود تحمیل کرد. چه بسا کسی که قدرت روحی بالاتر را ندارد، اسراف کرده باشد، در حالی که باید در انفاق حد وسط را مراعات کرد، نه دست را باز گذاشت و نه به گردن بست. همان طور که از ایات به دست می اید، انفاق تا حدی است که زمین گیری و بیچارگی پیش نیاید. به همین خاطر، هنگامی که میخواهیم کسی را به انفاق دعوت کنیم، باید ابتدا زمینه و زیربنای انفاق را در او فراهم سازیم. باید به او دیدی داد که اگر تمام هستی را با یکدست انفاق کند، نه او را غرور بگیرد و نه منّت و پشیمانی و بازگو کردنی پیش اید.
چگونه انفاق کنیم
انفاق باید برای دهنده و گیرنده، رشد و حرکت بیاورد. این است که دهنده انفاق باید در زمینهای انفاق کند که به رشد و رضوان و نور برسد، نه اینکه گرفتار منت و عجب و ریا شود و باید به گونهای انفاق کند که خلق را متملق و ذلیل بار نیاورد.
از ایه ۲۶۲ سوره بقره به خوبی استفاده میشود که انفاق در راه خدا در صورتی در پیشگاه پروردگار پذیرفته است که به دنبال آن منت و چیزی که موجب آزار و رنجش نیازمندان است، نباشد.
کسی که چیزی به دیگری میدهد و منتی بر او میگذارد و یا با آزار خود او را شکسته دل میسازد، در حقیقت چیزی به او نداده است؛ زیرا اگر سرمایهای به او داده، سرمایهای هم از او گرفته است و چه بسا آن تحقیرها و شکستهای روحی به مراتب بیش از مالی باشد که به او بخشیده است. منظور قرآن تنها این نیست که پرداخت انفاق مؤدبانه و محترمانه و خالی از منت باشد، بلکه در زمانهای بعد نیز نباید با یادآوری آن منتی بر گیرنده انفاق گذارده شود و این نهایت دقت اسلام را در خدمات خالص انسانی میرساند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «کسی که به فرد با ایمانی نیکی عطا کند، سپس او را با سخنی آزار دهد یا منتی بر او بگذارد، به یقین انفاق خود را باطل کرده است».
و در حدیث دیگری میفرمایند: «هنگامی که حاجت مندی از شما چیزی بخواهد، گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید، یا در حد توان خود آنچه دارید، در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایستهای او را بازگردانید؛ زیرا ممکن است سؤال کننده فرشتهای باشد که مأمور آزمایش شماست تا ببیند در برابر نعمتهایی که خداوند به شما ارزانی داشته، چگونه عمل میکنید».
قرآن در ایه ۲۶۶ سوره بقره، مثال جالبی برای انفاقهای آلوده به ریا و منت بیان داشته و فرموده: «ایا هیچ یک از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انواع انگور داشته باشد که از زیر درختانش نهرها جاری و برای او در آن باغ از تمام انواع میوهها موجود باشد و در حالی که به سن پیری رسیده و فرزندانی (خردسال و) ضعیف دارد، ناگهان در این هنگام گردبادی شدید که در آن آتش سوزانی است، به آن برسد و باغ شعله ور شود و بسوزد».
این ایه، ترسیمی است بسیار زیبا از حال این گونه اشخاص که با ریا و منت و آزار، خط بطلان بر انفاق خویش میکشند. پیرمرد سالخوردهای را در نظر مجسم میکند که فرزندان خردسال و کوچکی اطراف او را گرفتهاند و تنها راه تأمین زندگی حال و اینده آنان، باغ سرسبز و خرمی است با درختان خرما و انگور و میوههای دیگر؛ درختانی که پیوسته آب جاری از کنارشان میگذرد و زحمتی برای آبیار ندارد. ناگهان گردباد آتشباری میوزد و آن را مبدل به خاکستر میکند چنین انسانی چه حسرت و اندوه مرگباری دارد؟ حال کسانی که اعمال نیکی انجام میدهند و سپس با ریا و منت و آزار آن را از بین میبرند، چنین است آنان زحمت فراوانی کشیدهاند و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاکستر میبینند؛ چرا که گردباد آتشین ریا و منت و آزار، آن را سوزانده است.
در پایان ایه، به دنبال این مثال بلیغ و گویا میفرماید: «این گونه خداوند ایات خود را برای شما بیان میکند، شاید بیندیشید» و راه حق را از باطل تشخیص دهید.
نقل شده است: مردی با زن خود بر سر سفره نشسته و میان سفره مرغی بریان نهاده شده بود. نیازمندی به در خانه آنها آمد و کمک خواست. صاحب خانه از جای برخاست و او را با عصبانیت دور کرد. مدتی گذشت. آن مرد فقیر شد و بر اثر تنگدستی همسر خود را طلاق داد. زن شوهر دیگری اختیار کرد. اتفاقاً باز روزی با شوهرش بر سر سفرهای نشسته بودند. مرغ بریانی هم وجود داشت. فقیری بر در خانه آمد. شوهرش گفت: خوب است همین مرغ را به فقیر بدهی. زن مرغ را برداشت و آن را به فقیر داد. وقتی که بازگشت، شوهر متوجه شد که زن گریه میکند. سبب گریه را پرسید.
گفت: آن فقیر شوهر سابقم بود. آن گاه حکایت آزردن و کمک نکردن به فقیر را برایش شرح داد. شوهرش گفت: به خدا سوگند، من همان نیازمندی بودم که به در خانه شما آمدم و آن مرد، مرا رنجانید.
قرآن در ایه ۲۶۷ سوره بقره در جواب این سؤال که از چه اموالی باید انفاق کرد، میفرماید: « ای کسانی که ایمان آوردهاید! از اموال پاکیزهای که (از طریق تجارت) به دست آوردهاید و از آنچه از زمین برای شما خارج کردهایم (از منابع و معادن زیر زمینی و از کشاورزی و زراعت و باغ)، انفاق کنید».
بعضی از مردم عادت دارند که از اموال بی ارزش و آنچه تقریباً بی مصرف است و برای خودشان قابل استفاده نیست، انفاق کنند. این گونه انفاقها علاوه بر اینکه سود چندانی به حال نیازمندان ندارد، نوعی اهانت و تحقیر است و موجب تربیت معنوی و پرورش روح انسانی نیز نمیشود. از این رو، در ادامه خداوند میفرماید: «به سراغ قسمتهای ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید؛ در حالی که خود شما حاضر نیستید آن را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت».
این جمله صریحاً مردم را از این کار نهی میکند و آن را با دلیل لطیفی همراه میسازد و آن اینکه، شما خودتان حاضر نیستید این گونه اموال را جز از روی کراهت و ناچاری بپذیرید، چرا دربارهٔ برادران مسلمان، و از آن بالاتر برای خدایی که در راه او انفاق میکنید و همه چیز شما از او است، به این کار راضی میشوید.
مردم هنگامی که میخواهند به سلاطین و شخصیتهای بزرگ تقرب جویند، بهترین اموال خود را به عنوان هدیه برای آنها میبرند، چگونه ممکن است انسان به خداوند بزرگی که تمام عالم هستی از او است، به وسیله اموال بی ارزش و از مصرف افتاده، تقرب جوید!
این فرهنگ قرآنی باید در میان همه مسلمانان زنده شود که برای انفاق، بهترین را انتخاب کنند. سرّ اینکه پیشوایان در شب انفاق میکردند، همین بود که افراد، متملق و ذلیل بار نیایند و خوار نگردند و سرّ اینکه خداوند به آنها که بر او توکل کردهاند، من حیث لا یحتسب روزی میدهد، همین توکل و توحید عمیق آنهاست.
در ایه ۲۷۰ سوره بقره قرآن از چگونگی انفاق آشکار یا پنهان سخن میگوید و میفرماید: «اگر انفاقها را آشکار کنید، چیز خوبی است و اگر آنها را مخفی سازید و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است و قسمتی از گناهان شما را میپوشاند (و در پرتو بخشش در راه خدا، بخشوده خواهید شد) و خداوند به آنچه انجام میدهید، آگاه است».
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «زکات واجب را به طور آشکار از مال جدا سازید و به طور آشکار انفاق کنید، اما انفاقهای مستحب اگر مخفی باشد، بهتر است».







