فرهنگ مصادیق:اقرار به گناه نزد حاکم
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | اعتراف به گناه چه فایده ای دارد؟ |
| ۲ | حدیث |
مصادیق مرتبط
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
اقرار به گناه و نجات از غضب خدا
بی بهره بودن از عنایت رب جلیل زوایای گوناگونی دارد، به گونهای که احساس نیاز را در نهاد آدمی برمیانگیزد که به طور طبیعی انسان نیازمند را وادار میکند که به دنبال پناهگاه امنی برود و در نزد او زانو بزند ولی از آن جا که نهاد آدمی حقیقتی نامحدود و نیازهای او نیز بینهایت است، تنها حقیقت نامحدود میتواند ظرف بینهایت را پر کند، بر این پایه؛ ظرف ماده با همه گستردگی که دارد چون محدود است، هیچ گاه نمیتوان نیاز حقیقی نامحدود را برآورده نماید. ناگزیر انسان برای برطرف کردن نیازمندی و کمبودهای مادی و معنوی خود باید به آن حقیقت بیانتها وصل گردد تا به صورت دعا یا مناجات عارفانه یا اعتراف به گناه؛ به خواسته خویش دست یابد.
اعتراف به خطاکاری اسباب رحمت و حلم و احسان را فراهم میکند و هر که به خداوند حسن ظن داشته باشد به یقین اقرار او به عفو و گذشت الهی منجر شود و این اقرار باید بسیار خاضعانه و خالصانه باشد و اعتقاد بر آن که اعمال و کردار او مانند جاهلان به قدرت خداوند یا منکران لطف حق است.
حضرت امام سجاد علیه السلام در دعا این وضعیت روحی را چنین توصیف میفرماید:
«هَذَا مَقَامُ مَنْ تَدَاوَلَتْهُ أَیْدِی الذُّنُوبِ وَ قَادَتْهُ أَزِمَّةُ الْخَطَایَا وَ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِ الشَّیْطَانُ فَقَصَّرَ عَمَّا أَمَرْتَ بِهِ تَفْرِیطاً وَ تَعَاطَی مَا نَهَیْتَ عَنْهُ تَغْرِیراً کَالْجَاهِلِ بِقُدْرَتِکَ عَلَیْهِ أَوْ کَالْمُنْکِرِ فَضْلَ إِحْسَانِکَ إِلَیْهِ» [۱] این جایگاه کسی است که دستهای گناهان او را دست گردان کردهاند، و مهارهای خطاها او را به دنبال خود کشیدهاند، و شیطان بر او چیره شده و از باب ضایع کردن امر نسبت به آنچه امر فرمودی کوتاهی کرده، و به خاطر غفلتش از عاقبت کار، آنچه را نهی کردی مرتکب شده، مانند کسی که قدرتت را بر وجودش جاهل و فراوانی احسانت را نسبت به خودش منکر است.
سپس حضرت در جای دیگر طلب عفو و ترحم از درگاه خداوند میفرماید:
«مَوْلَایَ ارْحَمْ کَبْوَتِی لِحُرِّ وَجْهِی وَ زَلَّةِ قَدَمِی وَ عُدْ بِحِلْمِکَ عَلَی جَهْلِی وَ بِإِحْسَانِکَ عَلَی إِسَآءَتِی فَأَنَا الْمُقِرُّ بِذَنْبِی الْمُعْتَرِفُ بِخَطِیئَتِی وَ هَذِهِ یَدِی وَ نَاصِیَتِی أَسْتَکِینُ بِالْقَوَدِ مِنْ نَفْسِی» [۲] سقوط و به رو در افتادنم، و لغزش گامم را رحمت آر، و به نادانیم با بردباریت و به بدکرداریم با احسانت به من بازگرد. من به گناهم اقرار دارم و به خطایم اعتراف میکنم. این دست و سر من است که برای قصاص از نفسم آن را به زاری تسلیم میکنم.
و ذات حق تعالی هم همین حال را میخواهد که زمینه گذشت و مغفرت آماده گردد که حضرت باقر علیه السلام بر این قصد پروردگار سوگند یاد میفرماید:
لا وَ اللَّهِ ما أَرادَ اللَّهُ مِنَ النَّاسِ إِلَّا خِصْلَتَینِ أَنْ یُقِرُّوا لَهُ بِالنِّعَمِ فَیَزیدَهُمْ وَ بِالذُّنُوبِ فَیَغْفِرَها لَهُمْ. [۳]
نه به خدا قسم، خداوند از مردم دو چیز خواسته است: یکی این که اقرار به نعمتهای الهی کنند تا بیفزاید و دیگر این که اقرار به گناهان کنند تا بیامرزد.
و میفرماید:
وَ اللَّهِ ما یَنْجُو مِنَ الذَّنْبِ إِلَّا مَنْ أَقَرَّ بِهِ. [۴]
به خدا سوگند از گناه نجات نیابد مگر کسی که به آن اعتراف کند.
معاویة بن عمار گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
إِنَّهُ وَ اللَّهِ ما خَرَجَ عَبْدٌ مِنْ ذَنْبٍ بِإِصْرارٍ وَ ما خَرَجَ عَبْدٌ مِنْ ذَنْبٍ إِلَّا بِإِقْرارٍ. [۵]
هر آینه به خدا سوگند هیچ بنده به اصرار بر گناه از آن بیرون نرود و هیچ بندهای از گناه مگر به اعتراف بر آن خارج نشود.
سرچشمه اقرار به خطای نفس و غلبه شهوات، اعتراف به ربوبیت اللّه و رسالت پیامبران او و آنچه که از نزد آنان رسیده است، میباشد.
لزوم ایمان به خدا و فرستادگان او در کلام امام رضا علیه السلام
امام رضا علیه السلام به فضل بن شاذان؛ در بیان علّت لزوم ایمان به خدا و فرستادگان او و هر چه از سوی حق آمده است، فرمود:
ایمان به دلایل فراوانی ضرورت دارد از جمله این که اگر کسی به وجود خدای عزوجل اعتراف نمیکرد و از معاصی او دوری نمیجست و از ارتکاب گناهان بزرگ باز نمیایستاد و در پیروی از خواهشهای نفسانی و لذت بردن از فساد و ستم و حقکشی از کسی نمیترسید، هر گاه مردم دست به این کارها میزدند و هر فردی بدون ترس و پروا از کسی دنبال هوسهای خود میرفت، بیگمان مردم همه به فساد و تبهکاری کشیده میشدند و به ناحق به جان یکدیگر میافتادند و خونها ریخته میشد و به ناموس و اموال هم تجاوز میکردند و به ناچار دنیا خراب شده و خلائق هلاک گشته و زراعت و نسل تباه میگردید.
یکی دیگر از دلائل این است که ما یافتهایم که مردم در نهان و به دور از چشم مردم دست به فساد و خلاف میزنند. پس اگر اقرار به وجود خدا و ترس از عالم غیب نبود، هیچ کس در خلوت خود و تنهایی خواسته نفسانیاش از کسی نمیترسید و ترک معصیت نمیکرد و به حرمت دیگران دست درازی میکرد و گناهان کبیره را مرتکب میشد؛ در نتیجه بین همه مخلوقات هلاکت پیدا میشد.
پس قوام خلق و صلاح آنان، ممکن نیست مگر به این که آنان اعتراف به دانای آگاهی کنند که از اسرار و نهان باخبر بوده و به مصلحت امر و از فساد نهی مینماید و هیچ امر نهانی از او پنهان نیست تا به این وسیله از انواع و اقسام فساد متنفر گردند. [۶] البته این اقرار قلبی به جنایت نفس و غضبناک کردن حق تعالی باید در پوشش درونی دل باشد و تنها او و خداوند بداند و هرگز کسی را خبر نکند.
اعتراف به گناه در نزد مردم
اصبغ بن نباته میگوید:
مردی خدمت امیر المؤمنین علیه السلام رسید و گفت: ای امیرمؤمنان! من زنا کردم مرا پاک گردان، امیر روی خود را از او برگرداند، سپس فرمود: بنشین. آنگاه رو به مردم کرد و فرمود: اگر کسی از شما این گناه را مرتکب شود آیا نمیتواند آن را بپوشاند، همچنان که خدا بر او پوشانده است؟ [۷] پس از این برخورد حضرت معلوم شد که اعتراف به گناه نزد مردم به طور کلی ناپسند و شکستن حرمت بنده خداست.
از آداب دعا کردن، اقرار به گناه است، خواننده حق باید در شروع خواسته به گناهان مقرّ و معترف و توبه کننده باشد.
حضرت صادق علیه السلام در آداب دعا چنین میفرماید:
در دعا ابتدا باید خدا را ستود، سپس به گناه اعتراف نمود و آنگاه حاجت را خواست؛ سوگند به حق که بنده تنها با اقرار به گناه از گناه خارج میشود. [۸] بنابراین در اقرار به گناه پنج فایده است:
اوّل: انقطاع به خدای تعالی.
دوّم: شکستگی قلب که فضیلت بسیار دارد.
سوّم: حصول رقّت و دلسوزی که نشانه اخلاص است و آن هنگام پذیرفته میشود.
چهارم: اقرار و اعتراف باعث گریه شود که از بهترین آداب دعاست.
پنجم: موافقت با امر امام صادق علیه السلام است که روایت آن گذشت. [۹]
پا نویس
- ↑ صحیفه سجادیه: دعای 31
- ↑ صحیفه سجادیه: دعای 53
- ↑ بحار الأنوار: 6/ 36، باب 20، حدیث 55؛ الکافی: 2/ 426، حدیث 2
- ↑ الکافی: 2/ 426، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 6/ 36، باب 20، حدیث 56
- ↑ الکافی: 2/ 427، حدیث 4؛ وسائل الشیعة: 16/ 59، باب 82، حدیث 20976
- ↑ عیون أخبار الرضا علیه السلام: 2/ 99، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 3/ 10، باب 1، حدیث 23
- ↑ وسائل الشیعة: 28/ 38، باب 16، حدیث 34159؛ من لایحضره الفقیه: 4/ 31، حدیث 5017
- ↑ الکافی: 2/ 484، حدیث 3؛ بحار الأنوار: 90/ 314، باب 17، ذیل حدیث 19
- ↑ عُدّة الدّاعی: 167







