فرهنگ مصادیق:افراط و تفریط در شیوههای تربیتی
نویسنده: عظیمی مروی
محتویات
افراط و تفریط در شیوههای تربیتی
همه میگویند که بچههای امروز با گذشته تفاوت دارند دوره و زمانه عوض شده است و تلاش برای تربیت فرزندان «گوش به حرف کن» و سالم روز به روز سخت تر میشود.عدهای هم معتقدند درست است که در گذشته والدین اقتدار بیشتری داشتند اما اشتباههای تربیتی مثل استفاده همیشگی از تنبیه، مزایای آن روش را از بین میبرد.همواره والدین آسان گیر به انعطاف پذیری بیش از حد و والدین منضبط به سختگیری بیش از حد متهم میشوند و داشتن فرزند ایده آل که والدین تلاش میکنند به آن برسند، گاه بسیار دور از دسترس به نظر میرسد.سوال مهمی که به ذهن میرسد این است که آیا عزت نفس بچهها در گذشته بیشتر بود یا در حال حاضر؟ برای بررسی این موضوع پای صحبت دکتر شهرام ناصری مشاور و روان پزشک نشستیم.
دوره مختلف تربیت
اگر بخواهیم نگاهی جامع به شیوههای تربیتی بیندازیم، باید بگوییم که تربیت ۳ دوره متفاوت را طی کرده است.در دوره سنت، اساس تربیت براساس ترس و تنبیه گذاشته شده بود و در منزل چوب گیلاس و در مکتب، فلک نقش اساسی را ایفا میکرد.ضمن این که در جامعه و خانواده قدرت به تمامی دست مردان بود. این شیوه تربیتی در تمام دوران شکار و کشاورزی وجود داشت که بیش از ده هزار سال از تاریخ بشری را شکل میدهد.
با اختراع ماشین بخار و ورود انسان به عصر مدرن ، خانواده و جامعه دچار تغییرات جدی شد. وقتی در کارخانهها به روی زنان باز شد و زن وارد جامعه شد و نقش اقتصادی پیدا کرد، قدرت بیشتری هم یافت.طبع زن براساس بخشش و انفاق و پاداش گذاشته شده است و وی همواره میخواهد آن چه را دارد با ضعیف تر از خود تقسیم کند. این امر که براساس غریزه مادری صورت میگیرد، در خانواده و در شیوه تربیت فرزندان رخ داد. به این ترتیب مادر بخشی از قدرت خود را به فرزندان بخشید و خانواده دچار فرزندسالاری شد.از طرفی جنبش فمینیسم هم متولد شد و زنان به اشتباه تلاش کردند حقوق پایمال شده خود را از جامعه مردان بگیرند.
وی با اشاره به این که چنین وضعیتی، شرایط اجتماعی زن و مرد را به افراط و تفریط کشاند، تصریح میکند: این شیوه تربیتی نادرستی که به دست زنان پایه ریزی شده بود، ادامه یافت و نسلهایی پا به میدان گذاشتند که از همان دوران کودکی طلبکار و متوقع بار آمده بودند و بدون تلاش و کوشش توقع برداشت و بهره گیری از امتیازات خانواده و اجتماع را داشتند. با از دست رفتن ساختارهای قدرت در خانواده و جامعه، در خانواده هرم قدرت به دست فرزندان افتاد و به جای تنبیه، تشویق مداوم جایگزین شد. در چنین شرایطی پدر و مادرها بسیار انعطاف پذیر و نرم شدند و اعتماد به نفس فرزندان که در دوران سنتی بسیار پایین بود با حرمت بالایی که والدین داشتند جا به جا شد.فرزندان در این دوره دچار اعتماد به نفس کاذب، گردن کلفتی، پرخاشگری و لجبازی شدند. بسیاری از کارشناسان معتقدند که شیوع اعتیاد در چند نسل از جوانان به دلیل در پیش گرفتن همین شیوه تربیتی نادرست در خانواده بوده است.به عنوان نمونه میتوان به برخورد با پدیده اعتیاد در دوران سنتی اشاره کرد. در گذشته به معتادان به عنوان مجرم نگاه میکردند و هم اکنون معتاد را بیمار میانگارند و او را مداوا میکنند و خانوادهها در مقابل فرزند معتاد خود بیش از گذشته خلع سلاح شدهاند.
اعتماد به نفس در دوره سنت و مدرن
دکتر ناصری با اشاره به این که تفاوتهای تربیتی دوره سنت و مدرن، بسیار بیش از این هاست، اظهار میکند: در دوره سنت حرمت و احترام والدین دست نخورده بود و فرزندان تحت کنترل بودند و عزت نفس کمی داشتند اما در دوره مدرن بچهها اعتماد به نفس کاذب پیدا کردند و با از بین رفتن اقتدار و احترام والدین بی بند و بار شدند زیرا والدین دیگر قدرتی برای مهار آنها نداشتند. این وضعیت تا دهه ۷۰ میلادی ادامه پیدا کرد. در این دهه جامعه شناسان و متخصصان علوم تربیتی متوجه شدند کنترل نسل جدید با این شیوه تربیتی به طور کلی ناممکن شده است. رواج بی بند و باری، زیر پا گذاشتن ارزشهای انسانی و اخلاقی، گرایش جوانان به ارزشهای دست چندمی و پوچ زنگ خطر جدی را به صدا درآورده بود. هم زمان کار و تولید ارزش خود را از دست داد و فرهنگ مصرف گرایی و استفاده از فناوریهای روز مثل رایانه، روز به روز گسترش مییافت. تمام دغدغه جوانان کسب درآمد با کمترین تلاش ممکن بود و دستاوردهای زحمات چند دهه والدین به سخره گرفته میشد.
تلفیق سنت و مدرنیته
آن چه به ذهن کارشناسان تربیتی رسید، این بود که باید مزایای شیوه تربیتی سنتی را با نقاط مثبت دوران مدرن تلفیق کرد. به گفته دکتر شهرام ناصری اصول تربیتی جدید در واقع تلفیقی از نقاط مثبت شیوه تربیتی سنتی و مدرن بود.در این دوره که دوره سوم تربیت فرزندان نام گرفت، اقتدار به راس هرم خانواده که مرد بود، برگشت و اقتدار و احترام والدین به عنوان یکی از ستونهای اصلی نهاد خانواده در نظر گرفته شد. والدین در این شیوه تربیتی قدرت کنترل فرزندان را پیدا کردند و توانستند با تکیه بر این اقتدار ارزشهای خود را کنترل کنند. ترکیب تساهل دوران مدرن با اقدامات تنبیهی به طور همزمان باعث شد بچهها اعتماد به نفس پیدا کنند.تربیت در این شرایط شبیه رودخانهای بود که اصول دوره سنتی یعنی اقتدار و احترام والدین به مثابه سنگهای عظیمی در آن قرار داشت و در بقیه موارد والدین میتوانستند در جهت آب شنا کنند و فرزندان حق نداشتند این سنگها را جا به جا کنند یا در نظر نگیرند، فقط در چنین شرایطی بود که فرزندان توانستند هم حریم خصوصی خود را داشته باشند و هم اعتماد به نفس و عزت نفس پیدا کنند.
ضعف والدین ایرانی
این مشاور دربارهٔ این که والدین ایرانی در کدام دوره تربیت قرار دارند، میگوید: ما بر خلاف تصور بسیاری هنوز در دوره مدرن قرار داریم. متاسفانه در کشور ما هنوز اصول تربیت مدرن رواج دارد و حتی مراکز دانشگاهی، رسانهها و جراید اصول فرزندسالاری را ناخواسته رواج میدهند. هنوز بسیاری از والدین تلاش میکنند در هیچ شرایطی به فرزندشان سخت نگذرد، دشواری نبیند، با مشکل رو به رو نشود، رنج نکشد و به این ترتیب نسلی خودخواه، متوقع و همیشه طلبکار تحویل جامعه میدهند.نسلی که پدر و مادر به اصطلاح از خود میزند تا فرزندش در آسایش باشد، پولی که ندارد قرض میکند تا فرزندش عقدهای بار نیاید، تفریح و مسافرت خود را فدای تحصیل و امتحانات فرزند میکند، اگر او کنکور دارد انگار والدین کنکور دارند و امثال این کارها.این رفتارها که در بسیاری از خانوادههای ایرانی رایج است، در واقع نماد شیوه تربیتی مدرن است که باعث شد نسلی نافرمان، خودمحور، بی اعتنا به ارزشها تحویل جامعه دهیم.فرزندان در چنین شرایطی به اصطلاح پهلوان پنبه میشوند یعنی در خانواده پهلوان هستند اما در مصاف با اجتماع هیچ کاری نمیتوانند پیش ببرند؛ چون در جامعه کسی او را ناز و نوازش نمیکند و به او رشوه نمیدهد بنابراین بلافاصله پا پس میکشد.
راهکارها
دکتر ناصری با اشاره به این که والدین باید با چشم باز اصول تربیتی اساسی و اصلی را در خانواده خود اعمال کنند، تصریح میکند: باید نقطه ضعف خانوادههای امروزی را بشناسیم تا بتوانیم راهکار ارائه دهیم.یکی از مهمترین نقاط ضعف این است که والدین تصور میکنند فرزندان با هم برابر هستند در صورتی که باید سلسله مراتبی در خانواده وجود داشته باشد. در راس هرم قدرت پدر و مادر قرار دارند و سپس فرزند بزرگ تر تا کوچکترین فرزند قرار میگیرند، بچهها را بر خلاف تصور نباید به یک چشم نگاه کرد و هر فرزندی باید جایگاه مخصوص خود را داشته باشد.از طرف دیگر قدرت باید دست والدین باشد و رای پدر و مادر با فرزندان نباید یک ارزش داشته باشد. پدر و مادر باید نظر اعضای خانواده را بدانند اما حرف آخر را خودشان بزنند و بقیه باید به آن احترام بگذارند. این یک اصل اساسی است که نباید مورد خدشه واقع شود.هم چنین باید مانع از افراط و تفریط در تربیت فرزندان شد و بدانیم اگر میخواهیم ارزشها را به نسل بعد منتقل کنیم باید آنها را حداقلی تعریف کنیم و نگاه حداکثری نداشته باشیم.







