فرهنگ مصادیق:اسراف - دانشنامه موضوعی قرآن
نویسنده: علی معموری
محتویات
اسراف: زیاده روی و تجاوز از حدّ اعتدال
واژه اسراف و مشتقات آن که جمعاً ۲۳ بار در قرآن به کار رفته[۱]، مفهومی گسترده دارد[۲] و هرگونه تجاوز از حدّ اعتدال* و گرایش به افراط یا تفریط را در برمی گیرد[۳]، ازاین رو برخی با تقسیم این معنای عام، «اسراف» را درخصوص زیاده روی و «سرف» را تنها در مفهوم «کوتاهی» به کار بردهاند.[۴] البته این واژه در همه موارد، شامل کوتاهی از حدّ اعتدال نمیشود و بیشتر در زیاده روی ظهور دارد، بدین جهت بسیاری آن را مرادفِ افراط، و متضادّ تقصیر و «تقتیر»[۵] که به معنای تضییق و بخل است دانستهاند.[۶]افزون بر موارد پیشین، از واژه «قوام» (حد وسط و اعتدال) نیز در قرآن یاد شده است[۷]که مرز تعیین اسراف به شمار میرود و تشخیص آن برعهده عقل، شرع یا عرف است.[۸]
چون اسراف همواره با نوعی زیاده روی و گاه کوتاهی ملازم و در همه مصادیق آن به نحوی سرپیچی از فرمانهای الهی نمایان است[۹]، با فساد* ارتباط مستقیم دارد [۱۰][۱۱]، زیرا بر هم زدن حالت تعادل در هر امری، موجب فساد در آن میشود[۱۲]، بر همین اساس، اسراف را که نابود کننده امکانات و داراییهای گوناگون انسان است، با سُرفه (کِرمی که درختان را میخورد و از درون می پوساند) هم ریشه دانستهاند[۱۳]، افزون بر این، بررسی موارد کاربرد اسراف در قرآن نشان میدهد که بین آن و دیگر مفاهیم فراگیر و کلیدی، در محدوده ضد ارزشها چون کفر، ظلم، فسق و ... ارتباط عمیق مفهومی و پیوند گسترده مصداقی برقرار است.[۱۴]
مفهوم تبذیر و مشتقاتش در ارتباط نزدیک معنایی با اسراف است. این واژه و مشتقاتش که سه بار و در دو آیه متوالی آمده[۱۵] در لغت به معنای تباه ساختن اموال است[۱۶]که از دور ریختن یا پاشیدن بذر در مکانی نامساعد و به روشی نادرست به استعاره گرفته شده[۱۷] و همیشه با نوعی پاشیدگی، بی نظمی و بی برنامگی همراه است.[۱۸] اسراف و تبذیر به رغم ارتباط نزدیک، تفاوتهایی نیز با هم دارند:
۱. اسراف، مفهومی فراگیر بوده، شامل هرگونه انحراف (اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و ...) میشود[۱۹]؛ امّا تبذیر، بیشتر در امور مالی و اقتصادی[۲۰]، و به ندرت در موارد دیگر به کار میرود[۲۱]؛ مثلا روایتی در مقام توصیه به پذیرش ولایت علی(علیه السلام) از تبذیر در این امر، نهی میکند.[۲۲]
۲. اسراف، گاه بر زیاده روی در انجام دادن عملی مباح، اطلاق میشود؛ مانند زیاده روی در خوردن که اصل آن تا حدّ نیاز جایز، بلکه مطلوب است و گاه بر خصوص مصارف نابجا و ناشایست، اگرچه اندک باشد؛ مانند دور ریختن مواد غذایی که ارتکاب آن به مقدار کم نیز جایز نیست[۲۳]، بنابراین، مصادیق آن را میتوان از دو نوعِ کمّی و کیفی دانست؛ امّا تبذیر غالباً به صورت کیفی و در خصوص مصارف ناشایست تحقق مییابد؛ مثلا به شخصی انفاق کند تا با آن، حرامی را مرتکب شود[۲۴]، پس تبذیر بر خلاف اسراف، هیچ گاه برای بیان زیاده روی در امور خیر، چون انفاق به کار نرفته است[۲۵]، بر همین اساس، امام صادق(علیه السلام)تبذیر را جزئی از اسراف دانسته[۲۶] و اسراف بر وجه تبذیر از اسرافهای دیگر زشت تر شمرده شده است.[۲۷]
انواع اسراف
مفهوم اسراف در قرآن مصادیق متعددی دارد که در معنای همه، نوعی تجاوز از حدّ اعتدال وجود دارد:
اسراف عقیدتی
در آیاتی، انکار خداوند و پیامبران، شرک به خدا و بت پرستی و ایمان نیاوردن به آیات الهی اسراف معرفی شده، آن را موجب بروز دشواریهای فراوان در زندگی دنیا و عامل نابینایی انسان در آخرت و گرفتاری در عذاب دردناک و ماندگار میشمارد.[۲۸][۲۹]در آیات ۳۴ ـ ۳۵ غافر/۴۰ پس از طرح دفاع مؤمن آل فرعون از موسی(علیه السلام)، منکران نبوّت، مسرف و شکّاک خوانده شدهاند «كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ». و جدال و اشکالهای بی دلیل آنان در آیات الهی، موجب بسته شدن دل آنها برای پذیرش حقیقت دانسته شده است: «كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ» در همین سوره با درخواست فرعونیان، مبنی بر کفر به خدای یگانه مخالفت ورزیده، پشتوانه آنان را در دنیا و آخرت، سست و بی پایه میشمرد، زیرا همه ما به سوی خداوند بازگشته، مسرفان در آن هنگام به آتش الهی دچار خواهند گشت:«وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ» [۳۰]آیات آغازین سوره انبیاء/۲۱ نیز مسرفان را مخالفان انبیا در طول تاریخ و ستمگر وصف میکند و به سرانجام هلاکتبارشان اشاره دارد: «وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ».
در آیات ۱۳ ـ ۱۹ یس/ ۳۶ نیز دو تن از فرستادگان پیامبران در محاجّه با قوم خود که با آنان به مخالفت برخاسته و به قتل و شکنجه تهدیدشان کرده بودند، آنان را قومی اسرافکار مینامند: «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» با این همه، اسرافکاریِ اعتقادی انسانها، مانع از فرود آمدن وحی بر آنان نیست: «أَفَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَنْ كُنْتُمْ قَوْمًا مُسْرِفِينَ»[۳۱]
اسرافِ اخلاقی و رفتاری
ارتکاب گناهان و گرایش به مادّیات و قطع علاقه از خداوند، موجب خروج انسان از راه حق شده، او را در یکی از منازل تاریک اسراف قرار میدهد.[۳۲] خداوند در آیه۵۳ زمر/۳۹ گنهکارانی که جان خویش را در معرض اسراف قرار دادهاند، به توبه فرا میخواند و آنان را از یأس و ناامیدی پرهیز و به ایشان وعده آمرزش میدهد: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا...». برای آیه شأن نزولهای خاصی مطرح شده است؛ امّا هیچ یک موجب انحصار آن در مورد خاصی نمیشود و شمول آن را بر همه مسلمانان و هر نوع خطا و گناهی از بین نمیبرد[۳۳]، بر همین اساس، پیامبر(صلی الله علیه وآله)در تفسیر این آیه فرمودهاند: «بل للمسلمین عامة».[۳۴]خداوند در آیه ۱۲ یونس/۱۰ کسی را که هنگام بلا و مصیبت از خداوند یاری میطلبد و در وقت آسایش و راحتی از یاد او غافل میشود، از مسرفانی میشمارد که اعمال زشت خود را زیبا میپندارند: «كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ». برخی، توجه بیش از حدّ به امور غیر مهم، چون مسائل دنیایی در مقابل امور آخرتی و اصالت بخشیدن به دنیا در مقابل خدا را نوعی اسراف شمردهاند؛ مانند کسی که سرمایهای گران را در برابر امری ناچیز هدر دهد.[۳۵]
از دیگر مصادیق اسراف در زمینه امور اخلاقی، انحراف جنسی است.[۳۶] قوم لوط*، نخستین کسانی بودند که از زنان روی گردانده، به همجنس بازی گراییدند. حضرت لوط(علیه السلام) در آیات ۸۰ ـ ۸۱ اعراف/ آنان را از ارتکاب این عمل زشت، پرهیز داده، از اسرافکاران میشمرد: «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ». در ادامه این آیات و در آیات ۳۲ ـ ۳۴ ذاریات/۵۱ به سرانجام رقّتبار آن قوم اشاره میکند: «لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِنْ طِينٍ * مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ». خداوند، فرشتگان عذاب را با سنگهایی ویژه بر سرآنان فرو فرستاد و همه مسرفان را نابود کرد.[۳۷]
هرگونه رفتار نادرست و خارج از حدّ اعتدال نیز در فرهنگ قرآن، اسراف شمرده شده است[۳۸]؛ در آیه ۱۴۷ آل عمران/۳ مردان الهی و یاران پیامبران، از خداوند دربارهٔ گناهان* خود و افراط و تفریط در کارهای خویش، طلب آمرزش کرده و ثبات قدم و پیروزی بر قوم کافران را از او درخواست میکنند: «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا».
برخی تعبیر «إِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا» را به معنای گناهان کبیره دانستهاند[۳۹]؛ ولی اطلاق واژه «اسراف» و «امر» با محدود ساختن آن منافات دارد، بنابراین در آیه پیشگفته، هرگونه خروج از حدّ اعتدال بر اثر جهل و غفلت یا از روی عمد، نکوهش شده است.[۴۰] خداوند در آیه ۲۸ کهف/ ۱۸ از پیامبر(صلی الله علیه وآله)میخواهد به سوی کسانی نگراید که غفلت بر قلبشان چیره شده و از هوای نفس پیروی میکنند: «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» خداوند این اشخاص را به افراط کاری و اسراف وصف کرده است.[۴۱] برخی تعبیر «وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» را به معنای نابودی یا مخالفت با حق دانستهاند[۴۲]؛ امّا گویا گمراهی و نابودی، نتیجه افراط بوده و مخالفت با حق نیز از مصادیق آن است.
اسراف اجتماعی
استبداد، خودکامگی، استکبار، استثمار، خونریزی، ستم و هرگونه فساد اجتماعی از مصادیق بارز اسراف به شمار میرود.[۴۳] خداوند در سوره مائده، پس از بیان نزاع هابیل و قابیل که سرانجام آن تحقق نخستین فساد بر روی زمین بود، بنی اسرائیل را از ریختن خون بی گناهان و فساد بر زمین نهی کرده و از فسادهای اجتماعی آنان به اسراف تعبیر میکند: «ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ» [۴۴]
مفسران در توضیح اسرافکاری بنی اسرائیل، مواردی را بر شمردهاند: حلال شمردن حرامهای الهی، قتل و خونریزی، کفر و شرک، مخالفت با پیامبران، پیروی از هوای نفس، ارتکاب گناهان و هرگونه تجاوز به حریم حق و حقیقت.[۴۵] خداوند در این آیه، قانون شکنی و سرپیچی از دستورهای الهی را مصداق اسراف شناسانده است.[۴۶] به تصریح قرآن، حکمِ قضایی اسراف و فساد در جامعه، اعدام و تبعید است. [۴۷]در آیه ۸۳ یونس/۱۰ به ترس و نگرانی یاران موسی(علیه السلام)از فرعون و سپاهیانش اشاره شده، فرعون را مستبدّی برتری جو میشمرد که در زمره مسرفان است: «إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ» فرعون با ادعای خدایی و ارتکاب قتل و ستم بسیار و عصیان و طغیان آشکار در برابر خداوند، از مصادیق بارز مسرفان به شمار میرود.[۴۸]
آیات ۳۰ ـ ۳۱ دخان/۴۴ نیز به نجات بنی اسرائیل از عذابها و شکنجههای فرعونیان اشاره کرده و فرعون را مردی متکبّر و اسرافکار خوانده است: «إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا مِنَ الْمُسْرِفِينَ» حضرت صالح(علیه السلام) در آیات ۱۴۱ ـ ۱۵۲ شعراء/۲۶ با اندرز قوم ثمود، آنان را به تقوای الهی و اطاعت از پیامبر خدا فرا میخواند. سپس آنان را از پیروی مسرفان پرهیز داده، این گروه را مفسد در زمین میشناساند که هیچ گاه به اصلاح امور اقدام نمیکنند: «وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ» مفسران، بزرگان و رؤسای قوم ثمود* را مصداق اسرافکاران در این آیات دانسته[۴۹]و تجاوز و افساد آنان را موجب حلول عذاب الهی شمردهاند، زیرا فساد، همواره عذاب خداوند را در پی دارد.[۵۰]
اسراف قضایی و کیفری
داوری و قضاوت ناعادلانه که گاه بر کذب و دروغ استوار است، از مصادیق اسراف به شمار میرود. مؤمن آل فرعون در آیه ۲۸ غافر/۴۰ پیش از بیان اسراف اعتقادی فرعونیان، به اسراف آنان در قضاوت اشاره میکند.[۵۱] او پس از صدور حکم اعدام برای موسی، خطاب به فرعونیان میگوید: آیا میخواهید مردی را به سبب اعتقاد به خدای یگانه بکشید، درحالی که ادلّه روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟ ... خداوند اسرافکار و بسیار دروغگو را هدایت نمیکند: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ.» برخی نیز این سخن مؤمن آل فرعون را دربارهٔ موسی(علیه السلام)دانستهاند که اگر وی به راستی قصد دارد با ادعای دروغین نبوّت، به اسراف و فساد در جامعه بپردازد، بدانید که خداوند هیچ گاه مسرفان دروغگو را با معجزات گوناگون، حمایت نکرده و در مسیر گمراهی موفقشان نمیگرداند.[۵۲] در این صورت، این کاربرد اسراف نیز از مصادیق اجتماعی آن به شمار خواهد رفت.
مجازات مجرم از منظر قرآن باید عادلانه و به اندازه جرم او باشد[۵۳]؛ خداوند در آیه ۳۳ اسراء/۱۷ از کشتن بی گناهان نهی کرده و در صورت ارتکاب قتل، برای ولیّ مقتول حقّ قصاص* در نظر گرفته است؛ امّا اسراف در اجرای حکم را ممنوع میشمارد: «فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا» اسراف در اجرای حکمِ قصاص، شامل هریک از موارد زیر میشود: کشتن شخصی غیر از قاتل[۵۴]، کشتن بیش از یک نفر در برابر هر قتل[۵۵]، مگر در صورت مشارکت چند نفر در آن[۵۶]، مُثله کردن و قطعِ اعضای بدن قاتل پس از قصاص[۵۷]، کشتن قاتل پیش از صدور حکم قاضی[۵۸]، کشتن قاتل به شیوهای دردناک تر از کشتن مقتول[۵۹] و کشتن قاتل پس از عفو وی از جانب ولیّ مقتول و گرفتن دیه از او.[۶۰]
اسراف اقتصادی
این نوع اسراف، مصادیق گوناگونی دارد:
الف. اسراف در مصرف
«...كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ» [۶۱] خداوند در این آیه پس از بیان جواز عمومی در مصرف[۶۲]، از اسراف نهی و در ادامه، از تحریم امور حلال نیز منع کرده است، بر همین اساس، در بیان مقصود از این گونه اسراف، دو وجه نقل شده است: اسراف در خوردن و آشامیدن و زیاده روی در حرام شمردن نعمتهای الهی.[۶۳]خداوند با بیان عدم تعلّق محبّت الهی به اسرافکاران، به حرمت اسراف اشاره[۶۴] و مسرفان را سرزنش میکند[۶۵]؛ البته مقدار محرومیت اسرافکاران از محبت الهی به نوع و میزان اسراف آنان بستگی دارد[۶۶]، بر همین اساس، برخی برای اسراف دو نوع حکم شرعی ذکر کردهاند: کراهت در موارد خفیف و حرمت* در موارد دیگر.[۶۷] برخی چون تفکیک میان این دو نوع اسراف برایشان روشن نبوده، آیه پیشگفته را به دلیل عدم حرمت همه اقسام اسراف، منسوخ پنداشتهاند.[۶۸]این درحالی است که فقیهان در حرمت قدر متیقّن اسراف، اجماع دارند، تا آنجا که میتوان آن را از ضروریات دین شمرد. برخی نیز آن را از گناهان کبیره شمردهاند.[۶۹]
اسراف در مصرف، به یکی از گونههای ذیل است: یک. تضییع و اتلاف هرگونه شیء قابل استفاده.[۷۰] دو. بدون استفاده گذاردن هرگونه سرمایه.[۷۱]سه. مصرف اشیا به نحوی که فایده مادّی یا معنوی به بار نیاورد. چهار. مصرف بیش از میزان درآمد به نحوی که در شأن او نباشد؛ مانند خرید وسایل تزیینی برای کسی که توان تأمین معاش خود را ندارد[۷۲]، از همین رو امام صادق(علیه السلام) کسی را که برای مصرف بیش از درآمد خود، دست نیاز به سوی دیگران دراز کند مسرف خوانده است.[۷۳]پنج. مصرف بیش از حدّ و افزون بر نیاز؛ مانند خرید چند خانه یا پرخوری.[۷۴]
افزون بر این موارد، هرگونه مصرف سرمایه در راه گناه[۷۵] یا در نظر گرفتن ارضای شهوات در رفع نیازهای جسمانی[۷۶]، نیز از دیدگاه دینی مصداق اسراف شمرده میشود.
روایاتی که مصرف زیاد در اموری چون استعمال عطر، روشنایی، خوراک، وضو، حج و عمره را اسراف نشمرده ناظر به عدم تحقق اسراف در این امور نیست، بلکه به اهمیّت و مطلوبیّت بیش از حدّ آنها اشاره دارد.[۷۷]اسراف، هرچند بسیار اندک باشد، اگر برای انسان زیانبار باشد، حرام است[۷۸] و حکم «إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ» افرادی را نیز دربرمی گیرد که زمینه اسراف را برای دیگران مهیا میکنند.[۷۹]
ب. اسراف در حقوق دیگران
تجاوز به حقوق دیگران در دو بخش حقوق عمومی و خصوصی، از مصادیق روشن اسراف اقتصادی است:
یک. حقوق عمومی:
«وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا». [۸۰]خداوند در این آیات به اعطای بخشی از اموال عمومی به نزدیکان پیامبر(صلی الله علیه وآله)، بیچارگان و در راه ماندگان دستور داده است. سپس از تبذیر نهی کرده و مبذّران را برادران شیاطین خوانده و ناسپاسی شیطان را یادآور شده است. مفسران در این آیه، مصادیق متعددی برای تبذیر بیان کردهاند: توزیع اموال در راه باطل[۸۱] و معصیت و فساد، صرف دارایی از روی ریا و فخرفروشی[۸۲]به شکل غیر عادلانه[۸۳]، خارج از چارچوب و برنامه معیّن[۸۴] و بدون در نظر گرفتن مصالح و منافع[۸۵] و به طور کلّی هر نحوهای از توزیع که با دستورهای خداوند مخالف بوده[۸۶]و به نابودی دارایی منجر شود.[۸۷]
حرمت تبذیر، به اموال عمومی اختصاص نداشته، آیه پیشگفته قابلیت تعمیم به هر مورد مشابه دیگر را دارد، بنابراین، هرکس دارایی خود یا دیگران را در مسیری نادرست و به شکلی ناشایست، توزیع یا مصرف کند، مبذّر است.[۸۸]برخی از فقیهان اهل سنت به استناد آیه پیشگفته، به لزوم حَجْر مبذّر (منع او از مصرف مبذّرانه اموالش) قائل شدهاند؛ امّا ابوحنیفه به این دلیل که از مبذّر تکلیف ساقط نیست، حَجر وی را جایز نمیشمرد[۸۹]، در هر حال، خداوند در این آیه، مبذّر را پیرو شیاطین و همکار آنها در افساد در زمین و همراه شیاطین در آتش جهنّم دانسته و علّت آن را کفران نعمت و ناسپاسی پروردگار میشمرد.[۹۰]
دو. حقوق خصوصی:
«وَابْتَلُوا الْيَتَامَى ... فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَنْ يَكْبَرُوا وَمَنْ كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَنْ كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ...»[۹۱] در این آیه، تصرّف نامشروع در اموال یتیم، اسراف شمرده شده و سرپرست یتیم از امور ذیل، منع میشود: استفاده از مال یتیم* در صورت بی نیازی، استفاده از آن بیش از حدّ نیاز، استفاده بیش از اُجرت عمل نگهداری یتیم، و ممانعت از پرداخت مال یتیم به وی از ترس آنکه مانع از استمرار استفاده ولیّ از آن شود.[۹۲]
خداوند از سوی دیگر استفاده درست و عادلانه از مال یتیم را برای سرپرستی که فقیر باشد، جایز شمرده است.[۹۳]
ج. اسراف در انفاق:
«وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا» [۹۴]خداوند در وصف بندگان مقرّب خود میفرماید: آنان هرگاه انفاق* کنند نه اسراف دارند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو، حدّ اعتدالی را پیش میگیرند. منظور از تقتیر در انفاق، بخل و نپرداختن حقوق واجب الهی به مستحقان است.[۹۵] دربارهٔ مقصود از اسراف در انفاق، اقوال زیر ذکر شده است: انفاق در راه معصیت و گناه[۹۶]، انفاق از روی ریا و فخرفروشی[۹۷]، و انفاق بیش از حدّ[۹۸] به گونهای که موجب ناتوانی انسان از انجام دادن دیگر کارهای واجب خود شود.
خداوند در آیه ۲۱۹ بقره/۲ به تبیین حد اعتدال در انفاق پرداخته و میفرماید: از تو میپرسند: چه چیزی انفاق کنند؟ بگو: از مازاد نیازمندی خود؛ نیز در آیه ۲۹ اسراء/۱۷ برای روشن شدن حدّ اعتدال در انفاق، مَثَلی برای پیامبر(صلی الله علیه وآله)بیان میکند که هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن [کنایه از ترک انفاق] و آن را یکسره مگشای که نکوهیده و درمانده نشینی.
میان نهی از اسراف در امور خیر، و سفارش به انفاق و ایثار، هیچ گونه تعارضی نیست، زیرا مصداق اسراف در امور خیر، جایی است که انسان بر اثر زیاده روی در عمل خیر، از رسیدگی به امر مهم دیگری فرومانَد یا آن عمل خیر را به گونهای برآوَرد که مطلوب خداوند واقع نشود، بر همین اساس، پیامبر(صلی الله علیه وآله)میفرماید: هرکس نابجا انفاق کند، اسراف کرده و هرکس در جای خود از انفاق روی گرداند بخل ورزیده است.[۹۹] امام صادق(علیه السلام)نیز میفرماید: بسا فقیری که اسرافکارتر از ثروتمندان باشد، زیرا فقیر اگر انفاق کند، نابجا انفاق کرده است؛ ولی ثروتمند از آنچه خدا به او داده انفاق میکند.[۱۰۰] اگر عمل خیر به این حدّ برسد دیگر نمیتوان آن را خیر نامید. آیه ۱۴۱ انعام/۶ پس از بیان جواز استفاده از ثمره زراعت و وجوب پرداخت حق مستحقان، از اسراف نهی میکند: «... كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ». در شأن نزول این آیه گفتهاند: برخی مسلمانان بیش از حدّ لازم به انفاق میپرداختند و خود، در امرار معاش با مشکل مواجه میشدند، ازاین رو خداوند زیاده روی در انفاق را نهی و نکوهش میکند.[۱۰۱]
بر همین اساس، پیامبر(صلی الله علیه وآله) افراط* در انفاق را چون ممانعت از پرداخت حدّ واجب آن، ناپسند دانسته است.[۱۰۲]البته منظور از اعطای حق مستمندان، پرداخت خصوص زکات واجب نیست، زیرا سوره انعام در مکّه و پیش از نزول حکم زکات نازل شده است، بنابراین، مطلق انفاق به تهیدستان را در بر میگیرد.[۱۰۳] دربارهٔ معنای«لاَ تُسرِفوا» در این آیه، آرای دیگری نیز نقل شده است: انفاق در راه گناه و معصیت[۱۰۴]، ممانعت از پرداخت حق تهیدستان[۱۰۵]، اسراف در مصرف ثمره زراعت[۱۰۶]، قرار دادن سهمی از محصول برای بتها و بتخانه ها[۱۰۷] و نهی از گرفتن مال مردم، بیشتر از حدّ واجب (خطاب به متولّیان گرفتن زکات).[۱۰۸]
عوامل و ریشههای اسراف
هر یک از انواع گوناگون اسراف، ریشههای روانی مخصوص به خود و کنش و واکنش متقابل با آنها را دارد:
۱. شهوتپرستی[۱۰۹]:
قرآن از زبان حضرت لوط(علیه السلام)[۱۱۰] شهوت*رانی را عامل گرایش قوم لوط به اسراف اخلاقی میشمارد؛ همچنین در آیه ۲۸ کهف/ ۱۸ در مقام نهی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از اطاعت افراط گرایان، آنان را پیرو هواهای نفسانی خویش میشناساند.
۲. غفلت* از یاد خدا[۱۱۱]:
آیه ۲۸ کهف/ ۱۸ افراط گرایان را کسانی میشمارد که قلبشان از یاد خدا غافل شده است.
۳. روحیه ناسپاسی و کفران* نعمت[۱۱۲]:
خداوند در آیات ۲۶ ـ ۲۷ اسراء/ ۱۷ پس از نهی از تبذیر و بیان اخوت مبذّران با شیاطین، میفرماید: شیطان در برابر پروردگارش بسیار ناسپاس بود.
۴. تکبر*، خودکامگی، استعمار و سیطره جویی[۱۱۳]:
خداوند در آیات ۸۳ یونس/ ۱۰ و ۳۱ دخان/۴۴ فرعون را مردی اسرافگر و برتری جو میخواند؛ همچنین از زبان بلقیس، ملکه قوم سبأ، در آیه ۳۴ نمل/۲۷ دربارهٔ پادشاهان میگوید: آنان هنگامی که به منطقه آبادی وارد شوند، آن را به فساد و تباهی میکشند. مقایسه این آیه با آیات مربوط به فرعون نوعی رابطه جانشینی بین فساد اجتماعی و اسراف برقرار میسازد.
۵. عجب* و خودبینی[۱۱۴]:
در آیه ۱۲ یونس/ ۱۰ از انسانهایی یاد شده که هنگام سختی، از خدا یاری طلبیده و در آسایش، او را از یاد میبرند. خداوند دربارهٔ این افراد میفرماید: این چنین برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده که زشتی عمل خود را ادراک نمیکنند.
افزون بر عوامل پیشگفته، میتوان تقلید، چشم و همچشمی، وسواس، تربیت خانوادگی، احساس حقارت و خودکم بینی و داشتن ثروت فراوان، بدون برخورداری از اخلاق دینی را جزو عوامل اسراف دانست.[۱۱۵]
آثار زیانبار اسراف
اسراف در همه اقسام آن، با سنتهای الهی در جهان مخالف است، زیرا با برهم زدن حالت اعتدال، موجب بروز فساد در زمینههای گوناگون حیات میشود[۱۱۶][۱۱۷]و به همین سبب، سلب محبت خداوند از انسان را در پی دارد. [۱۱۸] این امر موجب ضعف انسان و مانع او از کسب موفقیت در عرصههای گوناگون زندگی است، ازاین رو مؤمنان پیش از درخواست پیروزی و موفقیت، دست به سوی خداوند گشوده و از او در باب اسرافکاریهای خود، آمرزش میطلبند[۱۱۹][۱۲۰]، زیرا بنابر فرموده امام صادق(علیه السلام) دعای اسرافکاران در درگاه خداوند پذیرفته نیست.[۱۲۱] استمرار اسرافکاری موجب رسوخ ملکه ناسپاسی و کفران نعمت در انسان گشته [۱۲۲] او را از هدایتهای الهی محروم میسازد [۱۲۳] و گاه کفر اعتقادی و اخلاقی او را در پی دارد[۱۲۴][۱۲۵]، ازاین رو پیامبران خدا نیز در برابر عاملان آن ایستادهاند. این شیوه گاه موجب حلول عذاب الهی شده و در آخرت نیز انسان را به عذاب جهنم گرفتار میکند.[۱۲۶] [۱۲۷]
اسراف در زمینههای اقتصادی*، موجب اتلاف منابع ثروت میشود و چون این منابع محدودند، عمل اسراف، خود نوعی تجاوز به حقوق دیگران و نقض رفاه عمومی جامعه است[۱۲۸]، ازاین رو امام صادق(علیه السلام)اسراف را موجب کاهش برکت[۱۲۹]، و فقر* را نتیجه اسرافکاری، و تموّل را نتیجه رعایت اقتصاد میشمرد[۱۳۰] و از همین رو خداوند در آیه ۵ نساء/۴ دارایی اختصاصی برخی انسانها را ثروت کلّ جامعه میداند و فرمان میدهد که دارایی خود را ـ که خداوند وسیله قوام زندگی شما قرار داده است ـ به دست سفیهان نسپارید، بلکه خود به اداره زندگی آنان بپردازید. سپس میافزاید: پیش از پرداختِ دارایی یتیمان به ایشان، آنان را بیازمایید و اگر در آنان رشد کافی یافتید، داراییهاشان را به آنها بدهید[۱۳۱]، افزون بر همه این موارد، اسراف، به ویژه بعد اقتصادی آن، سلامت جسم و روان انسانها را به خطر میافکند.[۱۳۲]
فهرست منابع
احکام القرآن، جصاص؛ بحارالانوار؛ پژوهشی در اسراف؛ التبیان فی تفسیرالقرآن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ تفسیر راهنما؛ تفسیر العیاشی؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر القمی؛ تفسیر المنار؛ تفسیر نمونه؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ عوائد الایام؛ الفرقان فی تفسیر القرآن؛ الکافی؛ کشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ مجمع البحرین؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم؛ معجم الفروق اللغویه؛ مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن؛ مفردات الفاظ القرآن؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ النکت و العیون، ماوردی؛ الوجوه و النظائر لالفاظ کتاب اللّه العزیز؛ وسائل الشیعه.
آدرس اینترنتی: http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=3
دائره المعارف قرآن کریم (جلد ۳) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن
پانویس
- ↑ المعجم الاحصائی، ج 1، ص 454، «سرف».
- ↑ لسان العرب، ج 6، ص 243 ـ 245، «سرف».
- ↑ مجمع البیان، ج 5، ص 192؛ روح المعانی، مج 4، ج 6، ص 174؛ التحقیق، ج 5، ص 110، «سرف».
- ↑ جامع البیان، مج 3، ج 4، ص 337.
- ↑ فرقان/25، 67
- ↑ التبیان، ج 3، ص12؛ مجمع البیان، ج 2، ص854؛ التفسیرالکبیر، ج 24، ص 109.
- ↑ فرقان/25، 67
- ↑ تفسیرالمنار، ج6، ص351؛ التحقیق، ج 5، ص 110، «سرف».
- ↑ نمونه، ج 15، ص 307 ـ 308؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 369.
- ↑ شعراء/26، 151 ـ 152
- ↑ نمونه، ج 15، ص 307 ـ 309.
- ↑ تفسیر المنار، ج 6، ص 352؛ الفرقان، ج 15، ص 169؛ المیزان، ج 15، ص 306.
- ↑ لسان العرب، ج 6، ص 244 ـ 245؛ مفردات، ص 408، «سرف»؛ تفسیر المنار، ج 6، ص 351.
- ↑ مفاهیم اخلاقی، ص 313 ـ 314، 353 ـ 359.
- ↑ اسراء/17، 26 ـ 27
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 20، ص 193.
- ↑ مفردات، ص 113 ـ 114، «بذر»؛ مجمع البیان، ج 6، ص 633.
- ↑ التحقیق، ج1، ص 238، «بذر».
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 9، ص 28؛ تفسیر المنار، ج 8، ص 385.
- ↑ مفردات، ص 408، «سرف».
- ↑ الفرقان، ج 15، ص 165.
- ↑ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 288.
- ↑ احکام القرآن، ج 3، ص 51؛ تفسیر قرطبی، ج 7، ص 123 ـ 125؛ الفروق اللغویه، ص 115.
- ↑ مجمع البحرین، ج 1، ص 170؛ الفرقان، ج 15، ص 165؛ روح المعانی، مج 9، ج 15، ص 90.
- ↑ التحریر والتنویر، ج 15، ص 79.
- ↑ وسائل الشیعه، ج9، ص46؛ بحارالانوار، ج 72، ص 302.
- ↑ الفروق اللغویه، ص 115؛ روح المعانی، مج 9، ج 15، ص 90.
- ↑ جامع البیان، مج 12، ج 24، ص 87؛ مج 13، ج 25، ص 64؛ مجمع البیان، ج 3، ص 290؛ ج 9، ص 61؛ نمونه، ج 15، ص 307.
- ↑ 124 ـ 127 طه/20
- ↑ مؤمن/40،43
- ↑ زخرف/43، 5
- ↑ التحقیق، ج 5، ص 111، «سرف»؛ الوجوه والنظائر، ج 1، ص 63.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 27، ص 2 ـ 3؛ نمونه، ج 15، ص 308.
- ↑ مجمع البیان، ج 8، ص 785.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 17، ص 52 ـ 53.
- ↑ مجمع البیان، ج 4، ص 684 ـ 685.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 28، ص 218.
- ↑ راهنما، ج 3، ص 104.
- ↑ جامع البیان، مج 3، ج 4، ص 160؛ التفسیرالکبیر، ج 9، ص 28.
- ↑ مجمع البیان، ج 2، ص 855؛ مجمع البحرین، ج 2، ص 365.
- ↑ تفسیر ماوردی، ج 3، ص 302؛ مجمع البیان، ج 6، ص 719.
- ↑ جامع البیان، مج 9، ج 15، ص 295.
- ↑ نمونه، ج 15، ص 307.
- ↑ مائده/5، 32
- ↑ جامع البیان، مج 4، ج 6، ص 279؛ مجمع البیان، ج 3، ص 290.
- ↑ راهنما، ج 4، ص 354.
- ↑ مائده/5، 33
- ↑ مجمع البیان، ج 5، ص 192.
- ↑ همان، ج 7، ص 313.
- ↑ المیزان، ج 15، ص 306.
- ↑ نمونه، ج 15، ص 307.
- ↑ مفاهیم اخلاقی، ص 356 ـ 357.
- ↑ التحقیق، ج 5، ص 111، «سرف»؛ الوجوه والنظائر، ج 1، ص 63.
- ↑ الکافی، ج7، ص371؛ تفسیرماوردی، ج3، ص241.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 2، ص 203؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 282.
- ↑ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 291.
- ↑ جامع البیان، مج 9، ج 15، ص 105 ـ 106؛ الکافی، ج 7، ص 371.
- ↑ الدرالمنثور، ج 5، ص 284.
- ↑ همان، ص 283.
- ↑ تفسیر ماوردی، ج 3، ص 241.
- ↑ اعراف/7،31
- ↑ مجمع البیان، ج 4، ص 638.
- ↑ جامع البیان، مج 5، ج 8، ص 213 ـ 214.
- ↑ التحقیق، ج 5، ص 111؛ عوائدالایام، ص 615.
- ↑ مجمع البیان، ج 4، ص 638.
- ↑ التحریر والتنویر، ج 8، ص123.
- ↑ الفروق اللغویه، ص 115.
- ↑ التحریر و التنویر، ج 8، ص 123.
- ↑ عوائد الایام، ص 615، 619.
- ↑ همان، ص633 ـ 635؛ الدرالمنثور، ج3، ص 444.
- ↑ عوائدالایام، ص 633 ـ 635.
- ↑ عوائدالایام، ص 633 ـ 635؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 444.
- ↑ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 13.
- ↑ عوائدالایام، ص 633 ـ 635؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 444.
- ↑ مجمع البیان، ج 4، ص 638؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 444؛ تفسیر المنار، ج 8، ص 138.
- ↑ الدرالمنثور، ج 3، ص 444؛ التحریر والتنویر؛ ج 8، ص 124.
- ↑ عوائد الایام، ص 636 ـ 637.
- ↑ احکام القرآن، ج 3، ص 52.
- ↑ الفرقان، ج 8 ـ 9، ص 85.
- ↑ 2اسراء/17، 26 ـ 7
- ↑ جامع البیان، مج 9، ج 15، ص 95.
- ↑ کشف الاسرار، ج 5، ص 544.
- ↑ جامع البیان، مج 9، ج 15، ص 95.
- ↑ التحقیق، ج 1، ص 237، «بذر».
- ↑ مجمع البیان، ج6، ص633؛ المیزان، ج 13، ص 80.
- ↑ تفسیر قمی، ج 2، ص 18.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 20، ص 193 ـ 194.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج 10، ص 161.
- ↑ احکام القرآن، ج 3، ص 292؛ تفسیر قرطبی، ج 10، ص 162.
- ↑ مجمع البیان، ج 6، ص 634؛ احکام القرآن، ج 3، ص 293؛ تفسیر قرطبی، ج 10، ص 162.
- ↑ نساء/4،6
- ↑ مجمع البیان، ج 3، ص 16؛ المیزان، ج 4، ص 173.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 9، ص 190؛ تفسیر قرطبی، ج 5،، ص 28.
- ↑ فرقان/25، 67
- ↑ جامع البیان، مج 11، ج 19، ص 48؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 275.
- ↑ تفسیر قمی، ج 2، ص 117؛ تفسیر ماوردی، ج 4، ص 155؛ الوجوه والنظائر، ج 1، ص 63.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 24، ص 109؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 444.
- ↑ جامع البیان، مج11، ج 19، ص 48؛ تفسیر ماوردی، ج 4، ص 156؛ مجمع البیان، ج 7، ص 280.
- ↑ مجمع البیان، ج 7، ص 280.
- ↑ الکافی، ج 4، ص 55.
- ↑ جامع البیان، مج 5، ج 8، ص 81؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 379.
- ↑ تفسیر ماوردی، ج 2، ص 178.
- ↑ المیزان، ج 7، ص 363 ـ 364.
- ↑ مجمع البیان، ج 4، ص 579.
- ↑ تفسیر ماوردی، ج 2، ص 178 ـ 179.
- ↑ تفسیر المنار، ج 8، ص 138.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 13، ص 214.
- ↑ جامع البیان، مج 5، ج 8، ص82.
- ↑ راهنما، ج 6، ص 108.
- ↑ اعراف/ 7، 81؛ نمل/ 27، 55
- ↑ التحقیق، ج 5، ص 110.
- ↑ التحریر و التنویر، ج 15، ص 81.
- ↑ التحقیق، ج 1، ص 238؛ راهنما، ج 7، ص 523.
- ↑ راهنما، ج 7، ص 391.
- ↑ پژوهشی در اسراف، ص 87 ـ 103.
- ↑ تفسیر المنار، ج 8، ص 384.
- ↑ شعراء/ ، 152
- ↑ اعراف/7، 31؛ انعام/6، 141
- ↑ راهنما، ج 3، ص 104؛ ج 7، ص 391.
- ↑ آل عمران/3، 147
- ↑ الکافی، ج 4، ص 56.
- ↑ اسراء/17، 27
- ↑ غافر/40، 28
- ↑ التحریر و التنویر، ج 15، ص 81.
- ↑ اسراء / ، 27
- ↑ المیزان، ج 15، ص 306 ـ 307؛ نمونه، ج 12، ص 96.
- ↑ انبیاء/21، 3 ـ 9؛ غافر/ 40، 41 ـ 45؛ یس/36، 13 ـ 19 و ذاریات/51، 32 ـ 34
- ↑ التحریر و التنویر، ج 15، ص 79.
- ↑ الکافی، ج 4، ص 57.
- ↑ عوائد الایام، ص 618؛ الکافی، ج 4، ص 53.
- ↑ التحریر و التنویر، ج 15، ص 80.
- ↑ تفسیر المنار، ج 8، ص 384؛ الفرقان، ج 8 ـ 9، ص 84.







