فرهنگ مصادیق:استقامت بانوان در حفظ عفات – سایت طهور
محتویات
مقدمه
سرمایه اصلی زن، عفت و پاک دامنی اوست؛ زن اگر بالاترین مقامات و عالیترین معلومات را هم دارا باشد ولی نتواند عفت خود را نگاه دارد و پاک دامنی نداشته باشد، ارزش واقعی ندارد. حتی خود زنها برای چنین زنی احترام قایل نیستند، ولی اگر عفت خود را حفظ کند، محترمترین و محبوبترین زن خواهد بود و خدا و خلق، چنین زنی را دوست میدارند. چیزی که تمام خردمندان، بلکه فطرت بشر از زن انتظار دارند، همان عفت و پاک دامنی است. شوهر اگر بداند که همسر او به گرداب بی عفتی نزدیک میشود، هرچند قلبش از محبت آن زن آکنده باشد، مهر او از دل شوهر میرود، هر چند ظاهرا به عللی نتواند سخنی بگوید. پدر و مادر اگر آگاه بشوند که دخترشان از راه عفت برکنار و به نانجیبی نزدیک شده افسرده و دل خون میشوند و در حد توانایی خود در صدد جلوگیری بر میآیند. برادران، خواهر نانجیب را ناخوش دارند و از آن بیزارند. اگر زن یا دختری نانجیب در فامیلی یا خانوادهای یافت شود، هر یک از افراد فامیل (چه زن و چه مرد) او را برای خود نقطهای سیاه میشمارند و مایه ننگ میدانند، چنان چه تمام این اشخاص، زنهای نجیب را در خاندان خود از افتخارات میشمارند. زن، همان طور که به زندگانی و حیات خود علاقه مند و از مرگ گریزان است، بیش تر از آن باید در حفظ عفت و پاک دامنی کوشا باشد و در این راه صبر کند و استقامت بورزد، زیرا مرگ از زندگی با عار و ننگ آسان تر و بهتر است. عفت، گنجی است که راه موفقیت دنیا و آخرت از آن آغاز میشود. امیرمؤمنان علی (ع) پیوسته میفرمود: «افضل العبادة العفاف؛ عفت بالاترین عبادت هاست». زنی که بتواند عفت خود را نگاهداری کند، بزرگترین وظیفه دینی و انسانی خود را انجام داده است. البته چنین گوهر گران و این گونه جواهر درخشان، دزدان بسیاری دارد که همواره در کمین نشستهاند تا آن را از کف دارنده اش بربایند؛ برای ربودن گوهر عفت، دزدان از قتل و غارت، از تهمت و افترا دریغ نمیکنند. اما یک بانوی مؤمن که به دنبال سعادتمندی در دنیا و آخرت است باید در مقابل سختیهای این راه صبر و استقامت بورزد تا سرانجام نوبت ظفر آید.
فلسفه حجاب
سؤالی که مطرح میشود این است که علت این حریم و پوشش تعیین شده در اسلام برای زنان چیست؟ چرا باید مسئله محرم و نامحرم مطرح باشد؟ چرا باید زن خودش را از غیر محارم خودش بپوشاند؟ رمز و سر این مطلب چیست و چه فایدهای دارد؟ از نظر اسلام محدودیت کامیابیهای جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع، از جنبه روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک میکند، و از جنبه خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین میگردد و از جنبه اجتماعی موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماع میگردد و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب میگردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.
آرامش روانی
اولین خاصیتش حفظ حجاب، خاصیت روانی است؛ یعنی آرامش روانی. در هر جامعهای که روابط زن و مرد بر اساس عفاف بود عفاف در همین حدود اسلامی یعنی زنان در خارج دایره ازدواج، خود آرا و خودنما نبودند و وسیله تهییج مردان را فراهم نکردند و مردان هم در خارج از دایره ازدواج دنبال لذت جویی و کامجویی به وسیله چشم، دست، لامسه و غیر لامسه نبودند قلبها و روحها آرام و سالم است و در هر جامعهای که بر عکس (این حالت) است اولین ناراحتی اجتماعی، ناراحتیهای روانی است. نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بند و بار، هیجانها و التهابهای جنسی را فزون میبخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی در میآورد. غریزه جنسی، غریزهای نیرومند، عمیق و "دریا صفت" است، هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش تر میگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند، شعله ورتر میشود. اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه هم برای زنان و هم برای مردان، تکلیف معین کرده است. یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد، هر دو، مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است. قرآن کریم در آیه ۳۰ سوره نور میفرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون؛ بگو به مؤمنین که چشمها را فرو خوابانند و دامنهای خودشان را حفظ کنند، این برای آنها پاک تر و پاکیزه تر است»، یعنی این دستورهای عفاف به منظور پاکیزگی داده شده است و خدا داناست به آنچه که شما انجام میدهید. خلاصه این دستور اینست که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم چرانی کنند، نباید نگاههای مملو از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اینست که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه گری و دلربایی نپردازند. به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانهای کاری نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند.
زن نجیب نباید طوری رفتار کند، یا قدم بردارد که شهوت مرد شهوت پرست را برانگیزاند؛ راه رفتن زن باید آرام و نجیبانه باشد، سخن گفتن زن باید بسیار ساده باشد و هیچ گونه کرشمهای در آن به کار نرود. قرآن میفرماید: «فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض؛ در سخن نرمی به خرج ندهید (آواز خود را نازک نکنید)، تا آنان که قلبشان بیمار است به شما طمع نکنند.» زن نباید آرایش خود را به کسی جز شوهرش نشان دهد، چنان چه نباید جز برای شوهرش خود را بیاراید. قرآن میفرماید: «و لایضربن بارجلهن لیعلم مایخفین من زینتهن؛ و نیز چنان پای بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کردهاند، دانسته شود» آراستن زن برای نمایاندن خود به رهگذران، یا به کسانی که با آنان ملاقات میکند، یا در بازار از آنان خرید میکند، یکی از بزرگترین بی عفتی هاست؛ زیرا چنین زنی عملا مرد شهوت انگیز را به خود دعوت میکند و موجب میشود که شهوت رانان از پی او برخیزند. امیرمؤمنان علی (ع) فرمودند: «صفات پسندیده زن صفاتی است که در مرد ناپسند است مانند: تکبر، جبن، بخل. اگر زن متکبر باشد تسلیم کسی نمیشود و اگر ترسو باشد از کوچکترین پیش آمد میگریزد و از خطر محفوظ میماند و اگر بخیل باشد، ثروت خود و شوهرش را حفظ میکند».
استحکام پیوند خانوادگی
شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود و بر عکس، هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد. اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم میسازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر میشود. فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی اینست که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود، در حالی که در سیستم آزادی کامیابی، همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار میرود و در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه گذاری میشود.
استواری اجتماع
کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف میکند. بر عکس آنچه که مخالفین حجاب خرده گیری کردهاند و گفتهاند: "حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است"، بی حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است. آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه میگوید که زن از خانه بیرون نرود و نه میگوید حق تحصیل علم و دانش ندارد -بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است- و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم میکند. اسلام هرگز نمیخواهد زن بیکار و بی عار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثناء وجه و کفین مانع هیچگونه فعالیت فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت جوییهای شهوانی است. اسلام میخواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد، اجتماع منحصرا برای کار و فعالیت باشد.
ارزش و احترام زن
مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد. از نظر مغز و فکر نیز تفوق مرد لااقل قابل بحث است. زن در این دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد، ولی زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه تفوق خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصا تأکید کرده است که زن هر اندازه متین تر و با وقارتر و عفیف تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده میشود. قرآن کریم پس از آنکه توصیه میکند زنان خود را بپوشانند میفرماید: «ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفورا رحیما؛ این برای آن که به عفیف بودن شناخته شوند و مورد تعرض هوسبازان قرار نگیرند نزدیک تر است و خدا آمرزنده و مهربان است» (احزاب/ ۵۹)، یعنی این کار برای اینکه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختیار مردان قرار نمیدهند بهتر است و در نتیجه دور باش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبک سر میگردد.
داستان یک زن پرهیز کار
اینک سخن را با نقل داستانی از امام صادق (ع) دربارهٔ زنی که در پاک دامنی و پرهیزکاری استقامت داشته است، پایان میدهیم: «یکی از قضات بنی اسرائیل برادری داشت بسیار درست کار، هنگامی که مجبور به سفری شد زن خود را که بسیار زیبا و پاک دامن و با تقوا بود و از این سفر شوهرش ناراضی بود به دست برادر قاضی اش سپرد. قاضی که نزد آن زن برای انجام کارهای او میرفت، کم کم به آن زن متمایل شد، هنگامی که تمایلش شدت یافت از او کام خواست، زن نپذیرفت، قاضی سوگند یاد کرد که اگر تسلیم من نشوی به پادشاه میگویم که تو بدکاره شدهای. زن تسلیم نشد و گفت: هرچه میخواهی بکن، قاضی نزد شاه رفت و گفت: نزد من ثابت شده که زن برادر من بدکاره شده است. پادشاه گفت: سنگسارش کن، قاضی نزد زن آمد و گفت: پادشاه فرمان سنگسار کردن تو را داده است تسلیم میشوی یا فرمان را اجرا کنم؟ زن پاک دامن استقامت کرد و تسلیم نشد. قاضی با عدهای به سنگسار کردن آن زن پرداختند و هنگامی که او را مرده پنداشتند دست برداشته بازگشتند، شب فرا رسید و زن هنوز در تن رمقی داشت، تکانی به خود داد و از چالهای که برای سنگسار کردنش کنده بودند در آمد و از شهر بیرون شد تا به دیری رسید. قصه خود را به صاحب دیر باز گفت، دل صاحب دیر به رحم آمد و به درون دیرش برد، به درمانش پرداخت، هنگامی که زخمهای تنش بهبودی یافت فرزند خردسالش را به آن زن سپرد تا تربیتش کند. پیشکار صاحب دیر فریفته زیبایی آن زن شد و از او کام خواست، زن تسلیم نشد آن مرد گفت: اگر تسلیم نشوی تو را به کشتن خواهم داد، زن گفت: هرچه میخواهی بکن آن مرد به سوی کودک صاحب دیر روان شد و گردن کودک را بشکست و سپس نزد صاحب دیر شد. و گفت: زن بدکاره را راه دادی و فرزند خود را بدو سپردی تا او را بکشد؟ صاحب دیر آمد، کودک خود را در آن حال دید، به زن گفت: با آن که من با تو نیکی کرده بودم این چه کار بود که کردی؟ زن داستان را گفت، صاحب دیر به آن زن کمکی کرد و گفت. خدا نگهدار تو باشد. زن شبانه از آن دیر بیرون شد. صبحگاهان به دهکدهای رسید، مردی را دید که به چوبی دار زدهاند (در آن روزها طناب دار را زیر شانهها میانداختند و شخص پس از سه چهار روز میمرد) حالش پرسید، آن مرد گفت: بیست درهم بدهکارم و میان ما رسم است که با بدهکار چنین کنند تا بدهی خود را بپردازد یا بمیرد. زن بیست درهم را به طلبکار داد و آن مرد را از مرگ نجات داد، مرد گفت: ای زن هیچ کس به اندازه تو بر من حقی عظیم ندارد، تو مرا از مرگ رهانیدی، من در خدمت تو هستم هرجا بروی. رفتند و رفتند تا به کنار دریا رسیدند در آن جا مردمی را با کشتیهایی دیدند، مرد به زن گفت: این جا بنشین تا من بروم برای ایشان کار کنم و خوراکی فراهم کرده بیاورم و به سوی کشتی رهسپار شد، دید کشتیها پر از اموال گران بها و عنبر و گوهر است، پرسید ارزش آنها چه قدر است؟ گفتند: بسیار است و تو نتوانی به شمار آوری، گفت: نزد من چیزی است که از همه اینها پر بهاتر است، کنیزی دارم بسیار زیبا! گفتند به ما بفروش؛ گفت: مشروط بر آن که بروید و او را ببینید. به طوری که آن کنیز نفهمد، کسی را فرستادند که آن زن پرهیزکار را ببیند، هنگامی که فرستاده بازگشت و گفت: من تاکنون به زیبایی او ندیدهام، کنیز را به ده هزار درم خریدند و بها را پرداختند و او گرفت و رفت تا ناپدید شد. خریداران به سراغ زن پاک دامن رفتند و گفتند: برخیز و به درون کشتی آی؛ زن گفت: چرا؟ گفتند: ما تو را از اربابت خریدهایم. گفت: او ارباب من نبود. گفتند: بر میخیزی یا تو را ببریم؟ زن برخاست و با آنها روان شد. بازرگانان به همدیگر خوش گمان نبودند و هر کدام از دیگری بیم داشتند که زن را به او بسپارند؛ زن را به تنهایی در کشتی جواهرات سوار کردند و خودشان در کشتی دیگر سوار شدند و به سفر دریا پرداختند. دریا طوفانی شد، کشتی بازرگانان با سرنشینانش غرق شد، باد کشتی جواهرات را به کنار جزیرهای رسانید، زن پیاده شد و کشتی را بست و در آن جزیره به گردش پرداخت، جزیرهای بود دارای آبهای گوارا و میوههای گوناگون. زن با خود گفت: این آب برای آشامیدن و این میوهها برای خوردن و کار من عبادت خدا باشد. از سوی خدا به یکی از پیامبران بنی اسرائیل وحی شد که برو و به شاه بگو که در جزیرهای بندهای از بندگان ما هست، تو و اهل کشورت باید بروید و نزد او اعتراف به گناه کنید و از او آمرزش بخواهید، اگر او از من آمرزش شما را بخواهد من شما را میآمرزم. شاه با همراهانش حرکت کردند تا به جزیره رسیدند و زنی را در آن جا یافتند، شاه آغاز سخن کرد و گفت: «قاضی خبر داد که زن برادرش بدکاره شده من بدون تحقیق فرمان سنگسارش را صادر کردم، از آن ترسم که آن زن گناهی نکرده باشد، از خدا بخواه که مرا بیامرزد.» زن پاک دامن گفت: خدای تو را بیامرزد بنشین، شوهرش جلو آمد و در حالی که او را نیز نمیشناخت گفت: زنی داشتم پاک دامن و درست کار، سفری کردم که او راضی به سفر من نبود و او را به برادرم سپردم، هنگامی که بازگشتم برادرم گفت: زن تو بدکاره شد و ما سنگسارش کردیم، میترسم که گناهی کرده باشم. زن گفت: خدا تو را بیامرزد و او را در کنار شاه نشانید، سپس قاضی جلو آمد و داستان خود را به طور حقیقت بگفت و تقاضای دعا برای آمرزش گناه خود کرد، زن گفت: خدا تو را بیامرزد و روی به شوهرش کرد و گفت: شنیدی؟ صاحب دیر آمد و داستان خود را بگفت و گفت: میترسم آن شبی که آن زن را بیرون کردم گرفتار درندهای شده و کشته شده باشد و من گناه کار باشم. زن گفت: خدا تو را بیامرزد، پس از آن پیش کار صاحب دیر آمد و داستان را به راستی اعتراف کرد، زن گفت: خدا تو را بیامرزد و روی به صاحب دیر کرد و گفت: شنیدی؟ سپس مردی که به دار آویخته شده بود آمد و داستان خود را باز گفت و طلب دعا برای آمرزش گناه خود کرد زن گفت: خدا تو را نیامرزد. آن گاه روی به شوهرش کرد و گفت: «من زن تو هستم و تمام این داستانها که شنیدی، شرح حال من است، من دیگر با مردان کاری ندارم چون میبینی از دست مردان به من چه رسیده است دوست دارم که این کشتی و آن چه در آن است برداری و به من اجازه دهی که در این جزیره بمانم و به عبادت خدا مشغول باشم، مرد اجازه داد و کشتی و آن چه در آن بود برداشت و شاه و همراهانش مراجعت کردند».







