فرهنگ مصادیق:استغفار و نقش شگرف آن ؛ چگونه استغفار کنیم ؟
نویسنده : سنیّه بهشتی
محتویات
مقدمه
بسیاری ازمردم هنگامی که با مشکلی مواجه میشوند از خود میپرسند: چرا این گرفتاری و مشکل برایم پیش آمده است؟ بی گمان بسیاری از پاسخها نیز بر این مبتنی است که گناهی را مرتکب شدهاید و این پیامدهای طبیعی گناهان است. بنابراین لازم است که از گناه خویش توبه و استغفار کنید و با اعمال نیک و صالح، زشتی گناه را بپوشانید و محبت و رحمت الهی را به سوی خود جلب نمایید.
در این صورت است که شخص از شما میپرسد: چگونه میبایست استغفار کنم و چه آدابی را باید مراعات کنم تا از پیشگاه الهی طلب رحمت و مغفرت نموده و مهر و محبت او را به سوی خویش جلب نمایم؟
نویسنده در نوشتار حاضر که در واقع ادامه بخش پیشین است که روز سه شنبه ۹۱٫۶٫۷۸ به چاپ رسید میکوشد تا با بهره گیری از آیات قرآن و روایات آداب و شرایط استغفاررا بیان کند تا سرعت تأثیر استغفار و آثار آن بیش تر از پیش نمایان شود. باهم این نوشته را ازنظر میگذرانیم.
ضرورت رعایت آداب استغفار به عنوان شرط کافی
برخی از مردم براساس شعر مولوی بلخی شاعر پرآوازه و عارف ایرانی، در پاسخ این که چه آدابی را میبایست در استجابت دعا و رهایی از گناه و باز شدن درهای توبه، به جا آورد؟ میگویند در انجام دعا و نیایش هیچ ترتیب و آدابی مجوی و به همان عمل باطنی و اخلاص بسنده کن؛ زیرا آن چه مهم و اساسی است نیت خالص و اخلاص در عمل است و هرگونه آداب و آیینی حتی میتواند سد راه استجابت و تأثیرگذاری باشد.
بی گمان آن چه کلید اساسی است همان اخلاص عمل است. اما این بدان معنا نیست که آداب و آیینهای خاص تأثیرگذار نمیباشند؛ زیرا هر عملی میتواند به شکل کامل و یا اکمل انجام پذیرد و یا این که برخی از امور شرط لازم برای چیزی باشد ولی شرط کافی نیست. به این معنا که وجود اخلاص برای عملی شرط لازم و ضروری استجابت دعا و نیایش و استغفار و یا قبول و پذیرش هر عملی است ولی این گونه نیست که شرط کافی نیز باشد. بنابراین میتوان گفت که امور دیگری نیز به عنوان شرط میبایست وجود داشته تا عمل به شکل کامل و یا اکمل خودنمایی کند.
بی گمان آن چه در درستی و صحت عمل لازم و ضروری است ایمان و اخلاص است و این مسأله، امری قلبی و باطنی میباشد ولی این دلیل نمیشود که امور دیگری نیز در تحقق و یا تأثیرگذاری آن دخیل نباشد.
دل پاک همراه با حدود شرعی
بارها از کسانی شنیدهاید که میگویند آن چه مهم است دل پاک و خالص است. زنان و مردانی را دیدهاید که با آن که نامحرم هستند به هم دست میدهند و هنگامی که از ایشان پرسیده میشود که این عمل گناه است میگویند: ما که قصد گناه نداریم آن چه مهم است دل پاک است که ما آن را داریم و بی قصد و نیت گناه و یا تهییج شهوت این کار را انجام میدهیم.
در برابر این گفتار و رفتار این دسته از اشخاص میبایست گفت که قصد و نیت پاک و خالص در دیدار با نامحرم شرط لازم است ولی این شرط کافی نیست و میبایست حدود شرعی چون عدم تماس بدنی میان نامحرم انجام پذیرد تا گناهی تحقق نیابد.
درگذشته برخی از صوفیان و درویشان بر این باور بودند که آن چه مهم است دست یابی به یقین از راه عبودیت است و چون ایشان به مقامات عالی یقین یعنی فراتر از علم الیقین و عین الیقین به مرتبه حق الیقین رسیدهاند، دیگر نیازی نیست که مسایل شریعت را مراعات نمایند و نماز و روزه بگیرند؛ زیرا این امور برای کسانی است که در راه هستند و کسی که به مقصد و مقصود رسیده است این امور مانع میباشد و هیچ تأثیری در زندگی کمالی شخص ندارد.
این درحالی است که یقین کامل برای همگان مؤثر نمیشود و این یقین چنان که از آیات قرآنی به دست میآید در زمان مرگ است که دیدهها به حقایق ملکوتی گشوده میشود. این در حالی است که حتی اگر شخصی به مرگ اختیاری به این مقام برسد و دارای قیامت صغرا و حتی قیامت کبرای اختیاری شود و در زندگی دنیوی خویش قیامت کبرا را تجربه کند و ببیند، باز بی نیاز از شریعت نیست؛ زیرا انسان تا زمانی که در جهان مادی است در معرض خطر است و این خطر نسبت به اهل بصیرت و کسانی که مردگان بیدار هستند بسی بیش تر است و احتمال گمراهی آنان بیش تر میرود چنان که داستان بلعم باعورا در قرآن حکایت از همین جماعتی دارد که به مقام شهود و حق الیقین رسیده بودند ولی در نهایت گرفتار دنیا شدند و نتوانستند از خطر وسوسههای ابلیسی بگریزند.
از این مهم تر، کسانی از اولیای به حق الهی همانند امیر مؤمنان علی(ع) با اینکه در مقام شهودی نشسته است که: لو کشف الغطاء لما ازددت یقینا؛ اگر پردهها کنار رود چیزی بر یقین من افزوده نمیشود، با این همه که در اوج نشسته است ولی نه تنها دست از شریعت باز نمیدارد بلکه به آن بیش تر تمسک میکند و عبادتهایش را افزایش میدهد که هیچ کسی جز همان معصومان(ع) به آن نمیرسند.
بنابراین نمیتوان از آداب به عنوان شرط کافی گذشت هر چند که نیاز به شرط لازم و ضروری به نام اخلاص وجود دارد؛ زیرا اخلاص است که به عنوان عمود و ستون خیمه استغفار آن را برپا میدارد و اصولا نتایج و پیامدهایی که برای استغفار بیان میشود در صورت تحقق آن است و اما آداب تنها به عنوان علل تسریع بخش و مانند آن عمل میکند.
با این همه کسی منکر این نیست که نمیبایست برای برپایی خیمه استغفار تنها به ستون خیمه بسنده کرد و به سراغ طنابهای نگه دارنده در چهار سوی چادر نرفت و آن را به زمین میخکوب نکرد؛ زیرا هر یک از این طنابهای کناری، افزون بر زیباسازی و آراستن چادر به شکل مطلوب، موجب میشود که چادر در برابر باد، مقاومت بیش تری داشته باشد.
آداب استغفار نیز این گونه است که هم موجبات آراستن آن را فراهم میآورد و هم موجبات تسریع و استواری آن را سبب میشود. بر این اساس است که آیات قرآنی با آن که اصل را بر اخلاص میگذارد ولی از آداب آن نیز چشم نمیپوشد و این گونه نیست که آداب استغفار امری تفننی و از سر آراستن محض و صرف باشد.
به هر حال برای هر عبادت، ذکر و عملی که بنده مومن انجام میدهد، آداب و شرایطی است و در صورتی آن عمل برای او مفید خواهد بود که با شرایط و آرامش به جا آورده شود و استغفار به درگاه الهی نیز از این قاعده مستثنا نیست و آداب و شرایطی دارد.
پشیمانی از گناه، شرط اصلی استغفار
از مهمترین شرط استغفار که در آیات بدان اشاره شده این است که بنده واقعا از گناه و خطاهای خود پشیمان باشد و به سوی خدا بازگردد. در حقیقت معنای جمله «استغفرالله ربی و اتوب الیه» این است که خدایا من از تو طلب آمرزش میکنم و به سوی تو بازمی گردم. بازگشت به سوی خدا زمانی به طور واقعی محقق خواهد شد که بنده از صمیم قلب از گناهان و راه خطایی که در پیش گرفته پشیمان باشد و کوتاهیهایی را که تاکنون مرتکب آن شده جبران کند و به معنای واقعی به سوی خدا بازگردد.
بر همین اساس در آیات فراوانی که سخن از استغفار و توبه به میان آمده بی درنگ، کلمه «اصلح» به کار رفته است و معنای اصلاح همان جبران خرابیها و خطاهای گذشته است.
در روایتی نیز نقل شده که شخصی بدون توجه به معنا و شرایط استغفار، ذکر «استغفرالله ربی و اتوب الیه» را در حضور علی(ع) بر زبان جاری میکرد. حضرت بشدت بر او خشم گرفت و فرمود: آیا می دانی حقیقت و معنی و شرایط استغفار چیست؟ استغفار شش شرط دارد:
اول: پشیمانی از گناه
دوم: تصمیم بر عدم بازگشت به گناه
سوم: حقوق مردم را که از آنان ضایع کردهای جبران کنی
چهارم: هر تکلیف واجبی را که از تو فوت شده قضا نمایی
پنجم: گوشتهایی را که از حرام بر اندامت روییده است با اندوه ذوب نمایی
ششم: به همان اندازه که جسم تو شیرینی معصیت را چشیده ، سختی طاعت به او بچشانی. [۱]
در روایتی نیز امام رضا (ع) فرمود: کسی که از گناهی استغفار میکند، در حالی که آن را مرتکب میشود، مانند کسی است که خدا را به مسخره گرفته است.
بنابراین با توجه به این آیات و روایات، استغفار حقیقی استغفاری است که انسان واقعا از گناهی که مرتکب شده پشیمان باشد و به آن باز نگردد و حقوق مردم و حقوق الهی را که ضایع کرده، جبران کند و بدهی مردم را بپردازد، اگر حق کسی را ضایع کرده از آنان طلب رضایت نماید و اگر خمس یا زکاتی بدهکار است، پرداخت کند، نماز و روزه قضایش را به جا آورد یا تصمیم بگیرد که همه این امور را انجام دهد و در این صورت استغفار او استغفار واقعی خواهد بود.
قرآن در آیات چندی شرایط و آداب استغفار را برمی شمارد که مهمترین آنها پس از اقرار به ایمان و تسلیم واقعی در برابر خداوند [۲] توجه به ربوبیت خداوندی است و این که باور کند خداوند همان پروردگاری است که همه هستی را مدیریت و تدبیر میکند تا هر موجودی با توجه به ظرفیتها و استعدادهای خویش به مقام شایسته و بایسته خویش دست یابد و این که خداوند هیچ چیزی را نادیده نمیگیرد و از کوچک و بزرگ و خرد و کلان آگاه است و هیچ امری بیرون از دایره اذن و مشیت او اتفاق نمیافتد.
بنابراین همان خداوند است که برای رهایی بشر از تبعات و آثار گناه به یاری او میشتابد و با پذیرش استغفار وی میکوشد تا او را در مسیر کمالی قرار دهد و آثار گناه را از وی و پیرامونش بزداید.[۳]
باور به ولایت خداوندی
شرط دیگر آن که به ولایت مطلق خداوند باور داشته باشد و به این مساله متوجه گردد که خداوند از بنده خویش چیزی فراتر از توان و قدرتش نخواسته است و اگر خطا و اشتباهی کرده اگر توبه طلب آمرزش کند خداوند به رحمانیت و غفوریت خویش او را میآمرزد و از سر تقصیرات وی میگذرد. [۴] زیرا ولایت خداوند تنها ولایت قدرت و اقتدار نیست بلکه ولایت دوستی و محبت و مهر نیز است و تنها چیزی که از بنده خویش میخواهد دست یابی به مقام عبودیت و تقرب ذات و بهره مندی از کمالات است. (همان).
برای این که انسان همواره ملتفت خداوند باشد و ولایت الهی و ربوبیت او را در پیش چشم خویش داشته باشد بهتر آن است که ذکر خداوندی را بسیار کند تا غفلت بر دلش خانه نکند. از این رو از آداب استغفار ذکرالله بیان شده است و خداوند در آیه ۵۳۱ سوره آل عمران از مومنان میخواهد که پس از هر گناه و خطایی نسبت به دیگری و یا ستم به خود با ذکرالله خود را در جایگاه استغفار قرار دهند.
در آن هنگام که شخص استغفار کننده میکوشد تا به خدا نزدیک شود، دو کار مثبت را میتواند انجام دهد ۱- ذکر صفات کمالی خداوند است تا با بهره گیری از آن صفات خود را به وی نزدیک کند. در برخی از روایات بیان شده است که انسان مومن میبایست از خدا به سوی خدا بگریزد. این که در آیه آمده است «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ» و مشخص نساخته از چه کسی به سوی خدا باید گریخت، برخی گفتهاند که مراد آن است که از غیر خدا به خدا باید گریخت و این غیر خدا شامل همه چیز است ولی میتوان گفت که گاه میبایست از خدا به سوی خدا گریخت و این همان دعای معروف است که میفرماید: انی اعوذ بک منک؛ من از خودت به خودت پناه میبرم. به این معنا که از اسمای جلالی چون خشم و غضب و انتقام به اسمای جمالی چون رحمت و غفوریت پناه میبرم.
بنابراین شخص میبایست با تمسک و توسل به اسما و صفات جمالی بکوشد تا از صفات جلالی خداوند در امان باشد. آیه ۱۵۱ تا 155 سوره اعراف و نیز 109 سوره مومنون و هم چنین 118 همین سوره به خوبی بیان میکند که بیان صفات کمالی خداوند در هنگام درخواست آمرزش بسیار نقش سازنده و تاثیرگذاری را ایفا میکند. بنابراین با بیان این که خداوندا تو ارحم الراحمین و خیرالراحمین هستی [۵]و یا این که تو خیرالغافرین و بهترین آمرزش کنندگان میباشی، میتوان به او نزدیک شد و از اسمای جلالی چون انتقام و مانند آن در امان ماند.
۲-از آن جایی که انسان خطاکار و گناهکار برای خود در پیشگاه ایزد منان جایگاه و مقامی نمییابد بهتر آن است که برای بهره مندی کامل و سریع از رحمت و غفوریت خداوند، دیگران را که در پیشگاه وی دارای ارج و مقام و منزلت هستند واسطه و وسیله ساخت. از این رو آیاتی نیز به این مسئله به عنوان یکی از آداب استغفار توجه میدهد و از آنان میخواهد که در هنگام استغفار از انسانهایی که در پیشگاه خداوند از محبوبیت و قرب منزلت بهره مند هستند استفاده کنند. از جمله این آیات میتوان به آیه 64 سوره نساء اشاره کرد که تمسک و توسل جستن به پیامبران را برای آمرزش خواهی بیان میکند.
البته آیه 97 و 98 سوره یوسف نیز که دربارهٔ طلب استغفار فرزندان یعقوب(ع) میباشد میتواند در این مسئله مفید باشد؛ زیرا این درخواست برادران که در آیات گزارش شده و خداوند در برابر آن تنها به نقل بسنده کرده خود بیانگر این مطلب است که دعای اشخاصی که در پیشگاه خداوند از جایگاه بلندی برخوردار هستند میتواند بسیار مفید و سازنده باشد و در استجابت دعا و پذیرش استغفار تأثیرگذار گردد.
از نظر قرآن در میان اولیای الهی و پیامبران (ص) نمیتوان نقش ویژه پیامبر ختمی مرتبت(ص) را نادیده و دست کم گرفت. از نظر قرآن، پیامبر اکرم(ص) از کسانی که استغفار و واسطه شدن او چنان با ارزش است که هیچ کسی را نمیتوان در سطح وی برشمرد. از این رو برخی از مردم را که گمان میکردند توسل به ایشان همانند عدم توسل به آن حضرت در استجابت و پذیرش استغفار است، مورد سرزنش قرار میدهد و بیان میکند که نمیتوان استغفار آن حضرت(ص) را همانند استغفار دیگران برشمرد. و لذا از مردم میخواهد تا آن حضرت را برای پذیرش استغفار، واسطه و وسیله قرار دهند.[۶]
زمان و مکان استغفار
از آداب استغفار آن است که شخص افزون به اعتراف به خطا و گناه [۷] در زمانهای خاصی چون شب جمعه [۸] و هم چنین هنگام سحرگاهان[۹]بدان بپردازد؛ زیرا نقش و اقتدار زمانها و یا مکانهای خاص قابل انکار نیست.
به سخن دیگر، گرچه استغفار محدود به زمان و مکان خاصی نیست، اما خداوند برای برخی زمانها و مکانها اقتدار و قداست خاصی قائل شده است و استغفار در این زمانها و مکانها را زودتر اجابت میکند.
از جمله اوقاتی که استغفار در آن بسیار سفارش شده، استغفار در سحرگاهان است. قرآن کریم در آیه 16 ذاریات به متقین وعده بهشت جاویدان را میدهد و سپس علت چنین پاداشی به آنان را شب زنده داری و استغفار در سحرگاهان برمی شمارد: آنان اندکی از شب را میخوابیدند و در سحرگاهان استغفار مینمودند.
در آیهای دیگر نیز قرآن به یکی از مکانهای استغفار یعنی سرزمین منی اشاره میکند و میگوید: سپس از همان جا که مردم (به سوی منی) کوچ میکنند، کوچ کنید و از خدا آمرزش بطلبید که خدا آمرزنده مهربان است. منی، مشعر و عرفات از جمله سرزمینهای بسیار مقدسی هستند که دعا و استغفار در آن تأثیر فوق العادهای دارد. از این رو در روایتی امیرالمؤمنین(ع) نقل میکند: از پیامبر اکرم(ص) سؤال شد: گناه چه کسی در این سرزمین بزرگتر است؟ آن حضرت(ص) فرمود: گناه کسی که از این سرزمین (مقدس) خارج شود و گمان کند خدا او را نیامرزیده است.
البته زمان و مکانهای مقدس اختصاص به این موارد مذکور ندارد، بلکه زمان و مکانهای دیگری از جمله ماه مبارک رمضان، شبهای قدر، بارگاه مطهر هر یک از اهل بیت(ع) و عتبات عالیات و هم چنین برخی از اولیای دیگر نیز وجود دارد که مومنان میتوانند به ریسمان رحمت خدا در این زمانها و مکانها چنگ بزنند و آمرزش گناهان خود را طلب کنند.
آثار و نقش استغفار در زندگی
برای چنین استغفار کاملی میتوان آثار و دستاوردهای مختلفی برشمرد که در سه دسته تقسیم میشوند:
۱- آمرزش و عفو گناهان یا دفع آثار گناه: مهمترین دستاورد استغفار این است که خداوند از خطا و تقصیر بنده میگذرد و او را در مقام غفران خویش قرار میدهد.
قرآن کریم در این باره میگوید: کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند، سپس از خداوند استغفار نماید خداوند آمرزنده و مهربان است [۱۰] البته آیاتی دیگر چون آیه 64 سوره نساء و آیه 16 سوره قصص و 193 تا 195 سوره آل عمران و نیز آیه 58 سوره بقره و آیه 23 سوره اعراف و 87 و ۸۸ سوره انبیاء نیز بر این نقش سازنده استغفار در زندگی دنیوی و اخروی بشر اشاره میکند.
بنابراین بندگان گناهکار خداوند باید برای آمرزش گناهان خویش به درگاه او روی آورند و بدانند که خداوند، گناهان آنان را هر چند زیاد و عظیم باشد خواهد بخشید؛ زیرا خود در آیات فراوان دیگر این وعده را به مومنان داده است که از جمله میتوان به خطاب خداوند در سوره «زمر» به پیامبر(ص) اشاره کرد که میگوید: بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید از رحمت خدا مأیوس نشوید که خداوند همه گناهان را میآمرزد. در روایتی نیز پیامبر اکرم(ص) فرمود: برای هر دردی دارویی است و داروی گناهان، استغفار است. از امام صادق(ع) نیز روایت شده که آن حضرت فرمود: هر کس در شبانه روز هفتاد مرتبه استغفار نماید، خداوند هفتصد گناه از گناهانش را محو میکند.
تأکید بر استغفار ازهر خطا و گناهی آن چنان در روایات زیاد است که در برخی از روایات از انسان خواسته شده که هرگاه از جمعی جدا شدید، آغاز به استغفار کنید که شاید گناه و خطایی را مرتکب شده باشید که آثار و تبعات آن بماند و خود از آن آگاه نباشید؛ زیرا به طور طبیعی در هر مجلس و نشستی انسان سخنانی میگوید که گاه لغو و بیهوده است هر چند که تهمت و غیبتی نداشته باشد. هم چنین در روایات است که پیامبر بسیار استغفار میکرد و یکی از اعمال شبانه روز ایشان استغفار بود.
دربارهٔ نقش استغفار همین بس که آدمی برای دست یابی به مقامات کمالی، لازم و ضروری است که همواره خود را در پوشش غفران الهی قرار دهد و این با بهره مندی از استغفار شدنی است.
۲- رفع عذاب و بلا: گناه و معصیت به طور یقین عذاب الهی را در دنیا و آخرت به دنبال دارد و بسیاری از بلاهای آسمانی از جمله زلزله و سیل، جنگهای ویرانگر و مرگهای ناگهانی، معلول گناهان و طغیان بشر است و یکی از عواملی که نقش به سزایی در رفع این بلاها و نیز عذاب اخروی دارد، استغفار است. قرآن کریم میگوید: ]ای پیامبر[ تا تو در میان مردم هستی خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد و نیز تا آنها استغفار میکنند خداوند عذابشان نمیکند. [۱۱]
از امیرالمومنین علی(ع) در این باره نقل شده که فرمود: روی زمین دو ابزار امنیت از عذاب الهی بود که یکی از آنها وجود پیامبر اکرم بود که با رحلت آن حضرت برداشته شد ولی دیگری استغفار است که برای همگان وجود دارد.
خداوند در آیه 58 و 89 سوره بقره و هم چنین آیات ۱۶۱ و 162سوره اعراف و آیات 52 تا 58 سوره هود، ترک استغفار از سوی امتهای پیشین را از عوامل گرفتاری آنان به عذابهای سنگین و سخت برشمارد و بیان میکند که چگونه آنان با ترک استغفار، خود را به نابودی و نیستی سوق دادند.
۳-نزول نعمت و جلب برکات: استغفار افزون بر این که آمرزش گناهان و رفع بلاهای آسمانی را درپی دارد، نزول نعمتهای بی پایان الهی را نیز به همراه خواهد داشت. از این رو حضرت نوح به قوم گناهکار خویش میگوید: از پروردگار خود طلب آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است تا بارانهای پربرکت آسمان را پی درپی بر شما بفرستد و شما را با دادن اموال و فرزندان فراوان، کمک کند و باغهای سرسبز و نهرهای جاری دراختیارتان قرار دهد. [۱۲]
گناه چنان که آیات بسیاری در قرآن بیان میکند، از مهمترین علل و عوامل بسته شدن درهای رحمت است و موجب میشود تا زمین از رویش مفید بازماند و آسمان در روزی خویش را بر آفریدهها ببندد و در این میان نه تنها انسان آسیب میبیند بلکه دیگر آفریدههای موجود در زمین نیز گرفتار خشم الهی میشوند و آسیب میبینند. خداوند ریزش باران و بسیاری از نعمتها را، در زمان استغفار دانسته و با اشاره به نقش کلیدی و اساسی استغفار مردم را به انجام آن دعوت میکند. این مطلب به عناوین مختلف در آیاتی چون آیه 10 تا 13 سوره نوح و نیز آیه ۳ سوره هود و هم چنین روایات و ادعیه بیان شده است.
در آیات و روایات عامل مهم کاهش برکات و نزول بلاهای مختلف را گناه برشمرده است که ترک زکات و انفاقهای مالی یکی از آنها میباشد. در دعاهای ماثور بیان شده است که گناه، عامل جلب خشکسالی و فقر و نکبت و عذابهای گوناگون است که از آن جمله میتوان به دعاهای علی(ع) به ویژه دعای کمیل که حضرت آن را از خضر برای کمیل بن زیاد نخعی نقل میکند اشاره کرد. آن حضرت میفرماید: خدایا گناهانی را بیامرز که بلاها را نازل میکند و خدایا بیامرز گناهانی که موجب دگرگونی نعمتها میگردد.
فقیه و عارف بزرگ، فیض کاشانی(ره) دربارهٔ اهمیت و ارزش استغفار چنین میسراید:
ز هر چه غیر یار، استغفرالله
ز بود مستعار، استغفرالله
دمی کان بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بی شمار استغفرالله
سرآمد عمر و یک ساعت ز غفلت
نگشتم هوشیار، استغفرالله
نکردم یک سجودی در همه عمر
که آید آن به کار استغفرالله
ز کردار بدم صدبار توبه
ز گفتارم هزار استغفرالله
شدم دور از دیار یار ای فیض
من مهجور زار استغفرالله
استغفار در روایات
امام زمان حضرت مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرمودهاند: لَوْ لَا اسْتِغْفَارُ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ لَهَلَكَ مَنْ عَلَيْهَا؛ اگر طلب مغفرت و آموزش برخی از شما برای یکدیگر نبود، تمام اهل زمین هلاک میگشتند. [۱۳]..
این مطلب ا زامام زمان(عج) در حدیثی طولانی که خطاب به فرزند مهریار است، بیان شده است. آن حضرت(عج) شیعیان را به استغفار و دعا در حق یکدیگر ترغیب میکند؛ زیرا از آثار و برکات آن رفع عذاب از روی زمین و اهل آن است، چنان که از آیات قرآن استفاده میشود که دو چیز عامل ایمنی زمین از عذاب الهی در این دنیاست:
۱-وجود پیامبر(ص) آنجا که خداوند متعال میفرماید: تا تو در میان مردم هستی، هرگز خداوند آنان را عذاب نخواهد کرد.
۲-استغفار: خداوند متعال میفرماید: خداوند آنان را درحالی که استغفار میکنند، هرگز عذاب نخواهد کرد.[۱۴]
بنابراین از این حدیث دو نکته استفاده میشود: ۱. گناه باعث هلاکت و عذاب مردم در همین دنیا میشود. ۲. استغفار سبب مغفرت است، خصوصاً اگر در حق همدیگر استغفار کنند. دربارهٔ اهمیت استغفار و آثار مثبت آن برای آدمی روایاتی نقل شده که برخی از آنها عبارتند از:
۱-علی(ع) فرمود: « الِاسْتِغْفَارُ يَمْحُو الْأَوْزَار: «استغفار، گناهان را پاک میکند» [۱۵]
۲-و نیز فرمود: «عَجِبْتُ لِمَنْ يَقْنَطُ وَ مَعَهُ الِاسْتِغْفَار: در عجبم از کسی که نومید است، در حالی که او استغفار را دارد». [۱۶]
۳-پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ادْفَعُوا أَبْوَابَ الْبَلَايَا بِالاسْتِغْفَار: درهای بلا را با استغفار ببندید». [۱۷]
۴-و نیز از آن حضرت این گونه روایت شده است:
انه لیغان علی قلبی و انی لاستغفرالله فی کل یوم سبعین مره : گاهی قلبم را غبار میگیرد و من به همین سبب روزی هفتاد بار استغفار میکنم. [۱۸]
امام خمینی(ره) در تبیین این روایت در تفسیر سوره حمد چنین میفرماید: «پیغمبر اکرم(ص) در عین حالی که یک موجود الهی بود، به ایشان نسبت میدهند که فرمود: لیغان علی قلبی و انی لاستغفرالله فی کل یوم سبعین مره . همین معاشرت کردن با افراد ناباب، همین موجب یک کدورتی میشود. این، باز میدارد او را به همان مقدار، از آن مرتبهای که میخواهد باشد. به همین سبب هر روز هفتاد بار استغفار مینمود. [۱۹]
منبع
روزنامه کیهان
پانویس
- ↑ نهج البلاغه، کلمه 714
- ↑ آل عمران آیه19 و مؤمنون آیه 1
- ↑ آل عمران آیه 147 و 193 و اعراف آیات 23 و 151 و آیات دیگر
- ↑ بقره آیه 286 و اعراف آیه 155
- ↑ مومنون آیه 901 و 811
- ↑ فتح آیه 11
- ↑ اعراف آیه 23 و انبیاء آیات 87 و 88 و قصص آیه 16
- ↑ یوسف آیه 98
- ↑ آل عمران آیه 17 و یوسف آیه 98
- ↑ نساء آیه 011
- ↑ انفال آیه 33
- ↑ نوح آیات 10 تا 12
- ↑ دلائل الامامه، ص 297
- ↑ انفال.33
- ↑ میزان الحکمه، ج9، ص48.34
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 87
- ↑ مستدرک الوسائل، ج5، ص318
- ↑ میزان الحکمه، ج9، ص46 - 53
- ↑ امام خمینی(ره)، تفسیر سوره حمد، ص 56







